تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

مدافعان فقه المصلحة

آیت الله العظمی خمینی پایه گذار تشخیص مصلحت مباحث جدیدی را در نظریه پردازی اسلامی از خود برجا گذاشت.
آیت الله منتظری-سعید حجاریان-ابوالقاسم علیدوس و-محمد جواد ارسطاف به دنبال پدر فکری خود بحث درباره فقه المصلحة را پی گرفتند. 

تا پيش از رهبري امام خميني عنصر مصلحت در ميان فقيهان شيعه کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. مي‌توان گفت مصلحت هيچگاه به صورت جايگزيني براي حکم شرعي در احکام حکومتي مطرح نبود. در پي وقوع بحث‌هايي بين مجلس شوراي اسلامي‌و شوراي نگهبان، امام ابتدا تصميم گرفت نظر اکثريت نمايندگان به عنوان قانون مطرح شود. اما با بالاگيري اختلافات امام در تاريخ ۱۷ بهمن ۱۳۶۶ دستور تشکيل مجمع تشخيص مصلحت را صادر كرد.

آنگونه که دکتر حسين مهرپور، استاد دانشگاه شهيد بهشتي مي‌گويد: «در واقع كار مجمع تشخيص مصلحت، همان كار شوراي نگهبان است. زيرا مجمع مذكور نمي‌تواند بر اساس قوانين خلاف شرع صحه بگذارد. النهايه، فرض بر اين است كه با ديد بازتري به مسائل نگاه مي‌كند و ضرورت‌هاي جامعه و مصالح و ملاحظات نظام را دربرمي‌گيرد (يعني همان كاري كه امام(ره) مي‌فرمود شوراي نگهبان بايد در اظهارنظرها مراعات كند) و تشخيص خود را اعلام دارد. اين تشخيص براي مجلس و شوراي نگهبان معتبر و لازم‌الاتباع است و اين معني، هم در فرمان مورخ 17/11/1366 امام(ره) در مورد تشكيل مجمع و هم در اصل 112 قانون اساسي مشهود و نمايان است. »(اعتماد ملي، 232، ص7)

پس از بازنگري سال 68 در قانون اساسي، اين موضوع به طور صريح در قانون اساسي قيد شد. حضور آيت‌الله‌هاشمي‌رفسنجاني در سال 75 در راس اين مجمع جان تازه‌اي به مجمع بخشيد. اين سير جديد طبيعتا بحث‌هاي متفاوتي را در فضاي فکري کشور رقم زد. مباحثي پيرامون فلسفه تشخيص مصلحت، روند عملي و جايگاه فقهي حقوقي و جايگاه قانوني اين مجمع از اين دسته بودند.

سعيد حجاريان که نظرياتش را در مقاله‌اي با عنوان «از فقه جواهري تا فقه‌المصلحه» با نام مستعار «جهانگير صالح پور» در شماره 46 کيان در سال 1378 بيان کرد، امام خميني را «فقيه دوران گذار» دانست. از نگاه حجاريان «مطرح شدن شعار سياست ما عين ديانت ماست، باعث شد نهاد سياست آثار و مقتضيات خود را به نهاد دين تحميل کند». اين روند با مطرح شدن نظريه «ولايت مطلقه فقيه» شدت مي‌يابد و جايگاه کاريزماتيک امام خميني نيز به اوج گيري مي‌انجامد. حجاريان اين سوال را مطرح مي‌کند که «آيا مي‌توان در گذار به سوي مدرنيته و در تيزاب نقد مخمري به کار گرفت که «فقه» را به «قانون» تبديل کند؟ و در نتيجه «ولايت مطلقه فقيه» را به «حاکميت قانون» و دستگاه فقهي ما به دستگاه حقوقي عرفي تبديل شود؟» او عنصر مصلحت را که در نظريات امام مطرح شده است، پاسخ اين سوال خود مي‌داند. وي با بررسي تفاوت‌هاي فقه و قانون، مجمع تشخيص مصلحت را جايگاه عرفي‌سازي قوانين معرفي مي‌کند. حجاريان«فقه المصلحه» را در نظريه مصلحت امام خميني، حرکتي بين تعبدگرايي محض و عرفي‌گرايي صرف مي‌داند. وي نمونه‌هايي همچون تغيير نظر امام در مورد شطرنج، اختلاف مجلس و شوراي نگهبان در مورد لايحه تعزيرات را به‌عنوان مصاديقي از تغيير شم الفقاهه امام از فقه جواهري به فقه المصلحه ذکر مي‌کند و اوج اين نگاه را در نامه امام خطاب به آيت‌الله خامنه‌اي در رابطه با حيطه اختيارات حکومت اسلامي‌مي‌داند: «حکومت مي‌تواند... هر امري را چه عبادي و يا غيرعبادي که جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامي‌که چنين است جلوگيري کند؛ حکومت مي‌تواند از حج که از فرايض مهم الهي است، در مواقعي که مخالف صلاح کشور اسلامي‌است موقتا جلوگيري کند»(صحيفه نور، ج20، ص170) نظرات حجاريان نقدهاي سنت‌گرايان حوزوي را به دنبال داشت.  

