تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

زن، سنت، دولت

زنان ایرانی، برای ورود به عرصه اجتماع و طی کردن مدارج علمی، فرهنگی و اجرایی از گذشته تا امروز راه درازی را طی کرده اند. در طول تاریخ، حضور جنس مونث یا به اصطلاح ضعیفه ها، همیشه موافقان و مخالفان خاص خود را داشته است. روحانیون قم نشین به عنوان اصلی ترین مخالفان، همیشه مخالفت خود ر با حضور زنان در جامعه ابراز می کردند. اما این تمام داستان نیست...

محمد بسته نگار، داماد آیت الله طالقانی و از فعالین ملی مذهبی در مقاله با نام«مصدق و موانع ساختاری اصلاحات» که در  ماهنامه توقیف شده آفتاب(شماره 28/مرداد و شهریور 82) متشر شد، یکی از موانع اصلی پیش روی اصلاحات مصدق را مسائل مربوط به زنان می داند. 

http://www.irdc.ir/Images/upload/modarres/modares9.jpg

آن طور که بسته نگار می نویسد در زمان مرحوم آیت الله سید حسن مدرس مسئله حضور زن در انتخابات یکبار در مجلس مطرح شده بود اما با مخالفت مدرس روبرو شد. از نظر مدرس این کار مخالفت با صریح قرآن بود.  استناد مدرس به آیه «الرجال قوامون علی النساء» بود. وی معتقد بود «آنها تحت قیمومت اند. ابدا حق انتخاب نخواهند داشت. دیگران باید حفظ حقوق زن ها را بکنند که خداوند هم در قرآن می فرماید در تحت قیمومت اند و حق انتخاب نخواهند داشت، هم دینی و هم دنیوی.»(مدرس در پنج دوره تفنینیه/ محمد ترکمان/ج1/ ص 24)

 این تلقی نسبت به زنان البته منحصر به روحانیون نبود و بیشتر روشنفکران نیز همگام  با این نظریه پیش می رفتند. مرحوم مصدق در لایحه انتخابات خود تصریح کرده بود که زنان از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم هستند. در آن زمان تنها بعضی از روشنفکران از این مسئله انتقاد کردند. اما همین انتقادات نیز موجب برآشفتن مراجع دینی شد. در پی این بحث ها مراجع قم نامه هایی به تهران نوشتند:

آیت الله سید صدرالدین صدر

آیت الله سید صدرالدین صدر در نامه ای به سید محمد بهبهانی نوشت:

«باسمه تعالی، خدمت حضرت مستطاب آیت الله آقای حاج میر سید محمد بهبهانی دامت برکاته. به عرض می رساند همواره از خداوند متعال سلامتی و عزت وجود محترم و تأیید و توفیق را برای خدمتگزاری به اسلام و مسلمین خواستارم.  تلوا تصریح می دهد با آنکه در طرح قانونی لایحه انتخابات که اخیرا از طرف جناب آقای نخست وزیر در معرض افکار عمومی قرار داده شده، صریحا اجازه مداخله در انتخابات به زن ها داده نشده است و این امر از هر جهت مورد تحسین و تقدیر می باشد، ولی چون اخیرا زمزمه هایی از بعضی اطراف شنیده می شود  و مطالبی در بعضی از جراید نشر می گردد، مقتضی است حضرت عالی متذکر فرمایید که این صحبت ها و مطالب موجب تزلزل و تردید جناب آقای نخست وزیر و مصادر امر نگردد. زیرا این امر یعنی مداخله زن ها در انتخابات به جهاتی چند محرم و غیر مشروغ می باشد و در کشور اسلامی به حول و قوه الهی اجرا نمی گردد. والسلام علیکم  و رحمت الله و برکاته. سید صدرالدین صدر» (اطلاعات/سال 27/شماره 7993/دوشنبه 15 دی ماه 1331/ص7)

صدر در این موضع گیری تنها نبود. حجت کوه کمره ای- از مراجع ثلاث قم که نقش موثری در اداره حوزه پس از شیخ عبدالکریم حائری ایفا کرد- نیز طی نامه ای نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم، به شرف عرض عالی می رساند خیلی مناسب است که حضرت مستطاب عالی به اولیاء امور تذکر بدهید که در بلاد اسلامی امری که مخالفت آن از جهاتی با شریعت مقدسه محرز است، اجرای آن غیر ممکن و تولید مفاسد خواهد نمود. از مساعی جمیله حضرتعالی تشکر می نمایم. الاحقر محمد الحسینی الکوه کمری(حجت)» (اطلاعات/سال 27/شماره 7993/دوشنبه 15 دی ماه 1331/ص7)

آیت الله العظمی بروجردی

آیت الله العظمی بروجردی البته موضع شدیدتری گرفت وی قصد خروج از ایران را داشت (مرجعیت در عرصه اجتماع/حسین منظور الاجداد/ص- 471- به نقل از محمدتقی آیت الله زاده فیض) اما به یک نامه بسنده کرد:

«بسم الله الرحمن الرحیم. به عرض عالی می رساند اگرچه اولیای امور متوجه به این معنی بوده و هستند لکن نظر به آنکه همین قسم که مرقوم داشته اند ممکن است بعیدا که بعض زمزمه ها تأثیر داشته باشد، مستدعی است تذکر دهید که در کشور اسلامی امری که مخالف احکام ضروریه اسلام است، ممکن الاجرا نیست. دوام تأییدات جناب مستطاب عالی را از خداوند عز شأنه مسألت می نمایدد. حسین الطباطبایی»

حسینعلی راشد

علیرغم تمام این مخالفت ها و همراهی فرهنگ عمومی با این طرز تفکر، بودند روحانیون مطرحی که به گونه ای دیگر می اندیشیدند. حسینعلی راشد از روحانیون مطرح و متنفذ در بین روشنفکران طی نامه ای در روزنامه اطلاعات نوشت: «در اصل موضوع از لحاظ شرعی دلیل کافی بر منع نداریم.» راشد راه جلوگیری از مفاسد رای دادن را اختصاص حق رای به تحصیل کردگان می داند و تصریح می کند:«باید حکومت ملزم شود که اجبارا همه مردم را باسواد کند تا شرایط استفاده از حق اجتماعی برای همه حاصل شود.» به نظر راشد «آنچه مهم است کیفیت عمل به قانون است نه خود قانون.» (اطلاعات/ سال27/ شماره7987/ دوشنبه 8 دیماه 1331/ص8)

حدود یک دهه بعد، مسئله حق رأی زنان بار دیگر با انجمن های ایالتی و ولایتی مطرح شد. این بار نیز علما و مراجع قم موضعی مشابه موضع پیشین گرفتند. علاوه بر مسئله حق رأی زنان، مسئله مالکیت زمین های کشاورزی نیز به عنوان یکی از مسائل خلاف شرع در ذهن علما مطرح بود. 

آیت الله منتظری در کتاب خاطرات خود می گوید: «پس از اينكه مرحوم آيت الله حاج سيد احمد خوانساري مساله اصلاحات ارضي را در تهران مطرح كرده بودند مزاحمتي براي ايشان ايجاد شده بود، عده اي در بازار ايشان را هل داده بودند و عمامه ايشان افتاده بود و به ايشان اهانت شده بود و تقريبا ايشان در همان جريان ديگر عقب زدند و به اين نتيجه رسيدند كه نمي شود كاري كرد، و براي خيلي افراد اين جور مطرح شده بود كه وقتي با آيت الله خوانساري با آن موقعيت كه در جامعه داشت و دستگاه و دولت هم با ايشان بد نبود اين گونه عمل بشود و عمامه ايشان بيفتد و به ايشان اهانت بشود، ديگر تكليف ما روشن است و ما زورمان نمي رسد»( خاطرات آیت الله منتظری/ج1/ صص 207-209)

علیرغم اینگونه موضع گیری ها امام خمینی معتقد بود باید مسئله را با تأکید بر قانون مطرح کرد. از نظر امام، علما باید بر این نکته تأکید می کردند که اگر امروز رفراندوم باب شود فردا اصل دین را به رفراندوم می گذارند.

آیت الله منتظری که از شاگردان نزدیک امام در آن زمان محسوب می شد در این باره اینگونه می گوید:«من يادم هست كه آيت الله خميني هم روي اين جهت اصرار داشت كه اصل لوايح را نبايستي زير سئوال برد و به آن اعتراض كرد; و مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد احمد خوانساري هم كه در يك صحبت يا نوشته -كه حالا دقيقا يادم نيست - گفته بود اين اصلاحات ارضي غلط است و زمينها غصب است و نمي شود در آن نماز خواند و از اين راه وارد شده بودند، آيت الله خميني خيلي ناراحت شدند و در يك شب كه ما پنج شش نفر منزل ايشان بوديم گفتند برويد هر جوري هست به آقاي حاج سيد احمد بگوييد اين چه وضعي است، ايشان با اين كار خود به اين نهضت ضربه زد براي اينكه فردا كشاورزان را عليه ما مي‎شورانند، اينكه ما بگوييم اصلاحات ارضي خلاف شرع است راه مبارزه نيست.

اينكه مي‎خواهند بروند بچه هاي مردم را درس بدهند ما نبايد بگوييم نرويد درس بدهيد، ما بايد با اصل رفراندوم مخالفت كنيم براي اينكه كشور ما قانون دارد مجلس دارد، بازكردن باب رفراندوم صحيح نيست چون ممكن است اينها فردا بيايند بگويند ما مي‎خواهيم مذهب را لغو كنيم و يك رفراندوم ساختگي راه بيندازند و از اين طريق بخواهند مقاصد خود را عمل كنند، ما با اصل رفراندوم مخالفيم زيرا يك بدعت تازه است ; آيت الله خميني تاكيد داشتند كه روي اين جهت بايد تاكيد كرد و مواد لوايح را هيچ نبايد مورد حمله قرار داد، و الااينها با اين شعارها كشاورزان و مردم را عليه ما مي‎شورانند....» (خاطرات آیت الله منتظری/ج1/ صص 207-209)

مخالفت علما با این لوایح و خصوصا حق رأی زنان، شدت گرفت. نه نفر از علما بیانیه ای صادر کردند که حق رأی زنان را محکوم کرده و آنرا خلاف شرع می دانست. امام خمینی نیز در آن زمان نظر شرعی اش بر حرمت این حق بود. وی نیز در مقابل این مسئله موضع گرفت اما تأکید خود را از قانون بر نداشت. همین سیاست در تلگرافی که به اسدالله علم نخست وزیر وقت به وضوح مشخص است:

امام خمینی

«بسم الله الرحمن الرحيم

تهران، جناب آقاي اسدالله علم نخست وزير ايران

در تعطيل طولاني مجلسين ديده مي‎شود كه دولت اقداماتي را در نظر دارد كه مخالف شرع اقدس و مباين صريح قانون اساسي است . مطمئن باشيد تخلف از قوانين اسلام و قانون اساسي و قوانين موضوعه مجلس شورا براي شخص جنابعالي و دولت ايجاد مسئوليت شديد در پيشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد كرد.

ورود زنها به مجلسين و انجمنهاي ايالتي و ولايتي و شهرداري مخالف قوانين محكم اسلام كه تشخيص آن به نص قانون اساسي محول به علماي اعلام و مراجع فتوا است و براي ديگران حق دخالت نيست و فقهاي اسلام و مراجع مسلمين به حرمت آن فتوا داده و مي‎دهند.

در اين صورت حق راي دادن به زنها و انتخاب آنها در همه مراحل مخالف نص اصل دوم از متمم قانون اساسي است و نيز قانون مجلس شورا مصوب و موشح ربيع الثاني 1325 قمري حق انتخاب شدن و انتخاب كردن را در انجمنهاي ايالتي و ولايتي و شهرداري از زنها سلب كرده است .

مراجعه كنيد به مواد هفت و نه قانون انجمنهاي ايالتي و ولايتي و پانزده و هفده قانون انجمن بلديه (شهرداري) در اين صورت چنين حقي به آنها دادن تخلف از قانون است و نيز الغاء شرط اسلام در انتخاب كننده و انتخاب شونده كه در قانون مذكور قيد كرده و تبديل قسم به قرآن مجيد را به كتاب آسماني تخلف از قانون مذكور است و خطرهاي بزرگي براي اسلام و استقلال مملكت دارد كه يا غفلتا يا خداي نخواسته عمدا اقدام به اين امر شده است .

اكنون كه اعليحضرت درخواست علماي اعلام را به دولت ارجاع فرموده اند و مسئوليت به دولت شما متوجه است انتظار مي‎رود به تبعيت از قوانين محكم اسلام و قوانين مملكتي اصلاح اين امر را به اسرع وقت نماييد و مراقبت كنيد كه نظائر آن تكرار نشود و اگر ابهامي در نظر جنابعالي است مشرف به آستانه قم شويد تا هرگونه ابهامي حضورا رفع شود و مطالبي كه به صلاح مملكت است و نوشتني نيست تذكر داده شود، و در خاتمه يادآور مي‎شود كه علماي اعلام ايران و اعتاب مقدسه و ساير مسلمين در امور مخالفه با شرع مطاع ساكت نخواهد ماند و به حول و قوه خداوند تعالي امور مخالفه با اسلام رسميت نخواهد پيدا كرد.

‏41/7/28 - روح الله الموسوي الخمينی»(خاطرات آیت الله منتظری/ ج2 – 801)

وضعیت مخالفت علما با این لوایح به همین صورت باقی نماند. با ارتباط بیشتر دانشجویان دیندار با قم، روحانیون سطح مطالبات خود را بالاتر بردند. بدین ترتیب مطالبات علما از مسئله حق رای زنان به آزادی جامعه ارتقا پیدا کرد. و این سوال مطرح شد که «مگر مردان ما آزاد هستند که شما می خواهید زنان را آزاد کنید؟». اینگونه بود که مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی آغازی برای جنبش مردمی انقلاب اسلامی شد.

امام خمینی که به سیاست ورزی و دینداری شناخته شده بود، از سوی فعالین سیاسی گزینه مناسبی برای رهبری مخالفت ها علیه نظام شاهنشاهی شناخته شد. ارتباط امام و روشنفکران در تغییر مشی او در مسئله زنان تأثیر عمده ای داشت. با مراجعه به سخنان امام در سال های دهه 40 و مقایسه آن با سخنان ایشان در سال های پس از آن و خصوصا مصاحبه های ایشان در  فرانسه این موضوع به خوبی مبرهن است.

امام ابتدا معتقد بود : «روحانيت ملاحظه مى‏كند كه دولت مذهب رسمى كشور را ملعبه خود قرار داده، و در كنفرانسها اجازه مى‏دهد كه گفته شود قدمهايى براى تساوى حقوق زن و مرد برداشته شده. در صورتى كه هركس به تساوى حقوق زن در ارث و طلاق و مثل اينها، كه جزء احكام ضرورى اسلام است، معتقد باشد و لغو نمايد، اسلام تكليفش را تعيين كرده است‏»(صحیفه نور/ج1/149)

 اوریانا فالاچی در حال مصاحبه با امام خمینی

وی با تغییر جهتی کاملا آشکار در سال 57 در در مصاحبه ای با نشریه لوسین ژرژ فرانسه اینگونه گفت: «در خصوص زنان، اسلام هيچ گاه مخالف آزادى آنان نبوده است، برعكس اسلام با مفهوم زن به عنوان شى ء مخالفت كرده است و شرافت و حيثيت او را به وى باز داده است. زن مساوى مرد است. زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليتهاى خود را انتخاب كند؛ اما رژيم شاه است كه با غرق كردن آنها در امور خلاف اخلاق، مى‏كوشد تا مانع آن شود كه زنان آزاد باشند. اسلام شديداً معترض به اين امر است. رژيمْ آزادى زن را البته نظير آزادى مرد از ميان برده و پايمال ساخته است. زنان مانند مردان زندانهاى ايران را پر كرده‏اند. در اينجاست كه آزادى آنها در معرض تهديد و در خطر قرار گرفته است. ما مى‏خواهيم كه زنان را از فساد، كه آنان را تهديد مى‏كند، آزاد سازيم.»(صحیفه نور/ج3/370)

 

 حضور اجتماعی مسلمانان سنتی در مبارزات علیه رژیم عملا بسیاری از گره های فکری را در رابطه با زنان در جامعه ایران باز کرد. زنان انقلابی همراه با مردان در مبارزه علیه شاه شرکت داشتند و سختی ها و دشواری ها را تحمل می کردند.

با تغییر نظر فقهی امام، زنان نیز پای صندوق های رأی رفتند

با پیروزی انقلاب اسلامی، نظر امام در خصوص رأی زنان نیز تغییر کرد. «زن بايد در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زنها در جمهورى اسلام رأى بايد بدهند. همان طورى كه مردان حق رأى دارند زنها حق رأى دارند.»(صحیفه نور/ج6/ص300) و با این تغییر بود که بسیاری از زنان برای اولین بار در جمهوری اسلامی پای صندوق های رأی رفتن را تجربه کردند.

در سال های آغازین پس از انقلاب ۵۷، بروز ناآرامی های داخلی و جنگ تحمیلی به تشدید فضای خشن مردانه کمک کرد.

وضعیت سیاسی نامطلوب برای حضور سیاسی زنان از جمله نتایج بروز وضعیت جنگی مردانه بود. مهر انگیز کار از فعالین حقوق زنان در این باره می گوید:«خشونت سیاسی با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی دولت علیه زنان اعمال می شود. این نوع خشونت به صورت غفلت از حقوق انسانی زنان در قانونگذاری انعکاس می یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاستگذاری ظاهر می شود، بخصوص در برنامه ریزی های فرهنگی دولت تجلی می یابد.

 آسیب پذیری روانی، عاطفی و جسمی زنان مهمترین بهایی است که جامعه بابت تحمل این خشونت پرداخت می کند. علاوه برآن، عمیق شدن فاصله ذهنی زن و مرد، گریز از عرصه رقابت اجتماعی و سیاسی؛ پذیرفتن فرودستی از سوی زنان و تقویت شالوده مردسالاری در جامعه را نیز می توان در رده بهای خشونت سیاسی منظور نمود... تحکیم تفکری که برپایه آن زن برای رفاه و آسایش مرد آفریده شده و هر آنگه را فراتر از این نقش مطالبه کند، فاقد مشروعیت است، یکی دیگر از آثار زیانبار خشونت سیاسی علیه زنان است.»( مهر انگیز کار/ پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در ایران /382)

از نگاه این فعال حقوق زنان، یکی از مصادیق خشونت سیاسی در ایران اعمال سلیقه در نحوه اجرای قوانین است. برای نمونه کار به عدم اجازه ورود زنان به سطوح بالای مدیریتی مانند انتخاب وزیر زن اشاره می کند. (همان/385) 

در زمان شاه دو زن توانسته بودند وزیر شوند:  فرخ‌رو پارسا و مهناز افخمی . اما زمان مدیریت این دو مصادف با اوج درگیری های انقلابیون علیه شاه بود. مهناز افخمی پس از انقلاب از ایران رفت و فرخ رو پارسا به اعدام محکوم شد.

اما پس از انقلاب زنان، به دلایل مذکور اجازه ورود به دایره بسته مدیران ارشد را پیدا نکرده بودند. روند آب شدن یخ ورود زنان به این دایره از سال های پس از جنگ شکسته شد. در زمان ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی دفتر امور بانوان در نهاد رياست جمهوری آغاز به کار کرد.

دوران سید محمد خاتمی فضا برای حضور زنان در جامعه بیش از پیش محیا شد. وی تصمیم داشت چند وزیر زن به مجلس معرفی کند که با مخالفت شدید علما روبرو شد. و اینگونه بود که وی توانست تنها 2 زن را به حلقه مدیران وارد نماید. زهرا شجاعی و معصومه ابتکار. زهرا شجاعی، هشت سال ریاست مرکز مشارکت امور زنان را برعهده داشت. مرکزی که در دولت هفتم تأسیس شد.

 تصویر جنجال برانگیز معصومه ابتکار

ابتکار برای حضورش در جایگاه معاون خاتمی و رئيس سازمان محيط زيست پذیرفته بود که چادر را به عنوان پوشش کنار نگذارد. علیرغم آنکه هیچکدام از علما حکمی بر لزوم استفاده از چادر نداشتند، اما انتشار تصویر چادر کنار رفته ابتکار که برآشفتن روحانیون قم شد.

دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز در این زمان از زنان فعال و خبرساز به شمار می رفت. فائزه هاشمی در این دوره روزنامه زن را منتشر نمود که نگاه متفاوتی مسائل به مسائل زنان داشت. مشی زن، تندتر از آن بود که چارچوب های مدنی جامعه ایران تحمل آن را داشته باشد. از همین رو این روزنامه نیز از انتشار باز ماند.

 

با پایان گرفتن دوره دوم خاتمی نوبت به محمود احمدی نژاد رسید. روزهای ابتدایی ریاست جمهوری احمدی نژاد چالش دوباره مراجع قم با مسئله زنان را به دنبال داشت. حضور زنان در ورزشگاه ها برای تماشای بازی مردان از جمله مسائلی بود که به رو در رو قرار گرفتن دولت و مراجع انجامید. اگر چه دولت دست آخر حکم مراجع را پذیرفت اما سخنگوی دولت اعلام کرد که این پذیرش براساس پذیرش حکم رهبری صورت می گیرد. علیرغم موضع گیری های صریح مراجع انقلابی قم همچون آیت الله فاضل لنکرانی، ادبیات سخنگوی دولت به روشنی نشان می داد که دولت در این دعوا کمترین توجهی به نظر مراجع قم نداشته است.

 روی جلد ماهنامه زنان

ماهنامه زنان، از مجلات شناخته شده در این حوزه به مدیر مسئولی شهلا شرکت پس از 16 سال انتشار تعطیل شد. علاوه بر آن فعالین حقوق زنان در این دوره فشار زیادی را تحمل نمودند.

در این دوره با فعالین کمپین یک میلیون امضا که به دنبال جمع آوری یک میلیون امضا برای درخواست تغییر قوانینی که ناقض حقوق زن می پنداشتند به شدت برخورد شد. مراحل نخستین  طرح ارتقای امنیت اجتماعی نیز علیرغم به دنبال داشتن انتقادات فراوان، به تصحیح  اجباری فرهنگ پوشش زنان اختصاص یافت.

 با تمام این احوال احمدی نژاد توانست اولین وزیر زن را در کابینه دلت دهم جای دهد. این انتخاب اگر چه انتقاداتی را به دنبال داشت اما سوالی که در ذهن بسیاری پیش آمده بود این بود که چگونه است در کشوری که نماینده مجلس زن، قاضی زن و مدیران ارشد زن مشغول به کار هستند تنها وزیر بودن زن مورد اشکال است؟! 

