تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

در فقه جایی برای اخلاقیات ندیده اند

 با حجت الاسلام و المسلمین احمد احمدی تبار  در مورد بررسی وضعیت اخلاق در حوزه به گفتگو نشستیم تا از نگاه ایشان بتوانیم مسئله وضعیت اخلاقی در حوزه را واکاوی کنیم. احمدی تبار که از سال ۵۲ وارد حوزه علمیه شده است، از شاگردان آیات عظام تبریزی، فاضل لنکرانی به شمار می رود. حضور وی در متن جامعه و تغییرات اجتماعی کشور نگاه متفاوتی به وی داده است از همین روست که وی در عین آنکه با روایات انس دارد، جامعه را با نگاهی امروزی و واقع بینانه تحلیل می کند. او اگرچه از وضعیت حوزه انتقاد دارد، اما صرفا به انتقاد بسنده نمی کند و برای برون رفت از وضعیت مورد انتقادش راهکار عملی ارائه می دهد. حجت الاسلام و المسلمین احمدی برای تمام سوالتمان فرصت داشت و با حوصله پاسخمان را داد.

  

با بررسی اجمالی وضعیت حوزه در چند دهه گذشته، متأسفانه شاهد نوعی تغییر وضعیت اخلاقی در بین طلبه ها هستیم. به نظر شما چرا چنین مسئله ای پیش آمده است؟

در تحلیل وضعیت طلاب، به هیچ وجه نباید حوزه را به صورت بریده و منقطع از جامعه ارزیابی کرد. حوزه و طلبه ها از متن جامعه برآمده اند و در متن جامعه هستند، بنابراین طبیعی است که با مشکلاتی که جامعه با آن روبرو است مواجه باشند. مسئله ای که درمورد جامعه ایران نباید از یاد برد این است که جامعه ما در مرحله گذار قرار دارد. یعنی یک جامعه کاملا سنتی به سمت مدرن شدن در حال حرکت است. در اینگونه جوامع بسیاری از تعاریف دچار تحول می شوند. بسیاری از چیز هایی که تا پیش از این «درست» شناخته می شد، در واقعیت و متن جامعه تغییر کرده و «نادرست» تلقی می شود و بالعکس بسیاری از نادرست ها تبدیل به درست می شود. طبیعی است در این وضعیت خیلی چیزها تغییر کند و ما شاهد تنش های بسیاری باشیم. همانطور که گفتم طلبه های ما هم در چنین وضعیتی به سر می برند و بسیاری چیزها برایشان تغییر کرده است. اما نتیجه یکی است و این قشر همچون دیگر اقشار جامعه دچار تنش می شوند.

پس حضرتعالی این وضعیت را صرفا ناشی از وضعیت گذار در جامعه می دانید؟

تأثیر و تأثّرات بین جامعه و طلاب یک واقعیت است و نمی توان منکر آن شد ولی در نگاه به وضعیت طلاب نباید صرفا به این مسئله محدود شد. جدای از وضعیت جامعه، متأسفانه در درون خود حوزه شاهدیم که بحث اخلاق و مباحث اخلاقی جزء بحثهای جدی ما نیست. بعلاوه بعضی از عزیزان هم مباحث اخلاقی را در یک خلاء مطرح می کنند، چون واقعیت عینی زندگی را در نظر نمی گیرند. نتیجه این می شود که طلبه در مواجهه با جامعه می بیند آموزه های استاد امکان بروز عملی ندارد. در نتیجه به جای اینکه این مباحث راهگشای عملی در زندگی اش باشد، او را دچار دوگانگی می کند و عملا به نتیجه مثبتی نمی رسد.

ببینید! شاگرد پای درس استاد خیلی چیزها را می آموزد و طبیعتا باید به خوب شدن جامعه بیانجامد ولی عملا می بینیم که اینطور نیست. جای این سوال هست که چرا آموخته های استاد به نتایج عملی منتهی نمی شود؟

این حرفتان ناشی از این است که به تعریف علم و عالم توجه ندارید. براساس آنچه ما از روایات ائمه معصومین می آموزیم،  صرف آموخته ها «علم» نیست و در نتیجه عالم کسی نیست که زیاد می داند.

علم در روایات بر سه پایه استوار است: 1. انگیزه 2. فراگیری 3. عمل. مجموع این سه امر در کنار یکدیگر، علم و همان عنایت الهی می شود که نور است. پس نباید فراموش کنیم که هیچ کدام از این سه بخش به تنهایی علم نیست.

راه شناخت این علم هم آثار آن است. یکی از آثارش خشیت الهی است که خداوند می فرماید: «انّما یخشی الله من عباده العلماء» پس اگر علم خشیت نیاورد آنوقت دیگر نمی توان به آن علم گفت.


حجت الاسلام و المسلمین احمد احمدی تبار

معمول کتاب های اخلاقی براساس اصول کتاب های اخلاقی یونان باستان نوشته شده


ولی یک طلبه تازه کار چطور می تواند این مسائل را دریابد؟

این اشکال وارد است. در حقیقت طلبه های امروز الگویی ندارند که بتوانند براساس آن رشد کنند. در حالیکه پیش از انقلاب اینطور نبود. پیش از انقلاب استاد ها با طلبه می جوشیدند ولی حالا حتی وقت اشکال شنیدن هم ندارند و خیلی لطف کنند می گویند تماس بگیرید تلفنی مسئله را حل کنیم. اگر دنبال رشد و تعالی طلبه هستیم باید پیگیر مسائلش باشیم.

متأسفانه الان  بین استاد و شاگرد رابطه نیست یا اگر هم باشد آنقدر تعارض بین رفتار و سخن استاد هست که شاگرد فرصت رشد پیدا نمی کند و همه اش دنبال حل این تعارض ها است. در حالیکه عملا الگوها هر چقدر قویتر باشند تأثیرشان عمیق تر است. ما نیاز به اساتیدی داریم که به درس، به راه، به تربیت به معنی واقعی مومن باشند و خودشان هم عامل باشند تا بتوانند موثر واقع شوند و افراد مهذّب و متخلّق تربیت کنند.

از نگاه شما قدم اوّل در تهذیب نفس چیست؟

اساس تهذیب به تلقی انسان از خودش باز می گردد. تا تلقی انسان از خودش درست نشود، انتظار تهذیب صحیح نیست. وقتی انسان خود را یک جسم مادی بداند، طبیعتا چنین انسانی تمام تلاش و کوشش رسیدن به رفاه، امنیت و آزادی.... است. بنابراین چنین انسانی همّها علفها (تمام توجهش به ارضاء غرائض مادی خودش) خواهد بود. اما اگر تلقی شما از انسان این بود که انسان موجودی متعالی و دارای روح الهی است، این انسان به دنبال های نیازهایی ورای نیازهای مادی و غریزی خواهد بود.

انسان سرمایه ای در وجودش دارد و بدنبال کمال خودش است و کوشش می کند به آن برسد. اگر تلقی انسان این باشد که صرفا یک جسم مادی است تمام توجهش را به مادیات متوجه خواهد کرد. اما اگر تلقی انسان از خودش این شد که من موجودی الهی هستم و می خواهم به خدا برسم و خلیفة الله باشم، آنموقع این انسان به دنبال ظرفیت هایی می گردد که خود را رشد دهد.


حجت الاسلام و المسلمین احمد احمدی تبار

 

 

 

طلبه های امروز الگویی ندارند که بتوانند براساس آن رشد کنند


 


 

 آیت الله بهجت به دوستم فرمود:« تا کی حرف؟! بروید و براساس آنچه که میدانید عمل کنید»

 

 

 

 

 


توجه به اخلاق چگونه می تواند راهگشای تهذیب باشد؟

توجه به اخلاق اعم از کتاب های اخلاقی یا اساتید اخلاق در صورتی می توانند در جهت تهذیب نفس قرار بگیرند که فرد اراده جدی برای تهذیب نفس داشته باشد و صرفا بدنبال آموختن معارف اخلاقی نباشد بلکه بدنبال رفتار براساس آموزه های اخلاقی باشد.

روزی با یکی از دوستان آیت الله بهجت را دیدیم که در خیابان ارم ایستاده بودند، دوستمان گفت برویم و نصیحتی از ایشان بگیریم. وقتی پیش ایشان رفتیم ایشان گفتند:«تا کی حرف؟! بروید و براساس آنچه که میدانید عمل کنید».

برای کسانی که اراده جدی برای تغییر وضعیت روحی خود را دارند، آیا علم اخلاق به عنوان یک ابزار برای نیل به این هدف کاربردی دارد یا نه؟

علم اخلاق به دنبال نشان دادن فضایل و رذایل به انسان است. این فضایل و رذایل بسته به هدفی که انسان در زندگی به دنبال آن است تغییر می کند. برای انسانی که به دنبال زندگی الهی است، طبیعتاً این فضایل و رذایل بر همین اساس تعریف می شوند. تهذیب نفس کار بست همان دستورات اخلاقی است.

با توجه به مبنای زندگی الهی که پیش تر توضیح دادم، فضیلت اخلاقی عبارت از هر چیزی است که ما را به خدا برساند و چیزی که ما را از خدا باز بدارد، رذیلت است. یکی از اهداف انبیاء الهی هم نشان دادن خوبی ها و بدی ها به انسان است. البته شناخت خوبی ها و بدی ها بصورت فطری در وجود انسان ها هست و انبیاء هم آمده اند تا همین آگاهی فطری را گسترش دهند. ولذا در روایات مسئله ی وجود دو حجت الهی برای انسان مطرح است. یک حجت ظاهری و یک حجت باطنی که حجت ظاهری انبیاء هستند و حجت باطنی عقل و سرمایه های فطری انسان است. در روایت آمده است شخصی به نام وابصه اسدی پیش پیامبر رفت تا از تمام خوبی ها و بدی ها بپرسد، حضرت بدون آنکه وابصه سوالش را مطرح کند، فرمود: وابصه می خواهی بگویم برای چه پیش من آمدی و پاسخت را بگویم؟ وابصه پاسخ داد: بله یا رسول الله. پیامبر فرمود: تو پیش من آمدی تا از تمام خوبی ها و بدی ها آگاهت کنم تا خوبی ها را انجام دهی و بدی ها را ترک کنی. وابصه گفت: به خدا همینطور است یا رسول الله. پیامبر فرمود: خیر چیزی است که موجب اطمینان نفس تو می شود و شر چیزی است که اضطراب نفس تو را به همراه دارد.

پیامبر به جای اینکه لیستی از خوبی ها و بدی ها را ارائه دهد، یک معیار اصلی مطرح کرد که آنهم به درون انسان باز می گردد. این نگاه هم در حقیقت اشاره به همان آیه مبارکه «فألهمها فجورها و تقویها» دارد.

به نظر حضرتعالی آیا این تعریف به نسبیت اخلاق نمی انجامد؟

خیر؛ نسبی نمی شود. ببینید ما در روایات می بینیم که اول بحث خودشناسی مطرح می شود و می گوید: سرمایه هایت را بشناس، همین حرکت، ترا به خدا می رساند. خدا هم خودت را به خودت معرفی می کند. اصل این مسئله در خود انسان هست که خوبی و بدی چیست؟ در قرآن می فرماید: «بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره». در خود وجود انسان هست. البته در بعضی انسان ها در گذر زمان گرد وخاک می گیرد در نتیجه چیزهای دیگری در انسان جای می گیرد ولی اینها اصالت ندارد. انبیاء الهی آمده اند با تذکر و یادآوری این زنگارها را از وجود انسان پاک کنند.

آیا کتاب های اخلاقی موجود می تواند ما را به اخلاق برساند؟

معمول کتاب های اخلاقی براساس اصول کتاب های اخلاقی یونان باستان نوشته شده. کتاب طهارة الاعراق قدیمیترین و قوی ترین کتاب اخلاق شان است یا کتاب اخلاق ناصری. در اخلاق ناصری چون براساس اخلاق یونانی است حتی بحث از اخلاق شراب خوری نیز مطرح می شود که این مسئله خود نشانگر آن است که این اخلاق اسلامی نیست بلکه همان اخلاق یونانی است که با نگاه یک فرد مسلمان نوشته شده است.

همانطور که امروز بسیاری از کتاب هایی  که با عناوین مدیریت اسلامی یا روانشناسی اسلامی  و... در بازار می بینیم، بر همین اساس نگاشته شده اند. یعنی اصل حرف، همان مباحث دانشمندان غربی است که روایات به آن ضمیمه شده است.

ولی صرف این کار که اشکالی ندارد؟

مسئله ای که از نگاه شما مغفول مانده این است که اساس اخلاق غربی بر نگاه دنیایی مبتنی است. بنابراین خوبی و بدی را براساس سود و زیان دنیوی تعریف می کند و در چنین نگاهی خدا مطرح نیست. مثلا هدف راستگویی جلب اعتماد مردم است. در حالیکه در اخلاق اسلامی اولا هدف قرب الی الله است. این نگاه حتی اگر در ظاهر نتایج یکسان با اخلاق غربی داشته باشد ولی ماهیتا یکی نیستند و هر کدام نتایج خاص خود را بدنبال دارد. تفاوت دیگر اخلاق اسلامی با اخلاق غربی این است که اصولا ما در اسلام اخلاق جدا از باقی مسائل دینی نداریم. اخلاق جزئی از تمام باید ها و نباید ها در زندگی یک انسان مسلمان است. در نتیجه مباحث اخلاقی ما جزء فقه است. همه مباحثی که ما بعنوان مباحث و دستورات اخلاقی نگاه می کنیم، دستورات فقهی ما است. یعنی باید ها و نباید های زندگی یک مسلمان تنها نگاه فقهی صرف را در خود ندارد و نگاه اخلاقی در درون آن جریان دارد.

ما در لسان فقها زیاد می شنویم که یک حکم فقهی لزوما حکمی اخلاقی نیست. ولی با توجه به این سخن حضرتعالی، حیطه اخلاق جدا از فقه نیست؟

نمی توان گفت حیطه اخلاق جدا از فقه است. البته الان فقه محدود به عبادات و معاملات است در حالیکه اخلاق هم بخشی از فقه ما است که کمتر بدان توجه شده است. اخیرا با جمعی از دوستان بحث هایی را جمع بندی کرده ایم که بحث فقهی دارد ولی بحث نشده. مثل فقه تربیت، فقه اخلاق، فقه روابط اجتماعی و... پس می بینیم که خلاء کار فقهی-اخلاقی هست.

اگر با دقت به مبانی دینی بنگریم متوجه می شویم ما اصولی داریم که بر همه فقه حاکم است. فقیه در استنباطات فقهی اش باید نگاه جامع به مجموعه معارف داشته باشد اما در عین حال متأسفانه بعضی فقها گاهی به این اصول زیربنای احکام دین توجه ندارند.

مثلا بعضی نظرات فقهی با اخلاق متعارض است. نمونه آشکارش همین باب حیل شرعی  که بعضی ها وجهه شرعی برایش قائل شده اند. ولی بعض دیگر فقها مثل مرحوم امام خمینی اصلا چنین چیزی را قبول نمی کنند. یا در بحث تشاح بین ائمه جماعات. امام خمینی در اینجا می فرماید اگر دعوا کنند به هیچکدام نمی شود اقتدا کرد چون عدالتشان زیر سوال می رود برای همین این بحث را مربوط به جایی می دانند که حالت تعارف دارد. ولی می بینیم که در اینجا بعضی فقها مرجحّات ذکر کرده اند که این در اثر عدم توجه به اصول زیربنایی احکام است. در تک تک مسائل فقهی نگاه اخلاقی مطرح می شود و حضور دارد.

آیا در خود فقه کار مجزایی روی اخلاقیات شده است؟

متأسفانه در فقه جایی برای اخلاقیات ندیده اند برای همین بخشی از بحث های اخلاقی راجع به اخلاق رذیله را در مکاسب محرمه مطرح می کنند و بخشی را هم در کتاب الجهاد تحت عنوان جهاد با نفس آورده اند. ولی در معارف روایی ما بحث های مفصل تری مطرح شده است. مثلا پیامبر اکرم می فرماید: انّی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. اولین سوالی که پس از این روایت مطرح می شود این است که مکرمه های اخلاقی چیست که در روایات هم مکرمه های اخلاقی را مشخص می نماید. مثلا در روایت از امام صادق داریم که فرمودند: انّ الله تبارک و تعالی خصّ رسوله (ص) بمکارم الاخلاق. فامتحنوا انفسکم، فان کانت فیکم فاحمدوالله عزّ و جلّ و ارغبوا الیه فی الزیادة منها، فذکرها عشرة: الیقین و القناعة و الصبر و الشکر و الرّضا و حسن الخلق و السخا و الغیرة و الشجاعة و المروّة. وقتی به این روایت توجه می کنیم، می بینیم اعتقادات و باورهای دینی اساس اخلاق اسلامی است. و عبادت و رفتار همگی از اخلاق هستند. اینها براساس مباحث علوم اخلاقی رایج بررسی نمی شود و لذاست که ما در جاهای دیگر مشکل پیدا می کنیم.

 

 

----

این مصاحبه در شماره ۵۹ پگاه حوزه/ویژه حوزه های دینی منتشر شد. فایل این مصاحبه به صورت PDF را در اینجا ببنید.

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 16:25  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

تبار شناسی طباطبایی های یزدی

سید محمد کاظم طباطبایی از تبار سادات طباطبایی است و نسبش به امام حسن مجتبی(ع) می رسد. وجه تسمیه این سلسله از فرزندان امام حسن مجتبی جد اعلای ایشان به نام ابراهیم طباطباست. ابراهیم طباطبا در زمان خود شخصیت قابل توجهی بود و از اصحاب امام صادق علیه السلام بود و در زمره راویان احادیث آن امام است. طباطبائی ها در طول تاریخ از مدینه پراکنده شده و گروهی به ایران، گروهی به مصر، مراکش، هند، یمن، عراق، شام و دیگر بلاد رفته اند. بر اساس منابع تاریخی، در این خاندان شخصیت های بزرگی پدید آمدند که یا به علم و زهد و یا به امارت و ریاست و مقام اجتماعی قابل توجهی رسیده اند.  یکی از علل پراکندگی فرزندان طباطبا، حرکت های سیاسی و اجتماعی ایشان بر علیه دستگاه خلافت عباسی بوده است که به خاطر فشارهای حکومتی مجبور به مهاجرت به نقاط دیگر بوده اند. در ایران امروز، طباطبائی های قم و کاشان، طباطبائی های تبریز (که از آن جمله) طباطبائی های بروجرد (که از جمله ایشان مرجع بزرگ معاصر آیةالله العظمی بروجردی است) طباطبائی های یزد (که از آن جمله صاحب عروه آیةالله العظمی سید محمدکاظم یزدی است) طباطبائی های اصفهان (که از آن خاندان حکیم در عراق اکنون مشهورند) و طباطبائی های زواره است (که از جمله ایشان دانشمند علامه مرحوم محیط طباطبائی است). خاندان طباطبائی یزدی فرزندان عالم بزرگ شیعه مرحوم آیةالله العظمی سید محمدکاظم طباطبائی یزدی صاحب کتاب مشهور عروة الوثقی هستند. وی از جمله فقهای بزرگ و نامدار سده های اخیر است که در یزد و اصفهان و مشهد به تحصیل پرداخت و پس از آن به نجف اشرف مهاجرت کرد و در آنجا به درجات عالی فقاهت رسید و بعدها مرجع شیعیان جهان شد. فرزندان سید، هر یک در محیط علمی این خانواده رشد کردند و از شخصیت های علمی بارز آن دوره شدند. در میان فرزندان سید، سید محمد که از همه بزرگتر بود به مدارج بالای فقهی نایل شد و از خود آثار علمی بر جای نهاد ولی متأسفانه در زمان حیات سید با شرکت در حرکت علیه استعمار انگلیس از دنیا رفت.


نوادگان آیت الله سید کاظم یزدی صاحب عروه

ایستادگان: مؤذن و خادم مدرسه سید*.
ردیف عقب از راست: سید حسین فرزند سید علی ـ سید کمال فرزند سید احمد ـ سید تقی فرزند سید محمد ـ سید حسن فرزند سید حسن.
ردیف جلو از راست: سید جمال فرزند سید احمد ـ سید جواد فرزند سید اسماعیل (پدر سید عبدالعزیز) ـ سید محسن فرزند سید احمد ـ ناشناس ـ سید محمدباقر فرزند سید محمد (متولی مدرسه سید) ـ سید نظام فرزند سید احمد.


فرزندان دیگر سید مانند سید علی و دیگران نیز به موقعیت های علمی بالایی در نجف رسیدند و تنها سید احمد بود که در مدتی که در تهران اقامت داشت، در وقایع مشروطه و ارتباط با شيخ فضل الله نوري در ایران شرکت داشت.  بعدها نیز خاندان طباطبائی یزدی در نجف از خاندان های علمی مشهوری بود که با اداره کتابخانه و مدرسه سید و تأسیس مدرسه ای دیگر ـ توسط سید اسد الله طباطبائی فرزند دیگر سید ـ چراغ فقاهت و علم خاندان سید را همچنان روشن نگاه داشتند. مدرسه سید یکی از مدارس عمده نجف بود که حوزه نجف در دوره شکوه خود در سده گذشته، فعالیت عمده خود را در آنجا داشت و عالمان بسیاری در آنجا تدریس نموده و عالمان بسیاری در آنجا تحصیل کردند که بعدها به کشورهای دیگر مهاجرت کردند و از شخصیت های علمی و اجتماعی بلاد شیعه شدند. از جمله شخصیت هایی که در این خاندان در سالهای متأخر نام آور بودند یکی مرحوم علامه محقق سید عبدالعزیز طباطبائی کتابشناس و نسخه پژوه بزرگ معاصر بود و دیگری نیز عارف شهیر مرحوم آیةالله سید عبدالکریم کشمیری بود. آیت الله کشمیری از جمله عارفان بنام معاصر و نوه دختری سید بود. براساس اطلاعات گرد آوری شده در سایت http://www.tabatabaiyazdi.com/  امروز 277 نفر از نوادگان سید یزدی در آسیا، 17 نفر در اروپا، 21 نفر در آمریکا و 3 نفر در استرالیا زندگی می کنند. در میان نام های خانوادگی نوادگان دختری سید می توان به انصاری قمی، طیب زاده حائری، مصباح موسوی اشاره کرد. خاندان مرعشی نیز از نوادگان دختری سید یزدی محسوب می شوند. حاصل ازدواج مریم طباطبایی یزدی، نوه سید و فرزندسید احمد طباطبایی یزدی 4 پسر و  5 دختر شد. عفت مرعشی مرعشی، همسر آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری نیز از همین خانواده است که با دو واسطه به سید می رسد.

-------
*. مدرسه سید، از مهمترین مدارس حوزه نجف بوده است و عمده بزرگان حوزه نجف در آن تحصیل نموده یا به تدریس پرداخته اند. مدرسه ای که حدود هشتاد حجره داشت و به دلیل رعایت نظم و بهداشت مورد توجه همگان بود . به گونه ای که هیات های علمی خارجی برای بازدید به آن مدرسه می رفتند. متأسفانه اکنون بعد از سالهای خاموشی حوزه نجف، جز یادگاری از حضور پر جنب و جوش طلاب، چیزی باقی نمانده است.

-----------------
این نوشته در اعتماد ملی روز يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸  منتشر شد.
PDF این صفحه را در اینجا ببینید.

مرتبط با همین نوشته:
منتقد خراسانی؛ مدافع آزادی: آیت الله سید کاظم یزدی
عروة الوثقی یا میزان اجتهاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 21:59  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

عروة الوثقی یا میزان اجتهاد

عروة الوثقی-مولف: آیت الله سید کاظم یزدی

عروه الوثقی از مهم ترین کتب فتوایی نزد شیعه امامیه است که جامع بسیاری از فروع فقهی با عبارات شیوا می باشد. این کتاب حاوی 3260 مسئله فقهی است. عروه از همان ابتدا به سبب ویژگیهای منحصر به فردی که دارد، محور تحقیق و تدریس فقهای بزرگ شیعه گردید و بسیاری از مجتهدین بزرگ بر آن تعلیقه و یا شرح نوشتند. ساختار رساله های عملیه امروز مراجع تقلید بر همین اساس است. البته این کتاب تنها مورد توجه عالمان قرار نگرفت و حتی در زمان حیات نویسنده، به عنوان رساله عملیه بود. در حقیقت سبک عروه بیشتر متأثر از مجلة الاحکام عثمانی است. دولت عثمانی در سال 1286 هجری کمیته علمی را متشکل از فقهای بزرگ اسلامی مکلف نمود تا احکام معاملات فقهی (نظام حقوقی اسلامی) را از منابع وسیع و متعدد فقه حنفی استخراج نموده آنرا به شکل یک قانون نامه مدنی تدوین نمایند. این کار مهم به شکل یک قانون حاوی 1850 ماده بنام «مجله الأحکام العدلیه» انجام پذیرفت. مهمترین ویژگی کتاب عبارت از متن، کثرت فروع به ویژه در مسائل مستحدثه و ترتیب و شماره گذاری در این فروع است. این کار در فقه شیعه بعنوان یک ابتکار محسوب می شود. تا پیش از عروه، متن اصلی مورد توجه فقهای امامیه، متن شرایع محقق حلی بود. شرایع بر خلاف عروه مسائل را بصورت مجزا مطرح نمی کند بلکه مسائل هر باب را بصورت به هم پیوسته ذکر و بررسی می کند. امروزه متن اصلی مورد بررسی در دروس خارج فقه حوزه علمیه، را متن کتاب عروه سید محمد کاظم طباطبایی یزدی تشکیل می دهد. کتاب عروه دارای 17 کتاب فقهی است. در آغاز کتاب مباحثی پیرامون اجتهاد و تقلید مطرح و با 72 مسئله به زوایای مختلف این بحث اشاره شده است. مباحث اصلی این کتاب شامل: تقلید، طهارت، صلات، صوم، اعتکاف، زکات، خمس، حج، اجاره، مضاربه، مضارعه، مساقات، ضمان، حواله، نکاح، وصیت است. عروة الوثقی دارای تتمه ای معروف به ملحقات عروه می باشد که مشتمل است بر بسیاری از ابواب معاملات؛ مانند ربا و وکالت، هبه، وقف، عدد و قضا. در قرن اخیر، حاشیه نویسی بر عروه نشان دهنده رسیدن یک عالم به درجه اجتهاد محسوب می شود. مجتهدان بزرگی بر کتاب عروه الوثقی تعلیقه نوشته اند؛ از جمله شیخ علی بن شیخ جواهری (م 1340 ق) ، فیروزآبادی (1345 هـ) ، میرزا حسین نائینی (م 1355 ق) ، عبدالکریم حائری (م 1355 ق) ، آقا ضیاءالدین عراقی (م 1361 ق) ، سیدابوالحسن اصفهانی (م 1365 ق) ، کاشف الغطاء (م 1373 ق) ، سید حسین بروجردی (م 1380ق) ، سید عبدالهادی حسینی شیرازی (م 1382 ق) ، سید محسن طباطبائی حکیم (م1390ق) ، شیخ محمد رضا آل یاسین (م 1370 ق) ، سید احمد خوانساری (م 1405 ق) ، امام خمینی (م 1409 ق) ، سیدابوالقاسم خوئی (م 1413 ق) ، سیدمحمدرضا گلپایگانی (م1414 ق) . روال حاکم بر حواشی عروه، اشاره به موارد اختلافی حاشیه نویس با نظر صاحب عروه است. «مستمسک العروة الوثقی» را می توان یکی از قویترین کتبی دانست که بطور تحقیقی به بررسی نظریات صاحب عروه در کتابش پرداخته است. آیت الله سید محسن حکیم، در کتاب 14 جلدی اش، به تفصیل، احادیث و مستندات فقهی مورد توجه صاحب عروه را ذکر کرده است. تعلیقه آیت الله خویی بر عروه نیز یکی از منابع قوی استدلالی فقهی به حساب می آید که از نگاه بعضی از علما، جایگزینی است برای مستمسک عروه.  کتاب عروه الوثقی به زبان عربی و در 5 جلد، به کوشش مؤسسه نشر اسلامی قم در سال 1417 هـ ق چاپ شده است.  

----
این نوشته در اعتماد ملی روز يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸  منتشر شد.
PDF این صفحه را در اینجا ببینید.

مرتبط با همین نوشته:
 منتقد خراسانی؛ مدافع آزادی: آیت الله سید کاظم یزدی

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 10:18  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

منتقد خراسانی؛ مدافع آزادی: آیت الله سید کاظم یزدی

سید محمد کاظم یزدی، از جمله شخصیت های حوزوی قرن اخیر است که به جرأت می توان گفت هیچ طلبه فقه خوانده ای را نمی توان یافت که با نام او آشنا نباشد. کتاب معروف سید، یعنی «عروة الوثقی» پس از انتشار، رفته رفته تبدیل به متنی شد که حاشیه نوشتن بر آن، اثبات کننده رسیدن به درجه اجتهاد توسط یک درس خوانده دروس حوزوی شد.

