تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

آیت الله بهجت از سه نگاه

 از طریق چند نفر از دوستان متوجه شدم «آیت الله العظمی بهجت» هم رفت. شوکه شدم چرا که اصلا خبری درباره مریضی ایشان و وخامت حالش در حد فوت نداشتم. از طرفی مدتی بود که در فکر حضور در کلاس درس خارج اصولش که صبح ها در مسجد فاطمیه برگزار می شد بودم اما نتوانستم در درسش حاضر شوم.

گذشته:

آیت الله بهجت را بیشتر به عنوان پدری معنوی می شناختم. یادم هست که علی روزهای اوائل طلبگی زیاد نمازش می رفت و من هم گاهی همراهش می رفتم. در نماز صدای پیرمرد را می شنیدی که می گرید و آیه «غیر المغضوب علیهم و لا الضالین» را با حالت سوزناکی قرائت می کرد و یا ادعیه قنوتش را نیز با حالتی خاص می خواند. برای من که با معنویت اینگونه ارتباطی نداشتم و نمی توانستم آنرا عمیقا درک کنم، گهگاه ایستادن در طبقه دوم مسجد و از آنجا توجه به حال پیرمرد خالی از لطف نبود. گاه در مراسم روضه مسجد که خودش هم مقید به حضور بود شرکت می کردم. گویا خودش عنایت خاصی روی حضرت زهرا(س) داشت و از همین روی بود که معمولا این روضه در مسجد«فاطمیه» خوانده می شد. از مداح های خوب زنجانی (اگر اشتباه نکنم مثل حاج اصغر زنجانی) هم در حضور آقا روضه می خواندند.

شاگردان قدیمی آیت الله تعریف می کردند که گذشته های نه چندان دور مسجد ایشان خیلی خلوت بوده اما پس از مطرح شدن بحث مرجعیت ایشان کارشان بالا می گیرد. و چند سال پیش دیگر مسجد تا پشت بام پر می شد و بیشتر جمعیت هم جوان بودند.

آیت الله العظمی بهجت در حرم مشغول عبادت روزانه- عکس: روزنامه اعتماد

علاوه بر نماز، آیت الله بهجت را می شد هر روز در حرم دید. می آمد حرم و پس از زیارت یک گوشه می نشست و مشغول عبادت می شد. جایی خواندم که او با مرید پروری مخالف بود. واقعا هم اینگونه بود چرا که اگر کسی مانند او که هر وقت می دیدی حداقل 20 نفر جوان اطرافش بودند می خواست مرید و مراد بازی راه بیندازد هیچکس به پایش نمی رسید. آن هم با آنهمه کرامات و ارتباطات غیبی ای که هر روز درباره ایشان شنیده می شد. از شفای مریض ها تا ارتباط با امام زمان و طی الارض. حتی شایع شده بود علت اینکه آقا دیر برای نماز می آیند این است که اول با طی الارض به مسجد سهله می روند، نماز را آنجا (پشت سر امام زمان) می خوانند و باز می گردند!

اما عملکرد خودش اینگونه نبود. تکیه کلام آقا برای کسانی که سفارش می خواستند این بود که گناهان را ترک کنید و واجبات را انجام دهید. یکی از اساتیدم که از شاگردان قدیم ایشان بود با آب و تاب خاصی تعریف می کرد که روزی پیش آقا رفتم و سفارشی خواستم ایشان دستشان را مشت کردند. من هم با آن تصوراتی که از معنای آقای بهجت داشتم گفتم الان حتما یک کار خارق العاده صورت می گیرد. آقا فقط گفت: گناهان را ترک کن و در همین حین دستش را باز کرد و به این وسیله حالت ترک را نشانم داد و بعد گفت: واجبات را انجام بده. و در همان حین دستش را بست.

حال:

مسجد آیت الله بهجت- چند ساعت پس از خبر ارتحال ایشان

شبی که آقا فوت کرد با علی به مسجدش رفتیم. علیرغم انتظار ما جمعیت زیادی نیامده بود. جوانی می گفت امروز از تهران آمدم که در نماز آقا شرکت کنم و حالا... جوان ها در حال خودشان بودند. خیلی ها گریه می کردند. گاهی صدای ضجه زن ها بلند می شد که انگار تازه خبردار شده بودند. برای نماز هماهنگی نشده بود و بنابراین نماز مغرب را یکی از شاگردان قدیمی آقا و نماز عشا را نوه آیت الله عراقی خواند.

فردای آنروز هم در مسجد مراسم ختم بود+. باز هم آنطور که ما انتظار داشتیم جمعیت نیامده بود ولی مراجع و بیوت مراجعی مانند آیات عظام شبیری زنجانی و منتظری در کنار اساتید حوزه مانند حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری، صلواتی و دیگر اساتید دیده می شدند. از عصر پیکر آقای بهجت را در حرم قرار داده بودند و تلویزیون گاهی مستقیما مراسم وداع را پخش می کرد.

مراسم تشییع پیکر آیت الله العظمی بهجت-لحظاتی پیش ازاقامه نماز میت

در مراسم تشییع جمعیت بسیاری شرکت کرده بود. چند صد هزار نفر مردم عزادار پیکر ایشان را تشییع کردند. در حرم نماز را آیت الله جوادی آملی خواند و بعد هم مراسم تدفین انجام شد.

 

آینده:

حسرت امروز من برای آینده، نبود امثال بهجت است. معنویت که گمشده امروز بیشتر جامعه ایران است شده است نقل مجلس هر مدعی شده که معلوم نیست حتی از کجا آمده؟ خوبی معنویت امثال آقای بهجت این بود که لااقل پشتوانه های قوی علمی داشت. اساتید بهجت مانند مرحوم کمپانی و مرحوم آقا ضیاء عراقی از جمله قویترین علمای بحث عقلی درحوزه هستند. هنوز هم خواندن و فهمیدن شرح کفایه کمپانی کار عده کمی از حوزویان محسوب می شود. امروز دیگر هر کسی با داعیه  معنویت، علمی به دست می گیرد و به لطف ضعف مدیریت کشور به سرعت رشد کاذب می کند. معلوم نیست با رفتن این عالمان چه بر سر ما در وضعیت بحران معنوی امروز کشور خواهد آمد.  حضور سیل جمعیت در مراسم تشییع ایشان گوشه ای از تأثیر حضور معنوی وی بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 19:34  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

رحلت آیت الله بهجت


آیت الله العظمی بهجت از مراجع تقلید شیعه ساعاتی پیش به علت عارضه قلبی در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست.

