تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

گزارش نشریه (نامه جامعه)

«نامه جامعه» ماهنامه‌اي فرهنگي اجتماعي است که براي مخاطب عام از سوي «جامعه الزهرا» منتشر مي‌شود. جامعه الزهرا بزرگترين مرکز آموزشي خواهران حوزه علميه قم محسوب مي‌شود. در آخرين شماره اين ماهنامه با محوريت زندگي حضرت زهرا(س) مسائل مختلف مورد توجه و بررسي قرار گرفته شده است. «زن مسلمان و علم و ادب» نوشته‌اي است از «بانو علويه همايوني» که از شاگردان «بانو مجتهده امين اصفهاني» است در نوشته خويش مي‌گويد: «انسان اعم از زن و مرد شايسگي آن را دارد که مظهر صفات الهي، از جمله عالم باشد.» و اينگونه است که به اثبات لزوم علم آموزي زن از نگاه ديني مي‌پردازد. علويه همايوني با توجه به اين نکته که انسان براي هر کاري نياز به استاد دارد، آرزو مي‌کند که «در آينده اشخاص وارسته و متخلق به اخلاق الهي و اسلامي از حوزهاي علميه زنان، الگو و معلم اخلاق ديگران باشند.»
مقاله «پيوستگي‌هاي پيامبر(ص) و زهرا(س)» نيز در همين راستا به ارتباط اين دو معصوم مي‌پردازد. نگارنده، پس از معرفي اجمالي شخصيت حضرت زهرا(س) با عناوين‌ ام‌ابيها، شفاعتگر روز جزا و سرور زنان عالم، به وجوه مختلف ارتباطات پيامبر و دخترش مي‌پردازد. ارتباط علمي اين‌دو معصوم از جمله مواردي است که ذکر شده است: «زهرا يکي از راويان مهم روايات پدر مي‌باشد... با توجه به همين مساله بود که هرگاه زهرا و پدر تنها مي‌شدند، مباحثه علمي آنها آغاز مي‌گشت.»
«الگوهاي رفتاري حضرت زهرا(س) در خانواده» با طرح مباحثي همچون رويارويي با ازدواج، کفويت در ازدواج، بي‌توجهي به ظواهر مادي، ارزش‌هاي کاذب در ازدواج، همسرداري فاطمه(س) و رفتار با فرزندان سعي بر آن دارد تا تصوير کلي از الگوي رفتاري حضرت زهرا به خواننده ارائه دهد. در بخشي از اين مقاله مي‌خوانيم:«طبق تعاليم اسلامي، کفويت در ازدواج بيشتر در خصوص ايمان و اخلاق است و ملاک‌هاي قوي طبقاتي و اقتصادي مورد نظر نيست... فاطمه (س) زماني به ازدواج با امام علي پاسخ مثبت داد که علي هيچ سرمايه‌اي نداشت و تنها دارايي او براي ازدواج يک زره بود که آن هم صرف تهيه وسايل ضروري زندگي مشترکشان شد.»
يکي ديگر از مقالات نامه جامعه به بررسي جايگاه حيا در زنان پرداخته است. از نگاه «مرضيه زرگري» نگارنده اين مقاله «حجاب شاخه‌اي از حياست. کسي که حيا داشته باشد، حجاب دارد و کسي که حيا نداشته باشد از اين موهبت الهي بي‌بهره است. در کشورهايي که به حجاب اهميت داده نمي‌شود، حيا نيز از بين رفته است.»
در کنار موضوعات مذکور، «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» ديگر موضوعي است که مقالاتي را به خود اختصاص داده است. در بخشي از اين مقالات از قول آيت الله نوري‌همداني چنين آمده است:«حوزه علميه قم بايد براي تدريس فقه شيعه در الازهر مصر عالماني را برگزيند که در آنجا بتوانند فقه مقارن را تدريس نمايند، چون همه مذاهب در آنجا کرسي تدريس دارند، اما جاي تدريس فقه شيعه خالي است.»
با توجه به سالروز رحلت امام خميني، نامه جامعه به بررسي زندگي امام راحل نيز پرداخته است. خاطرات امام از زبان همسرش، خانم خديجه ثقفي؛ جامعيت حضرت امام خميني و گزيده‌اي از سخنان آيت الله ممدوحي در مجمع خواهران در جامعه الزهرا از جمله نوشته‌هاي اين بخش هستند. «منشور سعادت» نيز به شرح بخش‌هايي از وصيتنامه الهي سياسي امام خميني مي‌پردازد. از جمله، بخش‌هايي که ايشان توصيه به حضور در انتخابات‌ و انتخاب فرد اصلح مي‌کنند. «زن در نگاه امام خميني» ديگر مقاله اين ماهنامه چنين مي‌گويد:«از ديد آن رهبر فرزانه زنان نه تنها از فعاليت‌هاي علمي و فرهنگي منع نشده‌اند بلکه همواره تاکيدات ايشان براهميت تعليم و تعلم بانوان با حفظ موازين شرعي، به عنوان وظيفه، محرکي براي تلاش هر چه بيشتر زنان در اين عرصه بوده است. اين مطلب به وضوح در سيره عملي ايشان قابل مشاهده است؛ حضرت امام نه تنها با تحصيل همسر خود مخالفت ننموده، بلکه خود سالياني استاد ايشان بوده است.» «نقش مادران در سعادت جامعه» نيز به بررسي موضوع مذکور از ديدگاه امام خميني پرداخته است. نويسنده در مقاله خويش تاکيد مي‌کند:«يکي از عوامل رواني اطاعت‌پذيري و اثرگذاري، دوست داشتن است که خالصانه‌ترين و بي‌دريغ‌ترين آنها در دامان مادر يافت مي‌شود.» وي اضافه مي‌کند:«امام خميني با در نظر گرفتن اوليت و اولويت مادر در تربيت کودک، اغلب خطابات خود را در مورد تربيت کودکان، متوجه مادران نموده‌اند.»