******

سید محمد کاظم طباطبایی یزدی،  در سال 1247 هـ. ق یا 1256 (بنا به اختلاف اقوال) در ده کسنویه یزد که اکنون جزو شهر شده در خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود. سید یزدی دروس مقدمات را در مدرسه علمیه دو منار یزد گذراند و سپس برای فراگیری سطوح بالاتر، راهی مشهد شد. در آن جا، هیئت و ریاضیات را آموخت و آن گاه به اصفهان آمد و از محضر آیات وقت؛ از جمله شیخ محمدباقر نجفی و سید محمدباقر خوانساری، صاحب روضات الجنات و آیة الله میرزا محمدهاشم چهارسوقی و آیة الله ملامحمد جعفرآبادی کسب علم و فضل نمود و از مرحوم نجفی اجازه اجتهاد گرفت. سید پس از آن وارد حوزه نجف اشرف شد. ورود وی مصادف بود با وفات شیخ مرتضی انصاری و انتقال مرجعیت به میرزای شیرازی. او از درس فقهای بزرگی چون میرزای شیرازی، شیخ مهدی جعفری، شیخ راضی نجفی، فرزند شیخ محمد جعفر و آیت الله شیخ مهدی آل کاشف الغطا استفاده کرد و رفته رفته عالمی صاحب منصب شد. به گونه ای که پس از میرزای شیرازی به مرجعیت رسید. یزدی در ابتدا از پذیرش مرجعیت اجتناب می ورزید. اما مردم و علمای نجف که به مقام علمی و معنوی وی پی برده بودند، پس از رحلت میرزای شیرازی در سال 1312 نسبت به پذیرش مرجعیت، به او اصرار می کنند و وی نیز می پذیرد. در این شرایط بود که وی در ردیف دو مرجع اصلی دیگر آنزمان یعنی آخوند خراسانی و آیه الله محمد طه نجف قرار گرفت. «آيت‌الله يزدي هفت سال پس از آخوند خراساني زندگي کرد و در اين سال‌ها در نجف اشرف مرجعيت مطلق داشت.» (1)

سید محمدکاظم یزدی شاگردان بسیاری در حوزه پربار خود پرورش داد که برخی از آن ها به درجه اجتهاد رسیدند؛ از جمله معروف ترین شاگردان ایشان عبارتند از: آیات عظام شیخ عبدالکریم حائری یزدی موءسس حوزه علمیه قم، سید محمدتقی خوانساری، سیداحمد خوانساری، مجاهد شهید شیخ محمدتقی بافقی، آقاضیاء عراقی، سیدحسن مدرس، سید حسین بروجردی، محمد تنکابنی، شیخ احمد کاشف الغطا، شیخ محمدحسین کاشف الغطا، حاج آقاحسین قمی، حاج آقا رضا مسجد شاهی اصفهانی، سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، سید محمد فیروزآبادی، شیخ زین الدین العابدین عابدی زنجانی، شیخ فضل الله شیخ الاسلام زنجانی، سید یونس اردبیلی، شیخ جعفر نقدی، آقا میرزا محمود امام جمعه زنجانی، میرزا مهدی آشتیانی، شیخ عبدالنبی عراقی و بسیاری دیگر از بزرگان حوزه.

آیت الله سید یزدی تألیفات متعددی دارد از جمله: رسالة فی الاستصحاب، بستان نیاز و گستان راز، التعارض، تعلیقة علی المکاسب،  حاشیه آداب التجاره، حاشیة المتاجر، حاشیة الخیارات،  حاشیه تبصره علامه حلی،  حاشیه جامع عباسی شیخ بهایی، حاشیه ذخیرة العباد فاضل شرابیانی،  سؤال و جواب (این اثر به تازگی به همت دکتر مصطفی محقق داماد در تهران منتشر شده‌است)، حاشیه فرائد الاصول، حاشیه مجمع المسائل، حاشیه منتخب الرسائل خوانساری، حاشیه منهج الرشاد، حاشیه نخبه،  رساله ذخیرة الصاحلین،  رسالة فی ارث الزوجة من الثمن أو العقار،  رساله تعادل و تراجیح،  رساله جواز اجتماع امر و نهی، الرفاق تحت المجهر، الصحیفة الکاظمیة،  العروة الوثقی فیما تعم به البلوی،  غرر الغرویة،  الکلم الجامعة والحکم النافعة،  مجمع الرسائل، وسیلة النجات. «بستان راز و گلستان نیاز»سید که مجموعه نظم و نثر ادبی است و شامل مناجاتنامه نیز هست که با این ابیات شروع می‌شود:
کاظما تا کی به خواب غفلتی

کاظما عمرت هدر شد در خیال

شرم بادت از خدای لایزال

کاظما برخیز و فکر راه کن

توشه‌ای از بهر خود همراه کن

کاظما از بیخودی سوی خود آی

خرده خرده روی کن سوی خدای

هیچکدام از آثار سید نتوانست به اندازه «عروة الوثقی» در حوزه های علمیه منزلت پیدا کند. این جایگاه به گونه ای است که سید در بین طلاب به «صاحب عروه» شهرت پیدا کرده است.

******

بالا بودن جایگاه علمی سید باعث نشد ارتباط وی با مردم عادی قطع شود. این رابطه آنقدرنزدیک و پدرانه بوده که صحرانشینان از خاک پای او برداشته، با خود به چادر می بردند و هنگام سوگند خوردن برای اثبات حقانیت خود به آن قسم می خوردند و می گفتند: «بحق تراب قدم السید». بعلاوه «موقعی که ارتش انگلستان وارد عراق شد، با مقاومت مردم مسلمان عراق مواجه گردید. اهالی نجف اشرف نیز با اجانب مبارزه کردند. برای همین بود که در زمان تسلط انگلیس بر عراق، این کشور به فکر انتقامجویی از اهالی نجف اشرف برآمد. نماینده انگلیس پیش سیدمحمدکاظم یزدی آمده و گفت: دولت از شما خواهش می‏کند که نجف اشرف را ترک گویید و به کوفه بروید؛ زیرا دولت می‏خواهد مردم نجف را تادیب کند. سید پاسخ داد: به تنهایی بروم یا اهل بیتم نیز همراه باشند؟ آن مرد انگلیس گفت: اهل بیتتان را نیز همراه ببرید.  سید در پاسخ وی جواب داد: همه مردم نجف، اهل بیت من هستند. پس من نیز مانند اهل بیتم از شهر خارج نمی‏شوم. بگذار آنچه که به اهل بیتم می‏رسد، به من نیز برسد! (2)

***** 

آیت الله سید کاظم یزدی صاحب عروهبسیاری از کارهای سید همانند میرزای شیرازی و شیخ انصاری بر مبنای احتیاط بود. او نسبت به امتحان خصوصیات علمی افراد سختگیری می کرد و به آسانی به کسی اجازه اجتهاد نمی داد. در فقه نیز سید مبنای کارش بر احتیاط است. مشی سیاسی وی در مواردی با همین قاعده قابل تفسیر است. مرحوم سید کاظم یزدی، علی‏رغم حضور در نجف، از اصول مشروطه‏گری و اهداف مشروطه‏گران در ایران با خبر بود(3). آنگونه که عبدالله شهبازی می گوید:«صاحب عروةالوثقي‎، در ماجراي مشروطه رويه بي‎طرفي در پيش گرفت.اما عدم مشارکت وي در انقلاب مشروطه به‌دليل بدبيني نسبت به حوادث ايران و ماهيت حرکت مشروطه بود نه به‌دليل غيرسياسي بودن و پرهيز ازدخالت در امور سياسي.» (4) اگر چه نگاهی اجمالی به تاریخ بیانگر آن است که سیر حضور سیاسی سید در تاریخ مشروطه ایران، به لحاظ ظاهری سیری همشکل شیخ فضل الله نوری است. اما از سویی از جهت مرتبه علمی، شیخ فضل الله در جایگاه پس از سید قرار داشت. و از سوی دیگر به اعتقاد دکتر محقق مصطفی داماد :«سید با آخوند خراسانی و پارلمان مخالف بود اما نه به این معنا که موضعی نظیر شیخ فضل ا... داشته باشد. او به مراتب از آخوند پیشروتر بود و احساس می کرد که آخوند را به نحوی غربی ها خط می دهند»(5) بر اساس اسناد تاریخی، سید در ابتدا از حامیان مشروطه به شمار می رفت.(6). اما پس از تغییر جهت عده ای از مشروطه خواهان رفته رفته، مسیر حرکت سید نیز دگرگون شد. و  سرانجام فتوایی را مبنی بر حرمت مشروطه و بالتیبع طرفداری از صادر نمود: «شنیده شده از تمام بلاد عود فتنه خاموش شده را از درگاه اعلیحضرت قدر قدرت همایونی خواسته‌اند، لذا اعلان به تمام بلاد می‌شود که علماء اعلام و حجج اسلام و متدینین، هیچ راضی نیستند که فتنه خاموش شده عود کند و مشروطه موهومه اسباب خیالات اشرار گردد، لذا به تمام بلاد اعلام می‌داریم که خواهش نمودن این امر حرام است. سید محمدکاظم طباطبائی یزدی»(7) نفوذ سید در ایران به حدی بود که  به وی جسارت دو چندان برای صدور چنین فتوایی را می داد. کسروی در تاریخ مشروطه خود درباره سید می گوید:«سید یزدی در رده آخوند خراسانی و حاج شیخ (عبد اللّه) مازندرانی شمرده می‏شدی و گروهی انبوه از ایرانیان، از مقلّدان او بودند.» (8) مهدی ملک زاده نیز می‏نویسد: «سید مریدان و مقلّدان زیاد در ایران داشت و عشایرشیعه عراق عرب از او تقلید می‏کردند و او را پیشوای مطلق خود می‏دانستند و هرگاه ضرورت ایجاب می‏کرد، ممکن بود هزارها عرب مسلح تحت اختیار او گذارند و احکامش را با آهن و آتش پیش ببرند.»(9) اما سخن سید یزدی همانقدر شنیده شد که سخن شیخ فضل الله نوری در ایران مورد توجه قرار گرفت! برخورد گروهی از مشروطه خواهان نیز با وی را می توان همسنگ برخورد با شیخ دانست. مدرس تبریزی می‏نویسد: «در موقع نهضت ملی ایران [مشروطیت] و تبدیل اصول سلطنت، قتل وی تصمیم گرفته شد، لکن رؤسا و شیوخ احزاب نجف گرداگرد خانه او را محاصره کرده و در حفظ و حراست وی، اهتمام تمام به کار بردند تا آن‏که غایله هایله رفع و ریاست مذهبی به او منتهی و مسلّم عموم گردید.» (10) از نگاه تحلیلی تاریخ، کسروی می نویسد: «سید کاظم جز سود خود را نمی‏جست و جز در پی دستگاه آیة اللهی نبود.»(11) همچنین ملک زاده معتقد است:«سید کاظم یزدی، که یکی از اعلام روحانیون نجف بود، فریب نمایندگان شیخ فضل اللّه را خورد و علناً بر خلاف مشروطیت قیام کرد و در نتیجه، آشوب ضدّ انقلاب در تهران برپا شد.» (12) نقطه ضعف اینگونه تحلیل ها، عدم توجه به مبانی فکری و نظری سید در برخورد با واقعیت مشروطه است. نباید از مبانی فکری دینی برآمده از نظر سید یزدی و عملکرد مشروطه خواهان غافل ماند و نباید از یاد برد که مشروطه به راهی نرفت که آخوند خراسانی یا مراجع حامی آن می خواستند و این مسئله باعث سرخوردگی این گروه از علما نیز شد. بخشی از این نگاه بنیادی را می توان از نگاه محسن کدیور در فاصله بین نگاه اخباریون و اصولیون دید: دکتر کدیور در پاسخ این سوال که اگر اخباري‌گري رونق داشت باز هم مشروطه مي‌توانست اتفاق بيافتد؟ می گوید:«نه. من معتقدم كه اصولي‌گري باعث شد كه مشروطه در ايران خيلي زود بومي و ديني شود. اگر اخباري‌گري بود ما مشكلاتمان خيلي بيشتر بود. آن تلقي كه شيخ‌فضل‌الله يا سيد صاحب عروه داشتند چند برابر مي‌شد، ولي تلاش‌هاي فكري علما باعث شد زماني كه مشروطه در ايران به‌وجود آمد مخالف دين و منکر اسلام قلمداد نشود.»(13 البته نظر دکتر کدیور را نمی توان قطعی پنداشت چرا که مصطفی محقق داماد نگاه کاملا متفاوت با نظر وی دارد. از نگاه این استاد دانشگاه «بنیان های فکری و فتاوای یزدی، حقوق امامیه را به شدت به سمت عرفی شدن سوق داد.  به گونه ای که این تغییر ماهوی در آقار و نیز مشهود است. استفاده از سبک نگارش مجله الاحکام عثمانی در نگارش عروة الوثقی یکی از نتایج همین بینش سید بود. اندیشه ی محوری سید در دستگاه فقهی جدیدش، اصل آزادی قراردادی از دیدگاه فقه بوده است و دیگر مسائل متفرع از این مسئله اند.» (14)

*****

علیرغم بعضی از نویسندگان سعی کرده اند بر اساس نظریات فقهی سید در باب قضاوت بگویند که سید قائل به وی معتقد به ولایت فقیه بوده است (15) اما حجت الاسلام و المسلمین محسن کدیور دلایل برشمرده برای چنین مدعایی را به اندازه کافی نمی داند. از این رو است که وی معتقد است « دو مرجع بزرگ تقليد، آخوند خراسانی و سيد کاظم يزدی، (يکی موافق و يکی مخالف مشروطه) هيچکدام به ولايت فقيه قايل نيستند.» (16)

*****

حضور سید یزدی در سیاست تنها محدود به مشروطیت و ایران نیست. ارتباط نزدیک سید با مردم و نگاه دینی وی او را ملزم به حضور در سیاست می کرد. غیر از جریان مشروطه در ایران، سید در مبارزه با استعمار نیز در چهره یک رهبر آوانگارد ظاهر شد.  از جمله این موارد می توان به  فتوای سید در وجوب دفاع از لیبی بر ضد ایتالیا اشاره کرد:«بسم اللّه الرحمن الرحیم، در این ایامی که کشورهای اروپایی، مانند ایتالیا، به طرابلس غرب (لیبی) حمله نموده و از طرفی روس ها شمال ایران را با قوای خود اشغال کرده اند و انگلیسی ها نیز نیروهای خود را در جنوب ایران پیاده کرده اند و اسلام را در معرض خطر نابودی قرار داده اند، بر عموم مسلمانان، از عرب و ایرانی، واجب است که خود را برای عقب راندن کفار از ممالک اسلامی مهیّا سازند و از بذل جان و مال در راه بیرون راندن نیروهای ایتالیا از طرابلس غرب و اخراج قوای روس و انگلیس از ایران، هیچ فروگذار نکنند؛ زیرا این کار از مهم ترین فرایض اسلامی است، تا به یاری خداوند دو مملکت اسلامی از تهاجم صلیبی‏ها محفوظ بماند.» سیدمحمدکاظم طباطبایی.(17) «سید در جنبش جهادی که بر ضد ارتش بریتانیا در عراق (به سال 1914 م) در جایگاه رهبری این جنبش در سرآغاز علمای مجاهد، فتوای وجوب جهاد صادر کرد و حتی فرزند خویش (سید محمد) را در رأس گروهی از عالمان که آهنگ نبرد با انگلیسی‌‌ها ‌‌را داشتند؛ گماشت و خود رهبری این نبرد را در نجف عهده دار شد و در پی تصمیمی واحد از تمام رؤسای قبیله ها و رؤسای شهرها و روستاها با نامه‌نگاری؛ به اداره جنگ؛ پرداخت.»(18) در جنگ جهانی اول نیز سید کاظم یزدی در کنار دیگر علمای شیعه مقیم عراق مانند آیة‏اللّه میرزا محمّدتقی شیرازی و آیة‏اللّه شیخ الشریعه اصفهانی علیه انگلیس، که عراق را اشغال نموده بود، اعلان جهاد دادند. نتیجه این عملکرد حضور بسیاری از علما همراه با مردم عادی در جنگ شد. (19) «مخالفت سید تنها اختصاص به انگلستان نداشت بلکه زمانی که محمدعلی شاه برای سرکوب جنبش مشروطیت از روسیه مدد خواست و سربازان روسی وارد آذربایجان شدند، این اقدام خشم و تنفّر زیادی در مردم علیه محمدعلی شاه و روس ها به وجود آورد و علما از جمله آیة‏اللّه سید محمّدکاظم یزدی نیز علیه روسیه، این پشتوانه محمدعلی شاه، دست به کار شدند و جهاد در دفع متجاوزان روسی را واجب شمردند.»(20)

******

سید محمدکاظم یزدی در کارهای عام المنفعه مربوط به مردم و طلاب کوتاهی نمی کرد. از آثار وی، مدرسه سید در نجف است که تا سالهای اخیر کانون فقها و اصولیان در حوزه نجف بود. زندگی زاهدانه سید در بین علما معروف بود. نقل شده است مرحوم آیت‎الله العظمی مرعشی نجفی در روزگار مرجعیت فراگیر مرحوم سید، روزی به اتاق خصوصی ایشان رفته و در گوشه اتاق، یک دیزی کهنه و سیاه می‏بیند. از ایشان سوال می‏کند: «این چیست؟» سید جواب می‏دهند: «دیگ زمان طلبگی من هست. گذاشته‏ام این بالا، جلوی چشمم، تا خود را فراموش نکنم!» یعنی: می‎خواهم سختی و سادگی ایام طلبگی خویش را همواره به یاد داشته باشم تا از حال ضعیفان و بیچارگان غافل نشوم و نیز غرور قدرت مرا نگیرد!(21 ) علیرغم  آنکه نیروهای انگلیسی سعی بر آن داشتند تا بتوانند سید را از راه مال و منال دنیا با خود همراه کنند، اما مناعت طبع و منش سیاسی اجازه اینکار را به وی نداد.

*******

آیت الله العظمی سید محمد کاظم یزدی، در سال 1337 ق / 18 اردیبهشت 1297 ش بر اثر بیماری ذات‏الریّه درگذشت و در شهر نجف و در باب طوسی صحن مرتضوی به خاک سپرده شد.(22) سید شش پسر داشت که همگی از علما و فضلا به شمار می آمدند. اسامی آنان بدین شرح است :  عالم مجاهد سید محمد یزدی که در میدان نبرد با استعمار شهید شد. سید احمد، سید محسن، سید محمود، سید علی و سید اسدالله . تنها دختر سید زهرا نام داشت.

 

 --------

پاورقی ها:

1.       جريان‌هاي سياسي درانقلاب مشروطيت ايران-گفتگو با دکتر عبدالله شهبازی/ روزنامه ایران- چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۱- شماره 2205

2.       پندهایی از رفتار علمای اسلام، ص 14

3.       عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت، ص 201

4.       جريان‌هاي سياسي درانقلاب مشروطيت ايران-گفتگو با دکتر عبدالله شهبازی/ روزنامه ایران- چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۱- شماره 2205

5.       سخنرانی مصطفی محقق داماد در پردیس قم دانشگاه تهران/ به نقل از محمد منصوری بروجنی در http://ghased78.blogfa.com/post-67.aspx

6.       ابوالحسنی منذر، سلطنت علم و دولت فقر، چاپ اول، دفتر انتشارات اسلامی، 1374، ص 719

7.       محسن کدیور/ سیاست‌نامهَ خراسانی/ انتشارات کویر/ ص ۳۰۳

8.       تاریخ مشروطه ایران، موسسه چاپ و انتشارات امیر کبیر، چاپ پنجم، تهران. 1340 بخش دوم، صص 498-496

9.       ملک زاده، مهدی؛ تاریخ مشروطه ایران، انتشارات علمی چاپ دوم، تهران، 1363،ج 3، ص512

10.   محمدعلی مدرسی تبریزی، ریحانة الادب، چاپخانه شرکت سهامی طبع کتاب، 1328 ش، ج 4، از مجلد 3 ـ 4

11.   کسروی، همان، ص 381

12.   ملک زاده، همان،چاپ چهارم، ج3، ص 478

13.   سایت www.hanouz.com/archives/004591.html

14.   سخنرانی مصطفی محقق داماد در پردیس قم دانشگاه تهران/ به نقل از محمد منصوری بروجنی در http://ghased78.blogfa.com/post-67.aspx

15.   برای نمونه نگاه کنید به فصلنامه حکومت اسلامی/ شماره 29/ اندیشه و منش سیاسی- اجتماعی آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی/ رمضان نرگسی، رضا

16.   سایت  bbc

17.   دورة علماء الشریعة فی مواجهة الاستعمار، ص 64

18.   مقدمه کتاب  السید محمد کاظم الیزدی  سیرته وآضواء علی مرجعیته ومواقفه ووثائقه السیاسیة/ کامل سلیمان الجبوری / ترجمه از: محمد قربانی/ به نقل از سایت: http://ghadir-edu.com

19.   دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، بنیاد فرهنگی امام رضا(ع)، 1360، ص 214

20.   فصلنامه حکومت اسلامی/ شماره 29/ اندیشه و منش سیاسی- اجتماعی آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی/ رمضان نرگسی، رضا

21.   مجله نور علم، دوره دوم، ش 3، ص 84.

22.   محمدعلی مدرسی تبریزی، ریحانة الادب، چاپخانه شرکت سهامی طبع کتاب، 1328 ش.، ج 4، از مجلد 3 ـ 4

 

-------
این نوشته در اعتماد ملی روز يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸  منتشر شد.
PDF این صفحه را در اینجا ببینید.

مرتبط با همین نوشته:
عروة الوثقی یا میزان اجتهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 22:9  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

نجم الدین اربکان:هدفم اجراي شريعت نيست

پگاه حوزه 256شماره جدید پگاه حوزه منتشر شد. در این نشریه حوزوی که توسط دفتر تبلیغات اسلامی منتشر می شود ابراهیم فیاض در یادداشت خود با عنوان «مردم شناسي ديني فلسفه» با تعریف فلسفه، و رابطه آن با دانش های بشری و ارتباط آن با مذهب تنظیم رابطه این سه را موضوع علم مردم شناسي ديني فلسفه معرفی می کند. وی سپس با اشاره به اینکه فلسفه غرب از نگاه اسلام حاصل نوعی شرک صفاتی است به جایگاه فلسفه اسلامی که نتیجه تغییر فلسفه تکثر گرای غرب به وحدت گرای ایرانی- اسلامی می پردازد. « براي تبديل كثرت به وحدت از عرفان كمك گرفته شد عرفاني كه با توجه به اسلام و عرفان قديم ايراني باز توليد شد.» فیاض در بخش پایانی مقاله خود می گوید:« كثرت در وحدت و وحدت در كثرت از دو جريان افراطي جلوگيري ميكند و فقط به وحدت فكر نميكند كه به بنيادگرايي مسيحي و يهودي موجود در قرون گذشته اروپا و امروز اسرائيل دچار شود پس به يك نوع خشونت و تسويه نژادي دچار شود كه سراسر تاريخ اروپا و اسرائيل امروز مشهود است و دچار كثرت گرايي بدون وحدت نميشود كه دچار فلسفه هاي كثرت گرا شود پس جنگ قوميتي را بر جهان حاكم كند كه امروز به گونه ملي گرايي افراطي و جنگهاي مليتي را بر جهان حاكم كند كه امروز به گونه ملي گرايي افراطي و جنگ هاي مليتي تجلي پيدا ميكند.» «اسلام سياسي در تركيه»، گفت وگوي الشرق الاوسط با نجم الدين اربكان عنوان دیگر بخش این نشریه است. نخستين نخست وزير اسلام گرا در تاريخ تركيه، «هدف اصلي اش اجراي شريعت نيست و هيچ گاه هم آن را اولويت خود قرار نداده است. آنچه او در پي آن است، آزادسازي تركيه از سلطه آمريكا و صهيونيسم جهاني است.» در گفتگوی شرق الاوسط مسائلی همچون تحلیل انتخابات ترکیه و پیروزی حزب عدالت و توسعه بررسی شده است. «تجربه ديني در آزمون فطرت با تكيه و ديدگاه امام خميني(ره)» ضمن بررسی تعریف فطرت و جایگاه آن در شناخت خدا، به بررسی نظریات امام خمینی در این باب نیز می پردازد. نگارنده اصلی ترین دلیل فطری بر وجود خدا را عشق انسان به خیر مطلق معرفی می کند. این نظر در نامه امام به گورباچوف به روشنی بیان شده است:« انسان در فطرت خود، هر كمالي را به طور مطلق ميخواهد و شما خوب مي دانيد كه انسان ميخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است، دل نبسته است. اگر عالم را به اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد داشته باشد تا آدمي دل به آن ببندد؛ آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم؛ گرچه خود ندانيم» پگاه در صفحه سیاسی خود به موضوع «غرب و سياست دو گانه در قبال منافقين» پرداخته است. نویسنده با اشاره به اینکه سازمان مجاهدین خلق تلاش می کند ارزشهاي اسلامي را در قالب عقايد «ماركسيستي - فمينيستي» تعريف كند، شواهد متعددی را مبنی بر حمایت غرب از این سازمان ارائه می کند. نگارنده، معتقد است «با توجه به وقوع بحران هويت سازماني، اعلان آمادگي کشور براي پذيرش اعضاي نادم اين گروه كه در جنايات ضد بشري سران منافقين نقشي نداشته اند ميتواند فرآيند متلاشي شدن اين گروهك تروريستي را تسهيل و تسريع نموده و از بهره گيري ابزاري نهادهاي جاسوسي غرب و اسرائيل از آنها جلوگيري كند.»روشنفكران عرب و اسلام، مقاله ای از دكتر احميده النيفر، نویسنده ای تونسی است که ترجمه آن در شماره جدید پگاه منتشر شده است. وی با بررسی چالش سنت و مدرنتيه در جهان عرب، به این پرسش می پردازد که  روشنفكر كيست؟ مقاله «سياست و جامعه ايراني» به بررسي تطبيقي آراي دكتر داوري و دكتر ميرسپاسي می پردازد.  و از همین روی است که مباحثی همچون اسلام و سياست، توسعه، علت عقبماندگي ايران، انقلاب اسلامي و موضوع روشنفكري و روشنفكري ديني، را در چارچوب نظریات این دو متفکر ایرانی بررسی کند. ايدئولوژي شيطاني که به بررسي علل جذب و گرايش به فرقه هاي شيطاني می پردازد نیز دیگر مقاله این نشریه است. ميانه روهاي مسلمان و  اسلام گرايان و شكست پارلماني در كويت از دیگر بخش های شماره 256 ام پگاه حوزه هستند. پگاه به مدیر مسئولی سيد عباس صالحي  هر دو هفته یکبار منتشر می شود.

-----
این نوشته در اعتماد ملی
این نوشته در شیعه آنلاین

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 16:6  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

فیلم منتشر نشده مرتبط با امام

چندی پیش در سایت جماران که به تازگی شروع به کار کرده است، فیلم منتشر نشده ای از مراسم لاک و مهر وصیت نامه امام ارائه شد. فیلم دیدنی ای است. آقایان مرحوم آیت الله مشکینی، خامنه ای، هاشمی، کروبی، امام جمارانی، سید احمد خمینی، آیت الله صافی گلپایگانی، آیت الله موسوی اردبیلی، مرحوم آیت الله توسلی، مهدوی کنی و مهندس میرحسین موسوی که بزرگان کشور در دهه شصت بوده اند، گرد هم جمع شده اند تا وصیت نامه امام را لاک و مهر کنند و نسخه ای از آن را به مشهد امام رضا ببرند.

کامنتی برای سایت گذاشتم و خواستم که نسخه قابل پخش موبایل این فیلم را نیز در سایت بگذارند. دوستان زحمت کشیدند و برایم ایمیل کردند. با تشکر از لطف و پیگیری مسئولان سایت.

