تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

محاکمه مرتکبین این فجایع زود خواهد بود

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهره شان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند.
میرحسین موسوی

قلم نیوز

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 18:49  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خبر شناسی تحلیلی

نوشته­ی زیر را امروز خواندم. احمد زیدآبادی در این نوشتار کوتاه درباره­ی خبر، میزان و ملاک اعتبار آن توضیح می­دهد. نگاه زیدآبادی می­تواند در تحلیل اخبار فقهی نیز راهگشا باشد از این رو متن کامل آنرا ذکر می­کنم.

------------

احمد زیدآبادی«خبر» دستمايه اصلي هر تحليل سياسي است، بنابراين يك تحليل‌گر بايد در پي جمع آوري خبر باشد. معمولا تصور مي‌شود كه جمع آوري خبر ساده ترين بخش تحليل‌گري است، اما اين تصور ابتدايي و خام است، چرا كه گردآوري خبر اگر از ساير لوازم تحليل‌گري دشوارتر نباشد، آسان‌تر نيست.

در باره هر موضوع مهمي روزانه هزاران خبر توليد مي‌شود كه همه آنها از اعتبار يكسان برخوردار نيستند و چه بسا بسياري از آنها كاملا بي اعتبار و دروغ باشند.

كار تحليل‌گر بايد گزينش خبرهاي معتبر و قابل استناد از خبرهاي بي‌اعتبار و غلط باشد و اين يعني هنر خبر شناسي.

 به عبارت ديگر، تحليل‌گر بايد خبر شناس باشد، موضوعي كه بخصوص در كشور ما از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است.

 يك تحليل‌گر به خوبي مي‌داند هر رسانه نوشتاري يا ديداري و شنيداري لزوما براي رساندن اطلاعات صحيح و دقيق به مخاطبان خود شكل نگرفته، بلكه بسياري از اين رسانه‌ها براي ترويج يك ايدئولوژي خاص به وجود آمده‌اند و اغلب براي پيشبرد هدف خود از جعل و تحريف خبرها نيز ابائي ندارند.

 در اينجاست كه «منبع» خبر اهميت ويژه‌اي پيدا مي‌كند. در واقع، آنچه در باره اعتبار خبر گفتم، به اعتبار منبع خبر برمي‌گردد، اما منابع خبري غير معتبر هم لزوما در باره همه وقايع خبر نادرست منتشر نمي‌كنند.

 براي مثال، ارگان رسمي يك دولت خاص ممكن است براي اغراض سياسي خاص خود، خبرهاي مربوط به محافل منتقد و مخالف را تحريف و يا حتي جعل كند، اما اخبار رسمي دولت متبوع خود را مسلما جعل و تحريف نخواهد كرد.

 به همين علت، خبرهايي كه ارگان‌هاي رسمي دولت‌ها از اظهارنظرهاي مسئولان دولت متبوع خود انتشار مي‌دهند، قابل استناد است و به آن خبرهاي رسمي مي‌گويند.

به باور من، خبرهاي رسمي، بايد ركن اصلي تحليل سياسي باشند و يك تحليل‌گر هيچگاه خبرهاي رسمي را به نفع خبرهاي مطبوعاتي و افواهي كنار نمي‌گذارد.

 خبرهاي رسمي در باره هر موضوعي را بايد از ارگان رسمي دستگاه مربوطه به دست آورد، زيرا به دست آوردن اطلاعات بدون واسطه هميشه موثق‌تر از اطلاعات با واسطه است.

دسترسي به ارگان‌هاي رسمي اما همواره ممكن و يا آسان نيست، بنابراين به نقل خبرها از يك رسانه موثق هم مي‌توان اكتفا كرد.

 چه رسانه‌اي اما موثق است؟ رسانه‌اي كه حرفه‌اي باشد يعني رسانه‌اي كه در طول كار خود به اثبات رسانده باشد كه در اطلاع رساني حب و بغض خاصي را نسبت به طرف‌هاي مختلف يك ماجرا اعمال نمي‌كند.