وی از جمله درس خواندگان نجف به شمار می رفت. او از محضر درس آیات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) ، ميرزاي نائيني(ره)، ، آقا ضياء عراقي(ره) و حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (ره) معروف به کمپانی که از سرآمدان مباحث عقلی به شمار می رفتند به تحصیل علوم دینی پرداخت.

آیت الله بهجت در قم به تدریس خارج فقه و اصول مشغول بود.

ارتحال این عالم ربانی را تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 18:43  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

کلینی؛ محدث اکبر

پس از امام حسن عسكري(ع)، شيعيان وارد مرحله جديدي از سير اعتقادي خود شدند. آنان که پيش از اين ارتباط مستقيمي با امامانشان داشتند، در زمان امام دوازدهم از اين ارتباط محروم شدند. اگرچه در دوران غيبت صغري امام مهدي(عج) ارتباط توسط نواب اربعه صورت مي‌گرفت، اما اين ارتباط هيچگاه به ‌صورت ارتباط با ائمه پيشين نبود. اين فاصله زماني بستر را براي رشد عالمان شيعه به‌عنوان جانشينان و نواب عام امام زمان آماده کرد. البته امام عسكري(ع) پيش از اين به صورت مستقيم سعي در ايجاد اين پيوند مي‌كرد. آنگونه که سيد حسين مدرسي طباطبايي در کتاب «مکتب در فرآيند تکامل» مي‌گويد: «روش ايشان در پاسخ به سوالات فقهي هم با شيوه ائمه سلف اختلاف محسوسي داشت و به طور روشن در راه خودکفا کردن جامعه شيعه در آينده نزديک و آشنا ساختن آن با روش استدلال و اجتهاد بود چه در نمونه‌هاي بسيار کمي که از موارد جواب‌هاي فقهي آن حضرت در دست است... از نظر شکلي نيز جواب‌هاي ايشان بسياري اوقات به عبارت ان‌شاءالله ختم مي‌شد که بيشتر به آن پاسخ‌ها صورت فتوا مي‌داد... انسان وقتي به تاريخ امامت از آغاز دوره حضرت عسكري(ع) تا پايان دوره غيبت صغرا از دور نظر مي‌افکند، به خوبي مي‌بيند که چگونه اين دوره به صورت يک مرحله آماده‌سازي و انتقالي براي تغييرات بعدي بوده است. دوره‌اي که طي آن جامعه شيعه آماده و پرورش داده مي‌شد تا مشکلات و مسائل عقيدتي و فقهي خود را بدون نياز به مراجعه به امام حاضر حل کند. (مکتب در فرآيند تکامل/سيد حسين مدرسي طباطبايي/صص 140-141)