 

----
منتشر شده در اعتماد ملی امروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 14:3  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

گاهشمار تاریخ 30 ساله پس از انقلاب در ویژه نامه نوروزی اعتماد ملّی

سالنامه اعتماد ملی 1388

سالنامه امسال روزنامه اعتماد ملّی از نگاه تاریخی قابل توجه است. البته متأسفانه نمی دانم به چه دلیلی ولی در سطح محدودی منتشر شد. فایل های PDF بخش اول این سالنامه(گاهشمار تاریخ 30 ساله پس از انقلاب) را تهیه کردم تا کسانیکه دسترسی به این ویژه نامه نداشتند از آن بهره مند شوند.

با توجه به رنگی بودن صفحات امکان اسکن سیاه و سفید نبود و اسکن رنگی هم حجم بالایی می گرفت، برای همین این مجموعه در سه بخش تهیه شد.

برای کار آسان تر لطفا روی گزینه ها راست کلیک کرده و گزینه Save Target As را انتخاب کنید.

بخش اول 1357 تا 1366

بخش دوم 1367 تا 1376

بخش سوم 1377 تا 1386

با توجه به محدودیت دسترسی در  پرشین گیگ، لینک ها تغییر یافت. در عین حال در صورت بروز اشکال لطفا در قسمت نظرات، اطلاع دهید.

از این لینک ها هم می توانید استفاده کنید(برای استفاده از این لینک ها باید روی آن کلیک کنید):

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

با تشکر

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 19:59  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مدرس اینگونه بود...

سید حسن مدرس

آنچه در پی می­آید منتخبی از سخنان شهید آیت الله سید حسن مدرس و خاطراتی از نزدیکان ایشان است که از جلد اول کتاب «مدرس» که به همت «بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران» در آذرماه 1366 به چاپ رسیده است نقل می­شود.

 

ـ شما مگر ضعف نفس دارید که در پرده سخن می­گویید؟ ما بر هر کس قدرت داریم، از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه­ای نداریم. ما قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم؛ رئیس الوزرا و رضاخان را استیضاح کنیم.  (ص۶)

ـ قدرتی که مجلس دارد هیچ چیز نمی­تواند در مقابلش بایستد. (ص 46)

ـ بنده در این شهر شما و مملکت شما، معتقد به سیاست هیچ یک از رجال شما نیستم و هیچ رجلی را سراغ ندارم که از خودم بالاتر باشد،  می­شود جهل مرکب باشد، می­شود مطابق با واقع باشد.(ص 48)

ـ دیانت ما عین سیاست ما است و سیاست ما عین دیانت ما.(ص 55)

ـ هیچ وزیرالوزرائی و وزیری نیست که در این مجلس بگوید، مدرس یک تقاضائی از من کرده است.(ص 55)

ـ یکی از روزنامه­های اکثریت که می­خواهد علمی حمله کند، از قول روسو می­نویسد که قلب هر جوان بیست ساله­ای جمهوری طلب می­شود. این اغفال است. آن کلمه دو جنبه دارد: یکی فریب جوان­ها، یکی اهانت به افکار بزرگان مملکت. قلب جوان به طور اکثر مستعد عشق و بی لگامی است. روسو هم وقتی این بیان را کرده است همان اوقاتی بوده است که متصل اولاد غیر مشروع تدارک می­کرده است و به دست مادرهای آنها می­سپرده است و بدون مراجعه به عقب و عاطفه پدری تکرار می­کرده است و خودش هم متذکر است که پدر اولادهایی است که آنها را درست نمی­شناسد! پس اینکه ما تعقیب از مقالات روسو نمی­کنیم برای آن است که افکار عالیه محمد ابن عبدالله(ص) را برای نظم اجتماع بهتر از افکار روسو می­دانیم زیرا که قواعد دین اسلام ملتزم آن است که پدرها اولادهای خود را بشناسند و اولادها هم پدرهای خودشانرا. ما قلب جمهوری دوست دوست نداریم، ولی قلبی را که از محبت نوع و تقوا پر باشد دوست داریم.(ص 64)