آیت الله صافی و آیت الله مکارم شیرازی حضرات آیات صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی از مراجع قم در این بار نیز ساکت ننشستند و انتقاداتی را به مجلس منتقل کردند. اما این انتقادات این بار نتیجه عملی نداشت. بدون شک حمایت قاطع رهبر انقلاب از احمدی نژاد در عدم تأثیر این مخالفت ها کارساز بوده است.

پس از بحث ها بررسی مجلس درباره وزرای پیشنهادی، مرضیه وحید دستجردی با با ‪۱۷۵‬ رأی موافق، ۲۹ رأی ممتنع و ۸۲ رأی مخالف به عنوان وزیر در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی پذیرفته شد.

مرضیه وحید دستجردی اولین وزیر زن جمهوری اسلامی

وی سومین وزیر زن در تاریخ ایران و اولین زن در تاریخ جمهوری اسلامی است که توانسته است وزیر شود.

این مسئله که وزیر یا وزرای زن در دولت احمدی نژاد تا چه حد می توانند تأثیر عملی داشته باشند مسئله ای است که قضاوت درباره آن نیاز به زمان بیشتری دارد. در هر صورت حضور یک زن در بدنه مدیریت کشور، شکستن سدی برای حضور زنان در کشور به شمار می رود. اگر چه، فرهنگ سازی برای حضور زنان در ساختار مدیریت کشور نیاز به فضا سازی های بنیادی تری دارد که به نظر می رسد دولت فعلی از ایجاد آن ناتوان خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 21:5  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

درباره بیانیه جدید میرحسین موسوی

 اولین سخنرانی موسوی به خوبی نشان می داد که تفاوتی چشم گیر میان ادبیات رایج و ادبیات موسوی هست. تفاوتی که بعدها بهتر و بیشتر مشخص آشکار شد.

بیانیه جدید موسوی از این جهت که تحلیل جامعی نسبت به راه پیش رو را نشان می دهد اهمیتی دو چندان دارد و می تواند چهره موسوی را که در طول 20 سال پس از نخست وزیری اش در سکوت فرو رفته بود را روشن نماید.

نوشته میرحسین بیشتر به دنبال ترسیم خطوط ایجابی است. کاملا مشخص است که وی درد اصلی ایران را تحمل پایین سیاستمداران و بالطبع خود مردم  می داند. تحمل در پذیرش صداهای مخالف.

تأکید وی در این بیانیه مردم است. البته به سیاستمداران نیز گوشه نگاهی دارد و از همین روی است که در آخر متن خود چند مورد را به عنوان مطالبات سیاسی مطرح می کند.

 روشن است که  او نیز همچون مراد خویش امام خمینی، راه سیاست را از تصحیح فرهنگ کشور می داند. و این این مسیر را از با تأکید بر ساختارهای موجود ترسیم می کند. چنین راهی البته راه یک روز و دو روز نیست. راه اصلاحی است که باید از خود آغاز شود. راه تأکید بر قدرت های درون جامعه و هماهنگ کردن آن است.

براساس بیانیه شماره 11: آنچه میرحسین در دراز مدت بدنبال آن است پروژه اسلام ایرانی است. اما نه با نگاه موجودی که به حذف گرایشات مختلف می رسد. بلکه با نگاهی مدارا محور که راه را برای رشد تمامی گرایش ها باز می کند.

--------------------------------------------------------------------------

میرحسین موسوی می گوید: «اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی نظام جمهوری اسلامی است. اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرش‌های موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است.»  آنچه میرحسین در ادامه به عنوان پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» می آورد از نگاه من تفسیر همین سخن او است.

وضعیتی که او خواستار آن است، وضعیت تحمل است نگاه های متفاوت است در جامعه است. از همین رو می گوید:« هر گاه حکومت‌ها خواسته‌اند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چاره‌ای جز متوسل شدن به چهره‌های ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشته‌اند، راه حل‌هایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویه‌ای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزه‌های قرآنی به ما یاد می‌دهد مطلوب است.»

زیربنای «چه باید کرد؟»، «چه می خواهیم؟» است و میرحسین تصریح می کند:« ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست.»

و در جای دیگر نیز اضافه می کند:« ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش می‌کند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بوده‌اند. نمونه‌ای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود می‌دانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند.»

تأکید دیگر وی بر اسلام است:« مظلوم‌تر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام می‌برند و اندک به آن عمل می‌شود...در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت... ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راه‌های رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند.  والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.»

و تأکید بر توکل بر خدا:« چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راه‌هایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا.»

میرحسین پس از ترسیم خطوط قرمز راهی که می رود می گوید:« ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه»  استفاده می کنیم تا توفیق‌‎هایی که در هر مرحله به دست می‌آوریم پایان کار ندانیم.»  

«واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقش‌آفرینی می‌کند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است.» و اینگونه است که میرحسین خطی را ترسیم می کند که به تحکیم روابط تعریف شده در درون جامعه می پردازد. « از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروه‌هایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقه‌دار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کرده‌اند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است.»

از نگاه موسوی اولین قدم  اصلاح جامعه، اصلاح جمع های کوچک است و از همین رو است که وی از هر کاری که در جهت تقویت این جمع ها باشد استقبال می کند. «واحدهاي اجتماعي اگر محوری برای فعالیت‌های ثمربخش قرار نگیرند به‌مانند درختانی که میوه‌هایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست می‌دهند، لذا باید آنها را موضوع تلاش‌های اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عام‌المنفعه و دیگر فعالیت‌های مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخ‌سازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.»

------------

همین نوشته در فرارو

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 10:32  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سکوتی از جنس کویر

نمایی از شهر قم

قم را از این زاویه به خوبی می توان تماشا کرد. این عکس را امروز صبح گرفتم. روی تصویر کلیک کنید تا تصویر با کیفیت اصلی را ببینید. این تمام قم است.

وقتی از این زاویه به قم می نگری خودت را به شهر نزدیک تر احساس می کنی. می توانی بهتر راجع به جایی که زندگی می کنی فکر کنی. وقتی در خلوتت خوب فکر می کنی به خوبی می توانی ببینی که این روزها برای مردم قم این سوال پیش آمده که حوزه ای که برای کوچکترین جسارت به یک شیعه یا حتی یک سخنرانی، کرسی درس تعطیل می کرد، اعتراض می کرد، یا بیانیه می داد چرا در جریانات اخیر تا این اندازه ساکت ماند؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 0:27  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ماجرای ترور 60 و تولد 61

پدرم، سید حسن ابطحی- سال 1360- بیمارستان مصطفی خمینی
توضیح عکس: پدرم درسال ۶۰ پس از ترور در بیمارستان مصطفی خمینی در حال نوشتن است.


بالاخره بر تردیدهایش غلبه کرد و ماشه را فشرد. رگبار گلوله ها طلبه جوان را هدف قرار دادند و گلوله ای به جمجمه اش اصابت کرد. ساعتی بعد مادر وارد بیمارستان شد. پرس و جو کرد و  بالاخره راه اتاق پدر را پیدا کرد. سراسیمه وارد اتاقی شد که چند پاسدار از آن محافظت می کردند و پدر را دید که روی تخت افتاده است. سرش را باند پیچی کرده بودند اما باند کافی نبود. ملحفه ای را هم روی باند ها پیچیده بودند ولی باز خون بود که از ملحفه بیرون می زد. بی درنگ در ذهنش آمد که:«سید! مگر قرار نگذاشته بودیم که امروز من به دبیرستان بروم و جای تو کلاس را بگردانم؟!....» می توانست همانجا بشکند و خرد شود. بگرید و فغان کند که این چه روزگاری است که به سر پدر کودکانم در آمد. اما عشقش به شوهر به او نشان داد که سید به حضورش نیاز دارد و اینگونه بود که صبر کرد.

--------------

امروز تولد من است. یعنی امروز 27 سال است که زندگی می کنم.

چند سطری که در بالا خواندید، بخشی از زندگی خانواده من است. اتفاقی است که برای پدرم افتاد. در سال 1360 در کرمانشاه دو روحانی ترور شدند. یکی آیت الله اشرفی اصفهانی و دیگری پدر من. تیر دقیقا به سر پدر خورد، اما خدا نخواست که پدر برود.

زندگی من در طول تمام این سال ها تحت تأثیر عقیده بوده و هست. بپذیرم یا نه سلامت پدرم را عقیده از او گرفت. عقیده بود که گلوله را بر پدر من روا داشت. اما من در طول تمام این سال های زندگی همیشه تلخی ترور را چشیدم و امروز به واقع از ترور منزجرم. از کشتن بیزارم و معتقدم با محبت می شود آدم ها را ترور کرد و نه با گلوله.

هر وقت با پدرم صحبت از این بوده که آیا اگر ضارب تو را پیدا کنند او را قصاص می کنی یا نه؟ سخن از بخشش او می گوید. با اینکه 70% سلامتش را بخاطر اشتباه او از دست داد اما هیچگاه یاد ندارم که برخوردی که نشان از کینه او در دل باشد را از خود نشان داده باشد.

وقتی به مادرم می گویم آیا او را می بخشی یا نه؟ سکوت می کند... چشمانش سرخ می شود و می گوید: شما وارثان پدرتان هستید. من چه بگویم؟! اصولا هیچوقت ندیده ام که بخواهد منتی بابت رنجی که در این 28 سال تحمل کرده بر ما بگذارد. خواهرم می گوید ضارب پدر را نمی بخشد و شاکی است از پدر که چرا می گویی او را می بخشی؟! برادرانم را نمی دانم. راستش تا بحال سر صحبت از این موضوع را باز نکرده ام.

اما من نیز همچون پدر، او را می بخشم. چرا که معتقدم او و بسیاری دیگر شبیه به او گرفتار توطئه ای شدند که امروز بر سر نسل من می آید. امروز ترور پدرم را نتیجه ضعف  عملکرد عده ای و عملکرد دور از اخلاق، دین و  انسانیت عده ای دیگر می دانم. در هر حال مقصر هر که باشد، به هر حال نمی توانم اشتباهی که او کرد را فراموش کنم. نمی توانم فراموش کنم، چرا که می ترسم همین برخورد را خود من روزی که ناچار باشم با مخالفم بکنم!

برخوردی که با جوانان این خاک می شود از نگاه من تفاوتی با آنچه بر سر پدرم آمد ندارد. چه فرقی هست بین کشتن در خیابان ها و کشتن در گوشه زندان ها؟! چه فرقی هست بین کشتن در جنگ  کشتن و  در درون خاک کشور؟ چه فرقی هست بین کشتار مردم به نام جمهوری اسلامی و با به نام جمهوری خلق؟! کشتن کشتن است. زدن، زدن است. گلوله گلوله است.  و اگر ما بخواهیم همچون سی سال پیش فکر کنیم پس چه فرقی است بین ما انسان ها و دیگر حیوانات؟!

من امروز گلوله را نه برای دوستم تجویز می کنم و نه برای دشمنم. راه سختی است، اما ایمان دارم که هر چه سخت باشد، سختی اش به اندازه سختی فشردن یک ماشه نیست!

پدر من 28 سال پیش ترور  شد اما خدا خواست که بماند. و خدا می خواهد که راهش زنده بماند...

اولین روز رمضان مبارک

اولین روز 28 سالگی ام مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 19:39  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

تکراری برای دو حرکت

27 مرداد 1384- روزنامه شرق
درباره تصویر: در روزهای پس از انتخابات نهم، شوک پیروزی احمدی نژاد باعث وفاق نسبی در تمام طیف های منتقد شد. آن روزها دور این بود که جریان هایی که سایه همدیگر را در بعضی مواضع می زدند، با هم جلسه بگیرند و به قول ما طلبه ها بنشینند و با هم چایی بخورند. تصویر فوق که مربوط به روزنامه شرق منتشر شده در روز پنج شنبه/۲۷ امرداد/۱۳۸۴ است به خوبی گویای همین مسئله هست. آن روز البته تمرکز تمام گروهها بر دموکراسی خواهی بود. شاید کسی نمی دانست که چهار سال بعد، خواست دموکراسی به خواست آزادی می رسد!



چهار سال پیش در چنین روزهایی اصلاح طلب ها با اولین شوک های پیروزی احمدی نژاد را پشت سر می گذاشتند. ضعف بزرگ این طیف را عدم توجه به کار فرهنگی در کشور می دانم. به خوبی به یاد دارم در دیداری که به همراه علی و به لطف استادمان حاج حسن آقا خمینی با دکتر سعید حجاریان داشتیم*، علی متذکر این نکته شد که اشکال اصلاح طلب ها عدم توجه به کار فرهنگی است و در این زمینه کم کاری صورت گرفته است. جناح چپ، البته سعی کرد انسجامی که در اثر شکست در انتخابات بوجود آمده بود را حفظ نماید که آن هم با به نتیجه ای نرسید.

 مرحوم  مهندس بازرگان در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» به خوبی تشریح می کند که آنچه در انقلاب اسلامی اتفاق افتاد، وفاق در پیش از انقلاب و جدایی پس از انقلاب بود. موجی که امروز موسوی آن را سامان می دهد، یک شبه یا در جریان یک انتخابات شکل نگرفت. بلکه جریانی است که از ابتدایی ترین سال های پس از انقلاب به راه افتاد.

امروز اگر چه حرکت منتقدین وضع موجود را موسوی، کروبی، هاشمی و خاتمی سامان می دهند اما باز هم همین ضعف به چشم می خورد. و مبانی فکری و نقاط ایجابی افکار کمتر مورد توجه قرار می گیرد. شاید انتخاب مردم همین باشد و کشش جامعه ما بیش از طرد وضعیت نامطلوب نباشد، اما این مسئله نباید موجب آن شود که روزی همین نخواستن ها را فراموش کنیم.

روندی که پیش و پس از انقلاب شکل گرفت، سیر طبیعی مجموعه از افکار بود که از مبانی فکری متفاوت به یک نتیجه رسیده بودند یعنی حذف شاه. اما اینکه پس از شاه چه باشد، را طیفی مشخص می کرد که از سوی جناح های منتقد بعنوان رهبر پذیرفته شده بود؛ یعنی روحانیت.

مبانی فکری روحانیت نیز کاملا مشخص بود.آشکار است که از دل مبانی سنتی، تفکر عرفی در نمی آید. البته شاید نظر شخص امام آنقدرها مخالف عرفی سازی نبود، اما به هر حال امام نماینده طیفی بود که مخالف اصلی این تفکر به شمار می آمدند. از همین روی بود که امام سعی کرد با حفظ مبانی سنتی، راهی به سوی عرف بگشاید.

 -------
*.دیدار با سعید حجاریان به راستی برایم به یاد ماندنی بود. حجاریان را مردی دوست داشتنی، اخلاقی و متعهد دیدم که پس از ترور نیز از تلاش دست نکشید. هنوز صدایش در گوشم هست که متواضعانه می گفت: آقا چرا شما زحمت کشیدین؟! می گفتین ما میومدیم قم خدمتتون! برخوردی که تا بحال از هیچکدام از بزرگانی که دیده ام سراغ ندارم. زندانی کردن حجاریان با وضعیت جسمی واقعا دردناک وی کار زشتی است که مسببانش قطعا محکوم هستند.

خواندنی ها:
برای سعید حجاریان

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 1:18  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

یاد امام بخیر که تأکید می کرد: زمان و مکان!


وقتی فرزند زمان خودمان نباشیم = كيفرخواست متهمين پروژه كودتاي مخملي!

 

 

 

----

یک توضیح: مراسم حنا بندان برای ازدواج برادر کوچک و دوست داشتنی ام، مجتبی بود. ولی به هرحال متشکرم از تمام دوستان بخاطر ابراز محبت شان. شرمنده که امید شما هم(عطف کنید به خانواده، دوستان و  آشنایان) درباره ازدواج خودم نا امید شد!

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 21:30  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

رنگ گل، بوی حنا، طعم آزادی

عکس از corbis.com

خواهرم به هر زوری که بود بالاخره دو تکه حنا کف دستانم گذاشت. گفت برای حضرت زهرا است. هیچوقت از بوی حنا خوشم نمی آمد. ایندفعه نمی دانم چطور شد که پذیرفتم؟! حالا دیگر کف دستانم دو گل لاله سرخ دارم.  بوی خوبی هم می دهند. گل های لاله کف دستم مرا یاد عزیزان در بندمان می اندازد. کسانی که می شناسیم شان و خیلی ها هم که نمی شناسیم.

برای آزادی شان دعا کنیم...

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 2:13  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

چرا کردان؟!

اکبر هاشمي رفسنجاني، سيدمحمد خاتمي، سيدحسن خميني، مهدي کروبي، ميرحسين موسوي، علي اکبر ناطق نوري، واعظ طبسی و بسیاری دیگر از بزرگان سیاست و دین در مراسم تنفیذ و تحلیف شرکت نکردند و بجای آنها، چهره هایی همچون  افشين قطبي، محمد مايلي کهن، حسين رضازاده، مهدي تاج نايب رئيس فدراسيون فوتبال، احمد نجفي، مجيد مظفري، محمدرضا شريفي نيا، جهانگير الماسي، محمدصالح علاء، عباس اميري، عموپورنگ، محمداقبال واحدي حاضر بودند.

کردان در مراسم تنفیذ

اما حضور اینهمه چهره جدید در دنیای سیاست! البته گواراتر از پذیرش چهره هایی است که افتضاحشان مجلس را پر کرد. کسانی که در صحن مجلس به نمایندگان مردم دروغ گفتند. و این دروغ موجب استیضاح شان شد!

کردان در مراسم تحلیف

دوستان حامی احمدی نژاد باید بپذیرند که قرابت احمدی نژاد با کردان، نه غیر قابل انکار است و نه بی معنی. و فهم همین نکته، پاسخی است برای این سوال که چرا چنین کسانی جزء مقربان درگاه احمدی قرار گرفته اند؟!

کردان در مراسم استیضاح

فراموش نمی کنم سخنان بیژن نوباوه را در روز استیضاح کردان:« در همين نظام سلطه كه شما اسم آن را آورديد، بعد از تجاوز به عنف، ‌دروغ بالاترين گناه است. آقاي كردان ما نيز زن و بچه داريم و اگر خطا كنيم زن و بچه ما نيز مورد اهانت قرار مي‌گيرد، چرا با احساسات مردم بازي مي‌كنيد، امروز با احساسات 70 ميليون نفر بازي كرديد.»

کردان در مراسم استیضاح

و البته پاسخ احمدی نژاد نیز همان روزها شنیدنی بود: «کردان در اين موضوع مظلوم واقع شد. البته من دلبستگي خاصي به ايشان و هيچ احدي ندارم ، حتي نسبت به فرزند خودم اگر بخواهد در مصالح کشور خدشه وارد کند دلبستگي ندارم اما کردان 30 سال است در اين کشور کار کرده است.» البته وی این نکته را نیز بعدها در باره کردان اضافه کرد که :«من رفتار آقاي كردان در روز استيضاح را يك رفتار انقلابي‌، آرماني و مبتني بر فرهنگ بسيجي ديدم.»!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 20:17  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خاتمی، یکروز پس از دادگاه ابطحی

سید محمد خاتمی- یکشنبه شب در دفتر مجمع روحانیون مبارز
سید محمد خاتمی- یکشنبه شب  در دفتر مجمع روحانیون مبارز

روز یکشنبه برای دیدن یکی از دوستان به دفتر مجمع روحانیون مبارز در قیطریه سری زدم. اتفاقا آن شب جلسه مجمع بود و بیشتر آقایان هم آمدند. جلسه مخصوص اعضا بود، بنابراین نمی توانستم در جلسه شرکت کنم و فقط چند نفری از اعضا را هنگام ورود دیدم. آقایان مجید انصاری، سید عبدالواحد موسوی لاری و خاتمی. ورود آقایان لاری و انصاری، مصادف شده بود با دقایقی پس از صدور بیانیه دهم مهندس موسوی. خاتمی پس از ایندو آمد. ناراحتی به وضوح در چهره اش مشاهده می شد اما با این حال مثل همیشه با روی گشاده برخورد می کرد. روز شنبه اعترافات محمدعلی ابطحی، یکی از اعضای مجمع و یار دیرین سید محمد خاتمی در تلویزیون پخش شده بود. جلسه آن شب مجمع تا حدود 9:30  شب طول کشید.

محافظان آقایان در حال تماشای 20:30
محافظان اعضای مجمع در حال تماشای 20:30

نتیجه جلسه آن شب، بیانیه ای بود که روز بعد منتشر شد. تا حدود ساعت 10 آنجا بودیم. آقایان موسوی بجنوردی، سید تقی درچه ای را هم موقع شدن خارج از دفتر دیدم. وقتی به همرام دوستم از دفتر خارج شدیم صدای شعار مردم فضای منطقه را پر کرده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 21:45  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ما ایرانی ها اعتراف می کنیم ...

در مورد دادگاه اخیر و پخش اعترافات بزرگان اصلاح طلب چند نکته را نباید از نظر دور داشت:

1. تنها آدم هایی می توانند حرف های ابطحی و عطریانفر را واقعیت درونی شان بدانند که واقعیات جامعه را آنطور که دوست دارند می بینند و نه آنطور که هست. اعتقادات چیزی نیست که در محیط بریده از واقعیت زندان تغییر کند.

2. جنس حرف زدن عطریانفر و ابطحی را ما ایرانی ها خوب می دانیم. شرط زندگی در کشور ما تقیه کردن است. فکر می کنید کسانی که در این مدت به خیابان ها آمدند چرا اینهمه خطر را به جان خود خریدند؟! پاسخش ساده است. چون روح تمام شان با شکنجه هایی البته رقیق تر از بلایی که بر سر ابطحی آمده، هر روز شکنجه می شود. خوشمان بیاید یا نه، زندگی ما ایرانی ها بسته به اعترافاتی است که کاریکاتور آن را در فیلم دادگاه دیدیم. جالب اینجاست که هنوز هم عده ای نمی خواهند واقعیت جامعه را ببینند. خرده ای بر اینان نیست. ما ایرانی ها البته داستان صدها چراغ و بیراهه را هم خوب بلدند.

3. من نمی توانم بگویم بهزاد نبوی بهتر است یا ابطحی؟! و نمی توانم بگویم کدام یک مردانگی شان بیشتر است؟ چون دقیقا نمی دانم این دو چه کشیده اند تا بتوانم مقایسه کنم. البته یک چیز بدیهی است؛ له کردن ابطحی در حقیقت له کردن خاتمی و کروبی است.