در اين شرايط و در زمان خلافت بني عباس بود که محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى، معروف به «كلينى» در روستاي کلين از توابع ري به‌دنيا آمد. ري از مناطق قديمي ايران محسوب مي‌شد. «قدمت ري با قدمت تاريخ نژاد آريا همراه و يکي از کهن‌ترين مراکز باستاني ايران است که نامش در اوستا و کتيبه بيستون (قرن ششم پيش از ميلاد) آمده است.» (محمد معين، فرهنگ فارسي، ذيل واژه ري). اين منطقه در زمان کليني مرکز عبور راه‌هاي ارتباطي چهار سوي سرزمين‌هاي خلافت اسلامي بوده (مختصر کتاب البلدان؛ صص270ـ271) و از همين رو از موقعيت ويژه‌اي برخوردار بود. اگر چه تشيع در قرن اول هجري وارد ري شده بود(ري باستان، ج2، ص50.) اما تنها مذهب آنجا محسوب نمي‌شد. شيعيان ري در کنار مسلمانان شافعي و حنفي مذهب مي‌زيستند. با رشد فساد اداري و حکومت عباسيان، حکومت آل‌بويه شيعيان پا گرفت و تاثير به‌سزايي بر رشد شيعيان ايران در اين زمان گذاشت. (مسعودي، مروج الذهب، ج4، ص294) مي‌توان گفت: «اگر مساعدت‌هاي آل‌بويه نبود و دانشمندان شيعه دست‌کم از آزادي عمل برخوردار نمي‌بودند، عادتا انجام چنان کارهاي بزرگ علمي مقدور نمي‌شد.» (احياي فرهنگي در عهد آل‌بويه/ جوئل ل. کرمر/ صص78ـ83/ترجمه محمدسعيد حنايي کاشاني)
کليني در مکتب ري رشد کرد. او علم حديث را از دايي خود «علان» که يکي از محدثان بزرگ بود آموخت. وي علاوه بر مکتب ري، در مکتب قم و پاي درس احمد بن محمد بن عيسى اشعرى نيز حضور يافت. مکتب قم خصوصيات خاص خود را داشت: «دانشمندان و راويان حديث مدرسه قم که در آن دوره مرکز اصلي و عمده علمي شيعه بود به شدت نسبت به بسط و رخنه افکار و آثار مفوضه عکس‌العمل نشان مي‌دادند. آنان نيز با تمام قوا مي‌کوشيدند جلوي سيل عظيم ادبيات غلات را که به سرعت گسترش مي‌يافت بگيرند. علماي قم تصميم گرفتند هرکس را که به ائمه نسبت فوق بشري بدهد به عنوان غالي معرفي نمايند و چنين کسان را از شهر خود اخراج کنند. افراد متعددي از راويان حديث به خاطر آنکه آنگونه مطالب را روايت کرده بودند، در نيمه اول قرن سوم از قم اخراج شدند... دانشمندان حوزه قم که در اين دوره عالي‌ترين مقام و مرجع علمي جامعه شيعه بودند، تا پايان قرن چهارم، با قدرت و شدت، ضد مفوضه باقي‌مانده و با انتساب هرگونه وصف فوق بشري به ائمه، برخورد سخت مي‌کردند...» (مکتب در فرآيند تکامل)
کليني در طول عمر خود سفرهاي متعددي کرد. وي علاوه بر استفاده از مکتب کوفه بر مکتب بغداد نيز تاثير گذارد. اگر چه خواستگاه مکتب اعتزال که مکتبي عقل‌گرا در مکاتب اهل سنت محسوب مي‌شد، بصره بود. اما بشر ابن معتمر که با اسلاف خود سازش فکري نداشت در بغداد رويه جديدي را آغاز كرد. معتزله بغداد البته با شيعه نيز قرابت فکري داشت. بنابر روايت ابن ابي‌الحديد پيروان مکتب بغداد، علي را در مقابل ديگر خلفا براي امامت ترجيح مي‌دادند. (ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه: 2/296). در ضمن «ويژگي ديگر معتزله بغداد اين است که آنها تمايل خاصي به شيعه داشتند. به گونه‌اي که گاهي از پيروان مدرسه بغداد به «متشيعه المعتزله» نام برده مي‏شد تا از معتزله بصره متمايز شوند. مثلا خياط در کتاب خود، ابوجعفر اسکافي را از «متشيعه معتزله» مي‏شمارد.» (فصلنامه كلام اسلامي،شماره 13، ديدگاه‌هاي مختلف معتزله بصره و معتزله بغداد)
حضور کليني در عصر امام عسكري(ع) از يک‌سو و هم عصر شدن با چهار نماينده خاص امام زمان(عج) از سوي ديگر، به همراه جايگاه ويژه‌اي که او از نظر علمي پيدا کرد، از وي عالمي برجسته ساخت. جايگاه علمي کليني در زمان نواب خاص و غيبت صغري به گونه‌اي بود: «با اينكه آن چهار نفر، از فقها و محدثان بزرگ شيعه بودند و شيعيان آنها را به جلالت قدر مى ‏شناختند، ولى كلينى مشهورترين شخصيت عالى‏ مقامى بود كه در آن زمان، ميان شيعه و سنى با احترام مى‏‌زيست و به صورت آشكار به ترويج مذهب حق و نشر معارف و فضايل اهل‏بيت عليهم‏ السلام همت مى ‏گماشت.» (مفاخر اسلام، علي دواني، ج 3 / ص 40)
شرايط خاص فکري زمان کليني وي را بر آن داشت تا اندوخته فکري‌اش را در راه حفظ ميراث تشيع به‌کار گيرد. در همين راستا وي به فکر جمع‌آوري احاديث اهل بيت افتاد. احاديث که تا آن روز به صورت 400 کتابچه به صورت پراکنده در دسترس شيعيان بود و به «اصول اربعماه» شهرت داشت، رفته‌رفته توسط کليني جمع‌آوري شد. او براي انجام اين کار مجبور به مسافرت‌هاي پياپي شد. «اينکه نجاشي تصريح کرده که کافي ظرف بيست سال نگاشته شده، اين نکته را مي‌فهماند که کليني(ره) در طول آن مدت به جمع‌آوري حديث مشغول بوده است و چون کافي از تنوع و موضوعات گوناگون برخوردار بوده و نمي‌توانسته آن مجموعه به صورت آماده يک جا فراهم باشد، به ناچار کليني مسافرت‌هاي فراواني انجام داده است.» (دو ماهنامه آينه پژوهش/ شماره 81/ کليني و عقل گرايي/ص 20) کار بزرگي که کليني کرد آن بود که ضمن بررسي سند احاديث و کنار گذاردن احاديثي که سند ضعيف دارند اين احاديث را به صورت موضوعي در ابواب مختلف تنظيم نمايد. نتيجه 20 سال تلاش کليني کتاب «کافي» شد. اين کتاب که امروز به عنوان يکي از اصلي‌ترين ميراث سنت به جاي‌مانده از رهبران فکري شيعه به جاي مانده است حاوي سه بخش است. اصول، فروع و روضه. کليني در زماني مي‌زيست که فقه شيعه گام‌هاي ابتدايي اجتهاد خود را بر مي‌داشت. در اين دوره اجتهاد بيشتر به معني بررسي احاديث بود و از همين روي در کتاب فروع کافي، کليني بر همين منوال پيش‌رفت اما صرفا به نقل نيز بسنده نکرد. اگر چه کليني مکتب حديث گراي قم را ديده بود، اما در ري بزرگ شده بود و علاوه بر زادگاهش در بغداد و کوفه با مخالفان فکري‌اش به مباحثه مي‌نشست. همين ارتباط فکري توانست وي را به نظم عقلي نسبت به زمان خود برساند که نتيجه آن در تنظيم ابواب کافي مشهود است.
بخشي از ارتباط با تاريخ زندگي کليني از طريق «مشايخ» وي است. مشايخ در اصطلاح علم حديث به کساني گفته مي‌شود که يک راوي از آنها حديث نقل کرده است. سنت اينگونه بود که تنها کساني مي‌توانند روايتي را از يک استاد نقل كنند که از استاد «اجازه نقل روايت» داشته باشند. «در كتب رجال و تراجم، بالغ بر چهل نفر از فقها و محدثان را نام مى ‏برند كه از استادان و مشايخ اجازه وى به شمار رفته‌‌اند و كلينى در نزد آنها شرايط شاگردى به جاى آورده است.» (مفاخر اسلام، علي دواني، ج 3 / ص 40) از جمله اساتيد کليني مي‌توان به‌احمد بن‌محمد بن‌عاصم کوفى، حسن بن‌فضل بن‌زيد يمانى، محمد بن‌حسن صفار، احمد بن‌ادريس قمي و عبدالله بن جعفر حميري اشاره کرد. از جمله شاگردان وي مي‌توان به ابن ابى رافع‏، احمد بن احمد کاتب کوفى، ابن ابى زينب و جعفر بن محمد بن قولويه قمى اشاره کرد.
اگر چه کليني به‌عنوان محدث شهرت يافت، اما او تنها بر جمع‌آوري حديث تمرکز نکرد و با توجه به نياز زمانه خويش به مباحث کلامي نيز پرداخت. اگرچه از بين تاليفات کليني تنها کتاب «کافي» به دست ما رسيده است اما شيخ طوسي در فهرست تاليفات کليني از كتاب الرجال، كتاب الرد على القرامطه، كتاب رسائل الائمه عليهم‏السلام، كتاب تعبير الرويا و مجموعه شعر (مشتمل بر قصايدى كه شعرا در مناقب و فضايل اهل‏بيت عصمت و طهارت عليهم ‏السلام گفته ‏اند.) نام مي‌برد. (همان)
نجاشي که از بزرگ‌ترين رجاليون شيعه به حساب مي‌آيد درباره کليني مي‌گويد: «وي موثق‌ترين مردم در حديث گزاري بوده است.» (رجال النجاشي، ص266) رجاليون اهل سنت نيز از کليني به عنوان يکي از فقيهان شيعه ياد کرده‌اند. ابن اثير جزرى در كتاب مشهور جامع‌الاصول مى ‏نويسد: ابوجعفر محمد بن يعقوب رازى ـ از پيشوايان مذهب اهل‏بيت عليهم ‏السلام ـ دانشمندى بزرگ و فاضلى نامدار است.
کليني در سال 328 يا 329 يعني در آغاز غيبت صغري درگذشت، اما تاثيرات فکري او بر جريان شيعه عميقا به جاي ماند. به گونه‌اي که عالمان شيعه به واسطه ارتباط با امامان خود نياز به مراجعه به کتاب کليني را پيدا مي‌کنند. کليني اما کتابش را به گونه‌اي تنظيم کرد که براي عموم مردم نيز قابل استفاده است.

