تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

ماجرای ترور 60 و تولد 61

پدرم، سید حسن ابطحی- سال 1360- بیمارستان مصطفی خمینی
توضیح عکس: پدرم درسال ۶۰ پس از ترور در بیمارستان مصطفی خمینی در حال نوشتن است.


بالاخره بر تردیدهایش غلبه کرد و ماشه را فشرد. رگبار گلوله ها طلبه جوان را هدف قرار دادند و گلوله ای به جمجمه اش اصابت کرد. ساعتی بعد مادر وارد بیمارستان شد. پرس و جو کرد و  بالاخره راه اتاق پدر را پیدا کرد. سراسیمه وارد اتاقی شد که چند پاسدار از آن محافظت می کردند و پدر را دید که روی تخت افتاده است. سرش را باند پیچی کرده بودند اما باند کافی نبود. ملحفه ای را هم روی باند ها پیچیده بودند ولی باز خون بود که از ملحفه بیرون می زد. بی درنگ در ذهنش آمد که:«سید! مگر قرار نگذاشته بودیم که امروز من به دبیرستان بروم و جای تو کلاس را بگردانم؟!....» می توانست همانجا بشکند و خرد شود. بگرید و فغان کند که این چه روزگاری است که به سر پدر کودکانم در آمد. اما عشقش به شوهر به او نشان داد که سید به حضورش نیاز دارد و اینگونه بود که صبر کرد.

--------------

امروز تولد من است. یعنی امروز 27 سال است که زندگی می کنم.

چند سطری که در بالا خواندید، بخشی از زندگی خانواده من است. اتفاقی است که برای پدرم افتاد. در سال 1360 در کرمانشاه دو روحانی ترور شدند. یکی آیت الله اشرفی اصفهانی و دیگری پدر من. تیر دقیقا به سر پدر خورد، اما خدا نخواست که پدر برود.

زندگی من در طول تمام این سال ها تحت تأثیر عقیده بوده و هست. بپذیرم یا نه سلامت پدرم را عقیده از او گرفت. عقیده بود که گلوله را بر پدر من روا داشت. اما من در طول تمام این سال های زندگی همیشه تلخی ترور را چشیدم و امروز به واقع از ترور منزجرم. از کشتن بیزارم و معتقدم با محبت می شود آدم ها را ترور کرد و نه با گلوله.

هر وقت با پدرم صحبت از این بوده که آیا اگر ضارب تو را پیدا کنند او را قصاص می کنی یا نه؟ سخن از بخشش او می گوید. با اینکه 70% سلامتش را بخاطر اشتباه او از دست داد اما هیچگاه یاد ندارم که برخوردی که نشان از کینه او در دل باشد را از خود نشان داده باشد.

وقتی به مادرم می گویم آیا او را می بخشی یا نه؟ سکوت می کند... چشمانش سرخ می شود و می گوید: شما وارثان پدرتان هستید. من چه بگویم؟! اصولا هیچوقت ندیده ام که بخواهد منتی بابت رنجی که در این 28 سال تحمل کرده بر ما بگذارد. خواهرم می گوید ضارب پدر را نمی بخشد و شاکی است از پدر که چرا می گویی او را می بخشی؟! برادرانم را نمی دانم. راستش تا بحال سر صحبت از این موضوع را باز نکرده ام.

اما من نیز همچون پدر، او را می بخشم. چرا که معتقدم او و بسیاری دیگر شبیه به او گرفتار توطئه ای شدند که امروز بر سر نسل من می آید. امروز ترور پدرم را نتیجه ضعف  عملکرد عده ای و عملکرد دور از اخلاق، دین و  انسانیت عده ای دیگر می دانم. در هر حال مقصر هر که باشد، به هر حال نمی توانم اشتباهی که او کرد را فراموش کنم. نمی توانم فراموش کنم، چرا که می ترسم همین برخورد را خود من روزی که ناچار باشم با مخالفم بکنم!

برخوردی که با جوانان این خاک می شود از نگاه من تفاوتی با آنچه بر سر پدرم آمد ندارد. چه فرقی هست بین کشتن در خیابان ها و کشتن در گوشه زندان ها؟! چه فرقی هست بین کشتن در جنگ  کشتن و  در درون خاک کشور؟ چه فرقی هست بین کشتار مردم به نام جمهوری اسلامی و با به نام جمهوری خلق؟! کشتن کشتن است. زدن، زدن است. گلوله گلوله است.  و اگر ما بخواهیم همچون سی سال پیش فکر کنیم پس چه فرقی است بین ما انسان ها و دیگر حیوانات؟!

من امروز گلوله را نه برای دوستم تجویز می کنم و نه برای دشمنم. راه سختی است، اما ایمان دارم که هر چه سخت باشد، سختی اش به اندازه سختی فشردن یک ماشه نیست!

پدر من 28 سال پیش ترور  شد اما خدا خواست که بماند. و خدا می خواهد که راهش زنده بماند...

اولین روز رمضان مبارک

اولین روز 28 سالگی ام مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 19:39  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

تکراری برای دو حرکت

27 مرداد 1384- روزنامه شرق
درباره تصویر: در روزهای پس از انتخابات نهم، شوک پیروزی احمدی نژاد باعث وفاق نسبی در تمام طیف های منتقد شد. آن روزها دور این بود که جریان هایی که سایه همدیگر را در بعضی مواضع می زدند، با هم جلسه بگیرند و به قول ما طلبه ها بنشینند و با هم چایی بخورند. تصویر فوق که مربوط به روزنامه شرق منتشر شده در روز پنج شنبه/۲۷ امرداد/۱۳۸۴ است به خوبی گویای همین مسئله هست. آن روز البته تمرکز تمام گروهها بر دموکراسی خواهی بود. شاید کسی نمی دانست که چهار سال بعد، خواست دموکراسی به خواست آزادی می رسد!



چهار سال پیش در چنین روزهایی اصلاح طلب ها با اولین شوک های پیروزی احمدی نژاد را پشت سر می گذاشتند. ضعف بزرگ این طیف را عدم توجه به کار فرهنگی در کشور می دانم. به خوبی به یاد دارم در دیداری که به همراه علی و به لطف استادمان حاج حسن آقا خمینی با دکتر سعید حجاریان داشتیم*، علی متذکر این نکته شد که اشکال اصلاح طلب ها عدم توجه به کار فرهنگی است و در این زمینه کم کاری صورت گرفته است. جناح چپ، البته سعی کرد انسجامی که در اثر شکست در انتخابات بوجود آمده بود را حفظ نماید که آن هم با به نتیجه ای نرسید.

 مرحوم  مهندس بازرگان در کتاب «انقلاب ایران در دو حرکت» به خوبی تشریح می کند که آنچه در انقلاب اسلامی اتفاق افتاد، وفاق در پیش از انقلاب و جدایی پس از انقلاب بود. موجی که امروز موسوی آن را سامان می دهد، یک شبه یا در جریان یک انتخابات شکل نگرفت. بلکه جریانی است که از ابتدایی ترین سال های پس از انقلاب به راه افتاد.

امروز اگر چه حرکت منتقدین وضع موجود را موسوی، کروبی، هاشمی و خاتمی سامان می دهند اما باز هم همین ضعف به چشم می خورد. و مبانی فکری و نقاط ایجابی افکار کمتر مورد توجه قرار می گیرد. شاید انتخاب مردم همین باشد و کشش جامعه ما بیش از طرد وضعیت نامطلوب نباشد، اما این مسئله نباید موجب آن شود که روزی همین نخواستن ها را فراموش کنیم.

روندی که پیش و پس از انقلاب شکل گرفت، سیر طبیعی مجموعه از افکار بود که از مبانی فکری متفاوت به یک نتیجه رسیده بودند یعنی حذف شاه. اما اینکه پس از شاه چه باشد، را طیفی مشخص می کرد که از سوی جناح های منتقد بعنوان رهبر پذیرفته شده بود؛ یعنی روحانیت.

مبانی فکری روحانیت نیز کاملا مشخص بود.آشکار است که از دل مبانی سنتی، تفکر عرفی در نمی آید. البته شاید نظر شخص امام آنقدرها مخالف عرفی سازی نبود، اما به هر حال امام نماینده طیفی بود که مخالف اصلی این تفکر به شمار می آمدند. از همین روی بود که امام سعی کرد با حفظ مبانی سنتی، راهی به سوی عرف بگشاید.

 -------
*.دیدار با سعید حجاریان به راستی برایم به یاد ماندنی بود. حجاریان را مردی دوست داشتنی، اخلاقی و متعهد دیدم که پس از ترور نیز از تلاش دست نکشید. هنوز صدایش در گوشم هست که متواضعانه می گفت: آقا چرا شما زحمت کشیدین؟! می گفتین ما میومدیم قم خدمتتون! برخوردی که تا بحال از هیچکدام از بزرگانی که دیده ام سراغ ندارم. زندانی کردن حجاریان با وضعیت جسمی واقعا دردناک وی کار زشتی است که مسببانش قطعا محکوم هستند.

خواندنی ها:
برای سعید حجاریان

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 1:18  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

در فقه جایی برای اخلاقیات ندیده اند

 با حجت الاسلام و المسلمین احمد احمدی تبار  در مورد بررسی وضعیت اخلاق در حوزه به گفتگو نشستیم تا از نگاه ایشان بتوانیم مسئله وضعیت اخلاقی در حوزه را واکاوی کنیم. احمدی تبار که از سال ۵۲ وارد حوزه علمیه شده است، از شاگردان آیات عظام تبریزی، فاضل لنکرانی به شمار می رود. حضور وی در متن جامعه و تغییرات اجتماعی کشور نگاه متفاوتی به وی داده است از همین روست که وی در عین آنکه با روایات انس دارد، جامعه را با نگاهی امروزی و واقع بینانه تحلیل می کند. او اگرچه از وضعیت حوزه انتقاد دارد، اما صرفا به انتقاد بسنده نمی کند و برای برون رفت از وضعیت مورد انتقادش راهکار عملی ارائه می دهد. حجت الاسلام و المسلمین احمدی برای تمام سوالتمان فرصت داشت و با حوصله پاسخمان را داد.

