تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

چرا یک دکتر تومور شناس یهودی، پدر روحانی مسیحی شد؟

 

آنچه در پی می­آید برگردان مقاله ای از نیوزویک است که به تازگی در صفحه «دین» سایت این هفته­نامه قرار داده شده است.


در جستجوی پناهگاه معنوی

تعداد شگفت آوری از آمریکایی­هایی تغییر مذهب می­دهند.

پدر آلبرت هم مانند اکثر اعضای جمعیتش در کلیسای اپیسکوپال (وابسته به اسقف) خیابان جونز در جورج تاون واشینگتون دی-سی در چنین کلیسایی که پیروی اسقف باشد بدنیا نیامد.

در حقیقت او 20 سال پیش برای اولین بار بعنوان یک دکتر یهودی به این خیابان پا گذارد. وی از همان روزهای دبیرستانش، تحقیقات گسترده­ای انجام داد تا یک مأمن و پناهگاه معنوی بیابد یعنی همان زمان که آموزش زبان عبری را دنبال می­کرد. او می­گوید: من خیلی مذهبی نبودم، ولی من معمولا هر چیزی را که راجع به دین می­توانستم به دست بیاورم، می­خواندم. قطع نظر از اینکه آن نوشته به کدام مسلک عقیدتی مرتبط است.

وقتی او می­خواهد تصمیم منطقی­اش را برای ورود به کشیشی توصیف کند، نگاه نافذ او از پشت عینک­های ته استکانی­اش مقهور کننده می­شود. او می­گوید: این انتخاب هنوز هم برای بعضی از اعضای خانواده­اش بسیار درد آور است، ولی برای خود او این تصمیم بیش از آنکه تغییری ایمانی باشد، صرفا یک تغییر شغلی بود.

اما به هرحال او خودش را با اینکار تطبیق داد. ولی پدر آلبرت به هیچ وجه تنها نیست. تعداد شگفت آوری از آمریکایی­ها درحال تغییر دینشان به دین دیگر هستند. برآوردی که توسط یک جمعیت مسیحی در زمینه دین و زندگی سیاسی انجام شده است، بیانگر آن است که 44 درصد آمریکایی­ها براساس اظهارات خودشان، مذهبی متفاوت از مذهبی دارند که از کودکی با آن بزرگ شده­اند. البته حتی اگر میزان تغییراتی را که مربوط به تغییر بین پروتستان را به حساب نیاوریم هنوز این رقم(بیست و هشت درصد) واقعا درصد بالایی را تشکیل می­دهد. البته چون پیش از این، هیچگاه این تحقیق صورت نگرفته بود تا محققان این موسسه مسیحی نتایج خورد را با نتایج آن مقایسه کنند، این محققان دوباره به میدان بازگشتند تا علاوه بر مسائل دیگر این مسئله را مطرح کنند که  چه تعداد از افرادی که دین خود را تغییر می­دهند، سرانجام به دوباره دین و مذهب دوران کودکی خود باز می­گردند؟

آلبرت اسکاریاتو در شغل پیشینش متخصص تومور شناسی از طریق پرتو افکنی بود. او معمولا شب­ها آرامش نداشت و  به خاطر رنج و ناراحتی­ مریض­هایش بیقرار بود. او تقریبا همیشه درحال جدال با سرطان بود، ولی در نیمه­های دهه 80 میلادی ایدز هم به عنوان یک مهاجم قوی مطرح شد – اسکاریاتو، مسئله­ای را به زیرکی احساس کرد. او می­گوید: معمولا جوان­هایی که مبتلا به ایدز بودند با درد سینه پهلو به او مراجعه می­کردند و پس از چند روز می­مردند. نمیدانم اگر یک روز من جای آن مرد برروی برانکارد بودم چه می­کردم، و این امر مرا به درک مشترک و همدردی با بیمارانم خیلی نزدیک کرد.