 

لینک این نوشته در اعتماد ملی امروز

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:58  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

از سلطان شبان تا ...

سلطان و شبان

سلطان و شبان داستان سلطانی است که پس از آنکه اهل دلی او را از عذاب الهی می ترساند و وعده از بین رفتن حکومتش را با قطعیت به سلطان سست بنیاد می دهد، ترس عجیبی در دل سلطان می افتد و بواسطه همین ترس خواب می بیند که در شب چهاردهم ماه مردم دور او را گرفته اند و او را از بین می برند.

این راز را با خواب گزار و وزیرش درمیان می گذارد. تعبیر این رویا آن است که در شب چهارده تیرهای بلا بر سر پادشاه نگون بخت فرو خواهد آمد. به نظر خواب گزار تنها یک راه چاره برای فرار از این وضعیت بود که فردی به جای سلطان در آن شب بر تخت پادشاهی تکیه زند تا بلا بر سر او نازل شود.

وزیر و خواب گزار که تنها کسانی بودند که غیر از همسر شاه، سلطان بانو از این راز آگاه بودند به دنبال این مقصود کشور را جستجو می کنند و اتفاقا چوپانی را می بینند که گویی با شاه سیبی هستند که دو نیمه شدند. نیمی شاه و نیم دیگر شبان. شبان را به لطائف الحیل به کاخ می برند، راه و رسم سلطانی می آموزند و سلطان را بهمراه خواب گزار بجای شبان به ده روانه می کنند.
در شب بلا اتفاقا به وسیله کاتب دربار که انسان مردمی بود و اتفاقا از داستان شاه جعلی آگاه شده بود از حقیقت آگاه می شود و اطلاع پیدا می کند که وزیر قرار است وی را بکشد و با دسیسه ای خود بر تخت شاهی تکیه بزند.

این دسیسه با ذکاوت شبان خنثی می شود و شبان که همه او را شاه قلمداد می کردند دسیسه را به نفع مردم بر می گرداند و تمام سران ظالم کشور را در سیاه چال انداخته و بیچارگان و معترضان به ظلم حکومت را آزاد می کند.

اما از سوی دیگر شاه که چند روز را به فلاکت در روستا گذرانده بود به امید پادشاهی به قصر باز می گردد و آنجا واقعیت را می فهمد و همان رویایی که در خواب دیده بود برایش تعبیر شد.

سلطان و شبان با بازی به یاد ماندنی مهدی هاشمی، محمد مطیع، محمد کشاورز، مرحوم احمد آقالو و مرحوم حسین کسبیان در سال های دهه شصت مورد توجه مردم قرار گرفت.

مضمون سیاسی داستان که به نوعی به انقلاب و روحانیت نیز بازگشت داشت موجب شد تا داریوش فرهنگ، تهیه کننده این سریال فیلمنامه را به آقای بهشتی بدهد و نظر وی را بخواهد. نظر بهشتی مثبت بود و اینگونه بود که ضبط این سریال آغاز شد.

پس از تهیه این سریال یک نسخه نیز به آقای بهشتی و انوار داده می شود که نظر امام را بداند. امام خمینی هم این سریال را تأیید می کند و آنطور که داریوش فرهنگ به آقای بهشتی می گوید:« خیلی خوب است و نشان بدهید».( آفتاب نیوز)

چندی پیش این سریال را پس از سال ها، دوباره دیدم و واقعا لذت بردم. با مقایسه این محصول 500 هزار تومانی ربع قرن پیش با بعضی سریال های جدید و پرخرجی زمانه خودمان به این نتیجه رسیدم که موسیقی، تصویر، بافت داستانی سلطان و شبان به طور قطع جلوتر از آنها است.

این موفقیت را می توان نتیجه حضور آزاد کسانی دانست که در این حرفه تخصص دارند. از سال های پس از انقلاب هربار که شاهد چنین اتفاقی در صدا و سیما بوده ایم، شاهد خلق اثری به یاد ماندنی و مردم پسند بوده ایم که در عین حال مورد توجه صاحب نظران نیز قرار گرفته است. تجربه سریال امام علی(ع) با کارگردانی داوود میرباقری و با بازی بازیگران بنام کشورمان، یکی از موفقیت های صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نمونه ای از همین حضور آزادانه بود.

حتی اگر هنر را یک امر مقدس ندانیم؛ تنگ کردن فضای کار و ایجاد محدودیت به نام های مقدس نتیجه ای جز ضربه به مقدسات ندارد.

ساخت سریال هایی مانند حضرت یوسف اگر چه ذاتا کار خوبی بود اما در مصداق بیرونی یکی از اشتباهات بزرگ فرهنگی کشور محسوب می شود. عدم توجه فرج الله سلحشور به لوازم تهیه یک سریال دینی  از جمله داستان، فیلمنامه، تصویر، موسیقی در سریال یوسف پیامبر غیر قابل اغماض است. و بدون شک ادامه چنین روندی می تواند ضربات جبران ناپذیری را به بدنه فرهنگ کشور وارد آورد.

 

 

 لینک این نوشته در آینده نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 10:6  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مدرسه ای که علامه طباطبایی معمار آن بود