 از اين جهت به رسانه‌هاي حب و بغض دار به سختي مي‌توان اطمينان كرد، هر چند كه دغدغه‌هاي اخلاقي و نياز به جلب اعتماد مخاطبان بعضا سبب مي‌شود كه مسئولان يك رسانه داراي خط و مشي سياسي مشخص، «فكت‌ها»‌ را دقيق و صحيح انتقال دهند.

 در واقع در عالم روزنامه نگاري و تحليل‌گري «فكت» بايد مقدس باشد. منظور از مقدس اين است كه بايد حرمت فكت را به هر بهايي نگاه داشت زيرا با تحريف و جعل فكت‌ها امكان تفاهم بين انسان‌ها از بين مي‌رود و هرج و مرج بر زندگي بشر حاكم مي‌شود، از همين رو، به جز در كشورهايي كه نوعي هرج و مرج خبري حاكم است و قدسيت هيچ امر متعالي پاس داشته نمي‌شود، در ساير كشورها، اغلب رسانه‌ها به فكت وفادارند و به آساني به آن دستبرد نمي‌زنند.

 با اين همه، خبر رسمي ضمن آنكه اتكاء به آن در تحليل لازم است اما كافي نيست، چرا كه اغلب در بسياري از موضوعات، خبر رسمي به اندازه لازم وجود ندارد و به ناچار بايد به خبرهاي غير رسمي مراجعه كرد.

 خبرهاي غير رسمي اما ممكن است موثق يا ناموثق باشند البته اين مساله همانطور كه گفتم به منبع آنها برمي‌گردد.

 برخي رسانه‌ها در طول زمان نشان داده‌اند كه با برخي محافل رسمي كشور خود در تماس‌اند بنابراين وقتي كه خبري را به نقل از منبعي كه نخواسته نامش فاش شود، نقل مي‌كنند، مي‌توان به خبر آنها استناد كرد البته نه به طور صد در صد.

اما همين نوع خبرها را از رسانه‌اي كه به جنجال سازي و بي‌اعتباري شهرت دارد، نمي‌توان پذيرفت مگر آنكه عكس آن ثابت شود.

 بدين ترتيب، در غياب خبر رسمي، خبر مطبوعاتي مي‌تواند مورد استناد تحليل‌گر قرار گيرد، اما همانطور كه گفته شد، خبر مطبوعاتي لازم است از يك نشريه معتبر و يا دستكم نيمه معتبر نقل شود و نه هر نشريه‌اي كه خود را از هر قيد و بند اخلاقي و حرفه‌اي آزاد كرده است!

 تا پيش از پيدايش اينترنت، دستيابي به خبرهاي بين‌المللي هر چند كه محدود بود، اما اطمينان به نسبت بالايي همراه داشت. در آن زمان‌ اخبار جهان عموما از طريق چند خبرگزاري مهم بين‌المللي به جهان مخابره مي‌شد كه از مقايسه آنها با هم مي‌شد به خبرهاي كاملا موثق دست يافت.

 اينترنت اما دنياي تازه‌اي پديد آورده است. در باره هر موضوعي روزانه مي‌توان ميليونها خبر و گزارش در اينترنت يافت كه اغلب آنها از اعتبار لازم برخوردار نيستند. قاعدتا يك تحليل‌گر به سايت‌هاي معتبر مراجعه مي‌كند، اما سايت‌هاي بي اعتبار نيز مشتريان خاص خود را دارند و اين مشتريان به سرعت برق، خبرهاي بي‌مبنا اما مورد علاقه خود را به اينجا و آنجا نشر مي‌دهند، به طوري كه بعد از چند واسطه خبر دروغ و بي اعتبار در لباس خبر موثق و صحيح در مي‌آيد.