اسکاتریاتو، با دیدن شهامت و بردباری و ثابت قدمی روزانه بیمارانش، احساس فروتنی می نمود. در عین حال بسیار ناامید می­گشت. او سابقه بیمار را می گرفت، آزمایشات لازم را روی بیمار انجام می داد و برای بیمار شرح ماوقع بیماری را می داد و بیان می کرد که چه کاری از دست اون به عنوان پزشک ساخته است. او می­گوید: ولی من سوالات دیگری را هم که در چشمان آنان بود را می­دیدم. سوالات ناگفتنی را. مثلا این سوال که چرا این حادثه برای من اتفاق افتاد؟ آیا من کیفر گناهی را می­دهم؟ اما در ملاقاتهای او و بیمارانش، به ندرت فرصتی برای مطرح شدن چنین مباحثی بود. او می­گوید: من هر روز دسته­های کاغذ داشتم. وی اضافه می کند: هر روز دسته ای کاغذ به ارتفاع 30 سانت کنار تلفن ام بود که نیاز به امضای حروف اول اسم من داشت.

سرانجام در 1989 نزدیک­ترین دوستش دچار ایدز شد. او که از بچگی اینطور بزرگ شده بود، پس از این اتفاق، او و دوستش شروع به شرکت در جلسات کلیسا کردند. دوستش پیروی از او را آغاز کرده بود اما ابتدا با کلیسای جامع بین المللی در واشینگتون و سپس کلیسای کوچکتر، و نزدیک­تر خیابان جان در  جورج تاون. پیش از آغاز بستری شدن دوستش در بیمارستان برای انجام یکسری آزمایشات پزشکی ،وی در روز یک شنبه به کلیسا رفت. خطابه در مورد این بود که چگونه مسیح صلیب –سندی از شکنجه­های ناگفتنی – را به دوش گرفت و آنرا به یک نماد تبدیل کرد؟ پیش از آنکه بعضی مردم برای انجام مراسم مذهبی کلیسا زانویشان را خم کنند، کشیش پرسید: چه چیز در زندگی ما بسیار تحمل ناپذیر است؟ به گونه­ای که عمیقا غیر قابل گفتن است. چگونه می توان با کمک خدا، آن امر سخت و تحمل ناپذیر را تبدیل به امری مثبت و موثر کنیم؟ اسکاریاتو درهمان حال که روی صندلی­های کلیسا نشسته بود و عمیقا شگفت زده شده بود با خودش گفت: «این همان کاری است که احساس می­کنم که برای انجام آن دعوت شده­ام.»

او در سال 1990 در عین حال که به طبابت ادامه می داد، پروسه­ی درخواست خودش را برای حضور در دوره­ی آموزشی کلیسا آغاز کرد. یک هیئت تقریبا 8 نفره از ناحیه کلیسا با وی در طول مدتت بیش از چند ماه، ملاقات­های زیادی کردند. پس از موفقیت در جلب نظر مثبت کلیسا، او آماده بود تا تحصیل در مدرسه علوم دینی را آغاز کند، اما برای پرستاری از دوست مبتلا به ایدزش یک سال تأخیر کرد اما­ وی در سال 1993 فوت کرد. 27 آگوست 1993 آخرین روزی بود که اسکاریتو بعنوان یک دکتر پرتو درمانی سرطان کار کرد. دو روز بعد او در کلیسای کوچک مدرسه دینی ویرجینیا تکنولوجیکال نشسته بود.

پدر آلبرت می­گوید او در مکان پرستشی که مردم با شبهه و سوالات با آغوش باز پذیرفته می شوند، بیشترین راحتی را دارد. او در برخورد با مسائل جنسی منصف است و به راحتی با این واقعیت روبرو می­شود که هنوز هم ممکن است گرایش جنسی وی، معضلی برای برخی افراد در کلیسا باشد. دقیقا در صبح انتصاب وی بعنوان کشیش در خیابان جان، یک نفر اعتراضی را به در درب کلیسای مارتین لوتری کوبید.

کلیسا انبوه از مردم بود. هنگامیکه حضار در کلیسا و اسقف اعتراض واقع شده در تالار کلیسا را شنیدند، کشیش پیش نماز که یک خانم بود طبق برنامه­ ترتیبی داده بود تا بلند ترین سرود خوانده شود. میانجی برای بازگرداندن نظم، پدر آلبرت بود و اسقف هم بخاطر این مسئله، وی را ترفیع داد. کلمات وی تشویق 10 دقیقه­ای حضار را در پی داشت.