اين هفته مصادف بود با سالگرد درگذشت آيت‌الله العظمي سيدمحد حجت كوه‌كمره‌اي. آيت‌اللهي كه پس از فوت مرحوم شيخ عبدالکريم حائري يزدي، بخشي از مسووليت اداره حوزه بر دوشش افتاد. وي از نزديکان مرحوم شيخ بود و جزو مراجع ثلاث محسوب مي‌شد. با توجه به وضعيت رو به رشد حوزه قم، مسووليت حجت دوچندان بود. آنطور که در نشريه آيين اسلام که در 15 خرداد 1326 منتشر شده آمده است: «چون از چندين سال قبل که عظمت و شهرت علمي حوزه مقدسه علميه قم در اطراف و اکناف منتشر و در جامعه شيعه طنين‌انداز گرديد، محصلين با همت و صاحبان قريحه علمي براي فرا گرفتن علوم و معارف ديني و تحصيل کمالات رهسپار اين حوزه شدند تا تحت تعليم او تربيت استادان حاذق روحانيت بهره‌مند و کامياب شوند. فلذا عده طلاب رو به فزوني نهاده و تمام مدارس معموره قم مملو و با مضيقه و مشقت زياد سکونت مي‌گردند.» اين شرايط، باعث شد تا آيت‌الله حجت مدرسه‌اي را تاسيس كند. وي که پيش‌تر نيز به فکر حل اين مشکل بود؛ «عمارت نايب‌السلطنه» در نزديکي حرم حضرت معصومه(س) را به همين منظور خريداري کرده بود، اما به فکر توسعه آن افتاد. وي «چند هزار متر زمين متصل به همان عمارت نامبرده را خريداري فرموده و 2456 متر از اراضي متعلقه به آستانه مقدسه معصومه به عنوان اجاره 100 ساله استيجار فرمود»(آيين اسلام/ شماره 162/ص10) نقشه اين مدرسه را علامه طباطبايي کشيد. همچنين آيت‌الله حجت، موسس اين مدرسه در مقبره‌اي در کنار مسجد همين مدرسه دفن شد.

در سايت اينترنتي «جامعه المصطفي العالميه» که هم‌اکنون عهده‌دار اداره اين مدرسه است، آمده: «اين مدرسه معظم كه به نام حضرت بقيه‌الله الاعظم، حجتيه ناميده شده داراى 97 حجره قابل سكونت، 32 مدرس مناسب كوچك و بزرگ، 46 اتاق ادارى، كتابخانه و مخزن به وسعت 300 مترمربع، سالن ورزش به وسعت 320 متر مربع، فضاى سبز به مساحت 1900 مترمربع مى باشد.»
آيت‌الله حجت در کنار فکر زندگي مادي، براي معنويت طلاب نيز تدارک برنامه‌هايي ديده بود. وي از حاج آقا حسين فاطمى‌قمى که از اساتيد اخلاق قم محسوب مي‌شد، دعوت کرد تا در روزهاي جمعه دروس اخلاق در اين مدرسه برگزار كند. حاج شيخ عباس تهرانى نيز يکي ديگر از اساتيد اخلاق اين مدرسه بود. آيت‌الله حجت در شرايطي که کتابخانه‌هاي زيادي در قم وجود نداشت، در مدرسه‌اش کتابخانه بزرگي برپا كرد. وي همچنين به جمع‌آوري نسخ خطي پرداخت. قوانين خاص اين مدرسه که توسط آيت‌الله حجت به شدت پيگيري مي‌شد، در فضاي آن موثر بود. آنگونه که مرحوم آيت‌الله مرتضي بني‌فضل مي‌گويد: «يکي از شرايط حجره دادن در مدرسه حجتيه پوشيدن لباس روحانيت بود. من چون اين شرط را نداشتم حجره به من ندادند.» علاوه بر آن شرط سني و تحصيلي نيز لحاظ مي‌شد.
اگرچه در حال حاضر اين مدرسه مخصوص طلاب غيرايراني است، اما پيش‌تر وضعيت به اين شکل نبود. مدرسه حجتيه از مدارسي بود که با توجه به قدمت، موقعيت جغرافيايي نزديک به مرکز شهر و مقررات خاص خود پذيراي طلاب و اساتيد سرشناس بسياري بوده است. شهيد آيت‌الله بهشتي يکي از شاگردان اين مدرسه بود. آيت‌الله يزدي نيز که در اين مدرسه ساکن بوده است، در خاطراتش از نظم شهيد بهشتي مي‌گويد. حجت‌الاسلام‌والمسلمين مسيح مهاجري نيز آن روزها را به ياد مي‌آورد: «( شهيد بهشتي) در بين‌همه‌طلاب‌تنها كسي‌بود كه‌ موقع ‌اذان ‌ظهر در صحن‌مدرسه‌حجتيه‌مي‌ايستاد و با صداي‌بلند اذان ‌مي‌گفت‌.» آيت‌الله شيخ علي تهراني ديگر روحاني قديمي حجتيه‌نشين است که البته پس از انقلاب مسيري جداي از بهشتي انتخاب کرد. آيت‌الله عبدالله جوادي‌آملي هم در خاطرات خود از سکونت کوتاه خود در اين مدرسه روايت مي‌كند؛ در همين مدت کوتاه که ميهمان بعضي طلاب بوده است، امام موسي صدر را مي‌ديده که به آن مدرسه مي‌رود و بحث‌هاي امروزي مي‌کند و از لزوم توجه به زمانه و مقتضيات آن مي‌گويد: «طلاب حوزه علميه، اکنون درباره دماي ثلاث حيض، نفاس و استحاضه بحث مي‌کنند که اين مسائل چندان محل ابتلا و نياز نيست؛ اين آقايان طلاب درصدد ارائه طرحي جامع و نقشه پيشنهادي عملي براي حل مشکلات سياسي اجتماعي مردم مسلمان نيستند و فقط منفي‌بافي مي‌کنند.» (مهر استاد/ص187) دوران طلبگي سيدهادي خسروشاهي نيز با نام حجتيه پيوند خورده است. وي در اين مدرسه در درس تفسير علامه طباطبايي شرکت مي‌کرد. محمداسماعيل صائني زنجاني، يکي ديگر از شاگردان علامه طباطبايي نيز در همين مدرسه تحصيل مي‌كرد كه هم حجره‌اي وي حجت‌الاسلام‌‌و‌المسلمين عباسعلي عميد زنجاني بوده است. عميدزنجاني درخاطرات خود از حضور مرحوم نواب در اين مدرسه و ارتباط با بعضي طلاب همچون آقايان محمدجواد حجتي‌کرماني، باهنر، هاشمي‌رفسنجاني و موحدي‌کرماني مي‌گويد. مکارم‌شيرازي و دايي مقام معظم رهبري، مرحوم ميردامادي دو روحاني ديگري هستند که عميد به‌عنوان ساکنان حجتيه از آنها نام مي‌برد. (خاطرات حجت الاسلام و المسلمين عميد زنجاني / ص 37 تا 39)