نگاه آيت‌الله منتظري به لحاظ نظري با حجاريان متفاوت است. او  معتقد است اختلاف مجلس و شوراي نگهبان را به دو طريق مي‌توان حل کرد. راه اول همان است که امام ابتدا پيش گرفت و اکثريت نمايندگان را مدنظر قرار داد. وي اين راه را مطابق با نظر عقل و مورد پذيرش عقلا مي‌داند؛ اما با توجه به عدم پذيرش عملي اين روش، وي راه دوم يعني ايجاد مجمع تشخيص مصلحت را مي‌پذيرد.

از نگاه آيت‌الله منتظري اگر چه در جامعه، مصالح متغيري مطرح است که زيربناي برخي احكام را تشکيل مي‌دهد و به تبع آن احكام نيز متغير مي‌شود، اما تشخيص آنها بايد توسط كارشناسان متعهد، آگاه و زمان‌شناس انجام پذيرد و در اجتهاد كاملا ملاحظه شود. وي البته با مصلحت گرايي صرف مخالف است و چنين مي‌آورد: «استناد به واژه مصلحت لازم است، در يك چارچوب و اصول مشخصي باشد؛ در غير اين صورت مصلحت‌گراييِ محض ـ يعني نوعي مصلحت‌گرايي كه اساسا قائل به احكام و مصالح ثابت نمي‌باشد.» (چشم‌انداز ايران، ش23)

در ادامه مباحث فکري، روح‌الله شريفي کتابي را با موضوع مجمع تشخيص مصلحت نظام به چاپ رساند. محمد صادق شريعتي در سال 1380 کتابي با عنوان «بررسي فقهي و حقوقي مجمع تشخيص مصلحت نظام» منتشر كرد  و سيدحسين‌هاشمي‌، «مجمع تشخيص مصلحت نظام، تحليل مباني فقهي و حقوقي» را در سال 1381 منتشر کرد.

محمد جواد ارسطا نيز در همان سال کتاب «مجمع تشخيص مصلحت نظام» را به چاپ رساند. وي که از درس خواندگان حوزه علميه است، در کتابش سعي کرده است با توجه به دو ديدگاه شيعه و سني نظرات مطرح شده در اين منابع در بحث مصلحت را با ديدگاه حقوقي همراه کند و نتيجه اين دو را با تجربيات دبير مجمع تشخيص بياميزد.

اما در سال‌هاي اخير، حجت الاسلام و المسلمين عليدوست با مطرح کردن نظريه جديد خود به دنبال روندي است که عملکرد مجمع تشخيص مصلحت را در فقه سنتي لحاظ کند *. وي که پيش از اين دو کتاب «فقه و عقل» و «فقه و عرف» را در سال‌هاي 81 و 83 منتشر كرده است، امروز به دنبال نظريه‌اي است که براساس آن شوراي نگهبان بتواند در بررسي مواد قانوني مجلس شوراي اسلامي، مستقيما نظر نهايي را که بر اساس موازين شرعي مطابق با مصلحت است ارائه کند.  آيا پذيرش نظري و عملي نظريه عليدوست مي‌تواند راهگشاي بسياري از نظريات فقه حکومتي در جمهوري اسلامي‌باشد؟

 اعتماد ملی-سه شنبه 27 اسفند138۷ ص ۱۷

لینک مرتبط:
*. گزارش علی اشرف فتحی از مناظره حجت الاسلام و المسلمین علیدوست درباره نظریه جدید خویش
همین نوشته در حوزه نامه
صفحه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 22:58  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خاتمی غایب -- میرحسین حاضر!