پس از آن کلیسا رشد کرد. پدر آلبرت می­گوید  برای اینکه  تمام گروه را پیروی کلیسای اسقفی اعلام کند به شدت تحت فشار است. وی بعنوان کسی شناخته شده که با قدرت بیانش، مواعظ مطابق کتاب مقدس را به گونه ای بیان می کند که بتواند در زندگی روزانه بکار رود و پیامی از عدالت اجتماعی را در بر داشته باشد. در حال حاضر وی بیشتر وقتش را برای خدمت کردن به بیماران و افراد در حال احتضار و رسیدگی به فقرا صرف می­کند. آیا او دلتنگ تخصص قدیمی­اش می شود؟  پاسخ خودش این است: «من حس می کنم که هیچگاه آن را ترک نکرده ام!»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 23:52  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

بازگشت گاندی

گاندی

فیلیپ گلاس، آهنگساز آمریکایی است  که وضعیت تقلید فکری­اش را بعد از اولین اپرایش به طور جدی معلوم کرد، یعنی اپرای «انیستین در کنار ساحل» که حاصل همکاری وی با روبرت ویلسون  و در مکتب سورآلیسم بوده و بازتابی جهانی داشت.این موزیک یک مینیمال به یاد ماندنی است که یک قسمت کوتاه تکرار می شود. در حال حاضر، اپرای 1979وی با نام «ساتیاگارا» که درباره سال­های شکل گیری فرم سیاسی ماهاتما گاندی در جنوب آفریقا* است پس از حدود سی سال دوباره در حال رواج در بازار موسیقی است و در سالن اپرای بزرگ متروپلیشن نیویورک نیز اجرا می­شود. وی که یک بودایی مرید دیرینه گاندی است با خبرنگار نیوزویک مصاحبه ای کرده که خلاصه آن در ادامه می آید:

«ساتیاگارا**» چه معنی دارد؟ چرا شما این اسم را برای عنوان کار خود انتخاب کردید؟

این کلمه از زبان سانسکریت است که توسط گاندی به عنوان یک اصطلاح درآمد، و به معنی اجبار حقیقت یا قدرت حقیقت است. گاندی اندیشه ای را در یک کلمه بیان کرد. او قدرت ارتباط را درک کرد. بنابراین او روزنامه­ای را در جنوب آفریقا* منتشر کرد و این روزنامه به هندوستان پست می نمود، در نتیجه وقتی او قصد بازگشت به هندوستان را داشت، همه وی را می شناختند. تمام جنبش های سیاسی مدرن، از گاندی قرض گرفته شده است. در آمریکا، میراث او بوسیله  کار مارتین لوتر کینگ دوباره ظاهر شد و همین اندیشه بود که آمریکا را تغییر داد.

چه چیزی موجب الهام شما شد که این اپرا را بنویسید؟
در جریان کار با راوی شانکار، من در سال 1967 به هندوستان رفتم تا درباره فرهنگ آنجا بیشتر تحقیق کنم. آنجا در سینمای یک شهر کوچک، من کلیپی از راهپیمایی نمک گاندی دیدم، وقتی یک راهپیمایی به سوی دریا را رهبری کرد تا به مالیات انگلیسی­ها بر نمک اعتراض کند. مالیاتی که باعث فشار بر قشر محروم جامعه می­شد. بعد از آنکه من زندگینامه گاندی را خواندم، کاریزمای وی به وضوح بر من سایه افکند، و من در سال 1969 به هندوستان بازگشتم تا تحقیقی گسترده را آغاز کنم. سعی کردم با سفر به هندوستان، با یافتن منابعی را برای تحقیقم  و گفتگو با افرادی که گاندی را می شناختند این تحقیق را دنبال کنم.  پس از آن به هیچ وجه به فکر ساختن یک اپرا نبودم. اما بعد از اینکه در سال 1976 اپرای من که حاصل کار مشترکم با آقای روبرت ویلسون بود مشهور شد، اپرای  کشور هلند به من سفارش  یک کار جدید را داد. من هم تصمیم گرفتم که این کار درمورد گاندی باشد.