 فایل این فیلم را می توانید از اینجا ذخیره کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 10:3  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شاگردان آیت الله بهجت

آیت الله العظمی بهجت

 اطلاع از نام کامل شاگردان آیت الله العظمی بهجت با توجه به تعداد زیاد شاگردان ایشان و منابع اطلاعاتی محدود کار آسانی نیست. در این نوشتار سعی شده است تا براساس اطلاعات موجود، علاوه بر ذکر اسامی بعضی از چهره های شاخص شاگردان ایشان، شناخت اجمالی از این شاگردان ارائه دهیم:

  1. محمد تقی مصباح یزدی: وی که یکی از شاگردان اصلی آیت الله بهجت محسوب می شود، علاوه بر عضویت در مجلس خبرگان رهبری، ریاست شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت و موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی را نیز بر عهده دارد.
  2. علی اکبر مسعودی خمینی : وی در حال حاضر تولیت حرم حضرت معصومه (س) را به عهده دارد.
  3. مرحوم سید مهدی روحانی: او نماینده خبرگان قم و از اعضای بلندپایه جامعه مدرسین بود. خانواده روحانی از خانواده های سرشناس قم محسوب می شوند. دو پسر عموی سید مهدی یعنی، سید محمد و سید صادق روحانی از عالمان سرشناس قم هستند.
  4. ابوالقاسم خزعلی: وی علاوه بر عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی، به طور متوالی در سه دوره به نمایندگی مجلس خبرگان از سوی مردم خراسان انتخاب شد. وی همچنین از اعضای جامعه مدرسین و شورای نگهبان قانون اساسی بوده است. وی در مجلس ختمی که از سوی جامعه مدرسین برگزار شد، گفت: «پس از فوت آیت الله العظمی بروجردی قم شاهد چنین تشییع جنازه ای نبود.»
  5. محمد ری شهری: وی تولیت آستان امامزاده عبدالعظیم شهر ری و رییس موسسه فرهنگی دانشگاه دارالحدیث. وی علاوه بر آن در حال حاضر سرپرست حج و اوقاف نیز است. ریاست دادگاه انقلاب ارتش، وزیر اطلاعات، دادستان کل کشور، دادستان ویژه روحانیت، نمایندگى مردم تهران در مجلس خبرگان رهبرى از جمله مسئولیت های پیشین وی محسوب می شوند.
  6. سید محسن موسوی گرگانی: وی از اساتید حوزه علمیه قم است که در حال حاضر علاوه بر تدریس خارج فقه و اصول به تدریس فلسفه نیز مشغول است.
  7. مرحوم علی پهلوانی تهرانی: از روحانیونی که بیشتر جنبه عرفانی داشت. وی مدت 40سال در محضر علامه طباطبایی حضور یافت؛ مجموعه از نوشته های علامه تفسیر اشعار حافظ توسط آن مرحوم گردآوری و به انتشار رسید.
  8. محمدهادی فقهی نیز نویسنده و مترجم و کتب و مقالات دینی است. وی کتاب سنن النبی علامه طباطبایی را که مجموعه ای از کارهای پیامبر اکرم است به فارسی ترجمه کرده است.
  9. محمد حسن احمدی فقیه یزدی از اساتید حوزه قم است که از بیش از سی تن از عالمان دینی اجازه اجتهاد دارد. وی در روش اجتهاد خود تأکید خاصی بر قرآن دارد.
  10. محمد حسین احمدی فقیه یزدی.  برادر محمد حسن احمدی فقیه یزدی  است که هر دو از عالمان سرشناس یزدی هستند.
  11. مهدی هادوی تهرانی. او علاوه بر تدريس دروس خارج در حوزه علميه قم، با دانشگاهها و مراكز آموزش عالى كشور همكارى علمى دارد. وى عضو شوراى بررسى متون علوم انسانى وزارت علوم، تحقيقات و فناورى و رئيس گروه فقه و حقوق اين شورا و عضو شوراى علمى كارشناسى ارشد فلسفه علم دانشگاه صنعتى شريف است.
  12. محمود امجد.  استاد اخلاق مشهور 70 ساله که علاوه بر درس آیت الله بهجت از محضر حاج آقا حسين فاطمي ، و آیت الله بهاءالدينى و علاّمه طباطبايى استفاده نمود. وی که هم اکنون تهران است، جزء روحانیون متنفذ در بین قشر جوان دانشجو و روحانیون جوان قم محسوب پمی شود. امجد مدتی امام جماعت کوی دانشگاه تهران بود.
  13. عزیزالله خوشوقت، از اساتید اخلاق شناخته شده حوزه علمیه تهران است. وی از لحاظ سیاسی از منتقدان جدی سید محمد خاتمی به شمار می رود. او در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از حامیان احمدی نژاد بود. وی در انتخابات خبرگان رهبری کاندیدای رایحه خوش خدمت در تهران بود ولی در رأی کافی نیاورد. دختر وی عروس آیت الله خامنه ای می باشد.
  14. سید مصطفی خامنه ای: وی فرزند آیت الله خامنه ای و داماد آیت الله خوشوقت است.
  15. سید صابر جباری: وی چندین دوره خبرگان بوده و در حال حاضر نیز نماینده خبرگان رهبری و امام جمعه بهشهر است.
  16. حسن لاهوتی: وی از روحانیون مبارز  انقلابی بود که به دستور امام خمینی برای تبلیغ دینی به گرمسار رفت و آنجا فعالیت نمود. وی از هواداران سازمان مجاهدین خلق در سال های پیش از انقلاب بود. در عین حال او پس از اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان، بیانیه ای علیه سازمان مبنی بر نجس بودن مجاهدین را امضا کرد. لاهوتی در سال 60 به طرز مشکوکی از دنیا رفت.
  17. سید رضا حسینی نسب: وی در حال حاضر مقیم کشور کانادا است. مدیریت و امامت مرکز اسلامی هامبورگ تا سال ۱۳۸۲ بر عهده او  بود.
  18. حجت الاسلام  عبدالمجید رشید پور نویسنده کتب و  مقالات دینی است.
  19.  مختار امینیان از نمایندگان خبرگان رهبری در استان گیلان است.
  20. مرحوم صادق احسان بخش: وی پس از اخذ لیسانس از دانشگاه معقول و منقول به قم آمد و درس طلبگی خواند. او  امام جمعه سابق رشت و از اعضای مجلس خبرگان بود.
  21. زین العابدین قربانی : امام جمعه فعلی رشت
  22. هادی قدس.
  23. سید رضا خسروشاهی.
  24. اسماعیل عابدی.
  25. عزیز علیاری
  26. سید محمد مؤمنی
  27.  حسین مفیدی
  28.  محمد کریم پارسا
  29. جواد محمد زاده تهرانی
  30.  شهید نمازی شیرازی
  31. محمد ایمانی

 ---
این نوشته در اعتماد ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 0:29  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

فقیه پرده نشین (بانو مجتهده امین)

مرقد بانو مجتهده امین در قبرستان تخته فولاد اصفهان

اجتهاد ديني هنوز دانشي مردانه محسوب مي‌شود. اگر چه از نگاه فرزند امام خميني، خانم فريده مصطفوي «دليل قاطعي نداريم. زيرا بناي عقلا در رجوع جاهل به عالم يا جاهل به متخصص اختصاصي به مردان ندارد.»(1) اما در هر حال در ابتداي بيشتر رساله‌هاي توضيح‌المسائل فقهي آمده است: «از مجتهدي بايد تقليد کرد که مرد، بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامي، حلال‌زاده، زنده و عادل باشد.»(2) اگر چه هستند عالماني که به جواز تقليد از زنان معتقدند اما آنچه معروف است خلاف اين حکم است. بنابر نظر معروف اگر زني تمام قيود ديگر را داشته باشد، باز هم به دليل اين استنباط نمي‌تواند حتي مرجع تقليد زنان باشد. از همين روي زناني که توانايي ورود به عرصه عالمان ديني را پيدا مي‌کنند مورد توجه قرار گرفتند.
بانو مجتهده امين از جمله بانواني است که مراحل تحصيل دروس علمي حوزوي را تا درجه اجتهاد پيگيري كرد. توجه امين به درس به گونه‌اي بود که در زندگينامه خود نوشته‌اش چنين آورده است: «تقريبا از 9 سالگي عشق خواندن و نوشتن در من پيدا شده بود. همبازي‏هايم به من ايراد مي‏گرفتند که چرا تو نمي‏آيي بازي کني. ولي من عشقم فقط درس بود». استاد وي آيت‏الله حاج ميرسيدعلي نجف‏آبادي مي‌گويد: «روزي كه شنيدم فرزند ايشان فوت کرده، فکر کردم خانم ديگر درس را تعطيل خواهد کرد ولي برعکس، دو روز بعد ديدم خدمتکار ايشان به سراغ من آمد و از من خواست که براي تدريس به منزل ايشان بروم و من از اين علاقه او به تحصيل سخت حيرت کردم و وقتي رفتم با کمال تعجب او را آماده‏تر از هميشه ديدم.» مجتهده امين موفق به گرفتن اجازه اجتهاد و نقل روايت از «آيت‌الله‏ حائري يزدي» موسس حوزه علميه قم، «آيت‌الله‏ آقا محمدرضا نجفي»، «آيت‌الله‏ سيدمحمدکاظم شيرازي» و «آيت‌الله‏ اصطهباناتي» شد. او خود نيز به «آيت‌الله‏ مرعشي‌نجفي»، «زهيرالحسون» و «بانو علويه‌همايوني» اجازه نقل روايت داد.
سيده نصرت بيگم امين در سال ۱۲۶۵ شمسي در اصفهان متولد شد. طبيعي بود که شرايط آن زمان (اواخر قاجاريه و ابتداي پهلوي) اجازه تحصيل را به دختران نمي‌داد اما وضعيت خوب مالي و فرهنگي خانواده نصرت بيگم باعث شد، مادرش در چهارسالگي وي را براي آموزش قرآن به مکتب بفرستد. پس از آن نيز به دليل علاقه شخصي امين و عدم ممانعت خانواده، دروس حوزوي را آغاز کرد و ادامه داد. وي تحصيل حوزوي را نزد استاداني چون شيخ ابوالقاسم زفره‏اي معروف به حاج آخوند (از اساتيد معروف اخلاق بود که به زهد شناخته مي‌شد)، حسين نظام‏الدين کچويي، سيدابوالقاسم دهکردي(از شاگردان شيخ زين‌العابدين مازندراني و حاج ميرزاحسين نوري)، ميرزا علي آقا شيرازي (از شاگردان درس آيات عظام شيخ‌الشريعه اصفهاني، آقا سيدمحمد كاظم يزدي و آخوند خراساني)، ميرسيدعلي نجف‏آبادي و شيخ مرتضي مظاهري فراگرفت.(3) بانو امين توجهش را صرفا به فقه و اصول محدود نکرد. او تحت تأثير اساتيد خود به عرفان، حکمت و فلسفه اسلامي نيز روي آورد. از ديدگاه آيت‌الله جوادي آملي«اين بانو با حرکت جوهري عمر کرد، يعني کوشيد از درون متحول شود.»(4) او در اين زمينه مورد توجه عالماني چون علامه طباطبايي بود. مرحوم علامه جعفري نيز درباره بانو امين مي‌گويد: «با توجه به آثار قلمي که از خانم امين در دسترس ما قرار گرفته است، به طور قطع مي‏توان ايشان را يکي از علماي برجسته عالم تشيع معرفي نمود و روش علمي ايشان هم کاملا قابل مقايسه با ساير دانشمندان بوده، بلکه با نظر به مقامات عاليه روحي که ايشان [به درک آن] موفق شده‏اند، بايد ايشان را از گروه و نخبه‏اي از دانشمندان به شمار آورد.»
وصاياي اخلاقي متعددي از وي به جاي مانده است: «اول چيزي كه بايستي متذكر شويم و در اطراف آن كنجكاوي نماييم اين است كه آيا ما كي هستيم و از كجا آمده‏ايم؟ خدا رحمت كند كسي را كه بداند از كجا آمده و در كجا نشو و نما مي‏كند و به كجا بازگشت مي‏نمايد. زيرا كسي كه خود را شناخت؛ البته مبدا و منتها و خط سير و نقطه‏ قرارگاه وجود خود را هم مي‏شناسد و مي‏داند كه در نردبان ترقي و تكامل حائز چه مقام و مرتبه‏اي گشته و در چه پله‏اي از درجات و مراتب صعود به سوي حق تعالي سير مي‏نمايد.»
امين به فرهنگ‌سازي در عرصه عمومي توجه خاصي داشت. بر همين اساس بود که به مقابله با موافقان بي‌حجابي در سال‌هاي پيش از انقلاب پرداخت. نوشته‌هاي او در باب دفاع از پوشش ديني با عنوان «يک بانوي ايراني» منتشر مي‌شد. علاوه بر حضور در صحنه فکري، وي در سال 1344 با سرمايه شخصي‌اش دبيرستان مكتب فاطمه(س) را در اصفهان تاسيس كرد تا زمينه تحصيل دختران در محيطى سالم را فراهم كند. توجه اين بانوي مجتهد ايراني به حضور زنان در جامعه در محيطي عاري از فساد البته در بزنگاه‌هاي تاريخي مانند کشف حجاب نيز نمايان است. دغدغه فکري وي در اين زمينه، موجب نگارش کتاب روش خوشبختي شد. وي در اين کتاب متذکر مي‌شود: «همانگونه که اگر عضوي از اعضاي بدن به بيماري مبتلا شود، ساير اعضا سالم نمي‌مانند، اگر زنان يک جامعه ـ که از ارکان آن هستند ـ فاسد شوند، جامعه‌اي را به فساد مي‌کشند، به‌خصوص اگر فساد يا گناهشان علني باشد.» بانو امين در خرداد 1362 شمسي مصادف با رمضان 1403 قمري درگذشت. مرقد وي در تکيه امين‌التجار واقع در تخت فولاد اصفهان است.
پي‌نوشت‌ها:
1- کيهان فرهنگي- ش 106/ ص 19
2- رساله توضيح المسائل آيت‌الله العظمي سيستاني-مساله2
3- فصلنامه بانوان شيعه/ شماره 1/ بانو نصرت بيگم امين/ نويسنده: طيبه چراغي
4- کيهان فرهنگي-شمار 106

 

-----
منتشر شده در اعتماد ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 14:13  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

گزارش نشریه (نامه جامعه)

«نامه جامعه» ماهنامه‌اي فرهنگي اجتماعي است که براي مخاطب عام از سوي «جامعه الزهرا» منتشر مي‌شود. جامعه الزهرا بزرگترين مرکز آموزشي خواهران حوزه علميه قم محسوب مي‌شود. در آخرين شماره اين ماهنامه با محوريت زندگي حضرت زهرا(س) مسائل مختلف مورد توجه و بررسي قرار گرفته شده است. «زن مسلمان و علم و ادب» نوشته‌اي است از «بانو علويه همايوني» که از شاگردان «بانو مجتهده امين اصفهاني» است در نوشته خويش مي‌گويد: «انسان اعم از زن و مرد شايسگي آن را دارد که مظهر صفات الهي، از جمله عالم باشد.» و اينگونه است که به اثبات لزوم علم آموزي زن از نگاه ديني مي‌پردازد. علويه همايوني با توجه به اين نکته که انسان براي هر کاري نياز به استاد دارد، آرزو مي‌کند که «در آينده اشخاص وارسته و متخلق به اخلاق الهي و اسلامي از حوزهاي علميه زنان، الگو و معلم اخلاق ديگران باشند.»
مقاله «پيوستگي‌هاي پيامبر(ص) و زهرا(س)» نيز در همين راستا به ارتباط اين دو معصوم مي‌پردازد. نگارنده، پس از معرفي اجمالي شخصيت حضرت زهرا(س) با عناوين‌ ام‌ابيها، شفاعتگر روز جزا و سرور زنان عالم، به وجوه مختلف ارتباطات پيامبر و دخترش مي‌پردازد. ارتباط علمي اين‌دو معصوم از جمله مواردي است که ذکر شده است: «زهرا يکي از راويان مهم روايات پدر مي‌باشد... با توجه به همين مساله بود که هرگاه زهرا و پدر تنها مي‌شدند، مباحثه علمي آنها آغاز مي‌گشت.»
«الگوهاي رفتاري حضرت زهرا(س) در خانواده» با طرح مباحثي همچون رويارويي با ازدواج، کفويت در ازدواج، بي‌توجهي به ظواهر مادي، ارزش‌هاي کاذب در ازدواج، همسرداري فاطمه(س) و رفتار با فرزندان سعي بر آن دارد تا تصوير کلي از الگوي رفتاري حضرت زهرا به خواننده ارائه دهد. در بخشي از اين مقاله مي‌خوانيم:«طبق تعاليم اسلامي، کفويت در ازدواج بيشتر در خصوص ايمان و اخلاق است و ملاک‌هاي قوي طبقاتي و اقتصادي مورد نظر نيست... فاطمه (س) زماني به ازدواج با امام علي پاسخ مثبت داد که علي هيچ سرمايه‌اي نداشت و تنها دارايي او براي ازدواج يک زره بود که آن هم صرف تهيه وسايل ضروري زندگي مشترکشان شد.»
يکي ديگر از مقالات نامه جامعه به بررسي جايگاه حيا در زنان پرداخته است. از نگاه «مرضيه زرگري» نگارنده اين مقاله «حجاب شاخه‌اي از حياست. کسي که حيا داشته باشد، حجاب دارد و کسي که حيا نداشته باشد از اين موهبت الهي بي‌بهره است. در کشورهايي که به حجاب اهميت داده نمي‌شود، حيا نيز از بين رفته است.»
در کنار موضوعات مذکور، «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» ديگر موضوعي است که مقالاتي را به خود اختصاص داده است. در بخشي از اين مقالات از قول آيت الله نوري‌همداني چنين آمده است:«حوزه علميه قم بايد براي تدريس فقه شيعه در الازهر مصر عالماني را برگزيند که در آنجا بتوانند فقه مقارن را تدريس نمايند، چون همه مذاهب در آنجا کرسي تدريس دارند، اما جاي تدريس فقه شيعه خالي است.»
با توجه به سالروز رحلت امام خميني، نامه جامعه به بررسي زندگي امام راحل نيز پرداخته است. خاطرات امام از زبان همسرش، خانم خديجه ثقفي؛ جامعيت حضرت امام خميني و گزيده‌اي از سخنان آيت الله ممدوحي در مجمع خواهران در جامعه الزهرا از جمله نوشته‌هاي اين بخش هستند. «منشور سعادت» نيز به شرح بخش‌هايي از وصيتنامه الهي سياسي امام خميني مي‌پردازد. از جمله، بخش‌هايي که ايشان توصيه به حضور در انتخابات‌ و انتخاب فرد اصلح مي‌کنند. «زن در نگاه امام خميني» ديگر مقاله اين ماهنامه چنين مي‌گويد:«از ديد آن رهبر فرزانه زنان نه تنها از فعاليت‌هاي علمي و فرهنگي منع نشده‌اند بلکه همواره تاکيدات ايشان براهميت تعليم و تعلم بانوان با حفظ موازين شرعي، به عنوان وظيفه، محرکي براي تلاش هر چه بيشتر زنان در اين عرصه بوده است. اين مطلب به وضوح در سيره عملي ايشان قابل مشاهده است؛ حضرت امام نه تنها با تحصيل همسر خود مخالفت ننموده، بلکه خود سالياني استاد ايشان بوده است.» «نقش مادران در سعادت جامعه» نيز به بررسي موضوع مذکور از ديدگاه امام خميني پرداخته است. نويسنده در مقاله خويش تاکيد مي‌کند:«يکي از عوامل رواني اطاعت‌پذيري و اثرگذاري، دوست داشتن است که خالصانه‌ترين و بي‌دريغ‌ترين آنها در دامان مادر يافت مي‌شود.» وي اضافه مي‌کند:«امام خميني با در نظر گرفتن اوليت و اولويت مادر در تربيت کودک، اغلب خطابات خود را در مورد تربيت کودکان، متوجه مادران نموده‌اند.»

 

----
منتشر شده در اعتماد ملی امروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 14:3  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شرف الدین؛ پدر حزب الله لبنان

آیت الله سید عبد الحسین شرف الدین

سید حسن نصر الله در جدیدترین نطق خود به مناسبت سالروز آزاد سازی مناطق جنوب لبنان گفت:«از سال 1948 و تاسیس کیان متجاوز اسراییل، لبنان به شکل کلی و مخصوصا جنوب و روستاهای مرزی و آب آن در دایره تهدید و طمع‌ورزی‌های اسراییل قرار داشت. از همان ابتدا نیز گزینه مردم جنوب چیزی جز دولت نبوده است. وقتی به موضعگیری‌های علمای جبل عامل و سیاستمداران و شعرا باز می‌گردیم، می‌بینیم که گزینه مردم جنوب همیشه دولت بوده است. به عنوان یک مثال باارزش می‌توانم از سخن امام سید عبدالحسین شرف‌الدین در سال 1949 یاد کنم. در آن سال پس از جنایت موسوم به حولا، امام شرف‌الدین نامه‌ای برای بشاره خوری رییس‌جمهور وقت لبنان ارسال کرده و گفت: «جنوب لبنان، محرومیت و اهمال وزارت‌خانه‌ها و دولت را پشت سر گذاشته و اکنون با مصیبت جبل عامل مواجه شده است». من خطاب به امام عبدالحسین شرف‌الدین می‌گویم که جبل عامل و جنوب لبنان با تکیه بر شما و زیر عبای شما و امام موسی صدر در نهایت شاهد پیروزی را در آغوش گرفت.»

سید عبدالحسین شرف الدین در حقیقت آغازگر حرکت سیاسی و جنبش استقلال طلبانه در لبنان بود. در بخشی از زندگی سید عبد الحسین چنین می خوانیم: « انگليس در دوره حاكميت خود, سفيرش را به بيروت براى ديدار علما فرستاد. ولى ايشان, سفير انگليس را نپذيرفت. پس از اصرار زياد دوستان, ايشان اجازه داد تا نمايندگان انگليس به ديدارش بيايند و وقتى آنان جلوى خانه وى رسيدند, امام سيد شرف الدين پنجره خانه خود را باز كرد و از آن جا در حالى كه به نمايندگان دولت انگليس نگاه مى كرد, سوره شريفه زير را قرائت كرد: (بسم الله الرحمن الرحيم, قل يا ايها الكافرون لا اعبد ما تعبدون ولا انتم عابدون ما اعبد ولا انا عابد ما عبدتم ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دينكم ولى دين.) بعد پنجره را بست و دَرِ خانه خود را به روى آنان نگشود. سفير انگليس در حالى كه به همراهان خود نگاه مى كرد گفت: «امكان ندارد ما با مسلمانان بويژه شيعه بر سر يك ميز بنشينيم و به آنان چيره شويم.» (1)

شرف الدین در سال 1290 در کاظمین متولد شد و از هشت سالگی تحصیل دروس حوزوی خود را در جبل عامل لبنان آغاز کرد. پس از آن وی به سامرا رفت. شرف الدین در این دوره از دروس فقه و اصول شیخ حسن کربلایی (متوفی 1322 ق .) و شیخ باقر حیدر (متوفی 1333 ق .) در حوزه علمیه سامرا استفاده کرد. استاد اخلاق وی نیز آیة الله شیخ فتحعلی سلطان آبادی بود. با مرگ میرازی شیرازی حوزه سامرا از رونق سابق افتاد و طلاب سامرا به نجف کوچ کردند. شرف الدین در دوره دوم حضور خود در نجف، از درس عالمان برجسته استفاده کرد. وی علاوه بر حضور در درس شیخ محمد طه نجف (متوفی 1323 ق) و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (متوفی 1337 ق)، موفق شد اجازه اجتهاد خود را از دیگر اساتیدش همچون «آقا رضا همدانی،  آخوند خراسانی صاحب کفایة الاصول(متوفی 1329 ق)،  شیخ الشریعه اصفهانی (متوفی 1303 ق)، شیخ عبدالله مازندرانی (متوفی 1330 ق)، میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسیله(متوفی 1320 ق) و سید اسماعیل صدر دریافت کند. (2)

شرف الدین اگر چه در فقه و اصول مجتهد مطلق بود اما این به معنی عدم حضور وی در دیگر صحنه های فکری نبود. او در عین حضور در عرصه های تاریخ، تفسیر، عقاید و کلام، خطیب و نویسنده ای توانا به شمار می رفت. پدرش سید یوسف شرف الدین در کودکی علاوه بر آموزش های فقهی به او صرف، نحو، لغت ، معانی ، بیان ، بدیع، شعر، انشا، تاریخ آموخته بود. بلاغت و زیبایی نثر ادبی وی در کتاب هایش مورد توجه صاحب نظران قرار گرفته است.

شرف الدین به درخواست پدر، در 32 سالگی به سرزمین مادری خویش، لبنان بازگشت. وی سه سال در «شحور» اقامت کرد و پس از آن به دعوت مردم صور، به آنجا رفت. با حضور وی شهر شیعه نشین صور وضعیت متفاوتی با پیش از آن را تجربه نمود. عبدالحسین که شاهد وضعیت بد اقتصادی شیعیان صور بود کاملا به این موضوع واقف بود که در چنین وضعیتی امکان رشد فرهنگی نیست. از همین روی وی علاوه بر سازماندهی خدمات برای شیعیان، به فکر ساخت محلی برای پرورش فکر و فرهنگ شیعی برای مردمش افتاد. در همین راستا وی ابتدا حسینیه ای تأسیس کرد. و سپس یک مجموعه آموزشی- فرهنگی برای جوانان تأسیس کرد. نادی الامام الصادق، مدرسه جعفریه، مسجد و مدرسه دخترانه الزهرا از جمله این بنا ها بودند.

شرف الدین از کودکی در یک جامعه تک صدا زنگی نکرده بود و همچون دیگر عالمان لبنانی پرورش یافته نجف، چه در لبنان و چه در عراق با افکار اهل سنت هم آشنا بود. وی شاهد برخورد بد بعضی از عالمان شیعه با دیگر مسلمین بود. و خوب از وضعیت اختلافات شیعه و سنی و نتایج منفی آن بر جامعه اسلامی آگاه بود. از همین رو همیشه یکی از دغدغه های ذهنی اش یافتن راهی برای از بین بردن چالش های مذهبی بود. از نگاه شرف الدین «نزاع بین شیعه و سنی در تمام مسائل اختلافی، یک درگیری صغروی است. و کسانیکه دقیق و عمیق می نگرند متوجه هستند که در مسائل اصلی و کبروی اختلافی بین این دو فرقه نیست.»(3)

عبد الحسین یکی از سردمداران نظریه وحدت اسلامی است. وی اولین کسی بود که در کتابی جداگانه، به صورتی تحقیقی به بررسی این موضوع و لوازم و راهکارهای عملی آن پرداخت و آن را تحت عنوان «الفصول المهمة فی تألیف الامة» منتشر ساخت. انتشار این کتاب تقریبا همزمان با انتشار کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة نایینی بود. نظریات وی در این کتاب و پی گیری آن توسط شیخ محمد تقی قمی، به تآسیس دارالتقريب مذاهب اسلامى در قاهره  انجامید. (حوزه/124/جايگاه سيد شرف الدين در تقريب مذاهب اسلامى/ غلامرضا جلالى) وی در کتاب خود گفت و گوی بین مذاهب اسلامی را «به ساحَت گفتمان اعتقادى ـ كلامى مى برد و اين را مى توان نتيجه بازخوانى پروژه فكرى سيد جمال الدين اسدآبادى، در طرح نظريه وحدت دانست كه بدون شك اشراف و توجهى نيز به مناظره هاى كلامى مثل شيخ مفيد و سيد مرتضى در دوران خلافت اسلامى داشته است.»(4)

او برای اثبات نظریات خویش در دفاع از حریم شیعه کتاب «النص و الاجتهاد» را به رشته تحریر درآورد. در این کتاب وی 100 مورد از مسائلی را که صحابه و یا تابعین در مقابل واقعیت غیر قابل انکار تاریخی اظهار نظری مخالف نظر پیامبر کرده اند را بر می شمارد و در انتهای کتاب مسلمانان را به وحدت دعوت می کند.

شرف الدین در عین حال که منادی وحدت بود اما «بحث خلافت و امامت را موضوعى پايان يافته نمى دانست. او بر اين نظر بود: اين گذشته تاريخى, بخشى از هويت جمعى شيعه است. احساس آن را داشت كه تشيع, در يك اعتراض و نقد تاريخى, بروز و ظهور يافت و اگر پشتوانه هاى اين نقد, فهم نشود و استمرار نيابد, به بريدگى و گسست هويتى مى انجامد و شيعيان را در نقطه خلأ وجودى قرار مى دهد.»(5) وی معتقد بود اقامه عزای برای امام حسین باید به صورت علنی برگزار شود. او حتی مخالفتی با تعزیه نداشت: «اگر رويدادهاي ملال انگيز اهل بيت به صورت نمايش برگزار شود، اثر خوبي بر دل ما خواهد گذاشت، ولي اين برنامه بايد از روي اصول صحيح به اجرا درآيد».(6)

شرف الدین جمله معروفی داشت. او معتقد بود: «سياست، شيعه و سنى را از هم جدا كرده و بايد سياست آنها را با هم جمع كند.»(7) از همین روی وی با ظرافت خاصی با اهل سنت برخورد می کرد. تسلط شرف الدین بر آراء اهل سنت و قدرت بالای او در دفاع از عقاید شیعه در کنار داشتن درد واقعی دین، باعث شد تا در اواخر سال 1329قمری دیار خویش را رها کند و به مصر رود تا نظریات و افکار خویش را شخصا منتشر کند. توجه شرف الدین به «جامع الازهر» بود و در آنجا با مفتی بزرگ و استاد الازهر شیخ سلیم بشری المالکی آشنا شد. در مصر، شرف الدین ضمن مکاتبه با شیخ سلیم با دیگر عالمان و دانشوران اهل سنت نیز ملاقات و مباحثات علمی ، دینی و فلسفی داشت. بزرگان آنان مانند مانند شیخ محمد نجیب ، شیخ محمد سلموطی، شیخ محمد عبده و شیخ عبدالکریم الکتانی ادریسی ، با نوشتن اجازات و تاءییدات علمی ، مقام علمی و فکری شرف الدین را گرامی داشتند و از او تجلیل کردند. ارتباط فکری سید با شیخ سلیم به صورت نامه نگاری ادامه یافت. نتیجه، 112 نامه بود که در مجموعه ای تحت عنوان «المراجعات» منتشر گردید. دکتر علی شریعتی که از روشنفکران دینی منتقد نسبت به وضعیت روحانیت سنتی در ایران محسوب می شد در مقابل مشی شرف الدین در المراجعات به تمجید از وی می پردازد و می گوید:«کتاب المراجعات سید شرف الدین که مناظره علمی وی با شیخ سلیم عالم اهل سنت، نمونه اعلای منطق تشیع علوی در عصر حاضر است»(8) المراجعات البته تنها کتاب شرف الدین نیست که این روش در آن دنبال شده و وی در دیگر کتب خویش نیز در عین آنکه اهل سنت را به عنوان یک واقعیت خارجی می پذیرد، به بررسی و اثبات نظریاتش می پردازد.

