تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

فقیه پرده نشین (بانو مجتهده امین)

مرقد بانو مجتهده امین در قبرستان تخته فولاد اصفهان

اجتهاد ديني هنوز دانشي مردانه محسوب مي‌شود. اگر چه از نگاه فرزند امام خميني، خانم فريده مصطفوي «دليل قاطعي نداريم. زيرا بناي عقلا در رجوع جاهل به عالم يا جاهل به متخصص اختصاصي به مردان ندارد.»(1) اما در هر حال در ابتداي بيشتر رساله‌هاي توضيح‌المسائل فقهي آمده است: «از مجتهدي بايد تقليد کرد که مرد، بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامي، حلال‌زاده، زنده و عادل باشد.»(2) اگر چه هستند عالماني که به جواز تقليد از زنان معتقدند اما آنچه معروف است خلاف اين حکم است. بنابر نظر معروف اگر زني تمام قيود ديگر را داشته باشد، باز هم به دليل اين استنباط نمي‌تواند حتي مرجع تقليد زنان باشد. از همين روي زناني که توانايي ورود به عرصه عالمان ديني را پيدا مي‌کنند مورد توجه قرار گرفتند.
بانو مجتهده امين از جمله بانواني است که مراحل تحصيل دروس علمي حوزوي را تا درجه اجتهاد پيگيري كرد. توجه امين به درس به گونه‌اي بود که در زندگينامه خود نوشته‌اش چنين آورده است: «تقريبا از 9 سالگي عشق خواندن و نوشتن در من پيدا شده بود. همبازي‏هايم به من ايراد مي‏گرفتند که چرا تو نمي‏آيي بازي کني. ولي من عشقم فقط درس بود». استاد وي آيت‏الله حاج ميرسيدعلي نجف‏آبادي مي‌گويد: «روزي كه شنيدم فرزند ايشان فوت کرده، فکر کردم خانم ديگر درس را تعطيل خواهد کرد ولي برعکس، دو روز بعد ديدم خدمتکار ايشان به سراغ من آمد و از من خواست که براي تدريس به منزل ايشان بروم و من از اين علاقه او به تحصيل سخت حيرت کردم و وقتي رفتم با کمال تعجب او را آماده‏تر از هميشه ديدم.» مجتهده امين موفق به گرفتن اجازه اجتهاد و نقل روايت از «آيت‌الله‏ حائري يزدي» موسس حوزه علميه قم، «آيت‌الله‏ آقا محمدرضا نجفي»، «آيت‌الله‏ سيدمحمدکاظم شيرازي» و «آيت‌الله‏ اصطهباناتي» شد. او خود نيز به «آيت‌الله‏ مرعشي‌نجفي»، «زهيرالحسون» و «بانو علويه‌همايوني» اجازه نقل روايت داد.
سيده نصرت بيگم امين در سال ۱۲۶۵ شمسي در اصفهان متولد شد. طبيعي بود که شرايط آن زمان (اواخر قاجاريه و ابتداي پهلوي) اجازه تحصيل را به دختران نمي‌داد اما وضعيت خوب مالي و فرهنگي خانواده نصرت بيگم باعث شد، مادرش در چهارسالگي وي را براي آموزش قرآن به مکتب بفرستد. پس از آن نيز به دليل علاقه شخصي امين و عدم ممانعت خانواده، دروس حوزوي را آغاز کرد و ادامه داد. وي تحصيل حوزوي را نزد استاداني چون شيخ ابوالقاسم زفره‏اي معروف به حاج آخوند (از اساتيد معروف اخلاق بود که به زهد شناخته مي‌شد)، حسين نظام‏الدين کچويي، سيدابوالقاسم دهکردي(از شاگردان شيخ زين‌العابدين مازندراني و حاج ميرزاحسين نوري)، ميرزا علي آقا شيرازي (از شاگردان درس آيات عظام شيخ‌الشريعه اصفهاني، آقا سيدمحمد كاظم يزدي و آخوند خراساني)، ميرسيدعلي نجف‏آبادي و شيخ مرتضي مظاهري فراگرفت.(3) بانو امين توجهش را صرفا به فقه و اصول محدود نکرد. او تحت تأثير اساتيد خود به عرفان، حکمت و فلسفه اسلامي نيز روي آورد. از ديدگاه آيت‌الله جوادي آملي«اين بانو با حرکت جوهري عمر کرد، يعني کوشيد از درون متحول شود.»(4) او در اين زمينه مورد توجه عالماني چون علامه طباطبايي بود. مرحوم علامه جعفري نيز درباره بانو امين مي‌گويد: «با توجه به آثار قلمي که از خانم امين در دسترس ما قرار گرفته است، به طور قطع مي‏توان ايشان را يکي از علماي برجسته عالم تشيع معرفي نمود و روش علمي ايشان هم کاملا قابل مقايسه با ساير دانشمندان بوده، بلکه با نظر به مقامات عاليه روحي که ايشان [به درک آن] موفق شده‏اند، بايد ايشان را از گروه و نخبه‏اي از دانشمندان به شمار آورد.»
وصاياي اخلاقي متعددي از وي به جاي مانده است: «اول چيزي كه بايستي متذكر شويم و در اطراف آن كنجكاوي نماييم اين است كه آيا ما كي هستيم و از كجا آمده‏ايم؟ خدا رحمت كند كسي را كه بداند از كجا آمده و در كجا نشو و نما مي‏كند و به كجا بازگشت مي‏نمايد. زيرا كسي كه خود را شناخت؛ البته مبدا و منتها و خط سير و نقطه‏ قرارگاه وجود خود را هم مي‏شناسد و مي‏داند كه در نردبان ترقي و تكامل حائز چه مقام و مرتبه‏اي گشته و در چه پله‏اي از درجات و مراتب صعود به سوي حق تعالي سير مي‏نمايد.»
امين به فرهنگ‌سازي در عرصه عمومي توجه خاصي داشت. بر همين اساس بود که به مقابله با موافقان بي‌حجابي در سال‌هاي پيش از انقلاب پرداخت. نوشته‌هاي او در باب دفاع از پوشش ديني با عنوان «يک بانوي ايراني» منتشر مي‌شد. علاوه بر حضور در صحنه فکري، وي در سال 1344 با سرمايه شخصي‌اش دبيرستان مكتب فاطمه(س) را در اصفهان تاسيس كرد تا زمينه تحصيل دختران در محيطى سالم را فراهم كند. توجه اين بانوي مجتهد ايراني به حضور زنان در جامعه در محيطي عاري از فساد البته در بزنگاه‌هاي تاريخي مانند کشف حجاب نيز نمايان است. دغدغه فکري وي در اين زمينه، موجب نگارش کتاب روش خوشبختي شد. وي در اين کتاب متذکر مي‌شود: «همانگونه که اگر عضوي از اعضاي بدن به بيماري مبتلا شود، ساير اعضا سالم نمي‌مانند، اگر زنان يک جامعه ـ که از ارکان آن هستند ـ فاسد شوند، جامعه‌اي را به فساد مي‌کشند، به‌خصوص اگر فساد يا گناهشان علني باشد.» بانو امين در خرداد 1362 شمسي مصادف با رمضان 1403 قمري درگذشت. مرقد وي در تکيه امين‌التجار واقع در تخت فولاد اصفهان است.
پي‌نوشت‌ها:
1- کيهان فرهنگي- ش 106/ ص 19
2- رساله توضيح المسائل آيت‌الله العظمي سيستاني-مساله2
3- فصلنامه بانوان شيعه/ شماره 1/ بانو نصرت بيگم امين/ نويسنده: طيبه چراغي
4- کيهان فرهنگي-شمار 106

 

-----
منتشر شده در اعتماد ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 14:13  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

گزارش نشریه (نامه جامعه)