ظاهرا همانطور كه علما براي تعيين انواع خبرها و روايات و تميز بين صحيح و سقيم آنها، علم‌الرجال را بنا نهاده‌اند يك تحليل‌گر نيز براي دستيابي به خبر موثق بايد علم السايت داشته باشد.

 من در اينجا اگر بخواهم به بسياري از تحليل‌ها كه بر مبناي خبرهاي دروغ و جعلي بنا شده اشاره كنم، مطلب اين هفته جنبه طنز پيدا خواهد كرد. اما همين اندازه اشاره كنم كه روزي بزرگي تحليلي از وضع عربستان و خاندان سعودي ارائه كرد و گفت پادشاه سعودي‌ها دستور داده است كه آن آيه از قرآن را كه مي‌گويد ملوك هر گاه به سرزميني وارد شوند آن را تباه مي‌كنند، از متن قرآن حذف شود!

 با استناد آن بزرگ به اين خبر، ترديدي برايم باقي نماند كه كل تحليلش بي مبناست چرا كه من هم آن خبر كذايي را در پاره‌اي نشريات خوانده بودم، اما صرف نظر از منبع خبر، كدام عقل سليم مي‌پذيرد كه پادشاه سعودي خود را مصداق ملوك مورد نظر قرآن در آن آيه ببيند و با حذف آيه از متن، بخواهد مشكل خود را حل كند؟

 اگر مي‌خواهيد خبر شناس شويد، در محيطي مثل محيط پيرامون ما، آدم‌هاي سخت باوري باشيد، بخصوص پس از شنيدن يا خواندن خبري كه با عقل سليم سازگار نيست!

 ----------

منبع:ويژه نامه تحليلي اعتماد ملي- شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷ ص ۵

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 12:50  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

فقه و امام صادق(ع)

آیت الله سید محسن موسوی گرگانی

با آیت الله سید محسن موسوی گرگانی که  بیش از سی سال است در حوزه های علمیه قم و مشهد به تدریس فقه، اصول و فلسفه و سایر علوم اسلامی اشتغال دارند، درباره تأثیر امام صادق (ع) بر فقه شیعه به گفتگو نشستیم. ایشان از شاگردان برجسته بسیاری از مراجع تقلید بزرگ معاصر بوده  و  تألیفات و مقالات پژوهشی گوناگونی داشته اند که در نشریات معتبر علمی منتشر شده است.

 

جایگاه امام جعفر صادق(ع) در فقه شیعه و میزان تأثیرگذاری ایشان را به طور کلی چگونه ارزیابی می کنید؟

 به جرأت می توان گفت که بیش از هفتاد درصد فقه شیعه برگرفته از سخنان امام صادق (ع) است. تنها می­توان گفت از امام باقر هم روایات زیادی هست، ولی سایر ائمه در راستای مسائل اخلاقی زیاد سخن گفته­اند امّا درمورد مسائل فقهی می­توان گفت در رتبه اوّل امام صادق است و بعد امام باقر و در رتبه سوّم امام کاظم قرار دارد. ولی از سایر ائمه در این حدّ نسبت به مسائل فقهی روایتی به ما نرسیده است.