«علم خلاف, یکی از گرایش های علم فقه است که به تخصصی برتر از علم فقه نیاز دارد؛ تسلط بر اصول، مبانی و منابع فقه که از آن به اجتهاد تعبیر می شود، مرتبه والایی است که به انسان توانایی می دهد احکام شرعی فرعی را بر طبق مذهب خاصی از راه ادله تفصیلی بشناسد، ولی رتبه بالاتر را کسی تصدی می کند که علاوه بر کسب این ملکه و تسلط بر مذهب خویش، آرا و ادله مذاهب دیگر را نیز بشناسد و بتواند با موازنه بین آنها رأی برتر و قول صحیح را برگزیند و با ادله ای که خود صحیح و مبرّی از نقص می داند، قول صحیح را اثبات کند.»(9) توجه شرف الدین به فقه مقارن و علم الخلاف از دیگر خصایص وی در بررسی نظریات دینی است. او همچون بزرگان فقه شیعه مانند شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی در اجتهادات فقهی خود به آراء و منابع اهل سنت توجه داشت و ابایی نداشت که برای استدلال های خود به روایات صحیح مسلم، مستدرک و تلخیص استناد کند.(10)

این روش در حالی بود که هیچ خدشه ای به جایگاه فقهی و اصولی وی وارد نبود. وی در طول حیات خویش به عالمانی چون سید صدر الدین صدر و پسرش سید رضا صدر، سید حیدر صدر و پسرش سید اسماعیل صدر، سید علی صدر و پسرش سید مهدی، سید محمد هادی میلانی و پسرش سید نور الدین، شیخ محمد حسین مظفر، سید محمد صادق بحر العلوم، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، سید محمد علی قاضی طباطبایی، شیخ محیی الدین ابن شیخ عبدالله المامقانی، سید عباس میلانی، سیدمصطفی خوانساری، سید احمد شبیری زنجانی و پسرش سید موسی شبیری زنجانی که هم اکنون از مراجع تقلید سرشناس قم است اجازه اجتهاد داد.(11)

v       

شرف الدین در شرایطی که مردم لبنان خواستار استقلال کشور و رهایی از زیر سلطه عثمانیها بودند، وارد مبارزات سیاسی شد. او برای شکل دادن به قیام همگانی و هماهنگ کردن حرکتهای ضد فرانسوی در سرتاسر کشور، علما و رهبران جبل عامل را برای تشکیل یک کنگره عمومی در شهر «وادی الحجیر»  در مرز لبنان و سوریه فرا خواند و در ضمن سخنرانی در این کنگره ، علیه فرانسویان فتوای جهاد داد. «موضع گیری های ضد استعماری شرف الدین, بویژه سخنرانی اش در دیدار با رهبران سیاسی و دینی در وادی حجیر در 1920 موجب شده که بسیاری از نویسندگان, وی را تحسین و تکریم کنند. اما در مقابل برخی از نویسندگان که مواضع او را به گونه ای دیگر تحلیل و تفسیر می کنند و از مواضع و اعمال وی انتقاد کرده اند. به هر حال شرف الدین در پی این حرکت های سیاسی بر ضد استعمار فرانسه مجبور به ترک جنوب لبنان شد. نخست به دمشق, سپس به مصر و از آنجا به فلسطین رفت و نهایتاً در 1921 به صور بازگشت.»(12)

در دورانی که او با سلطه فرانسه در لبنان مبارزه می کرد فلسطین تحت سیطره انگلستان قرار داشت و هنوز مساءله فلسطین به صورتی که بعد از سال 1948 م . مطرح شد. در نیامده بود، ولی زمینه آن آماده می شد. در آن دوران ، شرف الدین مهاجرت یهودیان جهان به خاک فلسطین را برای آینده آن کشور خطرناک می دانست و به همین جهت ، همواره خطر می دانست و به همین جهت ، همواره خطر یهودیان صهیونیست را برای فلسطین تذکر می داد

v       

شرف الدین سفرهای متعددی به کشورهای اسلامی داشت. وی علاوه بر شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرای عراق به مصر، فلسطین، دمشق، مکه و مدینه هم رفت. این سفرها عمدتا به انگیزه و هدف کسب علم و دانش, کمک و یاری مردم، مبارزه سیاسی و بیداری توده ها، بسط و تبیین حقانیت شیعه و ایجاد وحدت میان مسلمانان انجام می شد. وی نخستين عالم شيعى بود كه در مسجدالحرام به امامت پرداخت و همه به او اقتدا كردند (13) شرف الدین به ایران  نیز آمد و شهرهای مشهد و قم را از نزدیک دید. شرف الدین در سفر خود به قم میهمان پسرخاله خود سید رضا صدر از مراجع ثلاث حوزه قم بود و در مشهد نیز میهمان حاج آقا حسین قمی، از مراجع بنام آنزمان بود. (14) او توجه خاصی به ایران داشت و از همین روی می گفت: «حفظ الله الایمان بحفظ ایران» خدا ایمان (تشیع) را با ایران حفظ کرد.(15).

v       

اگر چه بخشی از تألیفات سید در جریان حمله فرانسوی ها به کتابخانه وی در آتش سوخت اما در عین حال آثاری همچون:« الفصول المهمة، الکلمة الغراء فی تفضیل الزهراء، المراجعات، النص والاجتهاد، ابوهریره، المجالس الفاخره فی ماتم العترة الطاهرة، فلسفة المیثاق و الولایة، اجوبة مسائل موسی جارالله، مسائل فقهیه، کلمة حول الرویة، الی المجمع العلمی العربی بدمشق، ثبت الاثباب فی سلسلة الرواة، مؤ لفوااشیعة فی صدر الاسلام ، زینب الکبری و بغیة الراغبین فی احوال آل شرف الدین» به دست ما رسیده است.

v       

سید عبدالحسین شرف الدین در کنار امام موسی صدر

زهرا صدر مادر عبدالحسین، از خانواده معروف صدر بود. سید موسی صدر، فرزند سید رضا صدر، پسر خاله سید شرف الدین از همین جهت با او نسبت فامیلی داشت. وی که روحانی جوان و خوشفکری بود علاوه بر آنکه تحصیلات خود را تا مرحله اجتهاد در حوزه پیگیری کرده بود از تحصیلات دانشگاهی نیز غافل نشد. سید شرف الدین در ارتباطات خود با سید موسی وی را عالمی جوان، توانا و خوشفکر یافت که می تواند ادامه دهنده راهی باشد که وی در لبنان آغاز کرده بود. از همین روی وی وصی خود را سید موسی صدر معرفی کرد. «بحث رفتن ايشان به لبنان زماني كه مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين در لبنان بودند مطرح بود. ايشان مسافرتي به لبنان داشته و حدود دو سه ماهي در لبنان سكونت داشتند و از نزديك با مسائل لبنان آشنا مي شوند، و متقابلا مرحوم شرف الدين هم با شخصيت علمي و مديريتي ايشان كاملا آشنا شده و ظاهرابه اطرافيان اعلام مي كنند كه بعد از من اگر امام موسي صدر به لبنان بيايد بهتر است. لذا اين كار باعث شده بود كه بزرگان شهر صور، علما وريش سفيدان جمع شده و از امام موسي صدر براي هجرت به لبنان دعوت كنند.» (16)

« صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصیه‌های حضرات آیات بروجردی، حكیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت مرحوم آیت‌الله سید عبدالحسین شرف‌الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را لبیك گفته و به عنوان جانشین آن مرحوم، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترك نمود. اصلاح شئون اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان آن روز لبنان از یكسو، و استفاده از ظرفیتهای منحصر به فرد لبنان جهت نمایاندن چهره عاقل، عادل، انساندوست و سازگار با زمان مكتب اهل بیت به جهان از سوی دیگر، اهداف اصلی این هجرت را تشكیل می‌داد. »(17)

«مرحوم شرف الدين با حضور خود در لبنان توانسته به مباحث وحدت و انسجام اسلامي از منظر تئوريك بپردازد، و امام صدر آن منظر تئوريك را در عرصه عمل هم عينيت بخشيد.»(18)

v       

سید عبد الحسین شرف الدین در روز دوشنبه 8 جمادى الثانيه سال 1377 هجرى در بیمارستانی در دمشق از دنیا رفت. پیکر وی دو روز پس از وفات و تشییع در بیروت ، بغداد، کاظمین و نجف، در سمت جنوبی صحن امام علی علیه السلام و مجاور آرامگاه استادش، فقیه بزرگ سید محمد کاظم یزدی به خاک سپرده شد.

 

---
پاورقی ها:

  1. اذكياء الفقها والمحدثين/ محمدرضا حكيمى/285
  2. موسوعة الامام سید عبدالحسین شرف الدین-سید منذر حکیم- دار المورخ العربی/ج1
  3. همان. ج2/ص 428
  4. حوزه/124/ سيد شرف الدين و نظريه گفت وگو/سید محمد عیسی نژاد
  5. حوزه/124/ علامه شرف الدین نماد دفاع از اهل بیت و پاسداری از وحدت/سید عباس صالحی
  6. المجالس الفاخره في ماتم العتره الطاهره/ سيد عبدالحسين شرف الدين
  7. موسوعة الامام سید عبدالحسین شرف الدین /ج1/ ص9
  8. تشیع علوی و تشیع صفوی/دکتر علی شریعتی/ص 73
  9. فصلنامه فقه (کاوشی نو در فقه اسلامی)/ شماره 42 / علامه شرف الدین و فقه مقارن
  10. همان
  11. موسوعه سید عبد الحسین شرف الدین/ ج1/ 206
  12. دائرة المعارف اسلام/ج9/ ص 314- به نقل از دو ماهنامه آینه پژوهش/ شماره 89/علامه شرف الدین در نوشته های خاورشناسان
  13. حوزه/124/جایگاه شرف الدین در تقریب مذاهب اسلامی/غلامرضا جلالی
  14. آیینه پژوهش/89-90 / مسافرت های شرف الدین، اهداف و نتایج اجتماعی آنها/سید حمید حسینی
  15. موسوعه سید عبد الحسین شرف الدین/ ج1/ ص 9
  16. پگاه حوزه / شماره 225/ نشست علمي انسجام اسلامي، تجربه و انديشه امام موسي صدر
  17. سایت روایت صدر
  18. پگاه حوزه/شماره 225/ نشست علمي انسجام اسلامي، تجربه و انديشه امام موسي صدر

 

-----
این نوشته در صفحه حوزه عتماد ملی امروز منتشر شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 13:55  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

كتاب‌هاي امام را مي‌خريدند و به رودخانه مي‌انداختند

آيت‌الله سيدمحمد سجادي از شاگردان قديمي امام خميني است که علاوه بر حضور 10 ساله در دروس امام در نجف، در دروس آيت‌الله مدني و حاج‌آقامصطفي خميني شرکت مي‌كرد. «دراسات في‌البيع» عنوان تقريرات وي از دروس فقه امام خميني در نجف است که توسط جامعه مدرسين حوزه علميه قم منتشر شده است. وي در سال‌هاي پس از انقلاب علاوه بر فعاليت‌هاي سياسي و اجرايي به تدريس در حوزه قم مشغول بوده است. او که مدير موسسه تحقيقاتي علامه شهيد مصطفي خميني نيز هست، گواهي اجتهاد خود را از آيات عظام مرعشي نجفي و فاضل لنكراني دريافت كرده است.

شما چه زماني با امام خميني آشنا شديد؟
آشنايي با ايشان از دوره جواني در اصفهان آغاز شد. در حوزه اصفهان مشغول به طلبگي و فعاليت سياسي بودم كه عشق امام من را گرفت. در اصفهان مقدمات خواندم و در قم شرح لمعه و رسائل. به واسطه فعاليت‌هاي سياسي‌اي که داشتم مجبور شدم که به نجف بروم. در عراق به ياد دارم كه من را دستگير کردند و به زندان بصره بردند. مدتي آنجا بودم و سپس مرا به بغداد بردند و از آنجا به کربلا. آنجا توانستم نامه‌اي به امام بنويسم و از احوال خودم مطلع‌شان کنم. چند وقت بعد، استاندار کربلا خدمت حضرت امام در نجف رفت. امام هم فرموده بودند رفيق ما در زندان شماست و مرا معرفي کردند. نيمه شب در زندان بودم که مرا صدا کردند. ابتدا ترسيدم چون وقت بدي بود. ولي بعد معلوم شد خبر خوبي است و از ما پذيرايي کردند. روز بعد مرا به نجف بردند. به واسطه اينکه ساواک دنبالم بود نمي‌توانستم به ايران برگردم و مجبور بودم در عراق بمانم. آنجا گروهي از روحانيون بودند که تشکيلاتي تحت عنوان روحانيت مبارز خارج از کشور تشکيل دادند و فعاليت مي‌کردند. بالاخره از حواريون امام گروهي 30 نفره بوديم که ضمن شرکت در درس‌هاي امام و حاج‌آقا مصطفي، در کارهاي سياسي هم فعال بوديم. اين هم نعمتي بود که عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.
تا چه زماني همراه امام مانديد؟
من يکسال پس از امام، به نجف رفتم و با امام بودم تا پاريس و بعد هم همراه ايشان به ايران آمدم.
آن موقع كه به نجف رفتيد، درس امام شروع شده بود؟
بله شروع شده بود. بخشي از سطح را پيش آيت‌الله مدني خواندم و بعد هم نزد آيت‌الله راستي. سپس به دروس خارج رسيدم.
غير از درس امام آيا درس ديگري هم مي‌رفتيد؟
بله. سه، چهار سالي درس آيت‌الله خويي هم رفتم. به‌علاوه درس آيت‌الله بجنوردي. درس حضرت امام را نوشتم که نتيجه‌اش همين مجموعه «دراسات في‌البيع» بود که الان جامعه مدرسين چاپ کرده است.
چند نفر به درس امام مي‌آمدند؟
من دقيق نمي‌دانم، ولي مسجد شيخ انصاري پر مي‌شد. اخيرا نوارهاي همان دروس را از راديو پخش مي‌کنند. اين نوارها را آيت‌الله رحمت ضبط کرده بود. اينها آخرين درس‌هاي حضرت امام است.
درس امام چگونه بود؟
درس امام درس سنگيني بود. هم ايراني‌ها مي‌آمدند و هم عراقي‌ها. به ياد دارم كه آيت‌الله راستي از اساتيد برجسته حاضر در درس امام بود. خيلي از دروس نجف را ديده بود و درس خودش شلوغ مي‌شد. ايشان مدتي که پاي درس امام آمده بود، گفته بود: ما تا ايشان را نديده بوديم خيال مي‌کرديم ديگر نيازي به درس خارج نداريم ولي با آمدن ايشان اين حرف‌ها باطل شد. اين مساله براي نجفي‌ها خيلي سنگين بود. ولي نمي‌توانستند منکر آقاي راستي شوند. آيت‌الله راستي و آيت‌الله مدني خيلي براي امام فداکاري کردند. در آن جو نجف هم حمايت مي‌کردند و هم در درس ايشان حاضر مي‌شدند. آيت‌الله مدني هم جزو علماي متنفذ نجف بود. حتي هر وقت آيت‌الله خويي نبود، ايشان در مسجدالخضراء نماز مي‌خواند. بعد که ايشان مرتب مي‌آمد نماز امام، به او اخطار کردند که يا اينجا يا آنجا که ايشان امام را انتخاب کرد. خود آقاي مدني در نجف شاگرد داشت و مورد توجه حوزه علميه بود. به‌علاوه از نظر عرفاني و اخلاقي هم مورد توجه حوزه نجف بود. آيت‌الله حکيم هم خيلي به آيت‌الله مدني علاقه داشت. آقاي مدني مورد توجه عرب و عجم بودند.
امام بيشتر علاقه‌مند به کداميک از اساتيد يا شخصيت‌هاي حوزوي بودند؟
امام شيفته مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري بودند؛ هم فکري و هم معنوي. يک قصيده هم در ديوان‌شان دارند كه در متن ديوان چاپ شده است. از نظر سياسي هم عاشق مدرس بودند.
ايشان اصول هم مي‌گفتند؟
نه، فقط بخش معاملات فقه را گفتند.
آيا متفرداتي در اصول داشتند؟
بله؛ به مناسباتي در بحث فقه مباحث اصول مطرح مي‌شد. مثلا بحث استصحاب که ايشان نظرات خاصي دارند.
روش تدريس‌شان چگونه بود؟
روش ايشان متن محور بود. يعني «مکاسب» شيخ انصاري و حول اين متن نظرات ديگران را هم مي‌گفتند. بيشتر نظرات آقاي ناييني را مي‌گفتند؛ چون آقاي ناييني در واقع بزرگ نجف بود؛ حتي به نجف مي‌گفتند «مدرسه النايينيه». امام در فقه به مناسبت ابواب معاملات اشکالات فراواني به ناييني مطرح مي‌کرد. يعني بيشتر به حرف ايشان تعريض داشت. لذا بعضي از نجفي‌ها که به درس مي‌آمدند نمي‌توانستند تحمل کنند که امام چندين اشکال به نظر ناييني مي‌گيرد و براي همين داد و بيداد مي‌کردند. ولي امام مي‌گفت: بزرگي اشخاص شما را نگيرد. ببينيد حرف و اشکال درست هست يا نيست؟ بايد به مطلب توجه کنيد.
آيا در نحوه تدريس، روش نجفي‌ها را رعايت مي‌کرد؟ مي‌گويند نجفي‌ها اصل تأسيس مي‌کنند ولي قمي‌ها بيشتر در روايات تدقيق مي‌کنند؟
ايشان تحقيقش از همه آنها بيشتر بود. امام خيلي عميق بود. يعني روي روايات فکر مي‌کرد. الان نوشته‌هايشان هست. وقتي مقايسه بين دروس آيت‌الله خويي و امام کنيم، متوجه اين فاصله زياد که از نظر تحقيقي بين دو درس هست مي‌شويم.
مستشکلين اصلي درس امام در نجف چه كساني بودند؟
مستشکل جدي مرحوم حاج‌آقا مصطفي بود، ولي چند نفر ديگر هم بودند.
از نظر علمي گويا اختلاف نظرهايي هم با امام داشته‌اند؛ آيا ابراز مي‌كردند؟
دروس نجف معمولا اينگونه بود که در حين درس شاگرد صحبت نکند. ولي امام دوست داشتند که شاگرد سوال کند. حاج‌آقا مصطفي اينگونه عمل مي‌کرد و امام خيلي خوشش مي‌آمد. امام مي‌فرمود: شاگرد نبايد حرف استاد را تلقي به قبول کند و اگر چيزي به نظرش مي‌آيد ابراز کند اين شيوه اجتهاد‌پروري است و موجب رشد طلبه مي‌شود. ايشان يک خاطره‌اي را مي‌گفت که زماني يکي از شاگردان حاج شيخ عبدالکريم دروس ايشان را تقرير کرده و به ايشان داده بود. ايشان هم خوانده بود و بعد به شاگرد گفته بود که تو تمام حرف‌هاي من را نوشتي ولي يک اشکالي لااقل به من مي‌کردي و حتي اگر اشکالي به ذهنت نمي‌رسيد لااقل يک فحش به من مي‌دادي!
اين نگرش امام تحت تاثير مكتب قم بود؟
بله. لذا من وقتي تقريرات ايشان را نوشتم طبق همين حرف‌شان، در نوشته‌هايم به ايشان اشکال هم کردم. امام بعد از يک هفته وقتي نوشته‌هايم را برگرداندند، آخرش نوشته بودند که «از اينکه اشکال نموديد تقدير مي‌شود ولو وارد نباشد.» خط ايشان را هنوز دارم.
حاج‌آقا مصطفي کجا درس مي‌داد؟
ايشان هم در مسجد شيخ درس اصول مي‌گفتند. صبح‌ها امام درس فقه مي‌گفتند و ايشان در همانجا عصرها اصول مي‌گفتند.
درس ايشان چقدر استقبال مي‌شد؟
اوايل چهار، پنج نفر بودند، ولي اواخر شلوغ شده بود. مجموعه آثار ايشان را هم تحقيق و چاپ کرديم که 28 جلد کتاب شده است؛ اعم از تفسير و اصول فقه.
روابط حاج‌آقا مصطفي و امام چگونه بود؟
حاج‌آقا مصطفي مي‌گفت كه امام در ترکيه، تحريرالوسيله را مي‌نوشتند. در آن زمان ايشان از مواد غذايي آنجا استفاده نمي‌کردند و ضعيف شده بودند. براي همين من مواد غذايي تهيه کردم و خودم آشپزي کردم. آنجا مي‌نشستيم به مباحثه و گاهي صدايمان به قدري بلند مي‌شد که امنيه‌ها فکر مي‌کردند، ما دعوايمان شده است. چون صداي حاج‌آقا مصطفي خيلي بلند بود.
نظر ايشان در رابطه با منش سياسي امام چه بود؟
قبول داشت. خودش هم يک ولايت فقيه نوشت که چاپ شده است.
قبل از امام نوشته بودند يا بعد از ايشان؟
همان زمان‌ها بود. چون روش امام اينگونه بود که درس را مي‌نوشتند و بعد به درس مي‌آمدند، ولي حاج‌آقا مصطفي اول درس مي‌رفتند، بعد مي‌نوشتند. لذا نوشته ايشان کمي مفصل‌تر شده است.
امام سال 44 به نجف رفتند و شما سال 45. پس در درس ولايت فقيه ايشان بوديد؟ بازتابش در نجف چه بود؟
بله؛ فضاي نجف خيلي شديد بر ضد اين افکار بود. چون جو کل حوزه‌ها و مخصوصا نجف اين بود که صحبتي از اين حرف‌ها نشود. نظر امام اين بود که استعمار بلايي به سر حوزه‌ها آورده است که اگر يک روحاني لباس جنگ بپوشد، مي‌گويند از جرگه روحانيت خارج شده است؛ در حالي‌که اميرالمومنين جندي(سپاهي) بود. فضا واقعا به گونه‌اي بود که اگر فرضا آيت‌الله خويي لباس رزم مي‌پوشيد، مي‌گفتند حتي از عدالت ساقط است! ولي براساس سيره پيغمبر و اميرالمومنين استنباط امام اين بود که اينطور نيست. نجفي‌ها کلا مخالف ورود به صحنه سياسي بودند و از نظر فکري به شدت مخالفت مي‌کردند. امام وقتي شروع کردند به تدريس حکومت اسلامي، مثل ساختن کشتي نوح بود که وقتي حضرت نوح کشتي را مي‌ساخت، همه مسخره مي‌کردند.
به‌طور دقيق فضاي نجف چطور بود؟
توطئه سنگيني عليه امام بود که امام را منزوي کنند، ولي مرام و سلوک امام در نهايت همه حوزه نجف را به خودش جذب کرد؛ از نظر علمي و عملي.
دليل اين همه مخالفت با امام چه بود؟
بالاخره جاسوس‌ها بودند و ارتباط با سفارت و ساواک داشتند. احيانا بعضي از روحانيون با آنها بودند. خدا رحمت کند امام را که در اين سال‌هايي که در نجف بودند خيلي از اين حرف‌ها شنيدند، ولي هيچ عکس‌العملي انجام ندادند. حتي در جلسات خصوصي هم چيزي ابراز نمي‌کردند و عکس‌العملي بروز نمي‌دادند؛ چه لفظي و چه عملي.
ارتباط ايشان با مراجع چطور بود؟
با آنها ارتباط‌شان خوب بود، ولي گروهي هم بودند که ارتباط خوبي نداشتند.
عكس‌العمل حاج‌آقا مصطفي در برابر اين فضا چه بود؟
مديريت ايشان هم براي درس امام و هم براي معامله با اين توطئه‌ها خيلي مهم بود. ايشان در نجف براي حفاظت حضرت امام رکني بود. ايشان روابط عمومي خيلي خوبي هم داشت. با همه گرم و خوب و در عين حال مراقب بودند که امام صدمه نخورد. حاج‌آقا مصطفي در واقع خودش را فداي امام کرد.
بعضي مي‌گويند تندروي‌هاي اطرافيان امام موجب اين اختلافات مي‌شد؟
نه؛ آنها ما را به‌خاطر امام متهم مي‌کردند. چون خيلي چيزها را به امام نمي‌توانستند بگويند. حتي اينها به ما کمونيست مي‌گفتند. خيلي تهمت مي‌زدند. مي‌گفتند به اينها زن هم نمي‌شود داد؛ چون بي‌دين‌اند. ولي بعد اعتماد کردند. حتي خانواده‌هايي که به اينها دختر داده بودند، خيلي سرشناس شده بودند. پس از مدتي اطرافيان امام خيلي مورد اعتماد شناخته شدند. نجفي‌ها در منزوي كردن يک آخوند تخصص داشتند. ولي امام به اميرالمومنين پناه برد؛ والا توطئه سنگيني بود. در کل، جريانات نجف مخالف بودند. نظرشان اين بود که براي رضاي خدا بايد امام را زد. وقتي ما رفتيم هيچکس جواب سلام ما را نمي‌داد، ولي بعدها همه خضوع و خشوع مي‌کردند. امام هم واقعا برخورد خوبي با ايشان داشت.
در نجف امام به کداميک از آقايان نزديک‌تر بود؟
آيت‌الله بجنوردي. ايشان با امام دوست بود. آيت‌الله بجنوردي فقيه بزرگي در نجف بود. يعني از نوابغ دوره خودش بود؛ در فقه، اصول، فلسفه، شعر و ادب.
رابطه شهيدمحمدباقر صدر چگونه بود؟
آنها جزو جناح موافق امام نبودند. ولي انقلاب که شد نظر ايشان برگشت. چون ايشان يک ديد روشنفکري داشت که در کتاب‌هاي اقتصادنا و فلسفتنا مشخص است. به قول ايشان ديد همه آمال انبيا به دست امام در حال تحقق است که سر همين قصه هم شهيد شد.
درس حکومت اسلامي امام چند ماه طول کشيد؟
دروس حکومت اسلامي چند ماهي بيشتر طول نکشيد، ولي موج شديدي عليه امام راه افتاد. مخالفان عليه امام حرف مي‌زدند. حتي کتاب حکومت اسلامي را مي‌خريدند و به شط کوفه مي‌ريختند. يعني عده‌اي بودند که با پخش شدن افکار امام در نجف کاملا مخالف بودند.
به نظر شما امام در نجف به اين نتايج رسيدند يا پيش از اين هم نظرشان همين بود؟
پيش از تدريس هم اين نظرات را داشتند؛ ولي به مناسبت همين ولايتي که درمباحث بيع مطرح هست اين بحث مطرح شد. در حقيقت ايده امام از زمان قديم اين بوده است. امام از زمان رضاخان و محمدرضا شاه پهلوي با رژيم مخالف بود. البته ايشان در فکر حکومت نبودند؛ ولي پيش آمد. ايشان مي‌گفت وظيفه ما امر به معروف و نهي از منکر است و نتيجه مهم نيست.
يعني ايشان پيش از تدريس ولايت فقيه در سخنان‌شان به اين موضوع تصريح نمي‌کردند؟
اينگونه نبود که عين هدف‌شان باشد. هدف ايشان بالاتر از اين حرف‌ها بود. ايشان براي خدا اقدام مي‌کردند و براي خدا حرف مي‌زدند.
ولايت فقيه را از چه کسي الهام گرفتند؟
اصل اين موضوع در فقه ما بوده است. امام مي‌گفتند حضرت صادق(ع) اين طرح را در مدينه براي ما ريختند. اقتضاي متن فقه هم همين است. يعني ابواب مختلف عبادات و معاملات را اگر کسي ببيند ضرورتا به لزوم حکومت پي مي‌برد. اين يک ضرورت است. منتها ايشان يک قيودي را بيان کردند که چنين فقيهي بايد عادل باشد، شجاع باشد و... يعني اين موضوع در متن فقه ما هست. در کتاب‌هاي فقها هم اصلش مطرح هست، ولي سعه و ضيقش اختلافي است.
بعضي مي‌گويند اين نظريه يک نظريه عرفاني است که امام بيشتر آن‌را متأثر از مرحوم شاه‌آبادي گرفته است.
نه اين يک نظريه فقهي است. کاري به عرفان ندارد. فقط شجاعت مي‌خواهد که پس از چند صد سال بخواهي حرف جديدي مطرح کني. چون در برابر اين آرا امكان تکفير وجود دارد. امام در نجف تئوري يک حکومت جديدي را با نام و محتواي جديدي مطرح کرد.
به نظر شما آيا پس از امام افکار امام در بدنه حوزه پيگيري شد؟
واقعش اين است که آنطور که حوزه بايد جهت پيدا کند، پيدا نکرده است. اين کار نياز به مديريت دارد. يعني به فکر امام و شاگردان امام، بايد بها داده مي‌شد. ولي هم قصور و هم تقصير شده است. مديران حوزه چون به شاگردان امام توجه نکردند؛ صحنه خالي شد. مخالفان هم تخصص در بزرگ کردن آدم‌ها دارند. براي همين شاگردان امام منزوي شدند. امام در هر زمينه‌اي مطلب دارند و دست خالي نيستند. مي‌شود دروس را دسته‌بندي و تدريس کرد.
چه راهكاري براي بسط انديشه‌هاي امام در حوزه داريد؟
از جمله کارهاي لازم اين است که بايد روي وصيت حضرت امام خيلي کار شود. به نسل جديد بايد اين وصيت را خوب منتقل کنيم. اين وصيت با حديث ثقلين آغاز مي‌شود. حديثي که بين شيعه و سني متواتر است. سر موفقيت ما همين تمسک به قرآن و اهل بيت بوده است. سر موفقيت امام هم در همين است. البته بايد قدر رهبري و ولايت فقيه آيت‌الله خامنه‌اي را هم بدانيم. پس از امام همه نگران اين بودند که چه مي‌شود ولي ايشان با مديريت قوي‌شان توانستند کار را در اين 20 سال پيش ببرند.

 

همین مصاحبه در روزنامه روزنامه اعتماد ملی

لینک مرتبط:
امام و مخالفان حوزوی اش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 10:33  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

فیلم عزاداری فاطمیه

 

فیلم اختصاصی دسته عزاداری روز شهادت حضرت زهرا(س) با حضور آیت الله العظمی وحید خراسانی.

لینک مرتبط:
فاطمیه در قم

می توانید نسخه موبایل همین فیلم  را از  اینجا  دانلود کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 14:36  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

آیت الله بهجت از سه نگاه

 از طریق چند نفر از دوستان متوجه شدم «آیت الله العظمی بهجت» هم رفت. شوکه شدم چرا که اصلا خبری درباره مریضی ایشان و وخامت حالش در حد فوت نداشتم. از طرفی مدتی بود که در فکر حضور در کلاس درس خارج اصولش که صبح ها در مسجد فاطمیه برگزار می شد بودم اما نتوانستم در درسش حاضر شوم.