  

با بررسی اجمالی وضعیت حوزه در چند دهه گذشته، متأسفانه شاهد نوعی تغییر وضعیت اخلاقی در بین طلبه ها هستیم. به نظر شما چرا چنین مسئله ای پیش آمده است؟

در تحلیل وضعیت طلاب، به هیچ وجه نباید حوزه را به صورت بریده و منقطع از جامعه ارزیابی کرد. حوزه و طلبه ها از متن جامعه برآمده اند و در متن جامعه هستند، بنابراین طبیعی است که با مشکلاتی که جامعه با آن روبرو است مواجه باشند. مسئله ای که درمورد جامعه ایران نباید از یاد برد این است که جامعه ما در مرحله گذار قرار دارد. یعنی یک جامعه کاملا سنتی به سمت مدرن شدن در حال حرکت است. در اینگونه جوامع بسیاری از تعاریف دچار تحول می شوند. بسیاری از چیز هایی که تا پیش از این «درست» شناخته می شد، در واقعیت و متن جامعه تغییر کرده و «نادرست» تلقی می شود و بالعکس بسیاری از نادرست ها تبدیل به درست می شود. طبیعی است در این وضعیت خیلی چیزها تغییر کند و ما شاهد تنش های بسیاری باشیم. همانطور که گفتم طلبه های ما هم در چنین وضعیتی به سر می برند و بسیاری چیزها برایشان تغییر کرده است. اما نتیجه یکی است و این قشر همچون دیگر اقشار جامعه دچار تنش می شوند.

پس حضرتعالی این وضعیت را صرفا ناشی از وضعیت گذار در جامعه می دانید؟

تأثیر و تأثّرات بین جامعه و طلاب یک واقعیت است و نمی توان منکر آن شد ولی در نگاه به وضعیت طلاب نباید صرفا به این مسئله محدود شد. جدای از وضعیت جامعه، متأسفانه در درون خود حوزه شاهدیم که بحث اخلاق و مباحث اخلاقی جزء بحثهای جدی ما نیست. بعلاوه بعضی از عزیزان هم مباحث اخلاقی را در یک خلاء مطرح می کنند، چون واقعیت عینی زندگی را در نظر نمی گیرند. نتیجه این می شود که طلبه در مواجهه با جامعه می بیند آموزه های استاد امکان بروز عملی ندارد. در نتیجه به جای اینکه این مباحث راهگشای عملی در زندگی اش باشد، او را دچار دوگانگی می کند و عملا به نتیجه مثبتی نمی رسد.

ببینید! شاگرد پای درس استاد خیلی چیزها را می آموزد و طبیعتا باید به خوب شدن جامعه بیانجامد ولی عملا می بینیم که اینطور نیست. جای این سوال هست که چرا آموخته های استاد به نتایج عملی منتهی نمی شود؟

این حرفتان ناشی از این است که به تعریف علم و عالم توجه ندارید. براساس آنچه ما از روایات ائمه معصومین می آموزیم،  صرف آموخته ها «علم» نیست و در نتیجه عالم کسی نیست که زیاد می داند.

علم در روایات بر سه پایه استوار است: 1. انگیزه 2. فراگیری 3. عمل. مجموع این سه امر در کنار یکدیگر، علم و همان عنایت الهی می شود که نور است. پس نباید فراموش کنیم که هیچ کدام از این سه بخش به تنهایی علم نیست.

راه شناخت این علم هم آثار آن است. یکی از آثارش خشیت الهی است که خداوند می فرماید: «انّما یخشی الله من عباده العلماء» پس اگر علم خشیت نیاورد آنوقت دیگر نمی توان به آن علم گفت.


حجت الاسلام و المسلمین احمد احمدی تبار

معمول کتاب های اخلاقی براساس اصول کتاب های اخلاقی یونان باستان نوشته شده


ولی یک طلبه تازه کار چطور می تواند این مسائل را دریابد؟

این اشکال وارد است. در حقیقت طلبه های امروز الگویی ندارند که بتوانند براساس آن رشد کنند. در حالیکه پیش از انقلاب اینطور نبود. پیش از انقلاب استاد ها با طلبه می جوشیدند ولی حالا حتی وقت اشکال شنیدن هم ندارند و خیلی لطف کنند می گویند تماس بگیرید تلفنی مسئله را حل کنیم. اگر دنبال رشد و تعالی طلبه هستیم باید پیگیر مسائلش باشیم.

متأسفانه الان  بین استاد و شاگرد رابطه نیست یا اگر هم باشد آنقدر تعارض بین رفتار و سخن استاد هست که شاگرد فرصت رشد پیدا نمی کند و همه اش دنبال حل این تعارض ها است. در حالیکه عملا الگوها هر چقدر قویتر باشند تأثیرشان عمیق تر است. ما نیاز به اساتیدی داریم که به درس، به راه، به تربیت به معنی واقعی مومن باشند و خودشان هم عامل باشند تا بتوانند موثر واقع شوند و افراد مهذّب و متخلّق تربیت کنند.

از نگاه شما قدم اوّل در تهذیب نفس چیست؟

اساس تهذیب به تلقی انسان از خودش باز می گردد. تا تلقی انسان از خودش درست نشود، انتظار تهذیب صحیح نیست. وقتی انسان خود را یک جسم مادی بداند، طبیعتا چنین انسانی تمام تلاش و کوشش رسیدن به رفاه، امنیت و آزادی.... است. بنابراین چنین انسانی همّها علفها (تمام توجهش به ارضاء غرائض مادی خودش) خواهد بود. اما اگر تلقی شما از انسان این بود که انسان موجودی متعالی و دارای روح الهی است، این انسان به دنبال های نیازهایی ورای نیازهای مادی و غریزی خواهد بود.

انسان سرمایه ای در وجودش دارد و بدنبال کمال خودش است و کوشش می کند به آن برسد. اگر تلقی انسان این باشد که صرفا یک جسم مادی است تمام توجهش را به مادیات متوجه خواهد کرد. اما اگر تلقی انسان از خودش این شد که من موجودی الهی هستم و می خواهم به خدا برسم و خلیفة الله باشم، آنموقع این انسان به دنبال ظرفیت هایی می گردد که خود را رشد دهد.


حجت الاسلام و المسلمین احمد احمدی تبار

 

 

 

طلبه های امروز الگویی ندارند که بتوانند براساس آن رشد کنند


 


 

 آیت الله بهجت به دوستم فرمود:« تا کی حرف؟! بروید و براساس آنچه که میدانید عمل کنید»

 

 

 

 

 


توجه به اخلاق چگونه می تواند راهگشای تهذیب باشد؟

توجه به اخلاق اعم از کتاب های اخلاقی یا اساتید اخلاق در صورتی می توانند در جهت تهذیب نفس قرار بگیرند که فرد اراده جدی برای تهذیب نفس داشته باشد و صرفا بدنبال آموختن معارف اخلاقی نباشد بلکه بدنبال رفتار براساس آموزه های اخلاقی باشد.

روزی با یکی از دوستان آیت الله بهجت را دیدیم که در خیابان ارم ایستاده بودند، دوستمان گفت برویم و نصیحتی از ایشان بگیریم. وقتی پیش ایشان رفتیم ایشان گفتند:«تا کی حرف؟! بروید و براساس آنچه که میدانید عمل کنید».

برای کسانی که اراده جدی برای تغییر وضعیت روحی خود را دارند، آیا علم اخلاق به عنوان یک ابزار برای نیل به این هدف کاربردی دارد یا نه؟

علم اخلاق به دنبال نشان دادن فضایل و رذایل به انسان است. این فضایل و رذایل بسته به هدفی که انسان در زندگی به دنبال آن است تغییر می کند. برای انسانی که به دنبال زندگی الهی است، طبیعتاً این فضایل و رذایل بر همین اساس تعریف می شوند. تهذیب نفس کار بست همان دستورات اخلاقی است.

با توجه به مبنای زندگی الهی که پیش تر توضیح دادم، فضیلت اخلاقی عبارت از هر چیزی است که ما را به خدا برساند و چیزی که ما را از خدا باز بدارد، رذیلت است. یکی از اهداف انبیاء الهی هم نشان دادن خوبی ها و بدی ها به انسان است. البته شناخت خوبی ها و بدی ها بصورت فطری در وجود انسان ها هست و انبیاء هم آمده اند تا همین آگاهی فطری را گسترش دهند. ولذا در روایات مسئله ی وجود دو حجت الهی برای انسان مطرح است. یک حجت ظاهری و یک حجت باطنی که حجت ظاهری انبیاء هستند و حجت باطنی عقل و سرمایه های فطری انسان است. در روایت آمده است شخصی به نام وابصه اسدی پیش پیامبر رفت تا از تمام خوبی ها و بدی ها بپرسد، حضرت بدون آنکه وابصه سوالش را مطرح کند، فرمود: وابصه می خواهی بگویم برای چه پیش من آمدی و پاسخت را بگویم؟ وابصه پاسخ داد: بله یا رسول الله. پیامبر فرمود: تو پیش من آمدی تا از تمام خوبی ها و بدی ها آگاهت کنم تا خوبی ها را انجام دهی و بدی ها را ترک کنی. وابصه گفت: به خدا همینطور است یا رسول الله. پیامبر فرمود: خیر چیزی است که موجب اطمینان نفس تو می شود و شر چیزی است که اضطراب نفس تو را به همراه دارد.

پیامبر به جای اینکه لیستی از خوبی ها و بدی ها را ارائه دهد، یک معیار اصلی مطرح کرد که آنهم به درون انسان باز می گردد. این نگاه هم در حقیقت اشاره به همان آیه مبارکه «فألهمها فجورها و تقویها» دارد.