ـ رموز مصلحت ملک را خسروان نمی­دانند! آنهایی می­دانند که دولت و نکبت ملوک را بسیار دیده و خوانده­اند.(ص68)

ـ ...رضاخان خشمگین به مدرس اشاره کرده فریاد زد: آخر تو از جان من چه می­خواهی؟ مدرس گفت: می­خواهم که تو نباشی.(ص86)

ـ من دراین کشمکش چشم از حیات پوشیده، از مرگ باک ندارم، آرزو دارم اگر خونم بریزد فایده­ای در حصول آزادی داشته باشد.(ص 94)

ـ اگر کسی بدون اجازه ما وارد سرحد ایران شد، او را با تیر می­زنیم، خواه کلاهی باشد، خواه عمامه­ای... اگر مسلمان بود براو نماز می­خوانیم و به خاکش می­سپاریم و اگر نه او را دفن می­کنیم.(ص163)

ـ مدرس در مدرسه سپهسالار، برای اولین بار طرح امتحان طلاب را بع مرحله اجرا گذاشت(ص165) و دستور داد اگر یکی از دانشجویان مدرسه، ساعتی غیبت می­کرد به همان میزان از حقوقش کسر کنند.(ص166)

ـ من عقیده خودم را ابراز می­کنم ولو مخالف با تمام مردم روی زمین باشد.(ص 174)

ـ اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده می­کنم و هر حرف حقی را بی­پروا می­زنم برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم چیزی نمی­خواهم، اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم کنید، آزاد می­شوید. باید جان انسان از هرگونه قید و بندی آزاد باشد تا مراتب انسانیت و آزادگی خویش را حفظ کند.(ص 179)

ـ حقیقت زندگی آزادی است، اگر انسان آزاد نباشد مرگ و زندگی­اش یکسان است.(ص181)

ـ اگر همه یکدل می­شدیم خیلی بهتر از آن بود که لباسمان یک شکل می­شد.(ص 181)

ـ من وظیفه شرعی دارم که در امور مسلمین دخالت کنم، اسم آن را سیاست بگذارید یا چیز دیگر، هرچه باشد فرق نمی­کند. من وظیفه خود را انجام می­دهم، سیاست در اسلام چیزی جدای  از دین نیست.(ص241)

 

چند خاطره از شهید مدرس:

مدرس و فرزندش عبدالباقی

ـ دکتر سید عبدالباقی مدرس فرزند آن شهید می­گوید: روزی همراه آقا به مجلس رفتم. وقتی از پله­ها بالا می­رفتیم، یکی از نمایندگان مجلس که به نظرم شیخ العراقین زاده بود، به ما رسید و خطاب به آقا گفت: شما در این زمستان سخت با این پیراهن کرباسی و یقه باز گرفتار سرماخوردگی می­شوید. مدرس نگاهی تند به او نمود و گفت:«آشیخ! کاری به یقه باز من نداشته باش، حواست جمع دروازه­های ایران باشد که باز نماند.»(ص 187)

ـ همو می­گوید: روزی سید حسن تقی­زاده که تازه از اروپا برگشته بود، به منزل ما آمد و طی مذاکرات مفصلی، اظهار داشت که آقا انگلیسی­ها خیلی قدرتمند و باهوش و سیاستمدارند، نمی­توان با آنان مخالفت کرد. مدرس پاسخ داد:«اشتباه می­کنی، آنها مردمان باهوشی نیستند، شما مردان بی­هوشید که چنین تصوری درباره آنان دارید.»(ص193)

ـ خود ایشان می­گوید: مدرس، هیچگاه برای پیشبرد مقاصد خود از سلاح برنده دین و تبلیغات مذهبی استفاده نمی­کرد، چون معتقد بود اگر با شکست مواجه شود، اعتقادات مردم متزلزل می­گردد. خودش هم بارها که من شاهد بودم، این نکته را به مرحوم مستوقی خاطر نشان می­ساخت و در سخنراهی­های او هم هست که در مجلس تأکید می­کند: من مرد سیاستم و هیچ دماغی را در سیاست بالاتر از خود نمیدانم. به هر حال یکی از پیروان و دوستداران او که مردی محترم از بازاریان بود و در مجالس و محافل گفته بود که من خواب دیدم و اعتقاد دارم، مدرس نائب امام زمان است. سخنان او به گوش مدرس رسید. مدرس دستور داد او را احضار کردند. آن مردم محترم کنار مدرس مودبانه نشست، مدرس بدون مقدمه به او گفت: چرا حرفی را می­زنی که اثبات آن مشکل است، به جای اینکه بگویی مدرس نائب امام زمان است، بگو مدرس نائب مردم است که هم دلایل کافی برای اثبات آن داشته باشی و هم سخنی به جا و درست باشد. خود امام زمان هم نائب مردم است، چون می­خواهد آنان را به سوی خیر و صلاح سوق دهد.(ص 195)