گذشته:

آیت الله بهجت را بیشتر به عنوان پدری معنوی می شناختم. یادم هست که علی روزهای اوائل طلبگی زیاد نمازش می رفت و من هم گاهی همراهش می رفتم. در نماز صدای پیرمرد را می شنیدی که می گرید و آیه «غیر المغضوب علیهم و لا الضالین» را با حالت سوزناکی قرائت می کرد و یا ادعیه قنوتش را نیز با حالتی خاص می خواند. برای من که با معنویت اینگونه ارتباطی نداشتم و نمی توانستم آنرا عمیقا درک کنم، گهگاه ایستادن در طبقه دوم مسجد و از آنجا توجه به حال پیرمرد خالی از لطف نبود. گاه در مراسم روضه مسجد که خودش هم مقید به حضور بود شرکت می کردم. گویا خودش عنایت خاصی روی حضرت زهرا(س) داشت و از همین روی بود که معمولا این روضه در مسجد«فاطمیه» خوانده می شد. از مداح های خوب زنجانی (اگر اشتباه نکنم مثل حاج اصغر زنجانی) هم در حضور آقا روضه می خواندند.

شاگردان قدیمی آیت الله تعریف می کردند که گذشته های نه چندان دور مسجد ایشان خیلی خلوت بوده اما پس از مطرح شدن بحث مرجعیت ایشان کارشان بالا می گیرد. و چند سال پیش دیگر مسجد تا پشت بام پر می شد و بیشتر جمعیت هم جوان بودند.

آیت الله العظمی بهجت در حرم مشغول عبادت روزانه- عکس: روزنامه اعتماد

علاوه بر نماز، آیت الله بهجت را می شد هر روز در حرم دید. می آمد حرم و پس از زیارت یک گوشه می نشست و مشغول عبادت می شد. جایی خواندم که او با مرید پروری مخالف بود. واقعا هم اینگونه بود چرا که اگر کسی مانند او که هر وقت می دیدی حداقل 20 نفر جوان اطرافش بودند می خواست مرید و مراد بازی راه بیندازد هیچکس به پایش نمی رسید. آن هم با آنهمه کرامات و ارتباطات غیبی ای که هر روز درباره ایشان شنیده می شد. از شفای مریض ها تا ارتباط با امام زمان و طی الارض. حتی شایع شده بود علت اینکه آقا دیر برای نماز می آیند این است که اول با طی الارض به مسجد سهله می روند، نماز را آنجا (پشت سر امام زمان) می خوانند و باز می گردند!

اما عملکرد خودش اینگونه نبود. تکیه کلام آقا برای کسانی که سفارش می خواستند این بود که گناهان را ترک کنید و واجبات را انجام دهید. یکی از اساتیدم که از شاگردان قدیم ایشان بود با آب و تاب خاصی تعریف می کرد که روزی پیش آقا رفتم و سفارشی خواستم ایشان دستشان را مشت کردند. من هم با آن تصوراتی که از معنای آقای بهجت داشتم گفتم الان حتما یک کار خارق العاده صورت می گیرد. آقا فقط گفت: گناهان را ترک کن و در همین حین دستش را باز کرد و به این وسیله حالت ترک را نشانم داد و بعد گفت: واجبات را انجام بده. و در همان حین دستش را بست.

حال:

مسجد آیت الله بهجت- چند ساعت پس از خبر ارتحال ایشان

شبی که آقا فوت کرد با علی به مسجدش رفتیم. علیرغم انتظار ما جمعیت زیادی نیامده بود. جوانی می گفت امروز از تهران آمدم که در نماز آقا شرکت کنم و حالا... جوان ها در حال خودشان بودند. خیلی ها گریه می کردند. گاهی صدای ضجه زن ها بلند می شد که انگار تازه خبردار شده بودند. برای نماز هماهنگی نشده بود و بنابراین نماز مغرب را یکی از شاگردان قدیمی آقا و نماز عشا را نوه آیت الله عراقی خواند.

فردای آنروز هم در مسجد مراسم ختم بود+. باز هم آنطور که ما انتظار داشتیم جمعیت نیامده بود ولی مراجع و بیوت مراجعی مانند آیات عظام شبیری زنجانی و منتظری در کنار اساتید حوزه مانند حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری، صلواتی و دیگر اساتید دیده می شدند. از عصر پیکر آقای بهجت را در حرم قرار داده بودند و تلویزیون گاهی مستقیما مراسم وداع را پخش می کرد.

مراسم تشییع پیکر آیت الله العظمی بهجت-لحظاتی پیش ازاقامه نماز میت

در مراسم تشییع جمعیت بسیاری شرکت کرده بود. چند صد هزار نفر مردم عزادار پیکر ایشان را تشییع کردند. در حرم نماز را آیت الله جوادی آملی خواند و بعد هم مراسم تدفین انجام شد.

 

آینده:

حسرت امروز من برای آینده، نبود امثال بهجت است. معنویت که گمشده امروز بیشتر جامعه ایران است شده است نقل مجلس هر مدعی شده که معلوم نیست حتی از کجا آمده؟ خوبی معنویت امثال آقای بهجت این بود که لااقل پشتوانه های قوی علمی داشت. اساتید بهجت مانند مرحوم کمپانی و مرحوم آقا ضیاء عراقی از جمله قویترین علمای بحث عقلی درحوزه هستند. هنوز هم خواندن و فهمیدن شرح کفایه کمپانی کار عده کمی از حوزویان محسوب می شود. امروز دیگر هر کسی با داعیه  معنویت، علمی به دست می گیرد و به لطف ضعف مدیریت کشور به سرعت رشد کاذب می کند. معلوم نیست با رفتن این عالمان چه بر سر ما در وضعیت بحران معنوی امروز کشور خواهد آمد.  حضور سیل جمعیت در مراسم تشییع ایشان گوشه ای از تأثیر حضور معنوی وی بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 19:34  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

کلینی؛ محدث اکبر

پس از امام حسن عسكري(ع)، شيعيان وارد مرحله جديدي از سير اعتقادي خود شدند. آنان که پيش از اين ارتباط مستقيمي با امامانشان داشتند، در زمان امام دوازدهم از اين ارتباط محروم شدند. اگرچه در دوران غيبت صغري امام مهدي(عج) ارتباط توسط نواب اربعه صورت مي‌گرفت، اما اين ارتباط هيچگاه به ‌صورت ارتباط با ائمه پيشين نبود. اين فاصله زماني بستر را براي رشد عالمان شيعه به‌عنوان جانشينان و نواب عام امام زمان آماده کرد. البته امام عسكري(ع) پيش از اين به صورت مستقيم سعي در ايجاد اين پيوند مي‌كرد. آنگونه که سيد حسين مدرسي طباطبايي در کتاب «مکتب در فرآيند تکامل» مي‌گويد: «روش ايشان در پاسخ به سوالات فقهي هم با شيوه ائمه سلف اختلاف محسوسي داشت و به طور روشن در راه خودکفا کردن جامعه شيعه در آينده نزديک و آشنا ساختن آن با روش استدلال و اجتهاد بود چه در نمونه‌هاي بسيار کمي که از موارد جواب‌هاي فقهي آن حضرت در دست است... از نظر شکلي نيز جواب‌هاي ايشان بسياري اوقات به عبارت ان‌شاءالله ختم مي‌شد که بيشتر به آن پاسخ‌ها صورت فتوا مي‌داد... انسان وقتي به تاريخ امامت از آغاز دوره حضرت عسكري(ع) تا پايان دوره غيبت صغرا از دور نظر مي‌افکند، به خوبي مي‌بيند که چگونه اين دوره به صورت يک مرحله آماده‌سازي و انتقالي براي تغييرات بعدي بوده است. دوره‌اي که طي آن جامعه شيعه آماده و پرورش داده مي‌شد تا مشکلات و مسائل عقيدتي و فقهي خود را بدون نياز به مراجعه به امام حاضر حل کند. (مکتب در فرآيند تکامل/سيد حسين مدرسي طباطبايي/صص 140-141)

در اين شرايط و در زمان خلافت بني عباس بود که محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى، معروف به «كلينى» در روستاي کلين از توابع ري به‌دنيا آمد. ري از مناطق قديمي ايران محسوب مي‌شد. «قدمت ري با قدمت تاريخ نژاد آريا همراه و يکي از کهن‌ترين مراکز باستاني ايران است که نامش در اوستا و کتيبه بيستون (قرن ششم پيش از ميلاد) آمده است.» (محمد معين، فرهنگ فارسي، ذيل واژه ري). اين منطقه در زمان کليني مرکز عبور راه‌هاي ارتباطي چهار سوي سرزمين‌هاي خلافت اسلامي بوده (مختصر کتاب البلدان؛ صص270ـ271) و از همين رو از موقعيت ويژه‌اي برخوردار بود. اگر چه تشيع در قرن اول هجري وارد ري شده بود(ري باستان، ج2، ص50.) اما تنها مذهب آنجا محسوب نمي‌شد. شيعيان ري در کنار مسلمانان شافعي و حنفي مذهب مي‌زيستند. با رشد فساد اداري و حکومت عباسيان، حکومت آل‌بويه شيعيان پا گرفت و تاثير به‌سزايي بر رشد شيعيان ايران در اين زمان گذاشت. (مسعودي، مروج الذهب، ج4، ص294) مي‌توان گفت: «اگر مساعدت‌هاي آل‌بويه نبود و دانشمندان شيعه دست‌کم از آزادي عمل برخوردار نمي‌بودند، عادتا انجام چنان کارهاي بزرگ علمي مقدور نمي‌شد.» (احياي فرهنگي در عهد آل‌بويه/ جوئل ل. کرمر/ صص78ـ83/ترجمه محمدسعيد حنايي کاشاني)
کليني در مکتب ري رشد کرد. او علم حديث را از دايي خود «علان» که يکي از محدثان بزرگ بود آموخت. وي علاوه بر مکتب ري، در مکتب قم و پاي درس احمد بن محمد بن عيسى اشعرى نيز حضور يافت. مکتب قم خصوصيات خاص خود را داشت: «دانشمندان و راويان حديث مدرسه قم که در آن دوره مرکز اصلي و عمده علمي شيعه بود به شدت نسبت به بسط و رخنه افکار و آثار مفوضه عکس‌العمل نشان مي‌دادند. آنان نيز با تمام قوا مي‌کوشيدند جلوي سيل عظيم ادبيات غلات را که به سرعت گسترش مي‌يافت بگيرند. علماي قم تصميم گرفتند هرکس را که به ائمه نسبت فوق بشري بدهد به عنوان غالي معرفي نمايند و چنين کسان را از شهر خود اخراج کنند. افراد متعددي از راويان حديث به خاطر آنکه آنگونه مطالب را روايت کرده بودند، در نيمه اول قرن سوم از قم اخراج شدند... دانشمندان حوزه قم که در اين دوره عالي‌ترين مقام و مرجع علمي جامعه شيعه بودند، تا پايان قرن چهارم، با قدرت و شدت، ضد مفوضه باقي‌مانده و با انتساب هرگونه وصف فوق بشري به ائمه، برخورد سخت مي‌کردند...» (مکتب در فرآيند تکامل)
کليني در طول عمر خود سفرهاي متعددي کرد. وي علاوه بر استفاده از مکتب کوفه بر مکتب بغداد نيز تاثير گذارد. اگر چه خواستگاه مکتب اعتزال که مکتبي عقل‌گرا در مکاتب اهل سنت محسوب مي‌شد، بصره بود. اما بشر ابن معتمر که با اسلاف خود سازش فکري نداشت در بغداد رويه جديدي را آغاز كرد. معتزله بغداد البته با شيعه نيز قرابت فکري داشت. بنابر روايت ابن ابي‌الحديد پيروان مکتب بغداد، علي را در مقابل ديگر خلفا براي امامت ترجيح مي‌دادند. (ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه: 2/296). در ضمن «ويژگي ديگر معتزله بغداد اين است که آنها تمايل خاصي به شيعه داشتند. به گونه‌اي که گاهي از پيروان مدرسه بغداد به «متشيعه المعتزله» نام برده مي‏شد تا از معتزله بصره متمايز شوند. مثلا خياط در کتاب خود، ابوجعفر اسکافي را از «متشيعه معتزله» مي‏شمارد.» (فصلنامه كلام اسلامي،شماره 13، ديدگاه‌هاي مختلف معتزله بصره و معتزله بغداد)
حضور کليني در عصر امام عسكري(ع) از يک‌سو و هم عصر شدن با چهار نماينده خاص امام زمان(عج) از سوي ديگر، به همراه جايگاه ويژه‌اي که او از نظر علمي پيدا کرد، از وي عالمي برجسته ساخت. جايگاه علمي کليني در زمان نواب خاص و غيبت صغري به گونه‌اي بود: «با اينكه آن چهار نفر، از فقها و محدثان بزرگ شيعه بودند و شيعيان آنها را به جلالت قدر مى ‏شناختند، ولى كلينى مشهورترين شخصيت عالى‏ مقامى بود كه در آن زمان، ميان شيعه و سنى با احترام مى‏‌زيست و به صورت آشكار به ترويج مذهب حق و نشر معارف و فضايل اهل‏بيت عليهم‏ السلام همت مى ‏گماشت.» (مفاخر اسلام، علي دواني، ج 3 / ص 40)
شرايط خاص فکري زمان کليني وي را بر آن داشت تا اندوخته فکري‌اش را در راه حفظ ميراث تشيع به‌کار گيرد. در همين راستا وي به فکر جمع‌آوري احاديث اهل بيت افتاد. احاديث که تا آن روز به صورت 400 کتابچه به صورت پراکنده در دسترس شيعيان بود و به «اصول اربعماه» شهرت داشت، رفته‌رفته توسط کليني جمع‌آوري شد. او براي انجام اين کار مجبور به مسافرت‌هاي پياپي شد. «اينکه نجاشي تصريح کرده که کافي ظرف بيست سال نگاشته شده، اين نکته را مي‌فهماند که کليني(ره) در طول آن مدت به جمع‌آوري حديث مشغول بوده است و چون کافي از تنوع و موضوعات گوناگون برخوردار بوده و نمي‌توانسته آن مجموعه به صورت آماده يک جا فراهم باشد، به ناچار کليني مسافرت‌هاي فراواني انجام داده است.» (دو ماهنامه آينه پژوهش/ شماره 81/ کليني و عقل گرايي/ص 20) کار بزرگي که کليني کرد آن بود که ضمن بررسي سند احاديث و کنار گذاردن احاديثي که سند ضعيف دارند اين احاديث را به صورت موضوعي در ابواب مختلف تنظيم نمايد. نتيجه 20 سال تلاش کليني کتاب «کافي» شد. اين کتاب که امروز به عنوان يکي از اصلي‌ترين ميراث سنت به جاي‌مانده از رهبران فکري شيعه به جاي مانده است حاوي سه بخش است. اصول، فروع و روضه. کليني در زماني مي‌زيست که فقه شيعه گام‌هاي ابتدايي اجتهاد خود را بر مي‌داشت. در اين دوره اجتهاد بيشتر به معني بررسي احاديث بود و از همين روي در کتاب فروع کافي، کليني بر همين منوال پيش‌رفت اما صرفا به نقل نيز بسنده نکرد. اگر چه کليني مکتب حديث گراي قم را ديده بود، اما در ري بزرگ شده بود و علاوه بر زادگاهش در بغداد و کوفه با مخالفان فکري‌اش به مباحثه مي‌نشست. همين ارتباط فکري توانست وي را به نظم عقلي نسبت به زمان خود برساند که نتيجه آن در تنظيم ابواب کافي مشهود است.
بخشي از ارتباط با تاريخ زندگي کليني از طريق «مشايخ» وي است. مشايخ در اصطلاح علم حديث به کساني گفته مي‌شود که يک راوي از آنها حديث نقل کرده است. سنت اينگونه بود که تنها کساني مي‌توانند روايتي را از يک استاد نقل كنند که از استاد «اجازه نقل روايت» داشته باشند. «در كتب رجال و تراجم، بالغ بر چهل نفر از فقها و محدثان را نام مى ‏برند كه از استادان و مشايخ اجازه وى به شمار رفته‌‌اند و كلينى در نزد آنها شرايط شاگردى به جاى آورده است.» (مفاخر اسلام، علي دواني، ج 3 / ص 40) از جمله اساتيد کليني مي‌توان به‌احمد بن‌محمد بن‌عاصم کوفى، حسن بن‌فضل بن‌زيد يمانى، محمد بن‌حسن صفار، احمد بن‌ادريس قمي و عبدالله بن جعفر حميري اشاره کرد. از جمله شاگردان وي مي‌توان به ابن ابى رافع‏، احمد بن احمد کاتب کوفى، ابن ابى زينب و جعفر بن محمد بن قولويه قمى اشاره کرد.
اگر چه کليني به‌عنوان محدث شهرت يافت، اما او تنها بر جمع‌آوري حديث تمرکز نکرد و با توجه به نياز زمانه خويش به مباحث کلامي نيز پرداخت. اگرچه از بين تاليفات کليني تنها کتاب «کافي» به دست ما رسيده است اما شيخ طوسي در فهرست تاليفات کليني از كتاب الرجال، كتاب الرد على القرامطه، كتاب رسائل الائمه عليهم‏السلام، كتاب تعبير الرويا و مجموعه شعر (مشتمل بر قصايدى كه شعرا در مناقب و فضايل اهل‏بيت عصمت و طهارت عليهم ‏السلام گفته ‏اند.) نام مي‌برد. (همان)
نجاشي که از بزرگ‌ترين رجاليون شيعه به حساب مي‌آيد درباره کليني مي‌گويد: «وي موثق‌ترين مردم در حديث گزاري بوده است.» (رجال النجاشي، ص266) رجاليون اهل سنت نيز از کليني به عنوان يکي از فقيهان شيعه ياد کرده‌اند. ابن اثير جزرى در كتاب مشهور جامع‌الاصول مى ‏نويسد: ابوجعفر محمد بن يعقوب رازى ـ از پيشوايان مذهب اهل‏بيت عليهم ‏السلام ـ دانشمندى بزرگ و فاضلى نامدار است.
کليني در سال 328 يا 329 يعني در آغاز غيبت صغري درگذشت، اما تاثيرات فکري او بر جريان شيعه عميقا به جاي ماند. به گونه‌اي که عالمان شيعه به واسطه ارتباط با امامان خود نياز به مراجعه به کتاب کليني را پيدا مي‌کنند. کليني اما کتابش را به گونه‌اي تنظيم کرد که براي عموم مردم نيز قابل استفاده است.

 

لینک این نوشته در اعتماد ملی امروز

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:58  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مدرسه ای که علامه طباطبایی معمار آن بود

اين هفته مصادف بود با سالگرد درگذشت آيت‌الله العظمي سيدمحد حجت كوه‌كمره‌اي. آيت‌اللهي كه پس از فوت مرحوم شيخ عبدالکريم حائري يزدي، بخشي از مسووليت اداره حوزه بر دوشش افتاد. وي از نزديکان مرحوم شيخ بود و جزو مراجع ثلاث محسوب مي‌شد. با توجه به وضعيت رو به رشد حوزه قم، مسووليت حجت دوچندان بود. آنطور که در نشريه آيين اسلام که در 15 خرداد 1326 منتشر شده آمده است: «چون از چندين سال قبل که عظمت و شهرت علمي حوزه مقدسه علميه قم در اطراف و اکناف منتشر و در جامعه شيعه طنين‌انداز گرديد، محصلين با همت و صاحبان قريحه علمي براي فرا گرفتن علوم و معارف ديني و تحصيل کمالات رهسپار اين حوزه شدند تا تحت تعليم او تربيت استادان حاذق روحانيت بهره‌مند و کامياب شوند. فلذا عده طلاب رو به فزوني نهاده و تمام مدارس معموره قم مملو و با مضيقه و مشقت زياد سکونت مي‌گردند.» اين شرايط، باعث شد تا آيت‌الله حجت مدرسه‌اي را تاسيس كند. وي که پيش‌تر نيز به فکر حل اين مشکل بود؛ «عمارت نايب‌السلطنه» در نزديکي حرم حضرت معصومه(س) را به همين منظور خريداري کرده بود، اما به فکر توسعه آن افتاد. وي «چند هزار متر زمين متصل به همان عمارت نامبرده را خريداري فرموده و 2456 متر از اراضي متعلقه به آستانه مقدسه معصومه به عنوان اجاره 100 ساله استيجار فرمود»(آيين اسلام/ شماره 162/ص10) نقشه اين مدرسه را علامه طباطبايي کشيد. همچنين آيت‌الله حجت، موسس اين مدرسه در مقبره‌اي در کنار مسجد همين مدرسه دفن شد.

در سايت اينترنتي «جامعه المصطفي العالميه» که هم‌اکنون عهده‌دار اداره اين مدرسه است، آمده: «اين مدرسه معظم كه به نام حضرت بقيه‌الله الاعظم، حجتيه ناميده شده داراى 97 حجره قابل سكونت، 32 مدرس مناسب كوچك و بزرگ، 46 اتاق ادارى، كتابخانه و مخزن به وسعت 300 مترمربع، سالن ورزش به وسعت 320 متر مربع، فضاى سبز به مساحت 1900 مترمربع مى باشد.»
آيت‌الله حجت در کنار فکر زندگي مادي، براي معنويت طلاب نيز تدارک برنامه‌هايي ديده بود. وي از حاج آقا حسين فاطمى‌قمى که از اساتيد اخلاق قم محسوب مي‌شد، دعوت کرد تا در روزهاي جمعه دروس اخلاق در اين مدرسه برگزار كند. حاج شيخ عباس تهرانى نيز يکي ديگر از اساتيد اخلاق اين مدرسه بود. آيت‌الله حجت در شرايطي که کتابخانه‌هاي زيادي در قم وجود نداشت، در مدرسه‌اش کتابخانه بزرگي برپا كرد. وي همچنين به جمع‌آوري نسخ خطي پرداخت. قوانين خاص اين مدرسه که توسط آيت‌الله حجت به شدت پيگيري مي‌شد، در فضاي آن موثر بود. آنگونه که مرحوم آيت‌الله مرتضي بني‌فضل مي‌گويد: «يکي از شرايط حجره دادن در مدرسه حجتيه پوشيدن لباس روحانيت بود. من چون اين شرط را نداشتم حجره به من ندادند.» علاوه بر آن شرط سني و تحصيلي نيز لحاظ مي‌شد.
اگرچه در حال حاضر اين مدرسه مخصوص طلاب غيرايراني است، اما پيش‌تر وضعيت به اين شکل نبود. مدرسه حجتيه از مدارسي بود که با توجه به قدمت، موقعيت جغرافيايي نزديک به مرکز شهر و مقررات خاص خود پذيراي طلاب و اساتيد سرشناس بسياري بوده است. شهيد آيت‌الله بهشتي يکي از شاگردان اين مدرسه بود. آيت‌الله يزدي نيز که در اين مدرسه ساکن بوده است، در خاطراتش از نظم شهيد بهشتي مي‌گويد. حجت‌الاسلام‌والمسلمين مسيح مهاجري نيز آن روزها را به ياد مي‌آورد: «( شهيد بهشتي) در بين‌همه‌طلاب‌تنها كسي‌بود كه‌ موقع ‌اذان ‌ظهر در صحن‌مدرسه‌حجتيه‌مي‌ايستاد و با صداي‌بلند اذان ‌مي‌گفت‌.» آيت‌الله شيخ علي تهراني ديگر روحاني قديمي حجتيه‌نشين است که البته پس از انقلاب مسيري جداي از بهشتي انتخاب کرد. آيت‌الله عبدالله جوادي‌آملي هم در خاطرات خود از سکونت کوتاه خود در اين مدرسه روايت مي‌كند؛ در همين مدت کوتاه که ميهمان بعضي طلاب بوده است، امام موسي صدر را مي‌ديده که به آن مدرسه مي‌رود و بحث‌هاي امروزي مي‌کند و از لزوم توجه به زمانه و مقتضيات آن مي‌گويد: «طلاب حوزه علميه، اکنون درباره دماي ثلاث حيض، نفاس و استحاضه بحث مي‌کنند که اين مسائل چندان محل ابتلا و نياز نيست؛ اين آقايان طلاب درصدد ارائه طرحي جامع و نقشه پيشنهادي عملي براي حل مشکلات سياسي اجتماعي مردم مسلمان نيستند و فقط منفي‌بافي مي‌کنند.» (مهر استاد/ص187) دوران طلبگي سيدهادي خسروشاهي نيز با نام حجتيه پيوند خورده است. وي در اين مدرسه در درس تفسير علامه طباطبايي شرکت مي‌کرد. محمداسماعيل صائني زنجاني، يکي ديگر از شاگردان علامه طباطبايي نيز در همين مدرسه تحصيل مي‌كرد كه هم حجره‌اي وي حجت‌الاسلام‌‌و‌المسلمين عباسعلي عميد زنجاني بوده است. عميدزنجاني درخاطرات خود از حضور مرحوم نواب در اين مدرسه و ارتباط با بعضي طلاب همچون آقايان محمدجواد حجتي‌کرماني، باهنر، هاشمي‌رفسنجاني و موحدي‌کرماني مي‌گويد. مکارم‌شيرازي و دايي مقام معظم رهبري، مرحوم ميردامادي دو روحاني ديگري هستند که عميد به‌عنوان ساکنان حجتيه از آنها نام مي‌برد. (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين عميد زنجاني / ص 37 تا 39)

مرکزيت حجتيه در کنار مدرسه فيضيه باعث شد تا در دوران انقلاب زير نظر ماموران امنيتي رژيم قرار گيرد. مرحوم آيت‌الله علي مشکيني در اين مدرسه دعاي ندبه سياسي برگزار مي‌کرد. همچنين روز جمعه دوم فروردين 1342همزمان با سالگرد شهادت امام صادق(ع) در اين مدرسه مراسمي از طرف آيت‌الله سيدمحمدكاظم شريعتمداري برگزار شد. علي دواني در کتاب نهضت روحانيون ايران اوضاع مدرسه حجتيه را بدين‌صورت توصيف مي‌كند: «در مدرسه حجتيه علاوه بر چند روضه‌خوان، آيت‌الله مشكيني قرار سخنراني داشت. در بين سخنراني وي، ناگهان به شكل هماهنگ چند نفر صلوات مي‌فرستند و اين كار را هر چند دقيقه يك بار تكرار مي‌كنند. وحشت مجلس را فراگرفت. در اين زمان يكي از پهلوانان قم به نام «ميري» كه در مجلس حاضر بود به طرف منبر آمد و گفت: هر حرامزاده‌اي كه بخواهد مجلس را به هم بزند، با مشت من مواجه خواهد شد. اخلالگران با اين تهديد جا خوردند و در اجراي ماموريت خود ناكام ماندند.» اين وضعيت باز هم در چهارشنبه ۶ آذر همان سال دوباره تکرار شد: «با استفاده از مامورين رسمي و مسلح براي ايجاد تشنج و به‌وجودآوردن صحنه ديگري همچون مدرسه فيضيه كوشش مي‌كند. و بدين منظور... يك ساعت‌و‌نيم بعدازظهر روز چهارشنبه ۶ آذرماه جاري عده‌اي پليس به اتفاق دو افسر و عده‌اي چاقوكش به مدرسه حجتيه ريخته و براي و ارعاب و تهديد دانشجويان علوم ديني درب‌هاي مدرسه را محكم مي‌‌بندند و به ۹ نفر از طلاب اعلام مي‌كنند، فورا حجره‌هاي خود را تخليه كرده و به ۱۲۰ نفر ديگر اخطار مي‌كنند كه به دادگستري شهرستان معرفي كنند.»(بخشي از بيانيه مردم اصفهان عليه اقدامات شاه) سرانجام به دنبال بالارفتن اعتراضات عمومي عليه شاه، در 19 دي 1342 در مدرسه حجتيه يکي از طلاب را با تير زدند. اما با وجود اين اعتراض‌هاي سياسي در دوران انقلاب، پس از پيروزي انقلاب برخي انقلابيون از توليت اين مدرسه دلخوشي نداشتند و به اعتراض در اين مدرسه پرداختند.
آيت‌الله موسوي گرگاني که از تحصيل‌کردگان و مدرسين همين مدرسه به شمار مي‌رود در خاطراتش به حوادث پس از انقلاب و حمله نيروهاي انقلابي به اين مدرسه اشاره مي‌کند. آنطور که وي مي‌گويد: «پس از انقلاب يکبار به مدرسه آمدم، ديدم درهاي حجره‌ها را شکسته‌اند و کتاب‌هاي طلبه‌ها را بيرون ريخته‌اند. مي‌گفتند اين مدرسه محل ضد انقلاب شده! تمام کتاب‌هاي من را هم که بالغ بر يک هزار جلد مي‌شد در مسجد مدرسه روي کتاب‌هاي ديگران ريخته بودند و فرش را روي آن کشيده بودند.»

همین نوشته در  اعتماد ملی
همین نوشته در حوزه نامه

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 23:5  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

عقل گرای سنت محور - نگاهی به زندگی سید مرتضی علم الهدی

سید مرتضی علم الهدی را می توان یکی از راهبران اصلی تفکر شیعی در سده چهارم هجری دانست. علامه حلی او را معلم شیعه امامیه خوانده اسـت. ابـن اثـیر، سیوطی و خطیب بغدادی از جمله عالمان اهل سنت هستند که سخن از بزرگی علم الهدی رانده اند. (ریحانه الادب، ج 4، ص 183 تا 190) وی برادر کوچک سید رضی است. سید رضی با تبحر ادبی خاص خود، احادیثی را از امیرالمومنین(ع) گزینش کرد و در دسته بندی منظم آورد. نتیجه کار وی امروز با عنوان «نهج البلاغه»، هنوز بعنوان کتاب راهبری حرکت های شیعی مطرح است.