آیا این مسأله دلیل خاصی داشته و آیا با رسالت ائمه منافات نداشته است؟

خیر. چرا که این مسأله بر اثر اقتضائات زمان بوده. زیرا از یک سو حکومت بنی­امیّه رو به اضمحلال بود. ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن ولید و آخرین ایشان هشام بن عبدالملک است که این حکومت ها به سرعت رو به زوال می­رفتند و مردم دیگر تاب ظلم آنها را نداشتند. در این میان تحریکات بنی­عباس و حرکت ابومسلم خراسانی تأثیر فراوانی داشت. بنی­عباس که می­گفتند ظلم بنی امیّه از حد گذشته و حقوق اهل بیت پیامبر توسط بنی امیّه پایمال می­شود، مردم را به سوی قدرت گیری اهل بیت پیامبر سوق می­دادند. این مسأله عاملی برای توجه بیشتر مردم شده بود. امام صادق بدنبال کار فرهنگی در جامعه بود و همین مسئله باعث شد که علمای سنّی مذهب نگاه متفاوتی به ایشان داشته باشند. شهرستانی که یک عالم سنّی شافعی مذهب است در مورد امام صادق در کتاب ملل و نحل خود، تعبیرات بلندی درباره امام صادق دارد. حتی در نزد عده­ای درباره شخصیت امام صادق کار به غلوّ رسیده بود. عدّه ای از غالیان از جمله فرقه خطّابیه و رهبرشان ابوالخطّاب محمّد ابن ابی زینب اعتقاد داشتند که امام صادق خداست. وقتی امام متوجّه این مطلب شد، او را لعنت کرد، امّا ابوالخطّاب در جواب این لعنت گفت: او توریه می­کند! امام در مقابل چنین سخنی دوباره او را لعن کرد و به اصحابش هم دستور لعن وی را داد. البته من چندان اعتقادی به تاریخ ندارم، ولی در مورد علم و معرفت و واقعیتی که امام صادق درک کرده بود، حتّی غیر موافقان نیز به آن اقرار دارند. مالک ابن انس که یکی از چهار امام و مرجع فکری اهل سنّت بوده و درحقیقت امام صادق رقیب فکری او محسوب می­شده در این باره می­گوید: «ما رأت عین و لاسمعت اذن و لاخطر علی قلب بشر افضل من جعفر ابن محمد الصادق علما و عبادة و ورعا»  همچنین ابوجعفر منصور که دشمن امام محسوب می­شود می­گوید:«انّ جعفر ابن محمّد کان ممن قال الله فیه: ثمّ اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا» خلاصه آنکه اگر بخواهیم در مورد فضائل امام صادق بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

پرسش دیگری مطرح است که چرا امام صادق بیش از سایر علوم اسلامی به فقه پرداختند؟ بیشتر روایات رسیده از ایشان در باب فقه است. آیا اولویتی برای فقه قائل بودند؟

 اینکه چرا امام صادق بیشتر به فقه پرداخت، به نظر من اینطور نیست که امام صادق تنها به مسائل فقهی پرداخته باشد و همانطور که گفتیم در مورد کیمیا و علوم دیگر هم صحبت فرموده و مطالب زیادی دارد. حتّی روایاتی ذکر شده که امام در مورد کالبد شکافی بدن سخن رانده­اند که در آن به تشریح بدن و اجزاء و عروق می­پردازند. در مورد اعتقادات نیز روایات فراوانی  از ایشان ذکر شده است. ایشان ذهن تیزی داشته اند و نقل شده که در سه سالگی تمام لغت­ها را می­دانسته­اند و نقل شده که در سه سالگی از تمام شاگردان پدرش بهتر می­فهمیده. یک بار ابو جعفر منصور به درس امام باقر آمد و سوالاتی از امام صادق که شاگرد امام باقر بود پرسید و از ذکاوت او شگفت زده شد. هیچ بابی از ابواب فقه نیست مگر اینکه اهمّ مسائل آن از امام صادق نقل شده. در راستای اخلاق، حدیث دارند و حتّی در مورد سیاست هم احادیثی از ایشان نقل شده. مثلا درمورد قیام زید حدیث معتبری ذکر شده که اگر موفّق می­شد حق را به حق دار می­داد. می­توان گفت امام صادق در مورد تمام علوم زمان خودش حرف دارد.