«نامه جامعه» ماهنامه‌اي فرهنگي اجتماعي است که براي مخاطب عام از سوي «جامعه الزهرا» منتشر مي‌شود. جامعه الزهرا بزرگترين مرکز آموزشي خواهران حوزه علميه قم محسوب مي‌شود. در آخرين شماره اين ماهنامه با محوريت زندگي حضرت زهرا(س) مسائل مختلف مورد توجه و بررسي قرار گرفته شده است. «زن مسلمان و علم و ادب» نوشته‌اي است از «بانو علويه همايوني» که از شاگردان «بانو مجتهده امين اصفهاني» است در نوشته خويش مي‌گويد: «انسان اعم از زن و مرد شايسگي آن را دارد که مظهر صفات الهي، از جمله عالم باشد.» و اينگونه است که به اثبات لزوم علم آموزي زن از نگاه ديني مي‌پردازد. علويه همايوني با توجه به اين نکته که انسان براي هر کاري نياز به استاد دارد، آرزو مي‌کند که «در آينده اشخاص وارسته و متخلق به اخلاق الهي و اسلامي از حوزهاي علميه زنان، الگو و معلم اخلاق ديگران باشند.»
مقاله «پيوستگي‌هاي پيامبر(ص) و زهرا(س)» نيز در همين راستا به ارتباط اين دو معصوم مي‌پردازد. نگارنده، پس از معرفي اجمالي شخصيت حضرت زهرا(س) با عناوين‌ ام‌ابيها، شفاعتگر روز جزا و سرور زنان عالم، به وجوه مختلف ارتباطات پيامبر و دخترش مي‌پردازد. ارتباط علمي اين‌دو معصوم از جمله مواردي است که ذکر شده است: «زهرا يکي از راويان مهم روايات پدر مي‌باشد... با توجه به همين مساله بود که هرگاه زهرا و پدر تنها مي‌شدند، مباحثه علمي آنها آغاز مي‌گشت.»
«الگوهاي رفتاري حضرت زهرا(س) در خانواده» با طرح مباحثي همچون رويارويي با ازدواج، کفويت در ازدواج، بي‌توجهي به ظواهر مادي، ارزش‌هاي کاذب در ازدواج، همسرداري فاطمه(س) و رفتار با فرزندان سعي بر آن دارد تا تصوير کلي از الگوي رفتاري حضرت زهرا به خواننده ارائه دهد. در بخشي از اين مقاله مي‌خوانيم:«طبق تعاليم اسلامي، کفويت در ازدواج بيشتر در خصوص ايمان و اخلاق است و ملاک‌هاي قوي طبقاتي و اقتصادي مورد نظر نيست... فاطمه (س) زماني به ازدواج با امام علي پاسخ مثبت داد که علي هيچ سرمايه‌اي نداشت و تنها دارايي او براي ازدواج يک زره بود که آن هم صرف تهيه وسايل ضروري زندگي مشترکشان شد.»
يکي ديگر از مقالات نامه جامعه به بررسي جايگاه حيا در زنان پرداخته است. از نگاه «مرضيه زرگري» نگارنده اين مقاله «حجاب شاخه‌اي از حياست. کسي که حيا داشته باشد، حجاب دارد و کسي که حيا نداشته باشد از اين موهبت الهي بي‌بهره است. در کشورهايي که به حجاب اهميت داده نمي‌شود، حيا نيز از بين رفته است.»
در کنار موضوعات مذکور، «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» ديگر موضوعي است که مقالاتي را به خود اختصاص داده است. در بخشي از اين مقالات از قول آيت الله نوري‌همداني چنين آمده است:«حوزه علميه قم بايد براي تدريس فقه شيعه در الازهر مصر عالماني را برگزيند که در آنجا بتوانند فقه مقارن را تدريس نمايند، چون همه مذاهب در آنجا کرسي تدريس دارند، اما جاي تدريس فقه شيعه خالي است.»
با توجه به سالروز رحلت امام خميني، نامه جامعه به بررسي زندگي امام راحل نيز پرداخته است. خاطرات امام از زبان همسرش، خانم خديجه ثقفي؛ جامعيت حضرت امام خميني و گزيده‌اي از سخنان آيت الله ممدوحي در مجمع خواهران در جامعه الزهرا از جمله نوشته‌هاي اين بخش هستند. «منشور سعادت» نيز به شرح بخش‌هايي از وصيتنامه الهي سياسي امام خميني مي‌پردازد. از جمله، بخش‌هايي که ايشان توصيه به حضور در انتخابات‌ و انتخاب فرد اصلح مي‌کنند. «زن در نگاه امام خميني» ديگر مقاله اين ماهنامه چنين مي‌گويد:«از ديد آن رهبر فرزانه زنان نه تنها از فعاليت‌هاي علمي و فرهنگي منع نشده‌اند بلکه همواره تاکيدات ايشان براهميت تعليم و تعلم بانوان با حفظ موازين شرعي، به عنوان وظيفه، محرکي براي تلاش هر چه بيشتر زنان در اين عرصه بوده است. اين مطلب به وضوح در سيره عملي ايشان قابل مشاهده است؛ حضرت امام نه تنها با تحصيل همسر خود مخالفت ننموده، بلکه خود سالياني استاد ايشان بوده است.» «نقش مادران در سعادت جامعه» نيز به بررسي موضوع مذکور از ديدگاه امام خميني پرداخته است. نويسنده در مقاله خويش تاکيد مي‌کند:«يکي از عوامل رواني اطاعت‌پذيري و اثرگذاري، دوست داشتن است که خالصانه‌ترين و بي‌دريغ‌ترين آنها در دامان مادر يافت مي‌شود.» وي اضافه مي‌کند:«امام خميني با در نظر گرفتن اوليت و اولويت مادر در تربيت کودک، اغلب خطابات خود را در مورد تربيت کودکان، متوجه مادران نموده‌اند.»

 

----
منتشر شده در اعتماد ملی امروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 14:3  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

قم، آتش زیر خاکستر

موج نا آرامی های اعتراض آمیز در کشور رفته رفته به قم می رسد. قم که پس از اعلام نتایج انتخابات در سکوتی پرسش برانگیز فرو رفته بود، این روزها دیگر آن سکوت همیشگی را ندارد. مراجع تقلید مهم شیعه هنوز به رییس جمهور کشور تبریک نگفته اند. آیت الله صانعی در پیامی به میرحسین موسوی گفت:« برخود لازم مي دانم که براي شما وهمه مردان و زنان اين مرز و بوم و استمرار اهداف مقدس نهضت و جمهوري اسلامي امام خميني (سلام الله عليه)- که همان اسلام ناب طرفدار کرامت وحقوق انسانهاست - دعا نمايم، برماست دعا و بر اوست اجابت.» اما علیرغم این نامه، طبق شنیده ها آیت الله صانعی دیروز در جمع حامیان میرحسین موسوی در تهران شرکت داشته است. دو روز پیش عده ای از معترضین به نحوه برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در حرم حضرت معصومه گرد هم آمدند اما با ورود نیروهای امنیتی و دستگیری عده ای از آنان پراکنده شدند. این گروه قصد داشتند به دفتر آیت الله اردبیلی بروند. دیروز عصر نیز، مرکز شهر قم در خیابان ارم شاهد تجمع اعتراض آمیز جوانان معترض بود. نیروهای امنیتی حدود 40 نفر از جوانان معترض را با برخورد شدیدی به کلانتری فرستادند. دختران دستگیر شده، را جوانانی تشکیل می دادند که پوشش کاملا اسلامی داشتند. در بین دستگیر شدگان پسران نوجوان نیز به چشم می خوردتد. برخورد های زننده و خشن نیروهای امنیتی موجب جریحه دار شدن احساسات مردمی شده بود. نیروهای لباس شخصی با باتوم به جمعیت حمله می کردند. یکی از معترضین به احمدی نژاد اعتراض می کرد:«دیروز گفت سید هستم، فردا خواهد گفت امام زمان هستم!» ساعتی پس از این ناآرامی ها، حدود هزار نفر از طلاب به رهبری قاسم روانبخش در تظاهراتی از فیضیه به سمت جامعه مدرسین (مسیری در حدود یک کیلومتر) حرکت کردند. این عده در حمایت از سخنان دکتر احمدی نژاد و انتقاد از هاشمی رفسنجانی شعار می دادند. «هاشمی حیاکن! مصلحت رو رها کن»؛ «ابالفضل علمدار، احمدی رو نگهدار» و «منتظری دوم، خجالت خجالت» از جمله شعارهای معترضان بود. راهپیمایی حامیان دکتر احمدی نژاد، ادامه اعتراضاتی بود که عصر دیروز در مدرسه فیضیه آغاز شده بود. نامه آیت الله هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب ایران دستمایه اصلی این اعتراضات محسوب می شود. توجه: در پی قطع ارتباطات مردمی، سرعت اینترنت در قم نیز مانند دیگر شهرهای ایران به شدت کاهش یافته است. دسترسی به سایت ها، از جمله بلاگفا نیز به سختی امکانپذیر است. لینک های مرتبط: http://tourjan.blogfa.com/post-407.aspx http://tourjan.blogfa.com/post-408.aspx http://tourjan.blogfa.com/post-409.aspx
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 13:3  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شرف الدین؛ پدر حزب الله لبنان