خاتمی و میرحسین
 در تاریخ  87/10/3۰ +  گفتم که خاتمی در آمدنش جدی نیست و میرحسین خواهد آمد. در طول این مدت سعی کردم لینک هایی را که به اخبار این موضوع به گونه ای مرتبط بود را به نوشته ام اضافه کنم تا سیر بحث روشن تر باشد. اینکه آیا پیش بینی کناره گیری خاتمی از روی تحلیل بوده یا تخیّل را به نظرم فقط تجربه می تواند نشان دهد. اما بد نیست روندی که خبرگزاری فارس برای ادامه بازی پیش گرفت و خواهد گرفت، مورد بررسی و توجه قرار گیرد.

در هر حال وضعیت فعلا اینگونه است:

خاتمی غایب -- میرحسین حاضر!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 0:25  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

میرحسین در نازی آباد چه گفت؟

اولین سخنرانی انتخاباتی میرحسین موسوی که ساعتی پیش در حسینیه نازی آباد به پایان رسید، از چند نظر قابل توجه است. این سخنرانی در شب میلاد پیامبر اکرم و امام صادق ایراد شد و میلاد پیامبر رحمت نقطه اشتراک شیعیان و اهل سنت است. انتخاب جنوب شهر تهران و نازی آباد که یکی از محله های محروم و با صبغه مذهبی به شمار می رود هم خالی از توجه نیست. سعید حجاریان و عباس عبدی بزرگ شده های همین محله هستند+. آنطور که خبرگزاری کار ایران در گزارش خود آورده است، این جمعیت زیادی در این سخنرانی حضور داشتند. با توجه به متن سخنان میرحسین ، روند سخنان کاملا آرام بوده و بیشتر سعی میرحسین بر این بوده است که از سخنان تشنج آفرین و انتقادات رادیکال پرهیز شود. تأکید بر سند چشم انداز و مثبت ارزیابی کردن روند دستیابی به انرژی هسته ای از همین منظر می تواند قابل توجه باشد. میرحسین البته تلویحا از سیاست های اقتصادی احمدی نژاد انتقاد کرد.  وی که از ادبیات سریال یوسف پیامبر استفاده می کرد تا ارتباط نزدیک تری با مخاطبانش برقرار کند،  به جای انتقاد صریح، این سوال را مطرح کرد که: «آیا در سال های فراوانی ارز نفتی، که به صورت غیرعادی ذخایر ما را بالا برد، برای سال های کمبود و قحطی برنامه ای ریخته ایم؟ آیا در سال های فراوانی درآمد ارزی، گوش به نقد کارشناسی داده ایم و آیا به حرف های متخصصان و کارشناسان سیاسی گوش داده ایم که فراز و نشیب های سیاست را به ما یادآوری کرده اند؟» میرحسین در تبیین دغدغه های درونی اش بجای حرکت به سوی آرمانگرایی صرف، واقعیت جامعه اش را بیان نمود و دوباره از آرمان هایی سخن گفت که 30 سال پیش مردم ایران را به هم پیوند داد. او از استقلال سخن گفت و باز هم امامی را تصویر کرد که به دنبال آوردن اسلام به دور از تحجر به جامعه است . وی در روند حرکت خود به سوی ریاست جمهوری در اولین سخنرانی خود نشان داد که به دنبال برخورد رادیکال با منتقدانش نیست و سعی در تغییر درونی مخاطبانش بر مبنای انصاف و باورهای ریشه دار مذهبی و سنتی شان دارد.

 

پاورقی: این نوشته را یک متن تبلیغاتی تلقی نکنید! انگیزه اصلی نوشتن این متن، نوشته ای با عنوان "خاتمی یا میرحسین؟ مسئله این نیست!" بود که حدود دو ماه پیش در همین وبلاگ منتشر کردم. البته هنوز هم باید صبر کرد و نظاره گر  بود.