ـ سید عبدالباقی نقل می کند: روزی با یکی از همکلاسان در صحن حیاط منزل مشغول درس خواندن بودیم. رسیدم به جمله انسان جائز الخطا است. مدرس که در روی نیمکت نشسته و نامه­ای مطالعه می­کرد گفت: عبدالباقی! انسان دائم الخطا است(یعنی انسان همیشه خطا می­کند). درستش این است.(ص 197)

 

ـ سید محمدرضا مهدوی قمشه­ای نقل می­کند: یکی از روزها که در مدرسه سپهسالار گروهی در حضورشان بودند، آقای حاج شیخ محمد طالقانی، امام جماعت مدرسه، اظهار داشتند: آقای مدرس این روزها افرادی با من تماس می­گیرند و به قانون نظام وظیفه و قانون کنترل مشروبات الکلی ایراد می­گیرند. مدرس فورا گفت: آقا شما از دور دستی بر آتش دارید، نظام وظیفه قانونی است مشروع و بر هر مسلمان واجب است. اما مشروبات الکلی: شما می­دانید که در کشور ما اقلیتهای مذهبی وجود دارند و در دین آنها مشوربات الکلی مباح است، به هر صورت که شده تهیه کرده و مصرف می­کنند. عده­ای از جوانهای ماهم متأسفانه گرفتارند و مصرفت می­کنند. در بسیاری از جاهای این مملکت به طور قاچاق مشروبات میسازند و یا از خارج وارد می­کنند. ما کاری کرده ایم که اولا ساختن مشروبات الکلی تعطیل شود، ثانیا کنترل شود، ثالثا با ورود قاچاقی مشروبات الکلی به داخل، پول ما از کشو خارج نشود. مرحله اولش کنترل است و مرحله دوم، پرورش صحیح فرهنگ اسلامی: به این صورت که مضار آن برای مردم توضیح داده شود تا مردم آگاهانه از مشروبات پرهیز کنند. به زور نمی­شود جلوی مردم را گرفت، و بنابر قاعده«الانسان حریص علی ما منع» زور و فشار در کارها عکس العمل نامناسب پیدا می­کند. باید مردم را هدایت نمود. (ص 245)

ـ مدرس می گوید: باید پولی که بابت خرید مشروبات الکلی از مملکت خارج می­شود صرف خرید کارحانجات شود. امروزه جنگ از زمین به هوا رفته، باید کارخانه هواپیمایازی و اسلحه سازی و توپ ریزی دائر کنیم به علاوه اگر من باب ضرورت و دارو کسی باید بخورد، ما که داریم، خوبش را هم داریم، چرا نجسی های خارجی را بخورد؟(ص180)

مرتبط با همین موضوع:
ناشنیده هایی از مدرس

 ------
بخشی از همین نوشته در فردا نیوز

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 22:55  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

دیدار امام خمینی با محمدرضا پهلوی

محمدرضاشاه در جمع روحانیون در حرم امام رضا(ع)