آیت الله سید عبد الحسین شرف الدین

سید حسن نصر الله در جدیدترین نطق خود به مناسبت سالروز آزاد سازی مناطق جنوب لبنان گفت:«از سال 1948 و تاسیس کیان متجاوز اسراییل، لبنان به شکل کلی و مخصوصا جنوب و روستاهای مرزی و آب آن در دایره تهدید و طمع‌ورزی‌های اسراییل قرار داشت. از همان ابتدا نیز گزینه مردم جنوب چیزی جز دولت نبوده است. وقتی به موضعگیری‌های علمای جبل عامل و سیاستمداران و شعرا باز می‌گردیم، می‌بینیم که گزینه مردم جنوب همیشه دولت بوده است. به عنوان یک مثال باارزش می‌توانم از سخن امام سید عبدالحسین شرف‌الدین در سال 1949 یاد کنم. در آن سال پس از جنایت موسوم به حولا، امام شرف‌الدین نامه‌ای برای بشاره خوری رییس‌جمهور وقت لبنان ارسال کرده و گفت: «جنوب لبنان، محرومیت و اهمال وزارت‌خانه‌ها و دولت را پشت سر گذاشته و اکنون با مصیبت جبل عامل مواجه شده است». من خطاب به امام عبدالحسین شرف‌الدین می‌گویم که جبل عامل و جنوب لبنان با تکیه بر شما و زیر عبای شما و امام موسی صدر در نهایت شاهد پیروزی را در آغوش گرفت.»

سید عبدالحسین شرف الدین در حقیقت آغازگر حرکت سیاسی و جنبش استقلال طلبانه در لبنان بود. در بخشی از زندگی سید عبد الحسین چنین می خوانیم: « انگليس در دوره حاكميت خود, سفيرش را به بيروت براى ديدار علما فرستاد. ولى ايشان, سفير انگليس را نپذيرفت. پس از اصرار زياد دوستان, ايشان اجازه داد تا نمايندگان انگليس به ديدارش بيايند و وقتى آنان جلوى خانه وى رسيدند, امام سيد شرف الدين پنجره خانه خود را باز كرد و از آن جا در حالى كه به نمايندگان دولت انگليس نگاه مى كرد, سوره شريفه زير را قرائت كرد: (بسم الله الرحمن الرحيم, قل يا ايها الكافرون لا اعبد ما تعبدون ولا انتم عابدون ما اعبد ولا انا عابد ما عبدتم ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دينكم ولى دين.) بعد پنجره را بست و دَرِ خانه خود را به روى آنان نگشود. سفير انگليس در حالى كه به همراهان خود نگاه مى كرد گفت: «امكان ندارد ما با مسلمانان بويژه شيعه بر سر يك ميز بنشينيم و به آنان چيره شويم.» (1)

شرف الدین در سال 1290 در کاظمین متولد شد و از هشت سالگی تحصیل دروس حوزوی خود را در جبل عامل لبنان آغاز کرد. پس از آن وی به سامرا رفت. شرف الدین در این دوره از دروس فقه و اصول شیخ حسن کربلایی (متوفی 1322 ق .) و شیخ باقر حیدر (متوفی 1333 ق .) در حوزه علمیه سامرا استفاده کرد. استاد اخلاق وی نیز آیة الله شیخ فتحعلی سلطان آبادی بود. با مرگ میرازی شیرازی حوزه سامرا از رونق سابق افتاد و طلاب سامرا به نجف کوچ کردند. شرف الدین در دوره دوم حضور خود در نجف، از درس عالمان برجسته استفاده کرد. وی علاوه بر حضور در درس شیخ محمد طه نجف (متوفی 1323 ق) و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (متوفی 1337 ق)، موفق شد اجازه اجتهاد خود را از دیگر اساتیدش همچون «آقا رضا همدانی،  آخوند خراسانی صاحب کفایة الاصول(متوفی 1329 ق)،  شیخ الشریعه اصفهانی (متوفی 1303 ق)، شیخ عبدالله مازندرانی (متوفی 1330 ق)، میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسیله(متوفی 1320 ق) و سید اسماعیل صدر دریافت کند. (2)

شرف الدین اگر چه در فقه و اصول مجتهد مطلق بود اما این به معنی عدم حضور وی در دیگر صحنه های فکری نبود. او در عین حضور در عرصه های تاریخ، تفسیر، عقاید و کلام، خطیب و نویسنده ای توانا به شمار می رفت. پدرش سید یوسف شرف الدین در کودکی علاوه بر آموزش های فقهی به او صرف، نحو، لغت ، معانی ، بیان ، بدیع، شعر، انشا، تاریخ آموخته بود. بلاغت و زیبایی نثر ادبی وی در کتاب هایش مورد توجه صاحب نظران قرار گرفته است.

شرف الدین به درخواست پدر، در 32 سالگی به سرزمین مادری خویش، لبنان بازگشت. وی سه سال در «شحور» اقامت کرد و پس از آن به دعوت مردم صور، به آنجا رفت. با حضور وی شهر شیعه نشین صور وضعیت متفاوتی با پیش از آن را تجربه نمود. عبدالحسین که شاهد وضعیت بد اقتصادی شیعیان صور بود کاملا به این موضوع واقف بود که در چنین وضعیتی امکان رشد فرهنگی نیست. از همین روی وی علاوه بر سازماندهی خدمات برای شیعیان، به فکر ساخت محلی برای پرورش فکر و فرهنگ شیعی برای مردمش افتاد. در همین راستا وی ابتدا حسینیه ای تأسیس کرد. و سپس یک مجموعه آموزشی- فرهنگی برای جوانان تأسیس کرد. نادی الامام الصادق، مدرسه جعفریه، مسجد و مدرسه دخترانه الزهرا از جمله این بنا ها بودند.

شرف الدین از کودکی در یک جامعه تک صدا زنگی نکرده بود و همچون دیگر عالمان لبنانی پرورش یافته نجف، چه در لبنان و چه در عراق با افکار اهل سنت هم آشنا بود. وی شاهد برخورد بد بعضی از عالمان شیعه با دیگر مسلمین بود. و خوب از وضعیت اختلافات شیعه و سنی و نتایج منفی آن بر جامعه اسلامی آگاه بود. از همین رو همیشه یکی از دغدغه های ذهنی اش یافتن راهی برای از بین بردن چالش های مذهبی بود. از نگاه شرف الدین «نزاع بین شیعه و سنی در تمام مسائل اختلافی، یک درگیری صغروی است. و کسانیکه دقیق و عمیق می نگرند متوجه هستند که در مسائل اصلی و کبروی اختلافی بین این دو فرقه نیست.»(3)

عبد الحسین یکی از سردمداران نظریه وحدت اسلامی است. وی اولین کسی بود که در کتابی جداگانه، به صورتی تحقیقی به بررسی این موضوع و لوازم و راهکارهای عملی آن پرداخت و آن را تحت عنوان «الفصول المهمة فی تألیف الامة» منتشر ساخت. انتشار این کتاب تقریبا همزمان با انتشار کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة نایینی بود. نظریات وی در این کتاب و پی گیری آن توسط شیخ محمد تقی قمی، به تآسیس دارالتقريب مذاهب اسلامى در قاهره  انجامید. (حوزه/124/جايگاه سيد شرف الدين در تقريب مذاهب اسلامى/ غلامرضا جلالى) وی در کتاب خود گفت و گوی بین مذاهب اسلامی را «به ساحَت گفتمان اعتقادى ـ كلامى مى برد و اين را مى توان نتيجه بازخوانى پروژه فكرى سيد جمال الدين اسدآبادى، در طرح نظريه وحدت دانست كه بدون شك اشراف و توجهى نيز به مناظره هاى كلامى مثل شيخ مفيد و سيد مرتضى در دوران خلافت اسلامى داشته است.»(4)

او برای اثبات نظریات خویش در دفاع از حریم شیعه کتاب «النص و الاجتهاد» را به رشته تحریر درآورد. در این کتاب وی 100 مورد از مسائلی را که صحابه و یا تابعین در مقابل واقعیت غیر قابل انکار تاریخی اظهار نظری مخالف نظر پیامبر کرده اند را بر می شمارد و در انتهای کتاب مسلمانان را به وحدت دعوت می کند.