مرکزيت حجتيه در کنار مدرسه فيضيه باعث شد تا در دوران انقلاب زير نظر ماموران امنيتي رژيم قرار گيرد. مرحوم آيت‌الله علي مشکيني در اين مدرسه دعاي ندبه سياسي برگزار مي‌کرد. همچنين روز جمعه دوم فروردين 1342همزمان با سالگرد شهادت امام صادق(ع) در اين مدرسه مراسمي از طرف آيت‌الله سيدمحمدكاظم شريعتمداري برگزار شد. علي دواني در کتاب نهضت روحانيون ايران اوضاع مدرسه حجتيه را بدين‌صورت توصيف مي‌كند: «در مدرسه حجتيه علاوه بر چند روضه‌خوان، آيت‌الله مشكيني قرار سخنراني داشت. در بين سخنراني وي، ناگهان به شكل هماهنگ چند نفر صلوات مي‌فرستند و اين كار را هر چند دقيقه يك بار تكرار مي‌كنند. وحشت مجلس را فراگرفت. در اين زمان يكي از پهلوانان قم به نام «ميري» كه در مجلس حاضر بود به طرف منبر آمد و گفت: هر حرامزاده‌اي كه بخواهد مجلس را به هم بزند، با مشت من مواجه خواهد شد. اخلالگران با اين تهديد جا خوردند و در اجراي ماموريت خود ناكام ماندند.» اين وضعيت باز هم در چهارشنبه ۶ آذر همان سال دوباره تکرار شد: «با استفاده از مامورين رسمي و مسلح براي ايجاد تشنج و به‌وجودآوردن صحنه ديگري همچون مدرسه فيضيه كوشش مي‌كند. و بدين منظور... يك ساعت‌و‌نيم بعدازظهر روز چهارشنبه ۶ آذرماه جاري عده‌اي پليس به اتفاق دو افسر و عده‌اي چاقوكش به مدرسه حجتيه ريخته و براي و ارعاب و تهديد دانشجويان علوم ديني درب‌هاي مدرسه را محكم مي‌‌بندند و به ۹ نفر از طلاب اعلام مي‌كنند، فورا حجره‌هاي خود را تخليه كرده و به ۱۲۰ نفر ديگر اخطار مي‌كنند كه به دادگستري شهرستان معرفي كنند.»(بخشي از بيانيه مردم اصفهان عليه اقدامات شاه) سرانجام به دنبال بالارفتن اعتراضات عمومي عليه شاه، در 19 دي 1342 در مدرسه حجتيه يکي از طلاب را با تير زدند. اما با وجود اين اعتراض‌هاي سياسي در دوران انقلاب، پس از پيروزي انقلاب برخي انقلابيون از توليت اين مدرسه دلخوشي نداشتند و به اعتراض در اين مدرسه پرداختند.
آيت‌الله موسوي گرگاني که از تحصيل‌کردگان و مدرسين همين مدرسه به شمار مي‌رود در خاطراتش به حوادث پس از انقلاب و حمله نيروهاي انقلابي به اين مدرسه اشاره مي‌کند. آنطور که وي مي‌گويد: «پس از انقلاب يکبار به مدرسه آمدم، ديدم درهاي حجره‌ها را شکسته‌اند و کتاب‌هاي طلبه‌ها را بيرون ريخته‌اند. مي‌گفتند اين مدرسه محل ضد انقلاب شده! تمام کتاب‌هاي من را هم که بالغ بر يک هزار جلد مي‌شد در مسجد مدرسه روي کتاب‌هاي ديگران ريخته بودند و فرش را روي آن کشيده بودند.»

همین نوشته در  اعتماد ملی
همین نوشته در حوزه نامه

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 23:5  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ادبیات

مدتی بود که نبودن ماژیک یا خشک بودن آن شده بود یکی از معضل های کلاس ما! اما چند وقت بعد از آنکه آقای ... همکلاسیمان شد، این وضعیت تغییر کرد. یکروز معلم سر کلاس گفت: آفرین به آقای ... که همیشه حواسش به ماژیک هست. حتی گاهی از جیب خودش برای کلاس ماژیک می خرد.

می خواست نتیجه بگیرد که چه مرد بزرگی است. دوستم گفت: پس چقدر وضع مالیش خوب است!

حرفش آنقدرها هم بیراه نبود. خرید یک ماژیک همانقدر که می توانست نشانه بزرگی یک آدم باشد، می توانست نشانه پولدار بودن و در نتیجه کم اهمیت بودن ارزش خرید یک ماژیک باشد!

معلم باید نکته دیگری را (هم) اضافه می کرد...



تذکر: نقد این نوشته در قسمت نظرات صورت گرفت.


 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 0:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

دایره

دایره را از زمانی آغاز کردم که به سرم زد چقدر جالب است آدم وبلاگی داشته باشد که آدرسش فقط یک حرف داشته باشد. آنروزها کار بلاگفا آنقدر بالا نگرفته بود که آدرس های یک حرفی اش بسته باشد.  از بین تمام حروفی که امتحان کردم چند حرف خالی بود. من هم O را پسندیدم. آدم را یاد اکسیژن می انداخت و حیات. این بود که اینجا را به نام خودم ثبت کردم. مانده بودم که چه عنوانی برایش بگذارم؛ عنوان «دایره» را از همان آدرس وبلاگ گرفتم؛ دیدم هم مرتبط است با آدرس هم اینکه معنا دارد.

همانطور که در پست های قبلی گفتم، پیش تر هم وبلاگ داشتم. «پیاله پر ز خون» و «یک بوس کوچولو». عنوان دومی را از حرف های علی اشرف فتحی گرفتم. یکبار که با هم به تهران رفته بودیم در پله های پل هوایی ترمینال جنوب برایم از فیلمی به همین نام گفت و من همانجا به دلم نشست. گفتم خوب است که وبلاگی به همین نام بزنم؛ علی هم تشویقم کرد. این وبلاگ دست آخر به خاطر آدرسش kiss مسدود شد و من هم آنرا حذف کردم.

اما برخلاف یک بوس کوچولو دوست نداشتم در وبلاگ جدیدم تنهایی بنویسم. با یکی دو نفر از دوستانم که یا امروز وبلاگ دارند برای خودشان یا اینکه همان زمان وبلاگ نویس بودند صحبت کردم و قرار کار را گذاشتیم.

علی اشرف فتحی سومین نویسنده این وبلاگ بود. روزهای اول اصلا خبرش نکرده بودم. خبرش را از برادرم شنید. اگر چه به خاطر دوستی نزدیکمان از این بی خبری شوکه شد اما به دل نگرفت و او هم چند پست نوشت. تورجان عنوان وبلاگی بود که پیش تر ثبت کرده بود اما هنوز خیلی جدی آغاز به کار نکرده بود. چندی پس از اینجا، دستی به سر و روی تورجان کشید.

