نقدی بر نظام مالی روحانیت
نقد روحانیت:
تغییرات اجتماعی در جوامع اسلامی، اگر بخواهد به شکل خوب و نتیجه بخشی صورت پذیرد یا بوسیله روحانیت صورت پذیرد یا هماهنگی این نهاد که نقش رهبری جامعه دینی را برعهده دارد. اگر بفرض حرکتی اصلاحی و دینی آغاز گردد و سازمان روحانیت آمادگی و هماهنگی نداشته باشد گمان نمی رود موفقیت زیادی نصیب گردد.
یکی از خصوصیات دین مقدس اسلام این است که «مسئولیت مشترک» بوجود آورده است. همه مسئول حفظ و رعایت و راهنمایی و هدایت یکدیگرند، هرکس که خود را دربرابر اسلام مسئول می شمارد خودبخود نسبت به سازمان رهبری آن احساس مسئولیت می کند و لازمه این احساس، فکر کردن و یافتن اشکالات و راه حل های مفید برای هرچه کارآمد کردن آن است.
فردگرایی، سازمان گرایی:
در تحلیل یک جامعه، گروهی فرد را مهم می دانند و کارامد بودن یک سیستم را به کارامدی افراد و بالخصوص کارامد بودن«مدیران ارشد» آن می دانند ولی نگاه عمیق تر به ما می گوید اهمیت «سیستم» و سازمان مهم تر از افراد است. در درجه اول بایستی درباره سازمان صالح اندیشید و در درجه دوم درباره زعماء صالح.
نظریه «مدینه فاضله افلاطون» و پیروی آن فارابی در کتاب خودش «آراء اهل المدینة الفاضلة» بر اساس صلاحیت افراد در جامعه قرار داده اند. ولی اینکه تشکیلات و نظامات اجتماعی باید چگونه باشند و آن افراد «ایده آل» در چه نظامی زمام امور را در دست بگیرند مورد توجه این دو حکیم واقع نشده است و این دو حکیم به این تاثیر نظامها بر افکار و اعمال و روحیه افراد توجه نداشتند و به این اشاره نکردند که اگر نظام صالح بود، کمتر فرد نا صالح قدرت عمل پیدا می کند.
مشخصات محیط حوزوی:
روح حاکم بر محیط حوزه های علمیه، محیط صفا و صمیمیت و اخلاص و معنویت است . امتیازی که طلاب برای یکدیگر می شناسند جز امتباز علمی و تقوایی نیست. امتیاز افراد از هر طیف و طبقه اجتماعی تنها بر اساس تقوی و علم است.
رویهمرفته طلاب، مردمی قانع و کم خرجند و تحمیلی بر بودجه مردم به شمار نمی روند.
روابط استاد و شاگرد در میان طلاب فوق العاده صمیمی و احترام آمیز است، چیزی که در محیط های دیگر کمتر وجود دارد.
مبنای تحصیلی در دروس حوزوی تعمق و تفکر است و نه طوطیوار خواندن و نمره قبولی گرفتن.
تعیین استاد در حوزه های علمیه انتخابی است و نه انتصابی، یعنی فقط خود طلاب هستند که در ضمن آزمایشها استاد بهتر را انتخاب می کنند. از این نظر نوعی دموکراسی در حوزه های علمیه وجود دارد که در جاهای دیگر نیست.
با همه اینها طلاب استعدادیابی نمی شوند و ممکن است کسیکه استعداد فقاهت را ندارد در این رشته مجبور به تحصیل باشد.
در حوزه های علمیه ادبیات عرب خوانده می شود اما با متدی غلط، در نتیجه طلاب، پس از سالها تحصیل ادبیات عرب، با آنکه قواعد زبان عرب را یاد میگیرند خود زبان عربی را یاد نمی گیرند و نه می توانند به آن زبان تکلم کنند و نه حتی به عربی فصیح بنویسند.
افراط در مباحثه و شیوع علم اصول درعین انیکه یک نوع قدرت و هوشیاری در اندسشه طلابی ایجاد می کند یک تنقص دارد و آن اینست که طرز تفقکر طلاب را از واقع بینی در مسائل اجتماعی دور می کند و بواسطه اینکه منطق تعقلی ارسطویی نیز به قدر کافی تحصیل و تدریس نمی شود، روش فکری طلاب بیشتر جنبه جدلی و بحثی دارد و این بزرگترین عاملی است که سبب می شود طلاب در مسائل اجتماعی واقع بینی نداشته باشند.