به نظر حضرتعالی آیا این تعریف به نسبیت اخلاق نمی انجامد؟

خیر؛ نسبی نمی شود. ببینید ما در روایات می بینیم که اول بحث خودشناسی مطرح می شود و می گوید: سرمایه هایت را بشناس، همین حرکت، ترا به خدا می رساند. خدا هم خودت را به خودت معرفی می کند. اصل این مسئله در خود انسان هست که خوبی و بدی چیست؟ در قرآن می فرماید: «بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره». در خود وجود انسان هست. البته در بعضی انسان ها در گذر زمان گرد وخاک می گیرد در نتیجه چیزهای دیگری در انسان جای می گیرد ولی اینها اصالت ندارد. انبیاء الهی آمده اند با تذکر و یادآوری این زنگارها را از وجود انسان پاک کنند.

آیا کتاب های اخلاقی موجود می تواند ما را به اخلاق برساند؟

معمول کتاب های اخلاقی براساس اصول کتاب های اخلاقی یونان باستان نوشته شده. کتاب طهارة الاعراق قدیمیترین و قوی ترین کتاب اخلاق شان است یا کتاب اخلاق ناصری. در اخلاق ناصری چون براساس اخلاق یونانی است حتی بحث از اخلاق شراب خوری نیز مطرح می شود که این مسئله خود نشانگر آن است که این اخلاق اسلامی نیست بلکه همان اخلاق یونانی است که با نگاه یک فرد مسلمان نوشته شده است.

همانطور که امروز بسیاری از کتاب هایی  که با عناوین مدیریت اسلامی یا روانشناسی اسلامی  و... در بازار می بینیم، بر همین اساس نگاشته شده اند. یعنی اصل حرف، همان مباحث دانشمندان غربی است که روایات به آن ضمیمه شده است.

ولی صرف این کار که اشکالی ندارد؟

مسئله ای که از نگاه شما مغفول مانده این است که اساس اخلاق غربی بر نگاه دنیایی مبتنی است. بنابراین خوبی و بدی را براساس سود و زیان دنیوی تعریف می کند و در چنین نگاهی خدا مطرح نیست. مثلا هدف راستگویی جلب اعتماد مردم است. در حالیکه در اخلاق اسلامی اولا هدف قرب الی الله است. این نگاه حتی اگر در ظاهر نتایج یکسان با اخلاق غربی داشته باشد ولی ماهیتا یکی نیستند و هر کدام نتایج خاص خود را بدنبال دارد. تفاوت دیگر اخلاق اسلامی با اخلاق غربی این است که اصولا ما در اسلام اخلاق جدا از باقی مسائل دینی نداریم. اخلاق جزئی از تمام باید ها و نباید ها در زندگی یک انسان مسلمان است. در نتیجه مباحث اخلاقی ما جزء فقه است. همه مباحثی که ما بعنوان مباحث و دستورات اخلاقی نگاه می کنیم، دستورات فقهی ما است. یعنی باید ها و نباید های زندگی یک مسلمان تنها نگاه فقهی صرف را در خود ندارد و نگاه اخلاقی در درون آن جریان دارد.

ما در لسان فقها زیاد می شنویم که یک حکم فقهی لزوما حکمی اخلاقی نیست. ولی با توجه به این سخن حضرتعالی، حیطه اخلاق جدا از فقه نیست؟

نمی توان گفت حیطه اخلاق جدا از فقه است. البته الان فقه محدود به عبادات و معاملات است در حالیکه اخلاق هم بخشی از فقه ما است که کمتر بدان توجه شده است. اخیرا با جمعی از دوستان بحث هایی را جمع بندی کرده ایم که بحث فقهی دارد ولی بحث نشده. مثل فقه تربیت، فقه اخلاق، فقه روابط اجتماعی و... پس می بینیم که خلاء کار فقهی-اخلاقی هست.

اگر با دقت به مبانی دینی بنگریم متوجه می شویم ما اصولی داریم که بر همه فقه حاکم است. فقیه در استنباطات فقهی اش باید نگاه جامع به مجموعه معارف داشته باشد اما در عین حال متأسفانه بعضی فقها گاهی به این اصول زیربنای احکام دین توجه ندارند.

مثلا بعضی نظرات فقهی با اخلاق متعارض است. نمونه آشکارش همین باب حیل شرعی  که بعضی ها وجهه شرعی برایش قائل شده اند. ولی بعض دیگر فقها مثل مرحوم امام خمینی اصلا چنین چیزی را قبول نمی کنند. یا در بحث تشاح بین ائمه جماعات. امام خمینی در اینجا می فرماید اگر دعوا کنند به هیچکدام نمی شود اقتدا کرد چون عدالتشان زیر سوال می رود برای همین این بحث را مربوط به جایی می دانند که حالت تعارف دارد. ولی می بینیم که در اینجا بعضی فقها مرجحّات ذکر کرده اند که این در اثر عدم توجه به اصول زیربنایی احکام است. در تک تک مسائل فقهی نگاه اخلاقی مطرح می شود و حضور دارد.

آیا در خود فقه کار مجزایی روی اخلاقیات شده است؟

متأسفانه در فقه جایی برای اخلاقیات ندیده اند برای همین بخشی از بحث های اخلاقی راجع به اخلاق رذیله را در مکاسب محرمه مطرح می کنند و بخشی را هم در کتاب الجهاد تحت عنوان جهاد با نفس آورده اند. ولی در معارف روایی ما بحث های مفصل تری مطرح شده است. مثلا پیامبر اکرم می فرماید: انّی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. اولین سوالی که پس از این روایت مطرح می شود این است که مکرمه های اخلاقی چیست که در روایات هم مکرمه های اخلاقی را مشخص می نماید. مثلا در روایت از امام صادق داریم که فرمودند: انّ الله تبارک و تعالی خصّ رسوله (ص) بمکارم الاخلاق. فامتحنوا انفسکم، فان کانت فیکم فاحمدوالله عزّ و جلّ و ارغبوا الیه فی الزیادة منها، فذکرها عشرة: الیقین و القناعة و الصبر و الشکر و الرّضا و حسن الخلق و السخا و الغیرة و الشجاعة و المروّة. وقتی به این روایت توجه می کنیم، می بینیم اعتقادات و باورهای دینی اساس اخلاق اسلامی است. و عبادت و رفتار همگی از اخلاق هستند. اینها براساس مباحث علوم اخلاقی رایج بررسی نمی شود و لذاست که ما در جاهای دیگر مشکل پیدا می کنیم.

 

 

----

این مصاحبه در شماره ۵۹ پگاه حوزه/ویژه حوزه های دینی منتشر شد. فایل این مصاحبه به صورت PDF را در اینجا ببنید.

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 16:25  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

تبار شناسی طباطبایی های یزدی

سید محمد کاظم طباطبایی از تبار سادات طباطبایی است و نسبش به امام حسن مجتبی(ع) می رسد. وجه تسمیه این سلسله از فرزندان امام حسن مجتبی جد اعلای ایشان به نام ابراهیم طباطباست. ابراهیم طباطبا در زمان خود شخصیت قابل توجهی بود و از اصحاب امام صادق علیه السلام بود و در زمره راویان احادیث آن امام است. طباطبائی ها در طول تاریخ از مدینه پراکنده شده و گروهی به ایران، گروهی به مصر، مراکش، هند، یمن، عراق، شام و دیگر بلاد رفته اند. بر اساس منابع تاریخی، در این خاندان شخصیت های بزرگی پدید آمدند که یا به علم و زهد و یا به امارت و ریاست و مقام اجتماعی قابل توجهی رسیده اند.  یکی از علل پراکندگی فرزندان طباطبا، حرکت های سیاسی و اجتماعی ایشان بر علیه دستگاه خلافت عباسی بوده است که به خاطر فشارهای حکومتی مجبور به مهاجرت به نقاط دیگر بوده اند. در ایران امروز، طباطبائی های قم و کاشان، طباطبائی های تبریز (که از آن جمله) طباطبائی های بروجرد (که از جمله ایشان مرجع بزرگ معاصر آیةالله العظمی بروجردی است) طباطبائی های یزد (که از آن جمله صاحب عروه آیةالله العظمی سید محمدکاظم یزدی است) طباطبائی های اصفهان (که از آن خاندان حکیم در عراق اکنون مشهورند) و طباطبائی های زواره است (که از جمله ایشان دانشمند علامه مرحوم محیط طباطبائی است). خاندان طباطبائی یزدی فرزندان عالم بزرگ شیعه مرحوم آیةالله العظمی سید محمدکاظم طباطبائی یزدی صاحب کتاب مشهور عروة الوثقی هستند. وی از جمله فقهای بزرگ و نامدار سده های اخیر است که در یزد و اصفهان و مشهد به تحصیل پرداخت و پس از آن به نجف اشرف مهاجرت کرد و در آنجا به درجات عالی فقاهت رسید و بعدها مرجع شیعیان جهان شد. فرزندان سید، هر یک در محیط علمی این خانواده رشد کردند و از شخصیت های علمی بارز آن دوره شدند. در میان فرزندان سید، سید محمد که از همه بزرگتر بود به مدارج بالای فقهی نایل شد و از خود آثار علمی بر جای نهاد ولی متأسفانه در زمان حیات سید با شرکت در حرکت علیه استعمار انگلیس از دنیا رفت.


نوادگان آیت الله سید کاظم یزدی صاحب عروه

ایستادگان: مؤذن و خادم مدرسه سید*.
ردیف عقب از راست: سید حسین فرزند سید علی ـ سید کمال فرزند سید احمد ـ سید تقی فرزند سید محمد ـ سید حسن فرزند سید حسن.
ردیف جلو از راست: سید جمال فرزند سید احمد ـ سید جواد فرزند سید اسماعیل (پدر سید عبدالعزیز) ـ سید محسن فرزند سید احمد ـ ناشناس ـ سید محمدباقر فرزند سید محمد (متولی مدرسه سید) ـ سید نظام فرزند سید احمد.