4. اعترافات ابطحی و عطریانفر در درون خود حرف هایی داشت که از نگاه های عادی پنهان ماند. حرف هایی که خود مهر ابطلالی بود بر دیگر سخنان شان. مثلا ابطحی در دادگاه اشاره کرد که «دیروز در جمع دوستان در همین جا گفتم»! بعلاوه وی در پاسخ مرآتی، خبرنگار 20:30 که درباره قرص های روانگردان پرسید هیچ پاسخ مرتبطی نداد! عطریانفر هم در پاسخ این سوال که «مهاجرانی حرف های شما را نمی پذیرد» گفت: اگر آقای مهاجرانی هم در ایران بودند از این بدتر می شدند. این سخن دقیقا به معنی اعمال فشار بر عطریانفر است چرا که آقای عطریانفر که یک آدم سیاسی است قطعا به اخبار درون زندان اعتمادی ندارد.

5. برای قوه قضاییه متأسفم که چنین دادگاه مفتضحی را در سابقه خود ثبت کرد. کاش لااقل از تلویزیون جمهوری اسلامی، اعترافات خسرو گلسرخی مارکسیست را در دادگاه رژیم پهلوی ندیده بودم. کاش کتاب مدافعات مصدق و بازرگان را نخوانده بودم. و هزاران کاش دیگر...

6. مردم ما آنقدر آزاده هستند که حقیقت را با افراد نشناسند. حتی اگر به فرض محال قبول کنیم که ابطحی و عطریانفر که 50 روز است از آنها بی خبر بودیم، واقعا تغییر کرده اند باز هم چه ارتباطی هست بین این دو نفر و مطالبات مردم؟!

7. دوستان کیهانی! بدانند اگر افرادی مانند میرحسین، هاشمی، کروبی و خاتمی نبودند امروز سیل حرکت مردم به ناکجا آباد می رفت. عمیقا معتقدم اگر جامعه ما  پس از مدت ها دوباره نگاه مثبتی به امامش دارد و اگر هنوز قیود قانون اساسی و دین اسلام را زیر پا نگذاشته است به برکت مدیریت توانمند همین بزرگان است. علیرغم تمام فشارهای نا بحقی که در این مدت بر این عزیزان روا داشته شده، توانستند مطالبات رادیکال را به خوبی ساماندهی کنند. نکته جالب توجه این است که حتی مسعود رجوی نیز با به رسمیت شناختن اصل ولایت فقیه، قانون اساسی و خبرگان به خبرگان رهبر راهکار حل بحران!!! ارائه داد. با توجه به این که رجوی انسانی فرصت طلب و موج سواری است، همین کار وی نشان می دهد که به قدرت مردمی و حدود اعتراضات آن باور دارد.

اعتراف می کنند ... تورجان را هم حتما بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 12:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سوزن و جوالدوز

درعالم فقه بهترین نمونه عینی برای تأثیر تجربه شخصی در احکام عملی احکام، مربوط به حج است. علت این مسئله هم باز می گردد به اینکه روایات بحث حج، خیلی ملموس تر از دیگر مباحث فقهی با واقعیت خارجی متغیر ارتباط دارند. مثلا در روایات، محدوده صفا و مروه بر اساس معیارهایی تبیین شده است که مربوط به وضعیت 14 قرن پیش این دو کوه است. در نتیجه فقهایی که به حج نرفته اند، بر اساس نظام فقهی رایج با تکیه به همین روایات احکامی را صادر می کند که نتیجه تطابقی با وضعیت فعلی ندارد. اما کسانی که به حج رفته اند و از نزدیک با این واقعیات روبرو شده اند و یا سختی های احکام خود را که در اثر در عدم توجه به واقعیات کنونی است تجربه کرده اند، در نظرات فقهی شان تجدید نظر می کنند.

داستان حج و نظریات فقهای تجربه کرده و ناکرده آن، داستان وضعیت امروز کشور ما است و سیاست مدارانش. در بوق و کرنای صدا وسیمای جمهوری اسلامی می کنند که وضعیت خوب و آرام است؛ عده ای اراذل و اوباش هستند که اغتشاش می کنند؛ خون از دماغ کسی نیامده است و اگر کسی هم طوری شده است از گلوله ای بوده است که از تفنگ همین اعتشاشگران شلیک شده! البته اگر بعضی مسئولان کشور همان زمان که مردم عادی باتوم می خوردند و گاز اشک آور را تجربه می کردند و به ناموسشان توهین می شد، شاید نظرشان مانند همان فقیهانی که حج را تجربه کردند عوض می شد و لازم نبود تا فرزند یکی از مسئولان مملکتی کشته شود تا اینرا بهتر حس کنند.

حادثه ای که برای مرحوم محسن روح الامینی اتفاق افتاد، تجربه دردناکی بود ولی به هرحال بعضی از مسئولین کشور را با گوشه ای از واقعیت بیشتر مواجه کرد. اما واقعا به کجا رسیده ایم که تنها باید پسر یکی از مقامات مان کشته شود تا کمی به خودمان زحمت تکان خوردن بدهیم؟! روح الامینی فرزند این مملکت بود و برای همه ما عزیز. ظلمی که به او شد قلب هر ایرانی را به درد می آورد. ولی مگر تنها او فرزند این خاک بود که مسئولان را کمی به تحرک وادار کند؟! مگر ندا و سهراب و بسیاری دیگر از جوانان، فرزندان این کشور نیستند؟

همانطور که پدر مرحوم روح الامینی گفت، اقدامات ناسنجیده ای که در پاسخ اعتراضات مردمی در طول این مدت شکل گرفت را به هیچ وجه نباید واقعیت نظام پنداشت. و در عین حال نباید از خون بی گناهانی که در این راه ریخته شده است گذشت. چرا که فراموش کردن خون این عزیزان که همگی فرزندان این خاک و بوم هستند، نتیجه ای جز ضربه به خود کشور نخواهد داشت.

آنچه خون جوانان ما را زنده می کند، شعور و فهمی است که ما از خود نشان می دهیم. شعوری که هر روز بیش از پیش آشکار می شود. در روز نماز جمعه تاریخی آیت الله هاشمی رفسنجانی وقتی چند نفر شعار دادند «توپ تانک بسیجی، دیگر اثر ندارد» اما خود مردم با این شعار مقابله کردند و فریاد برآوردند :«بسیجی واقعی؛ همت بود و باکری»

 

مصاحبه خواندنی دکترعبدالحسین روح الامینی با پرس تی وی را از دست ندهید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 0:7  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ماجرای دو عکس تاریخی

حجت الاسلام و المسلمین صادق لاریجانی قرار است پس از آیت الله هاشمی شاهرودی سکاندار قوه قضاییه باشد. سال گذشته برای تهیه گزارش از نشستی که لاریجانی برای دفاع از نظریه جدید خود حاضر شده بود به دفتر تبلیغات اسلامی رفتیم. جلسه شلوغی بود بطوری که از ابتدا سالن پر از جمعیت شد. برادرم امیرحسین نیز با ما آمد. نتیجه آن جلسه یک گزارش منحصر بفرد برای روزنامه اعتماد ملی شد که علی آقا زحمتش را کشید +  و عکس فوق.  این عکس را برادرم امیرحسین همان روز گرفت.

سایت روزآنلاین چندی پیش بدون ذکر مشخصات از عکس استفاده کرد اما پس از اعتراض وبلاگ تورجان، آنرا تغییر داد. روزنامه ابتکار روز نیز نهم تیرماه سال جاری در صفحه اول خود بدون ذکر نام عکاس، از این عکس استفاده کرد. البته تورجان پیشتر درمورد این عکس نوشته بود + اما به هرحال امکان داشت که مسئولان روزنامه آن توضیح را ندیده باشند.  ما نیز در اعتراض به این کار نامه ای به آن روزنامه نوشتیم و درخواست کردیم تا در شماره های بعدی توضیحات مربوط به عکس را درج کنند و در ضمن حق پیگیری قانونی را برای خود محفوظ دانستیم. اما دوستان آن روزنامه گویا حتی فرصت پاسخ دادن به نامه را نیز نداشتند!

روزنامه ابتکار/ روز نیز نهم تیرماه سال 1388/ با تصویری از صادق لاریجانی


 از چپ به راست: آیت الله مصباح یزدی-حجج اسلام کعبی، روانبخش و ذوالنور

عکس فوق را هم که این روزها در بسیاری از سایت ها دیده می شود، خودم سال گذشته در مراسم یادبود شهدای موسسه امام خمینی گرفتم. در این عکس (از راست به چپ) حجج اسلام ذوالنور ، روانبخش، کعبی و آیت الله مصباح یزدی حضور دارند. تمامی حاضران از حامیان جدی محمود احمدی نژاد محسوب می شوند. آیت الله مصباح یزدی در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران اگر چه از هرگونه اظهار نظر اجتناب کرد اما از حامیان احمدی نژاد شمرده می شود. حجت الاسلام کعبی، از اعضای جامعه مدرسین، عضو حقوقدان شورای نگهبان و عضو مجلس خبرگان رهبری است که در کنار آیت الله یزدی قبل و بعد از انتخابات تلاش های آشکاری برای حمایت از ریاست جمهوری و تثبیت جایگاه محمود احمدی نژاد بعمل آورد. حجت الاسلام روانبخش، دو دوره عضو شورای شهر قم و کاندیدای نماینده مجلس این شهر بود که وی نیز از حامیان احمدی نژاد محسوب می شود. روانبخش دبیر سیاسی هفته نامه پرتوی سخن، ارگان رسمی موسسه آیت الله مصباح یزدی است. قاسم روانبخش که سخنگوی سیاسی جریان آیت الله مصباح نیز شمرده می شود، چند روز پس از انتخابات راهپیمایی طلاب را علیه آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری شکل داد. آیت الله استادی در اعتراض به عملکرد وی در  نماز جمعه قم گفت:«انتخابات در قم به خوبي و با حضور پرشور مردم برگزار شد و پس از آن نيز هيچ گونه اعتراضي نشد، اما بعد از سه روز يك طلبه بيان مي‌كند كه ما مي‌خواهيم راهپيمايي برگزار كنيم. چرا اين روحاني با احساسات پاك مردم و طلاب بازي كرد؟ چرا هيچ دستگاهي نيست كه با او برخورد كند؟ افرادي كه در اين راهپيمايي‌ها كه پس از انتخابات توسط اين روحاني تشكيل شد، شركت كردند بايد استغفار كنند.»+ حجت الاسلام ذوالنور نیز فرمانده تیپ امام صادق بود که چند سال پیش به سمت جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران ارتقا درجه یافت. ذوالنور نیز از حامیان مهم محمود احمدی نژاد محسوب می شود. نوشته تورجان درباره وی نیز خواندنی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 19:17  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

امروز/تهران/نماز جمعه

امروز به نماز جمعه تهران رفتم.

امروز هزاران نفر آدم دیدم. آدم هایی که همه یک رنگ بودند. یک شکل بودند. یک صدا بودند.

امروز همه با هم و برای هم شعار می دادند. شعارهایی که رنگ مذهب داشت و رنگ مردم داشت.

امروز حماقت را هم دیدم. به شکل همان گازهای اشک آور که اشک را از چشمانمان جاری کرد و همه را خفه کرد. به شکل همان باتوم هایی که به مردم بی گناه می خورد. به شکل لاستیک موتوری که نزدیک بود پای برادرم علی را که روی زمین افتاده بود له کند.

امروز جهالت را دیدم. به شکل نوجوانانی که هنوز مو بر صورتشان در نیامده بود ولی آمده بودند که کار با باتوم را تجربه کنند! و به شکل ریش های خشنی که به ریشه ها بی توجه بودند.

امروز وحشت را دیدم. آنجا که باتومی که در دست یک بی رحم با چند قدم فاصله پشت سرت است و باید بدون هیچ فکری فقط فرار می کردی.

امروز صدق و صفا را دیدم. با فریاد های یکصدایی که از آدم های جورواجور می شنیدی. با همان شیر آبی که از منزل چند هموطن بیرون آمده بود. با همان تکه روزنامه ای که برای نفس کشیدن به آتش کشیده شده بود و جلوی صورت دیگری گرفته شده بود.

امروز تعجب مردم را دیدم. با همان پرسش هایی که از من و دوستانم می پرسید:«شما هم با ما هستید؟!» و البته وقتی انگشتانمان را می دیدند که به نشانه پیروزی بالا می رود انرژی مضاعفی را در چشمانشان حس می کردم.

امروز مردانگی و پدری را هم دیدم. در حرف های هاشمی که آنچه باید می گفت و می شد گفت را  بیان کرد. درد دلش را گفت و روضه خواند! البته روضه وداع پیامبر با علی که درد دلش بود با امام خمینی...

امروز گرم بود. تابستان بود. اما دل ها را دوباره سبز کرد. بهار کرد.

 

فعلا همین!

 

مرتبط با همین نوشته:
هزاران چرا؟
گاز اشک آور ... از مستحبات جدید نماز جمعه

 

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 23:57  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

دومین بنی صدر؟!


خبر: سال گذشته به مناسبت سی امین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در برنامه های تلویزیون شاهد پخش مستندهایی از تاریخ انقلاب بودیم که تا پیش از آن سابقه نداشت. این مستندها اگرچه انتقاداتی را نیز در پی داشت اما به خوبی توانست خاطرات گذشته را زنده کند. در میان تمام چهره هایی که دیدن تصویرشان حتی برای کسانی که با تاریخ انقلاب زیسته اند جذاب و مهیج بود، ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور ایران نیز جای داشت. بنی صدر که تا پیش از این یا با سانسور شدید خبری در ایران مواجه بود با نگاهی تاریخی مورد توجه صدا و سیما قرار گرفته بود. تابوی بنی صدر پس از سی سال با پخش تصاویری از صحنه دستبوسی امام، گرفتن حکم تنفیذ، و بالاخره داستان خلع بنی صدر همه و همه برای اولین بار پس از سی سال در تلویزیون ایران نشان داده شد. پخش خاطرات اینگونه از طریق تلویزیون بسیاری را به بازشناسی شخصیت ابوالحسن بنی صدر سوق داد. اما از نگاه تحلیل گران ارتباطات بیان خاطرات مرتبط با فردی مانند بنی صدر اهداف علاوه بر گرامیداشت سی سالگی انقلاب، اهداف بلندتری را بدنبال خود داشت. این سوال حتی ذهن خود بنی صدر را نیز درگیر خود کرده بود که چرا تصویر من از قرنطینه آرشیو تلویزیون بیرون آمده است؟ در افواه مردم اینگونه شنیده می شد که کنایه این مستند به محمود احمدی نژاد، رییس جمهور کشور می خورد و اوست که ممکن است سرانجام بنی صدر را داشته باشد. چرا که وی در مقابل قدرت های بزرگ ایستاده است. اما زمان چیز دیگری را نشان داد. این روزها ایران شاهد مخالفت های میرحسین موسوی با نظر صریح آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر صحت انتخابات دهم است. موسوی مردم را به راهپیمایی دعوت می کند و خود نیز در بین آنان حاضر می شود.  وی اما با تمام انتقادات خود از نحوه برگزاری انتخابات دهم همواره بر قانون اساسی، انقلاب، اسلام، و سیره امام خمینی تأکید دارد. حامیان میرحسین نیز بر لزوم حفظ آرامش تأکید می کنند. اما با تمام این احوال طبق اخبار صدا و سیما، در بین اغتشاش گرانی که از فرصت بوجود آمده توسط حامیان موسوی استفاده کرده اند ارتباط غیرقابل انکاری با منافقین خارج کشور دیده می شود. روز گذشته مکالمه یک عضو سازمان مجاهدین خلق در خارج کشور با یکی از اوباش دستگیر شده در بخش های خبری سیما پخش شد. طبق این مکالمه تلفنی عضو گروهک منافقین فرامین لازم برای اغتشاش های محلی را به نیروی مرتبط خود در ایران می داد. آتش زدن اتوبوس از جمله این دستورها بود. اعترافات خود این فرد نیز نشان می داد که فرد مذکور برای مدت سه ماه در اردوگاه اشرف آموزش اغتشاش گری دیده است. اگر چه منافقین در سال های ابتدایی  دهه شصت اقدام به مبارزه مسلحانه و ترور کردند اما سعید شاهسوندی از اعضای سابق این سازمان در گفتگو با رادیو فردا صحت این نوار را زیر سوال برده است. وی با توجه به وضعیت و ایده های فعلی این سازمان ارتباط این خبر با منافقین را مخدوش می داند. علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی نیز در سخنانی که دوشب پیش بطور مستقیم از شبکه سوم سیما پخش می شد ضمن آنکه منافقین را گروهی پژمرده خواند تصريح كرد: «بايد توجه داشته باشيم كه منافقين در كشور ما عددي نيستند بلكه آنها گروهي پژمرده مي‌باشند. البته ممكن است چند نفري هم در اين بين فريب بخورند.» گزارش هیئت تحقیق  و تفحص مجلس نیز تأکید دارد که اغتشاشگران روزهای اخیر ربطی به حامیان موسوی ندارند. موسوی نیز در بیانیه هایش بر حفظ آرامش تأکید می کند. اعتراض موسوی و حامیانش به صحت انتخابات دهم در حالی است که هنوز هیچکدام از مراجع بزرگ شیعه حاضر  نشدند موفقیت احمدی نژاد را به وی تبریک بگویند.

 

سخن: دغدغه من در این سخن مردمی هستند که متحمل تمام هزینه های مدیریت ما می شوند. و روی سخنم با اصلی ترین ارگان فرهنگ ساز این کشور است. دوستان عزیز صدا و سیما! اگر قرار است شخصیت پردازی شود، در تاریخ انقلاب شخصیت کم نیست. سی خرداد60، رجوی و بنی صدر، به هم گره خورده اند و به این سادگی از ذهن ملت ایران پاک نخواهند شد. اما سی خرداد 88 ارتباطی با 28 سال پیش ندارد. نه موسوی بنی صدر است و نه حامیان موسوی رجوی و مجاهدین خلق هستند. امیدوارم نصیحت دوستانه مرا بپذیرید و نگذارید همانطور که استادم حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی پیش از انتخابات در سخنانش در حرم امام خمینی متذکر شد مردم به دو پاره تقسیم شوند. سی خرداد60 هزینه های بسیاری را بر ملت ایران تحمیل نمود. علاوه بر مردم عادی، کسانی را از دست دادیم که مانندشان دیگر در این کشور پیدا نشد. بزرگانی که برای همیشه به اسطوره تبدیل شدند. اما امروز روز دیگری است و این مردم مردم دیگری هستند. «نسل نخست انقلاب اسلامی به خوبی میدانندكه یکی از چهرههای مورد اعتراض و خشم بنیصدر، مهندس میرحسین موسوی برای پذیرفتن مسئولیت وزارت خارجه در كابینه شهید رجایی بود. بنیصدر در این مورد بسیار مقاومت میکرد و شهید رجایی نیز به عنوان نخست وزیر وقت بر این باور بود که سکان وزارت خارجه بایستی به دست فردی سپرده شود که صلاحیت و همچنین پشتوانه های لازم را داشته باشد. مقاومت بنی صدر در عدم پذیرش میرحسین موسوی تا آنجا پیش رفت که شهید رجایی با همه خویشتنداری و سعه صدری که داشت در یکی از محافل خصوصی چندین بار در مورد بنی صدر از تعبیر خیانت استفاده کرد.» در عین حال حامیان موسوی مردمی هستند که نه با کار سازمانی منافقین خو دارند و نه با روش های مسلحانه آنان. بعلاوه سازمان مجاهدین به شدت با عدم مشروعیت دینی روبرو بود و هیچ کدام از مراجع دینی حاضر به حمایت از آنان نشدند. عزیزان صدا و سیما! وقتی رییس مجلس کشور در سخنان رسمی پریشب خود در شبکه سه سیما می گوید:«بخش عمده‌ای از مردم تصورشان درباره نتیجه انتخابات با نتیجه رسمی متفاوت است. باید به این تصور احترام گذاشت و حساب این جمعیت زیاد را با گروهی اغتشاش‌گر مخلوط نکرد.» فکر نمی کنید ارتباطی بین بنی صدر و موسوی نیست؟ آیا فکر نمی کنید به جای اینگونه شخصیت پردازی های بریده و دور از واقعیت متن جامعه بهتر است به مسئولیت حرفه ای خود بیش از پیش توجه کنید؟ چرا باید ضعف عملکرد شما به جایی برسد که مردم ایران به رسانه های کشورهای خارجی رو کنند؟

 

مطالب مرتبط:
در سایت آینده گزارشی از برخورد امام با چالش بنی صدر منتشر شده است +. با توجه به عدم امکان دسترسی برای بعضی از خوانندگان، متن کامل این نوشته در ادامه مطلب آمده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 11:37  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

امام خمینی: دلیلت بر این تهمت ها چیست؟

بخواهيد كه خودتان اداره كنيد مملكت خودتان را، بخواهيد كه كمك كنيد به دولتها؛ تضعيف نكنيد دولت را. تضعيف نكنيد اشخاصى كه خدمتگزار هستند. تمام اين اشخاصى كه الآن مشغول كار هستند اينها خدمت به شما و ملت ما مى‏كنند. در صدد نباشيد كه اين گروه، آن گروه را عقب بزند و آن گروه، اين گروه را. هم در صدد اين معنا باشيد كه با هم اين كشور را اداره كنيد و اين مردم را بيدار كنيد. من طرفدار تمام قشرهايى هستم كه به اين كشور خدمت دارند مى‏كنند. متأثرم از اينكه اشخاصى كه دارند به اين مملكت خدمت مى‏كنند، دستهايى كه مى‏خواهد اين كشور را باز به عقب بزنند، اينها را روبروى هم قرار داده است، و هركدام به ديگرى اشكال مى‏كنند.

 به جاى اشكال هر دو با هم عزمتان را جزم كنيد كه اين ملت را به جلو ببريد. اين ملت را بيدار كنيد. ارتش را تقويت كنيد. دادگاهها را تقويت بكنيد. البته اصلاح هم بايد بشود. اشخاصى كه در رأس دادگاهها هستند تقويت كنيد. تا آنها بتوانند كارهاى خودشان را انجام بدهند. اشخاصى كه در رأس ارتش و قواى مسلّحه ديگر هستند تأييد كنيد تا آنها بتوانند ارتش را اداره كنند. تا بتوانند قواى مسلّحه كارهايى كه بر آنها محوّل است بخوبى انجام بدهند. مجلس را كه در رأس همه امور است تقويت كنيد. و دنبال اين باشيد كه يك مجلس قوى قانونگذارى داشته باشيم تا بتوانند مملكت را به راه راست ببرند.