سیستم مالی:
در اینکه معاش روحانیین بهتر است از چه راهی تامین شود می توان چند نظر داد:
الف- روحانیین، بودجه و درآمد خاصی نمی خواهند و هر کس بایستی خودش بدنبال تامین زندگی خودش باشد. استدلال این عده آن است که در صدر اسلام روحانی بودن یک شغل نبوده و عده ای بودند که حلال و حرام را به مردم می آموختند ولی معاش آنها از طریق خودشان تامین می شد. این مسئله به گونه ای بوده که حتی بسیار از آنها با نام شغل خودشان شناخته می شدند مثلا تمار، طحان، وشاء که اینها در کتب فقه و تاریخ شناخته شده اند.
این نظریه خوب است ولی حقیقت آن است که زمان حال با صدر اسلام متفاوت است و با توسعه روزافزون علوم ضرورت دارد عده ای همه عمرشان را در راه تحصیل این علوم وقف کنند و ناچار بودجه ای لازم است که معاش این افراد را پاسخگو باشد. در صدر اسلام بهیچ وجه پیچیدگی مسائل و وسعت آنها به اندازه حال نبوده است.
ü از طرفی انصاف این است که برخی شئون روحانی که فعلا معمول است از قبیل امامت جماعت، نه یک شان مخصوص روحانی است و نه کسی حث دارد آنرا بهانه قرار دهد و عمری کلّ بر اجتماع باشد.
ب- استفاده از موقوفات. ( مرحوم مطهری استفاده از این منبع مالی را بخاطر شرایط زمان نگارش مقاله مردود می دانند که ما بخاطر رعایت اختصار از ذکر آن خودداری می کنیم.)
ج- استفاده از سهم امام علیه السلام: در اسلام، به نظر شیعه از قانون خمس چنین قانونی استفاده می شود.
نیمی از خمس، سهم امام نامیده می شود که بخ حسب نظر فقها شیعه مصرفسش حفظ وابقاء دین است و مثرف نیمی دیگر سادات فقیر می باشند.
در حال حاضر این بودجه تاثیر به سزایی در تامین مالی طلاب دارد. در راه جمع آوری این بودجه هیچ اجباری نیست و هر کس با توجه به درآمد خودش با اختیار خمس را پرداخت می کند. البته تا صد سال پیش که ارتباطات سخت تر بود، معمولا خمس هر منطقه در همانجا استفاده می شد اما از هنگامی که ارتباطات گسترده تر شد، خمس هم در مرکز جمع آوری شد و در نتیجه سهم امام متمرکز شد و ریاستها و زعامتها و قدرتهای بزرگ پیدا شد.
استفاده از این بودجه، حسنش این است که سیستم روحانیت به حکومت ها وابسته نمی شود و برای همین راحت تر می تواند کار نقد حکومت را برعهده بگیرد. اما اشکال بزرگ این منبع درآمد این است که روحانیت را به عوام وابسته می کند. چون در تهیه این درآمد هیچ اجباری درکار نیست، عملا نتیجه اش این است که روحانی بایستی همان فکری را ترویج کند که فرد عادی از آن خوشنود می شود نه حقیقت را.
در کشور مصر دقیقا برخلاف این عمل می شود. منبع درآمد نظام روحانی، دولت است و رییس دانشگاه الازهر هم توسط رییس جمهور تعیین می شود. نتیجه اینکه بالطبع سیستم روحانی در مصر، توجیه گر نظام حاکم می شود.
ولی از طرف دیگر روحانی مصری چون زندگی و معاش و مقام خود را در دستان مردم نمی بیند و متکی به عوام نیست خودبخود حریت عقیده دارد. مجبور نیست بخاطر عوام حقایق را کتمان کند. گمان نمی کنم هیچوقت یک زعیم روحانی شیعه در وضع حاضر هر اندازه روشن ضمیر و اصلاح طلبی و مخلص باشد بتواند فتوایی مانند فتوای شیخ شلتوت بدهد که یک طلسم هزار ساله را شکست .