فرزندان دیگر سید مانند سید علی و دیگران نیز به موقعیت های علمی بالایی در نجف رسیدند و تنها سید احمد بود که در مدتی که در تهران اقامت داشت، در وقایع مشروطه و ارتباط با شيخ فضل الله نوري در ایران شرکت داشت.  بعدها نیز خاندان طباطبائی یزدی در نجف از خاندان های علمی مشهوری بود که با اداره کتابخانه و مدرسه سید و تأسیس مدرسه ای دیگر ـ توسط سید اسد الله طباطبائی فرزند دیگر سید ـ چراغ فقاهت و علم خاندان سید را همچنان روشن نگاه داشتند. مدرسه سید یکی از مدارس عمده نجف بود که حوزه نجف در دوره شکوه خود در سده گذشته، فعالیت عمده خود را در آنجا داشت و عالمان بسیاری در آنجا تدریس نموده و عالمان بسیاری در آنجا تحصیل کردند که بعدها به کشورهای دیگر مهاجرت کردند و از شخصیت های علمی و اجتماعی بلاد شیعه شدند. از جمله شخصیت هایی که در این خاندان در سالهای متأخر نام آور بودند یکی مرحوم علامه محقق سید عبدالعزیز طباطبائی کتابشناس و نسخه پژوه بزرگ معاصر بود و دیگری نیز عارف شهیر مرحوم آیةالله سید عبدالکریم کشمیری بود. آیت الله کشمیری از جمله عارفان بنام معاصر و نوه دختری سید بود. براساس اطلاعات گرد آوری شده در سایت http://www.tabatabaiyazdi.com/  امروز 277 نفر از نوادگان سید یزدی در آسیا، 17 نفر در اروپا، 21 نفر در آمریکا و 3 نفر در استرالیا زندگی می کنند. در میان نام های خانوادگی نوادگان دختری سید می توان به انصاری قمی، طیب زاده حائری، مصباح موسوی اشاره کرد. خاندان مرعشی نیز از نوادگان دختری سید یزدی محسوب می شوند. حاصل ازدواج مریم طباطبایی یزدی، نوه سید و فرزندسید احمد طباطبایی یزدی 4 پسر و  5 دختر شد. عفت مرعشی مرعشی، همسر آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری نیز از همین خانواده است که با دو واسطه به سید می رسد.

-------
*. مدرسه سید، از مهمترین مدارس حوزه نجف بوده است و عمده بزرگان حوزه نجف در آن تحصیل نموده یا به تدریس پرداخته اند. مدرسه ای که حدود هشتاد حجره داشت و به دلیل رعایت نظم و بهداشت مورد توجه همگان بود . به گونه ای که هیات های علمی خارجی برای بازدید به آن مدرسه می رفتند. متأسفانه اکنون بعد از سالهای خاموشی حوزه نجف، جز یادگاری از حضور پر جنب و جوش طلاب، چیزی باقی نمانده است.

-----------------
این نوشته در اعتماد ملی روز يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸  منتشر شد.
PDF این صفحه را در اینجا ببینید.

مرتبط با همین نوشته:
منتقد خراسانی؛ مدافع آزادی: آیت الله سید کاظم یزدی
عروة الوثقی یا میزان اجتهاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 21:59  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

عروة الوثقی یا میزان اجتهاد

عروة الوثقی-مولف: آیت الله سید کاظم یزدی

عروه الوثقی از مهم ترین کتب فتوایی نزد شیعه امامیه است که جامع بسیاری از فروع فقهی با عبارات شیوا می باشد. این کتاب حاوی 3260 مسئله فقهی است. عروه از همان ابتدا به سبب ویژگیهای منحصر به فردی که دارد، محور تحقیق و تدریس فقهای بزرگ شیعه گردید و بسیاری از مجتهدین بزرگ بر آن تعلیقه و یا شرح نوشتند. ساختار رساله های عملیه امروز مراجع تقلید بر همین اساس است. البته این کتاب تنها مورد توجه عالمان قرار نگرفت و حتی در زمان حیات نویسنده، به عنوان رساله عملیه بود. در حقیقت سبک عروه بیشتر متأثر از مجلة الاحکام عثمانی است. دولت عثمانی در سال 1286 هجری کمیته علمی را متشکل از فقهای بزرگ اسلامی مکلف نمود تا احکام معاملات فقهی (نظام حقوقی اسلامی) را از منابع وسیع و متعدد فقه حنفی استخراج نموده آنرا به شکل یک قانون نامه مدنی تدوین نمایند. این کار مهم به شکل یک قانون حاوی 1850 ماده بنام «مجله الأحکام العدلیه» انجام پذیرفت. مهمترین ویژگی کتاب عبارت از متن، کثرت فروع به ویژه در مسائل مستحدثه و ترتیب و شماره گذاری در این فروع است. این کار در فقه شیعه بعنوان یک ابتکار محسوب می شود. تا پیش از عروه، متن اصلی مورد توجه فقهای امامیه، متن شرایع محقق حلی بود. شرایع بر خلاف عروه مسائل را بصورت مجزا مطرح نمی کند بلکه مسائل هر باب را بصورت به هم پیوسته ذکر و بررسی می کند. امروزه متن اصلی مورد بررسی در دروس خارج فقه حوزه علمیه، را متن کتاب عروه سید محمد کاظم طباطبایی یزدی تشکیل می دهد. کتاب عروه دارای 17 کتاب فقهی است. در آغاز کتاب مباحثی پیرامون اجتهاد و تقلید مطرح و با 72 مسئله به زوایای مختلف این بحث اشاره شده است. مباحث اصلی این کتاب شامل: تقلید، طهارت، صلات، صوم، اعتکاف، زکات، خمس، حج، اجاره، مضاربه، مضارعه، مساقات، ضمان، حواله، نکاح، وصیت است. عروة الوثقی دارای تتمه ای معروف به ملحقات عروه می باشد که مشتمل است بر بسیاری از ابواب معاملات؛ مانند ربا و وکالت، هبه، وقف، عدد و قضا. در قرن اخیر، حاشیه نویسی بر عروه نشان دهنده رسیدن یک عالم به درجه اجتهاد محسوب می شود. مجتهدان بزرگی بر کتاب عروه الوثقی تعلیقه نوشته اند؛ از جمله شیخ علی بن شیخ جواهری (م 1340 ق) ، فیروزآبادی (1345 هـ) ، میرزا حسین نائینی (م 1355 ق) ، عبدالکریم حائری (م 1355 ق) ، آقا ضیاءالدین عراقی (م 1361 ق) ، سیدابوالحسن اصفهانی (م 1365 ق) ، کاشف الغطاء (م 1373 ق) ، سید حسین بروجردی (م 1380ق) ، سید عبدالهادی حسینی شیرازی (م 1382 ق) ، سید محسن طباطبائی حکیم (م1390ق) ، شیخ محمد رضا آل یاسین (م 1370 ق) ، سید احمد خوانساری (م 1405 ق) ، امام خمینی (م 1409 ق) ، سیدابوالقاسم خوئی (م 1413 ق) ، سیدمحمدرضا گلپایگانی (م1414 ق) . روال حاکم بر حواشی عروه، اشاره به موارد اختلافی حاشیه نویس با نظر صاحب عروه است. «مستمسک العروة الوثقی» را می توان یکی از قویترین کتبی دانست که بطور تحقیقی به بررسی نظریات صاحب عروه در کتابش پرداخته است. آیت الله سید محسن حکیم، در کتاب 14 جلدی اش، به تفصیل، احادیث و مستندات فقهی مورد توجه صاحب عروه را ذکر کرده است. تعلیقه آیت الله خویی بر عروه نیز یکی از منابع قوی استدلالی فقهی به حساب می آید که از نگاه بعضی از علما، جایگزینی است برای مستمسک عروه.  کتاب عروه الوثقی به زبان عربی و در 5 جلد، به کوشش مؤسسه نشر اسلامی قم در سال 1417 هـ ق چاپ شده است.  

----
این نوشته در اعتماد ملی روز يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸  منتشر شد.
PDF این صفحه را در اینجا ببینید.

مرتبط با همین نوشته:
 منتقد خراسانی؛ مدافع آزادی: آیت الله سید کاظم یزدی

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 10:18  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

منتقد خراسانی؛ مدافع آزادی: آیت الله سید کاظم یزدی

سید محمد کاظم یزدی، از جمله شخصیت های حوزوی قرن اخیر است که به جرأت می توان گفت هیچ طلبه فقه خوانده ای را نمی توان یافت که با نام او آشنا نباشد. کتاب معروف سید، یعنی «عروة الوثقی» پس از انتشار، رفته رفته تبدیل به متنی شد که حاشیه نوشتن بر آن، اثبات کننده رسیدن به درجه اجتهاد توسط یک درس خوانده دروس حوزوی شد.