      دکتر مهدی حائری یزدی  یکی از دوستان نزدیک امام محسوب می شد. وی که حتی پیش از آیت الله مطهری و آیت الله منتظری در درس فلسفه امام شرکت می­کرد علاقه امام را بیشتر به عرفان می دید تا به فلسفه و از همین رو بود که بخش­های عرفانی اسفار ملاصدرا به خوبی توسط ایشان تدریس می شد. در دوران تبعید ایشان به عراق، دکتر حائری به مناسبتی بخشی از فتوحات مکیّه ابن عربی را که بسیار مغلق بوده برای امام پست می­کند تا شرحش را بداند، امام هم ضمن شرح این بخش در پاسخ می­نویسد:«خیلی خوشوقتم که شیخ کبیر بعد از سالها ترا به یاد من انداخته.» امام تحصیلاتش را  پیش شیخ عبدالکریم حائری در فقه و اصول و مرحوم شاه آبادی در عرفان و شیخ جواد ملکی تبریزی در اخلاق تکمیل کرد. ایشان و سید مرتضی حائری یزدی از جمله کسانی بودند که در آمدن آیت­الله العظمی بروجردی به قم نقش اساسی داشتند. درجه بالای علمی امام خمینی از یک سو و ذکاوت و آشنایی با مسائل سیاسی روز از سوی دیگر جایگاه ویژه­ای به ایشان بخشید بطوری که ایشان «وزیر خارجه» آقای بروجردی محسوب می­شدند و همین مسئله باعث شد در جریان مبارزه با بهاییان، امام خمینی از طرف آیت الله بروجردی در دیداری با محمدرضا شاه وی را توبیخ می­کند که چرا اینگونه عمل می­کند درصورتی که در زمان پدرش اوضاع اینگونه نبود. محمدرضاشاه هم در پاسخ آهی می­کشد و می­گوید:«آقای خمینی شما الان را با آن وقت مقایسه نکنید، آنوقت همه و همه رجال مملکت از پدرم حرف شنوی داشتند. جرأت نمی­کردند تخطی کنند. الان حتی وزیر دربار هم از من حرف شنوی ندارد. من چطور می­توانم اینکار را بکنم؟» اما ارتباط امام با مرحوم بروجردی در جریانات اختلافاتی پایان می­پذیرد. پس از فوت آیت الله بروجردی، محمدرضاشاه به آقایان شریعتمداری، مرعشی و گلپایگانی تلگراف تسلیت می­دهد. افرادی که شاه به آنها تلگراف می داد به تدریج در جایگاه مرجعیت قرار می گرفتند. به نظر دکتر حائری عدم ارسال تلگراف برای امام یکی از اشتباهات شاه ایران بود چرا که همگان از جایگاه علمی و اجتماعی ایشان مطلع بودند. امام از لحاظ سیاسی به آیت­الله کاشانی نزدیک بود و از منتقدان مصدق به شمار می­رفت. اگر چه منزل پدرخانم امام جنب منزل مرحوم کاشانی بود و همین مسئله ارتباط بیشتر این دو را آسان­تر می­کرد ولی ایشان به روش­های سیاسی بهبهانی اعتقاد بیشتری داشت و در هر صورت به نظر امام نزدیکی کاشانی و مصدق یک اشتباه تاریخی بود. حائری در سال­های ابتدای انقلاب دیدارهایی با امام در قم داشت. در یکی از این دیدارها از لزوم رجوع به قانون اساسی مشروطه و تغییر حداقلی در آن سخن می­گوید که با موافقت امام روبرو می­شود ولی در عمل امام اینگونه عمل نمی­کند. اگرچه حائری یزدی در بعضی موارد از جمله حمایت از دکتر مصدق با امام اختلاف داشت اما این اختلاف تنها اختلاف بین ایندو نبود و پس از انقلاب نیز حائری از حضور افرادی همچون مرحوم مطهری، بهشتی و مفتّح که به خاطر نظریات آشتی طلبانه با اهل سنت و یا حضور در حسینیه ارشاد از دید عده­ای «سنّی» محسوب شده و لعنت کردنشان واجب بود در خبرگان انتقاد کرد که با برخورد امام روبرو شد. حائری در اوایل انقلاب در سفری که به ایران داشت ممنوع الخروج شد و نتوانست برای تدریس از کشور خارج شود اما چرایی این مسئله از سوی ایشان مطرح نشده و معلوم نیست آیا علت این مسئله اختلافات جزئی بوده یا مخالفت وی با نظریه ولایت فقیه؟ اما از لابلای سخنان وی آشکار است که وی با مشی حکومت سر ناسازگاری داشته و از همین رو علیرغم تمام ممانعت­ها جزو آخرین افرادی بوده­است که آیت­الله شریعتمداری را در بیمارستان ملاقات می­کنند.(نگاه کنید به خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی ص31و صفحات 56و57و87الی91 و101الی 111)

 

لینک های مرتبط:
مراجع تقلید به رضاشاه گفتند: باید مثل نقش روی دیوار باشی!
به تمام مقدسات عالم حق با مصدق است
آیت الله بروجردی، پراگماتیست تمام عیار
خاطرات اولین سرپرست سفارت جمهوری اسلامی ایران در آمریکا

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 8:37  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

آیت الله بروجردی، پراگماتیست تمام عیار

آیت الله العظمی بروجردی 

آیت الله العظمی بروجردی که از نجف به ایران آمده بود، ابتدا به بروجرد رفت اما چند سال بعد با پیگیری و اصرار علمای طراز اول قم همچون امام خمینی و سید مرتضی حائری یزدی (فرزند بزرگ شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم) به قم آمد و باعث رونق حوزه قم شد. پس از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله نایینی که در نجف بودند مرجعیت شیعیان به آیت الله بروجردی در ایران منتقل شد. در ادبیات دینی، مرجع کسی است که افراد عادی احکام دینی­شان را طبق نظر او انجام می­دهند. این جایگاه جدید از یک سو و نفوذ ایشان در اقوام و طوایف لُر از سوی دیگر باعث تقویت جایگاه سیاسی وی در حکومت ایران شد. به گفته دکتر حائری یزدی که از شاگردان و معتمدان مرحوم بروجردی به حساب می­آید ایشان بیشتر یک پراگماتیست(مصلحت گرا) بود. بر همین اساس بود که تا وقتی از محکم شدن جایگاه مصدق اطمینان حاصل نکرد، به روابط با وی تن نداد ولی پس از حصول اطمینان راضی به برقراری ارتباط شد که نتایج خوبی از این مسئله حاصل شد. از جمله مصدق با اختیارات خود قانونی را تصویب کرد که به موجب آن هر روزنامه­ای که به یکی از مراجع تقلید توهین نماید بدون محاکمه تعطیل خواهد شد. پس از مرجعیت تام آیت الله بروجردی هیچکس رقیب ایشان محسوب نمی­شد. حتی پس از ورود ایشان به قم، اساتید بزرگی همچون امام خمینی، درس خود را تعطیل نموده و به درس ایشان می­رفتند. اما در عین حال، به نظر دکتر حائری یزدی آیت الله کاشانی خود را رقیب ایشان می­دانست و به همین خاطر روابط خوبی با بروجردی نداشت و یکی از عوامل سردی رابطه کاشانی و مصدق، نزدیک بودن مصدق به بروجردی بود در صورتیکه قدرت کاشانی قدرتی سیاسی محسوب می­شد نه دینی. اگر چه بروجردی به هیچ وجه در مسائلی که به سیاست و اداره کشور مربوط می­شد دخالت جدی نمی­کرد اما به هیچ وجه در مسائل دینی عقب نشینی نمی­نمود و علاوه بر حفظ جایگاه خود در دولت، در دوره­های مختلف مجلس افرادی را به برای نمایندگی تعیین می­نمود تا بدین طریق بتواند جایگاه خود را در مجلس نیز حفظ کند. دکتر حائری نماینده ایشان در شورای عالی فرهنگ بود که مأمور به همکاری با مصدق بود و همو نماینده بروجردی در آمریکا و مأمور پاسخگویی به سوالات دینی دانشجویان بود. تأسیس انجمن­های اسلامی در آمریکا توسط دکتر حائری یزدی و با پشتیبانی مالی آیت­الله بروجردی صورت گرفت. بروجردی در عین حفظ مصالح، در بعضی موارد به هیچ وجه سکوت نکرد از جمله در مسئله بهاییان که از طرفی در دولت و اداره کشور نفوذ می­کردند و از سوی دیگر با مردم با خشونت برخورد می­نمودند پیگیری­های ایشان منجر به تخریب «حظیرة القدس» شد که مرکز بهاییان در تهران بود. در مورد نفوذ حزب توده نیز بروجردی سعی در چنین عملکردی داشت. (نگاه کنید به خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی ص 22و26و35و 36و39و40و 43تا 47و51و56تا65)