پس چرا سایر ائمه تا این حد به فقه نپرداخته اند؟ آیا زمانه آنها متفاوت بوده و یا دیدگاه انها فرق داشته است؟

اینکه چرا سایر ائمّه به فقه نپرداخته اند باید گفت که این مسأله تا حدّی به مقتضیات زمان هم باز می­گردد. گفته شده که مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. در مورد امام صادق بسیاری از روایات، پاسخ ایشان به سوالاتی است که مطرح می­شد. امیرالمومنین فرصتی برای پرداختن به این موضوعات پیدا نکرد و بیشتر درگیر جنگ بود. امّا در عین حال در حدّی که نیاز بوده و یا مورد سوال قرار می­گرفته به این موضوعات می­پرداختند. در نهج البلاغه که تنها بخش کوچکی از سخنان علی(ع) است احادیث بسیاری در زمینه های مختلف از ایشان ذکر شده است. از سوی دیگر در دسترس نبودن وسایل ثبت و ضبط سخنان و عدم توجّه شیعیان به ثبت سخنان امامان باعث از بین رفتن سخنان ایشان شده بود. این مشکل در زمان امام صادق تا حدّی مرتفع شده بود و نقل شده که ایشان در حدود 4000 شاگرد داشتند. البته به نظر من این که این تعداد راوی در عرض هم و در یک زمان شاگرد امام باشند، مبالغه آمیز است. همین الان، پرجمعیت­ترین درس ها هم به هزار نفر نمی رسد.

یکی از آقایان می­گفت این تعداد، تنها شاگردان نخبه ایشان بوده اند.

بله. ولی به هرحال این تعداد مبالغه آمیز بوده است. شاید بهتر است بگوییم چهار هزار نفر در طول هم و یا با واسطه از ایشان حدیث نقل کرده اند. به نظر من فرق امام صادق و امام باقر با سائر  ائمه پیشین این بود که سخنان ایشان نوشته می­شد. با توجه به گذر زمان و تکامل خط و نوشتن و راحت تر شدن این کار، سخنان این دو امام بیشتر ثبت شده و ما امروز که براساس آنچه به دست ما رسیده قضاوت می­کنیم و خیال می کنیم که این دو امام بیشتر سخن گفته اند. از امام صادق که بگذریم، امام کاظم در خفقان بود و می­بینید که بیشتر عمرشان را در  زندان یا تحت نظر بوده اند، ولی باز هم از ایشان احادیثی به ما رسیده. امام رضا، هم که تحت نظر مأمون بودند و به شدّت تحت نظر قرار داشتند. حتّی اطرافیان امام جاسوس بودند. قبل از دوران مجاورت مأمون هم تحت نظر حکومت بنی عباس و هارون و مأمون بودند. تبعید امام(ع) یک امر ناگهانی نبوده و از همان ابتدا خلفا امام را تحت نظر داشتند. امام جواد(ع) هم که در جوانی به شهادت رسید. پس از ایشان هم ائمه به قدری در فشار بودند که حتّی نتوانستند همسری احتیار کنند و برای همین کنیز می­گرفتند. یا تحت نظر بودند یا حتی در پادگان زندگی می­کردند و یا در زندان بودند. پیش از این هم امام سجاد هم شدیدا تحت نظر بود. فقط امام باقر و صادق(ع) به خاطر شرایط زمانه با آسایش بیشتری روبرو شدند و از نظر جوّ زمانی هم عدّه ای بودند که بنویسند و البته خود ائمه هم تحریک به نوشتن می­کردند. محیط و زمان آماده بودند.امام حسن و امام حسین هم گرفتار بودند. اگر هم فرصت بود ولی نوشتن در کار نبود. بلکه آنچه بیان می­شد از حدّ حافظه­ی مخاطبین و سوال کنندگان نمی­گذشت که پس از چندی به بوته فراموشی گذاشته می­شد.

در مورد امام حسن، ذکر شده که جلساتی داشتند. ولی گویا به دست ما نرسیده است.