شرف الدین در عین حال که منادی وحدت بود اما «بحث خلافت و امامت را موضوعى پايان يافته نمى دانست. او بر اين نظر بود: اين گذشته تاريخى, بخشى از هويت جمعى شيعه است. احساس آن را داشت كه تشيع, در يك اعتراض و نقد تاريخى, بروز و ظهور يافت و اگر پشتوانه هاى اين نقد, فهم نشود و استمرار نيابد, به بريدگى و گسست هويتى مى انجامد و شيعيان را در نقطه خلأ وجودى قرار مى دهد.»(5) وی معتقد بود اقامه عزای برای امام حسین باید به صورت علنی برگزار شود. او حتی مخالفتی با تعزیه نداشت: «اگر رويدادهاي ملال انگيز اهل بيت به صورت نمايش برگزار شود، اثر خوبي بر دل ما خواهد گذاشت، ولي اين برنامه بايد از روي اصول صحيح به اجرا درآيد».(6)

شرف الدین جمله معروفی داشت. او معتقد بود: «سياست، شيعه و سنى را از هم جدا كرده و بايد سياست آنها را با هم جمع كند.»(7) از همین روی وی با ظرافت خاصی با اهل سنت برخورد می کرد. تسلط شرف الدین بر آراء اهل سنت و قدرت بالای او در دفاع از عقاید شیعه در کنار داشتن درد واقعی دین، باعث شد تا در اواخر سال 1329قمری دیار خویش را رها کند و به مصر رود تا نظریات و افکار خویش را شخصا منتشر کند. توجه شرف الدین به «جامع الازهر» بود و در آنجا با مفتی بزرگ و استاد الازهر شیخ سلیم بشری المالکی آشنا شد. در مصر، شرف الدین ضمن مکاتبه با شیخ سلیم با دیگر عالمان و دانشوران اهل سنت نیز ملاقات و مباحثات علمی ، دینی و فلسفی داشت. بزرگان آنان مانند مانند شیخ محمد نجیب ، شیخ محمد سلموطی، شیخ محمد عبده و شیخ عبدالکریم الکتانی ادریسی ، با نوشتن اجازات و تاءییدات علمی ، مقام علمی و فکری شرف الدین را گرامی داشتند و از او تجلیل کردند. ارتباط فکری سید با شیخ سلیم به صورت نامه نگاری ادامه یافت. نتیجه، 112 نامه بود که در مجموعه ای تحت عنوان «المراجعات» منتشر گردید. دکتر علی شریعتی که از روشنفکران دینی منتقد نسبت به وضعیت روحانیت سنتی در ایران محسوب می شد در مقابل مشی شرف الدین در المراجعات به تمجید از وی می پردازد و می گوید:«کتاب المراجعات سید شرف الدین که مناظره علمی وی با شیخ سلیم عالم اهل سنت، نمونه اعلای منطق تشیع علوی در عصر حاضر است»(8) المراجعات البته تنها کتاب شرف الدین نیست که این روش در آن دنبال شده و وی در دیگر کتب خویش نیز در عین آنکه اهل سنت را به عنوان یک واقعیت خارجی می پذیرد، به بررسی و اثبات نظریاتش می پردازد.

«علم خلاف, یکی از گرایش های علم فقه است که به تخصصی برتر از علم فقه نیاز دارد؛ تسلط بر اصول، مبانی و منابع فقه که از آن به اجتهاد تعبیر می شود، مرتبه والایی است که به انسان توانایی می دهد احکام شرعی فرعی را بر طبق مذهب خاصی از راه ادله تفصیلی بشناسد، ولی رتبه بالاتر را کسی تصدی می کند که علاوه بر کسب این ملکه و تسلط بر مذهب خویش، آرا و ادله مذاهب دیگر را نیز بشناسد و بتواند با موازنه بین آنها رأی برتر و قول صحیح را برگزیند و با ادله ای که خود صحیح و مبرّی از نقص می داند، قول صحیح را اثبات کند.»(9) توجه شرف الدین به فقه مقارن و علم الخلاف از دیگر خصایص وی در بررسی نظریات دینی است. او همچون بزرگان فقه شیعه مانند شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی در اجتهادات فقهی خود به آراء و منابع اهل سنت توجه داشت و ابایی نداشت که برای استدلال های خود به روایات صحیح مسلم، مستدرک و تلخیص استناد کند.(10)

این روش در حالی بود که هیچ خدشه ای به جایگاه فقهی و اصولی وی وارد نبود. وی در طول حیات خویش به عالمانی چون سید صدر الدین صدر و پسرش سید رضا صدر، سید حیدر صدر و پسرش سید اسماعیل صدر، سید علی صدر و پسرش سید مهدی، سید محمد هادی میلانی و پسرش سید نور الدین، شیخ محمد حسین مظفر، سید محمد صادق بحر العلوم، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، سید محمد علی قاضی طباطبایی، شیخ محیی الدین ابن شیخ عبدالله المامقانی، سید عباس میلانی، سیدمصطفی خوانساری، سید احمد شبیری زنجانی و پسرش سید موسی شبیری زنجانی که هم اکنون از مراجع تقلید سرشناس قم است اجازه اجتهاد داد.(11)

v       

شرف الدین در شرایطی که مردم لبنان خواستار استقلال کشور و رهایی از زیر سلطه عثمانیها بودند، وارد مبارزات سیاسی شد. او برای شکل دادن به قیام همگانی و هماهنگ کردن حرکتهای ضد فرانسوی در سرتاسر کشور، علما و رهبران جبل عامل را برای تشکیل یک کنگره عمومی در شهر «وادی الحجیر»  در مرز لبنان و سوریه فرا خواند و در ضمن سخنرانی در این کنگره ، علیه فرانسویان فتوای جهاد داد. «موضع گیری های ضد استعماری شرف الدین, بویژه سخنرانی اش در دیدار با رهبران سیاسی و دینی در وادی حجیر در 1920 موجب شده که بسیاری از نویسندگان, وی را تحسین و تکریم کنند. اما در مقابل برخی از نویسندگان که مواضع او را به گونه ای دیگر تحلیل و تفسیر می کنند و از مواضع و اعمال وی انتقاد کرده اند. به هر حال شرف الدین در پی این حرکت های سیاسی بر ضد استعمار فرانسه مجبور به ترک جنوب لبنان شد. نخست به دمشق, سپس به مصر و از آنجا به فلسطین رفت و نهایتاً در 1921 به صور بازگشت.»(12)

در دورانی که او با سلطه فرانسه در لبنان مبارزه می کرد فلسطین تحت سیطره انگلستان قرار داشت و هنوز مساءله فلسطین به صورتی که بعد از سال 1948 م . مطرح شد. در نیامده بود، ولی زمینه آن آماده می شد. در آن دوران ، شرف الدین مهاجرت یهودیان جهان به خاک فلسطین را برای آینده آن کشور خطرناک می دانست و به همین جهت ، همواره خطر می دانست و به همین جهت ، همواره خطر یهودیان صهیونیست را برای فلسطین تذکر می داد

v       

شرف الدین سفرهای متعددی به کشورهای اسلامی داشت. وی علاوه بر شهرهای نجف، کربلا، کاظمین و سامرای عراق به مصر، فلسطین، دمشق، مکه و مدینه هم رفت. این سفرها عمدتا به انگیزه و هدف کسب علم و دانش, کمک و یاری مردم، مبارزه سیاسی و بیداری توده ها، بسط و تبیین حقانیت شیعه و ایجاد وحدت میان مسلمانان انجام می شد. وی نخستين عالم شيعى بود كه در مسجدالحرام به امامت پرداخت و همه به او اقتدا كردند (13) شرف الدین به ایران  نیز آمد و شهرهای مشهد و قم را از نزدیک دید. شرف الدین در سفر خود به قم میهمان پسرخاله خود سید رضا صدر از مراجع ثلاث حوزه قم بود و در مشهد نیز میهمان حاج آقا حسین قمی، از مراجع بنام آنزمان بود. (14) او توجه خاصی به ایران داشت و از همین روی می گفت: «حفظ الله الایمان بحفظ ایران» خدا ایمان (تشیع) را با ایران حفظ کرد.(15).