من با همه اين گروهها هيچ، با هيچ يك از اينها قوم و خويشى ندارم. ولى با همه اين گروهها موافقم مادامى كه در پست‏هاى خودشان رفتار خوب دارند. شما بدانيد كه در بين اين ملت ما الآن اشخاصى هستند گروهكهايى هستند كه مى‏خواهند يكى يكى اينهايى كه مشغول خدمت به اين مملكت هستند از نظر مردم بيندازند و آنها را از ملت جدا كنند.

بايد توجه داشته باشيد كه اينها كه آمدند و مطلبى را گفتند مُچِشان را بگيريد كه اين آقايى كه تو مى‏گويى فلان است، دليلت چه است؟ ببينيد چه خواهد گفت.

 آن كسى كه مثلًا در ارتش است، فرمانده ارتش است اگر گفتند فلان كار را كرده مُچش را بگيريد كه دليل شما بر اين مطلب چه است؟ آن كه در رأس دادگاهها هست اگر به او اشكال كردند مچشان را بگيريد بگوييد دليلت بر اين مطلب چه است؟

آن وقت خواهيد فهميد كه دليلى در كار نيست. فقط اين است كه تبليغات است، كه مى‏خواهند شخصيتها را بشكنند، و مى‏خواهند نتيجه از آن بگيرند.

 و مع الأسف ملت ما توجه به اين مسئله، بسياريشان كم دارند.

 به اين تبليغات سوئى كه نسبت به بعضى از اين روحانيون كه مشغول خدمت به اين ملت هستند، نسبت به اينها مى‏كنند باور مى‏كنند. اشخاصى را كه من بيش از بيست سال است مى‏شناسم و مى‏دانم چه اشخاصى هستند لكه‏دار مى‏كنند. اينها از عيوبى است كه در كشور ما هست.

اشخاصى كه در ارتش الآن دارند خدمت مى‏كنند، در ژاندارمرى خدمت مى‏كنند، در پاسدارى دارند خدمت مى‏كنند، در بسيج دارند خدمت مى‏كنند، كميته‏هايى كه دارند خدمت مى‏كنند، همه اينها الآن خدمتگزار هستند، البته در هر قشرى و جمعيتى پيدا مى‏شوند بعض اشخاص غير صالح. نبايد ما اگر در يك جمعيتى يك آدم غير صالح پيدا شد تمام آن گروهها را بكوبيم.

 نبايد ما بدون دليل و بدون شاهد يك مطلبى را قبول بكنيم. بعضى از فلاسفه مى‏گويند كه كسى كه بى‏دليل يك مطلبى را قبول بكند از فطرت انسانى خارج شده است.  و صحيح است.

انسان نمى‏تواند به حسب فطرتش يك مطلبى را كه مى‏شنود همين طورى خودبخود قبول كند.

 اشخاصى كه مى‏خواهند الآن شخصيتهايى كه در اين مملكت مشغول خدمت و در رأس كار هستند از نظر مردم بيندازند، اينها نظرشان به اين است كه اين كشور را تهى كنند از شخصيات و از اشخاص مؤثر، و آن كنند كه سابق بود.

 ملت ما بايد هوشيار باشد و هيچ مطلبى را بى‏دليل قبول نكند. همين كه يك كسى گفت فلان چه جور است، بايد بگويند به چه دليل مى‏گويى؟ دليلش را از او بپرسند. اگر بى‏دليل يك مطلبى را قبول بكنند از فطرت انسانى خارج‏اند. انسان بايد هر مطلبى را كه مى‏شنود دليل براى آن اقامه بشود.

 ما خدا را با دليل‏ قبول كرديم، بى دليل قبول نكرديم. و ما انبيا را با دليل قبول كرديم، بى دليل قبول نمى‏كنيم. ما كسانى كه خيانتكارند با شواهد آنها را خائن مى‏دانيم. كسانى كه به اين ملت اذيت كردند و اين ملت را جور كردند شاهدش همان بود كه مى‏ديديد. ولى يك نفر آدم، هركس مى‏خواهد باشد، يك زارع باشد، يك كاسب باشد، يك بازارى باشد، يك ادارى باشد، اگر به ما گفتند اين فلان است بايد دليل اقامه كند. بايد توجه داشت كه مبادا خداى نخواسته بخواهند حكومت اينجا را و مملكت ما را بگويند؛ نه عُرْضه حكومت كردن دارند و نه عُرْضه اينكه دادگسترى را اصلاح كنند دارند و نه عُرْضه اينكه مجلس را اداره كنند دارند. اين مسائل مصيبت بار است و اشخاص توجه ندارند. و غالباً هم آن اشخاصى كه اين حرفها را مى‏زنند غرضمندند يا گول خورده‏اند.

برادرهاى من! خواهرهاى من! توجه بكنيد كه مسئوليت داريم امروز، مسئوليت‏هاى بزرگ داريم ما. اگر اين نهضتى كه تا اينجا رسيده و اين انقلابى كه تا اينجا رسيده است و يك جمهورى اسلامى در مملكت ما تحقق پيدا كرده است، اگر اين از دست ما برود همه ما مسئوليم.

 اگر قلمهايى كه در روزنامه‏ها به ضد هم چيز مى‏نويسند كمك كنند براى از بين رفتن جمهورى، همه مسئولند ما مسئوليم. و ما اسلام، امانت است پيشِمان. احكام اسلام امانت است پيشِمان. و نبايد با سر قلمها خيانت كنيم بر اين امانت. و نبايد با زبانها خيانت كنيم به اين امانت. و نبايد با قلمها و قدمها به اين امانت بخواهيد خيانت كنيم. اگر بخواهيد كشورتان مستقل باشد، اگر بخواهيد كشورتان روى پاى خودش بايستد و بخواهيد آزاد باشيد، بايد از اين‏طور مناقشات دست برداريد. و همه نظر حَسَن بكنيد. و برادروار همه با هم كمك بكنيد تا اين كشور به مقصد خودش برسد.

والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.

 صحيفه نور، ج‏13، ص: 539
زمان: پيش از ظهر 29 دى 1359/12
 ربيع الاول 1401

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 17:20  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

دو نوجوان قمی و میرحسین موسوی

نسخه موبایل  فیلم را از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 16:36  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

آیت الله بهجت از سه نگاه

 از طریق چند نفر از دوستان متوجه شدم «آیت الله العظمی بهجت» هم رفت. شوکه شدم چرا که اصلا خبری درباره مریضی ایشان و وخامت حالش در حد فوت نداشتم. از طرفی مدتی بود که در فکر حضور در کلاس درس خارج اصولش که صبح ها در مسجد فاطمیه برگزار می شد بودم اما نتوانستم در درسش حاضر شوم.

گذشته:

آیت الله بهجت را بیشتر به عنوان پدری معنوی می شناختم. یادم هست که علی روزهای اوائل طلبگی زیاد نمازش می رفت و من هم گاهی همراهش می رفتم. در نماز صدای پیرمرد را می شنیدی که می گرید و آیه «غیر المغضوب علیهم و لا الضالین» را با حالت سوزناکی قرائت می کرد و یا ادعیه قنوتش را نیز با حالتی خاص می خواند. برای من که با معنویت اینگونه ارتباطی نداشتم و نمی توانستم آنرا عمیقا درک کنم، گهگاه ایستادن در طبقه دوم مسجد و از آنجا توجه به حال پیرمرد خالی از لطف نبود. گاه در مراسم روضه مسجد که خودش هم مقید به حضور بود شرکت می کردم. گویا خودش عنایت خاصی روی حضرت زهرا(س) داشت و از همین روی بود که معمولا این روضه در مسجد«فاطمیه» خوانده می شد. از مداح های خوب زنجانی (اگر اشتباه نکنم مثل حاج اصغر زنجانی) هم در حضور آقا روضه می خواندند.

شاگردان قدیمی آیت الله تعریف می کردند که گذشته های نه چندان دور مسجد ایشان خیلی خلوت بوده اما پس از مطرح شدن بحث مرجعیت ایشان کارشان بالا می گیرد. و چند سال پیش دیگر مسجد تا پشت بام پر می شد و بیشتر جمعیت هم جوان بودند.

آیت الله العظمی بهجت در حرم مشغول عبادت روزانه- عکس: روزنامه اعتماد

علاوه بر نماز، آیت الله بهجت را می شد هر روز در حرم دید. می آمد حرم و پس از زیارت یک گوشه می نشست و مشغول عبادت می شد. جایی خواندم که او با مرید پروری مخالف بود. واقعا هم اینگونه بود چرا که اگر کسی مانند او که هر وقت می دیدی حداقل 20 نفر جوان اطرافش بودند می خواست مرید و مراد بازی راه بیندازد هیچکس به پایش نمی رسید. آن هم با آنهمه کرامات و ارتباطات غیبی ای که هر روز درباره ایشان شنیده می شد. از شفای مریض ها تا ارتباط با امام زمان و طی الارض. حتی شایع شده بود علت اینکه آقا دیر برای نماز می آیند این است که اول با طی الارض به مسجد سهله می روند، نماز را آنجا (پشت سر امام زمان) می خوانند و باز می گردند!

اما عملکرد خودش اینگونه نبود. تکیه کلام آقا برای کسانی که سفارش می خواستند این بود که گناهان را ترک کنید و واجبات را انجام دهید. یکی از اساتیدم که از شاگردان قدیم ایشان بود با آب و تاب خاصی تعریف می کرد که روزی پیش آقا رفتم و سفارشی خواستم ایشان دستشان را مشت کردند. من هم با آن تصوراتی که از معنای آقای بهجت داشتم گفتم الان حتما یک کار خارق العاده صورت می گیرد. آقا فقط گفت: گناهان را ترک کن و در همین حین دستش را باز کرد و به این وسیله حالت ترک را نشانم داد و بعد گفت: واجبات را انجام بده. و در همان حین دستش را بست.

حال:

مسجد آیت الله بهجت- چند ساعت پس از خبر ارتحال ایشان

شبی که آقا فوت کرد با علی به مسجدش رفتیم. علیرغم انتظار ما جمعیت زیادی نیامده بود. جوانی می گفت امروز از تهران آمدم که در نماز آقا شرکت کنم و حالا... جوان ها در حال خودشان بودند. خیلی ها گریه می کردند. گاهی صدای ضجه زن ها بلند می شد که انگار تازه خبردار شده بودند. برای نماز هماهنگی نشده بود و بنابراین نماز مغرب را یکی از شاگردان قدیمی آقا و نماز عشا را نوه آیت الله عراقی خواند.

فردای آنروز هم در مسجد مراسم ختم بود+. باز هم آنطور که ما انتظار داشتیم جمعیت نیامده بود ولی مراجع و بیوت مراجعی مانند آیات عظام شبیری زنجانی و منتظری در کنار اساتید حوزه مانند حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری، صلواتی و دیگر اساتید دیده می شدند. از عصر پیکر آقای بهجت را در حرم قرار داده بودند و تلویزیون گاهی مستقیما مراسم وداع را پخش می کرد.

مراسم تشییع پیکر آیت الله العظمی بهجت-لحظاتی پیش ازاقامه نماز میت

در مراسم تشییع جمعیت بسیاری شرکت کرده بود. چند صد هزار نفر مردم عزادار پیکر ایشان را تشییع کردند. در حرم نماز را آیت الله جوادی آملی خواند و بعد هم مراسم تدفین انجام شد.

 

آینده:

حسرت امروز من برای آینده، نبود امثال بهجت است. معنویت که گمشده امروز بیشتر جامعه ایران است شده است نقل مجلس هر مدعی شده که معلوم نیست حتی از کجا آمده؟ خوبی معنویت امثال آقای بهجت این بود که لااقل پشتوانه های قوی علمی داشت. اساتید بهجت مانند مرحوم کمپانی و مرحوم آقا ضیاء عراقی از جمله قویترین علمای بحث عقلی درحوزه هستند. هنوز هم خواندن و فهمیدن شرح کفایه کمپانی کار عده کمی از حوزویان محسوب می شود. امروز دیگر هر کسی با داعیه  معنویت، علمی به دست می گیرد و به لطف ضعف مدیریت کشور به سرعت رشد کاذب می کند. معلوم نیست با رفتن این عالمان چه بر سر ما در وضعیت بحران معنوی امروز کشور خواهد آمد.  حضور سیل جمعیت در مراسم تشییع ایشان گوشه ای از تأثیر حضور معنوی وی بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 19:34  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

رحلت آیت الله بهجت


آیت الله العظمی بهجت از مراجع تقلید شیعه ساعاتی پیش به علت عارضه قلبی در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست.

وی از جمله درس خواندگان نجف به شمار می رفت. او از محضر درس آیات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) ، ميرزاي نائيني(ره)، ، آقا ضياء عراقي(ره) و حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (ره) معروف به کمپانی که از سرآمدان مباحث عقلی به شمار می رفتند به تحصیل علوم دینی پرداخت.

آیت الله بهجت در قم به تدریس خارج فقه و اصول مشغول بود.

ارتحال این عالم ربانی را تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 18:43  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

از سلطان شبان تا ...

سلطان و شبان

سلطان و شبان داستان سلطانی است که پس از آنکه اهل دلی او را از عذاب الهی می ترساند و وعده از بین رفتن حکومتش را با قطعیت به سلطان سست بنیاد می دهد، ترس عجیبی در دل سلطان می افتد و بواسطه همین ترس خواب می بیند که در شب چهاردهم ماه مردم دور او را گرفته اند و او را از بین می برند.

این راز را با خواب گزار و وزیرش درمیان می گذارد. تعبیر این رویا آن است که در شب چهارده تیرهای بلا بر سر پادشاه نگون بخت فرو خواهد آمد. به نظر خواب گزار تنها یک راه چاره برای فرار از این وضعیت بود که فردی به جای سلطان در آن شب بر تخت پادشاهی تکیه زند تا بلا بر سر او نازل شود.

وزیر و خواب گزار که تنها کسانی بودند که غیر از همسر شاه، سلطان بانو از این راز آگاه بودند به دنبال این مقصود کشور را جستجو می کنند و اتفاقا چوپانی را می بینند که گویی با شاه سیبی هستند که دو نیمه شدند. نیمی شاه و نیم دیگر شبان. شبان را به لطائف الحیل به کاخ می برند، راه و رسم سلطانی می آموزند و سلطان را بهمراه خواب گزار بجای شبان به ده روانه می کنند.
در شب بلا اتفاقا به وسیله کاتب دربار که انسان مردمی بود و اتفاقا از داستان شاه جعلی آگاه شده بود از حقیقت آگاه می شود و اطلاع پیدا می کند که وزیر قرار است وی را بکشد و با دسیسه ای خود بر تخت شاهی تکیه بزند.

این دسیسه با ذکاوت شبان خنثی می شود و شبان که همه او را شاه قلمداد می کردند دسیسه را به نفع مردم بر می گرداند و تمام سران ظالم کشور را در سیاه چال انداخته و بیچارگان و معترضان به ظلم حکومت را آزاد می کند.

اما از سوی دیگر شاه که چند روز را به فلاکت در روستا گذرانده بود به امید پادشاهی به قصر باز می گردد و آنجا واقعیت را می فهمد و همان رویایی که در خواب دیده بود برایش تعبیر شد.

سلطان و شبان با بازی به یاد ماندنی مهدی هاشمی، محمد مطیع، محمد کشاورز، مرحوم احمد آقالو و مرحوم حسین کسبیان در سال های دهه شصت مورد توجه مردم قرار گرفت.

مضمون سیاسی داستان که به نوعی به انقلاب و روحانیت نیز بازگشت داشت موجب شد تا داریوش فرهنگ، تهیه کننده این سریال فیلمنامه را به آقای بهشتی بدهد و نظر وی را بخواهد. نظر بهشتی مثبت بود و اینگونه بود که ضبط این سریال آغاز شد.

پس از تهیه این سریال یک نسخه نیز به آقای بهشتی و انوار داده می شود که نظر امام را بداند. امام خمینی هم این سریال را تأیید می کند و آنطور که داریوش فرهنگ به آقای بهشتی می گوید:« خیلی خوب است و نشان بدهید».( آفتاب نیوز)

چندی پیش این سریال را پس از سال ها، دوباره دیدم و واقعا لذت بردم. با مقایسه این محصول 500 هزار تومانی ربع قرن پیش با بعضی سریال های جدید و پرخرجی زمانه خودمان به این نتیجه رسیدم که موسیقی، تصویر، بافت داستانی سلطان و شبان به طور قطع جلوتر از آنها است.

این موفقیت را می توان نتیجه حضور آزاد کسانی دانست که در این حرفه تخصص دارند. از سال های پس از انقلاب هربار که شاهد چنین اتفاقی در صدا و سیما بوده ایم، شاهد خلق اثری به یاد ماندنی و مردم پسند بوده ایم که در عین حال مورد توجه صاحب نظران نیز قرار گرفته است. تجربه سریال امام علی(ع) با کارگردانی داوود میرباقری و با بازی بازیگران بنام کشورمان، یکی از موفقیت های صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نمونه ای از همین حضور آزادانه بود.

حتی اگر هنر را یک امر مقدس ندانیم؛ تنگ کردن فضای کار و ایجاد محدودیت به نام های مقدس نتیجه ای جز ضربه به مقدسات ندارد.

ساخت سریال هایی مانند حضرت یوسف اگر چه ذاتا کار خوبی بود اما در مصداق بیرونی یکی از اشتباهات بزرگ فرهنگی کشور محسوب می شود. عدم توجه فرج الله سلحشور به لوازم تهیه یک سریال دینی  از جمله داستان، فیلمنامه، تصویر، موسیقی در سریال یوسف پیامبر غیر قابل اغماض است. و بدون شک ادامه چنین روندی می تواند ضربات جبران ناپذیری را به بدنه فرهنگ کشور وارد آورد.

 

 

 لینک این نوشته در آینده نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 10:6  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

دایره

دایره را از زمانی آغاز کردم که به سرم زد چقدر جالب است آدم وبلاگی داشته باشد که آدرسش فقط یک حرف داشته باشد. آنروزها کار بلاگفا آنقدر بالا نگرفته بود که آدرس های یک حرفی اش بسته باشد.  از بین تمام حروفی که امتحان کردم چند حرف خالی بود. من هم O را پسندیدم. آدم را یاد اکسیژن می انداخت و حیات. این بود که اینجا را به نام خودم ثبت کردم. مانده بودم که چه عنوانی برایش بگذارم؛ عنوان «دایره» را از همان آدرس وبلاگ گرفتم؛ دیدم هم مرتبط است با آدرس هم اینکه معنا دارد.

همانطور که در پست های قبلی گفتم، پیش تر هم وبلاگ داشتم. «پیاله پر ز خون» و «یک بوس کوچولو». عنوان دومی را از حرف های علی اشرف فتحی گرفتم. یکبار که با هم به تهران رفته بودیم در پله های پل هوایی ترمینال جنوب برایم از فیلمی به همین نام گفت و من همانجا به دلم نشست. گفتم خوب است که وبلاگی به همین نام بزنم؛ علی هم تشویقم کرد. این وبلاگ دست آخر به خاطر آدرسش kiss مسدود شد و من هم آنرا حذف کردم.

اما برخلاف یک بوس کوچولو دوست نداشتم در وبلاگ جدیدم تنهایی بنویسم. با یکی دو نفر از دوستانم که یا امروز وبلاگ دارند برای خودشان یا اینکه همان زمان وبلاگ نویس بودند صحبت کردم و قرار کار را گذاشتیم.

علی اشرف فتحی سومین نویسنده این وبلاگ بود. روزهای اول اصلا خبرش نکرده بودم. خبرش را از برادرم شنید. اگر چه به خاطر دوستی نزدیکمان از این بی خبری شوکه شد اما به دل نگرفت و او هم چند پست نوشت. تورجان عنوان وبلاگی بود که پیش تر ثبت کرده بود اما هنوز خیلی جدی آغاز به کار نکرده بود. چندی پس از اینجا، دستی به سر و روی تورجان کشید.

برادرم مجتبی هم مدتی همین جا می نوشت که امروز دیگر برای خود وبلاگی دارد به نام ساعت هفت و گهگاهی بروزش می کند. «خس» نیز چند پست نوشت و دیگر ننوشت. ایضا سید حمید هاشمی با نام «من نه منم» نوشت و حالا دیگر برای خودش وبلاگی دارد.

امروز که حدود دو سال است از آغاز رسمی دایره می گذرد، به نظرم اگر چه مسیر پر پیچ و تابی را طی کردم اما هنوز از هدف اصلی اینجا یعنی «معنا و تفسیر» فاصله نگرفته ام.

-------------------
در مورد کار گروهی که بعضی دوستان اشاره کردند، فکر می کنم وبلاگ بیشتر محلی برای ارائه افکار فردی است و تفاوتش هم با سایت همین است.

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 1:1  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سیل مردم را می برد- خواب مسئولان قم را

 

این هم وضعیت مدیریت شهری در قم.

خانه مردم مان از باران خراب می شود، میهمانانمان را آب می برد اما بزرگ ترین دغدغه دیندارانمان شده است موضوع شیعه و سنی.

مسئولیت گریزی دیگر جزیی از شاکله مدیریت شهری قم شده.

و برای من هنوز این سوال بزرگ هست که چرا مردم مذهبی ترین شهر ایران باید اینگونه زندگی ای را تجربه کنند؟! چرا این مذهب اعتراض مردمش را به پا نمی کند؟!

و نتیجه بیشتر به یک طنز مسخره شبیه است: شهر قم که طبیعتا باید بهترین زندگی را در سایه مذهب داشته باشد ضعیف ترین مدیریت شهری را دارد!

سیل در قم

لینک های مرتبط:

قم و سیل و سیاست


از احمقانه ترین سیل دنیا تا نجات 2000 خودرو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 2:8  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

دو اجماع در انتخابات 88

انتخاب

آنچه می خوانید، یک تحلیل سیاسی پیچیده نیست. نگاه ساده من به سیاست است.

وضعیت اصلاح طلبان ایران پس از انتخاب محمود احمدی نژاد به صورتی در آمد که خلاء های تئوری و فرهنگی این طیف بیش از پیش نمایان شد. اصلاح طلبان تا پیش از احمدی نژاد با عناوین پر طمطراقی همچون آزادی و مطبوعات، بر طبل فرهنگ می کوبیدند اما متأسفانه عملا بر سیاست و اقتصاد تمرکز کردند و از فرهنگ بازماندند.