******

سید محمد کاظم طباطبایی یزدی،  در سال 1247 هـ. ق یا 1256 (بنا به اختلاف اقوال) در ده کسنویه یزد که اکنون جزو شهر شده در خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود. سید یزدی دروس مقدمات را در مدرسه علمیه دو منار یزد گذراند و سپس برای فراگیری سطوح بالاتر، راهی مشهد شد. در آن جا، هیئت و ریاضیات را آموخت و آن گاه به اصفهان آمد و از محضر آیات وقت؛ از جمله شیخ محمدباقر نجفی و سید محمدباقر خوانساری، صاحب روضات الجنات و آیة الله میرزا محمدهاشم چهارسوقی و آیة الله ملامحمد جعفرآبادی کسب علم و فضل نمود و از مرحوم نجفی اجازه اجتهاد گرفت. سید پس از آن وارد حوزه نجف اشرف شد. ورود وی مصادف بود با وفات شیخ مرتضی انصاری و انتقال مرجعیت به میرزای شیرازی. او از درس فقهای بزرگی چون میرزای شیرازی، شیخ مهدی جعفری، شیخ راضی نجفی، فرزند شیخ محمد جعفر و آیت الله شیخ مهدی آل کاشف الغطا استفاده کرد و رفته رفته عالمی صاحب منصب شد. به گونه ای که پس از میرزای شیرازی به مرجعیت رسید. یزدی در ابتدا از پذیرش مرجعیت اجتناب می ورزید. اما مردم و علمای نجف که به مقام علمی و معنوی وی پی برده بودند، پس از رحلت میرزای شیرازی در سال 1312 نسبت به پذیرش مرجعیت، به او اصرار می کنند و وی نیز می پذیرد. در این شرایط بود که وی در ردیف دو مرجع اصلی دیگر آنزمان یعنی آخوند خراسانی و آیه الله محمد طه نجف قرار گرفت. «آيت‌الله يزدي هفت سال پس از آخوند خراساني زندگي کرد و در اين سال‌ها در نجف اشرف مرجعيت مطلق داشت.» (1)

سید محمدکاظم یزدی شاگردان بسیاری در حوزه پربار خود پرورش داد که برخی از آن ها به درجه اجتهاد رسیدند؛ از جمله معروف ترین شاگردان ایشان عبارتند از: آیات عظام شیخ عبدالکریم حائری یزدی موءسس حوزه علمیه قم، سید محمدتقی خوانساری، سیداحمد خوانساری، مجاهد شهید شیخ محمدتقی بافقی، آقاضیاء عراقی، سیدحسن مدرس، سید حسین بروجردی، محمد تنکابنی، شیخ احمد کاشف الغطا، شیخ محمدحسین کاشف الغطا، حاج آقاحسین قمی، حاج آقا رضا مسجد شاهی اصفهانی، سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، سید محمد فیروزآبادی، شیخ زین الدین العابدین عابدی زنجانی، شیخ فضل الله شیخ الاسلام زنجانی، سید یونس اردبیلی، شیخ جعفر نقدی، آقا میرزا محمود امام جمعه زنجانی، میرزا مهدی آشتیانی، شیخ عبدالنبی عراقی و بسیاری دیگر از بزرگان حوزه.

آیت الله سید یزدی تألیفات متعددی دارد از جمله: رسالة فی الاستصحاب، بستان نیاز و گستان راز، التعارض، تعلیقة علی المکاسب،  حاشیه آداب التجاره، حاشیة المتاجر، حاشیة الخیارات،  حاشیه تبصره علامه حلی،  حاشیه جامع عباسی شیخ بهایی، حاشیه ذخیرة العباد فاضل شرابیانی،  سؤال و جواب (این اثر به تازگی به همت دکتر مصطفی محقق داماد در تهران منتشر شده‌است)، حاشیه فرائد الاصول، حاشیه مجمع المسائل، حاشیه منتخب الرسائل خوانساری، حاشیه منهج الرشاد، حاشیه نخبه،  رساله ذخیرة الصاحلین،  رسالة فی ارث الزوجة من الثمن أو العقار،  رساله تعادل و تراجیح،  رساله جواز اجتماع امر و نهی، الرفاق تحت المجهر، الصحیفة الکاظمیة،  العروة الوثقی فیما تعم به البلوی،  غرر الغرویة،  الکلم الجامعة والحکم النافعة،  مجمع الرسائل، وسیلة النجات. «بستان راز و گلستان نیاز»سید که مجموعه نظم و نثر ادبی است و شامل مناجاتنامه نیز هست که با این ابیات شروع می‌شود:
کاظما تا کی به خواب غفلتی

کاظما عمرت هدر شد در خیال

شرم بادت از خدای لایزال

کاظما برخیز و فکر راه کن

توشه‌ای از بهر خود همراه کن

کاظما از بیخودی سوی خود آی

خرده خرده روی کن سوی خدای

هیچکدام از آثار سید نتوانست به اندازه «عروة الوثقی» در حوزه های علمیه منزلت پیدا کند. این جایگاه به گونه ای است که سید در بین طلاب به «صاحب عروه» شهرت پیدا کرده است.

******

بالا بودن جایگاه علمی سید باعث نشد ارتباط وی با مردم عادی قطع شود. این رابطه آنقدرنزدیک و پدرانه بوده که صحرانشینان از خاک پای او برداشته، با خود به چادر می بردند و هنگام سوگند خوردن برای اثبات حقانیت خود به آن قسم می خوردند و می گفتند: «بحق تراب قدم السید». بعلاوه «موقعی که ارتش انگلستان وارد عراق شد، با مقاومت مردم مسلمان عراق مواجه گردید. اهالی نجف اشرف نیز با اجانب مبارزه کردند. برای همین بود که در زمان تسلط انگلیس بر عراق، این کشور به فکر انتقامجویی از اهالی نجف اشرف برآمد. نماینده انگلیس پیش سیدمحمدکاظم یزدی آمده و گفت: دولت از شما خواهش می‏کند که نجف اشرف را ترک گویید و به کوفه بروید؛ زیرا دولت می‏خواهد مردم نجف را تادیب کند. سید پاسخ داد: به تنهایی بروم یا اهل بیتم نیز همراه باشند؟ آن مرد انگلیس گفت: اهل بیتتان را نیز همراه ببرید.  سید در پاسخ وی جواب داد: همه مردم نجف، اهل بیت من هستند. پس من نیز مانند اهل بیتم از شهر خارج نمی‏شوم. بگذار آنچه که به اهل بیتم می‏رسد، به من نیز برسد! (2)

***** 

آیت الله سید کاظم یزدی صاحب عروهبسیاری از کارهای سید همانند میرزای شیرازی و شیخ انصاری بر مبنای احتیاط بود. او نسبت به امتحان خصوصیات علمی افراد سختگیری می کرد و به آسانی به کسی اجازه اجتهاد نمی داد. در فقه نیز سید مبنای کارش بر احتیاط است. مشی سیاسی وی در مواردی با همین قاعده قابل تفسیر است. مرحوم سید کاظم یزدی، علی‏رغم حضور در نجف، از اصول مشروطه‏گری و اهداف مشروطه‏گران در ایران با خبر بود(3). آنگونه که عبدالله شهبازی می گوید:«صاحب عروةالوثقي‎، در ماجراي مشروطه رويه بي‎طرفي در پيش گرفت.اما عدم مشارکت وي در انقلاب مشروطه به‌دليل بدبيني نسبت به حوادث ايران و ماهيت حرکت مشروطه بود نه به‌دليل غيرسياسي بودن و پرهيز ازدخالت در امور سياسي.» (4) اگر چه نگاهی اجمالی به تاریخ بیانگر آن است که سیر حضور سیاسی سید در تاریخ مشروطه ایران، به لحاظ ظاهری سیری همشکل شیخ فضل الله نوری است. اما از سویی از جهت مرتبه علمی، شیخ فضل الله در جایگاه پس از سید قرار داشت. و از سوی دیگر به اعتقاد دکتر محقق مصطفی داماد :«سید با آخوند خراسانی و پارلمان مخالف بود اما نه به این معنا که موضعی نظیر شیخ فضل ا... داشته باشد. او به مراتب از آخوند پیشروتر بود و احساس می کرد که آخوند را به نحوی غربی ها خط می دهند»(5) بر اساس اسناد تاریخی، سید در ابتدا از حامیان مشروطه به شمار می رفت.(6). اما پس از تغییر جهت عده ای از مشروطه خواهان رفته رفته، مسیر حرکت سید نیز دگرگون شد. و  سرانجام فتوایی را مبنی بر حرمت مشروطه و بالتیبع طرفداری از صادر نمود: «شنیده شده از تمام بلاد عود فتنه خاموش شده را از درگاه اعلیحضرت قدر قدرت همایونی خواسته‌اند، لذا اعلان به تمام بلاد می‌شود که علماء اعلام و حجج اسلام و متدینین، هیچ راضی نیستند که فتنه خاموش شده عود کند و مشروطه موهومه اسباب خیالات اشرار گردد، لذا به تمام بلاد اعلام می‌داریم که خواهش نمودن این امر حرام است. سید محمدکاظم طباطبائی یزدی»(7) نفوذ سید در ایران به حدی بود که  به وی جسارت دو چندان برای صدور چنین فتوایی را می داد. کسروی در تاریخ مشروطه خود درباره سید می گوید:«سید یزدی در رده آخوند خراسانی و حاج شیخ (عبد اللّه) مازندرانی شمرده می‏شدی و گروهی انبوه از ایرانیان، از مقلّدان او بودند.» (8) مهدی ملک زاده نیز می‏نویسد: «سید مریدان و مقلّدان زیاد در ایران داشت و عشایرشیعه عراق عرب از او تقلید می‏کردند و او را پیشوای مطلق خود می‏دانستند و هرگاه ضرورت ایجاب می‏کرد، ممکن بود هزارها عرب مسلح تحت اختیار او گذارند و احکامش را با آهن و آتش پیش ببرند.»(9) اما سخن سید یزدی همانقدر شنیده شد که سخن شیخ فضل الله نوری در ایران مورد توجه قرار گرفت! برخورد گروهی از مشروطه خواهان نیز با وی را می توان همسنگ برخورد با شیخ دانست. مدرس تبریزی می‏نویسد: «در موقع نهضت ملی ایران [مشروطیت] و تبدیل اصول سلطنت، قتل وی تصمیم گرفته شد، لکن رؤسا و شیوخ احزاب نجف گرداگرد خانه او را محاصره کرده و در حفظ و حراست وی، اهتمام تمام به کار بردند تا آن‏که غایله هایله رفع و ریاست مذهبی به او منتهی و مسلّم عموم گردید.» (10) از نگاه تحلیلی تاریخ، کسروی می نویسد: «سید کاظم جز سود خود را نمی‏جست و جز در پی دستگاه آیة اللهی نبود.»(11) همچنین ملک زاده معتقد است:«سید کاظم یزدی، که یکی از اعلام روحانیون نجف بود، فریب نمایندگان شیخ فضل اللّه را خورد و علناً بر خلاف مشروطیت قیام کرد و در نتیجه، آشوب ضدّ انقلاب در تهران برپا شد.» (12) نقطه ضعف اینگونه تحلیل ها، عدم توجه به مبانی فکری و نظری سید در برخورد با واقعیت مشروطه است. نباید از مبانی فکری دینی برآمده از نظر سید یزدی و عملکرد مشروطه خواهان غافل ماند و نباید از یاد برد که مشروطه به راهی نرفت که آخوند خراسانی یا مراجع حامی آن می خواستند و این مسئله باعث سرخوردگی این گروه از علما نیز شد. بخشی از این نگاه بنیادی را می توان از نگاه محسن کدیور در فاصله بین نگاه اخباریون و اصولیون دید: دکتر کدیور در پاسخ این سوال که اگر اخباري‌گري رونق داشت باز هم مشروطه مي‌توانست اتفاق بيافتد؟ می گوید:«نه. من معتقدم كه اصولي‌گري باعث شد كه مشروطه در ايران خيلي زود بومي و ديني شود. اگر اخباري‌گري بود ما مشكلاتمان خيلي بيشتر بود. آن تلقي كه شيخ‌فضل‌الله يا سيد صاحب عروه داشتند چند برابر مي‌شد، ولي تلاش‌هاي فكري علما باعث شد زماني كه مشروطه در ايران به‌وجود آمد مخالف دين و منکر اسلام قلمداد نشود.»(13 البته نظر دکتر کدیور را نمی توان قطعی پنداشت چرا که مصطفی محقق داماد نگاه کاملا متفاوت با نظر وی دارد. از نگاه این استاد دانشگاه «بنیان های فکری و فتاوای یزدی، حقوق امامیه را به شدت به سمت عرفی شدن سوق داد.  به گونه ای که این تغییر ماهوی در آقار و نیز مشهود است. استفاده از سبک نگارش مجله الاحکام عثمانی در نگارش عروة الوثقی یکی از نتایج همین بینش سید بود. اندیشه ی محوری سید در دستگاه فقهی جدیدش، اصل آزادی قراردادی از دیدگاه فقه بوده است و دیگر مسائل متفرع از این مسئله اند.» (14)