v       

اگر چه بخشی از تألیفات سید در جریان حمله فرانسوی ها به کتابخانه وی در آتش سوخت اما در عین حال آثاری همچون:« الفصول المهمة، الکلمة الغراء فی تفضیل الزهراء، المراجعات، النص والاجتهاد، ابوهریره، المجالس الفاخره فی ماتم العترة الطاهرة، فلسفة المیثاق و الولایة، اجوبة مسائل موسی جارالله، مسائل فقهیه، کلمة حول الرویة، الی المجمع العلمی العربی بدمشق، ثبت الاثباب فی سلسلة الرواة، مؤ لفوااشیعة فی صدر الاسلام ، زینب الکبری و بغیة الراغبین فی احوال آل شرف الدین» به دست ما رسیده است.

v       

سید عبدالحسین شرف الدین در کنار امام موسی صدر

زهرا صدر مادر عبدالحسین، از خانواده معروف صدر بود. سید موسی صدر، فرزند سید رضا صدر، پسر خاله سید شرف الدین از همین جهت با او نسبت فامیلی داشت. وی که روحانی جوان و خوشفکری بود علاوه بر آنکه تحصیلات خود را تا مرحله اجتهاد در حوزه پیگیری کرده بود از تحصیلات دانشگاهی نیز غافل نشد. سید شرف الدین در ارتباطات خود با سید موسی وی را عالمی جوان، توانا و خوشفکر یافت که می تواند ادامه دهنده راهی باشد که وی در لبنان آغاز کرده بود. از همین روی وی وصی خود را سید موسی صدر معرفی کرد. «بحث رفتن ايشان به لبنان زماني كه مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين در لبنان بودند مطرح بود. ايشان مسافرتي به لبنان داشته و حدود دو سه ماهي در لبنان سكونت داشتند و از نزديك با مسائل لبنان آشنا مي شوند، و متقابلا مرحوم شرف الدين هم با شخصيت علمي و مديريتي ايشان كاملا آشنا شده و ظاهرابه اطرافيان اعلام مي كنند كه بعد از من اگر امام موسي صدر به لبنان بيايد بهتر است. لذا اين كار باعث شده بود كه بزرگان شهر صور، علما وريش سفيدان جمع شده و از امام موسي صدر براي هجرت به لبنان دعوت كنند.» (16)

« صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصیه‌های حضرات آیات بروجردی، حكیم و شیخ مرتضی آل یاسین، وصیت مرحوم آیت‌الله سید عبدالحسین شرف‌الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را لبیك گفته و به عنوان جانشین آن مرحوم، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترك نمود. اصلاح شئون اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان آن روز لبنان از یكسو، و استفاده از ظرفیتهای منحصر به فرد لبنان جهت نمایاندن چهره عاقل، عادل، انساندوست و سازگار با زمان مكتب اهل بیت به جهان از سوی دیگر، اهداف اصلی این هجرت را تشكیل می‌داد. »(17)

«مرحوم شرف الدين با حضور خود در لبنان توانسته به مباحث وحدت و انسجام اسلامي از منظر تئوريك بپردازد، و امام صدر آن منظر تئوريك را در عرصه عمل هم عينيت بخشيد.»(18)

v       

سید عبد الحسین شرف الدین در روز دوشنبه 8 جمادى الثانيه سال 1377 هجرى در بیمارستانی در دمشق از دنیا رفت. پیکر وی دو روز پس از وفات و تشییع در بیروت ، بغداد، کاظمین و نجف، در سمت جنوبی صحن امام علی علیه السلام و مجاور آرامگاه استادش، فقیه بزرگ سید محمد کاظم یزدی به خاک سپرده شد.

 

---
پاورقی ها:

  1. اذكياء الفقها والمحدثين/ محمدرضا حكيمى/285
  2. موسوعة الامام سید عبدالحسین شرف الدین-سید منذر حکیم- دار المورخ العربی/ج1
  3. همان. ج2/ص 428
  4. حوزه/124/ سيد شرف الدين و نظريه گفت وگو/سید محمد عیسی نژاد
  5. حوزه/124/ علامه شرف الدین نماد دفاع از اهل بیت و پاسداری از وحدت/سید عباس صالحی
  6. المجالس الفاخره في ماتم العتره الطاهره/ سيد عبدالحسين شرف الدين
  7. موسوعة الامام سید عبدالحسین شرف الدین /ج1/ ص9
  8. تشیع علوی و تشیع صفوی/دکتر علی شریعتی/ص 73
  9. فصلنامه فقه (کاوشی نو در فقه اسلامی)/ شماره 42 / علامه شرف الدین و فقه مقارن
  10. همان
  11. موسوعه سید عبد الحسین شرف الدین/ ج1/ 206
  12. دائرة المعارف اسلام/ج9/ ص 314- به نقل از دو ماهنامه آینه پژوهش/ شماره 89/علامه شرف الدین در نوشته های خاورشناسان
  13. حوزه/124/جایگاه شرف الدین در تقریب مذاهب اسلامی/غلامرضا جلالی
  14. آیینه پژوهش/89-90 / مسافرت های شرف الدین، اهداف و نتایج اجتماعی آنها/سید حمید حسینی
  15. موسوعه سید عبد الحسین شرف الدین/ ج1/ ص 9
  16. پگاه حوزه / شماره 225/ نشست علمي انسجام اسلامي، تجربه و انديشه امام موسي صدر
  17. سایت روایت صدر
  18. پگاه حوزه/شماره 225/ نشست علمي انسجام اسلامي، تجربه و انديشه امام موسي صدر

 

-----
این نوشته در صفحه حوزه عتماد ملی امروز منتشر شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 13:55  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

امام خمینی: دلیلت بر این تهمت ها چیست؟

بخواهيد كه خودتان اداره كنيد مملكت خودتان را، بخواهيد كه كمك كنيد به دولتها؛ تضعيف نكنيد دولت را. تضعيف نكنيد اشخاصى كه خدمتگزار هستند. تمام اين اشخاصى كه الآن مشغول كار هستند اينها خدمت به شما و ملت ما مى‏كنند. در صدد نباشيد كه اين گروه، آن گروه را عقب بزند و آن گروه، اين گروه را. هم در صدد اين معنا باشيد كه با هم اين كشور را اداره كنيد و اين مردم را بيدار كنيد. من طرفدار تمام قشرهايى هستم كه به اين كشور خدمت دارند مى‏كنند. متأثرم از اينكه اشخاصى كه دارند به اين مملكت خدمت مى‏كنند، دستهايى كه مى‏خواهد اين كشور را باز به عقب بزنند، اينها را روبروى هم قرار داده است، و هركدام به ديگرى اشكال مى‏كنند.

 به جاى اشكال هر دو با هم عزمتان را جزم كنيد كه اين ملت را به جلو ببريد. اين ملت را بيدار كنيد. ارتش را تقويت كنيد. دادگاهها را تقويت بكنيد. البته اصلاح هم بايد بشود. اشخاصى كه در رأس دادگاهها هستند تقويت كنيد. تا آنها بتوانند كارهاى خودشان را انجام بدهند. اشخاصى كه در رأس ارتش و قواى مسلّحه ديگر هستند تأييد كنيد تا آنها بتوانند ارتش را اداره كنند. تا بتوانند قواى مسلّحه كارهايى كه بر آنها محوّل است بخوبى انجام بدهند. مجلس را كه در رأس همه امور است تقويت كنيد. و دنبال اين باشيد كه يك مجلس قوى قانونگذارى داشته باشيم تا بتوانند مملكت را به راه راست ببرند.

من با همه اين گروهها هيچ، با هيچ يك از اينها قوم و خويشى ندارم. ولى با همه اين گروهها موافقم مادامى كه در پست‏هاى خودشان رفتار خوب دارند. شما بدانيد كه در بين اين ملت ما الآن اشخاصى هستند گروهكهايى هستند كه مى‏خواهند يكى يكى اينهايى كه مشغول خدمت به اين مملكت هستند از نظر مردم بيندازند و آنها را از ملت جدا كنند.

بايد توجه داشته باشيد كه اينها كه آمدند و مطلبى را گفتند مُچِشان را بگيريد كه اين آقايى كه تو مى‏گويى فلان است، دليلت چه است؟ ببينيد چه خواهد گفت.

 آن كسى كه مثلًا در ارتش است، فرمانده ارتش است اگر گفتند فلان كار را كرده مُچش را بگيريد كه دليل شما بر اين مطلب چه است؟ آن كه در رأس دادگاهها هست اگر به او اشكال كردند مچشان را بگيريد بگوييد دليلت بر اين مطلب چه است؟

آن وقت خواهيد فهميد كه دليلى در كار نيست. فقط اين است كه تبليغات است، كه مى‏خواهند شخصيتها را بشكنند، و مى‏خواهند نتيجه از آن بگيرند.