تردیدی نیست که جلساتی داشته­اند، گفت و شنودهایی بوده ولی چون نوشتن مرسوم نبوده کما اینکه ابزار ثبت و نوشتن به سهولت میسّر نبوده است، کلمات و گفته­ها به ما نرسیده ­است. همان طور که خود ما در زمان قبل از انقلاب در درس و بحث هایی که شرکت می­کردیم، فقط در حدّ نقل سینه به سینه باقی می­ماند و حتّی ضبط صوت در کار نبود. من پیش از انقلاب به درس اسفار آقای جوادی آملی می­رفتم. حتّی یک نفر هم ضبط نمی­کرد. عرضم این است که ضبط به این صورت حتّی در زمان ما هم مطرح نبوده چه برسد به 14 قرن پیش. و فقط گردی از سخنان ائمه به ما رسیده است. و البته در زمان امام صادق(ع) به خاطر این که افراد مختلف روایات و پاسخ­های آن حضرت را نقل کرده­اند، روایات آن حضرت به صورت های مختلف نقل شده است.  نکته دیگری که نباید فراموش کنیم این است که شیعیان آن زمان دچار فشار زیادی بودند. و اگر صحبت­های ثبت شده­ی اهل­بیت به دست حکومت می­افتاد، شیعیان را زنده زنده لای دیوار قرار می­دادند. حتی کسی جرأت ابراز شیعه بودن را نداشت. نقل شده که یک نفر از خراسان به مدینه برای دیدن امام آمده بود، حتی جرأت نمی­کرد که از یک نفر بپرسد خانه امام کجاست!

-پس این طور نبوده که شخصیت خاص و متفاوت امام صادق بر فقه تأثیر داشته باشد؟

بلاتردید از نگاه کلّی و عمومی علی (ع) از همه ائمه بالاتر بوده، ولی این درحالی است که آثاری که از امام صادق به ما رسیده، بیش از امام علی است. پس این نشان از آن دارد که بسیاری از احادیث به ما نرسیده. البته بعید نیست که بشود گفت امام صادق با توجه به آنچه درباره استعداد ویژه ایشان نقل شده، نسبت به بعضی ائمه جایگاه بالاتری داشته اند. ولی اگر از لحاظ اعتقادات شیعه بخواهیم به مسأله نگاه کنیم، ائمه «کلّهم نور واحد» هستند و علم هیچکدام از کانال درس و بحث نبوده. اگر از کانال درس و بحث باشد، که اهل سنت نظرشان همین است، امام صادق بیش از دیگر ائمه درس خوانده و استعداد فوق العاده ای داشته. حتی نقل شده که ایشان به دیگر زبان ها نیز صحبت می­کرده اند. نقل شده که ایشان به زبان فارسی با ایرانیانی که خدمت ایشان رسیدند در ذم مال اندوزی  صحبت کرده است. پس اگر حجم آثار امام صادق بیشتر است، به خاطر ثبت و ضبط و نیز وجود آزادی نسبی در زمان ایشان بوده است و از طرفی هم دشمنان هم نگاهشان این بود که مسائل فقهی ضرر زیاد به حکومت و قدرت آنان نمی­زند ولذا چندان مانعی برای طرح و بحث اینگونه مسائل ایجاد نمی­کردند.

دوره هم دوره­ای بوده که مناظره با زنادقه هم صورت می گرفته...

بله. خود امام با زنادقه بحث می کرده. البته می شود گفت که خود امام صادق نگاه خاصی داشتند و به دنبال یک فرهنگ سازی بودند. به طور قطع زمان هم موثر است. اگر فرهنگ سازی ایشان نبود، می­توان گفت شیعه دوازده امامی، مانند دیگر فرق شیعه ازبین می­رفت. براساس تحقیقی که در مورد فرق شیعه در حال انجام آن هستم، بیش از صد گروه شیعه وجود داشته است که امروز یا هیچ اثری از آنها نمانده و یا اگر مانده تأثیر مهمی ندارند. در هرحال محیط طوری بود که امام درک کرده بود که باید آدم سازی کرد و این بود که آن همه روایات درباره آدم سازی اعمّ از فقه و اخلاق از آن حضرت به ما رسیده است.