*****

علیرغم بعضی از نویسندگان سعی کرده اند بر اساس نظریات فقهی سید در باب قضاوت بگویند که سید قائل به وی معتقد به ولایت فقیه بوده است (15) اما حجت الاسلام و المسلمین محسن کدیور دلایل برشمرده برای چنین مدعایی را به اندازه کافی نمی داند. از این رو است که وی معتقد است « دو مرجع بزرگ تقليد، آخوند خراسانی و سيد کاظم يزدی، (يکی موافق و يکی مخالف مشروطه) هيچکدام به ولايت فقيه قايل نيستند.» (16)

*****

حضور سید یزدی در سیاست تنها محدود به مشروطیت و ایران نیست. ارتباط نزدیک سید با مردم و نگاه دینی وی او را ملزم به حضور در سیاست می کرد. غیر از جریان مشروطه در ایران، سید در مبارزه با استعمار نیز در چهره یک رهبر آوانگارد ظاهر شد.  از جمله این موارد می توان به  فتوای سید در وجوب دفاع از لیبی بر ضد ایتالیا اشاره کرد:«بسم اللّه الرحمن الرحیم، در این ایامی که کشورهای اروپایی، مانند ایتالیا، به طرابلس غرب (لیبی) حمله نموده و از طرفی روس ها شمال ایران را با قوای خود اشغال کرده اند و انگلیسی ها نیز نیروهای خود را در جنوب ایران پیاده کرده اند و اسلام را در معرض خطر نابودی قرار داده اند، بر عموم مسلمانان، از عرب و ایرانی، واجب است که خود را برای عقب راندن کفار از ممالک اسلامی مهیّا سازند و از بذل جان و مال در راه بیرون راندن نیروهای ایتالیا از طرابلس غرب و اخراج قوای روس و انگلیس از ایران، هیچ فروگذار نکنند؛ زیرا این کار از مهم ترین فرایض اسلامی است، تا به یاری خداوند دو مملکت اسلامی از تهاجم صلیبی‏ها محفوظ بماند.» سیدمحمدکاظم طباطبایی.(17) «سید در جنبش جهادی که بر ضد ارتش بریتانیا در عراق (به سال 1914 م) در جایگاه رهبری این جنبش در سرآغاز علمای مجاهد، فتوای وجوب جهاد صادر کرد و حتی فرزند خویش (سید محمد) را در رأس گروهی از عالمان که آهنگ نبرد با انگلیسی‌‌ها ‌‌را داشتند؛ گماشت و خود رهبری این نبرد را در نجف عهده دار شد و در پی تصمیمی واحد از تمام رؤسای قبیله ها و رؤسای شهرها و روستاها با نامه‌نگاری؛ به اداره جنگ؛ پرداخت.»(18) در جنگ جهانی اول نیز سید کاظم یزدی در کنار دیگر علمای شیعه مقیم عراق مانند آیة‏اللّه میرزا محمّدتقی شیرازی و آیة‏اللّه شیخ الشریعه اصفهانی علیه انگلیس، که عراق را اشغال نموده بود، اعلان جهاد دادند. نتیجه این عملکرد حضور بسیاری از علما همراه با مردم عادی در جنگ شد. (19) «مخالفت سید تنها اختصاص به انگلستان نداشت بلکه زمانی که محمدعلی شاه برای سرکوب جنبش مشروطیت از روسیه مدد خواست و سربازان روسی وارد آذربایجان شدند، این اقدام خشم و تنفّر زیادی در مردم علیه محمدعلی شاه و روس ها به وجود آورد و علما از جمله آیة‏اللّه سید محمّدکاظم یزدی نیز علیه روسیه، این پشتوانه محمدعلی شاه، دست به کار شدند و جهاد در دفع متجاوزان روسی را واجب شمردند.»(20)

******

سید محمدکاظم یزدی در کارهای عام المنفعه مربوط به مردم و طلاب کوتاهی نمی کرد. از آثار وی، مدرسه سید در نجف است که تا سالهای اخیر کانون فقها و اصولیان در حوزه نجف بود. زندگی زاهدانه سید در بین علما معروف بود. نقل شده است مرحوم آیت‎الله العظمی مرعشی نجفی در روزگار مرجعیت فراگیر مرحوم سید، روزی به اتاق خصوصی ایشان رفته و در گوشه اتاق، یک دیزی کهنه و سیاه می‏بیند. از ایشان سوال می‏کند: «این چیست؟» سید جواب می‏دهند: «دیگ زمان طلبگی من هست. گذاشته‏ام این بالا، جلوی چشمم، تا خود را فراموش نکنم!» یعنی: می‎خواهم سختی و سادگی ایام طلبگی خویش را همواره به یاد داشته باشم تا از حال ضعیفان و بیچارگان غافل نشوم و نیز غرور قدرت مرا نگیرد!(21 ) علیرغم  آنکه نیروهای انگلیسی سعی بر آن داشتند تا بتوانند سید را از راه مال و منال دنیا با خود همراه کنند، اما مناعت طبع و منش سیاسی اجازه اینکار را به وی نداد.

*******

آیت الله العظمی سید محمد کاظم یزدی، در سال 1337 ق / 18 اردیبهشت 1297 ش بر اثر بیماری ذات‏الریّه درگذشت و در شهر نجف و در باب طوسی صحن مرتضوی به خاک سپرده شد.(22) سید شش پسر داشت که همگی از علما و فضلا به شمار می آمدند. اسامی آنان بدین شرح است :  عالم مجاهد سید محمد یزدی که در میدان نبرد با استعمار شهید شد. سید احمد، سید محسن، سید محمود، سید علی و سید اسدالله . تنها دختر سید زهرا نام داشت.

 

 --------

پاورقی ها:

1.       جريان‌هاي سياسي درانقلاب مشروطيت ايران-گفتگو با دکتر عبدالله شهبازی/ روزنامه ایران- چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۱- شماره 2205

2.       پندهایی از رفتار علمای اسلام، ص 14

3.       عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت، ص 201

4.       جريان‌هاي سياسي درانقلاب مشروطيت ايران-گفتگو با دکتر عبدالله شهبازی/ روزنامه ایران- چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۱- شماره 2205

5.       سخنرانی مصطفی محقق داماد در پردیس قم دانشگاه تهران/ به نقل از محمد منصوری بروجنی در http://ghased78.blogfa.com/post-67.aspx

6.       ابوالحسنی منذر، سلطنت علم و دولت فقر، چاپ اول، دفتر انتشارات اسلامی، 1374، ص 719

7.       محسن کدیور/ سیاست‌نامهَ خراسانی/ انتشارات کویر/ ص ۳۰۳

8.       تاریخ مشروطه ایران، موسسه چاپ و انتشارات امیر کبیر، چاپ پنجم، تهران. 1340 بخش دوم، صص 498-496

9.       ملک زاده، مهدی؛ تاریخ مشروطه ایران، انتشارات علمی چاپ دوم، تهران، 1363،ج 3، ص512

10.   محمدعلی مدرسی تبریزی، ریحانة الادب، چاپخانه شرکت سهامی طبع کتاب، 1328 ش، ج 4، از مجلد 3 ـ 4

11.   کسروی، همان، ص 381

12.   ملک زاده، همان،چاپ چهارم، ج3، ص 478

13.   سایت www.hanouz.com/archives/004591.html

14.   سخنرانی مصطفی محقق داماد در پردیس قم دانشگاه تهران/ به نقل از محمد منصوری بروجنی در http://ghased78.blogfa.com/post-67.aspx

15.   برای نمونه نگاه کنید به فصلنامه حکومت اسلامی/ شماره 29/ اندیشه و منش سیاسی- اجتماعی آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی/ رمضان نرگسی، رضا

16.   سایت  bbc

17.   دورة علماء الشریعة فی مواجهة الاستعمار، ص 64

18.   مقدمه کتاب  السید محمد کاظم الیزدی  سیرته وآضواء علی مرجعیته ومواقفه ووثائقه السیاسیة/ کامل سلیمان الجبوری / ترجمه از: محمد قربانی/ به نقل از سایت: http://ghadir-edu.com

19.   دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، بنیاد فرهنگی امام رضا(ع)، 1360، ص 214

20.   فصلنامه حکومت اسلامی/ شماره 29/ اندیشه و منش سیاسی- اجتماعی آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی/ رمضان نرگسی، رضا

21.   مجله نور علم، دوره دوم، ش 3، ص 84.