 

لینک های مرتبط:
مراجع تقلید به رضاشاه گفتند: باید مثل نقش روی دیوار باشی!
به تمام مقدسات عالم حق با مصدق است

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 14:5  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

به تمام مقدسات عالم حق با مصدق است

مصدق

 دکتر مهدی حائری یزدی از نزدیکان مصدق بود. وی که به معرفی آیت الله العظمی بروجردی و به انتصاب دکتر مصدق به عنوان مجتهد جامع الشرایط شورای عالی فرهنگ منصوب شد. علیرغم روابط حسنه حائری با دکتر مصدق  و ملی گرایانی چون دکتر شایگان، دکتر علی اکبر سیاسی، دکتر معین و دکتر آذر، هیچگاه به عضویت جبهه ملّی در نیامد ولی در هر صورت وی را فردی می­دانست که در روش خود اصولی عمل می کند و در کارش مبنا دارد و در حقیقت «دکتر مصدق را چیزی شکست نداد مگر همان صداقت و صحت خودش.» او واقعا با دیکتاتوری مخالف بود و «ابداً خیال ریاست جمهوری و یا پادشاهی نداشت.» حائری در جریان یک اختلاف از طرف آیت الله بروجردی با مصدق دیدار می­کند که با برخورد خوب مصدق روبرو می­شود.  وی اگر چه کاشانی را مردی صادق می­دانست ولی معتقد بود کاشانی در روش­های سیاسی خود به آسانی و حتی با یک استخاره تغییر رأی می دهد. حائری در مقابل کاشانی اعتقادش را به مصدق از دست نداد و حتی وقتی آیت­الله کاشانی به ایشان گفت: «به تمام مقدسات عالم، حق با من است، حق با مصدق نیست.» حائری پاسخ داد: «به تمام مقدسات عالم، حق با مصدق است، با شما نیست.»(ر.ج خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی ص26و33و34و 35و36و53)

 لینک های مرتبط:
مراجع تقلید به رضاشاه گفتند: باید مثل نقش روی دیوار باشی!
آیت الله بروجردی، پراگماتیست تمام عیار
خاطرات اولین سرپرست سفارت جمهوری اسلامی ایران در آمریکا

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 19:2  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مراجع تقلید به رضاشاه گفتند: باید مثل نقش روی دیوار باشی!

خاطرات دکتر مهدی حائری یزدیمرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی با تأسیس حوزه علمیه قم، افرادی را تربیت نمود که بعدها به جریان سازان سیاسی کشور تبدیل شدند. برای فهم بهتر ایران، نیاز به شناخت این حوزه از درون آن داریم. خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی فرزند شیخ عبدالکریم ، می­تواند یکی از منابع درخور توجه در این رابطه باشد. این خاطرات حاصل گفتگوی مرحوم دکتر ضیاء صدقی در سه جلسه با دکتر حائری است که نتیجه آن در طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد زیر نظر دکتر حبیب لاجوردی به صورت یک کتاب منتشر شده است. فرزند مؤسس حوزه بودن از یک سو و روشنفکری خاص حائری یزدی و در نتیجه ورود ایشان به جریان­های سیاسی کشور در کنار سطح بالای تحصیلات یعنی اجتهاد حوزوی و دکترای فلسفه غرب باعث بالارفتن میزان اعتبار خاطرات ایشان شده است. حائری یزدی در سال 1378 در جریانات 17 تیرماه، یعنی در اوج درگیری­های کوی دانشگاه تهران از دنیا رفت و همین مسئله باعث شد توجه زیادی به مرگ ایشان نشود.