برادرم مجتبی هم مدتی همین جا می نوشت که امروز دیگر برای خود وبلاگی دارد به نام ساعت هفت و گهگاهی بروزش می کند. «خس» نیز چند پست نوشت و دیگر ننوشت. ایضا سید حمید هاشمی با نام «من نه منم» نوشت و حالا دیگر برای خودش وبلاگی دارد.

امروز که حدود دو سال است از آغاز رسمی دایره می گذرد، به نظرم اگر چه مسیر پر پیچ و تابی را طی کردم اما هنوز از هدف اصلی اینجا یعنی «معنا و تفسیر» فاصله نگرفته ام.

-------------------
در مورد کار گروهی که بعضی دوستان اشاره کردند، فکر می کنم وبلاگ بیشتر محلی برای ارائه افکار فردی است و تفاوتش هم با سایت همین است.

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 1:1  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

عقل گرای سنت محور - نگاهی به زندگی سید مرتضی علم الهدی

سید مرتضی علم الهدی را می توان یکی از راهبران اصلی تفکر شیعی در سده چهارم هجری دانست. علامه حلی او را معلم شیعه امامیه خوانده اسـت. ابـن اثـیر، سیوطی و خطیب بغدادی از جمله عالمان اهل سنت هستند که سخن از بزرگی علم الهدی رانده اند. (ریحانه الادب، ج 4، ص 183 تا 190) وی برادر کوچک سید رضی است. سید رضی با تبحر ادبی خاص خود، احادیثی را از امیرالمومنین(ع) گزینش کرد و در دسته بندی منظم آورد. نتیجه کار وی امروز با عنوان «نهج البلاغه»، هنوز بعنوان کتاب راهبری حرکت های شیعی مطرح است.

این دو برادر اسطوره ای که در خانواده متمکّنی پرورش یافتند، از همان ابتدا مورد توجه شیعیان بودند. آنگونه که نقل شده است: شیخ مفید که استاد سید رضی و مرتضی، شبی در خواب دید حضرت فاطمه زهرا (س) حـسـنین (ع) را پیش او آورده است و می فرماید:یا شیخ علّمهما الفقه (به این دو فرزند فقه بیاموز) شیخ پس از بیداری به حیرت وتفكر فرو می رود، تا آنكه صبح همان شب، فاطمه مادر سید مرتضی و سیدرضی، با خدمتگزاران خود كه دور او بوده اند، دو پسر خردسال خود را پیش شیخ آورد و گفت: (یا شیخ علمهما الفقه) به زبان آورد و گفت: ای شیخ این دو پسران منند، اینها را پیش تو آورده ام كه به آنان فقه تعلیم دهی.  شـیـخ تـحـت تاثیر قرار گرفت و خوابش را به مادر سید رضی و مرتضی بازگو نمود و سرپرستی علمی ایندو کودک را پذیرفت. (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، ج1، ص 41.)

شیخ مفید تنها استاد سید مرتضی نبود و وی از کرسی درس خطیب ادیب، ابن نباته و شیخ حسن بابویه نیز بهره جست. در نتیجه وی توانست جایگاه ویژه ای از لحاظ علمی کسب کند. شیخ طوسی، قاضی ابن البراج، ابـوالـصـلاح حـلبی، ابوالفتح كراجكی، سالار بن عبدالعزیز دیلمی از جمله بزرگانی هستند که پای مکتب سید تربیت شدند.

شرایط سیاسی زمان سید شرایط خاصی بود. در حقیقت در قرن های 4و5 با توجه به ضعف خاندان عباسی و دیگر شرایط اجتماعی، شرایط سیاسی به گونه ای بود که زمینه رشد فقه شیعه امامیه محیا بود. در این شرایط مکاتب فکری قم و بغداد توانستند ارتباط نزدیک تری با هم پیدا کنند. رسول جعفریان در کتاب « از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان»، پس از آنکه ویژگی اصلی مکتب فکری قم را اخباری گری به شدت دور از غلوّ می شمارد، چنین می گوید: « نتایج مکتب حدیثی قم، توسط شیخ کلینی ( 329ق)به بغداد برده شد. البته در بغداد نیز مکتب حدیثی وجود داشت و میراثی از کتاب‏هایی که اصحاب امامان علیهم السلام تألیف کرده بودند، در اختیار شیعیان بود.محصول مکتب بغداد، در شیخ مفید (413ق) تبلور یافت. وی عالمی اهل بحث و مناظره و تا حدود زیادی عقل‏گرا و در عین حال ضد معتزلی بود. او آثار زیادی در علم کلام شیعی و نیز فقه شیعه تألیف کرد. او همچنین آثاری در تاریخ اسلام و زندگی امامان دارد که بسیار با ارزش است».  

سید که دانش آموز اصلی درس شیخ مفید بود، توانست روش نقلی و عقلی استاد را به خوبی بیاموزد. شرایط سیاسی و فکری جامعه آنزمان که ارتباط مسالمت آمیز افکار مختلف را به دنبال داشت به اوج گیری روش فکری سید مرتضی کمک بسزایی کرد.

سید مرتضی به واسطه استادش در علم کلام تبحر خاصی یافت. امام خمینی درباره کتاب «شافی» سید مرتضی که در باب علم کلام و مسائل امامت نوشته شده است می گوید:« كتاب شافی سید مرتضی علم الهدی كه بهترین كتب و مشهورترین مصنفات در این باب است در دسترس همه است... كه هر چه متأخرین درباره امامت نوشتند، كمتر از آنست كه در شافی سید مرتضی تحقیق كرده است».( كشف الاسرار، ص ۱۶۱)

سید اگر چه در زمینه های فقه، اصول، حدیث، کلام و تفسیر قرآن آثار مختلفی دارد اما سعی وی بر آن بوده است که نگاه سیستماتیک را به دین فراموش نکند. به دیگر سخن، وی بخش های مختلف دین را جدای از هم نمی دید، بنابراین نتایج نگاه کلامی وی را می توان در تفسیر مشاهده کرد، همانطور که نگاه اصولی وی در فقه موثر است. او سعی کرد راه استادش را برای ارائه «طرح جامع اصول فقه شیعه» ادامه دهد. نتیجه تلاش های وی به شکل گیری کتاب «الذریعة» انجامید. سید مرتضی با وارد کردن راهکارهای عقلى که از روایات امامان به دست آورده بود، اصولی را طرح ریزی کرد که اجتهاد براساس آن ممکن باشد. با این روش، خلاء فکری جامعه شیعه در غیبت امامانش حل شد. «وي تنها آنچه را كه مفيد علم و يقين است به عنوان ادله فقهي خود به حساب مي‏آورد. بر اين اساس، ادله قابل استناد و مباني فقهي سيد مرتضي عبارت‏اند از: 1 - ظواهر آيات كه از ديدگاه او، تا زماني كه دليل قطعي عقلي يا نقلي بر خلاف آن نباشد، حجت است؛ 2 - اجماع اماميه كه از ديدگاه وي حجت قاطع و علم‏آور است و ظاهرا وي نخستين فقيهي است كه به تفصيل پيرامون اجماع بحث كرده است؛ 3 - اخبار در صورتي كه مفيد علم باشند. بر اين اساس، وي بر عدم حجيت خبر واحد اصرار داشته و در تأويل و تفسير احاديث از مباحث لغوي و ادبي بهره مي‏گرفته است؛ 4 - اصول لفظي و عقلي مستند به ملاك حجيت شرعي. نويسنده شماري از اين اصول را بر شمرده است؛ از جمله: قواعد عام و خاص و مطلق و مقيد، قاعده اشتغال، اصل احتياط و برائت.»( نگرشي بر فقه سيد مرتضي- سيد مهدي طباطبايي- فقه اهل بيت18و17)