22.   محمدعلی مدرسی تبریزی، ریحانة الادب، چاپخانه شرکت سهامی طبع کتاب، 1328 ش.، ج 4، از مجلد 3 ـ 4

 

-------
این نوشته در اعتماد ملی روز يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۸  منتشر شد.
PDF این صفحه را در اینجا ببینید.

مرتبط با همین نوشته:
عروة الوثقی یا میزان اجتهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 22:9  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

یاد امام بخیر که تأکید می کرد: زمان و مکان!


وقتی فرزند زمان خودمان نباشیم = كيفرخواست متهمين پروژه كودتاي مخملي!

 

 

 

----

یک توضیح: مراسم حنا بندان برای ازدواج برادر کوچک و دوست داشتنی ام، مجتبی بود. ولی به هرحال متشکرم از تمام دوستان بخاطر ابراز محبت شان. شرمنده که امید شما هم(عطف کنید به خانواده، دوستان و  آشنایان) درباره ازدواج خودم نا امید شد!

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 21:30  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

رنگ گل، بوی حنا، طعم آزادی

عکس از corbis.com

خواهرم به هر زوری که بود بالاخره دو تکه حنا کف دستانم گذاشت. گفت برای حضرت زهرا است. هیچوقت از بوی حنا خوشم نمی آمد. ایندفعه نمی دانم چطور شد که پذیرفتم؟! حالا دیگر کف دستانم دو گل لاله سرخ دارم.  بوی خوبی هم می دهند. گل های لاله کف دستم مرا یاد عزیزان در بندمان می اندازد. کسانی که می شناسیم شان و خیلی ها هم که نمی شناسیم.

برای آزادی شان دعا کنیم...

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 2:13  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

چرا کردان؟!

اکبر هاشمي رفسنجاني، سيدمحمد خاتمي، سيدحسن خميني، مهدي کروبي، ميرحسين موسوي، علي اکبر ناطق نوري، واعظ طبسی و بسیاری دیگر از بزرگان سیاست و دین در مراسم تنفیذ و تحلیف شرکت نکردند و بجای آنها، چهره هایی همچون  افشين قطبي، محمد مايلي کهن، حسين رضازاده، مهدي تاج نايب رئيس فدراسيون فوتبال، احمد نجفي، مجيد مظفري، محمدرضا شريفي نيا، جهانگير الماسي، محمدصالح علاء، عباس اميري، عموپورنگ، محمداقبال واحدي حاضر بودند.

کردان در مراسم تنفیذ

اما حضور اینهمه چهره جدید در دنیای سیاست! البته گواراتر از پذیرش چهره هایی است که افتضاحشان مجلس را پر کرد. کسانی که در صحن مجلس به نمایندگان مردم دروغ گفتند. و این دروغ موجب استیضاح شان شد!

کردان در مراسم تحلیف

دوستان حامی احمدی نژاد باید بپذیرند که قرابت احمدی نژاد با کردان، نه غیر قابل انکار است و نه بی معنی. و فهم همین نکته، پاسخی است برای این سوال که چرا چنین کسانی جزء مقربان درگاه احمدی قرار گرفته اند؟!

کردان در مراسم استیضاح

فراموش نمی کنم سخنان بیژن نوباوه را در روز استیضاح کردان:« در همين نظام سلطه كه شما اسم آن را آورديد، بعد از تجاوز به عنف، ‌دروغ بالاترين گناه است. آقاي كردان ما نيز زن و بچه داريم و اگر خطا كنيم زن و بچه ما نيز مورد اهانت قرار مي‌گيرد، چرا با احساسات مردم بازي مي‌كنيد، امروز با احساسات 70 ميليون نفر بازي كرديد.»

کردان در مراسم استیضاح

و البته پاسخ احمدی نژاد نیز همان روزها شنیدنی بود: «کردان در اين موضوع مظلوم واقع شد. البته من دلبستگي خاصي به ايشان و هيچ احدي ندارم ، حتي نسبت به فرزند خودم اگر بخواهد در مصالح کشور خدشه وارد کند دلبستگي ندارم اما کردان 30 سال است در اين کشور کار کرده است.» البته وی این نکته را نیز بعدها در باره کردان اضافه کرد که :«من رفتار آقاي كردان در روز استيضاح را يك رفتار انقلابي‌، آرماني و مبتني بر فرهنگ بسيجي ديدم.»!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 20:17  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خاتمی، یکروز پس از دادگاه ابطحی

سید محمد خاتمی- یکشنبه شب در دفتر مجمع روحانیون مبارز
سید محمد خاتمی- یکشنبه شب  در دفتر مجمع روحانیون مبارز

روز یکشنبه برای دیدن یکی از دوستان به دفتر مجمع روحانیون مبارز در قیطریه سری زدم. اتفاقا آن شب جلسه مجمع بود و بیشتر آقایان هم آمدند. جلسه مخصوص اعضا بود، بنابراین نمی توانستم در جلسه شرکت کنم و فقط چند نفری از اعضا را هنگام ورود دیدم. آقایان مجید انصاری، سید عبدالواحد موسوی لاری و خاتمی. ورود آقایان لاری و انصاری، مصادف شده بود با دقایقی پس از صدور بیانیه دهم مهندس موسوی. خاتمی پس از ایندو آمد. ناراحتی به وضوح در چهره اش مشاهده می شد اما با این حال مثل همیشه با روی گشاده برخورد می کرد. روز شنبه اعترافات محمدعلی ابطحی، یکی از اعضای مجمع و یار دیرین سید محمد خاتمی در تلویزیون پخش شده بود. جلسه آن شب مجمع تا حدود 9:30  شب طول کشید.

محافظان آقایان در حال تماشای 20:30
محافظان اعضای مجمع در حال تماشای 20:30

نتیجه جلسه آن شب، بیانیه ای بود که روز بعد منتشر شد. تا حدود ساعت 10 آنجا بودیم. آقایان موسوی بجنوردی، سید تقی درچه ای را هم موقع شدن خارج از دفتر دیدم. وقتی به همرام دوستم از دفتر خارج شدیم صدای شعار مردم فضای منطقه را پر کرده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 21:45  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ما ایرانی ها اعتراف می کنیم ...

در مورد دادگاه اخیر و پخش اعترافات بزرگان اصلاح طلب چند نکته را نباید از نظر دور داشت:

1. تنها آدم هایی می توانند حرف های ابطحی و عطریانفر را واقعیت درونی شان بدانند که واقعیات جامعه را آنطور که دوست دارند می بینند و نه آنطور که هست. اعتقادات چیزی نیست که در محیط بریده از واقعیت زندان تغییر کند.

2. جنس حرف زدن عطریانفر و ابطحی را ما ایرانی ها خوب می دانیم. شرط زندگی در کشور ما تقیه کردن است. فکر می کنید کسانی که در این مدت به خیابان ها آمدند چرا اینهمه خطر را به جان خود خریدند؟! پاسخش ساده است. چون روح تمام شان با شکنجه هایی البته رقیق تر از بلایی که بر سر ابطحی آمده، هر روز شکنجه می شود. خوشمان بیاید یا نه، زندگی ما ایرانی ها بسته به اعترافاتی است که کاریکاتور آن را در فیلم دادگاه دیدیم. جالب اینجاست که هنوز هم عده ای نمی خواهند واقعیت جامعه را ببینند. خرده ای بر اینان نیست. ما ایرانی ها البته داستان صدها چراغ و بیراهه را هم خوب بلدند.

3. من نمی توانم بگویم بهزاد نبوی بهتر است یا ابطحی؟! و نمی توانم بگویم کدام یک مردانگی شان بیشتر است؟ چون دقیقا نمی دانم این دو چه کشیده اند تا بتوانم مقایسه کنم. البته یک چیز بدیهی است؛ له کردن ابطحی در حقیقت له کردن خاتمی و کروبی است.

4. اعترافات ابطحی و عطریانفر در درون خود حرف هایی داشت که از نگاه های عادی پنهان ماند. حرف هایی که خود مهر ابطلالی بود بر دیگر سخنان شان. مثلا ابطحی در دادگاه اشاره کرد که «دیروز در جمع دوستان در همین جا گفتم»! بعلاوه وی در پاسخ مرآتی، خبرنگار 20:30 که درباره قرص های روانگردان پرسید هیچ پاسخ مرتبطی نداد! عطریانفر هم در پاسخ این سوال که «مهاجرانی حرف های شما را نمی پذیرد» گفت: اگر آقای مهاجرانی هم در ایران بودند از این بدتر می شدند. این سخن دقیقا به معنی اعمال فشار بر عطریانفر است چرا که آقای عطریانفر که یک آدم سیاسی است قطعا به اخبار درون زندان اعتمادی ندارد.

5. برای قوه قضاییه متأسفم که چنین دادگاه مفتضحی را در سابقه خود ثبت کرد. کاش لااقل از تلویزیون جمهوری اسلامی، اعترافات خسرو گلسرخی مارکسیست را در دادگاه رژیم پهلوی ندیده بودم. کاش کتاب مدافعات مصدق و بازرگان را نخوانده بودم. و هزاران کاش دیگر...