 و مع الأسف ملت ما توجه به اين مسئله، بسياريشان كم دارند.

 به اين تبليغات سوئى كه نسبت به بعضى از اين روحانيون كه مشغول خدمت به اين ملت هستند، نسبت به اينها مى‏كنند باور مى‏كنند. اشخاصى را كه من بيش از بيست سال است مى‏شناسم و مى‏دانم چه اشخاصى هستند لكه‏دار مى‏كنند. اينها از عيوبى است كه در كشور ما هست.

اشخاصى كه در ارتش الآن دارند خدمت مى‏كنند، در ژاندارمرى خدمت مى‏كنند، در پاسدارى دارند خدمت مى‏كنند، در بسيج دارند خدمت مى‏كنند، كميته‏هايى كه دارند خدمت مى‏كنند، همه اينها الآن خدمتگزار هستند، البته در هر قشرى و جمعيتى پيدا مى‏شوند بعض اشخاص غير صالح. نبايد ما اگر در يك جمعيتى يك آدم غير صالح پيدا شد تمام آن گروهها را بكوبيم.

 نبايد ما بدون دليل و بدون شاهد يك مطلبى را قبول بكنيم. بعضى از فلاسفه مى‏گويند كه كسى كه بى‏دليل يك مطلبى را قبول بكند از فطرت انسانى خارج شده است.  و صحيح است.

انسان نمى‏تواند به حسب فطرتش يك مطلبى را كه مى‏شنود همين طورى خودبخود قبول كند.

 اشخاصى كه مى‏خواهند الآن شخصيتهايى كه در اين مملكت مشغول خدمت و در رأس كار هستند از نظر مردم بيندازند، اينها نظرشان به اين است كه اين كشور را تهى كنند از شخصيات و از اشخاص مؤثر، و آن كنند كه سابق بود.

 ملت ما بايد هوشيار باشد و هيچ مطلبى را بى‏دليل قبول نكند. همين كه يك كسى گفت فلان چه جور است، بايد بگويند به چه دليل مى‏گويى؟ دليلش را از او بپرسند. اگر بى‏دليل يك مطلبى را قبول بكنند از فطرت انسانى خارج‏اند. انسان بايد هر مطلبى را كه مى‏شنود دليل براى آن اقامه بشود.

 ما خدا را با دليل‏ قبول كرديم، بى دليل قبول نكرديم. و ما انبيا را با دليل قبول كرديم، بى دليل قبول نمى‏كنيم. ما كسانى كه خيانتكارند با شواهد آنها را خائن مى‏دانيم. كسانى كه به اين ملت اذيت كردند و اين ملت را جور كردند شاهدش همان بود كه مى‏ديديد. ولى يك نفر آدم، هركس مى‏خواهد باشد، يك زارع باشد، يك كاسب باشد، يك بازارى باشد، يك ادارى باشد، اگر به ما گفتند اين فلان است بايد دليل اقامه كند. بايد توجه داشت كه مبادا خداى نخواسته بخواهند حكومت اينجا را و مملكت ما را بگويند؛ نه عُرْضه حكومت كردن دارند و نه عُرْضه اينكه دادگسترى را اصلاح كنند دارند و نه عُرْضه اينكه مجلس را اداره كنند دارند. اين مسائل مصيبت بار است و اشخاص توجه ندارند. و غالباً هم آن اشخاصى كه اين حرفها را مى‏زنند غرضمندند يا گول خورده‏اند.

برادرهاى من! خواهرهاى من! توجه بكنيد كه مسئوليت داريم امروز، مسئوليت‏هاى بزرگ داريم ما. اگر اين نهضتى كه تا اينجا رسيده و اين انقلابى كه تا اينجا رسيده است و يك جمهورى اسلامى در مملكت ما تحقق پيدا كرده است، اگر اين از دست ما برود همه ما مسئوليم.

 اگر قلمهايى كه در روزنامه‏ها به ضد هم چيز مى‏نويسند كمك كنند براى از بين رفتن جمهورى، همه مسئولند ما مسئوليم. و ما اسلام، امانت است پيشِمان. احكام اسلام امانت است پيشِمان. و نبايد با سر قلمها خيانت كنيم بر اين امانت. و نبايد با زبانها خيانت كنيم به اين امانت. و نبايد با قلمها و قدمها به اين امانت بخواهيد خيانت كنيم. اگر بخواهيد كشورتان مستقل باشد، اگر بخواهيد كشورتان روى پاى خودش بايستد و بخواهيد آزاد باشيد، بايد از اين‏طور مناقشات دست برداريد. و همه نظر حَسَن بكنيد. و برادروار همه با هم كمك بكنيد تا اين كشور به مقصد خودش برسد.

والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.

 صحيفه نور، ج‏13، ص: 539
زمان: پيش از ظهر 29 دى 1359/12
 ربيع الاول 1401

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 17:20  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

كتاب‌هاي امام را مي‌خريدند و به رودخانه مي‌انداختند

آيت‌الله سيدمحمد سجادي از شاگردان قديمي امام خميني است که علاوه بر حضور 10 ساله در دروس امام در نجف، در دروس آيت‌الله مدني و حاج‌آقامصطفي خميني شرکت مي‌كرد. «دراسات في‌البيع» عنوان تقريرات وي از دروس فقه امام خميني در نجف است که توسط جامعه مدرسين حوزه علميه قم منتشر شده است. وي در سال‌هاي پس از انقلاب علاوه بر فعاليت‌هاي سياسي و اجرايي به تدريس در حوزه قم مشغول بوده است. او که مدير موسسه تحقيقاتي علامه شهيد مصطفي خميني نيز هست، گواهي اجتهاد خود را از آيات عظام مرعشي نجفي و فاضل لنكراني دريافت كرده است.