چرا به سانسکریت؟
سانسکریت، زبان متن مقدس کتاب باگواد-گیتا در آیین هندو است. در این کتاب از ارزش حرکت بحث می شود که گاندی بخش­هایی از آن را به وسیله نوشتن روی آینه ای که در مقابل آن صورتش را اصلاح می کرد، به خاطر می­سپرد. گیتا، به حرکت داشتن توصیه می کند و بر همین اساس است که گاندی منفعل نبود؛  او حامی مخالفت های غیر خشن بود. کلمات این اپرا قابل فهم نبود، بنابراین ما ترجمه کلمات را در روی صحنه اجرا کردیم. وقتی من در سال 1979 اپرا را نوشتم، مقهور وضعیت جهان بودم و به هیچ وجه به ذهنم هم خطور نمی­کرد که  این اپرا بتواند 30 سال بعد تأثیر عمیق­تری داشته باشد مانند حمله به چین و کشتار دسته جمعی یک ملت، و یا امروز که آمریکا در عراق است.

گاندی با زندگی صنعتی مخالف بود. به نظر شما تفکرات او چگونه می تواند در زمان ما دوباره فعال شود؟با توجه به تکنولوژی امروز و روند گرم شدن زمین؟

او پیاده روی خواهد کرد! من یکی از نسل، آفریننده های ویتنام هستم، قتی که مردم در اعتراض پیاده روی کردند. امروزه جوانان در خانه می نشینند و با اینترنت کار می کنند. این باید تغییر کند. موسسه گریسون در نیویورک جشن  ساتاگارها را در طول کنفرانس هایی در مورد بوم شناسی برگزار کرد. این کار نتیجه بیشتری از آنچه من انجام دادم میدهد. ایده ی ساتاگارها وقتی با بوم شناسی همراه می شود، قدرتمند می شود این بحث درباره نگاه غیر خشن به محیط زیست است. از قضای روزگار ایده های گاندی در هندوستان پس زده شدند، در جایی که شکوفایی صنایع آی تی و رشد 9درصدی اقتصادی نتایج صنعتی شدن هستند. هندوستان یکی از سازندگان گازهای گلخانه­ای است که زمین را گرم می کند. کشورهای در حال رشد، ابتدا تکنولوژی را رشد می دهند، سپس می آموزند که آن را کنترل کنند. هندوستان در ابتدای راه رشد است و بخش­هایی از این مشکل به همین امر باز می­گردد. اما هندوستان ا این مسئله این آرمان گاندی سازش خواهد کرد، چرا که محافظت از طبیعت بخشی از سنن این کشور است. این کار برای چین خیلی سخت تر خواهد بود، چون ایدئولوژی سیاسی آنها شامل چنین نظریاتی نیست.

 http://www.newsweek.com/id/134274

توضیحات:
*.در متن، شمال آفریقا آمده است که گویا اشتباه لپی است و جنوب آفریقا صحیح می باشد.

**. ساتیاگراها: پایداری در راه حقیقت است. یعنی تا بالاترین حد، برای حقیقتی که به آن معتقدی، پایبندی نشان بدهی.
(توضیحات را جناب آقای
غلامعلی کشانی اضافه نمودند. با تشکر از حسن توجه ایشان)
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 1:31  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

اسلام رو به رشد در بازار بورس آمریکا

آنچه در پی می آید، ترجمه ای از مقاله گریس ویلیر درباره وضعیت شرکت های سرمایه گذاری دینی، در بازار بورس آمریکا است که به تازگی در هفته نامه نیوزویک منتشر شد.