--------
لینک های مرتبط:
گزارش فارس از سخنان میرحسین

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 1:27  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

بازشناسي كرسي تدريس آيت‌الله سيد علي محقق‌داماد: وارث مکتب قم

اعتماد ملی 879- درباره آیت الله سید علی محقق داماد

شاگردان آيت‌الله سيد علي محقق داماد، پس از دو هفته تعطيلي کلاس براي تبليغ در روزهاي آخر ماه صفر دوباره به کلاس آمدند تا پاي درس استاد بنشينند. شاگردان درس خارج که دوره 10 ساله مقدمات و سطح را طي کردند، در کلاس‌هاي «خارج» روش فهم استدلالي مسائل ديني را فرا مي‌گيرند. در اين کلاس‌ها، استاد با توجه به آخرين نظريات خود به ارائه استدلال‌هاي مربوط به هر موضوع مي‌پردازد و «روش استدلال» را عملا به شاگردانش آموزش مي‌دهد. اين روش زمان‌بر، ولي عميقا تأثيرگذار است؛ به طوري که شاگردان يک استاد خواه ناخواه در مشي فکري و عملکرد خود از استاد متأثر مي‌شوند. ميانگين يک دوره درس خارج اصول آيت‌الله سيد علي محقق داماد در حدود 8 سال و خارج فقه در حدود 30 سال است.

آيت‌الله محقق‌داماد در روش فقهي اصولي خود بيشتر متأثر از مرحوم پدرشان است. آيت‌الله سيد محمد محقق‌داماد، از بزرگترين اساتيد حوزه علميه قم و داماد مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي، موسس حوزه علميه قم بود. آنگونه که آيت‌الله جوادي آملي مي‌گويد:«در آغاز ورود به حوزه علميه قم  به درس‌هاي خارج فقه اساتيد و علما سر زديم و از ميان درس‌هاي فقه، تنها درس خارج فقه مرحوم استاد آيت‌الله حاج سيد محمد محقق داماد را از همه آن دروس قوي‌تر و عميق‌تر و مطلوب نظر ديديم؛ زيرا ايشان فراغت خوبي داشتند و براي درس، تتبع كافي و مطالعه لازم را به عمل مي‌آوردند. لذا محضر ايشان را حدود ١٢ الي ١٣ سال درك كرده و استفاده كرديم.» محقق پسر، تقريرات پدر را خيلي خوب نوشته است. محقق داماد اگرچه تصميمي‌براي چاپ اين تقريرات ندارد، اما به هر حال بر اساس مراجعه به همين تقريرات است که شاگردان استاد در بعضي موارد شاهد نقدهاي ايشان به استنباطات پدرشان هستند. علاوه بر تقريرات آيت‌الله سيد علي محقق داماد، ساير شاگردان پدرشان همچون حضرات آيات مومن، جوادي‌آملي، مکارم‌شيرازي و طاهري اصفهاني هم از درس داماد بزرگ تقريراتي نوشته‌اند.

***

آيت‌الله محقق داماد خوش بيان است. او درس خارج خود را از مدرسه خان (آيت‌الله بروجردي) آغاز کرد و پس از مدتي در مدرسه گلپايگاني ادامه داد. البته چند سالي است که به مدرسه دارالشفا منتقل شده است. شاگردان که تعدادشان به‌طور ميانگين 50 نفر است؛ بر خلاف رويه معمول حوزه که شاگرد روي زمين مي‌نشيند، روي صندلي مي‌نشينند و اينگونه است که فضايي متفاوت از فضاي درسي معمول حوزه را تجربه مي‌کنند.

استاد در روند تدريس خود گاهي مسلمات پذيرفته شده و مشهورات فقهي را به چالش مي‌کشد تا از اين منظر به شاگردان خود نشان دهد چگونه نبايد پيش فرضي در بحث تحقيقي داشت.

آيت‌الله در بررسي‌هاي فقهي شيوه منحصر به‌فردي دارد. او ابتدا تمام روايات مرتبط با يک بحث را به صورت اجمالي مطرح مي‌کند. با اين کار شاگردان تصويري کلي از وضعيت صورت مسئله به دست مي‌آورند و در بحث سردرگم نمي‌شوند. پس از اين مرحله، ايشان به بررسي مفاد تک تک روايات مي‌پردازند و به قول معروف آنها را جرح و تعديل مي‌کنند. در نتيجه اين فرآيند است که شاگرد مي‌تواند با سندشناسي روايي، کتب حديثي و تفاوت نسخه‌ها که از تخصص‌هاي محقق داماد به شمار مي‌رود، بيشتر آشنا شود. در عين حال آيت‌الله محقق داماد تسلط چشمگيري بر کتب روايي دارد و گاه روايتي را که کسي از پيشينيان بدان اشاره نکرده، شاهدي براي بحث مي‌آورد.