شما چه زماني با امام خميني آشنا شديد؟
آشنايي با ايشان از دوره جواني در اصفهان آغاز شد. در حوزه اصفهان مشغول به طلبگي و فعاليت سياسي بودم كه عشق امام من را گرفت. در اصفهان مقدمات خواندم و در قم شرح لمعه و رسائل. به واسطه فعاليت‌هاي سياسي‌اي که داشتم مجبور شدم که به نجف بروم. در عراق به ياد دارم كه من را دستگير کردند و به زندان بصره بردند. مدتي آنجا بودم و سپس مرا به بغداد بردند و از آنجا به کربلا. آنجا توانستم نامه‌اي به امام بنويسم و از احوال خودم مطلع‌شان کنم. چند وقت بعد، استاندار کربلا خدمت حضرت امام در نجف رفت. امام هم فرموده بودند رفيق ما در زندان شماست و مرا معرفي کردند. نيمه شب در زندان بودم که مرا صدا کردند. ابتدا ترسيدم چون وقت بدي بود. ولي بعد معلوم شد خبر خوبي است و از ما پذيرايي کردند. روز بعد مرا به نجف بردند. به واسطه اينکه ساواک دنبالم بود نمي‌توانستم به ايران برگردم و مجبور بودم در عراق بمانم. آنجا گروهي از روحانيون بودند که تشکيلاتي تحت عنوان روحانيت مبارز خارج از کشور تشکيل دادند و فعاليت مي‌کردند. بالاخره از حواريون امام گروهي 30 نفره بوديم که ضمن شرکت در درس‌هاي امام و حاج‌آقا مصطفي، در کارهاي سياسي هم فعال بوديم. اين هم نعمتي بود که عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.
تا چه زماني همراه امام مانديد؟
من يکسال پس از امام، به نجف رفتم و با امام بودم تا پاريس و بعد هم همراه ايشان به ايران آمدم.
آن موقع كه به نجف رفتيد، درس امام شروع شده بود؟
بله شروع شده بود. بخشي از سطح را پيش آيت‌الله مدني خواندم و بعد هم نزد آيت‌الله راستي. سپس به دروس خارج رسيدم.
غير از درس امام آيا درس ديگري هم مي‌رفتيد؟
بله. سه، چهار سالي درس آيت‌الله خويي هم رفتم. به‌علاوه درس آيت‌الله بجنوردي. درس حضرت امام را نوشتم که نتيجه‌اش همين مجموعه «دراسات في‌البيع» بود که الان جامعه مدرسين چاپ کرده است.
چند نفر به درس امام مي‌آمدند؟
من دقيق نمي‌دانم، ولي مسجد شيخ انصاري پر مي‌شد. اخيرا نوارهاي همان دروس را از راديو پخش مي‌کنند. اين نوارها را آيت‌الله رحمت ضبط کرده بود. اينها آخرين درس‌هاي حضرت امام است.
درس امام چگونه بود؟
درس امام درس سنگيني بود. هم ايراني‌ها مي‌آمدند و هم عراقي‌ها. به ياد دارم كه آيت‌الله راستي از اساتيد برجسته حاضر در درس امام بود. خيلي از دروس نجف را ديده بود و درس خودش شلوغ مي‌شد. ايشان مدتي که پاي درس امام آمده بود، گفته بود: ما تا ايشان را نديده بوديم خيال مي‌کرديم ديگر نيازي به درس خارج نداريم ولي با آمدن ايشان اين حرف‌ها باطل شد. اين مساله براي نجفي‌ها خيلي سنگين بود. ولي نمي‌توانستند منکر آقاي راستي شوند. آيت‌الله راستي و آيت‌الله مدني خيلي براي امام فداکاري کردند. در آن جو نجف هم حمايت مي‌کردند و هم در درس ايشان حاضر مي‌شدند. آيت‌الله مدني هم جزو علماي متنفذ نجف بود. حتي هر وقت آيت‌الله خويي نبود، ايشان در مسجدالخضراء نماز مي‌خواند. بعد که ايشان مرتب مي‌آمد نماز امام، به او اخطار کردند که يا اينجا يا آنجا که ايشان امام را انتخاب کرد. خود آقاي مدني در نجف شاگرد داشت و مورد توجه حوزه علميه بود. به‌علاوه از نظر عرفاني و اخلاقي هم مورد توجه حوزه نجف بود. آيت‌الله حکيم هم خيلي به آيت‌الله مدني علاقه داشت. آقاي مدني مورد توجه عرب و عجم بودند.
امام بيشتر علاقه‌مند به کداميک از اساتيد يا شخصيت‌هاي حوزوي بودند؟
امام شيفته مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري بودند؛ هم فکري و هم معنوي. يک قصيده هم در ديوان‌شان دارند كه در متن ديوان چاپ شده است. از نظر سياسي هم عاشق مدرس بودند.
ايشان اصول هم مي‌گفتند؟
نه، فقط بخش معاملات فقه را گفتند.
آيا متفرداتي در اصول داشتند؟
بله؛ به مناسباتي در بحث فقه مباحث اصول مطرح مي‌شد. مثلا بحث استصحاب که ايشان نظرات خاصي دارند.
روش تدريس‌شان چگونه بود؟
روش ايشان متن محور بود. يعني «مکاسب» شيخ انصاري و حول اين متن نظرات ديگران را هم مي‌گفتند. بيشتر نظرات آقاي ناييني را مي‌گفتند؛ چون آقاي ناييني در واقع بزرگ نجف بود؛ حتي به نجف مي‌گفتند «مدرسه النايينيه». امام در فقه به مناسبت ابواب معاملات اشکالات فراواني به ناييني مطرح مي‌کرد. يعني بيشتر به حرف ايشان تعريض داشت. لذا بعضي از نجفي‌ها که به درس مي‌آمدند نمي‌توانستند تحمل کنند که امام چندين اشکال به نظر ناييني مي‌گيرد و براي همين داد و بيداد مي‌کردند. ولي امام مي‌گفت: بزرگي اشخاص شما را نگيرد. ببينيد حرف و اشکال درست هست يا نيست؟ بايد به مطلب توجه کنيد.
آيا در نحوه تدريس، روش نجفي‌ها را رعايت مي‌کرد؟ مي‌گويند نجفي‌ها اصل تأسيس مي‌کنند ولي قمي‌ها بيشتر در روايات تدقيق مي‌کنند؟
ايشان تحقيقش از همه آنها بيشتر بود. امام خيلي عميق بود. يعني روي روايات فکر مي‌کرد. الان نوشته‌هايشان هست. وقتي مقايسه بين دروس آيت‌الله خويي و امام کنيم، متوجه اين فاصله زياد که از نظر تحقيقي بين دو درس هست مي‌شويم.
مستشکلين اصلي درس امام در نجف چه كساني بودند؟
مستشکل جدي مرحوم حاج‌آقا مصطفي بود، ولي چند نفر ديگر هم بودند.
از نظر علمي گويا اختلاف نظرهايي هم با امام داشته‌اند؛ آيا ابراز مي‌كردند؟
دروس نجف معمولا اينگونه بود که در حين درس شاگرد صحبت نکند. ولي امام دوست داشتند که شاگرد سوال کند. حاج‌آقا مصطفي اينگونه عمل مي‌کرد و امام خيلي خوشش مي‌آمد. امام مي‌فرمود: شاگرد نبايد حرف استاد را تلقي به قبول کند و اگر چيزي به نظرش مي‌آيد ابراز کند اين شيوه اجتهاد‌پروري است و موجب رشد طلبه مي‌شود. ايشان يک خاطره‌اي را مي‌گفت که زماني يکي از شاگردان حاج شيخ عبدالکريم دروس ايشان را تقرير کرده و به ايشان داده بود. ايشان هم خوانده بود و بعد به شاگرد گفته بود که تو تمام حرف‌هاي من را نوشتي ولي يک اشکالي لااقل به من مي‌کردي و حتي اگر اشکالي به ذهنت نمي‌رسيد لااقل يک فحش به من مي‌دادي!
اين نگرش امام تحت تاثير مكتب قم بود؟
بله. لذا من وقتي تقريرات ايشان را نوشتم طبق همين حرف‌شان، در نوشته‌هايم به ايشان اشکال هم کردم. امام بعد از يک هفته وقتي نوشته‌هايم را برگرداندند، آخرش نوشته بودند که «از اينکه اشکال نموديد تقدير مي‌شود ولو وارد نباشد.» خط ايشان را هنوز دارم.
حاج‌آقا مصطفي کجا درس مي‌داد؟
ايشان هم در مسجد شيخ درس اصول مي‌گفتند. صبح‌ها امام درس فقه مي‌گفتند و ايشان در همانجا عصرها اصول مي‌گفتند.
درس ايشان چقدر استقبال مي‌شد؟
اوايل چهار، پنج نفر بودند، ولي اواخر شلوغ شده بود. مجموعه آثار ايشان را هم تحقيق و چاپ کرديم که 28 جلد کتاب شده است؛ اعم از تفسير و اصول فقه.
روابط حاج‌آقا مصطفي و امام چگونه بود؟
حاج‌آقا مصطفي مي‌گفت كه امام در ترکيه، تحريرالوسيله را مي‌نوشتند. در آن زمان ايشان از مواد غذايي آنجا استفاده نمي‌کردند و ضعيف شده بودند. براي همين من مواد غذايي تهيه کردم و خودم آشپزي کردم. آنجا مي‌نشستيم به مباحثه و گاهي صدايمان به قدري بلند مي‌شد که امنيه‌ها فکر مي‌کردند، ما دعوايمان شده است. چون صداي حاج‌آقا مصطفي خيلي بلند بود.
نظر ايشان در رابطه با منش سياسي امام چه بود؟
قبول داشت. خودش هم يک ولايت فقيه نوشت که چاپ شده است.
قبل از امام نوشته بودند يا بعد از ايشان؟
همان زمان‌ها بود. چون روش امام اينگونه بود که درس را مي‌نوشتند و بعد به درس مي‌آمدند، ولي حاج‌آقا مصطفي اول درس مي‌رفتند، بعد مي‌نوشتند. لذا نوشته ايشان کمي مفصل‌تر شده است.