برای همین هم امام شدیداً از سیاست کناره می گرفت؟

این مسأله اختصاص به آن زمان ندارد. در این زمان هم کسانی که بیشتر به رشد فکری می­پردازند از جایگاه دنیوی و مادی غافلند و افراد دون مایه به مقامی می رسند که لایق آن نیستند! امام صادق(ع) درباره فیام زید که بعضی آن را به طور غیرواقعی و انحرافی فهم کرده بودند قسم می­خورد که والله ماکان کذلک. البته این به آن معنا نیست که اگر برای حکومت امام، زمینه ایجاد می شد ایشان کناره می­گرفت. من نمی­توانم چنین سخنی بگویم. چرا که اگر راهی برای اجرای عدالت در دنیا باشد، چرا باید امام(ع) که برترین فرد برای اجرای آن است کناره گیری کند؟! که بالعدل قامت السموات و الارض.

برخی معتقدند که حتی امام صادق هم چنین شأنی برای خود قائل نبوده است که حکومت را در دست بگیرد و برای همین هم به قائم (عج) ارجاع می داده...

من می­خواهم بگویم که نه شرایط وجود داشته و نه نیروی کافی. عرض کردم، اگر امام(ع) بتواند عدالت را پیاده کند، چرا نکند؟ ولی امام به این نتیجه رسیده بود که این کار ممکن نیست و لذا روایاتی هم نقل شده که قبل از قیام قائم هر قیامی را سرکوب می­کنند. مانند پرنده ای که هنوز بال درستی ندارد، به زمین می­خورد و بچه­ها آن را می­گیرند و با آن بازی می­کنند. امام یا به علم امامت یا به علم شخصی خودش، به این نتیجه رسیده بود که کار مبارزاتی نتیجه بخش نیست و بهترین کاری که ممکن و مفید است، فرهنگ سازی است. به هر حال دوره حساسی بوده. امام صادق تنها با غلات رو به رو نبودند، از طرف دیگر با زنادقه رو به رو بودند. یکی از دلایل اصلی توجه به مباحث فکری آن حضرت همین است که ایشان در جوّی قرار گرفته بودند که احساس می­کردند که در آن جوّ بهترین خدمتی که می­توان برای اسلام کرد این است که فرهنگ سازی صورت گیرد، اسلام معرّفی شود، خرافات از میان برود و می­دانید که این کار آسانی نیست و باید خیلی روی آن کار کرد و این بود که تمام وقت آن حضرت در این باره می­گذشت. هرچند که   امام از کودکی به جریانات فکری توجه وافری داشته است و این هم در کار او بی­تأثیر نیست.

درست است که بگوییم امام صادق بیش از ائمه دیگر به دنبال سیستم فقهی بودند؟

عرض کردم، در مورد ائمه دیگر به ما روایت چندانی نرسیده است. درمورد امام صادق هم نیاز زمانه خیلی تأثیر داشته است و پرسشهای فقهی از آن حضرت و نیاز واقعی جامعه به عمل به احکام را می­توان بعضی از عوامل آن دانست. البتّه در صورتی  است که بپذیریم آن حضرت بیشتر در این باره کار می­کرده است.

پس چرا به کلام یا اخلاق اینقدر بها داده نشد؟ آیا فقه اولویت داشت؟

چون بسیاری از شاگردان ایشان طالب مسائل فقهی بودند. بنابراین پاسخ­های امام هم دراین باره که به مارسیده بیشتر است. در مورد علم کلام، امام چند شاگرد بیشتر ندارد. از سوی دیگر بیشتر، مسائل فقهی ثبت و ضبط شده و روی آن کار شده. البته قضاوت قطعی مربوط به زمانی است که ما تمام احادیث را در دست داشته باشیم.  اما اگر بخواهیم علی الظاهر حکم کنیم، زیاد بودن روایات فقهی نسبت به باقی روایات به خاطر نیاز زمانه و ضبط بیشتر شاگردان بوده است. ولی این را نمی­شود گفت که فقه اولویت داشته است.  مسائل فقهی براساس مورد نیاز بیان شده و نیاز روزمره مردم بوده است. در جلسات امروزه هم اینگونه است که ما براساس نیازمان به ضبط مسائل اقدام می کنیم و هر حرفی را ضبط نمی کنیم. بنابراین اگر قضاوت ما براساس داشته هامان باشد، امام به دنبال یک سیستم فقهی بوده ولی ما نمی توانیم این را بگوییم. چرا که چه بسا بسیاری از احادیث و گفته­های امام(ع) درباره سایر مسائل اسلامی بطور محاوره­ای انجام گرفته و احساس نمی­شده که به ثبت و ضبطش نیاز است و لذا ثبت نشده و از میان رفته است.