شوک انتخاب احمدی نژاد به حدی بود که توانست طیف های مختلف مردود شده در انتخابات 84 را کنار هم جمع کند و نوعی اجماع نسبی حاصل شد که می توانست آغاز حرکت های جدیدی در راه اصلاح وضعیت کشور باشد اما این روند ادامه نیافت و عملا اصلاح طلبان از صحنه سیاست جاری کشور حذف شدند. نبود امکانات کافی برای کار از دلایل عدم حضور این طیف در جامعه عنوان شد ولی کسی پاسخ این سوال را نداد که در 8 سال دولت خاتمی و 8 سال دوره آقای هاشمی چرا زیرساخت های لازم به وجود نیامد؟!

از نگاه من عملا وضعیت سیاسی به سمتی رفت که طیف اصلاح طلب مجبور باشند هرآنچه در چنته خود دارند را رو کنند. اینکه این مسئله یک سیاست کلان حاکم بر کشور است یا صرف اتفاق؟ را نمی دانم ولی خیلی بعید به نظر می رسد که چنین چیزی بدون یک برنامه ریزی کلان صورت گرفته باشد.به هرحال بر اساس نیاز به ایجاد اجماع نسبی بین گروه های موسوم به اصلاح طلب، کنار رفتن خاتمی به نفع میرحسین پیش آمد و امروز شاهد کنش ها و واکنش های مختلفی در موافقین و مخالفین خاتمی هستیم. این واکنش ها درد  عمیقی نیست و کمی زمان لازم است تا عده ای که تمام آمال خود را در شخص خاتمی می دیدند، با واقعیت کنار بیایند.

در صورت پذیرش تحلیل فوق به نظر می رسد کروبی نیز به نفع میرحسین کناره گیری خواهد کرد. کروبی به لحاظ مبانی فکری و عمل سیاسی اختلافی با میرحسین ندارد و شرایط موجود کشور و اتفاق نظر همگانی بر این شعار «هر کس جز احمدی نژاد» نیز به این مسئله کمک خواهد کرد. خبرهای مختلفی از آغاز رایزنی با کروبی نیز منتشر شده است. محمد قوچانی نیز تلویحا این مسئله را در سرمقاله خویش در سالنامه اعتماد ملی آورده است.

در صورت بروز چنین مسئله ای در چپ ها، طیف راست نیز عملا بدنبال کاندیدای واحد خواهند رفت چرا که تعدد کاندیدا نتیجه ای جز پخش شدن آرا نخواهد داشت.

این روند را باید سیر مبارکی قلمداد کرد چرا که حضور بیشتر مردم را بدنبال خواهد داشت. این سیر، چیزی نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا خواهد بود. قدرت در احزاب و گروه های کلان متمرکز و این تمرکز در کاندیدای واحد جلوه می کند. کاندیدای هر طیف برای جلب نظر گروه هایی که به نفع او کنار کشیده اند چاره ای جز رایزنی ندارد.

این که چه کسی انتخاب خواهد شد پاسخی است که باید به انتظارش نشست و نظاره گر بود. البته به جای اینکه از حالا بدنبال تهمت به همدیگر باشیم، بهتر است واقعیت انتخاب مردم را ببینیم. 

-------------
لینک های مرتبط:(این لینک ها پس از نوشته شدن این نوشته به تدریج اضافه می شوند)
14 تشكل عضو جبهه پيروان به كانديدايي غير از احمدي‌نژاد نرسيده‌اند- شنبه 15 فروردين 1388-فارس
فلاحیان: شايد هم كروبي همچنان در صحنه بماند شنبه 15 فروردين 1388-فارس
نادران:هيچ اصولگرايي مانند احمدي‌نژاد قدرت جذب آراي مردم را ندارد- سه شنبه88/01/18 - فارس

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 17:24  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خدیجه روح الله هم رفت...

 

گزارش: امروز موفق شدم در مراسم خاکسپاری همسر مرحوم امام خمینی شرکت کنم. البته به مراسم دانشگاه تهران نرسیدم و برای همین هم مستقیم به مرقد رفتم. حدود ساعت یازده و نیم بود که جنازه را آوردند. قبر خانم، با فاصله حدود دو متر از ضریح آماده بود. مراسم تدفین توسط حجت الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی، پس از قرائت زیارت عاشورا، صورت گرفت. آقایان یوسف صانعی، نورمفیدی، موسوی خویینی ها، علی اکبر محتشمی پور، سید حسین موسوی تبریزی، عبدالله نوری، جواد فاضل لنکرانی، روح الله حسینیان، سید حمید روحانی، شریعتی، محمدرضا خاتمی، قالیباف، محسن رضایی و کرباسچی  از جمله شرکت کنندگان در این مراسم بودند.

سید حسن خمینی در مراسم تدفین همسر حضرت امام خمینی

تصویر: مراسم امروز از نگاه من دو مرکز ثقل عاطفی داشت: سید حسن خمینی و مسیح بروجردی. سید حسن آقا که نماینده بیت محسوب می شد و آقا مسیح هم نقش محوری در مراسم تدفین داشت. او کنار قبر منتظر ایستاده بود تا جنازه را بیاورند و تمام خانم های مربوط به بیت امام دور قبر حلقه زده بودند. آقا مسیح علیرغم تمام فشار عاطفی که تحمل می کرد و از سرخی چشمان و کبودی پای چشمانش معلوم بود، با صدای محکم و با صلابت تلقین میت را خواند.  

غایب: غایب بزرگ مراسم امروز سید حسین خمینی بود. آنطور که می گویند، ارتباط عمیقی عاطفی میان سید مصطفی و به تبع ایشان سید حسین آقا برقرار بود و خانم حامی معنوی سید حسین آقا بودند.

پرسش: حضور پررنگ امروز مربوط به اقشار ضعیف مردم بود. البته آنگونه که خبرگزاری ها نوشته اند، حضور پرشور مردم در کار نبود! بی شک چرایی این مسئله نیاز به بررسی بیشتری دارد.

 هسمر امام خمینی

تأمّل: نمی دانم چرا؟! ولی ما ایرانی ها کمتر به جایگاه زن ها توجه داریم. شاید به خاطر فرهنگ مرد سالار ما است که بیشتر فکر می کنیم مردهای ما هستند که همه کارها را می کنند. شاید هم به خاطر دید کوتاهمان است که اصولا تا خود فرد و کارهایش بیشتر پیش نمی رویم و هیچوقت زحمت نگاه به پشت پرده یک کار را چه بزرگ باشد و چه حتی کوچک، به خودمان نمی دهیم. مرحومه ثقفی بدون شک زن بزرگی بود و  حمایت های معنوی وی در زندگی امام خمینی بود که دلگرمی پیر جماران از زندگی شخصی و انگیزه بیشتر را برای حرکت در راه اسلام موجب می شد.

روحش شاد

--------
لینک های مرتبط:
گزارش تصویری مهر نیوز از مراسم تدفین1
گزارش تصویری مهر نیوز از مراسم تدفین 1 
گزارش تصویری مهر نیوز از مراسم تشییع 1 
گزارش تصویری مهر نیوز از مراسم تشییع۲ 
گزارش تصویری مهر نیوز از مراسم تشییع۳  
گزارش تصویری مهر نیوز از مراسم تشییع ۴
گزارش مراسم تدفین - فارس

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 23:32  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

همسر امام خمینی درگذشت

همسر امام در بیمارستان

بانو خديجه ثقفي همسر امام خمینی  در ساعت 6 صبح امروز شنبه اول فروردين‌ماه در سن 93 سالگي در بيمارستان خاتم‌الانبياء تهران درگذشت.

ارتحال ایشان را به بیت حضرت امام خمینی، خصوصا اساتید بزرگوارم: سید حسین خمینی و سید حسن خمینی و جناب حجت الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی تسلیت می گویم.

-----
در همین رابطه بخوانید:
خبر فوت همسر امام
پيام سيد حسن خميني به مناسبت در گذشت همسر امام راحل
صبح فردا؛پيكر همسر امام (ره) از مقابل دانشگاه تهران تشييع مي‌شود
درباره بانو خدیجه ثقفی- فرید مدرسی

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 16:53  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سال نو مبارک

 

سال نو مبارک!

 

ممنون از تمام عزیزانی که سال گذشته با همراهی و توجه خودشون مرا مورد توجه قرار دادند.

امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 فروردین1388ساعت 11:28  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خاتمی غایب -- میرحسین حاضر!

خاتمی و میرحسین
 در تاریخ  87/10/3۰ +  گفتم که خاتمی در آمدنش جدی نیست و میرحسین خواهد آمد. در طول این مدت سعی کردم لینک هایی را که به اخبار این موضوع به گونه ای مرتبط بود را به نوشته ام اضافه کنم تا سیر بحث روشن تر باشد. اینکه آیا پیش بینی کناره گیری خاتمی از روی تحلیل بوده یا تخیّل را به نظرم فقط تجربه می تواند نشان دهد. اما بد نیست روندی که خبرگزاری فارس برای ادامه بازی پیش گرفت و خواهد گرفت، مورد بررسی و توجه قرار گیرد.

در هر حال وضعیت فعلا اینگونه است:

خاتمی غایب -- میرحسین حاضر!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 0:25  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

میرحسین در نازی آباد چه گفت؟

اولین سخنرانی انتخاباتی میرحسین موسوی که ساعتی پیش در حسینیه نازی آباد به پایان رسید، از چند نظر قابل توجه است. این سخنرانی در شب میلاد پیامبر اکرم و امام صادق ایراد شد و میلاد پیامبر رحمت نقطه اشتراک شیعیان و اهل سنت است. انتخاب جنوب شهر تهران و نازی آباد که یکی از محله های محروم و با صبغه مذهبی به شمار می رود هم خالی از توجه نیست. سعید حجاریان و عباس عبدی بزرگ شده های همین محله هستند+. آنطور که خبرگزاری کار ایران در گزارش خود آورده است، این جمعیت زیادی در این سخنرانی حضور داشتند. با توجه به متن سخنان میرحسین ، روند سخنان کاملا آرام بوده و بیشتر سعی میرحسین بر این بوده است که از سخنان تشنج آفرین و انتقادات رادیکال پرهیز شود. تأکید بر سند چشم انداز و مثبت ارزیابی کردن روند دستیابی به انرژی هسته ای از همین منظر می تواند قابل توجه باشد. میرحسین البته تلویحا از سیاست های اقتصادی احمدی نژاد انتقاد کرد.  وی که از ادبیات سریال یوسف پیامبر استفاده می کرد تا ارتباط نزدیک تری با مخاطبانش برقرار کند،  به جای انتقاد صریح، این سوال را مطرح کرد که: «آیا در سال های فراوانی ارز نفتی، که به صورت غیرعادی ذخایر ما را بالا برد، برای سال های کمبود و قحطی برنامه ای ریخته ایم؟ آیا در سال های فراوانی درآمد ارزی، گوش به نقد کارشناسی داده ایم و آیا به حرف های متخصصان و کارشناسان سیاسی گوش داده ایم که فراز و نشیب های سیاست را به ما یادآوری کرده اند؟» میرحسین در تبیین دغدغه های درونی اش بجای حرکت به سوی آرمانگرایی صرف، واقعیت جامعه اش را بیان نمود و دوباره از آرمان هایی سخن گفت که 30 سال پیش مردم ایران را به هم پیوند داد. او از استقلال سخن گفت و باز هم امامی را تصویر کرد که به دنبال آوردن اسلام به دور از تحجر به جامعه است . وی در روند حرکت خود به سوی ریاست جمهوری در اولین سخنرانی خود نشان داد که به دنبال برخورد رادیکال با منتقدانش نیست و سعی در تغییر درونی مخاطبانش بر مبنای انصاف و باورهای ریشه دار مذهبی و سنتی شان دارد.

 

پاورقی: این نوشته را یک متن تبلیغاتی تلقی نکنید! انگیزه اصلی نوشتن این متن، نوشته ای با عنوان "خاتمی یا میرحسین؟ مسئله این نیست!" بود که حدود دو ماه پیش در همین وبلاگ منتشر کردم. البته هنوز هم باید صبر کرد و نظاره گر  بود.

--------
لینک های مرتبط:
گزارش فارس از سخنان میرحسین

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 1:27  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

باز هم به نام خدا

 صفحه حوزه اعتماد ملی و نوشته های دیگر حوزه نویسان را در حوزه نامه بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 2:9  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

نمی توانم بنویسم.نمی توانم ننویسم.

ده روز است که چیزی ننوشتم. نوشتن دغدغه می خواهد و همانطور که علی(ع) می فرماید: سخن، محصول جوشش درون است. در این مدت، البته مشغله ام کمی بیشتر شده بود اما نه آنقدر که وقتی برای نوشتن پیدا نکنم. بیش از آنکه وقت نداشته باشم، انگیزه ای برای نوشتن نداشتم. نوشتن اگر بخواهد نتیجه ای به دنبال نداشته باشد، چه فایده؟! و مگر نه اینکه نتیجه از نگاه هر کس متفاوت است. البته «ما مأمور به وظیفه هستیم» چرا که وظیفه ما همان نتیجه مان است! کوتاه سخن آنکه در این وضعیت کشور، وقتی جوانانمان در جستجوی بزرگی به سویی می روند و بزرگانمان در سوی دیگر منتظرند جوانان به زیارت شان بروند، و کمی آنطرف تر هم آدم های معمولی که درد به جانشان افتاده و خود را به آتش می کشند نمی دانم چه کنم؟! عذر می خواهم اگر این چند سطر وقت تان را هدر داد اما چاره ای جز نوشتن ندارم که اگر مرد میدانم، اول باید به مصاف خود بروم. می توانم از جنس تحلیل های صرف و بریده از زمان و مکان بنویسم، اما اشکالش این است که ارتباطش با جهان امروزم قطع است. پراکنده هم می توانم بنویسم، اما پس عمرم و تمرکزم بر هدفم چه می شود؟! می توانم متمرکز بنویسم، اما پس مردم چه می شوند؟! نوشتن برای خود سخت هست اما نه به اندازه دیگران را خود پنداشتن.

دوست دارم باز هم بیشتر بنویسم.

پیوست: یاسر جان ممنون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 15:58  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

قواعدی برای عصیان

توجه: عصیان در این نوشته، به هیچ وجه معنای مساوی با «گناه» مصطلح فقهی ندارد بلکه معنی اعم از آن منظور است. و منظور از سیستم در این نوشته، مجموعه ای از باید ها، نبایدهای چیده شده برمبنای یک تفسیر بنیادی از هستی، یا اجزای کوچکتر آن است که انسان با براساس آن زندگی می کند و تمام این مجموعه به صورت یک واحد به هم مرتبط درآمده است.

  1.  علیرغم آنچه بسیاری بر آنند، «عصیان» از ذهن آغاز می شود، نه از واقعیت بیرونی. تا وقتی سدهای ذهنی در درون یک فرد شکسته نشود، هیچ خطایی جز از آنچه «حقیقت» تصویر شده است صورت نخواهد گرفت. البته چاره ای از خطاهای معمول انسان که از حیطه ی اختیار او بیرون است، نمی باشد؛ سخن از خطای اختیاری است. 
  2.  عصیان از یک سیستم، به معنی ایجاد بی نظمی است. اما چون عصیان، نسبت به سیستمی که مبنا فرض شده سنجیده می شود، و نظم به معنی نظمی است که در آن سیستم تصویر شده است، بنابراین سیستم ها برای کسانی که به نظم ضربه می زنند، «مجازات» را در نظر گرفته اند.
  3. بروز یک عصیان در یک جامعه، اگر چه برای عصیانگران قابل تفسیر است، اما برای کسانی که قدرت انجام آنرا ندارند تنها معنایی که دارد، بر هم زدن نظم و آرامش است.
  4.  بپذیریم یا نه، واقعیت آن است که زندگی واقعی همیشه با یک سیستم سر جنگ داشته است و واقعیت، همیشه یک سیستم، یا تفسیر رایج از یک سیستم را به چالش می کشاند.
  5. اگر واقع بین باشیم خواهیم پذیرفت که از سویی سیستم های فکری زندگی برای ادامه حیات خود نیاز به خطایابی دارند و از سوی دیگر انسان های عاصی نیاز به بروز و رساندن این عصیان به دنیای واقعی دارند. تنها سیستم هایی باقی خواهند ماند که بتواند بین ایندو تعادل برقرار کنند. بنابراین اگر یک سیستم، به هیچوجه پاسخگوی قوی ترین عاصیان نباشد و حتی مجازات هم نتواند عاصی را به سکوت وادارد، بین انسانی که عصیان می کند و سیستمی که با او در حال جنگ است، این انسان است که پیروز است، چرا که او قویتر است.
  6. رمز بقای یک سیستم فکری، دو چیز می تواند باشد: 1. طراح سیستم، تمام نقاط ضعف و قوت را در زندگی واقعی تا دورترین فاصله زمانی محاسبه و بر اساس آن سیستم را طراحی کند. 2. سیستم در درون خود بتواند روندی ایجاد کند که نتایج عصیان یک عصیانگر، به راحتی بیان و تحلیل شود آنگاه می تواند بیشترین بازدهی را از این حرکت به دست بیاورد. 
  7. در صورتی که افرادی با قدرت عصیان بالا، بتوانند بافته های درون ذهن خویش را در واقع، حتی در بعدی کوچک آزمایش کنند و بتوانند براساس ثابتات سیستم فکری پیشین، آنرا تفسیر نمایند؛ بسته به عمق نگرش به سیستم پیشین(مبنا)، قدرت عصیان، قدرت تجربه و قدرت تحلیل و پیوند سازی بین مبنا و نتیجه، خواهند توانست افرادی پیشرو باشند. 
  8. در ایجاد تغییر به سمت واقعیت جدید، نباید فراموش کرد که بیشتر انسان ها از تغییر فرار می کنند. در اینجا باید حقیقت را به زبان خود مردم گفت و برایشان تصویر نمود.
  9. اگر بپذیریم، تمام انسان ها در عین اینکه متکثّرند، اما ثابتاتی دارند که در تمام زمان ها و مکان ها واحد است. یعنی در حقیقت به نوعی «وحدت در عین کثرت» برسیم، آنگاه به هیچ وجه محال نخواهد بود که یک سیستم ثابت و موفق برای تمام افراد بشر دست یابیم. اما به هیچ وجه نباید لازمه ی زیربنایی  را که براساس آن، اصل سیستم طراحی شده است فراموش کنیم: «وحدت در عین کثرت». در چنین سیستمی، تنها چیزهایی عصیان واقعی و کشنده و مهلک هستند که با ذات واحد و مشترک بین تمام انسان ها مخالفند. لازمه بدیهی چنین سخن، متغیّر بودن مجازات در زمان و مکان است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 15:3  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سرعت پایین اینترنت من

Feedburner، یک سایت خوب برای استفاده از فیدهامرورگر اپرا خیلی سریعتر از اکسپلورر

پایین بودن سرعت یکی از اشکالات اصلی اینترنت در کشور محسوب می شود. این مشکل مدتی است در منطقه ما تشدید شده است و کاربران را با مشکل روبرو ساخته است. این وضعیت بحرانی (سرعت فکر می­کنم حدود 15kbps و 30kbps)  مرا به استفاده از Rss یا Feed مجبور کرد که البته تجربه خیلی خوبی بود. فیدهای سایت­ها و وبلاگ­ها حجم بسیار پایینی دارند و برای همین به سرعت نشان داده می شوند و لااقل فعلا که اینطور است که فیلترینگ بر آن بی­اثر است. ویژگی مهتمر اینکه با عضویت در فید یک سایت می­توان بدون مراجعه به سایت از مطالب جدید آن آگاه شد. مثلا وبلاگ­های بروز شده و یا مطالب جدید سایت­ها. سایت BBC فارسی هم که سایتش فیلتر است، تیتر مطالبش را به صورت Rss درآورده و در عرض چند دقیقه می­توان از جدیدترین خبرها آگاهی پیدا کرد. در بین مرورگرها هم این چند وقت با Opera آشنا شدم که خیلی سریع­تر از Explorer کار می­کند و علاوه بر منوهای زیبا، Rss Reader هم دارد . اگر شما هم با مشکل سرعت پایین اینترنت مواجهید پیشنهاد می­کنم برای آزمایش هم شده این مرورگر را از اینجا دانلود کرده و تجربه کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 15:19  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

بسیجیان پشت دروازه کنکور

بسیجیان راهی دانشگاه می شوند

چندی پیش متوجه شدم یکی از دوستانم که مشغول آمادگی برای شرکت در آزمون دکترا بود دچار سرخوردگی شدیدی شده است و انگیزه­اش را برای مطالعه از دست داده. علت را که جویا شدم متوجه شدم احتمال قبولی­اش واقعا کمتر از آن چیزی است که بتواند به او امید دهد. اکثر قبولی­های دکترای سال گذشته در رشته­ی او کسانی بودند که به عناوین مختلف از سهمیه استفاده کرده­اند. جالب اینکه علاوه بر ایثارگران، مدیران دولتی نیز از سهمیه خاص خودشان برخوردارند. تأثیر کلاس­های کنکور با هزینه­های سرسام آور برای رده­های کارشناسی ارشد و دکترا را نمی­شود فراموش کرد.  حالا حساب کنید که از میان افرادی که از سهمیه برخوردار نیستند، چند درصد از قشر محروم می­توانند به مدارج عالی تحصیلی دست یابند؟!

در بین سهمیه­هایی که برای حضور در دانشگاه تعریف شده، جدیدا مقرر شده است تا مازاد سهمیه ایثارگران که البته دیگر افراد کمی صلاحیت استفاده از آن را دارند، به بسیجیان فعال تعلق گیرد. این مسئله از زمان تصویب آن موجب سوالات فراوانی در اذهان عمومی شد تا جایی که گروهی از بسیجیان دانشگاه­های مختلف کشور با ارسال نامه­ای به سردار جعفری لزوم این کار را زیر سوال بردند و شأن مردمی بودن بسیج را با چنین مسائلی در تضاد دانستند+ . در هر صورت مسئولان سازمان از لغو این سهمیه منع شده و تهدید شدند که در صورت کارشکنی، شغل خود را از دست خواهند داد+.

این هفته برای انجام یک کار اداری به سپاه علی ابن ابیطالب رفتم. اتفاقا کارم به بخش نیروی انسانی بسیج مربوط بود. بسیجیان برای استفاده از سهمیه کنکور، مشغول ارائه مدارک بودند و آنها که مدارکشان کامل بود، کد رهگیری دریافت می­کردند. جالب اینکه یکی از متقاضیان به مسئول مربوط می­گفت: گویا این سهمیه آخر کار 5% بیشتر نمی­شود. و  مسئول مربوط هم پاسخ داد: به جای این حرف­ها کمی بیشتر درس بخوان!