این دو برادر اسطوره ای که در خانواده متمکّنی پرورش یافتند، از همان ابتدا مورد توجه شیعیان بودند. آنگونه که نقل شده است: شیخ مفید که استاد سید رضی و مرتضی، شبی در خواب دید حضرت فاطمه زهرا (س) حـسـنین (ع) را پیش او آورده است و می فرماید:یا شیخ علّمهما الفقه (به این دو فرزند فقه بیاموز) شیخ پس از بیداری به حیرت وتفكر فرو می رود، تا آنكه صبح همان شب، فاطمه مادر سید مرتضی و سیدرضی، با خدمتگزاران خود كه دور او بوده اند، دو پسر خردسال خود را پیش شیخ آورد و گفت: (یا شیخ علمهما الفقه) به زبان آورد و گفت: ای شیخ این دو پسران منند، اینها را پیش تو آورده ام كه به آنان فقه تعلیم دهی.  شـیـخ تـحـت تاثیر قرار گرفت و خوابش را به مادر سید رضی و مرتضی بازگو نمود و سرپرستی علمی ایندو کودک را پذیرفت. (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، ج1، ص 41.)

شیخ مفید تنها استاد سید مرتضی نبود و وی از کرسی درس خطیب ادیب، ابن نباته و شیخ حسن بابویه نیز بهره جست. در نتیجه وی توانست جایگاه ویژه ای از لحاظ علمی کسب کند. شیخ طوسی، قاضی ابن البراج، ابـوالـصـلاح حـلبی، ابوالفتح كراجكی، سالار بن عبدالعزیز دیلمی از جمله بزرگانی هستند که پای مکتب سید تربیت شدند.

شرایط سیاسی زمان سید شرایط خاصی بود. در حقیقت در قرن های 4و5 با توجه به ضعف خاندان عباسی و دیگر شرایط اجتماعی، شرایط سیاسی به گونه ای بود که زمینه رشد فقه شیعه امامیه محیا بود. در این شرایط مکاتب فکری قم و بغداد توانستند ارتباط نزدیک تری با هم پیدا کنند. رسول جعفریان در کتاب « از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان»، پس از آنکه ویژگی اصلی مکتب فکری قم را اخباری گری به شدت دور از غلوّ می شمارد، چنین می گوید: « نتایج مکتب حدیثی قم، توسط شیخ کلینی ( 329ق)به بغداد برده شد. البته در بغداد نیز مکتب حدیثی وجود داشت و میراثی از کتاب‏هایی که اصحاب امامان علیهم السلام تألیف کرده بودند، در اختیار شیعیان بود.محصول مکتب بغداد، در شیخ مفید (413ق) تبلور یافت. وی عالمی اهل بحث و مناظره و تا حدود زیادی عقل‏گرا و در عین حال ضد معتزلی بود. او آثار زیادی در علم کلام شیعی و نیز فقه شیعه تألیف کرد. او همچنین آثاری در تاریخ اسلام و زندگی امامان دارد که بسیار با ارزش است».  

سید که دانش آموز اصلی درس شیخ مفید بود، توانست روش نقلی و عقلی استاد را به خوبی بیاموزد. شرایط سیاسی و فکری جامعه آنزمان که ارتباط مسالمت آمیز افکار مختلف را به دنبال داشت به اوج گیری روش فکری سید مرتضی کمک بسزایی کرد.

سید مرتضی به واسطه استادش در علم کلام تبحر خاصی یافت. امام خمینی درباره کتاب «شافی» سید مرتضی که در باب علم کلام و مسائل امامت نوشته شده است می گوید:« كتاب شافی سید مرتضی علم الهدی كه بهترین كتب و مشهورترین مصنفات در این باب است در دسترس همه است... كه هر چه متأخرین درباره امامت نوشتند، كمتر از آنست كه در شافی سید مرتضی تحقیق كرده است».( كشف الاسرار، ص ۱۶۱)

سید اگر چه در زمینه های فقه، اصول، حدیث، کلام و تفسیر قرآن آثار مختلفی دارد اما سعی وی بر آن بوده است که نگاه سیستماتیک را به دین فراموش نکند. به دیگر سخن، وی بخش های مختلف دین را جدای از هم نمی دید، بنابراین نتایج نگاه کلامی وی را می توان در تفسیر مشاهده کرد، همانطور که نگاه اصولی وی در فقه موثر است. او سعی کرد راه استادش را برای ارائه «طرح جامع اصول فقه شیعه» ادامه دهد. نتیجه تلاش های وی به شکل گیری کتاب «الذریعة» انجامید. سید مرتضی با وارد کردن راهکارهای عقلى که از روایات امامان به دست آورده بود، اصولی را طرح ریزی کرد که اجتهاد براساس آن ممکن باشد. با این روش، خلاء فکری جامعه شیعه در غیبت امامانش حل شد. «وي تنها آنچه را كه مفيد علم و يقين است به عنوان ادله فقهي خود به حساب مي‏آورد. بر اين اساس، ادله قابل استناد و مباني فقهي سيد مرتضي عبارت‏اند از: 1 - ظواهر آيات كه از ديدگاه او، تا زماني كه دليل قطعي عقلي يا نقلي بر خلاف آن نباشد، حجت است؛ 2 - اجماع اماميه كه از ديدگاه وي حجت قاطع و علم‏آور است و ظاهرا وي نخستين فقيهي است كه به تفصيل پيرامون اجماع بحث كرده است؛ 3 - اخبار در صورتي كه مفيد علم باشند. بر اين اساس، وي بر عدم حجيت خبر واحد اصرار داشته و در تأويل و تفسير احاديث از مباحث لغوي و ادبي بهره مي‏گرفته است؛ 4 - اصول لفظي و عقلي مستند به ملاك حجيت شرعي. نويسنده شماري از اين اصول را بر شمرده است؛ از جمله: قواعد عام و خاص و مطلق و مقيد، قاعده اشتغال، اصل احتياط و برائت.»( نگرشي بر فقه سيد مرتضي- سيد مهدي طباطبايي- فقه اهل بيت18و17)

سید را باید آغازگر تفسیر غیرنقلی قرآن دانست. وی اگر چه کتاب تفسیری مجزایی ندارد اما «امالی سید مرتضی» متن تدوین شده 80 سخنرانی وی است که ابتدای هر سخن با تفسیر آیه ای از قرآن کریم آغاز شده است.÷آ وی در روش تفسیری خود به دنبال تفسیری اجتهادی است که دنباله راه وی را در آثار تفسیری شیخ طوسی، طبرسی، ابوالفتوح رازی و امام فخر رازی می توان مشاهده کرد. (مقدمه ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی/رضا شکرانی/کیهان اندیشه59)

از نگاه علی نقی خدایاری، در مجموع ادبيات و قواعد زباني  در کنار دليل هاي عقلي و كلامي مهمترين ابزارهای وي در فقه الحديث هستند. (منابع و ابزارهای فقه الحدیث در امالی سید مرتضی - فصلنامه علوم حدیثی-ش34)

عقل گرایی در تفکر سید به گونه ای است که بعضی وی را متأثر از معتزله می دانند ( التفسیر و المفسرون-دکتر محمد حسین ذهبی-ج1-ص39). اگر چه این دیدگاه نزد عالمان شیعه پذیرفته نیست اما در هر حال به هیچ وجه نمی توان جایگاه ویژه عقل را در نگاه سید به روایات منکر شد. وی سعی در برقراری رابطه مسالمت آمیز بین متن روایت دینی و منطق عقل بشری دارد. او تصریح می کند «که ظواهر احادیث ناسازگار با ادله عقلی باید بر وجهی حمل شود که با این ادله سازگار باشد.» (منابع و ابزارهای فقه الحدیث در امالی سید مرتضی- علی نقی خدایاری - فصلنامه علوم حدیثی-ش34)

در بعضی کتاب های سید، نظرات شاذی مطرح شده است . وجوب يك بار حج عمره درطول عمر،عدم ولايت پدر يا جد در ازدواج زن عاقل بالغ، جواز وضو با آب مضاف، جواز برطرف ساختن نجاسات با مايعات پاك؛ هرچند مطلق نباشند، از جمله این آراء هستند.

یکی از لوازم زندگی فکری در جوامع متکثّر، عدم تمرکز بر ادبیات خودی است. سید در عین آنکه به منابع شیعی تسلط داشت، منابع روایی و فقهی اهل سنت را خوب می شناخت. امالی سید، سرشار از آثار ادبی و مورد توجه عامه است. بررسی اختلافات نظری بین شیعه و سنی در زمان سید آغاز شد و اوج این روند را در «کتاب الخلاف» شیخ طوسی شاهد هستیم. (آثار فقهي سيد مرتضي علم‏ الهدي - سید مهدی طباطبايي- فقه اهل بيت 21- صفحه : 143-194) وی که از پایه گذاران فقه تطبيقي به حساب مي‏آيد در روش خود معمولا مسائل فقهي را با نقل اقوال عامه مطرح مي‏كند. در نقل اقوال، بيشترين تكيه سيد بر آراء پيشوايان چهارگانه اهل تسنن و اصحاب آنهاست. چنان كه گاهى قول قديم و جديد آنها را نيز بيان مى‏كند. می توان گفت: «جنبه بارز فقه استدلالى او اسلوب فقه تطبيقى و علم الخلاف است كه مى‏توان او را بعد از ابن جنيد اسكافى اولين مولف اماميه در اين بین قلمداد نمود وكتابهاى انتصار و ناصريات او را، كهن‏ترين كتب موجود در علم الخلاف- كه حاوى امهات مسائل فقهى در همه ابواب هستند- برشمرد». (نگرشي بر فقه سيد مرتضي - سید مهدی  طباطبايي-  فقه اهل بيت-  صفحه : 206-226شماره:17-18)

در اثر ارتباط مستمر سید مرتضی با جوامع مختلف شیعی، در تعداد زیادی از كتابهای او مسائل آن روز جامعه به چشم می خورد و بعضی از آنها در پاسخ به سؤالات افراد شهرهای مختلف اسلامی آن روز بوده است كه مسائل مهم خود را از او سؤال می كردند همانند كتاب مسائل ناصریه، مسائل طرابلسیه، مسائل موصلیه، مسائل حلبیه و...

سید مرتضی ضمن تمرکز بر وجهه علمی سعی در ایجاد ارتباط نزدیک تر با شیعیان زمان خود داشت و از همین رو بخشی از اموال خود را وقف رسیدگی به شیعیان کرد. وی بخشی از خانه خود را به اهل علم اختصاص دهد تا شاگردان و دانش پژوهان با استفاده از کتابخانه ای که در آنجا دایر کرده بود، به تحقیق و مطالعه بپردازند؛ این کتابخانه که به نقل بعضی حدود 80 هزار جلد کتاب را در خود جای داده بود بعدهابه «دارالعلم» شهرت یافت.

سید مرتضی علم الهدی در حدود هشتاد سالگی در روز یکشنبه 25 ربیع الاول 436 ق . در شهر بغداد فوت کرد و پس از دفن در بغداد، جنازه او به كربلای معلی منتقل شده و در جوار مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) دفن گردید.(رجال نجاشی، ص 261، كد معرفی648)

---------

این نوشته در شماره ۸۹۹ اعتماد ملی منتشر شد. PDF این روزنامه را در اینجا ببینید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 17:24  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مردان اخلاق در حوزه قم

آیت الله مقتدایی مدیر جدید حوزه علمیه قم در مراسم آغاز سال جدید تحصیلی  87-88 با تأکید بر تهذیب طلاب گفت:«بايد اين معنويت و تهذيب حفظ شود و آنرا رشد داد و ازمراجع عظام تقليد و استادان حوزه هاي علميه تقاضا مي کنيم به فکر تهذيب طلبه ها باشند.» وی از اساتید حوزه خواست تا مسائل تهذیب و اخلاق طلاب را جدی بگیرند. تأکید مقتدایی در حالی است که وضعیت اخلاقی امروز حوزه های علمیه با آنچه پیشینیان روایت می کنند تفاوت چشمگیری دارد.  

این چندمین بار بود که مقتدایی به لزوم توجه به اخلاق در حوزه تأکید می کرد. وی در مراسم معرفی مدیر جدید مدرسه معصومیه در شهریورماه سال گذشته، با گلایه از خلاء آموزش اخلاق برای طلاب، اجرای برنامه های تهذیب و اخلاق برای طلاب را در حوزه و مدارس کم رنگ بیان کرد و تأکید نمود: «حوزه علمیه از این خلاء رنج می‌برد و خواسته مراجع این است که برنامه های تهذیب برای طلاب اصل باشد و طلبه ای که از ابتدا وارد حوزه می‌شود باید برنامه های تهذیبی را لمس کرده تا یک فرد مهذب بار بیاید.»

اگر چه پیشنهاد مقتدایی برای تشکیل درس اخلاق توسط مراجع تقلید هنوز به نتیجه عملی منتهی نشده است و مراجع ترجیح داده اند تا برای طلاب جایگاه استاد فقه و اصول را حفظ کنند اما سیاست های اجرایی مقتدایی باعث شده است تا معاونت تهذیب مرکز مدیریت حوزه علمیه قم که بیش از یک دهه مشغول به کار است نیز از این رشد بی نصیب نماند. این در حالی است که اسفندماه سال گذشته عبدالكريم فرحاني، معاون امور مدارس مركز مدیریت حوزه علمیه قم از ایجاد معاونت تهذیب در سیصد مدرسه علمیه كشور خبر داد. نیز در سال گذشته خبرهایی مبنی بر راه اندازی سامانه مشاوره غیر حضوری طلاب مخابره شد.

***

درخواست مقتدایی از مراجع تقلید درحالی است که آیت الله منتطری دو روز در هفته به اخلاق می پردازد. این درس که علاوه بر طلاب برای مستمعین عادی نیز قابل استفاده است. منتظری در این سلسله دروس به تدریس کتاب «جامع السعادات» محمدمهدى نراقى می پردازد. جامع السعادات بنيادى فلسفى دارد اما آكنده از آيات و روايات و گفتار عارفانه است(حوزه.ش21). بر همین اساس منتظری گاهی به شرح روایات می پردازد و گاه نکاتی از فلسفه اسلامی را برای شاگردانش توضیح می دهد و ایندو را با خاطراتی از زندگی 87 ساله خویش همراه می کند. او گاهی از آیت الله بروجردی می گوید، و گاه از شهید مطهری و گاه از خاطرات انقلاب. این درس اخلاق با حدود 300 شاگرد، شب های چهارشنبه و پنج شنبه در دفتر آیت الله برگزار می شود.

غیر از آیت الله منتظری هنوز هستند اساتیدی که به تدریس اخلاق برای حوزویان اهتمام می ورزند. البته آغاز دروس هیچکدام شان به زمان مدیر جدید حوزه باز نمی گردد.

آیت الله مظاهری که از اساتید اخلاق قدیمی و مشهور قم بود در سال 1374 از قم به اصفهان هجرت کرد تا به جای آية‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ حسن‌ صافي‌ اصفهاني‌ عهده دار اداره حوزه علمیه این شهر باشد. وی علاوه بر کارهای فقهی خود به تدریس اخلاق می پردازد. وی در کارنامه خود بیش از 25 عنوان کتاب اخلاقی ثبت نموده است. ادبیات مظاهری و حضور وی در رسانه های جمعی جمهوری اسلامی باعث شده است که بیشتر مردم با وی به عنوان یک استاد اخلاق آشنا باشند.

در حوزه قم روزهای پنج شنبه حوزویان از دروس اخلاقی که پیش از زمان مقتدایی توسط معاونت تهذیب با حضور اساتید برجسته حوزه تشکیل می شود استفاده کنند.

آیت الله خرازی، استاد حوزه علمیه که عهده دار اقامه جماعت در فیضیه است. او نیز چهارشنبه شب ها پس از نماز جماعت، اخلاق را به صورت موضوعی و با استناد به آیات و روایات بررسی می نماید.

آیت الله مصباح یزدی دیگر روحانی سرشناسی است که از اخلاق حوزویان غفلت نکرده است. بیش از یک هزار نفر از شاگردان وی که بیشترشان طلاب جوان هستند، چهارشنبه شب ها در حسینیه امام خمینی(بیت رهبری) گرد هم می آیند تا از مباحث اخلاقی استفاده کنند. مصباح که دروس اخلاق خود را از مدرسه حقانی آغار کرد، این روزها بحث اخلاقش را بر تفسیر ادعیه متمرکز کرده است. این استاد فلسفه اگرچه روان صحبت می کند اما در موقع نیاز ابایی ندارد تا مباحث فلسفه غرب را نیز در جایی که مناسب می داند برای توضیح مطلب شرح دهد.  مولف کتاب اخلاق در قرآن، گهگاه نیز تطبیقات خود را بر وضعیت جاری جامعه و گروههای سیاسی در برای شاگردانش بیان می کند.

***

آنطور که شهید بهشتی از امام خمینی نقل می کند، زمان ورود امام به قم درس اخلاق رسمی در قم وجود نداشته است(نور علم، ش 22).

با ورود آیت الله بروجردی حوزه قم رونق گرفت. وی اگرچه به تدریس اخلاق نمی پرداخت (حوزه، فروردین و اردیبهشت 1370، شماره 43 و 44)  اما از مرحوم حاج ميرزا على آقاى شيرازى اخلاقى بزرگ دعوت مى كرد كه براى طلاب تدريس اخلاق داشته باشند(حوزه – ش 24).

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی که در سال 1329 به قم آمد و ضمن بیان درس فقه به اخلاق نیز پرداخت. «المراقبات، اسرارالصلاة، رساله لقاء الله» سه کتاب اخلاقی تبریزی است.

پس از تبریزی، شاگردش امام خمینی سنت استاد را حفظ کرد و روزهای پنج شنبه و جمعه به تدریس اخلاق پرداخت. کتاب چهل حدیث امام یکی از آثار به جای مانده از دروس اخلاقس است که امام در سال های پیش از انقلاب در مدرسه فیضیه و ملاصادق بیان کرد. 33 حدیث از احادیث این جلسات مربوط به اخلاقیات و هفت حدیث دیگر در باب اعتقادات است(مقدمه کتاب چهل حدیث). امام با نگاهی علمی به تبیین نتایج هر کدام از خصایص اخلاقی و ریشه های آن و روش درمان مشکلات اخلاقی می پردازد. دروس اخلاق امام در نجف نیز ادامه پیدا کرد. کتاب «جهاد اکبر یا مبارزه با نفس» تقریرات سید حمید روحانی از این دروس امام در نجف است.  

آیت الله سید صدر الدین صدر که در حوزه نجف پرورش یافته بود، در سال 1349 به ایران آمد و به درخواست شیخ عبدالکریم در قم ماند. وی پدر سید موسی صدر و از عالمان برجسته قم بود. او که در فقه و اصول استاد مسلم بود، در منزل خود به تدریس اخلاق همت گماشت.  وی از جمله اساتیدی بود که برای حضور آیت الله بروجردی در قم تلاش نمود.

حاجاقا حسین قمی، یکی از اساتید اخلاق مبرز قم بود که شب های جمعه برای طلاب درس می گفت.

علامه طباطبایی دیگر شخصیت تأثیر گذار در مکتب اخلاقی قم به شمار می رود. مولف تفسیر المیزان درس خوانده نجف بود و از شاگردان مرحوم سید علی قاضی  استاد معروف اخلاق به شمار میی رفت.  وی در قم به عنوان استاد فلسفه مشهور شد و شاگردان بزرگی در فلسفه تربیت کرد. طباطبایی در ضمن توجه خاصی به اخلاق و تهذیب حوزویان نشان می داد. نقل است که وی اذکار و اورادی را برای هر شاگرد سفارش می کرد و شاگرد باید ذکر خاص را  با شرایط خاصی که مربوط به خودش بود تکرار می کرد. هنوز هم اساتید قم خاطرات خود را از مشی اخلاقی طباطبایی برای شاگردان حوزه تعریف می کنند. مشی اخلاقی و تحمل علامه در برخورد با افکار دیگران به گونه ای بود که مورد ستایش دانشجویان و فعالین سیاسی سال های پیش از انقلاب  قرار می گرفت.

آیت الله سید رضا بهاء الدینی دیگر استاد اخلاق قم که متولد همین شهر بود و بخاطر استعداد بالا توانسته بود نظر حاج شیخ عبدالکریم حائری را جلب کند نیز مورد توجه طلاب قرار گرفت. او استاد رسائل آیت الله مطهری، منتظری و امام موسی صدر بود. بهاء الدینی به توصیه امام خمینی درس اخلاق را آغاز نموده بود و همیشه حامی امام و انقلاب به شمار می رفت.

آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری از درس خواندگان نجف هم پس از آنکه به قم آمد، به آموزش اخلاق در حوزه پرداخت.

دیگر استاد اخلاق حوزه آیت الله علی احمدی ميانجی بود. وی در سال های آغازین انقلاب اسلامی به دعوت امام خمینی در مناصب اجرایی و جبهه های جنگ حاضر شد.

مرحوم آیت الله اشتهاردی نیز علاوه بر اقامه نماز جماعت در مدرسه فیضیه، شب های چهارشنبه به مباحث اخلاقی می پرداخت. وی روزهای پنج شنبه نیز درس اخلاقی در بیت امام خمینی برای طلاب داشت. اشتهاردی با سبکی تاریخی، اخلاق را روایت می کرد و گهگاه از امام و انقلاب نیز خاطراتی نقل می نمود.

در اوايل دهه پنجاه، بعد از درس اخلاق آيت‌الله خزعلي كه در مسجد آبشار قم برگزار مي‌شد، درس مرحوم آيت‌الله مشكيني بود كه سال‌ها در مسجد امام حسن عسگري برپا می گشت.  

علامه حسن زاده آملی دیگر استاد عرفان و اخلاق قم، از شاگردان علامه طباطبایی بود. علامه طباطبایی طلاب جوان را برای درس اخلاق، نزد او می فرستاد. حسن زاده آملی البته امروز دیگر به خاطر کهولت سن رابطه کمتری با طلاب دارد.

آیت الله بهجت نیز که امروز دیگر به عنوان یکی از مراجع تقلید مطرح است پیش از این در زمینه اخلاق و عرفان شهرت داشت و شرکت در نماز جماعت وی یکی از برنامه های طلاب جوانی بود که به دنبال سلوک معنوی بودند. اگر چه او در سال های پیش از این، درس اخلاق می گفت اما امروز بیشتر به تدریس فقه و اصول می پردازد.

-----

این نوشته در اعتماد ملی روز یکشنبه ۳۰-۱-۸۸ منتشر شد.
لینک  این نوشته در سایت روزنامه

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 1:20  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

چگونه به حوزه می روند؟

علیرغم سیر آشکار ورود به دانشگاه برای افکار عمومی، روند آغاز به تحصیل در حوزه های علمیه برای افکار عمومی با ابهام روبرو بوده است. این درحالی است که ثبت نام در آزمون ورودی حوزه های علمیه سراسر کشور از نیمه فروردین ماه سال جاری شده و تا پايان وقت اداري پنج شنبه 31/2/1388 ادامه خواهد داشت. این آزمون تنها برای برادران برگزار می شود.

متقاضیان ورود به حوزه پس از ثبت نام در آزمون از طریق سایت WWW.HOWZEH-QOM.COM  یا دفترچه هایی که در دفاتر پستی سراسر کشور ارائه می شود در امتحان ثبت نام می کنند. در امتحان ورودی که زیر نظر سازمان سنجش و بصورت چهارگزینه ای صورت می گیرد داوطلبان به 150 سوال در زمینه های قرآن ومعارف‌اسلامي، ادبيات فارسي، عربي، تاريخ، ریاضي، معلومات عمومي و تست هوش پاسخ می دهند. حافظفان كل قرآن كريم، دانشجويان و دارندگان مدرك كارداني و بالاتر، ‌ بدون امتحان کتبی در حوزه قم پذیرش می شوند. برای این گروه از طلاب دوره های ویژه ای در نظر گرفته شده است که بتوانند دروس معمول را در زمانی کوتاهتر بخوانند.

 ویژگی های اعتقادی و فضای فکری خاص حوزه های علمیه باعث شده است تا گردانندگان حوزه نظام گزینش را برای ورود به این نهاد دینی در نظر بگیرند. با توجه به اطلاعاتی که متقاضیان در فرم های ثبت نام خود تکمیل کرده اند، از دوستان، روحانیون مرتبط با فرد، مسجد محل و محل سکونت تحقیق به عمل می آید. در کنار این تحقیقات، تمام قبول شدگان در امتحان کتبی در یک گزینش شفاهی شرکت می کنند. مرکز آمار و بررسی در حوزه علمیه قم، بخشی مجزا در سیستم اداری حوزه است که عهده دار انجام این تحقیقات است.

مركز مديريت حوزه علميه قم بیش از 250 مدرسه را در کل کشور زیر نظر خود دارد. این مدارس براساس نظام درسی هماهنگ،  و مدیریتی هماهنگ اداره می شوند. پذیرفته شدگان در آزمون کتبی و مصاحبه شفاهی، براساس معیارهای مختلف به این مدارس معرفی می شوند. با توجه به جایگاه ویژه و مرکزیت حوزه قم و حضور اساتید برجسته، تحصیل در مدارس این شهر بیش از دیگر شهرهای کشور، مورد استقبال طلبه ها قرار می گیرد. براساس تصمیم حوزه، محل تحصيل دانشجويان و دارندگان مدارك كارداني و بالاتر در دوره بلند مدت، حوزه علميه قم است. سال گذشته به خاطر بالا بودن آمار قبولی در قم و کم بودن ظرفیت مدارس حوزه، مرکز مدیریت برای معرفی طلاب جدید با مشکل روبرو بود.

تحصیل در حوزه در دو دوره بلند مدت و کوتاه مدت امکان پذیر است. دوره های بلند مدت حداقل در طی 16 سال صورت می گیرد. این دوره شامل 4 مقطع تحصيلي: «سطح يك» تا «سطح چهار»، و رشته‌هاي تخصصي مي‌باشد. طلبه ای که در این دوره شرکت می کند، ابتدا در یک دوره 6 ساله ادبيات عرب (صرف، نحو و معاني بيان)و منطق را فرا  مي‌گيرد و با علوم اسلامي از قبيل: فقه، اصول، تفسير، عقايد، نهج‌البلاغه، تاريخ اسلام و ... آشنا مي‌شود. طلاب با شرکت در این دوره ها متعهد مي‌شوند كه حداقل تا پايان این سطح بصورت تمام وقت به تحصيل ادامه دهند. بنابراین حضور در دانشگاه در این دوره می تواند به قیمت الزام به ترک تحصیل از حوزه برای یک طلبه تمام شود. در سطح دو که حدود چهار سال طول می کشد، به فقه ، اصول فقه و دیگر علوم حوزوی با نگاهی نیمه تخصصی توجه می شود. کتاب های رسائل و مکاسب شیخ انصاری و کفایة الاصول آخوند خراسانی در این در این دوره تدریس می شوند. برای تحصیل در این دوره ها خود طلبه بصورت کاملا آزاد استاد و درس مورد نیاز خود را انتخاب می کند و مرکز مدیریت حوزه، تنها یک امتحان برای هر درس در پایان هر سال از طلبه به عمل می آورد. در سطح سوم که در بین طلاب به دروس خارج معروف است، طلاب به صورت کاملا تخصصی با هر یک از علومی که انتخاب کرده اند روبرو هستند. دروس خارج فقه و اصول توسط مراجع تقلید و مجتهدان حوزه تدریس می شود و طلاب با توجه به معلومات پیشین خود اجتهاد را عملا می آموزد. این دوره در سطح چهار به تکامل می رسد و طلبه با توجه به تحقیقات خود در علوم دینی صاحب نظر می شود.

در کنار دروس رایج فقه و اصول در قم، امکان تحصیل در دوازده رشته تخصصی مانند کلام، فلسفه، تفسیر و... برای طلابی که به سطح دو و بالاتر رسیده اند فراهم شده است.

با توجه به نیاز گسترده کشور به مبلغان دینی و خلاء جدی در این زمینه، حوزه علمیه دوره کوتاه مدت تحصیلی خود را که در برنامه ای 5 ساله ارائه می گردد با نام « سفيران هدايت» طرح ریزی کرده است. شرکت کنندگان در این دوره ها ضمن آشنایی با تفسيرقرآن، مباحث‌كلامي، اخلاق، احكام و تاريخ‌اسلام با مخاطب‌شناسي، فنون سخنراني، كلاس‌داري و مهارت‌هاي تبليغي آشنا می شوند. با توجه به اینکه در پایان این دوره فشرده طلاب مدرک سطح دو دریافت می کنند، تحصیل در سطوح بعدی نیز برای این گروه امکان پذیر است.

 

----
این نوشته در روزنامه اعتماد ملی- سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۸ منتشر شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 22:36  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خداحافظ آقای مدیر

داستان35 سال مدیریت جاویدی کرمانی در مدرسه کرمانیها

حجت الاسلام و المسلمین حسین جاویدی کرمانی- مدیر مدرسه کرمانیها«به طلبه هایی که در قم خانه داشتند، حجره نمی دادند. هجده سالم بود. پدرم مرا در حال خواندن کتاب های انگلیسی دید و فهمید که پنهانی دارم درس های دبیرستان را امتحان می دهم. گفت باید استکانت را آب بکشیم. تو دیگر نجس شده ای. دیگر آدم نمی شوی. از خانه من برو بیرون. از خانه بیرون آمدم. به باقر تلفن زدم. من آشنا دارم. برو مدرسه قدیری. به آقای جاویدی بگو به تو حجره بدهد»  (ناتنی/مهدی خلجی). کسانی که با رمان ناتنی آشنایی دارند با نام آقای جاویدی آشنا هستند.

جاویدی کرمانی باسابقه ترین مدیر مدارس حوزه علمیه قم است.  اگرچه امروز دیگر تمام طلبه ها در یک سیستم واحد تحصیل می کنند اما درسال های پیش از انقلاب، تحصیل در حوزه نظام مشخصی نداشت. طلاب بایستی خودشان مستقیما به سراغ اساتید می رفتند و درخواست تدریس می کردند که این کار مشکلات بسیاری را پیش می آورد. این جمله هنوز هم در حوزه معروف است که «نظم در بی نظمی است». اما با وجود چنین گرایشات فکری مدارسی در قم با یک برنامه منظم آغاز به کار کردند. دو مدرسه حقانی به سرپرستی آیت الله بهشتی و قدوسی و مدرسه آیت الله گلپایگانی را می توان آغازگر این راه دانست.