امام سال 44 به نجف رفتند و شما سال 45. پس در درس ولايت فقيه ايشان بوديد؟ بازتابش در نجف چه بود؟
بله؛ فضاي نجف خيلي شديد بر ضد اين افکار بود. چون جو کل حوزه‌ها و مخصوصا نجف اين بود که صحبتي از اين حرف‌ها نشود. نظر امام اين بود که استعمار بلايي به سر حوزه‌ها آورده است که اگر يک روحاني لباس جنگ بپوشد، مي‌گويند از جرگه روحانيت خارج شده است؛ در حالي‌که اميرالمومنين جندي(سپاهي) بود. فضا واقعا به گونه‌اي بود که اگر فرضا آيت‌الله خويي لباس رزم مي‌پوشيد، مي‌گفتند حتي از عدالت ساقط است! ولي براساس سيره پيغمبر و اميرالمومنين استنباط امام اين بود که اينطور نيست. نجفي‌ها کلا مخالف ورود به صحنه سياسي بودند و از نظر فکري به شدت مخالفت مي‌کردند. امام وقتي شروع کردند به تدريس حکومت اسلامي، مثل ساختن کشتي نوح بود که وقتي حضرت نوح کشتي را مي‌ساخت، همه مسخره مي‌کردند.
به‌طور دقيق فضاي نجف چطور بود؟
توطئه سنگيني عليه امام بود که امام را منزوي کنند، ولي مرام و سلوک امام در نهايت همه حوزه نجف را به خودش جذب کرد؛ از نظر علمي و عملي.
دليل اين همه مخالفت با امام چه بود؟
بالاخره جاسوس‌ها بودند و ارتباط با سفارت و ساواک داشتند. احيانا بعضي از روحانيون با آنها بودند. خدا رحمت کند امام را که در اين سال‌هايي که در نجف بودند خيلي از اين حرف‌ها شنيدند، ولي هيچ عکس‌العملي انجام ندادند. حتي در جلسات خصوصي هم چيزي ابراز نمي‌کردند و عکس‌العملي بروز نمي‌دادند؛ چه لفظي و چه عملي.
ارتباط ايشان با مراجع چطور بود؟
با آنها ارتباط‌شان خوب بود، ولي گروهي هم بودند که ارتباط خوبي نداشتند.
عكس‌العمل حاج‌آقا مصطفي در برابر اين فضا چه بود؟
مديريت ايشان هم براي درس امام و هم براي معامله با اين توطئه‌ها خيلي مهم بود. ايشان در نجف براي حفاظت حضرت امام رکني بود. ايشان روابط عمومي خيلي خوبي هم داشت. با همه گرم و خوب و در عين حال مراقب بودند که امام صدمه نخورد. حاج‌آقا مصطفي در واقع خودش را فداي امام کرد.
بعضي مي‌گويند تندروي‌هاي اطرافيان امام موجب اين اختلافات مي‌شد؟
نه؛ آنها ما را به‌خاطر امام متهم مي‌کردند. چون خيلي چيزها را به امام نمي‌توانستند بگويند. حتي اينها به ما کمونيست مي‌گفتند. خيلي تهمت مي‌زدند. مي‌گفتند به اينها زن هم نمي‌شود داد؛ چون بي‌دين‌اند. ولي بعد اعتماد کردند. حتي خانواده‌هايي که به اينها دختر داده بودند، خيلي سرشناس شده بودند. پس از مدتي اطرافيان امام خيلي مورد اعتماد شناخته شدند. نجفي‌ها در منزوي كردن يک آخوند تخصص داشتند. ولي امام به اميرالمومنين پناه برد؛ والا توطئه سنگيني بود. در کل، جريانات نجف مخالف بودند. نظرشان اين بود که براي رضاي خدا بايد امام را زد. وقتي ما رفتيم هيچکس جواب سلام ما را نمي‌داد، ولي بعدها همه خضوع و خشوع مي‌کردند. امام هم واقعا برخورد خوبي با ايشان داشت.
در نجف امام به کداميک از آقايان نزديک‌تر بود؟
آيت‌الله بجنوردي. ايشان با امام دوست بود. آيت‌الله بجنوردي فقيه بزرگي در نجف بود. يعني از نوابغ دوره خودش بود؛ در فقه، اصول، فلسفه، شعر و ادب.
رابطه شهيدمحمدباقر صدر چگونه بود؟
آنها جزو جناح موافق امام نبودند. ولي انقلاب که شد نظر ايشان برگشت. چون ايشان يک ديد روشنفکري داشت که در کتاب‌هاي اقتصادنا و فلسفتنا مشخص است. به قول ايشان ديد همه آمال انبيا به دست امام در حال تحقق است که سر همين قصه هم شهيد شد.
درس حکومت اسلامي امام چند ماه طول کشيد؟
دروس حکومت اسلامي چند ماهي بيشتر طول نکشيد، ولي موج شديدي عليه امام راه افتاد. مخالفان عليه امام حرف مي‌زدند. حتي کتاب حکومت اسلامي را مي‌خريدند و به شط کوفه مي‌ريختند. يعني عده‌اي بودند که با پخش شدن افکار امام در نجف کاملا مخالف بودند.
به نظر شما امام در نجف به اين نتايج رسيدند يا پيش از اين هم نظرشان همين بود؟
پيش از تدريس هم اين نظرات را داشتند؛ ولي به مناسبت همين ولايتي که درمباحث بيع مطرح هست اين بحث مطرح شد. در حقيقت ايده امام از زمان قديم اين بوده است. امام از زمان رضاخان و محمدرضا شاه پهلوي با رژيم مخالف بود. البته ايشان در فکر حکومت نبودند؛ ولي پيش آمد. ايشان مي‌گفت وظيفه ما امر به معروف و نهي از منکر است و نتيجه مهم نيست.
يعني ايشان پيش از تدريس ولايت فقيه در سخنان‌شان به اين موضوع تصريح نمي‌کردند؟
اينگونه نبود که عين هدف‌شان باشد. هدف ايشان بالاتر از اين حرف‌ها بود. ايشان براي خدا اقدام مي‌کردند و براي خدا حرف مي‌زدند.
ولايت فقيه را از چه کسي الهام گرفتند؟
اصل اين موضوع در فقه ما بوده است. امام مي‌گفتند حضرت صادق(ع) اين طرح را در مدينه براي ما ريختند. اقتضاي متن فقه هم همين است. يعني ابواب مختلف عبادات و معاملات را اگر کسي ببيند ضرورتا به لزوم حکومت پي مي‌برد. اين يک ضرورت است. منتها ايشان يک قيودي را بيان کردند که چنين فقيهي بايد عادل باشد، شجاع باشد و... يعني اين موضوع در متن فقه ما هست. در کتاب‌هاي فقها هم اصلش مطرح هست، ولي سعه و ضيقش اختلافي است.
بعضي مي‌گويند اين نظريه يک نظريه عرفاني است که امام بيشتر آن‌را متأثر از مرحوم شاه‌آبادي گرفته است.
نه اين يک نظريه فقهي است. کاري به عرفان ندارد. فقط شجاعت مي‌خواهد که پس از چند صد سال بخواهي حرف جديدي مطرح کني. چون در برابر اين آرا امكان تکفير وجود دارد. امام در نجف تئوري يک حکومت جديدي را با نام و محتواي جديدي مطرح کرد.
به نظر شما آيا پس از امام افکار امام در بدنه حوزه پيگيري شد؟
واقعش اين است که آنطور که حوزه بايد جهت پيدا کند، پيدا نکرده است. اين کار نياز به مديريت دارد. يعني به فکر امام و شاگردان امام، بايد بها داده مي‌شد. ولي هم قصور و هم تقصير شده است. مديران حوزه چون به شاگردان امام توجه نکردند؛ صحنه خالي شد. مخالفان هم تخصص در بزرگ کردن آدم‌ها دارند. براي همين شاگردان امام منزوي شدند. امام در هر زمينه‌اي مطلب دارند و دست خالي نيستند. مي‌شود دروس را دسته‌بندي و تدريس کرد.
چه راهكاري براي بسط انديشه‌هاي امام در حوزه داريد؟
از جمله کارهاي لازم اين است که بايد روي وصيت حضرت امام خيلي کار شود. به نسل جديد بايد اين وصيت را خوب منتقل کنيم. اين وصيت با حديث ثقلين آغاز مي‌شود. حديثي که بين شيعه و سني متواتر است. سر موفقيت ما همين تمسک به قرآن و اهل بيت بوده است. سر موفقيت امام هم در همين است. البته بايد قدر رهبري و ولايت فقيه آيت‌الله خامنه‌اي را هم بدانيم. پس از امام همه نگران اين بودند که چه مي‌شود ولي ايشان با مديريت قوي‌شان توانستند کار را در اين 20 سال پيش ببرند.

 

همین مصاحبه در روزنامه روزنامه اعتماد ملی

لینک مرتبط:
امام و مخالفان حوزوی اش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 10:33  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

دو نوجوان قمی و میرحسین موسوی

نسخه موبایل  فیلم را از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 16:36  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

فیلم عزاداری فاطمیه

 

فیلم اختصاصی دسته عزاداری روز شهادت حضرت زهرا(س) با حضور آیت الله العظمی وحید خراسانی.

لینک مرتبط:
فاطمیه در قم

می توانید نسخه موبایل همین فیلم  را از  اینجا  دانلود کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 14:36  توسط سید مرتضی ابطحی  |