گریس ویلیر

نکته قابل توجه درمورد شرکت های تعاونی سرمایه گذاری که بر مبنای اعتقاد و دین اعضای آن تشکیل شده­اند این است که اساسأ این شرکت ها پشتوانه ای دینی ندارند. یکی از نصایح کتاب مقدس، توصیه به عدم انباشت سرمایه است. خصوصا در عهد جدید، به کرات به پیروان مسیح تذکر داده می شود که ثروت های زمینی هیچ معنایی در بهشت ندارد. مسیح می گوید:«ورود یک شتر در سوراخ یک سوزن، خیلی آسان تر از ورود یک ثروتمند به پادشاهی خداوند است». علاوه بر این، به نظر می رسد بنا کردن بعضی چیزها از جمله تجارت بر یک مبنای دینی، نوعی آرمانگرایی دور از واقع باشد. اما بالاخره خداوند با ثروت چه خواهد کرد؟
علیرغم تمام تخمین ها و گمانه ها، براساس اطلاعات شرکت مامینگ استار، گروه های دینی در بازار اقتصاد آمریکا، در طول یک دهه گذشته نزدیک به 17میلیارد دلار از 500 میلیارد دلار را به خود اختصاص داده اند. اما نکته جالبتر اینکه، بعضی از ادیان، لااقل برای یک بازه زمانی کوتاه، بهتر از دیگران در بازار آزاد بازدهی دارند. این شرکت های سرمایه گذاری، به صورت حذفی با سرمایه گذاری در بخش هایی که با ارزش های ایمانی این گروهها همخوانی ندارد برخورد می کنند. بر همین اساس بود که در شرکت ام.ام.ای که به وسیله گروهی از مسیحیان جویان صلح و مدافع محیط زیست تأسیس شد، نوعی برخورد حذفی با بیشتر شرکت های نفتی و تولید کنندگان تسلیحات به عمل آمد. چاد هومینگ، مدیر عامل سرمایه گذاری شرکت ام ام ای می گوید: کمپانی های مالی، کم و بیش بی خطر هستند. بخاطر همین است که در طول سال گذشته، با بالا رفتن قیمت نفت و پایین آمدن قیمت خدمات، هسته اصلی این شرکت، سیاست هایی مادون سیاست بازار را در پیش گرفت. شرکت دیگری از همین دسته شرکت ها، شرکت سرمایه گذاری تیموثی پلن است که متشکل از گروهی از سرمایه گذاران محافظه کار مسیحی است. سرمایه گذاران این شرکت نیز با  تجارت گناه - تجارت از راه تنباکو و الکل و ارتباط تجاری با بسیاری از شرکت های سرگرمی و تفریحی-  برخوردی حذفی دارد ولی در عین حال این شرکت در اعتقادات محیط زیست گرایانه، با شرکت ام ام ای، سهیم نیست. شرکت تیموتی پلن در مقایسه با بازار آمریکا، با سرمایه گذاری سنگین در بازار انرژی، در طول سال گذشته توانست به نتایج بهتری برسد. باید گفت برنده بزرگ در بازار گروههای سرمایه گذاری دینی، سرمایه گذاران مسلمان هستند. این گروهها از شرکت در بازار سرمایه های گناه آلود و تولید گوشت خوک امتناع می کنند. طبق ادبیات اسلامی، سودی که ناشی از تفاوت قیمت میشود ربا یا بهره نام دارد. قرآن به شدت از قرض گرفتن یا قرض دادن به شرط بهره منع می کند. قرآن می گوید: هر چه که شما ربا بدهید، ممکن است موجب افزایش قدرت شما در بین مردم شود ولی موجب بالا رفتن مقام شما نزد خداوند نخواهد شد. بخاطر همین حرمت است که تمام شرکت های سرمایه گذاری تعاونی اسلامی، مانند گروه آمانا از شرکت در بازار  شرکت های مالی اعتباری با وامهای با بهره امتناع می ورزند.
اما به هر حال بیشتر کمپانی های انرژی خوب هستند. «سلام» سرپرست گروه سرمایه گذاری اسلامی آمانا گفت: «ما خودمان را یک تشکل حامی محیط زیست یا تشکل اجتماعی به حساب نمی آوریم و این بخشی از مسئولیت اصلی ما محسوب نمی شود. انرژی، بخش بزرگی از رشد ما بود».

