آیت الله بهجت از سه نگاه
از طریق چند نفر از دوستان متوجه شدم «آیت الله العظمی بهجت» هم رفت. شوکه شدم چرا که اصلا خبری درباره مریضی ایشان و وخامت حالش در حد فوت نداشتم. از طرفی مدتی بود که در فکر حضور در کلاس درس خارج اصولش که صبح ها در مسجد فاطمیه برگزار می شد بودم اما نتوانستم در درسش حاضر شوم.
گذشته:
آیت الله بهجت را بیشتر به عنوان پدری معنوی می شناختم. یادم هست که علی روزهای اوائل طلبگی زیاد نمازش می رفت و من هم گاهی همراهش می رفتم. در نماز صدای پیرمرد را می شنیدی که می گرید و آیه «غیر المغضوب علیهم و لا الضالین» را با حالت سوزناکی قرائت می کرد و یا ادعیه قنوتش را نیز با حالتی خاص می خواند. برای من که با معنویت اینگونه ارتباطی نداشتم و نمی توانستم آنرا عمیقا درک کنم، گهگاه ایستادن در طبقه دوم مسجد و از آنجا توجه به حال پیرمرد خالی از لطف نبود. گاه در مراسم روضه مسجد که خودش هم مقید به حضور بود شرکت می کردم. گویا خودش عنایت خاصی روی حضرت زهرا(س) داشت و از همین روی بود که معمولا این روضه در مسجد«فاطمیه» خوانده می شد. از مداح های خوب زنجانی (اگر اشتباه نکنم مثل حاج اصغر زنجانی) هم در حضور آقا روضه می خواندند.
شاگردان قدیمی آیت الله تعریف می کردند که گذشته های نه چندان دور مسجد ایشان خیلی خلوت بوده اما پس از مطرح شدن بحث مرجعیت ایشان کارشان بالا می گیرد. و چند سال پیش دیگر مسجد تا پشت بام پر می شد و بیشتر جمعیت هم جوان بودند.

علاوه بر نماز، آیت الله بهجت را می شد هر روز در حرم دید. می آمد حرم و پس از زیارت یک گوشه می نشست و مشغول عبادت می شد. جایی خواندم که او با مرید پروری مخالف بود. واقعا هم اینگونه بود چرا که اگر کسی مانند او که هر وقت می دیدی حداقل 20 نفر جوان اطرافش بودند می خواست مرید و مراد بازی راه بیندازد هیچکس به پایش نمی رسید. آن هم با آنهمه کرامات و ارتباطات غیبی ای که هر روز درباره ایشان شنیده می شد. از شفای مریض ها تا ارتباط با امام زمان و طی الارض. حتی شایع شده بود علت اینکه آقا دیر برای نماز می آیند این است که اول با طی الارض به مسجد سهله می روند، نماز را آنجا (پشت سر امام زمان) می خوانند و باز می گردند!
اما عملکرد خودش اینگونه نبود. تکیه کلام آقا برای کسانی که سفارش می خواستند این بود که گناهان را ترک کنید و واجبات را انجام دهید. یکی از اساتیدم که از شاگردان قدیم ایشان بود با آب و تاب خاصی تعریف می کرد که روزی پیش آقا رفتم و سفارشی خواستم ایشان دستشان را مشت کردند. من هم با آن تصوراتی که از معنای آقای بهجت داشتم گفتم الان حتما یک کار خارق العاده صورت می گیرد. آقا فقط گفت: گناهان را ترک کن و در همین حین دستش را باز کرد و به این وسیله حالت ترک را نشانم داد و بعد گفت: واجبات را انجام بده. و در همان حین دستش را بست.
حال:

شبی که آقا فوت کرد با علی به مسجدش رفتیم. علیرغم انتظار ما جمعیت زیادی نیامده بود. جوانی می گفت امروز از تهران آمدم که در نماز آقا شرکت کنم و حالا... جوان ها در حال خودشان بودند. خیلی ها گریه می کردند. گاهی صدای ضجه زن ها بلند می شد که انگار تازه خبردار شده بودند. برای نماز هماهنگی نشده بود و بنابراین نماز مغرب را یکی از شاگردان قدیمی آقا و نماز عشا را نوه آیت الله عراقی خواند.
فردای آنروز هم در مسجد مراسم ختم بود+. باز هم آنطور که ما انتظار داشتیم جمعیت نیامده بود ولی مراجع و بیوت مراجعی مانند آیات عظام شبیری زنجانی و منتظری در کنار اساتید حوزه مانند حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری، صلواتی و دیگر اساتید دیده می شدند. از عصر پیکر آقای بهجت را در حرم قرار داده بودند و تلویزیون گاهی مستقیما مراسم وداع را پخش می کرد.

در مراسم تشییع جمعیت بسیاری شرکت کرده بود. چند صد هزار نفر مردم عزادار پیکر ایشان را تشییع کردند. در حرم نماز را آیت الله جوادی آملی خواند و بعد هم مراسم تدفین انجام شد.
آینده:
حسرت امروز من برای آینده، نبود امثال بهجت است. معنویت که گمشده امروز بیشتر جامعه ایران است شده است نقل مجلس هر مدعی شده که معلوم نیست حتی از کجا آمده؟ خوبی معنویت امثال آقای بهجت این بود که لااقل پشتوانه های قوی علمی داشت. اساتید بهجت مانند مرحوم کمپانی و مرحوم آقا ضیاء عراقی از جمله قویترین علمای بحث عقلی درحوزه هستند. هنوز هم خواندن و فهمیدن شرح کفایه کمپانی کار عده کمی از حوزویان محسوب می شود. امروز دیگر هر کسی با داعیه معنویت، علمی به دست می گیرد و به لطف ضعف مدیریت کشور به سرعت رشد کاذب می کند. معلوم نیست با رفتن این عالمان چه بر سر ما در وضعیت بحران معنوی امروز کشور خواهد آمد. حضور سیل جمعیت در مراسم تشییع ایشان گوشه ای از تأثیر حضور معنوی وی بود.