متن اصلي مورد بررسي در کلاس فقه، کتاب «عروه‌الوثقي» آيت‌الله سيد محمد کاظم طباطبايي يزدي است. حاشيه نوشتن بر عروه يکي از نشانه‌هاي اجتهاد فرد در سيستم حوزوي شناخته مي‌شود. البته آيت‌الله محقق داماد در بخش‌هايي که عروه مسائلي را اشاره نکرده است، براساس تحريرالوسيله امام خميني درس را ادامه مي‌دهند. در حال حاضر بحث حج در کلاس فقه ايشان برمبناي تحريرالوسيله امام خميني پيش مي‌رود.

محقق‌داماد در عين بررسي تفصيلي خود، نظرات صاحب جواهر، مرحوم آقاي خويي، امام خميني و مرحوم فاضل لنکراني را به اختصار مطرح و بررسي مي‌كند. وي در برخورد با روايات سعي مي‌کند از تمام ابزارهاي ممکن استفاده کند تا روشي متفاوت از روش معمول حوزه را به شاگردانش بياموزد. استاد در عين آنکه دقت‌هاي رايج حوزوي را در متن اعمال مي‌کند، اما هيچگاه در متن غرق نمي‌شود. محقق سعي در برقراري ديالکتيکي پويا بين متن روايي و متن تاريخي دارد. از همين منظر او گاه بحث‌هايي را به کتب تاريخي ارجاع مي‌دهد و در راستاي فهم تاريخي، حتي ابايي از رجوع به علم جغرافيا ندارد. در حقيقت محقق داماد به «عرف» توجه ويژه اي دارد و از همين رو است که نگاه روايي او بيش از آنکه نگاهي فلسفي و بريده از زمان و مکان باشد، نگاهي عرفي است. البته نبايد تصور کرد که عرف‌گرايي محقق از جنس عرف‌گرايي روشنفکران است. او تلاش مي‌کند روايات را در فضاي واقعي خويش معنا کند و از اين منظر نشان داده است که مي‌توان واقعيت امروز را با متون ديروز جمع كرد.

***

طبيعتا چنين نگرشي به روايات به حضور فعال اجتماعي منجر مي‌شود. محقق داماد در سال‌هاي آغازين جمهوري اسلامي‌در صحنه سياست فعال بود. او در جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي شرکت مي‌کرد و عضو شوراي تدوين قوانين بود. او از اعضاي فعال جامعه مدرسين بود که البته چندسال پيش به دليل پاره‌اي مسائل از آن کناره‌گيري کرد. شکل‌گيري امتحانات منسجم در حوزه توسط شوراي مديريت و بيمه طلاب از طرح‌هاي ابتکاري محقق داماد بوده است.

بر خلاف دكترسيدمصطفي محقق داماد که در صحنه سياسي کشور هنوز هم حضور فعالي دارد، برادر بزرگتر به‌رغم اطلاع از وضعيت سياسي-اجتماعي کشور به ندرت از سياست سخن به ميان مي‌آورد. البته در صحبت‌هايي که با سيد حسن خميني پس از درس دارند، گهگاه حرف و حديث‌هاي سياسي هم رد و بدل مي‌شود.

***

سيد حسن خميني نوه امام خميني حدود 12 سال است که «مستشکل» اصلي درس به شمار مي‌رود. سيد حسن آقا مباحث اصول را به طور کامل تقرير كرده و اين روزها در حال بازنگري اين مباحث است. 