البته پیش از این، برای بسیجیانی که قصد گذرندان دوران سربازی را دارند تسهیلات خاصی در نظر گرفته شده است تا بسته به میزان فعالیت در پایگاه از طول مدت دوران سربازی­شان کاسته شود که این مسئله با توجه به آموزش­های نظامی بسیج، شاید می­توانست صورت منطقی­ای به خود گیرد اما  برای بسیاری از ناظران، این سوال مطرح است که تعلق سهمیه بسیج به بسیجیان فعال بر چه اساسی صورت گرفته است؟! ورای سیستم ناقص و سوال برانگیز تشخیص صلاحیت در این سهمیه که به راحتی می­تواند مورد سوء استفاده قرار گیرد، آیا مصوّبان این طرح توجه دارند که به بهانه­ی توجه به اعتقادات و تحکیم مبانی دینی چه ضربه­ای به سطح علمی کشور می­زنند؟! مگر حضور در چند فعالیت با عنوان بسیج چه مجوزی برای حضور در مراکز علمی می­شود؟

به فرض که تمام دانشگاهی­ها را هم بسیجی کردیم، وقتی بنیه­ی علمی بسیجی ضعیف باشد چه نتیجه­ای جز تخریب آرمان­های دینی و انقلابی­مان حاصل می­شود؟! آیا این درست است که افتضاحی که در داستان مدرک یکی از مدیران ارشد پیش آمد را با سهمیه­های دانشگاهی جبران کنیم؟! اگر سیستم بسیج ما درست بود، بسیجیان را انسان­های درسخوانی بار می­آورد که برای ورود به کنکور نیاز به سهمیه نداشته باشند. اگر می­خواهیم مدیران در کلاس استیضاح مجلس، توحید خود را کامل نکنند، بهتر است راه دیگری را دنبال کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 19:44  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مراسم لغو شده بازرگان در حسینیه ارشاد

روز گذشته برای شرکت در مراسم سالگرد مرحوم بازرگان به حسینیه ارشاد رفتیم، که متأسفانه با درب بسته­ی حسینیه ارشاد روبرو شدیم. هنوز این سوال بی­پاسخ مانده که چرا این برخوردها با افرادی که سهم به سزایی در پیروزی انقلاب داشتند می­شود؟! آنهم افرادی که وجهه دینی بارزی داشتند. و چرا مراسمی که معمولا حتی حسینیه را هم پر نمی­کرد و بیشتر حاضران را هم افراد سالخورده تشکیل می­داد با ممانعت روبرو می­شود؟! اما امسال مسئله­ای که چهره زشتی داشت، برخورد بد نیروهای امنیتی بود. علاوه بر آنچه تورجان نوشت، برخورد واقعا زشت و تحقیرآمیز چندین نیروی امنیتی با یک جوان را شاهد بودیم که واقعا دردآور بود. معلوم نیست چه کسی پاسخگو خواهد بود؟!

پلاکاردی بر سر در حسینیه ارشاد زده بودند تا خبر از لغو دوباره مراسم سالگرد مهندس بازرگان بدهند- عکس از تورجان

پیرمرد را با وضع توهین آمیزی بازداشت و لححظاتی بعد آزاد می کنند! عکس از تورجان

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 0:59  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خطوط قرمز در انتشار اخبار

نشست كاتلين كارول، معاون ارشد و جان دانيشوسكي، سردبير خبرگزاري آسوشيتدپرس آمريكا بامدير عامل خبرگزاري فارسنشست كاتلين كارول، معاون ارشد و جان دانيشوسكي، سردبير خبرگزاري آسوشيتدپرس آمريكا بامدير عامل خبرگزاري فارس

روز گذشته چند تن از مسئولان خبرگزاری آسوشیتد پرس (AP) دیداری از خبرگزاری فارس  داشتند که گزارش آن ساعاتی پیش مخابره شد+. در بخشی از گزارش فارس می­خوانیم:

«معاون ارشد رياست كل آسوشيتدپرس درباره اينكه آيا در خبرگزاري آسوشيتدپرس خطوط قرمز و محدوديت هايي دارند و آنها چه هستند، گفت: من نمي‌دانم كه منظور شما از خط قرمزها چيست، اما ما سعي مي‌كنيم كه غير از آن چيزي كه هستيم خودمان را ارائه نكنيم و ازخودمان چيزي را ارائه نمي‌كنيم.»

به دو نوع نگرش فارس و AP توجه کنید! خبرنگار فارس می­پرسد: «آیا در خبرگزاري آسوشيتدپرس خطوط قرمز و محدوديت هايي دارند و آنها چه هستند؟» معنای این سوال این است که مسئله­ای که در یک دیدار کوتاه چندساعته برای خبرنگار فارس مهم بوده این است که «خطوط قرمز» در AP چیست؟ و در نظر او، چندین خط قرمز باید باشد برای همین از لفظ «آنها» استفاده می­کند. نکته قابل توجه پاسخ "كاتلين كارول " معاون ارشد رياست كل خبرگزاري آسوشيتدپرس است. «من نمي‌دانم كه منظور شما از خط قرمزها چيست، اما ما سعي مي‌كنيم كه غير از آن چيزي كه هستيم خودمان را ارائه نكنيم و ازخودمان چيزي را ارائه نمي‌كنيم.» پاسخ وی به زبان خودمانی این است: «ما هیچ خط قرمزی جز دروغ نداریم.»  

باید پذیرفت که خبرنگاری هم مانند هر شغل دیگر وقتی بصورت حرفه­ای دنبال شد محدودیت­های خاص خود را بدنبال خواهد داشت. مثلا همان که خود کارول به فارسی­ها می­گوید: « یكي از چالش‌هاي خبرگزاري‌ها اين است كه بدانند مخاطبان آنها چه مي‌خواهند و واكنش‌ آنها به اخبار چگونه است. ما تلاش مي‌كنيم كه اخبار را به زبان‌هاي مختلف براي مردم مختلف در جهان ارائه كنيم و در اين زمينه پيچيدگي‌هايي وجود دارند كه بسيار مهم هستند.»

اما این که این محدودیت­ها آیا خطوطی را به عنوان خطوط قرمز به دنبال می­آورند یا خیر؟ و اگر بلی، آن خطوط دقیقا کدام هستند؟ این سوالی است که در ذهن بسیاری از تحلیل گران مطرح است. واقعیت این است که لااقل در زمانه ما هنوز هم حداقل خط قرمز هر خبرگزاری چیزهایی است که منابع اصلی تغذیه آن است. مثل منابع مالی و یا منابع انسانی رده بالا پس اصولا نمی­توان به آسانی پذیرفت که ما خبرگزاری کاملا مستقل داریم! اما اینکه چگونه خطوط قرمز را رعایت کنیم که خبرگزاری مورد خدشه قرار نگیرد، مسئله مهمی است که خبرگزاری­های رسمی ایران به هیچ آنرا جدی نمی­گیرند. اعتماد به اخبار داخل ایران، از طرف مردمی که به نوعی انتقادی به حاکمیت دارند به شدت پایین آمده است و همین مسئله بود که با آغاز شبکه تلویزیونی BBC  از سویی شاهد موجی از تحلیل­ها بودیم و از سوی دیگر موجی از تهدید­ها برای جلوگیری از ارتباط با این شبکه و این خبر را ضمیمه کنید به این مسئله که درصد بالایی از جوانان از  ما از ماهواره استفاده می­کنند.

نباید فراموش کرد که این برخوردها به طور قطع پاسخگو خواهد بود، اما برای کوتاه مدت! ولی برای دراز مدت باید چاره­ای اساسی اندیشید، تا ضمن آنکه بتوانیم خبرهای صحیح را به مردم برسانیم، لااقل لاف این را بزنیم که «خط قرمزمان دروغ است». سیاست صحیح این است که بدانیم کدام راست را کجا بگوییم و چگونه خبر را پردازش کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 0:0  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

از قم تا تهران چقدر فاصله است؟


درس­های حوزه علمیه قم امروز تعطیل است چرا که بنا به روایتی که عالمان قم آنرا پذیرفته­اند، امروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) است.  دیروز پس از اتمام درس، آیت الله سید علی محقق داماد جلسه بعدی را موکول به روز چهارشنبه کرد و وقتی با پرسش شاگردان ازعلت روبرو شد توضیح داد که چون سه­شنبه به روایت قوی روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) است دروس حوزه قم تعطیل است. گویا از زمان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری این رسم بوده که روز هفتم صفر را در قم عزاداری می­گرفتند.  ایشان همچنین اشاره کردند این مسئله در تهران مورد توجه قرار نگرفت و به یکی از اختلافات قم و تهران تبدیل شد تا اینکه پس از انقلاب در بعضی تقویم­ها به این مطلب اشاره کردند.

با این همه اگر رادیو را روشن کنید، یا تلویزیون ببینید متوجه خواهید شد که امروز جشن است! چرا که یکی از ایام دهه فجر مصادف با روز میلاد امام کاظم(ع) شده است. بنابراین از نگاه یک آدم عادی، امروز از آن روزهایی است که هم جشن است و هم عزا!

داستان اقامه­ی جشن و عزا و اختلافات قم و تهران و سردرگمی مردم به همین­جا ختم نمی­شود. اختلاف عمیق­تر قم و تهران به دینداری و زندگی ما باز می­گردد و در این میان باز هم مردم هستند که مانده­اند باید به کدام ساز برقصند؟* تهران همیشه مظهر تجدد بوده و بالطبع با مظاهر مدرن و قم همیشه مظهر سنت و بالطبع با مظاهر زندگی سنتی. هنوز هم پوشیدن مانتو در قم یک هنجار شکنی محسوب می­شود و حتی حجاب بد با چادر کمتر از مانتو سوال برانگیز است! این در حالی است که علیرغم تمام فشارهای نیروی انتظامی وضعیت حجاب در تهران به یک امر شخصی تبدیل شده است.

همیشه عالمان دینی سعی داشتند تهران را به آنچه دین می­گفت رهنمون باشند و سیاستمداران تهران همیشه با واقعیت زندگی مردم روبرو بودند. البته این مسئله تنها به پیش از انقلاب مربوط نمی­شود و حتی در زمان امام راحل هم از این اختلافات زیاد بوده است و هنوز هم ادامه دارد و این یکی دیگری را بی دین می داند و دیگری این یکی را ناتوان از درک واقعیت.

اما نه عالمان غرق در سنّت و نه سیاستمداران غرق در مدرنیته، هیچکدام نمی­توانند درد مردمی را که سعی می­کنند با حفظ مبانی سنّتی در دنیای مدرن زندگی کنند متوجه شوند و باز هم این مردم هستند که بیشترین هزینه را می­دهند  ولی چشم امیدشان به کسی است که بتواند بین این دو ربطی برقرار سازد. اگر امام خمینی مورد توجه دینداران و سیاستمداران قرار گرفت، به خاطر قدرتی بود که در جمع این دو داشت.

------
 این مطلب در آینده نیوز
این مطلب در شیعه نیوز

*: این بخش از متن با توجه به بحثی که در قسمت نظرات دنبال شد، تغییر یافت. متن پیش از اصلاح: "داستان اقامه­ی جشن و عزا و اختلافات قم و تهران، داستان دینداری و زندگی ما است و در این میان مردم هستند که مانده­اند باید به کدام ساز برقصند؟"

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 13:35  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

زیاد بنویس! مجبور می شوی خوب بنویسی

نوشتن هیچوقت مثل حرف زدن نیست، حتی اگر زیاد باشد. حرف گفته می­شود و از بین می­رود اما نوشته می­ماند و همین است که ناخودآگاه آدم را مجبور به یادگیری می­کند.

چند وقتی است به این فکر می­کنم که برای خوب نوشتن باید در یک بازه زمانی، زیاد نوشتن را تجربه کرد. مهم نیست چه موضوعاتی، و چگونه؟ فقط باید نوشت تا ذهن با زیاد نوشتن و سریع نوشتن خو بگیرد. البته پیش­تر همیشه علی این را به من می­گفت که مرتب بنویس، حتی چند سطر! ولی انصافا زیاد نویسی، یک چیزی بیشتر از مرتب نویسی است. یک چیزی مثل انبوه سازی و مرتب ساختن است درمورد خانه!

امشب کرمی به جانم افتاد که باید درباره یک موضوع چند سطر هم که شده بنویسی! ولی تا ساعت  12 شب فقط 25 دقیقه فرصت باقی است و موضوعی جز علت این کار به ذهنم نرسید که بتوانم بنویسمش.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 23:47  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

از نگاه اخلاقی تا اجبار در اینترنت

«شاید بتونیم بفهمیم کی دینامیت رو کشف کرده؟!» - غافل از اینکه پاسخ این سوال رو به راحتی می شه توی اینترنت پیدا کرد!

با آمدن اینترنت، اطلاعات برای همه به آسانی قابل دسترسی است و دیگر به مراجعات خسته کننده و وقت گیر و بی مورد نیازی نیست.

اما بسیار اتفاق افتاده است وقتی در اینترنت به مطلبی مراجعه می­کنیم با صفحات حذف شده­ی خالی از اطلاعات روبرو می شویم.

نباید انکار کرد که وقتی اطلاعاتی در اینترنت قرار داده می­شود، دیگر نمی­توان گفت تنها مالکش خود منتشر کننده آن اطلاعات است چرا که پایه و اساس اینترنت برمبنای اشتراک آسان اطلاعات بین تمام کاربران است. خصوصا اینکه در اینترنت برای اتصال اطلاعات به یک مطلب، تنها یک لینک کافی است و ارجاع دادن به آسانی ممکن است. بنابراین وقتی مطلبی را منتشر می­کنیم به هر دلیلی نباید دیگر فکر پاک کردن آن باشیم.

ولی نمی­توان از این حقیقت گریخت که پاک شدن اطلاعات حقیقتی دردناک است و پاک کردن اطلاعات حقیقتی دردناک­تر!

مثلا اگر اهل وبلاگ نویسی باشید شاید تجربه کرده باشید گاهی نویسنده از تمام آثارش بدش می­آید و فکر می­کند این، آن چیزی نیست که از اول وبلاگ را به قصد آن شروع کرده است. یعنی شاید دیگر آن خلوص را احساس نمی­کند. کم نیستند کسانی­که در این مواقع همه مطالب و حتی آدرس وبلاگ را هم پاک می­کنند.

فکر می­کنم این کار اشتباه است.

اولا به همان دلیلی که اول ذکر شد یعنی این مطالب دیگر برای ما نیست و شاید به این مطلب لینک داده­ شده است. و دوما به دلیل اینکه این کار نوعی فرار از واقعیت است. واقعیت این است که قصد و نیت ما در نوشتنمان تأثیر می­گذارد و هیچ راه فراری از این تأثیر نداریم. پاک کردن گذشته راه رسیدن به آینده نیست، راه درجا زدن است. اگر امروز به نتیجه رسیدیم که در هدفی که داشتیم خالص نبودیم و خوب کار نکردیم، این نتیجه­ای است که پس از این همه کار ویا خرابکاری به آن رسیده­ایم. پس این خرابکاری­ها خیلی ارزشمند هستند.

شاید ما همیشه دوست داریم یک انسان ماورایی(Super Man) باشیم؟! یک انسان خالص که تنها و تنها به هدفش می­اندیشد. اما چرا باید از بدیها و کثافت­هایمان «فرار» ­کنیم؟! واقعیت این است که هر کدام از ما از بدی­ها به خوبی می­توانیم برسیم. پس بگذاریم این بدی­ها هم بماند.

فراموش نکنیم همین­ بدیهای خوب شده است که راه را برای بسیاری باز خواهد کرد. مثلا اینکه بدانیم آدمی که امروز در کار خودش یک فرد معروف شده، از کجا شروع کرده، چه اشتباهاتی داشته، چگونه می­اندیشیده و امروز کجا است از هر کتابی برای انسان بیشتر رهنمون خواهد بود چرا که این تصویر یک حقیقت عینی است.

قدرت انسان در زیبا کردن زشتی­ها است و زیبایی تنها در کنار زشتی است که معنا پیدا می­کند.

با تمام این اوصاف حتما زیاد اتفاق افتاده که در اینترنت اطلاعاتی را از دست داده­اید و یا پس از مدتی در نت، به صفحه­ای مراجعه کردید ولی دیگر آنرا نیافتید. اینطور وقت­ها از ته دل یاد کاغذ و دفتر می­افتیم که لااقل مثل دنیای مجازی به راحتی از بین نمی­روند.

اما اینترنت هم برای خودش آرشیوی دارد که سر زدن به آن شاید خالی از لطف نباشد.

اگر اطلاعاتی را از دست داده­اید که بدان نیاز دارید به آدرس http://www.archive.org/web/web.php مراجعه کنید. در قسمت The Wayback Machine آدرس سایت مورد نظرتان را وارد کنید تا اطلاعاتی که از این سایت آرشیو شده­ است برایتان به نمایش آید.

البته متأسفانه آرشیو تمام سایت­های اینترنت فعال نیستند. برای فعال کردن ذخیره آرشیو یک سایت یا وبلاگ به قسمت Archive That بروید و سایت مورد نظرتان را در کادر وارد کنید.

حالا که فهمیدیم اینترنت هم آرشیو دارد، فراموش نکنیم که اگر حتی اگر بخواهیم دیگر فراری از مطالب منتشر شده نداریم! 
بهتر است پیش از اینکه به اجبار زمان دچار شویم، وضعیت را بهتر درک کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 1:51  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

از ترکیه تا ایران

بر اساس این سه خبر، شما چه فکر می کنید؟

 

خبر اول IRIBnews:

به گزارش واحد مرکزی خبر ، منوچهر متکی قرار است امروز در اجلاس اقتصادی داووس حضور یابد و سیاست‌ها و مواضع جمهوری اسلامی ایران را در خصوص مهم‌ ترین مسایل منطقه ‌ای و بین ‌المللی تشریح کند. مجتبی ثمره هاشمی، مشاور ارشد رییس جمهوری اسلامی ایران نیز دشب به زوریخ سوییس سفر کرد. حدود 40 تن از سران و نخست‌ وزیران کشورهای مختلف جهان همراه بیش از 1400 شرکت اقتصادی از 90 کشور در مجمع جهانی اقتصاد داووس گردهم‌ آمده ‌اند.

متن کامل خبر

 

خبر دوم Farsnews:

اعتراض نخست وزیر ترکیه به رییس جمهور اسراییل

خبرگزاري فارس: رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه ساعاتي پيش در جريان اجلاس اقتصاد جهاني در داووس، در حضور سران كشورهاي جهان كه شيمون پرز رئيس جمهور اسرائيل نيز در ميان آنان بود، شخص وي و سياست‌هاي دولت رژيم صهيونيستي را به شكلي بي‌سابقه و غير منتظره مورد حمله قرار داد.

 متن کامل خبر

 

خبر سوم IRIBnews:

به گزارش واحد مرکزی خبر، منوچهر متکی در حاشیه اجلاس داووس گفت: ترکیه یکی از کشورهایی بود که عکس‌العمل‌های خوبی را به جنایت‌های رژیم صهیونیستی در نوار غزه نشان داد. در این جلسه عمرو موسی، دبیرکل اتحادیه عرب و بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل نیز حضور داشتند. وی افزود: حتی شاهد تظاهرات یک میلیون نفری مردم این کشور برای محکوم کردن جنایت‌های این رژیم بودیم.

متن کامل خبر 

 

----
لینک مرتبط:
اقدام فعال اردوغان در مقابل انفعال ما- برساحل سلامت

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 23:55  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خاتمی یا میرحسین؟ مسأله این نیست!

خاتمی و میرحسین موسوی

آنچه می­خوانید تحلیل یک تحلیل گر سیاسی نیست. نگاه ساده­ی من به سیاست است.

این روزها دغدغه­ی بسیاری این است که خاتمی می­آید یا نه؟ خاتمی البته از خیلی وقت پیش دیدارهایی را با خواص آغاز کرده بود و فعلا هم هنوز در حال رایزنی با این و آن است. البته خبرهای غیر رسمی حاکی از آن است که خاتمی خواهد آمد.

اما به گمان من خاتمی گزینه­ی اصلی اصلاح طلبان نیست. چرا که خاتمی و حامیانش، خوب به این مطلب واقفند که وی کسی نیست که روحیه برخورد با بحران­های پیش رو در قدرت را داشته باشد و حضور وی در جایگاه ریاست جمهوری می­تواند ضربه سنگینی باشد.

به گمان بعضی تحلیل­گران، میرحسین موسوی گزینه­ی مناسب­تری برای پیروزی اصلاح طلبان است. برخورد وی نیز با با پیشنهاد کاندیداتوری با دوره­های قبلی متفاوت است. در عین حال وی می­تواند کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان باشد چرا که مشی میرحسین همان چیزی است که اصلاح طلبان در شرایط فعلی بدان نیاز دارند.

واقعیت آن است که این طیف در حال حاضر مورد حملات شدیدی از سوی جناح مقابل قرار گرفته­اند و دستگاه­های تبلیغاتی ایشان نیز گزینه­ی حذف خاتمی را بطور جدی پیگیری می­کنند.

البته اصلاح طلبان از این حرکت آگاه بوده و هستند، اما در عین حال به تدریج حساسیت جناح مقابل را تست کردند. به نظر من مطرح کردن عبدالله نوری به عنوان گزینه­ای برای انتخابات سال آینده بر همین اساس بود. در صورت نبود موانع جدّی قانونی برای حضور نوری، احتمالا تجربه­ی نوری شبیه تجربه­ی دکتر معین می­بود.

اما به هرحال به نظر من خاتمی همانطور که شنیده­های غیر رسمی هم حاکی است، «خواهد آمد» اما نه به عنوان گزینه­ای برای ریاست جمهوری بلکه به عنوان مشاوری در کنار رییس جمهور آینده اصلاح طلبان، تا از این منظر هم در قدرت حضور داشته باشد و از نفوذ هشت ساله خود به نفع حرکت اصلاح طلبی استفاده کند و هم در نوک پیکان قوه­ی اجرایی قرار نگیرد.