با فعالیت حجج اسلام کشمیری و فهیم کرمانی مدرسه کرمانیها هم بر اساس نظام منسجم و منظم تحصیلی و با مشورت با بزرگانی چون آیت الله شهید بهشتی، قدوسی، باهنر و اخوان مرعشی تأسیس شد. «آیت الله بهشتی با آن لحن گرم و صمیمانه اش فرمود: بسیار خوب است و ما هم تجربیات خود را در اختیار شما می گذاریم»(خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد کشمیری/158). با بالاگرفتن کار کرمانیها طبعا نیاز به مدیری که علاوه بر آشنایی با دروس حوزه، وقت خود را به صورت متمرکز بر این مسئله بگذارد پیش آمد. گزینه مورد نظر متولیان کرمانیها حجت الاسلام حسین جاویدی کرمانی بود.

جاویدی آنطور که درمصاحبه ای با نشریه داخلی مدرسه کرمانیها، عرصه بیان داشته است پیش از طلبگی مدتی در دانشگاه افسری تحصیل کرده و پس از آن به حوزه آمد: «من خودم به طلبگی علاقه داشتم اما بعد از دبیرستان به دانشکده افسری رفتم. آنجا این شبهه برایم پیش آمد که شاید ماندن در ارتشی که با مردم برخوردهای خشن و خلاف شرع می شود، آیا ماندن درست است یا خیر؟ فلذا از محضر آیت الله العظمی بروجردی استفتا کردم و ایشان هم فرمودند که جایز نیست در ارتش بمانید. به همین خاطر بعد از دو سال از دانشکده افسری خارج شدم و به قم آمدم(در آنزمان 26 سال داشتم).» دو سال حضور در ارتش روحیه جاویدی را نظم بیشتری بخشید و او بدون هیچ اغراق با دیگر هم سلکانش تفاوت چشمگیری از این جهت دارد. عادت وی این است که شاگردانش هر روز صبح، در مراسم صبحگاه شرکت کنند. کاری که در هیچکدام از مدارس قم سابقه نداشته است. وی هنوز هم با وجود سن بالای 80 سال هر روز صبح به مدرسه می آید و به مسائل مستقیما رسیدگی می کند.

جاویدی اگر چه مدیر است اما سیر مدیریتی خود را از ابتدا با تحصیل دروس علمی و رسیدن به مرحله خارج سطح آغاز کرد: «وقتی به قم آمدم سال 32 بود و مثل امروز نبود که استادان و کلاسهای مرتب و منظم داشته باشند و باید با شخصیتی قرار تدریس می گذاشتیم برای همین خاطر با چند نفر از اساتید از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، موحدی کرمانی و مرحوم ربانی املشی شروع به خواندن کتب درسی کردم و تا درس خارج آقای بروجردی رسیدم. همین ایام بود که آقای فهیم کرمانی از من خواست که در تأسیس و اداره مدره کرمانیها همکاری کنم. آنزمان ها سه مدرسه داشتیم. یکی مدرسه کرمانیها، یکی مدرسه قدیری، و یک مدرسه دخترانه».

با اوج گیری مبارزات روحانیون علیه شاه، حجج اسلام کشمیری و فهیم کرمانی که دو متولی مدرسه کرمانیها بودند از قم تبعید شدند و جاویدی به تنهایی عهده دار مدیریت مدرسه شد. مشی انقلابی وی باعث شد تا از دعوت اساتید انقلابی همچون آقایان خلخالی، ری شهری، فاضل هرندی، عبایی خراسانی برای تدریس ابایی نداشته باشد.

«از سال 52 دیگر تا کنون کارها را من بر عهده دارم. بعد از انقلاب هم چون آقایان در مجلس و جاهای دیگر مشغول شدند بنده در اداره مدرسه تنها بودم» (نشریه عرصه/شماره5). پس از انقلاب به امر امام خمینی، مرتضی فهیم کرمانی از دخالت در امور مدرسه کرمانیها منع شد و نام جاویدی در کنار 4 نفر دیگر در حکم امام برای مدیریت مدرسه کرمانیها آمد. «فعلا آقای مرتضی فهیم کرمانی نباید در مسائل سیاسی دخالت کند، و از این پس مدارس خواهران و برادران طلاب کرمانی ها در قم و کرمان زیر نظر آقایان حجج اسلام: جاویدی، محمدعلی انصاری، کشمیری، حسین هاشمیان و مجید انصاری اداره شود. 24/3/67» (صحیفه نور/ ج 21/ ص 67)

نبود آزادی کافی برای انتخاب استاد همیشه یکی از اشکالات حوزویان سنتی به نظام منظم و مدرسه ای تحصیلی بوده است. جاویدی با مشی مدیریت خاص خود عملا این مشکل را رفع کرد و به جای آنکه صرفا مدیریت کند، پدری دلسوز برای طلبه هایش بوده است که با مشی دموکراتیک خود در عین آنکه سعی می کند طلبه هایش درس خوان و فعال باشند، به سخن آنها هم توجه می کند.

نام جاویدی 82 ساله با بیش از 35 سال سابقه مدیریتی در شرایط مختلف گره خورده است. اگر چه او امروز دیگر تصمیم جدی برای مدیریت کرمانیها ندارد اما نباید وی را بازنشسته قلمداد کرد. «آقای جاویدی» مربی ای است که بایدی از تجربه های وی در زمینه مدیریت استفاده کرد چرا که هیچ مدیری در حوزه قم نتوانسته است چنین سابقه درخشانی را از خود برجای بگذارد.

---------

این نوشته(بدون  پاراگراف اول) در روزنامه روزنامه اعتماد ملی یکشنبه ۲۳/۱/۸۸ منتشر شد.

لینک مرتبط:
گزارشی از تحولات مدرسه علمیه کرمانی ها و حواشی بی سابقه آن

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 18:32  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

باسابقه ترین مدیر حوزه برکنار شد

آيت‌الله مرتضي مقتدايي، مدير حوزه علميه قم، حجت‌الاسلام «سيد محمدباقر مير‌نعمتي» را براي يک دوره يکساله به عنوان مدير جديد مدرسه کرماني‌ها منصوب کرد. ميرنعمتي قرار است به جاي حجت الاسلام جاويدي، مدير مدرسه کرماني‌ها باشد. حجت الاسلام حسين جاويدي با 82 سال سن و بيش از 35 سال تجربه مديريتي با‌سابقه‌ترين مدير مدارس علميه قم محسوب مي‌شود. وي به امر شرعي آيت‌الله العظمي بروجردي دانشکده افسري را ترک کرد و در سال 32 به قم آمد. او از شاگردان مرحوم رباني املشي و آقايان موحدي کرماني و‌ هاشمي‌رفسنجاني بود و پس از طي دروس مقدمات و سطح در درس خارج آيت‌الله‌العظمي بروجردي حاضر شد. جاويدي به دعوت حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين فهيم کرماني از سال 52 مديريت مدرسه علميه کرماني‌ها را بر‌عهده گرفت. مدرسه علميه کرماني‌ها، مدرسه‌اي است که نامش در کنار مدرسه حقاني به عنوان يکي از مدارس انقلابي با روش درسي منظم شهرت پيدا کرده و پذيراي اساتيدي همچون آقايان فهيم کرماني، کشميري، خلخالي، ري شهري، فاضل هرندي و عبايي خراساني بود. اين مدرسه متکفل آموزش تعدادي از طلاب پايه‌هاي يک تا ششم حوزه در قم است. همچنين 102 نفر از شاگردان اين مدرسه كه غالب آنان شاگرد جاويدي بودند، در جنگ تحميلي ايران و عراق به شهادت رسيدند. گفتني است آيت‌الله مقتدايي در حکم انتصاب ميرنعمتي از حجت‌الاسلام جاويدي به خاطر زحماتش در مديريت کرماني‌ها و نيز از حجت‌الاسلام کشميري به خاطر فعاليت در امر پشتيباني مدرسه در سال‌هاي گذشته تشکر كرد. قرار است روز پنجشنبه در مراسمي طلاب مدرسه کرماني‌ها رسما شاهد توديع جاويدي و معرفي مدير جديد باشند.

این خبر در شماره روز پنج شنبه روزنامه اعتماد ملی منتشر شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 1:50  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مدافعان فقه المصلحة

آیت الله العظمی خمینی پایه گذار تشخیص مصلحت مباحث جدیدی را در نظریه پردازی اسلامی از خود برجا گذاشت.
آیت الله منتظری-سعید حجاریان-ابوالقاسم علیدوس و-محمد جواد ارسطاف به دنبال پدر فکری خود بحث درباره فقه المصلحة را پی گرفتند. 

تا پيش از رهبري امام خميني عنصر مصلحت در ميان فقيهان شيعه کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. مي‌توان گفت مصلحت هيچگاه به صورت جايگزيني براي حکم شرعي در احکام حکومتي مطرح نبود. در پي وقوع بحث‌هايي بين مجلس شوراي اسلامي‌و شوراي نگهبان، امام ابتدا تصميم گرفت نظر اکثريت نمايندگان به عنوان قانون مطرح شود. اما با بالاگيري اختلافات امام در تاريخ ۱۷ بهمن ۱۳۶۶ دستور تشکيل مجمع تشخيص مصلحت را صادر كرد.

آنگونه که دکتر حسين مهرپور، استاد دانشگاه شهيد بهشتي مي‌گويد: «در واقع كار مجمع تشخيص مصلحت، همان كار شوراي نگهبان است. زيرا مجمع مذكور نمي‌تواند بر اساس قوانين خلاف شرع صحه بگذارد. النهايه، فرض بر اين است كه با ديد بازتري به مسائل نگاه مي‌كند و ضرورت‌هاي جامعه و مصالح و ملاحظات نظام را دربرمي‌گيرد (يعني همان كاري كه امام(ره) مي‌فرمود شوراي نگهبان بايد در اظهارنظرها مراعات كند) و تشخيص خود را اعلام دارد. اين تشخيص براي مجلس و شوراي نگهبان معتبر و لازم‌الاتباع است و اين معني، هم در فرمان مورخ 17/11/1366 امام(ره) در مورد تشكيل مجمع و هم در اصل 112 قانون اساسي مشهود و نمايان است. »(اعتماد ملي، 232، ص7)

پس از بازنگري سال 68 در قانون اساسي، اين موضوع به طور صريح در قانون اساسي قيد شد. حضور آيت‌الله‌هاشمي‌رفسنجاني در سال 75 در راس اين مجمع جان تازه‌اي به مجمع بخشيد. اين سير جديد طبيعتا بحث‌هاي متفاوتي را در فضاي فکري کشور رقم زد. مباحثي پيرامون فلسفه تشخيص مصلحت، روند عملي و جايگاه فقهي حقوقي و جايگاه قانوني اين مجمع از اين دسته بودند.

سعيد حجاريان که نظرياتش را در مقاله‌اي با عنوان «از فقه جواهري تا فقه‌المصلحه» با نام مستعار «جهانگير صالح پور» در شماره 46 کيان در سال 1378 بيان کرد، امام خميني را «فقيه دوران گذار» دانست. از نگاه حجاريان «مطرح شدن شعار سياست ما عين ديانت ماست، باعث شد نهاد سياست آثار و مقتضيات خود را به نهاد دين تحميل کند». اين روند با مطرح شدن نظريه «ولايت مطلقه فقيه» شدت مي‌يابد و جايگاه کاريزماتيک امام خميني نيز به اوج گيري مي‌انجامد. حجاريان اين سوال را مطرح مي‌کند که «آيا مي‌توان در گذار به سوي مدرنيته و در تيزاب نقد مخمري به کار گرفت که «فقه» را به «قانون» تبديل کند؟ و در نتيجه «ولايت مطلقه فقيه» را به «حاکميت قانون» و دستگاه فقهي ما به دستگاه حقوقي عرفي تبديل شود؟» او عنصر مصلحت را که در نظريات امام مطرح شده است، پاسخ اين سوال خود مي‌داند. وي با بررسي تفاوت‌هاي فقه و قانون، مجمع تشخيص مصلحت را جايگاه عرفي‌سازي قوانين معرفي مي‌کند. حجاريان«فقه المصلحه» را در نظريه مصلحت امام خميني، حرکتي بين تعبدگرايي محض و عرفي‌گرايي صرف مي‌داند. وي نمونه‌هايي همچون تغيير نظر امام در مورد شطرنج، اختلاف مجلس و شوراي نگهبان در مورد لايحه تعزيرات را به‌عنوان مصاديقي از تغيير شم الفقاهه امام از فقه جواهري به فقه المصلحه ذکر مي‌کند و اوج اين نگاه را در نامه امام خطاب به آيت‌الله خامنه‌اي در رابطه با حيطه اختيارات حکومت اسلامي‌مي‌داند: «حکومت مي‌تواند... هر امري را چه عبادي و يا غيرعبادي که جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامي‌که چنين است جلوگيري کند؛ حکومت مي‌تواند از حج که از فرايض مهم الهي است، در مواقعي که مخالف صلاح کشور اسلامي‌است موقتا جلوگيري کند»(صحيفه نور، ج20، ص170) نظرات حجاريان نقدهاي سنت‌گرايان حوزوي را به دنبال داشت.  

نگاه آيت‌الله منتظري به لحاظ نظري با حجاريان متفاوت است. او  معتقد است اختلاف مجلس و شوراي نگهبان را به دو طريق مي‌توان حل کرد. راه اول همان است که امام ابتدا پيش گرفت و اکثريت نمايندگان را مدنظر قرار داد. وي اين راه را مطابق با نظر عقل و مورد پذيرش عقلا مي‌داند؛ اما با توجه به عدم پذيرش عملي اين روش، وي راه دوم يعني ايجاد مجمع تشخيص مصلحت را مي‌پذيرد.

از نگاه آيت‌الله منتظري اگر چه در جامعه، مصالح متغيري مطرح است که زيربناي برخي احكام را تشکيل مي‌دهد و به تبع آن احكام نيز متغير مي‌شود، اما تشخيص آنها بايد توسط كارشناسان متعهد، آگاه و زمان‌شناس انجام پذيرد و در اجتهاد كاملا ملاحظه شود. وي البته با مصلحت گرايي صرف مخالف است و چنين مي‌آورد: «استناد به واژه مصلحت لازم است، در يك چارچوب و اصول مشخصي باشد؛ در غير اين صورت مصلحت‌گراييِ محض ـ يعني نوعي مصلحت‌گرايي كه اساسا قائل به احكام و مصالح ثابت نمي‌باشد.» (چشم‌انداز ايران، ش23)

در ادامه مباحث فکري، روح‌الله شريفي کتابي را با موضوع مجمع تشخيص مصلحت نظام به چاپ رساند. محمد صادق شريعتي در سال 1380 کتابي با عنوان «بررسي فقهي و حقوقي مجمع تشخيص مصلحت نظام» منتشر كرد  و سيدحسين‌هاشمي‌، «مجمع تشخيص مصلحت نظام، تحليل مباني فقهي و حقوقي» را در سال 1381 منتشر کرد.

محمد جواد ارسطا نيز در همان سال کتاب «مجمع تشخيص مصلحت نظام» را به چاپ رساند. وي که از درس خواندگان حوزه علميه است، در کتابش سعي کرده است با توجه به دو ديدگاه شيعه و سني نظرات مطرح شده در اين منابع در بحث مصلحت را با ديدگاه حقوقي همراه کند و نتيجه اين دو را با تجربيات دبير مجمع تشخيص بياميزد.

اما در سال‌هاي اخير، حجت الاسلام و المسلمين عليدوست با مطرح کردن نظريه جديد خود به دنبال روندي است که عملکرد مجمع تشخيص مصلحت را در فقه سنتي لحاظ کند *. وي که پيش از اين دو کتاب «فقه و عقل» و «فقه و عرف» را در سال‌هاي 81 و 83 منتشر كرده است، امروز به دنبال نظريه‌اي است که براساس آن شوراي نگهبان بتواند در بررسي مواد قانوني مجلس شوراي اسلامي، مستقيما نظر نهايي را که بر اساس موازين شرعي مطابق با مصلحت است ارائه کند.  آيا پذيرش نظري و عملي نظريه عليدوست مي‌تواند راهگشاي بسياري از نظريات فقه حکومتي در جمهوري اسلامي‌باشد؟

 اعتماد ملی-سه شنبه 27 اسفند138۷ ص ۱۷

لینک مرتبط:
*. گزارش علی اشرف فتحی از مناظره حجت الاسلام و المسلمین علیدوست درباره نظریه جدید خویش
همین نوشته در حوزه نامه
صفحه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 22:58  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

بازشناسي كرسي تدريس آيت‌الله سيد علي محقق‌داماد: وارث مکتب قم

اعتماد ملی 879- درباره آیت الله سید علی محقق داماد

شاگردان آيت‌الله سيد علي محقق داماد، پس از دو هفته تعطيلي کلاس براي تبليغ در روزهاي آخر ماه صفر دوباره به کلاس آمدند تا پاي درس استاد بنشينند. شاگردان درس خارج که دوره 10 ساله مقدمات و سطح را طي کردند، در کلاس‌هاي «خارج» روش فهم استدلالي مسائل ديني را فرا مي‌گيرند. در اين کلاس‌ها، استاد با توجه به آخرين نظريات خود به ارائه استدلال‌هاي مربوط به هر موضوع مي‌پردازد و «روش استدلال» را عملا به شاگردانش آموزش مي‌دهد. اين روش زمان‌بر، ولي عميقا تأثيرگذار است؛ به طوري که شاگردان يک استاد خواه ناخواه در مشي فکري و عملکرد خود از استاد متأثر مي‌شوند. ميانگين يک دوره درس خارج اصول آيت‌الله سيد علي محقق داماد در حدود 8 سال و خارج فقه در حدود 30 سال است.

آيت‌الله محقق‌داماد در روش فقهي اصولي خود بيشتر متأثر از مرحوم پدرشان است. آيت‌الله سيد محمد محقق‌داماد، از بزرگترين اساتيد حوزه علميه قم و داماد مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي، موسس حوزه علميه قم بود. آنگونه که آيت‌الله جوادي آملي مي‌گويد:«در آغاز ورود به حوزه علميه قم  به درس‌هاي خارج فقه اساتيد و علما سر زديم و از ميان درس‌هاي فقه، تنها درس خارج فقه مرحوم استاد آيت‌الله حاج سيد محمد محقق داماد را از همه آن دروس قوي‌تر و عميق‌تر و مطلوب نظر ديديم؛ زيرا ايشان فراغت خوبي داشتند و براي درس، تتبع كافي و مطالعه لازم را به عمل مي‌آوردند. لذا محضر ايشان را حدود ١٢ الي ١٣ سال درك كرده و استفاده كرديم.» محقق پسر، تقريرات پدر را خيلي خوب نوشته است. محقق داماد اگرچه تصميمي‌براي چاپ اين تقريرات ندارد، اما به هر حال بر اساس مراجعه به همين تقريرات است که شاگردان استاد در بعضي موارد شاهد نقدهاي ايشان به استنباطات پدرشان هستند. علاوه بر تقريرات آيت‌الله سيد علي محقق داماد، ساير شاگردان پدرشان همچون حضرات آيات مومن، جوادي‌آملي، مکارم‌شيرازي و طاهري اصفهاني هم از درس داماد بزرگ تقريراتي نوشته‌اند.

***

آيت‌الله محقق داماد خوش بيان است. او درس خارج خود را از مدرسه خان (آيت‌الله بروجردي) آغاز کرد و پس از مدتي در مدرسه گلپايگاني ادامه داد. البته چند سالي است که به مدرسه دارالشفا منتقل شده است. شاگردان که تعدادشان به‌طور ميانگين 50 نفر است؛ بر خلاف رويه معمول حوزه که شاگرد روي زمين مي‌نشيند، روي صندلي مي‌نشينند و اينگونه است که فضايي متفاوت از فضاي درسي معمول حوزه را تجربه مي‌کنند.

استاد در روند تدريس خود گاهي مسلمات پذيرفته شده و مشهورات فقهي را به چالش مي‌کشد تا از اين منظر به شاگردان خود نشان دهد چگونه نبايد پيش فرضي در بحث تحقيقي داشت.

آيت‌الله در بررسي‌هاي فقهي شيوه منحصر به‌فردي دارد. او ابتدا تمام روايات مرتبط با يک بحث را به صورت اجمالي مطرح مي‌کند. با اين کار شاگردان تصويري کلي از وضعيت صورت مسئله به دست مي‌آورند و در بحث سردرگم نمي‌شوند. پس از اين مرحله، ايشان به بررسي مفاد تک تک روايات مي‌پردازند و به قول معروف آنها را جرح و تعديل مي‌کنند. در نتيجه اين فرآيند است که شاگرد مي‌تواند با سندشناسي روايي، کتب حديثي و تفاوت نسخه‌ها که از تخصص‌هاي محقق داماد به شمار مي‌رود، بيشتر آشنا شود. در عين حال آيت‌الله محقق داماد تسلط چشمگيري بر کتب روايي دارد و گاه روايتي را که کسي از پيشينيان بدان اشاره نکرده، شاهدي براي بحث مي‌آورد.

متن اصلي مورد بررسي در کلاس فقه، کتاب «عروه‌الوثقي» آيت‌الله سيد محمد کاظم طباطبايي يزدي است. حاشيه نوشتن بر عروه يکي از نشانه‌هاي اجتهاد فرد در سيستم حوزوي شناخته مي‌شود. البته آيت‌الله محقق داماد در بخش‌هايي که عروه مسائلي را اشاره نکرده است، براساس تحريرالوسيله امام خميني درس را ادامه مي‌دهند. در حال حاضر بحث حج در کلاس فقه ايشان برمبناي تحريرالوسيله امام خميني پيش مي‌رود.

محقق‌داماد در عين بررسي تفصيلي خود، نظرات صاحب جواهر، مرحوم آقاي خويي، امام خميني و مرحوم فاضل لنکراني را به اختصار مطرح و بررسي مي‌كند. وي در برخورد با روايات سعي مي‌کند از تمام ابزارهاي ممکن استفاده کند تا روشي متفاوت از روش معمول حوزه را به شاگردانش بياموزد. استاد در عين آنکه دقت‌هاي رايج حوزوي را در متن اعمال مي‌کند، اما هيچگاه در متن غرق نمي‌شود. محقق سعي در برقراري ديالکتيکي پويا بين متن روايي و متن تاريخي دارد. از همين منظر او گاه بحث‌هايي را به کتب تاريخي ارجاع مي‌دهد و در راستاي فهم تاريخي، حتي ابايي از رجوع به علم جغرافيا ندارد. در حقيقت محقق داماد به «عرف» توجه ويژه اي دارد و از همين رو است که نگاه روايي او بيش از آنکه نگاهي فلسفي و بريده از زمان و مکان باشد، نگاهي عرفي است. البته نبايد تصور کرد که عرف‌گرايي محقق از جنس عرف‌گرايي روشنفکران است. او تلاش مي‌کند روايات را در فضاي واقعي خويش معنا کند و از اين منظر نشان داده است که مي‌توان واقعيت امروز را با متون ديروز جمع كرد.

***

طبيعتا چنين نگرشي به روايات به حضور فعال اجتماعي منجر مي‌شود. محقق داماد در سال‌هاي آغازين جمهوري اسلامي‌در صحنه سياست فعال بود. او در جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي شرکت مي‌کرد و عضو شوراي تدوين قوانين بود. او از اعضاي فعال جامعه مدرسين بود که البته چندسال پيش به دليل پاره‌اي مسائل از آن کناره‌گيري کرد. شکل‌گيري امتحانات منسجم در حوزه توسط شوراي مديريت و بيمه طلاب از طرح‌هاي ابتکاري محقق داماد بوده است.

بر خلاف دكترسيدمصطفي محقق داماد که در صحنه سياسي کشور هنوز هم حضور فعالي دارد، برادر بزرگتر به‌رغم اطلاع از وضعيت سياسي-اجتماعي کشور به ندرت از سياست سخن به ميان مي‌آورد. البته در صحبت‌هايي که با سيد حسن خميني پس از درس دارند، گهگاه حرف و حديث‌هاي سياسي هم رد و بدل مي‌شود.

***

سيد حسن خميني نوه امام خميني حدود 12 سال است که «مستشکل» اصلي درس به شمار مي‌رود. سيد حسن آقا مباحث اصول را به طور کامل تقرير كرده و اين روزها در حال بازنگري اين مباحث است. 

منش حاکم بر استنباط فقهي ايشان در کلاس اصول نيز قابل مشاهده است. همچون درس فقه آيت‌الله محقق داماد، اصل در درس اصول ايشان آن است که بحث‌ها به صورت کاملا خلاصه مطرح شود. يکي از علل شلوغ نبودن درس آيت‌الله همين روند وي است. کتاب مورد بحث در دروس خارج اصول، «کفايه الاصول» مرحوم آخوند خراساني است. آخوند که در کنار مرحوم ناييني تئوريسين فقهي سياسي مشروطه به شمار مي‌آيد، مسائل علم اصول را به صورت مختصر بيان کرده است. محقق داماد به‌رغم بسياري از اساتيد حوزه که به مختصر بودن کفايه ايراد مي‌گيرند، اين رويه آخوند را مي‌پسندد. اگر چه محقق داماد نظرات مختلف را در مطالعات شخصي خود پيگيري مي‌کند، اما در روند تدريس سعي وي بر آن است که برخلاف رويه معمول دروس خارج اصول، مراجعه به آراء ديگران را به خود شاگرد محول کند. در عين حال او بنا به تناسب در بخش‌هايي که مخالفت عمده‌اي با نظر آخوند مطرح شده، نظرات مرحوم ناييني، اصفهاني، آقاضياء عراقي، سيدمحمدباقر صدر و امام خميني را بررسي مي‌كند. 

آيت‌الله در کلاس درس اصول خود به طور متمرکز به مباحث سنتي اصول مي‌پردازد و به مباحث نو توجهي نشان نمي‌دهد. ايشان در مواردي، نوآوري‌هايي هم دارند و سعي مي‌کنند با ارائه بحث‌هاي اصولي به صورتي «عقلايي»، مباحث را ملموس‌تر کرده و از افتادن در بحث‌هاي عقلي يا عرفي صرف بپرهيزند.

***

اگر چه استاد تنها به فقه و اصول شهرت دارد؛ اما تسلطش در علوم ديني منحصر در اين‌دو علم نيست. آيت‌الله سيد علي محقق داماد استاد تفسير هم بوده است. همه ساله در شب‌هاي ماه رمضان هم با دوستانش جلسه بحث تفسير قرآن دارند.

در عين حال آيت‌الله محقق داماد يک فعال اجتماعي پيشرو در کارهاي خيريه هم هست. او صندوق ذخيره علوي را بنيانگذاري کرد و در کنار آن به احداث بيمارستان، مدرسه و مسجد مشغول شد. او حتي شهرک‌هايي را براي اسکان نيازمندان بنا کرد. محقق‌داماد هوش بالايي دارد و بخشي از علوم مهندسي را به‌طور حاشيه‌اي فرا گرفته است. وي طرح اسکان متمرکز طلاب را مطرح و پيگيري كرد که نتيجه آن را امروز با نام شهرک مهديه مي‌شناسند. آنطور که مي‌گويند فعاليت‌هاي اجتماعي محقق داماد بيشتر متأثر از دايي ايشان، مرحوم شيخ مرتضي حائري است. شيخ مرتضي‌حائري علاوه بر وجهه قوي علمي، ثمرات بزرگ اجتماعي داشت.

***

انتشارات صدرا و انتشارات نسل جوان نتيجه همکاري آيت‌الله محقق داماد با آيت‌الله مکارم شيرازي و آيت‌الله شهيد مطهري است. محقق داماد که در سال‌هاي پاياني دهه ششم عمرش قرار دارد،  به‌رغم تسلط  بر آثار حوزوي و آشنايي فوق‌العاده با مباحث روز و ادبيات، تنها چند کتاب به چاپ رسانيده است که ارتباطي با مسائل فقهي ندارد. البته اين هم از خصلت‌هاي رايج درس خواندگان حوزه قم است و محقق داماد راه اساتيد خود را مي‌پيمايد. مرحوم سيد محمد محقق داماد و مرحوم شيخ مرتضي حائري نيز همين رويه را پيش گرفته بودند. محقق داماد همچون گذشتگان خود، در عين آنکه در مقايسه با هم‌سلکان خويش کاملا فعال است، اما به شدت از مطرح شدن در فضاي عمومي‌جامعه ابا دارد. امام خميني در سال‌هاي آغازين انقلاب اسلامي‌از محقق داماد براي حضور در شوراي نگهبان و شوراي عالي قضايي دعوت به عمل آورد؛ اما وي ترجيح داد در حوزه بماند و به آموزش طلاب بپردازد.