از امروز، بخش­هایی از این خاطرات را به طور خلاصه تقدیم می­کنم.

 


دیدار رضاشاه با مراجع در قم:

در جریان جمهوری خواهی رضاخان، وی تصمیم گرفت به قم برود تا دیداری با مراجع تقلید یعنی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مرحوم نایینی و مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی داشته باشد. شیخ عبدالکریم حائری لازم دانست پیش از این دیدار مطالبی را که قرار است گفته شود با یکدیگر هماهنگ کنند. برای همین جلسه­ای با حضور دو مرجع دیگر تشکیل شد و همگی تصمیم گرفتند به رضاشاه بگویند نباید دیکتاتوری کنی و حداکثر نقش سمبلیک پادشاه را داشته باشی و «اگر بخواهی یک پادشاهی باشی، آن هم پادشای که فقط مانند نقش روی دیوار است.» گوش مرحوم نایینی سنگین بود و برای همین خیلی سخت می­شنید. پس از تشکیل جلسه «وسط صحبت، مرحوم نایینی بدون اینکه مناسب داشته باشد ولی چون که مرحوم نایینی گوشش کر بود مرتباً اشاره می کرد به دیوار و می گفت که پادشاه باید مثل نقش دیوار باشد. رضاشاه یک­مرتبه هاج و واج شد که این آقا چه می­گوید؟ آخر اصلا مناسب نبود که آقای نایینی بگوید نقش دیوار. اما او مرتبا اشاره می­کرد به دیوار و می گفت: نقش دیوار، نقش دیوار. سردار سپه خیلی متعجب شده بود تا اینکه از فرط تحیر از ما سوال کرد که ایشان از نقش روی دیوار مقصودشان چیست؟ ما گفتیم حقیقتا مقصود ایشان این است  و ما هم تأیید می کنیم که باید پادشاه در مملکت مثل نقش دیوار باشد.» (ر.ج. ص 20و21 / خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی)

 

لینک های مرتبط:
به تمام مقدسات عالم حق با مصدق است
آیت الله بروجردی، پراگماتیست تمام عیار

خاطراتولین سرپرست سفارت جمهوری اسلامی ایران در آمریکا

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:3  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

تقابل سنت و مدرنیته در ناتنی مهدی خلجی

 

اول. امروز در کشور ما،نمی توان  کسی را یافت که به تمام معنا سنتی زندگی کند.
دوم. امروز در کشور ما، نمی توان کسی را یافت که به تمام معنا مدرن زندگی کند.
هر دو گزاره اول و دوم صحیح هستند. سنتی ترین افراد هم در دنیایی زندگی می کنند که برای زندگی مجبور به استفاده از ابزار نوی شده اند که عملا با زندگی سنتی در تضاد خواهد بود. پیچیده شدن دنیای ارتباطات یکی از مسائل مدرنی است که اگر با نگاه سنتی به آن بنگریم هیچ توجیهی برایش نیست ولی چاره ای جز استفاده از آن نداریم. برای نمونه، امروزه، در سنتی ترین خانواده هم تلویزیون پیدا می شود؛ و برای زندگی کردن چاره ای جز ارتباطات و استفاده از وسایل ارتباط جمعی مانند تلویزیون، رادیو، ماهواره یا اینترنت نیست. از سوی دیگر بخواهیم یا نخواهیم، سنت­ها مثل خون در رگهایمان جاری است و بریدن از بعضی از آنها مثل جان کندن می ماند. حتی اگر کسی بخواهد ایرانی باشد و کاملا مدرن زندگی کند، چون بنیان قدرت در ایران با سنت گره خورده است نمی تواند همیشه، آنگونه که می خواهد زندگی کند. زندگی هر کدام از ما، به نوعی دچار چالش هایی است که زندگی مدرن و زندگی سنتی دارد. چالش هایی که باعث ایجاد بسیاری از بیماری های جسمی و روحی که درمیان جوانان ایران شایع است. اما  بیشترین فشار را کسانی تحمل می کنند که در عمق سنت زندگی می کنند، و نمی توانند خود را به زندگی سنتی محدود کنند. چرا که از درون شاهد تقابل­هایی هستند که حل آنها بسیار سخت و پیچیده است. در ادبیات کشور ما، افراد بسیاری سعی در بیان این تقابل ها داشتند و هر کدام به نوعی در تصویر کشیدن آن موفق بوده اند. چند سال پیش، رمانی از مهدی خلجی با عنوان ناتنی منتشر شد. ناتنی، بیانگر داستان زندگی پسری است که رفته رفته با زندگی سنتی اش در تضاد قرار می گیرد و راهی جز بریدن از سنت و پناه به زندگی دیگر نمی یابد. او که در اثر فشار پدر، در خانواده­ای کاملاً سنتی و مردسالار به زور، مجبور به ادامه تحصیل در حوزه علمیه قم و تحمل فضای سنتی حاکم بر آن می شود رفته رفته درمیابد که فضای حوزه هیچ سنخیتی با روحیات و افکار وی ندارد و هر چه می کوشد خود را با این فضا همسان کند، بیشتر نا­ امید می شود. فؤاد، شخصیت اصلی داستان، فشار فضای سنتی قم را از همه جهت احساس می کند. از سویی، پدرش او را به خاطر ادامه تحصیل در دبیرستان، مورد ضرب و شتم قرار می دهد. و از سوی دیگر فضای حوزه، آنقدر سنتی است که کتاب­های هدایت و نوشته­های اینگونه را بایستی با پوشش کتاب لمعه (از کتب درسی حوزوی) بخواند. اما بالاخره، پا از قم بیرون می­گذارد و با تهران، یعنی فضایی کاملا مدرن نسبت به قم، آشنا می شود و همین آشنایی باعث تشدید تغییرات درونی او می شود. همراه این تغییرات، رفته رفته در حوزه نیز با آدم­هایی که متفاوت فکر می کنند آشنا می شود. فواد، شخصیت زیرک و تیزهوش و درعین حال فوق العاده حساسی دارد. شخصیتی که سعی می کند آنطور که درست می داند زندگی کند که با مخالفت جامعه و اطرافیانش روبرو می شود و خود او نیز شیخ علی پناه اشتهاردیقدرت هضم تضادهای موجود را ندارد. شاید بتوان گفت ناتنی بیش از آنکه یک رمان باشد، فلسفه­ی عملی یک زندگی است. بیشتر شخصیت ها و اتفاقاتی که در این رمان بیان می شود واقعیاتی است که در قالب داستان آمده و حتی اسامی نیز تغییر نیافته است. خود من از شاگردان آقای جاویدی بوده­ام. و از نزدیک مرحوم شیخ جواد تبریزی را می دیدم که پیاده به گلزار شهدای قم می آمد و از علی می شنیدم که آن مرحوم را می دیده که صبح ها نان سنگک می گرفت. شیخ علی پناه اشتهاردی هم که همین چند روز پیش فوت کرد. زیرزمین مدرسه کرمانیها، را هم به یاد می آورم؛ حتی نام استاد پرنده غیبی را، من هم شنیده ام.