ترکیب میرحسین+خاتمی احتمالا گزینه­ی اصلی اصلاح طلبان است. خاتمی سپر بلای خوبی است، چرا که هم مظلوم است و مشی منطقی جذابی دارد و هم گزینه­ی اصلی نیست. اما میرحسین، اولا حمایت خاتمی را بدنبال خواهد داشت، و در ثانی چهره­ای است که به فضای اوائل انقلاب تعلق دارد و هنوز برای بسیاری یادآور امام راحل است. بعلاوه از نگاه مردم هم کسی است که کشور را در شرایط سخت جنگ حفظ نمود. البته تعلق خاطر عمیقی به اصلاح طلبان هم دارد. همه به یاد داریم که او لحظاتی پس از ترور حجاریان به عیادت وی رفت و صریحاً برخی از ارکان جناح راست را به زمینه سازی ترور مغز متفکر اصلاحات متهم  کرد. باز هم به یاد داریم که او مشاور عالی خاتمی بود و خاتمی می گفت که در امور مهم، نخست با میر حسین مشورت می کند. بیانیه تند میر حسین در انتخابات سوم تیر ۸۴ را هم به یاد داریم که علیه پیروزی احتمالی احمدی نژاد به شدت موضع گیری کرد و خواهان رأی مردم به هاشمی شد.

بنابه فرض فوق لازم نیست برای اعلام نام کاندیدای اصلی بی­صبری به خرج داده شود. مناسب­ترین زمان، زمانی است که فرصت معرفی میرحسین به کسانی­که او را نمی­شناسند باشد، البته با صرف کمترین هزینه. در این زمان، البته خاتمی کم و بیش باید به کار تبلیغاتی خود ادامه دهد و در همان زمان مناسب خود نیز حامی میرحسین شود.

اما ورای انتخاب سکان دار اصلاح طلبی در کشور، این که این نظریه و حامیان آن تا چه حد بتوانند با توجه به مبانی نظری­ و واقعیت­های موجود عملا در کشور ایران به حیات و رشد خود ادامه دهند، مسأله­ای است که نیاز به تأمل بیشتر دارد ولی به هرحال نمی­توان منکر ضعف جدی مبانی نظری این طیف شد. ضعفی که ضربات عمیقی به ایران وارد آورده و خواهد آورد.

------
لینک های مرتبط:(این لینک ها پس از قرار گرفتن این نوشته در وبلاگ اضافه می شود.)
خاتمي: از بين من يا ميرحسين حتماً يكي مي‌آيد
آمدن خاتمی قطعی شد-فارس نیوز
خاتمی و میرحسین؛ پروسه یک حضور-سایت تغییر
خاتمي: بلاتكليفي‌ام براي آمدن تا حدودي رفع شده است-فارس نیوز
میرحسین در حال بررسی است-فارس 7/11/87
عطریانفر: خاتمی تا یک هفته دیگر تصمیمش را اعلام می کند.فارس 8/11/87
میرحسین درباره گرایشات فردی در اداره کشور هشدار داد-کلمه8/11/87
موعد خاتمی به پایان رسید.امروز اعلام می کند-تغییر 9/11/87
جمع بندی میرحسین شرکت در انتخابات بود-فارس 9/11/87
خاتمی: آمدنم برای کشور هزینه دارد و ترجیح می دهم نیایم.فارس 9/11/87
خاتمی: ترجیح من این است که نیایم-باران 9/11/87
موسوی لاری:خاتمي كانديداي قطعي مجمع روحانيون مبارز است-فارس10/11/87
خاتمی نمی آید، خاتمی می آید. تغییر 12/11/1387
خاتمی: ترجیح من این است که میرحسین قاطعانه اعلام کند که می آید. کلمه 12/11/87
خاتمی:اگر میرحسین نیاید می آیم. فارس 12/11/87
تأخیر در اعلام کاندیداتوری تا پایان بهمن، فرصت سوزی است. فارس 13/11/87
نامی که اعصابشان را برهم می ریزد. باران 13/11/87
ابطحی: خاتمی به تصمیم قطعی برای حضور رسیده است. فارس-14/11/87
لاری:خاتمی خواهد آمد. فارس 14/11/87
میرحسین معاون خاتمی نمی شود. تغییر 14/11/87
عطریانفر: خاتمی تا 48 ساعت دیگر اعلام کاندیداتوری می کند-فارس 14/11/87
نظرات مختلف درباره حضور خاتمی در انتخابات-باران 14/11/87
خاتمی: گاهی آدم مجبور می شود تصمیمی بگیرد که میلش نیست. باران-۱۶/۱۱/۸۷
موسوی خوئینی ها: خاتمی قطعا می آید. رسا نیوز- ۱۵/۱۱/۸۷
آمدن خاتمی قطعی شد. فارس 20/11/87
متن کامل اعلام نامزدی سید محمد خاتمی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری + فایل صوتی- باران ۲۰/۱۱/۸۷
میرحسین می آید- اکبر منتجبی 87/11/25
اولین سخنرانی میرحسین در شب میلاد پیامبر اکرم- نازی آباد 24/12/1387
انصراف تلویحی خاتمی - فارس نیوز 25/12/1387
متن کامل نامه انصراف خاتمی ۲۶/۱۲/۱۳۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 12:5  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

منطقی که عاشورا را مسخ کرد

علی در نوشته­ی جدیدش بر لزوم کار شخصی و گروهی، در مورد امام حسین سخن گفته و از آن گفته که نباید به امید تغییر فرهنگ و نگاه جامعه به عاشورا نشست و اوضاع وخیم­تر از آن است که امیدی به تغییر این فرهنگ باشد.

به گمان من، البته دامنه­ی این سخن را می­توان به کل فرهنگ کشاند. آنچه موجب مسخ فرهنگ عاشورا شده، منطقی است که براساس همان منطق، عاشورا تحلیل می­شود. ما بسیاری چیزها را فراموش کرده­ایم. مثلا اینکه اصلا چه شد که حسین(ع) نوه­ی رسول الله(ص) به نام دین جدّش به شهادت رسید؟ و اینکه یارانش چگونه بودند؟ و پس از او چه شد؟ یا دغدغه­های اصلی امام حسین چه بودند؟

برای نمونه چینش منطقی در کشور ما، چینش منطق احساس است. در نظر بسیاری از ما بزرگ­ترین ضربه­ به امام حسین، آن است که علی اصغر شش ماهه­اش را به شهادت رساندند و پسر برادرش را شهید کردند و پسرش و برادرش و همه­ی عزیزانش. اما خدا چه می­شود؟ دین خدا به کجا می­رود؟ غم ظلمی که بر مردم می­رود چه بر سر حسین(ع) و یارانش آورد؟ غصه­ی زحمات بزرگان اسلام برای شکل گیری این راه تا روز عاشورا در دل حسین(ع) و یارانش کجا جا دارد؟ اینها را در کمتر منبری شنیده­ایم و کمتر شده است که برایمان روضه­ی مظلومیت اسلام و انسانیت را بخوانند و به جای درد گرفتن قلبمان از درد دل زینب، از توحّش و ظلم قلبمان به درد بیاید.

مشکل اصلی جامعه­ی ما این نیست که فلان خرافه در آن هست یا نه. حالا فرض کنید، این مسئله که زینب(سلام الله علیها) سر به محمل زد و خون تازه از چوبه محمل جاری شد، دیگر در جامعه نبود آیا قمه زنی ریشه کن می­شد؟ فرض کنید بساط بی­بی شهربانوی شهر ری جمع می­شد، آیا مشکل امام زاده­هایی که سند ندارند حل می­شد؟ فرض کنید چند مداح بی­سواد بروند و کمی مطالعه کنند و باسواد شوند، آنوقت مشکل حل می­شد؟

انسان استاد توجیه است. هر کدام از ما، در زندگی چقدر مسائل را توجیه می­کنیم و نان را به نرخ روز می­خوریم؟ بخواهیم یا نخواهیم اینطور هستیم و آدم­های کمی هستند که در این دام گرفتار نیستند. این سخن معروف است که «لولا التوجیه، لهلک الطلاب» اگر توجیه نبود، قطعا طلبه هلاک می­شد. اگر این حرف­ها را بگوییم خرافه است، یک دلیل دیگر می­تراشد که به فلان دلیل قمه باید زد و مستحب است.

درد واقعی جامعه ما، نگاه اشتباه است. منطق غلط است. حتی اگر تمام مداحی­ها را جمع کنیم، و نگاه مردم صرفا در حد احساس بماند، بازهم همین آش است و همین کاسه. اگر تمام خرافات را جمع کنیم و باز دردمان، درد دین نباشد، درد عدالت نباشد، درد مردم نباشد، بازهم همین آش است و همین کاسه.

البته برای دوای این درد، اول باید به سراغ خرافاتی که به نام دین رواج یافته رفت و تکلیف را با این خرافه­ها مشخص نمود اما نباید در آن متوقف شد چرا که درد ما عمیق­تر از آن است که صرفا با تغییر ظواهر دوا شود. و متأسفانه با توجه به وضع موجود، در این راه همان طور که تورجان نوشت: چاره­ای جز کار فردی، یا در گروه­های منسجم نیست. نباید فراموش کرد که هر حرکتی که منطق فکری­مان را رشد دهد، حرکتی است برای بهتر شناختن امام حسین و درک بیشتر از حقیقت عاشورا.

 همین نوشته در آینده نیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 10:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

کشتار مردم غزه

محرم آمد و این بار البته نه تنها با یاد غم ظلمی که به امام حسین و یارانش روا شد. بلکه با حادثه ای که دل هر انسانی را به درد می آورد. کشتار انسان های بی گناه در غزه ظلم است و ظلم همان است که بر مولایمان روا شد و اگر حسینی هم نباشیم، انسان بودنمان کافی است تا لااقل دلمان از این حادثه برنجد. راه حسین(ع) ورای زمان است و بالاتر از آن است که در مکان بگنجد. حسینی بودن تنها برای ۱۴ قرن پیش و متعلق به مردم عرب نبوده و نیست. هر کجا ظلمی روا شود همانجا می تواند کربلا باشد و همان روز می تواند عاشورا باشد. امام حسین(ع) تا آنجا که توانست با سیاست ورزی خود،  از جنگ گذر کرد. از مدینه به مکه رفت و از آنجا به عراق. اما آنجا که چاره ای جز جنگیدن نداشت از هیچ چیز کوتاهی نکرد.

لینک مرتبط:
دانشگاه اسلامی غزه هدف موشک های اسرائیلی قرار گرفت.
بیش از 300 کشته در غزه.
عبور از راه بی نقشه

کشتار مردم در غزه

کشتار مردم غزه

بمباران غزه

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 8:16  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--------------------------
توضیحات:این پست، نه نوشته ای دارد نه عنوان. بنابراین به گیرنده های خود دست نزنید. اشکال از فرستنده است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 0:6  توسط سید مرتضی ابطحی 

آزمونی برای حوزه

آنچه در پی می­آید متن و پاسخ کامنتی است که برای نوشته ی قبل گذاشته شده است. با توجه به اینکه این کامنت حرف خیلی­ها هست و نوشته­ی پیش زمینه بد فهمی برای بیشتر خوانندگان در پی دارد، لازم دانستم تا در یک نوشته­ی مجزا بدان بپردازم.

------

 روزنامه نگار:

این فرید مدرسی در روزنامه های معروف!!! قلم نمی زد. اینو الکی ننویس بچه جان. چون شماها بی سواد هستید و تا دیپلم بیشتر نخوندی هر لیسانسی را با سواد می دونی. ایشان یک وبلاگ نویس بود که دستگیر شد و بعدش هم مثل همه که وقتی زندان می رن معروف می شن با این ابزار رفت توی روزنامه شرق. ایشان قبل از شرق گاو هم نمی چروند چه برسد به روزنامه معروف!!!!. من خودم استاد ایشان بودم در دانشگاه علامه. بی سواد و پر مدعاست. الکی گنده نکنید این آدمهای هوچی گر رو. روزنامه نگاری سواد و علم میخواد نه هوچی گری. نه انکه سر بتراشد قلندری داند........

 ---------

دوست عزیز

از خواندن کامنت­تان جدا خوشحال شدم. اما باید عرض کنم بنده اگرچه روزنامه نگار نیستم ولی شما با این پیام بیشتر به روزنامه نگاران توهین کردید تا از آنان دفاع کنید!

اول. بنده صحبتی از سطح سواد ایشان نکردم. بنده گفتم ایشان در روزنامه­های مطرح قلم می­زده که نمونه­اش همان شرق است. حالا اگر شما می­گویید یک بی­سواد می­تواند در روزنامه شرق پذیرفته شود، آن سخن دیگریست که نیاز به بحث دارد. البته بد نیست بدانید این شاگرد شما، با معدل خوب فارغ التحصیل شدند و آغاز به کارشان در شرق هم به زمان پیش از دستگیری باز می گردد.

دوم. تا جایی که می­دانم دانشگاه علامه آنقدر ها هم که شما شأن دانش­آموختگانش (و شاگردانتان) را پایین آوردید، چیپ نیست. اگر هست، خوشحال می­شوم که بدانم. و بدم نمی­آید علت ضعف اساتید آنجا را در پرورش شاگردانش بدانم.

سوم. نمی­دانم این مشکل بد فهمی چیست که ما ایرانی­ها را به خودش گرفتار کرده. گفته­ی بنده این بود که کاری را که این جوان کرده، کسی پیش از او در این کشور انجام نداده. علاوه برآن یک ظرافت وجود دارد که شما بدان توجه نکردید. نکته­اش هم این است که ایشان در ابتدای جوانی به خاطر آخوند جماعت به زندان رفته است ولی برگشته و همین جماعت را می­خواهد بشناسد. من گفتم حالا که یک نمونه اینطوری پیدا شده چرا خود ما آخوندها راه را برایش باز نکنیم؟! مگر روش پیامبر ما چگونه بوده؟ مگر نه این بوده که هر کسی می­خواسته اسلام را بشناسد، کاملا مصون بوده؟ و مگر نبوده که ائمه­ی ما با هر کس که قصد شناخت داشته با برهان و دلیل برخورد می­کردند. اگر ما حوزویان واقعا رهروی صادق آل محمد هستیم، باید تحمل این مسائل را داشته باشیم. خصوصا برای یک روحانی زاده.

چهارم. جناب استاد!(اگر قائل به ارزش تجربه هستید) بنده به عنوان کسی که جوانی­ام تا به امروز را در حوزه بودم می­گویم برای شناختن حوزه، اولا صداقت لازم است و بعد دست کم یک جو شعور و یک دریا صبر و تحمل. آقای مدرسی این­ها را دارد که آخری را خیلی ها ندارند. علاوه برآن از خانواده روحانی است و برای همین راحت­تر می­تواند در حوزه پذیرفته شود. حالا اگر بنده­ی خدا با اینهمه فشار زندگی در ایران و تحمل زندان در اول جوانی و با تغییر رشته از فنی به علوم انسانی، تا سن ۲۸ سالگی فقط لیسانسش را گرفته، این که نمی­تواند چماقی باشد که شما دوستان هم صنفش بر سر ایشان بزنید. اگر واقعا صداقت دارید، کمکش کنید تا درسش را ادامه دهد و مدارج تحصیلی­اش را کامل­ کند. اگر جامعه روشنفکری ایران نتوانسته یک نفری را که مدرکش فلان باشد و بهمان برای این کار تربیت کند -که خیال امثال شما هم راحت شود-  این دیگر ضعف آقایان(من جمله خود شما) است. البته مطمئن باشید با تخریب این آقا درست نخواهد شد!

پنجم. (در گوشی عرض کنم) اگر شما واقعا استاد هستید باید بهتر از بنده بدانید که امروز دیگر مدرک واقعا ارزشش را از دست داده است. و این مشکل فقط مخصوص دانشگاه نیست. حوزه هم دچار آن هست و ضعفی است که همه­ی ما را به رنج کشیده و خواهد کشاند. در چنین شرایطی به هیچ وجه شأن هیچ داعیه دار فکر و فرهنگی نیست که مدرک را بزرگ کند. چرا که با این کار شأن خودش را پایین خواهد آورد.

در آخر. جامعه­ای که عقلش تعطیل است و با سفارش یک نفر می­تواند یکی دیگر را بزرگ بداند محکوم به فنا است! حالا حرف هر کس می­خواهد باشد و آن جامعه هر کجا که باشد، باشد. من قصد بزرگ کردن کسی را نداشته و ندارم. اساسا اعتقادی هم به اینگونه بزرگ شدن­ها نداشته و ندارم. چیزی که شما متوجه نشدید این است که من فقط گفتم ما آخوندها باید راه را برای ایشان و اینطور افراد باز کنیم، ببینیم چند مرده حلاج هستند؟! مدرسی صرفا یک مثال بود! که پیشینه­اش قابل بررسی هست.

امیدوارم فردا و یا همین امروز نگویید که فلانی خواست و یا می­خواهد با تعریف و تمجید از یک نفر خودش را بالا بکشد. چون اساسا برایم هیچ اهمیتی ندارد که حتی همین جناب مدرسی، فردا درباره من چه بگوید یا امروز درباره­ام چه فکر کند؟ چرا که من مدح او ­را ننوشتم که بخواهم منتظر تشکرش باشم.

امیدوارم مخاطبان اصلی نوشته­ی پیش که روحانیون هستند متوجه عرایض بنده شده باشند.

بازهم از عنایت­تان ممنون.

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 2:27  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شیخ شهروند کجاست؟

چند ساعت پس از آنکه اکبر منتجبی لوگوی هفته نامه «نیم روز» را که قرار بود به جای شهروند امروز بیاید قرار داد، خبر ناراحت کننده اما نه دور از انتظار مبنی بر لغو امتیاز این نشریه منتشر شد.

اگر چه شماره هفته آینده، تا مرحله­ی صفحه بندی هم پیش رفته بود ولی قرار نبود که این شماره­ی نیم روز، پرونده­ای برای حوزه داشته باشد. فرید مدرسی دو هفته­ای هست که سخت مریض شده و حتی امکان رفتن به دفتر نشریه را پیدا نکرده است.

آشنایی با حوزه به عنوان تأثیر گذارترین و قدیمی­ترین نهاد اجتماعی در ایران یکی از بدیهی­ترین لازمه­های فهم وضعیت کشور ما است. از همین رو شناخت درون حوزه برای حوزویان و غیرحوزویان یک نیاز اوّلیه به شمار می­رود. اما نباید منکر شد که در مطبوعات مطرح امروز، سخن حوزه را به میان آوردن کار ساده­ای نیست. چه، از یک سو این کار نیاز به شناخت ادبیات مورد پذیرش جامعه و شناخت دقیق جریان­های حوزوی دارد. اگر ادبیات مردم را مورد توجه قرار گرفته نشود، بهترین مطلب هم که باشد از بین می­رود و اگر شناخت دقیق نباشد، بهترین ادبیات هم که باشد نتیجه­ی واقعی به دنبال نخواهد داشت.

باید پذیرفت که با این همه مشکل، مدرسی چه در شهروند امروز و چه پیش از آن در روزنامه­ها و مطبوعات مطرح کشور، خدمت قابل تقدیری در راه شناخت بیشتر روحانیت کرد.

او اگرچه اگرچه یک فعال سیاسی بود و در مطبوعات مطرح قلم می­زد و می­توانست راه­های دیگری را برای زندگی­اش انتخاب کند، اما با همه فشارهایی که در سیاست کشید، شناخت جریان درون جریان سنتی حوزه را پیش گرفت.  

مدرسی در این راه سعی بر حفظ حوزه به عنوان یک واحد مستقل داشته و دارد و حوزه را صرفا به عنوان ابزاری برای پر کردن صفحات نشریه یا مطرح کردن خودش نمی­نگرد. به قول معروف او برای حوزه اصالت قائل است. فراموش نمی­کنم که در جریان مصاحبه با استادم آیت الله موسوی گرگانی، در حالیکه یکی از شماره­های شهروند در کنار ایشان بود تصویری از ایشان گرفتم که البته همان تصویر هم چاپ شد اما با حذف تصویر شهروند! در جریان همین مصاحبه بود که وقتی اطلاعاتی درباره­ی سابقه کاری استاد از من خواست، تأکید کرد که به هیچ وجه از خود ایشان این سوالات را مطرح نکنم چرا که این کار نوعی توهین محسوب می­شود، و او به شدت از این مسئله پرهیز داشت.

در عین حال مدرسی سعی دارد در حد توان خود، رابطه­ی دوسویه­ای با حوزه داشته باشد. ارتباط وی با طلاب جوان برای تهیه مقالات شهروند، از نتایج همین روحیه وی است+.

نباید فراموش کنیم که به طور قطع مدرسی یک انسان است و به قول شهید آیت الله مدرس «انسان ممکن الخطا نیست، دائم الخطا است»؛ اما کدام یک از ما انسان نیستیم؟!

بدون شک حضور هرچه بیشتر افرادی چون مدرسی در درون حوزه و آشنایی نزدیک با وضعیت حوزه، ضمن آنکه می­تواند راه را برای ارائه تصویری واقعی­تر از  فضای درون آن برای صاحبان فکر در این مرز و بوم هموار کند، فرصت مناسبی را برای  رشد و پرورش نیروهای حوزوی به وجود خواهد آورد.

 

فرید مدرسی - عکس از علی اشرف فتحی

راستی! بد نیست به یاد روزهای خوشی که صفحات حوزه­ی شهروند را می خواندیم؛ حالی از فرید بپرسیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 1:7  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

چهره بسیج

شب گذشته به مسجدی رفتم. امام جماعت جوانش، بین دو نماز از فضیلت بسیج گفت. و برای تأیید سخنش گفت: ما که در ایران هستیم گاهی این فضیلت را درک نمی­کنیم، اما کسانی که خارج کشور هستند بهتر درک می­کنند. مثلا دوستی که به ترکیه رفته بود برایم نقل کرد آنجا جوانی را دیده که می­گفت: «شما قدر بسیج را نمی­دانید. من آرزو دارم به ایران بیایم و سر یکی از چهار راهها، یک بسیجی که چفیه انداخته، یک سیلی محکم توی گوش من بزند!»

چند روز پیش در تلویزیون مصاحبه­ای با یک نخبه مبتکر مخترع بسیجی پخش شد که با آب و تاب هم روی عنوان نخبه و مبتکر تأکید می­شد. اختراع خانم بسیجی وسیله­ای بود معضل بزرگی را که که خبرنگار، افتادن دستمال در کف ماشین می­دانست را رفع می­کرد.

در شبکه سوم سیما، گزارش مستندی از «بیابان زدایی» بسیج در یکی از مناطق بیابانی اطراف اصفهان پخش کرد. از مراحل کار، نتایج کار و ضعف جهاد سازندگی در این کار سخن رانده شد. و کسی که نقش خبرنگار را داشت و با لهجه اصفهانی صحبت می­کرد، و تأکید می­کرد که باید چندصد هکتار بیابان باقیمانده در آن منطقه را هم به دست بسیجیان بدهند.