***

آيت‌الله روزهاي جمعه در دفتر خود مي‌نشيند تا روضه‌اي را که از زمان مرحوم پدرشان آغاز شده، برپا كند. اين جلسه، هم‌نشيني‌اي براي بزرگان قم محسوب مي‌شود. البته ارتباطات ايشان به جلسات روز جمعه محدود نيست. آيت‌الله محقق داماد و آيت‌الله شبيري زنجاني  و چند تن ديگر از فضلاي قم از جمله آيت‌الله استادي و آيت‌الله خرازي هر روز در دفتر آيت‌الله شبيري گردهم مي‌آيند و به بحث علمي‌مي‌پردازند. قرابت خاندان شبيري و داماد به زمان پدرانشان باز مي‌گردد. آنطور که آيت‌الله منتظري در خاطراتش آورده است: «مرحوم امام با آيت‌الله سيد احمد زنجاني، پدر آقاي حاج آقا موسي شبيري زنجاني و مرحوم آقاي داماد يک مباحثه سه نفري داشتند. اين مباحثه عصرها در مدرسه فيضيه بود و يکي، دو ساعت هم طول مي‌کشيد، مباحثه بيشتر بين مرحوم آقاي داماد و مرحوم امام خميني بود. گاهي اوقات صدايشان در همه مدرسه مي‌پيچيد.» (خاطرات آيت‌الله منتظري، ج 1، ص 200 )

***

محقق داماد نگاه تيز و گيرايي دارد و صدايش رسا و گرم است. در بيشتر موارد رويه‌اش پاسخ دادن به اشکال شاگرد است. او معمولا هيچ سوالي را بي‌پاسخ نمي‌گذارد و در صورت وارد بودن اشکال، ابايي از پذيرش آن ندارد. در عين حال ارتباطي عاطفي و محترمانه با مخاطب برقرار مي‌کند. براي کلاسش دفتر حضور و غيابي جز ذهنش ندارد که آن‌هم کاملا دقيق است.

حضور محقق داماد در فضاي فکري حوزه نشان از حيات تفکري دارد که سعي در برقراري تعادل بين بنيان‌هاي سنت و زندگي جديد دارد و شاگردان محقق داماد روز به روز بيشتر با اين رويه استادشان آشنا مي‌شوند.

--------------------

این نوشته در شماره ۸۷۹ اعتماد ملی در روز پنجشنبه, اسفند 22, 1387 منتشر شد.

لینک این نوشته در سایت آیت الله بروجردی

مطالب مرتبط:
اعتماد ملی ص ۱۳
اعتماد ملی ص ۱۷
هشت پلان درباره آيت‌الله سيدعلي محقق داماد
محقق داماد؛ استادي از نسل سوم
تكثر مكاتب‌ اجتهادي تشيع: قم، نجف و سامرا

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 21:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

داماد از نگاه داماد

حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا احمدی داماد آیت الله محقق داماد و نوه آیت الله بروجردیحجت‌الاسلام و‌المسلمين سيدمحمدرضا احمدي‌بروجردي، نوه آيت‌الله العظمي‌بروجردي و داماد آيت‌الله سيد علي محقق‌داماد است. وي از زمان تحصيل دانشگاهي در رشته مکانيک سيالات دانشکده فني دانشگاه تهران، نزد آيت‌الله مجتهدي به تعليم دروس حوزوي مشغول شد و پس از طي دوره مقدمات دروس حوزوي به قم آمد. احمدي از شاگردان آيات عظام تبريزي، فاضل، سيد محمد روحاني، وحيد خراساني و محقق‌داماد است. وي هنوز هم پاي درس آيت‌الله محقق‌داماد حاضر مي‌شود و از مستشکلين کلاس است.

 

 

از چه سالي در درس خارج آيت‌الله محقق داماد شرکت کرديد؟

از سال 72 که بحث طهارت را آغاز کردند. من در درس فقه و اصول شرکت کردم.

روش تدريسي ايشان چگونه است؟

در خارج فقه، متن اصلي مورد بحث، متن عروه است. البته مباحثي که در عروه نيست را از تحريرالوسيله امام خميني مي‌گويند. استاد گاهي به مناسبت بحث، استشهاد به قول علما مي‌کنند. از معاصرين نظر مرحوم آقاي خويي، مرحوم امام و آقاي فاضل را مورد توجه قرار مي‌دهند و البته گاهي هم تمسک به قول پدرشان کرده‌اند؛ ولي اسمي‌از ايشان نمي‌برند. در خارج اصول هم بر مبناي کتاب کفايه آخوند خراساني کار مي‌کنند. سبک ايشان اينگونه است که خيلي دنبال نقل اقوال نيست و بيشتر به اصل حرف مي‌پردازد. البته به تناسب، گاهي که اشکال عمده‌اي به نظر آخوند هست، نظر ديگران را مطرح و مساله را بررسي مي‌کنند. در بررسي اقوال بيشتر روي شيخ انصاري، ناييني و گاهي مرحوم آقاضياءعراقي، امام خميني و مرحوم آيت‌الله سيد محمد روحاني متمرکزند.

چه نکاتي را در روش استنباط فقهي ايشان مورد توجه مي‌بينيد؟

استاد اقوال متعدد را نقل نمي‌کنند و سعي بر خلاصه بودن بحث دارد. البته اين هم از خصايص بزرگان قم است و مرحوم محقق داماد، مرحوم حائري و حتي مرحوم بروجردي هم اين رويه را دنبال مي‌کردند. ايشان مي‌گفت: «من از آخوند خراساني خيلي خوشم مي‌آيد، چون در کفايه خيلي گزيده و مختصر مطالب را بيان کرده است». آقاي محقق در شيوه استدلال روش نويي دارند و سعي مي‌کنند مباحث براي خودشان ملموس باشد. مثلا الان که خارج حج را مي‌گويند، خودشان چند سال پيش عمره رفتند. مواقيت را از نزديک ديدند. يا بحث توسعه مسعي را خودشان رفتند و بازديد کردند. حتي از بخش‌هاي زيرين که مشغول کار بودند، بازديد کردند و با شم مهندسي که دارند، فضا را تحليل کردند. اگرچه در مباحثات فقهي نظر خودشان را آزادانه مي‌گويند؛ ولي در عمل بيشتر احتياط مي‌کنند.

اين نگاه نو را چگونه با رواياتي که فاصله زماني طولاني با زمان ما دارند، جمع کرده‌اند؟

ايشان سعي مي‌کنند نگاهي ملموس به روايات داشته باشد، نه اينکه صرفا به متن توجه کنند و از واقعيت غافل شوند. يعني بيشتر به دنبال تعمق است و ارائه تصوير ملموس از حکم فقهي در زمان ما هستند.

شما چطور با نظرات مرحوم آيت‌الله سيدمحمد داماد آشنايي داريد؟

در کنار تقريراتي که از دروس مرحوم داماد هست، مثل آيت‌الله شاهرودي در بحث حج  و آيت‌الله جوادي آملي که بحث  طهارت را نوشته‌اند، خود آقا دروس پدرشان را تقرير کردند و گاهي که به نوشته‌هاي ايشان مراجعه مي‌کنم، مي‌بينم خيلي خوب نوشته شده است.

پس چرا اين نوشته‌ها را منتشر نمي‌کنند؟

روش بزرگان حوزه قم همينگونه بوده است. مثلا مرحوم آقاي بروجردي هم همينطور عمل مي‌کرد. يادم مي‌آيد مرحوم آيت‌الله فاضل که دايي بنده بود، مي‌گفت: از نجفي‌ها خوشم مي‌آيد که به محض اينکه يک چيزي مي‌نويسند چاپ مي‌کنند. ولي خب اخلاق قمي‌ها اينطوري نيست. تا جايي که من ديدم آقاي محقق کلا با مطرح شدن اصلا موافق نيستند. يعني حتي در مباحث اجتماعي هم همينطور هستند. مثلا رسم است که در اعياد مذهبي معمولا بزرگان در بيروني منزل يا در دفتر مي‌نشينند و مردم براي تبريک عيد مي‌آيند. ولي آقاي محقق فقط عيد غدير مي‌نشيند. حتي پس از مرحوم آيت‌الله سيد عباس خاتم يزدي، يزدي‌ها پيش آقا آمدند و درخواست کردند ساعت درسشان را تغيير بدهد تا بتوانند از درس استفاده کنند، ولي هرچه اصرار کردند آقا اين کار را نکرد.

گويا مشي ايشان در مسائل اجتماعي هم همينطور است؟

بله. ايشان خدمات فراواني به مردم ارائه دادند، ولي اصلا موافق با مطرح شدن نيستند. مثلا همين سيستم امتحانات حوزوي از طرح‌هاي ايشان بود که کار اجرايي‌اش را هم خودشان با نيروي کم، پيش مي‌برد. حتي بحث بيمه طلاب هم طرح ايشان بود که امروز شاهد نتايج آن هستيم.

به نظر شما چرا افراد زيادي در درس ايشان شرکت نمي‌کنند؟

درس آقا پيچيدگي‌هاي خاص خودش را دارد. از طرفي ايشان مباحث را خلاصه مطرح مي‌کند و مثلا در اصول زياد به بررسي اقوال نمي‌پردازد، در عين حال حجم مطالبي که در کلاس ارائه مي‌شود، خيلي زياد است. براي همين هم نوشتن درس واقعا مشکل است و اگر کسي تمرکز نداشته باشد مطلب از دستش مي‌رود. آنطور که نقل مي‌کنند، مرحوم داماد هم همينطور بوده‌اند. استاد هم در مسائل فکري بيشتر متأثر از ايشان هستند.

----

این مصاحبه در شماره ۸۷۹ اعتماد ملی در روز پنجشنبه, اسفند 22, 1387 منتشر شد.

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 21:42  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

روزنامه‌نگاري و نهاد مرجعيت

پيروزي مشروطه‌خواهان فضاي جديدي را در فضاي فکري ايران رقم زد، فضايي که به‌رغم مخالفت‌هاي عالماني همچون شيخ فضل‌الله نوري، آزادي‌هاي فراواني به دنبال داشت. در اين زمان احکامي‌مانند حجاب، قصاص و ديگر احکامي‌که نزد عالمان ديني قطعي شمرده مي‌شد، در مطبوعات عمومي ‌به چالش کشيده و نقد شد. اين رويه انتقادات مرجع بزرگي همچون آخوند خراساني را که از حاميان اصلي مشروطه به شمار مي‌رفت را به‌دنبال داشت. آن طور که دکتر موسي نجفي در «حوزه نجف و فلسفه تجدد» آورده است: «آخوند خراساني پس از آنکه «ايران نو» قصاص را که حکم صريح قرآن است زير سوال برد، با نگراني و هشدار نسبت به وضعيت مطبوعات در  تلگرافي در انتقاد به وزير داخله مي‌نويسد:«منکرات اشد از اول شيوع يافت، مگر خداي نخواسته اولياي امور در تحت ارادت چند نفر لامذهب و مزدوران اجانب چنين مقهور يا از حفظ دين گذشته، از مملکت اسلامي‌هم چشم پوشيده‌اند که در چنين موارد مهم تسامح و مفاسد مترفبه را وقعي نمي‌گذارند؟»»

اگر چه سيد ابوالحسن اصفهاني به عنوان اولين مرجع در تاريخ شيعه، اجازه استفاده از وجوهات شرعي را براي انتشار مطبوعات و کتب اسلامي‌صادر كرد، اما بايد پذيرفت که شکست مرجعيت در مشروطه، فضاي مخالفت با مطبوعات را که تا پيش از آن نيز بازار خوبي نداشت تشديد کرد. در آذرماه 1337 بعضي روحانيون جوان به فکر انتشار يک نشريه ديني افتادند. اين گروه از حمايت آيت‌الله شريعتمداري برخوردار بودند، اما مشي محتاطانه آيت‌الله بروجردي و مخالفت ايشان با اصلاحات راديكال حوزوي، اين کار را با ترديدهايي روبه‌رو كرد. به‌رغم بعضي گمانه‌ها، آيت‌الله بروجردي از انتشار اين نشريه در حوزه استقبال کرد. مرحوم علي دواني در ديداري که با آيت‌الله بروجردي کرد، سخنان دلگرم کننده‌اي از ايشان شنيد: «از وقتي به قم آمدم آرزو داشتم بدون درد‌سر، حوزه علميه يک نشريه سنگين و پر محتوايي داشت. شنيده بودم الازهر مصر مجله‌اي دارد و علما و فضلاي ازهر در آن مقاله مي‌نويسند و به سراسر دنياي اسلام مي‌رود. چرا ما نداشته باشيم؟» در جريان انتشار يک مقاله در مکتب اسلام، فرماندار قم دستور توقف نشريه را صادر مي‌کند که اين مساله موجب خشم آيت‌الله العظمي‌شده و به دستور ايشان زماني انتشار نشريه ادامه پيدا کرد که فرماندار کتبا عذرخواهي كرد. در پي حمايت‌هاي مرحوم بروجردي و نياز شديد جامعه ديني، تيراژ اين نشريه که با روشنفکران ديني همچون بازرگان نيز ارتباط پيدا کرده بود، به بالاي 100هزار نسخه رسيد. پس از آيت‌الله العظمي‌بروجردي، آيت‌الله شريعتمداري حامي ‌رسمي‌مکتب اسلام شد. وي که مرجع اصلي آذري زبانان محسوب مي‌شد، دارالتبلیغ اسلامي ‌را تاسيس کرد تا بهتر بتواند نويسندگان ديني آشنا با لوازم روز را تربيت کند. آيت‌الله ميلاني  از مراجع ساکن مشهد نيز حمايت گسترده‌اي از مطبوعات ديني داشت. امام خميني ديگر مرجع پس از آيت‌الله العظمي‌بروجردي، که به قول آيت‌الله مرعشي نجفي «سياست در خون او بود»، به واسطه ارتباط با مسائل سياسي روز با مطبوعات کشور در ارتباط و روزنامه‌خواني، يکي از برنامه‌هاي ثابتشان بود. اين برنامه حتي در زندان نيز ترک نشد. «در زندان فراغت داشتم و مطالعه مي‌کردم تا اينکه روزنامه اطلاعات مورخ سه شنبه 18 فروردين43 را به من دادند. من از آقايان گله دارم که چرا زودتر به من اطلاع نداند؟» (صحيفه نور، ج1، ص 269)

امام خمینی در حال مطالعه روزنامه در بیمارستان

2 سال اول پيروزي انقلاب را مي‌توان سال‌هاي اوج آزادي مطبوعات در کشور، پس از مشروطه دانست. آزادي مطبوعات و محدوده آن دوباره موضوع بحث روز شد، البته با اين تفاوت که اين‌بار اين مرجعيت ديني بود که مرزهاي آزادي را تعيين مي‌کند. امام خميني در ارديبهشت سال 59 خطاب به شمس آل احمد، سردبير روزنامه اطلاعات مي‌گويد: «شما بهتر مي‌دانيد اين اطلاعات و کيهان وضعشان در سابق چطور بود، و حالا چگونه مي‌باشد. مع‌الاسف همان طور که شما مي‌دانيد، ما مبتلا به يک طايفه روشنفکر غربزده هستيم که هر اصلاحي در کشور بشود نمي‌گذارند... خوب قلم آزاد است، اما هر قلمي؟! يک بيان است که يک مملکت را به دامن ابرقدرت‌ها مي‌اندازد. آيا اين بيان آزاد است؟!»(صحيفه نور، ج12، ص299)

با تمام اين احوال نمي‌توان منکر شد که انقلاب اسلامي‌فضا را براي تمامي‌روحانيت سنتي تغيير داد. مهندس معين‌فر  وزير نفت دولت موقت مي‌گويد: «اوايل انقلاب به همراه دکتر عباس حائري به منزل آيت‌الله گلپايگاني رفتيم؛ وقتي دکتر حائري در خانه ايشان روزنامه ديد واقعا خوشحال و اميدوار شد.» تغيير معادلات قدرت در ايران، وضعيت را به سمتي سوق داد که در دهه‌هاي اخير لازمه حيات مرجعيت، توجه نشان دادن به مطبوعات کشور است. اگر چه نگاه مرجعيت ديني به مطبوعات، همواره نگاهي ابزاري و در راستاي مباني ديني بوده است، اما حضور بزرگاني همچون آيت‌الله مکارم شيرازي و آيت‌الله سبحاني که خودشان گرداننده نشريه بوده‌اند، در جايگاه مرجعيت ديني، بدون شک تأثيرات خود را بر بازتر شدن فضاي رابطه با مطبوعات در درون حوزه خواهد گذاشت.

------
این نوشته روز سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۷  در شماره ۸۷۱ روزنامه اعتماد ملی منتشر شد.

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 20:22  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

از نجف تا لبنان

مرجع حوزه­ها

اگر قرار باشد برای فقه امروز شیعه یک مرجع فکری معرفی نمود این مرجع، قطعا حوزه علمیه نجف است. آغاز روند شکل گیری این حوزه را می­توان مهاجرت شیخ طوسی(قرن5) از بغداد به نجف دانست. شهر نجف که پیش از شیخ طوسی تنها عدّه­ای از شیعیان را در خود جای داده بود با ورود شیخ طوسی به آکادمی علوم اسلامی-شیعی تغییر شکل داد. حوزه نجف، متأثّر از شیخ طوسی و استاد وی شیخ مفید، در ابتدای آغاز به کارش فضای رادیکالی نداشت و عالمان شیعه سعی در برقرار ارتباط با علمای سنّی مذهب بودند. کتاب الخلاف شیخ طوسی یکی ار نتایج همین روند است. تا مدّت­ها پس از شیخ طوسی حوزه نجف پویایی سابق را نداشت چرا که گستره علمی شیخ و منش اخلاقی علمای شیعه، باعث می­شد کمتر کسی جرئت نقد آراء وی را پیدا کند. این فضا با شوکّی که ابن ادریس حلّی با نظریات عقل محور به اجتهاد وارد نمود شکسته شد. حوزه نجف پس از شیخ طوسی همیشه به یک میزان پویا نبود، و در بعضی زمان­ها حوزه علمیه کربلا، کاظمین و حلّه فعّالیت بیشتری داشتند، امّا وجود مرقد امام اوّل شیعیان در نجف، باعث شد هیچگاه این حوزه از محوریت نیفتد. ضمن آنکه امنیّت بیشتر این شهر برای شیعیان به حفظ کتب منبع و کتابخانه­های شیعه در این شهر کمک می­نمود. حوزه نجف، تا حدود دو قرن پیش از وحید بهبهانی، به شدّت مشی اخباری داشت، امّا با آمدن بهبهانی از ایران به نجف، اخباریّون جای خود را به اصولیّون دادند و همین مشی به عنوان مشی غالب بیشتر عالمان شیعه تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است. بهبهانی تنها عالم ایرانی نبود که به نجف رفت بلکه بسیاری از عالمان نجف را ایرانی تبارانی تشکیل می­دادند که برای کار علمی به آنجا نقل مکان کردند. اساتید بزرگ مطرح در فقه امروز شیعه، ایرانیانی هستند که به حوزه نجف رفتند و نفوذ فارس زبانان به حدّی بود که  تدریس دروس به زبان فارسی حتّی در بین اساتیدی که اصالت عرب هم داشتند مرسوم بود. این مسئله در کنار نبود مرجع دینی برجسته در ایران، قدرت سیاسی بزرگی به علمای نجف داده بود. حضور میرزای شیرازی که از شاگردان شیخ انصاری در نجف بود در سیاست ایران و اعلام فتوای تاریخی تحریم تنباکو به علمای نجف نشان داد که تا چه حد در بین توده مردم ایران نفوذ دارند. همین امر، موجب پیشگامی علما در مشروطه شد. میرزای نایینی که رهبر تئوریک مشروطه محسوب شده و آخوند خراسانی که بیشتر جنبه مدیریت را به عهده داشت، با ورود به بازی سیاست می­رفتند تا قدرت سیاسی حوزه نجف را به اوج خود برسانند. امّا پس شکست مشروطه این حوزه به شدّت سرخورده شد. میرزای نایینی در سفری که به قم داشت، دستور جمع آوری کتاب تنبیه الامّة را صادر کرد و برای جلب نظر مقدّسین قم فتاوای شدیداً سنّتی داد. وی در کنار سید ابوالحسن اصفهانی، دیگر عالم بزرگ حوزه نجف با رضاشاه دیدار نمود و همانند بسیاری از علما و روشنفکران آنزمان به تأیید جمهوریت رضاخان پرداخت. ارتباط فکری نجف و قم، تأثیر این شکست را به قم کشاند و علّت اصلی مخالفت شدید آیت­الله العظمی بروجردی با ورود حوزه قم به سیاست را باید در همین ناکامی­ها و رکود حوزه نجف جست و جو کرد. رفته رفته حوزه نجف بازهم خود را یافت و اوج حضور دوبار روحانیون این حوزه را در انقلاب 1920 و اینبار به روش مسلّحانه شاهدیم. امّا این حرکت روحانیون نیز با شکست روبرو شد. پس از این ضربه، دیگر شاهد فعّالیت خاصّ سیاسی در این حوزه نیستیم و حوزه علمیه نجف عملاً به سمت رکود فعالیت سیاسی-مبارزاتی رفت که این مسئله تأثیر خود را بر مبانی نظری فقهی گذاشت و شاهد عالمانی هستیم که عملا مشی سکولار را پیش گرفتند. امّا با این وجود این حوزه هیچگاه دچار رکود حیات علمی نشد و فقهایی مانند آیت الله خویی به میدان آمدند که باعث شدند برتری علمی نجف بر قم حفظ شود. بررسی آراء خویی یکی از کارهای اصلی در تمام دروس خارج فقه و اصول امروز قم است. عدم وابستگی مالی حوزه­ علمیّه نجف به قدرت­های دولتی باعث استقلال بیشتر این حوزه شده است که نتیجه آن اتخاذ تدابیر مالی محکمتری از سوی عالمان حوزه نجف است. آیت الله سیستانی، امروز یکی از متنفّذترین شیعیان دنیا محسوب می­شود که در بیشتر نقاط دنیا به جذب نیرو می­پردازد. نباید فراموش کرد که اگر چه حوزه نجف، امروزه از پویایی کمتری برخوردار است امّا این مسئله به معنی بی رغبتی عالمان شیعی برای بازگشت به حوزه­ نجف نیست. بلافاصله پس از آزادی عراق که فضای امن­تری نسبت به امروز بر این کشور حاکم بود بحث بازگشت بعضی از مراجع مطرح قم به نجف، به صورت کاملا جدّی مطرح شد و مطمئنّا با بازگشت امنیّت به عراق پویایی سابق را بازخواهد یافت.

 


 

حوزه علمیه متفاوت

با اینکه حوزه علمیه لبنان از لحاظ میزان اثر گذاری علمی هیچگاه به پای حوزه­های ایران و عراق نرسیده است، امّا از گذشته تا امروز برخی از علمای لبنانی توانسته­اند جایگاه خود را در حرکت علمی-سیاسی شیعه تثبیت نموده و علاوه بر حضور در وادی فکری جهان تشیّع تأثیرات سیاسی مهمّی نیز برجای گذارند. بنابر بعضی روایات تاریخی، ورود تشیّع به لبنان با نام ابوذر غفاری صحابی بزرگ پیامبر و یار تبعیدی علی(ع) گره خورده است. خلیفه سوم که تحمّل انتقادات گزنده وی را نداشت او را به شام تبعید کرد، امّا معاویه نیز تاب وی را نیاورد و او را روانه یکی از روستاهای جبل عامل نمود و این امر، آغازی بر گسترش تشیّع در لبنان شد. جبل عامل که منطقه­ای کوهستانی و مرزی بین سوریه و فلسطین اشغالی است و از لحاظ منابع مالی هم اهمیت خاصّی نداشته تا جلب توجّه کند، فضای آرام­تری را برای شیعیان به وجود آورد تا علیرغم فشارها و کارشکنی­ حکومت­هایی که سنّی مذهب بودند بتوانند به حیات خود ادامه دهند. شیعه در لبنان آرام آرام به رشد خود ادامه داد. متأسفانه بخش عظیمی از اطلاعات حیاتی شیعیان لبنانی در حمله عثمانی ها در قرن 11 از بین رفته است. امّا در هر صورت حیات فکری لبنان با ظهور علمایی همچون شهید اوّل در قرن هشتم که یکی از استوانه­های فقه شیعه به شمار می­آید و کتاب لمعه وی هنوز هم یکی از متون اصلی فقهی شیعه است جان تازه­ای گرفت. شهید اوّل که بار علمی خود را در حوزه نجف بسته بود، با ورود به لبنان حیات تازه­ای به حوزه­های علمیه منطقه جبل عامل داد. نفوذ فکری و تأثیر اجتماعی وی به گونه­ای شد که حاکمان سنّی مذهب وقت، تاب وی را نیاورده و به دستور حاکم شرع، او را اعدام نمودند. پس از وی حوزه علمی لبنان قدرت پیش را از دست داد، امّا با توجه به اطلاعات به دست آمده براساس سنّت اجازه روایت در بین عالمان دین، می­توان گفت حیات فکری در این کشور قطع نشد. اوج قدرت حوزه­ فکری لبنان، پس از شهید اوّل در زمان شهید ثانی(قرن10) بود. شهید ثانی که در فقه و اصول یکی از عالمان مطرح در زمان خویش محسوب می­شد، توانست فقه شیعه را بر مبنای کتاب لمعه شهید اوّل پیش ببرد. شرح لمعه شهید ثانی، هنوز هم از کتب درسی حوزه­های علمیه به شمار می­آید. در اقلّیت بودن شیعیان لبنان از یک سو و بروز اغتشاشات فرقه­ای و فشار حاکمان عثمانی از سوی دیگر، ریسک زندگی برای عالمان شیعه این منطقه را بالا می­برد. دادن لقب شهید به دو عالم مطرح لبنانی، نشانگر وجود همین فشارها بر عالمان و شیعیان لبنان است. علیرغم وجود حوزه عراق که مرجع اصلی دینی شیعیان بود وجوهات شرعی که محلّ درآمد اصلی طلّاب محسوب می­گردد کمتر به لبنان می­آمد و از همین منظر، حوزه و عالمان آن، همیشه با مشکلات مادّی روبرو بودند. اگر چه شهید اوّل دعوت ایرانیان به این کشور را نپذیرفت، امّا عالمان لبنانی از قرن 10 به ایران آمدند تا علاوه بر مشروعیت بخشی به حکومت تازه تأسیس شیعه صفوی، خلأ فکری آنرا نیز پر کنند. همین مسئله باعث ایجاد پیوند فکری میان حوزه ایران و لبنان شد. شرایط خاص زندگی در لبنان، و فضای متکثّر فرهنگی این کشور باعث آن شده تا حوزه علمیه این کشور شکلی خاصّ به خود بگیرد. لبنان، کشور فرهنگ­های مختلف است و از همین منظر حوزه­های علمیه آن، تحمّل و مدارای بیشتری را نسبت به حوزه نجف که جایگاه اجتماعی تثبیت شده­ای دارند، از خود نشان می­دهند و عالمان مطرح حوزه علمیه لبنان چاره­ای جز تبادل فرهنگی با دیگران نمی­دیدند. حضور علمای برجسته شیعه لبنانی در ایران مانند محقق کرکی، شیخ حرّ عاملی و شیخ بهایی از آغازین سال­های به قدرت رسیدن سلسله صفویه از نتایج همین تبادل فرهنگی است که تأثیرات عمیقی بر نظام فکری و سیاسی ایران گذاشت. متد اجتهادی محقق کرکی هنوز هم مورد توجّه علمای شیعه است و نیز هیچ فقیهی نیست که بدون استناد به «وسائل الشیعه» شیخ حرّ عاملی به اجتهاد بپردازد. حوزه لبنان تنها به فقه و اصول نمی­پرداخت و ادیبات و شعر نیز در این حوزه رواج داشت. براساس تحقیقات علّامه امینی در کتاب الغدیر، یک چهارم ادیبان روایت­گر غدیر در قرون 10 تا 12 را عالمان جبل عامل لبنان تشکیل می­دادند. لبنان که پایتخش به عروس خاورمیانه شهرت داشت، در قرون معاصر توجّه قدرت­های استعمارگر قرار گرفت. قرابت این کشور با فلسطین و مسئله اشغال آن توسط اسرائیلی­ها نیز علّت دیگری شد تا علیرغم رسیدن به نوعی همزیستی مسالمت آمیز در میان فرقه­های مختلف لبنانی و گروه­های سیاسی، این کشور در معرض خطرات جدّی خارجی قرار گیرد. وجهه غالب حوزه­ علمیه لبنان در این زمان را می­توان حضور در حرکت­های اجتماعی و سیاسی دانست. عالمان شیعی مانند سيد محسن امين (1284 هـ.) و سید عبدالحسین شرف الدّین از عالمان شاخص حوزه لبنان بودند و علاوه بر اثر گذاری بر فضای زندگی شیعیان لبنانی به تغییر جوّ سیاسی علیه استعمار فرانسه و مسئله فلسطین، به کلّ لبنان کمک شایانی کردند. با تمام حال حوزه علمیه لبنان ارتباطش را با ایران قطع ننمود. در عین آنکه روشنفکران ایرانی مانند علی شریعتی مشی مجتهدان لبنانی مانند شرف الدّین و سید محسن امین را می­ستودند، علمای لبنان مانند شیخ محمّد جواد مغنیه به روحانیون و روشنفکران انقلابی ایران خوراک فکری می­دادند. به وصیّت شرف الدّین، سید موسی صدر به لبنان رفت تا ادامه دهنده راه شرف الّدین باشد. امّا مخالفان از قدرت گرفتن این روحانی شیعه هراسیدند و چاره­ای جز حذف وی را نداشتند. شاید همین برخوردها بود که به رادیکال­تر شدن فضای حاکم بر حوزه­های علمیه لبنان کمک کرد. سران حزب الله لبنان را شاگردان محمد حسن فضل الله، عالم دیگر مطرح در زمانه ما تشکیل می­دهند. سید حسن نصرالله روحانی لبنانی رهبر حزب الله اگر چه شاگرد وی نیست، امّا قدرت گیری حزب الله لبنان می­تواند آغازی بر اتّصال حوزه علمیه لبنان و روحانیون این منطقه با قدرت سیاسی باشد.

 

 

 این دو مقاله در شماره اخیر نشریه شهروند امروز(۶۷) منتشر شد.

 لینک این دو نوشته در شهروند امروز:
نجف، مرجع حوزه های علمیه
لبنان، حوزه متفاوت

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 13:7  توسط سید مرتضی ابطحی  |