 

 مرحوم آیت الله العظمی شیخ جواد تبریزی- عکس: رسا نیوز

 حجة الاسلام جاویدی و مرحوم آیت الله بدلا در مدرسه کرمانیها- قم 1380

می توان گفت مسئله اساسی که ناتنی مطرح می کند، سنت یا مدرنیته نیست، بلکه درد یک انسان است. و این سوال که آیا راهی هست که انسان­­، کمتر درد بکشد و کمتر تنهایی را احساس کند؟ آیا حقیقت دانستن یک ایده، بایستی منجر به حذف فکر غیر باشد؟ با تمام اطلاعات منحصر به فردی که این نوشته می تواند از فضای حاکم بر درون یک جامعه سنتی به ما بدهد بایستی اعتراف کرد که ناتنی نیز نتوانسته است مشکل تقابل را حل کند. چه، اساس این تقابل به نظر خلجی تضاد است. تضادی که قدرت «تحمل» را از هر دو طرف می گیرد. و این درست است که فضای پیچیده ای برای شخصیت اول داستان ترسیم می شود، اما واقعیت این است که وی از درک و تحمل این پیچیدگی عاجز می شود و به جای حل مسئله، به نوعی به پاک کردن صورت مسئله و خروج از ایران، می رسد. تقابل سنت و مدرنیته، اگر چه بیش از اندازه پیچده است، ولی غیر قابل جمع نیست. اگر نگوییم، تمام فشارهایی که سنتیان بر مدرن اندیشان وارد می کنند، قابل فهم است، می توان گفت بخش اعظم این فشارها قابل درک است. و اگر از دید آنها به مسئله نگاه کنیم، کاملا منطقی است. در طرف مقابل نیز همین گونه است. بنابراین ناتنی، پاسخ یک مسئله نیست بلکه تنها بیان تناقضاتی است که خلجی سعی در بیان آنها در قالب یک رمان را دارد. البته، رمانی که از حیث ادبیات، دچار ضعف های جدی است و متن ناتنی به هیچ وجه از استحکام برخوردار نیست.

 متن کامل رمان ناتنی را می­توانید در  رادیو زمانه  بخوانید.

 

لینک همین نوشته در بالاترین


-----
لینک های مرتبط:
خلجی در ویکی پدیا
مصاحبه ای با خلجی- رادیو زمانه
در سوگ تن های شکسته- بررسی ناتنی- نوشته عبدی کلانتری
به سوی دو قبله نماز خواندن
طلبه هاي شيخ کانت و ميرزا منتسکيو
مثل تکه ای از وطنی که برايمان باقی مانده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 0:56  توسط سید مرتضی ابطحی  |