سخن آن امام جماعت این بود که بسیج، ارزش­هایی دارد که برای حفظ ارزش­ها حاضر است هر کاری بکند که این کار در کشورهای دیگر امکان ندارد. اما طوری بیان کرد که گویی آرزوی آن خارجی، چیزی جز سیلی خوردن نیست. صدا و سیما هم می­خواست به زعم خود، عظمت بسیج را نشان دهد. امّا آیا کسی که گزارش اول را می­دید این سوال برایش پیش نمی­آمد که مگر شأن جوان مبتکر و مخترع ایرانی که در شبکه سراسری معرفی می­شود، دستمال کاغذی گیر ماشین ساختن است؟! یا بیابان زدایی؟! البته در خوبی هر دو کار شکی نیست، ولی آیا این کارها بهترین نتایج بسیج است؟!

گاهی بد بیان کردن یک مسئله، موجب مخدوش شدن اصل آن می­شود. پس بهتر است اگر قصد دفاع و بیان محاسن ارزش­هایی مانند بسیج را داریم، لااقل کمی بیشتر بیاندیشیم.

 

لینک این نوشته در بالاترین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 7:5  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

از شیخ صدوق تا دکتر شریعتی

آیت الله آقا موسی زنجانی در حال تدریس خارج

استادم آیت الله زنجانی، امروز در درس خارج فقه­شان سخن از جفایی راندند که  از سوی بعضی به اصطلاح مصححین بر کتب شیخ صدوق روا داشته شده . مسئله از این قرار است که شیخ صدوق براساس نگرش اعتقادی خود در مورد مسئله غلو، نقل روایات غلو آمیز را جایز نمی­دانستند. از همین رو، بعضی روایات براساس نقل غیر از شیخ صدوق اضافاتی دارد که در نقل صدوق حذف شده­ است*. اما اشتباه مصحّحان این بوده که در این کار شیخ دست برده­اند و بخش­هایی که شیخ نیاورده است را اضافه کرده­اند! البته تصحیح­های اینگونه تنها منحصر به یک کتاب صدوق و مثلا در تفسیر امام حسن عسگری(ع) هم که از سوی صدوق نقل شده، یکی از راویان به نام فاطمه است که مصححان فکر کرده­­اند منظور، فاطمه زهرا(س) است و عبارت علیها سلام را به اشتباه اضافه کرده­اند. به تعبیر استاد، اینگونه تصحیحات مانند تصحیح عبارت «شَغَلَتنا» در آیه قرآن است که بعضی گفته­اند خدا که نمی­گوید: ما غلط کردیم. پس درست این آیه باید این باشد:«شَدُرُسنا»! و در حقیقت مشغول کردن را با غلط کردن اشتباه گرفته­اند.

دیروز سالروز تولد دکتر علی شریعتی بود. بدون شک، شریعتی کسی بود که دوست و دشمن او را باور داشتند! در دیداری که با حجة الاسلام شریعتی (شیخ الشریعة) داشتیم +، نکته­ای به نقل از سید حسین خمینی نقل کردند که از خود سید حسین آقا هم شنیده بودم. داستان به زمانی باز می­گشت که سید حسین خمینی، تازه طلبه شده بود و به نظر حاجاقا مصطفی، پدرشان، دیگر زمان آن رسیده بود که کتاب­های شریعتی را کنار بگذارد و تمام توجهش را به صرف و نحو و دروس معمول طلبگی معطوف سازد. روزی در دیدار با امام، این مسأله بیان می­شود اما امام خمینی به سید حسین می­گوید: درس را بخوان، ولی این کتاب­ها را هم بخوان. چرا که این کتاب­ها هست که فکر جوان­ها را سیراب می­کند و ما نمی­توانیم با جوانان رابطه برقرار کنیم.

شریعتی در حج

نکته­ی جالبی که در مورد شریعتی کمتر مورد توجه قرار گرفته، حراست وی از میراث فکری­اش است. بیشتر خوانندگان آثار شریعتی گمان می­کنند شریعتی با نامه­اش به محمدرضا حکیمی واقعا قصد تصحیح آثارش را داشته است. البته ظاهر نامه نیز گویای همین مسئله است. اما به گمان من شریعتی با این کار در حقیقت می­خواسته میراث فکری­اش را از تغییر حفظ کند؛ بهترین تصحیح برای آثار شریعتی در اثر گذشت زمان پدید می­آید! و به قول آیت الله بهشتی، حتی یک واو هم نباید از آثار شریعتی کم شود، چرا که شاید بعدا متوجه شویم که حق با او بوده است. کسی که حداقل شناخت را از شریعتی داشته باشد، تصدیق خواهد کرد که او اساسا به ایراداتی که روحانیون بر نظریاتش می­گرفتند توجه نداشت؛ اگر چنین بود در عمل شریعتی تغییری پیدا می­شد+. دلیل من براین مدعا این است که آثار حکیمی و شریعتی هیچ تناسبی با هم ندارند و این نشان از عدم تناسب فکری بین این دو مرد است. شاید شریعتی می­دانسته که اگر راه تصحیح کتب را باز بگذارد، سرانجام آنچه بیان کرده، همان خواهد شد بر سر آثار صدوق آمده! راه حل این مشکل را این دانست که با بی­باکی در دل خطر رود و کاری کند که عملا نتیجه­ای نداشت جز آنکه پس از سی سال از انقلاب اسلامی و حتی بر سر کار آمدن منتقدان اصلی شریعتی، باز هم آثارش همانگونه که بود ماند.

بهتر است واقعیت سخن را ببینیم، چه شیخ صدوق باشد چه شریعتی!

 

--------

* این مطلب، عین تقریر درس استاد است:

مثلا مرحوم صدوق قائل به سهو النبی است و در برخی از مطالبی که به عقیده خودش غلو یا مصداق برای غلو است، اشکال شرعی می کند.
در یکی از زیارات حضرت سید الشهدا که کافی و تهذیب نقل کرده و گویا در کامل الزیارات نیز وجود دارد، آنجا این قطعه هست که ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم، کسانی که به ولایت تکوینی معصوم قائل هستند، به همین روایت استناد می کنند. مرحوم صدوق که به این ولایت تکوینی قائل نیست، این قسمت روایت را نقل نکرده است.

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 23:16  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

امیرالمومنین نه گلدسته می­خواهد، نه گنبد و نه صحن و سرا

آیت الله سیستانی در نجف

آیت الله سیستانی از جمله عالمان برجسته­ای است که با حفظ نگاه سنتی، به نوعی فضای امروز را نیز در نظر دارد. او معتقد به استحباب زیارت است و خودم از ایشان شنیدم که در دوران صدام هر روز از روی پشت بام به امیرالمومنین سلام می­دادند چون امکان زیارت حضوری برایشان ممکن نبود. ایشان ما را به قدر شناسی زیارت­ امام علی(ع) توصیه نمود. پس از صدام، طرح توسعه حرم امیرالمومنین توسط شیعیان پیگیری شد و در همین راستا بخشی از زمین­های اطراف حرم به صورت صحن درآمده است. دیروز یکی از بستگان نزدیکم که تازه از سفر عتبات بازگشته بود، خبری شنیدنی­ از دیدارش با آیت الله سیستانی نقل کرد. وی گفت در دیداری که با آیت الله سیستانی داشتیم، ایشان راجع به توسعه حرم حضرت علی عبارتی گفتند که من عین کلماتش را حفظ کردم. آیت الله سیستانی گفتند: امیرالمومنین نه گلدسته می­خواهد، نه گنبد و نه صحن و سرا. به جای این کارها باید ببینیم از ما چه می­خواهد. ما باید به فکر بندگان خدا و مومنان باشیم. البته این که آیا این نگاه منشأ عمل خواهد بود یا خیر؟ مسأله­ای است که آیندگان به آن پاسخ خواهند داد. اما باید پذیرفت که جامعه دینی، امروز مشکلات و دغدغه­های مهمتر از صحن و سرای ائمه دارد که عدم توجه به آن­ها موجب از بین رفتن واقعیت راه امامان ما می­شود. و همان خواهد شد که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرمودند: لبس الاسلام لبس الفرو مغلوبا. (اسلام را مانند پوستینی که برعکس بر روی دوش می­اندازند پوشیده­اند که دیگر فایده گرم کنندگی خود را ندارد و مضحک هم شده است) با توجه به آگاهی  سیستانی از وضعیت ایران، به طور حتم تجربه حرم امام رضا(ع) نیز در این نظر ایشان مؤثر بوده است. چند سالی است که طرح توسعه حرم امام رضا پیگیری می­شود. طرحی که علاوه بر ایجاد هزینه های میلیاردی برای بیت المال، مشکلات فراوانی برای زائران و ساکنان مشهد ایجاد کرده است. حجم بالای سرمایه آستان رضوی البته رانت­­های فراوانی را ایجاد می­کند که این مسئله نیز از چشم آگاهان دور نیست. مسائلی که بخشی از آن اگر چه توسط افرادی همچون پالیزدار مطرح شد، اما به هر دلیلی هنوز پیگیری نشده و اطلاعات کافی در مورد آن به مردم داده نمی­شود. البته هر جا نظارت مردمی درکار نباشد چنین مسائلی بوجود خواهد آمد. اما پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی اغماض در مسئله­ای که به تمام ایرانیان و بلکه به تمام شیعیان دنیا برمی گردد، به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. عملکرد بدون نظارت آستان قدس رضوی متأسفانه  هیچ نتیجه­ای جز غربت هر چه بیشتر غریب الغربا، امام رضا(ع) نخواهد داشت. امید آنکه در ایام میلاد این امام همام، به یاد سیاست وی در برابر مامون باشیم. چرا که ایشان با منطق قوی و استدلالی خویش مامون و عالمان وقت را منکوب کرد و با توجه و رأفت خاص خود نسبت به توده مردم، توانست راه حقیقت را از خطر از بین رفتن نجات دهد. آنچه امام رضا از امیرالمومنین آموخت و راه علی را زنده نگه داشت، قدرت مدارا و سیاست ورزی و توجه به مردم بود. حرم واقعی امامان ما، قلب های شیعیان است. هنر واقعی امامان ما این بود، نه آنچه امروز  متولیان حرم ایشان با آن می کنند!

دیدار با آیت الله سیستانی

دیدار دیگری با آیت الله سیستانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 20:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شهروند امروز به لاهوتیان دیروز پیوست

روی جلد شماره آخر شهروند امروز

هفته نامه شهروند امروز پس از انتشار هفتادمین شماره خود توقیف شد. شماره آخر شهروند حال و هوای دیگری داشت. روی جلد، تصویر فائزه هاشمی با چشمانی که گویا از اشک سرخ شده، به چشم می­خورد. قوچانی هم بعد از چند شماره سکوت و ابراز نگرانی دوستانش دوباره سرمقاله نوشت. اما بخش تاریخ این شماره، با پرونده­ای 14 صفحه­ای به احیای لاهوتی پس از 27 سال پرداخت و سخن از حرف­هایی به میان آورد که تا پیش از این کسی به این شکل وارد محدوده آن نشده بود. اگرچه جلوگیری از انتشار شهروند، مسئله غیرقابل پیش­بینی نبود و پیش از این نیز این خبرهای اینچنینی شنیده می­شد و البته با نزدیک شدن انتخابات این احتمال افزایش می­یافت، اما باید گفت شماره آخر شهروند توانست خاطره­ای متفاوت را برای خوانندگان خلق کند.

 متن مصاحبه های شهروند را می توانید از اینجا دانلود کنید.

 

نوشته­های من در شهروند:

فقه و امام صادق(ع) 
لبنان، حوزه ای متفاوت 
تجف، مرجع حوزه های علمیه

 

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 13:23  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

فقه در پیش و پس زمان و مکان!

1. اهل هر مرام و مسلکی که باشی، تفاوتی ندارد؛ انسان قدرت­هایی دارد که می­تواند به آن توجه کند و آن­ها را رشد دهد.

2. زمان، ذات انسان را تغییر نمی­دهد بلکه شرایط رشد این توانایی­ها را تغییر می­دهد. انسان­ها همیشه یکی هستند ولی زمانه شان یکی نیست. قدرت انسان­ها در زمان­های مختلف تغییر می­کند. برای نمونه، امروزه ارتباطات به حدّ غیر قابل تصوّری آسان و سریع شده است. یعنی شرایط زمان و مکان امروز، دیگر شرایط زمان و مکان سه دهه پیش نیست.

3. بهترین روش زندگی، روشی است که بتواند توانایی­های انسان را در بالاترین سطح ممکن رشد دهد. البته در این مسئله یک فرد یا گروه معیار نیست و معیار کلّ جامعه است.

4. تنها دینی می­تواند جاودانه باشد که بتواند شرایط زمان و مکان را در خود لحاظ کند. امّا نباید اجازه داد که دین بازیچه شرایط زمان شود. همانطور که بازیچه شدن شرایط زمان توسط دین را نیز باید نفی ­کرد. اگر به بهانه شرایط زمانه، دین را به بازی بگیریم، جامعه را دچار تشویش خواهیم کرد چرا که بسیاری از مناسبات تعریف شده به صورتی به هم ریخته می­شود که نتیجه­اش اضطراب درون جامعه خواهد بود. و اگر دین پیشرو شود و توجهی به مقتضیات زمان نکند، آنگاه بسیاری از توانایی­های اعضای جامعه یا بالفعل نخواهند شد و یا هرز خواهند رفت.

 

یک مثال ساده:

اولین جرقّه­های کشش جنسی در ذهن هر کدام از ما انسان­ها با بلوغ جنسی زده می­شود. در مورد میل جنسی، در ایران دو مسئله وجود دارد. اوّل: قانون که برآمده از دین و فقه است. و دوم: شرایط زمان که نتیجه پیشرفت انسان است.

قانون می­گوید: روابط خارج از حیطه خانواده شرعی خلاف است.
زمان می­گوید: ارتباطات فوق العاده پیچیده شده و امروزه حتّی پیش از بلوغ هم هر فرد یک وسیله ارتباطی شخصی دارد که با هر کس و درهرکجا امکان ارتباط دارد. این مسئله حتّی در سه دهه گذشته هم سابقه نداشته! بنابراین جنس مخالف دیگر به ناشناختگی آن زمان­ها نیست و به همان میزان ارتباطات دیگر در حیطه­های سنّتی قابل بررسی نیست.

 اگر قانون پیشرو باشد و زمان عقب بیفتد = با توجه به اینکه مبنای قانون در کشورما فقه است؛ به هیچ وجه نباید ارتباطی ورای ارتباط خانواده، بین دختر و پسر نامحرم ایجاد شود.

اگر زمان پیشرو باشد و قانون عقب بیفتد = آمار غیر رسمی حاکی از بالا بودن میزان بالای ارتباطات جنسی در بین جوانان کشور است! این مسئله، حتّی با فرض کذب انگاشتن آمار مذکور، امر دور از ذهنی نیست. کافی است نگاهی به مباحث فکری سایت­های اینترنتی بیندازید. بسیاری از مسائلی که در حیطه جنسی حتّی تا یک دهه پیش از این در کشور تابو مطرح می­شد، امروز به عنوان بحث رایج مورد بحث و نظر است.

 اگر قانون به همراه زمان پیش برود = روابط می­تواند در کیس­های مختلف «تعریف» شود. و در نتیجه نه شاهد عقب ماندگی قانون گرایی صرف باشیم و نه نظاره گر تشویش زمانه گرایی مطلق.

  نتیجه:
اگر فقه، مطابق با زمان و مکان نباشد؛لااقل دو نتیجه به دنبال خواهد داشت که هر دو به ضرر جامعه است. اوّل  اینکه خود فقه و به طبع آن، دین و ارزش های اخلاقی در جامعه کم رنگ خواهد شد. و دوم آنکه جامعه به شدت دچار تشویش می شود.

 

 -------
لینک مرتبط:
ناگفته های امام

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 1:1  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ناگفته های امام

آیت الله محمد حسن قدیری، یکی از شاگردان نزدیک امام خمینی بود که در این هفته از دنیا رفت. نام قدیری، در تاریخ انقلاب یادآور نامه­ای است که به نظر تحلیل­گران سیاسی، فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی از منظر امام راحل است. در ماه­های آخر زندگی امام خمینی، یک سوال شرعی (استفتاء) در مورد شطرنج از امام طرح می­شود. ایشان در پاسخ این سوال، به نوعی خارج از مشی فقهی معروف بین علما عمل نمود. انتشار این پاسخ در روزنامه جمهوری اسلامی موجب بروز بحث­هایی در بین حوزویان شد. به دنبال بروز این بحث­ها بود که قدیری در نامه­ای خطاب به امام متذکر بازخوردهای این نامه شد و در ضمن گفت روش اجتهادی امام در پاسخ به این استفتاء با مشی معروف علما همخوانی ندارد! پاسخ امام به این شاگرد دیرین خود لحن تندی داشت و سخنانی را خطاب به قدیری مطرح نمود که در جای دیگری به این صراحت مطرح نکرده بود. مدّتی پس از انتشار نامه اوّل، استاد نامه­ دیگری برای دلجویی خطاب به شاگردش می­نویسد. اگر چه رهبر انقلاب ایران به گفته خودش دیگر حال پیگیری این روش را نداشت ولی چندماه پس از این نامه یعنی در اسفندماه همان سال،  در نامه­ای خطاب به روحانیون گفت «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجران خورده است، هرگز از فشارها و سختی­های دیگران نخورده است.» نامه نگاری امام و قدیری می­تواند نشان از مشی جدید فقهی ایشان داشته باشد که زمان و مکان را در نظر دارد.

متأسفانه متن کامل این نامه­ها، پس از 20 سال، هنوز در اینترنت پیدا نمی­شود! (لااقل من نیافتم) برای همین بر آن شدم تا متن کامل آن را در اختیار خوانندگان قرار دهم.


متن استفتاء

1.      از آنجا که آلات لهو و لعب استفاده­های مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد، آیا خرید و فروش آن بی­اشکال است؟

 

باسمه تعالی

خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد.

 

2.      اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به طور کلی از دست داده باشد و چون امروزه تنها به عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده می­شود،  بازی با آن چه صورتی دارد؟

 

باسمه تعالی

بر فرض مذکور اگر برد و باختی دربین نباشد اشکال ندارد.

19 شهریور 1367

صحیفه نور/ ج 21 ص 129

  


نامه حجةالاسلام قدیری به امام:

 بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرت مستطاب آیت الله العظمی امام خمینی- مدّ ظلّه العالی

با عرض سلام و ادب و احترام، اخیرا دو استفتاء منتشر شده که در یکی از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله اشکال ندارد. در دیگری در سوال مفروض است که امروز شطرنج به کلی آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکری درآمده است و در جواب آمده است که در فرض عمل مزبور اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد. و آقای مورد اعتمادی نقل کردند که در بعضی روزنامه­ها «برفرض مزبور» را ننوشته­ است.

در اینجا سوالی مطرح است:

1.      خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اوّل قصد حلال قید شده است؟

2.      در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا می­کند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را به کلی از دست داده و تنها ورزش فکری شده است؟

3.      در روایت معتبره است از سکونی از حضرت صادق-علیه السلام:

اول: قال: قال رسو الله(ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.

دوم: قال: نهی رسول الله(ص) عن اللعب بالشطرنج و انزو...

زفن به معنی رقص است. مزمار، نامی است که  مطلق نی را شامل می­شود و نهی حضرت، حجت برتحریم است مگر حجتی بر خلاف باشد و هر دودلیل اطلاق دارد. بنابراین استفاده می­کنیم که نی زدن حرام است، چه نی آلت مختصه باشد یا مشترکه، وبازی شطرنج حرام است، چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعوای انصراف منشأ صحیحی نیست. و البته در حدّ خودم در ادلّه فحص و به مطلب حضرتعالی هم مراجعه نمودم، حجتی برخلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادلّه میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتی با اطلاق ندارد و علت منصوصه­ای هم در ادلّه نیست. و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمی­شود. دیگر هر طور صلاح می­دانید.

از جسارت عذر می­خواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلند آن حضرت را مسألت دارم.

والسلام علیکم و ورحمة الله و برکاته

4 صفر الخیر 1409 محمد حسن قدیری

 

صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۴۹

 


پاسخ امام خمینی:

پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم. بنابر نوشته جنابعالی زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است، راهی نیست و "رهان" در "سبق" و "رمایه" مختص است  به تیر و کمان و اسب دوانی و امثال آن، که در جنگ­های سابق به کار گرفته می­شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است امروز هم شیعیان می­توانند بدون هیچ مانعی با ماشین­های کذایی جنگل­ها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیون­ها انسان را به خطر بیندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدی که در خیابان کشی­ها برای حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند.

 

و اما راجع به دوسوال، یکی بازی با شطرنج و در صورتی که از آلت قمار بودن به کلی خارج باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز می­داند و در تمام ادله خدشه می­کند، در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.

اما اینکه نوشته­اید از کجا سائل به دست آورده است که شطرنج به کلی آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوال­ها و جواب­ها فرض است و بنابراین آنچه را من جواب داده­ام، در فرض مذکور است که اشکالی متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازی نکنند.

و عجیب تر آن که نوشته­اید چرا به جای قصد حرام نباشد، قصد حلال نوشته شده؟ گویی عمل شخص متوجه و قاصد بدون هم می­شود، در این صورت قصد حلال مساوق است با نبودن قصد حلال.

و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال، اشتباه بزرگی کرده­اید که گمان کرده­اید خرید و فروش برای منفعت حلال، یعنی استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است می­باشد. البته در این زمینه­ها مسائل زیادی است که حال و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالی که فردی تحصیل کرده و زحمت کشیده می­باشید توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود می­دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید می­دانم ولی شما را نصیحت پدرانه می­کنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بی­سواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بی­سواد صدمه­ای بخورد، بگذار هرچه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

2-7-67 روح الله الموسوی الخمینی

 

 صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۵۱

 


 دلجویی امام:

 

جناب حجة الاسلام آقای قدیری . دامت افاضاته

با سلام  و دعای خیر و آرزوی موفقیت برای شما درپیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هوای مدرسه و درس و بحث بود، و الا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه می­دانم، و همیشه از خدا خواسته­ام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه های مختلف را حل کنید. من شما را یکی از دوستان قدیمی و خوب خود می­دانم و زحمات شما را در درس و بحث و کمک های شما را در تمام زمینه­ها فراموش نمی ­کنم. ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشهمه زلال اسلام ناب محمدی(ص) برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانی می­خواد. و دعا کنید من نیز یکی از قربانی­های آن گردم. خداوند جنابعالی را تأیید فرماید. والسلام علیکم و رحمة الله.

12-7-67
روح الله الموسوی الخمینی

صحیفه نور ج ۲۱- ص ۱۶۰


این نوشته در پارسینه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 11:3  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مطالب قدیمی‌تر