سید را باید آغازگر تفسیر غیرنقلی قرآن دانست. وی اگر چه کتاب تفسیری مجزایی ندارد اما «امالی سید مرتضی» متن تدوین شده 80 سخنرانی وی است که ابتدای هر سخن با تفسیر آیه ای از قرآن کریم آغاز شده است.÷آ وی در روش تفسیری خود به دنبال تفسیری اجتهادی است که دنباله راه وی را در آثار تفسیری شیخ طوسی، طبرسی، ابوالفتوح رازی و امام فخر رازی می توان مشاهده کرد. (مقدمه ای بر مباحث تفسیری سید مرتضی/رضا شکرانی/کیهان اندیشه59)

از نگاه علی نقی خدایاری، در مجموع ادبيات و قواعد زباني  در کنار دليل هاي عقلي و كلامي مهمترين ابزارهای وي در فقه الحديث هستند. (منابع و ابزارهای فقه الحدیث در امالی سید مرتضی - فصلنامه علوم حدیثی-ش34)

عقل گرایی در تفکر سید به گونه ای است که بعضی وی را متأثر از معتزله می دانند ( التفسیر و المفسرون-دکتر محمد حسین ذهبی-ج1-ص39). اگر چه این دیدگاه نزد عالمان شیعه پذیرفته نیست اما در هر حال به هیچ وجه نمی توان جایگاه ویژه عقل را در نگاه سید به روایات منکر شد. وی سعی در برقراری رابطه مسالمت آمیز بین متن روایت دینی و منطق عقل بشری دارد. او تصریح می کند «که ظواهر احادیث ناسازگار با ادله عقلی باید بر وجهی حمل شود که با این ادله سازگار باشد.» (منابع و ابزارهای فقه الحدیث در امالی سید مرتضی- علی نقی خدایاری - فصلنامه علوم حدیثی-ش34)

در بعضی کتاب های سید، نظرات شاذی مطرح شده است . وجوب يك بار حج عمره درطول عمر،عدم ولايت پدر يا جد در ازدواج زن عاقل بالغ، جواز وضو با آب مضاف، جواز برطرف ساختن نجاسات با مايعات پاك؛ هرچند مطلق نباشند، از جمله این آراء هستند.

یکی از لوازم زندگی فکری در جوامع متکثّر، عدم تمرکز بر ادبیات خودی است. سید در عین آنکه به منابع شیعی تسلط داشت، منابع روایی و فقهی اهل سنت را خوب می شناخت. امالی سید، سرشار از آثار ادبی و مورد توجه عامه است. بررسی اختلافات نظری بین شیعه و سنی در زمان سید آغاز شد و اوج این روند را در «کتاب الخلاف» شیخ طوسی شاهد هستیم. (آثار فقهي سيد مرتضي علم‏ الهدي - سید مهدی طباطبايي- فقه اهل بيت 21- صفحه : 143-194) وی که از پایه گذاران فقه تطبيقي به حساب مي‏آيد در روش خود معمولا مسائل فقهي را با نقل اقوال عامه مطرح مي‏كند. در نقل اقوال، بيشترين تكيه سيد بر آراء پيشوايان چهارگانه اهل تسنن و اصحاب آنهاست. چنان كه گاهى قول قديم و جديد آنها را نيز بيان مى‏كند. می توان گفت: «جنبه بارز فقه استدلالى او اسلوب فقه تطبيقى و علم الخلاف است كه مى‏توان او را بعد از ابن جنيد اسكافى اولين مولف اماميه در اين بین قلمداد نمود وكتابهاى انتصار و ناصريات او را، كهن‏ترين كتب موجود در علم الخلاف- كه حاوى امهات مسائل فقهى در همه ابواب هستند- برشمرد». (نگرشي بر فقه سيد مرتضي - سید مهدی  طباطبايي-  فقه اهل بيت-  صفحه : 206-226شماره:17-18)

در اثر ارتباط مستمر سید مرتضی با جوامع مختلف شیعی، در تعداد زیادی از كتابهای او مسائل آن روز جامعه به چشم می خورد و بعضی از آنها در پاسخ به سؤالات افراد شهرهای مختلف اسلامی آن روز بوده است كه مسائل مهم خود را از او سؤال می كردند همانند كتاب مسائل ناصریه، مسائل طرابلسیه، مسائل موصلیه، مسائل حلبیه و...

سید مرتضی ضمن تمرکز بر وجهه علمی سعی در ایجاد ارتباط نزدیک تر با شیعیان زمان خود داشت و از همین رو بخشی از اموال خود را وقف رسیدگی به شیعیان کرد. وی بخشی از خانه خود را به اهل علم اختصاص دهد تا شاگردان و دانش پژوهان با استفاده از کتابخانه ای که در آنجا دایر کرده بود، به تحقیق و مطالعه بپردازند؛ این کتابخانه که به نقل بعضی حدود 80 هزار جلد کتاب را در خود جای داده بود بعدهابه «دارالعلم» شهرت یافت.

سید مرتضی علم الهدی در حدود هشتاد سالگی در روز یکشنبه 25 ربیع الاول 436 ق . در شهر بغداد فوت کرد و پس از دفن در بغداد، جنازه او به كربلای معلی منتقل شده و در جوار مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) دفن گردید.(رجال نجاشی، ص 261، كد معرفی648)

---------

این نوشته در شماره ۸۹۹ اعتماد ملی منتشر شد. PDF این روزنامه را در اینجا ببینید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 17:24  توسط سید مرتضی ابطحی  |