درسرتاسر سال گذشته، گروه سرمایه گذاری آمانا عملکرد بهتری از بازار داشته و همین امر باعث شده است دارایی آنها بیش از دوبرابر شد و از 400 میلیون دلار در سال 2003 به 1.3 میلیار دلار در سال جاری رسید. پنج سال پیش، بیشتر سرمایه گذاران در شرکت آمان را آمریکایی های مسلمان تشکیل می دادند. سلام اضافه کرد حدس می زنم در حال حاضر حدس می زنم، حدود 80 درصد سرمایه گذاران شرکت ما را غیرمسلمانان تشکیل می دهند.
مدیر شرکت سرمایه گذاری مسیحیان می گوید : «شرکت ها به سرمایه گذاران ایمانی کمک نمی­کنند که پولدار شوند، بلکه به آنها کمک می کنند تا برای بازنشستگی، یا تحصیلات سرمایه ای از راهی که به آن باور دارند جمع آوری کنند». آرتور آلی  شرکت تیموتی پلن را 15 سال پایه گذاری کرد. آلی می گوید:« پول داشتن یا پول درآوردن مشکلی ندارد. چیزی که اشتباه است انباشت سرمایه است». در ام ام ای، مشاوران به سرمایه گذاران کمک می کنند که راجع به مفهوم "کافی" فکر کنند. «آیا باید تا زمانی که توان دارید، تولید کنید؟ یا تنها به اندازه رفع نیاز بایستی تولید کرد؟»این را مارک ریجیر، مدیر بخش مشاوره می گوید. در گروه اسلامی آمانا سرمایه گذاران را  تشویق میکنند 2.5 درصد سود خود را به عنوان صدقه پرداخت کنند. یک مالیات دینی که به «زکات» معروف است و یکی از دستورات قرآنی می باشد. سلام می گوید: «شما هر مقداری که می خواهید می توانید جمع آوری کنید، ولی پاک کردن ثروت شما بوسیله پرداخت زکات است».
شاید برای مشتریان شرکت های سرمایه گذاران ایمانی، خوشحال کننده باشد که بدانند گروههایی سرمایه گذاری به اصطلاح «گناه مدار» که خصوصا سرمایه خود را به بخش تنباکو، مشروب،قمار بازی ، صنایع دفاعی، یک سال دشوار را پیش رو دارند.

 

منبع:http://www.newsweek.com/id/147788 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 22:21  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

آغوشی باز برای تمامی انسان ها

بخش دین نشریه نیوزویک در شماره پیشین خود (Jul 21, 2008) مقاله ای با عنوان  "The Amma Will Hug You Now" منتشر کرد. آنچه در پی می آید، ترجمه ای از مقاله مذکور است است که امیدوارم مورد قبول دوستان قرار گیرد.


 

 

 

 

 

 

 

هفته گذشته، یکی از مراکز همایش در بخش منهتن از ایالت نیویورک آمریکا، منظره ای از یک عشق واقعی بود، وقتی در حدود 15هزار نفر به صف ایستاده بودند تا ماتا آمریتانادامایی را در آغوش بگیرند. البته این خانم در آمریکا با نام «عمّه» یا سنت هاگ شناخته می­شود. این خانم 54 ساله که اهل هندوستان است تا به حال 25میلیون نفر را از سراسر دنیا در آغوش گرفته است که در حقیقت، هواداران وی محسوب می شوند. وقتی او سفرش را به 10 ایالت آمریکا به پایان رساند، به یکی از اصلی ترین افراد دارای هوادار در غرب تبدیل شد. همراه با ردای بلند سفید؛ گروههای مردمی، به صورت کاروان پشت اتوبوس سفر وی حرکت می کردند. عمه، که به عنوان یک سَنت مطرح شده است، همراه با دستیارانش متجاوز از 18 ساعت در روز مردم را در آغوش می گرفتند. «من مانند یک باطری نیستم که  نیاز به شارژ مجدد داشته باشد، من به منبع لایزال انرژی متصل شده ام.» این جمله ی عمه بود که مترجمش ترجمه می کرد. او اصالتا هندو است و به  زبان مالایا صحبت می کند. او می گوید، «مذهب من عشق است» و از این راه، مردم را به یافتن ایمان از طریق اطاعت و فرمانبرداری ترغیب می کند.در حال حاضر، Amma یک نام تجاری عام المنفعه است که شامل یک بیمارستان در هندوستان و آشپزخانه هایی در آمریکا می باشد. سرمایه گذاری در این بخش بوسیله هدایا و بخشش های مردم، و درآمد حاصل از فروش دی وی دی های مناجات های عمه، و فروش لباس شنا و ساری های  که فروخته شده در مسابقات ورزشی تأمین شده است. ولی با وجود مسائل عرفانی، و هدایای قابل حمل این شرکت، بیشتر مردم به دنبال ویبراتورهای خوب این شرکت هستند. من به خداوند اعتقاد دارم و مذهبی هستم. این را مایک دانیلز یک کارمند می گفت؛ ولی فقط می خواهم آغوش بازم را بگیرم!

منبع: http://www.newsweek.com/id/145857

لینک مرتبط: تجربه یک ایرانی مقیم آمریکا از free hug

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 17:48  توسط سید مرتضی ابطحی  |