6. مردم ما آنقدر آزاده هستند که حقیقت را با افراد نشناسند. حتی اگر به فرض محال قبول کنیم که ابطحی و عطریانفر که 50 روز است از آنها بی خبر بودیم، واقعا تغییر کرده اند باز هم چه ارتباطی هست بین این دو نفر و مطالبات مردم؟!

7. دوستان کیهانی! بدانند اگر افرادی مانند میرحسین، هاشمی، کروبی و خاتمی نبودند امروز سیل حرکت مردم به ناکجا آباد می رفت. عمیقا معتقدم اگر جامعه ما  پس از مدت ها دوباره نگاه مثبتی به امامش دارد و اگر هنوز قیود قانون اساسی و دین اسلام را زیر پا نگذاشته است به برکت مدیریت توانمند همین بزرگان است. علیرغم تمام فشارهای نا بحقی که در این مدت بر این عزیزان روا داشته شده، توانستند مطالبات رادیکال را به خوبی ساماندهی کنند. نکته جالب توجه این است که حتی مسعود رجوی نیز با به رسمیت شناختن اصل ولایت فقیه، قانون اساسی و خبرگان به خبرگان رهبر راهکار حل بحران!!! ارائه داد. با توجه به این که رجوی انسانی فرصت طلب و موج سواری است، همین کار وی نشان می دهد که به قدرت مردمی و حدود اعتراضات آن باور دارد.

اعتراف می کنند ... تورجان را هم حتما بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 12:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

محاکمه مرتکبین این فجایع زود خواهد بود

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهره شان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند.
میرحسین موسوی

قلم نیوز

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 18:49  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سوزن و جوالدوز

درعالم فقه بهترین نمونه عینی برای تأثیر تجربه شخصی در احکام عملی احکام، مربوط به حج است. علت این مسئله هم باز می گردد به اینکه روایات بحث حج، خیلی ملموس تر از دیگر مباحث فقهی با واقعیت خارجی متغیر ارتباط دارند. مثلا در روایات، محدوده صفا و مروه بر اساس معیارهایی تبیین شده است که مربوط به وضعیت 14 قرن پیش این دو کوه است. در نتیجه فقهایی که به حج نرفته اند، بر اساس نظام فقهی رایج با تکیه به همین روایات احکامی را صادر می کند که نتیجه تطابقی با وضعیت فعلی ندارد. اما کسانی که به حج رفته اند و از نزدیک با این واقعیات روبرو شده اند و یا سختی های احکام خود را که در اثر در عدم توجه به واقعیات کنونی است تجربه کرده اند، در نظرات فقهی شان تجدید نظر می کنند.

داستان حج و نظریات فقهای تجربه کرده و ناکرده آن، داستان وضعیت امروز کشور ما است و سیاست مدارانش. در بوق و کرنای صدا وسیمای جمهوری اسلامی می کنند که وضعیت خوب و آرام است؛ عده ای اراذل و اوباش هستند که اغتشاش می کنند؛ خون از دماغ کسی نیامده است و اگر کسی هم طوری شده است از گلوله ای بوده است که از تفنگ همین اعتشاشگران شلیک شده! البته اگر بعضی مسئولان کشور همان زمان که مردم عادی باتوم می خوردند و گاز اشک آور را تجربه می کردند و به ناموسشان توهین می شد، شاید نظرشان مانند همان فقیهانی که حج را تجربه کردند عوض می شد و لازم نبود تا فرزند یکی از مسئولان مملکتی کشته شود تا اینرا بهتر حس کنند.

حادثه ای که برای مرحوم محسن روح الامینی اتفاق افتاد، تجربه دردناکی بود ولی به هرحال بعضی از مسئولین کشور را با گوشه ای از واقعیت بیشتر مواجه کرد. اما واقعا به کجا رسیده ایم که تنها باید پسر یکی از مقامات مان کشته شود تا کمی به خودمان زحمت تکان خوردن بدهیم؟! روح الامینی فرزند این مملکت بود و برای همه ما عزیز. ظلمی که به او شد قلب هر ایرانی را به درد می آورد. ولی مگر تنها او فرزند این خاک بود که مسئولان را کمی به تحرک وادار کند؟! مگر ندا و سهراب و بسیاری دیگر از جوانان، فرزندان این کشور نیستند؟

همانطور که پدر مرحوم روح الامینی گفت، اقدامات ناسنجیده ای که در پاسخ اعتراضات مردمی در طول این مدت شکل گرفت را به هیچ وجه نباید واقعیت نظام پنداشت. و در عین حال نباید از خون بی گناهانی که در این راه ریخته شده است گذشت. چرا که فراموش کردن خون این عزیزان که همگی فرزندان این خاک و بوم هستند، نتیجه ای جز ضربه به خود کشور نخواهد داشت.

آنچه خون جوانان ما را زنده می کند، شعور و فهمی است که ما از خود نشان می دهیم. شعوری که هر روز بیش از پیش آشکار می شود. در روز نماز جمعه تاریخی آیت الله هاشمی رفسنجانی وقتی چند نفر شعار دادند «توپ تانک بسیجی، دیگر اثر ندارد» اما خود مردم با این شعار مقابله کردند و فریاد برآوردند :«بسیجی واقعی؛ همت بود و باکری»

 

مصاحبه خواندنی دکترعبدالحسین روح الامینی با پرس تی وی را از دست ندهید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 0:7  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ماجرای دو عکس تاریخی

حجت الاسلام و المسلمین صادق لاریجانی قرار است پس از آیت الله هاشمی شاهرودی سکاندار قوه قضاییه باشد. سال گذشته برای تهیه گزارش از نشستی که لاریجانی برای دفاع از نظریه جدید خود حاضر شده بود به دفتر تبلیغات اسلامی رفتیم. جلسه شلوغی بود بطوری که از ابتدا سالن پر از جمعیت شد. برادرم امیرحسین نیز با ما آمد. نتیجه آن جلسه یک گزارش منحصر بفرد برای روزنامه اعتماد ملی شد که علی آقا زحمتش را کشید +  و عکس فوق.  این عکس را برادرم امیرحسین همان روز گرفت.

سایت روزآنلاین چندی پیش بدون ذکر مشخصات از عکس استفاده کرد اما پس از اعتراض وبلاگ تورجان، آنرا تغییر داد. روزنامه ابتکار روز نیز نهم تیرماه سال جاری در صفحه اول خود بدون ذکر نام عکاس، از این عکس استفاده کرد. البته تورجان پیشتر درمورد این عکس نوشته بود + اما به هرحال امکان داشت که مسئولان روزنامه آن توضیح را ندیده باشند.  ما نیز در اعتراض به این کار نامه ای به آن روزنامه نوشتیم و درخواست کردیم تا در شماره های بعدی توضیحات مربوط به عکس را درج کنند و در ضمن حق پیگیری قانونی را برای خود محفوظ دانستیم. اما دوستان آن روزنامه گویا حتی فرصت پاسخ دادن به نامه را نیز نداشتند!

روزنامه ابتکار/ روز نیز نهم تیرماه سال 1388/ با تصویری از صادق لاریجانی


 از چپ به راست: آیت الله مصباح یزدی-حجج اسلام کعبی، روانبخش و ذوالنور

عکس فوق را هم که این روزها در بسیاری از سایت ها دیده می شود، خودم سال گذشته در مراسم یادبود شهدای موسسه امام خمینی گرفتم. در این عکس (از راست به چپ) حجج اسلام ذوالنور ، روانبخش، کعبی و آیت الله مصباح یزدی حضور دارند. تمامی حاضران از حامیان جدی محمود احمدی نژاد محسوب می شوند. آیت الله مصباح یزدی در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران اگر چه از هرگونه اظهار نظر اجتناب کرد اما از حامیان احمدی نژاد شمرده می شود. حجت الاسلام کعبی، از اعضای جامعه مدرسین، عضو حقوقدان شورای نگهبان و عضو مجلس خبرگان رهبری است که در کنار آیت الله یزدی قبل و بعد از انتخابات تلاش های آشکاری برای حمایت از ریاست جمهوری و تثبیت جایگاه محمود احمدی نژاد بعمل آورد. حجت الاسلام روانبخش، دو دوره عضو شورای شهر قم و کاندیدای نماینده مجلس این شهر بود که وی نیز از حامیان احمدی نژاد محسوب می شود. روانبخش دبیر سیاسی هفته نامه پرتوی سخن، ارگان رسمی موسسه آیت الله مصباح یزدی است. قاسم روانبخش که سخنگوی سیاسی جریان آیت الله مصباح نیز شمرده می شود، چند روز پس از انتخابات راهپیمایی طلاب را علیه آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری شکل داد. آیت الله استادی در اعتراض به عملکرد وی در  نماز جمعه قم گفت:«انتخابات در قم به خوبي و با حضور پرشور مردم برگزار شد و پس از آن نيز هيچ گونه اعتراضي نشد، اما بعد از سه روز يك طلبه بيان مي‌كند كه ما مي‌خواهيم راهپيمايي برگزار كنيم. چرا اين روحاني با احساسات پاك مردم و طلاب بازي كرد؟ چرا هيچ دستگاهي نيست كه با او برخورد كند؟ افرادي كه در اين راهپيمايي‌ها كه پس از انتخابات توسط اين روحاني تشكيل شد، شركت كردند بايد استغفار كنند.»+ حجت الاسلام ذوالنور نیز فرمانده تیپ امام صادق بود که چند سال پیش به سمت جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران ارتقا درجه یافت. ذوالنور نیز از حامیان مهم محمود احمدی نژاد محسوب می شود. نوشته تورجان درباره وی نیز خواندنی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 19:17  توسط سید مرتضی ابطحی  |