ü متاسفانه امروزه در ا یران، روشنفکران ایرانی چشمشان به دانشمندان مصر ااست که در مسائل علمی و اجتماعی اسلامی تالیف جدیدی بیرون دهند.
ü در وضع و شرایط حاضر از اینها جز رساله عملیه که بکار عوام می خورد و یا تالفیات سطحی که از حدود فکر عوام تجاوز نمی کند نمی توان انتظار داشت.
اگر توجه روحانی به مردم باشد، قدرت را بدست می آورد ولی اگر توجهش به دولت ها باشد قدرت را از دست می دهد ولی حریت فکری اش محفوظ خواهد ماند.
اما به نظرم، صرف اتکا بودجه روحانیت ایران به عقدیه مردم سبب ضعف آن نشده است، بلکه سازمان نداشتن این بودجه سبب این نقص بزرگ شده است.
عوام زدگی:
آفتی که روحانیت ما راز ا پا درآورده است «عوام زدگی» است. که ین آفت عظیم معلول نظام مالی ما است.
علت تمام مشکلات در سیستم روحانیت به سیستم اقتصادی این نهاد باز می گردد.
روحانیت عوام زده چاره ای ندارد جز اینکه هر وقت یک مسئلخ اجتماعی می خواهد عنوان کند به دنبال مسائل سطحی و غیر اصولی برود و از مسائل اصولی صرف نظر کند.
ü مرحوم آیة الله حاج شیخ عبد الکریم حائری موسس حوزه علمیه قم به فکر افتاد عده از طلاب را آموزش زبان خارجی دهد تا از این راه ارتباط بیشتری با خارج پیدا شود. وقتی این خبر به گوش عده ای از بازاریهای تهران رسید، آنها پیش ایشان آمدند و گفتند: ما به شما پول نمی دهیم که طلاب بروند زبان کفار را یاد بگیرند.اگر این وضع ادامه پیدا کند ما به شما پول نمیدهیم!!! آن مرحوم هم که دیدند اینکار موجب ضربه به اصل حوزه است از اینکار منصرف شدند.
راه اصلاح:
راه اصلاح نه این است که روحانی خودش به دنبال درآمد برود و نه بودجه دولتی است. بایستی سیستم توزیع درآمد تصحیح شود. البته تقوی در حوزه واقعا جای خاصی دارد و ما افرادی مانند شیخ مرتضی انصاری را داریم که در اوج نیاز مالی، حداقل استفاده را از سهم امام می کردند.اگر همین بودجه را در اختیار یک سازمان دولتی قرار دهیم، معلوم می شود که چه مقدار دزدی و اختلاس در آن پیش می آید ولی با همه این احوال، موجب منتهای تاسف است که مردم در جلوی چشم خود می بینند که فرزندان و اطرافیان بعضی مراجع بزرگ، آنقدر از هرج و مرج و بی نظمیهای بودجه روحانیت اختلاس می کنند که سالهای متمادی در کمال اسراف خرج می کنند و تمام نمی شود.
تبلیغ و منبر:
متاسفانه باید گفت دستگاه منبر و تبلیغ هم به نوعی دیگر گرفتار عوام زدگی است که البته به سهم امام مربوط نیست. مربوط به این است که اینکار رسما به صورت یک شغل و کار و کسب درآمده و عنوان اجرت و مزد بگیری پیدا کرده است.
ü همان موضوعی که همه انبیا به نقل قرآن کریم در موارد متعدد از آن امتناع می کردند در میان ما جاری و معمولی گردیده است!
در پایان:
من میدانم که گروهی این افکار و آرزوها را غیر عملی مبدانند. به عقیده آنها سر و سامان دادن به این سازمان در زمان ما چیزی شبیه زنده کردن مرده و یا لااقل نجات یک بیمار محکوم به مرگ است. اما من در نقطه مقابل فکر می کنم. روحانیت را از لحاظ هسته اصلی زنده ترین دستگاهها می دانم و عقیده دارم فقط غل و زنجیرهایی به دست و پای این موجود زنده و قعال بسته شده وباید اورا از قید ها آزاد کرد.