منش حاکم بر استنباط فقهي ايشان در کلاس اصول نيز قابل مشاهده است. همچون درس فقه آيت‌الله محقق داماد، اصل در درس اصول ايشان آن است که بحث‌ها به صورت کاملا خلاصه مطرح شود. يکي از علل شلوغ نبودن درس آيت‌الله همين روند وي است. کتاب مورد بحث در دروس خارج اصول، «کفايه الاصول» مرحوم آخوند خراساني است. آخوند که در کنار مرحوم ناييني تئوريسين فقهي سياسي مشروطه به شمار مي‌آيد، مسائل علم اصول را به صورت مختصر بيان کرده است. محقق داماد به‌رغم بسياري از اساتيد حوزه که به مختصر بودن کفايه ايراد مي‌گيرند، اين رويه آخوند را مي‌پسندد. اگر چه محقق داماد نظرات مختلف را در مطالعات شخصي خود پيگيري مي‌کند، اما در روند تدريس سعي وي بر آن است که برخلاف رويه معمول دروس خارج اصول، مراجعه به آراء ديگران را به خود شاگرد محول کند. در عين حال او بنا به تناسب در بخش‌هايي که مخالفت عمده‌اي با نظر آخوند مطرح شده، نظرات مرحوم ناييني، اصفهاني، آقاضياء عراقي، سيدمحمدباقر صدر و امام خميني را بررسي مي‌كند. 

آيت‌الله در کلاس درس اصول خود به طور متمرکز به مباحث سنتي اصول مي‌پردازد و به مباحث نو توجهي نشان نمي‌دهد. ايشان در مواردي، نوآوري‌هايي هم دارند و سعي مي‌کنند با ارائه بحث‌هاي اصولي به صورتي «عقلايي»، مباحث را ملموس‌تر کرده و از افتادن در بحث‌هاي عقلي يا عرفي صرف بپرهيزند.

***

اگر چه استاد تنها به فقه و اصول شهرت دارد؛ اما تسلطش در علوم ديني منحصر در اين‌دو علم نيست. آيت‌الله سيد علي محقق داماد استاد تفسير هم بوده است. همه ساله در شب‌هاي ماه رمضان هم با دوستانش جلسه بحث تفسير قرآن دارند.

در عين حال آيت‌الله محقق داماد يک فعال اجتماعي پيشرو در کارهاي خيريه هم هست. او صندوق ذخيره علوي را بنيانگذاري کرد و در کنار آن به احداث بيمارستان، مدرسه و مسجد مشغول شد. او حتي شهرک‌هايي را براي اسکان نيازمندان بنا کرد. محقق‌داماد هوش بالايي دارد و بخشي از علوم مهندسي را به‌طور حاشيه‌اي فرا گرفته است. وي طرح اسکان متمرکز طلاب را مطرح و پيگيري كرد که نتيجه آن را امروز با نام شهرک مهديه مي‌شناسند. آنطور که مي‌گويند فعاليت‌هاي اجتماعي محقق داماد بيشتر متأثر از دايي ايشان، مرحوم شيخ مرتضي حائري است. شيخ مرتضي‌حائري علاوه بر وجهه قوي علمي، ثمرات بزرگ اجتماعي داشت.

***

انتشارات صدرا و انتشارات نسل جوان نتيجه همکاري آيت‌الله محقق داماد با آيت‌الله مکارم شيرازي و آيت‌الله شهيد مطهري است. محقق داماد که در سال‌هاي پاياني دهه ششم عمرش قرار دارد،  به‌رغم تسلط  بر آثار حوزوي و آشنايي فوق‌العاده با مباحث روز و ادبيات، تنها چند کتاب به چاپ رسانيده است که ارتباطي با مسائل فقهي ندارد. البته اين هم از خصلت‌هاي رايج درس خواندگان حوزه قم است و محقق داماد راه اساتيد خود را مي‌پيمايد. مرحوم سيد محمد محقق داماد و مرحوم شيخ مرتضي حائري نيز همين رويه را پيش گرفته بودند. محقق داماد همچون گذشتگان خود، در عين آنکه در مقايسه با هم‌سلکان خويش کاملا فعال است، اما به شدت از مطرح شدن در فضاي عمومي‌جامعه ابا دارد. امام خميني در سال‌هاي آغازين انقلاب اسلامي‌از محقق داماد براي حضور در شوراي نگهبان و شوراي عالي قضايي دعوت به عمل آورد؛ اما وي ترجيح داد در حوزه بماند و به آموزش طلاب بپردازد.