اگر بگویییم که ائمه ما تنها طبق نیاز زمان موضع گیری می کرده اند، این اشکال پیش نمی­آید که ائمه منفعل بودند و خود اقدام به فرهنگ سازی نمی­کرده­اند؟

خیر. زیرا روایات بسیاری داریم که مسبوق به سؤال نیستند. و اینطور نیست که ائمه منتظر پاسخ می­ماندند و پس از آن سخن می­گفتند. بلکه بسیاری از مسائل و مطالب را خود و بدون سبق سوال و با تشخیص نیاز، به بیان آنها می­پرداختند. هر چند که مسائل و مطالب زیادی را هم در پاسخ سوال پرسش کنندگان مطرح کرده­اند، بنابراین نمی­توان گفت: فرهنگ سازی آنان منفعلانه بوده است.

با نگاهی بنیادی تر، آیا می شود گفت که فقه شیعه پس از به وجود آمدن فقه سنت تشکیل شد؟

این اشتباهی است که خیلی ها مرتکب می شوند. در حالیکه مسأله عکس این است. هر چهار امام سنت، مستقیم یا باواسطه شاگرد امام صادق بودند.  البته فقه از زمان پیامبر بوده است و حتی در قرآن بسیاری از مسائل فقه آمده است. آیات الاحکام را نگاه کنید که مجموعه­ی عظیمی از فقه را تشکیل می­دهد و اینها بخش عظیمی از فقه شیعه را تشکیل می­دهد و نمی­توان گفت اینها و سایر مسائل فقهی شیعه پس از فقه اهل سنّت به وجود آمده است، هر چند که در روش تدوین بسطی، ممکن است پس و پیش­هایی وجود داشته باشد.

آیا درمورد ائمه دیگر هم مثل امام صادق (ع) چنین تسلطی بر علوم  مطرح بوده است؟

از نظر شیعه که عرض کردم کلّهم نور واحد. ولی از نگاه اهل سنت، بیشبتر در مورد امام صادق(ع) مطرح است. البته درمورد امام علی آن تعریف شافعی مطرح هست که مات الشافعی و لیس یدری، علی ربه ام ربه الله؟! به هرحال امام صادق با زهد عجیبی که داشتند، می توانند الگوی بزرگی برای ما باشند. تسلط عجیب ایشان بر علوم مختلف، مایه مباهات شیعه و تلاش های ایشان نیز باعث ماندگاری تشیع گردیده است.

 

 

این مصاحبه در شماره اخیر شهروند امروز (۶۹) به چاپ رسید.

لینک مرتبط:
رییس مذهب

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 13:42  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مکتب حسین، رسالت زینب


آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما كار آنها كه از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پي‌اش، وصف‌هاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه برمي‌گردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي‌رسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:

«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است.

اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مي‌ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنشان را كسي نمي‌شنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه انسان‌ها، به همه كساني كه بر مرگ حسين(ع) مي‌گريند و به همه كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه كساني كه پيام حسين(ع) را كه زندگي هيچ نيست جز «عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»

 

منبع: حسین وارث آدم- دکتر علی شریعتی

 

-----
لینک های مرتبط:
شخصیت زینب از نگاه شریعتی
نوحه "زینب زینب" مؤذن زاده 
درباره مؤذن زاده ها

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 18:4  توسط سید مرتضی ابطحی  |