***

آيت‌الله روزهاي جمعه در دفتر خود مي‌نشيند تا روضه‌اي را که از زمان مرحوم پدرشان آغاز شده، برپا كند. اين جلسه، هم‌نشيني‌اي براي بزرگان قم محسوب مي‌شود. البته ارتباطات ايشان به جلسات روز جمعه محدود نيست. آيت‌الله محقق داماد و آيت‌الله شبيري زنجاني  و چند تن ديگر از فضلاي قم از جمله آيت‌الله استادي و آيت‌الله خرازي هر روز در دفتر آيت‌الله شبيري گردهم مي‌آيند و به بحث علمي‌مي‌پردازند. قرابت خاندان شبيري و داماد به زمان پدرانشان باز مي‌گردد. آنطور که آيت‌الله منتظري در خاطراتش آورده است: «مرحوم امام با آيت‌الله سيد احمد زنجاني، پدر آقاي حاج آقا موسي شبيري زنجاني و مرحوم آقاي داماد يک مباحثه سه نفري داشتند. اين مباحثه عصرها در مدرسه فيضيه بود و يکي، دو ساعت هم طول مي‌کشيد، مباحثه بيشتر بين مرحوم آقاي داماد و مرحوم امام خميني بود. گاهي اوقات صدايشان در همه مدرسه مي‌پيچيد.» (خاطرات آيت‌الله منتظري، ج 1، ص 200 )

***

محقق داماد نگاه تيز و گيرايي دارد و صدايش رسا و گرم است. در بيشتر موارد رويه‌اش پاسخ دادن به اشکال شاگرد است. او معمولا هيچ سوالي را بي‌پاسخ نمي‌گذارد و در صورت وارد بودن اشکال، ابايي از پذيرش آن ندارد. در عين حال ارتباطي عاطفي و محترمانه با مخاطب برقرار مي‌کند. براي کلاسش دفتر حضور و غيابي جز ذهنش ندارد که آن‌هم کاملا دقيق است.

حضور محقق داماد در فضاي فکري حوزه نشان از حيات تفکري دارد که سعي در برقراري تعادل بين بنيان‌هاي سنت و زندگي جديد دارد و شاگردان محقق داماد روز به روز بيشتر با اين رويه استادشان آشنا مي‌شوند.

--------------------

این نوشته در شماره ۸۷۹ اعتماد ملی در روز پنجشنبه, اسفند 22, 1387 منتشر شد.

لینک این نوشته در سایت آیت الله بروجردی

مطالب مرتبط:
اعتماد ملی ص ۱۳
اعتماد ملی ص ۱۷
هشت پلان درباره آيت‌الله سيدعلي محقق داماد
محقق داماد؛ استادي از نسل سوم
تكثر مكاتب‌ اجتهادي تشيع: قم، نجف و سامرا

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 21:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

داماد از نگاه داماد

حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا احمدی داماد آیت الله محقق داماد و نوه آیت الله بروجردیحجت‌الاسلام و‌المسلمين سيدمحمدرضا احمدي‌بروجردي، نوه آيت‌الله العظمي‌بروجردي و داماد آيت‌الله سيد علي محقق‌داماد است. وي از زمان تحصيل دانشگاهي در رشته مکانيک سيالات دانشکده فني دانشگاه تهران، نزد آيت‌الله مجتهدي به تعليم دروس حوزوي مشغول شد و پس از طي دوره مقدمات دروس حوزوي به قم آمد. احمدي از شاگردان آيات عظام تبريزي، فاضل، سيد محمد روحاني، وحيد خراساني و محقق‌داماد است. وي هنوز هم پاي درس آيت‌الله محقق‌داماد حاضر مي‌شود و از مستشکلين کلاس است.

 

 

از چه سالي در درس خارج آيت‌الله محقق داماد شرکت کرديد؟

از سال 72 که بحث طهارت را آغاز کردند. من در درس فقه و اصول شرکت کردم.

روش تدريسي ايشان چگونه است؟

در خارج فقه، متن اصلي مورد بحث، متن عروه است. البته مباحثي که در عروه نيست را از تحريرالوسيله امام خميني مي‌گويند. استاد گاهي به مناسبت بحث، استشهاد به قول علما مي‌کنند. از معاصرين نظر مرحوم آقاي خويي، مرحوم امام و آقاي فاضل را مورد توجه قرار مي‌دهند و البته گاهي هم تمسک به قول پدرشان کرده‌اند؛ ولي اسمي‌از ايشان نمي‌برند. در خارج اصول هم بر مبناي کتاب کفايه آخوند خراساني کار مي‌کنند. سبک ايشان اينگونه است که خيلي دنبال نقل اقوال نيست و بيشتر به اصل حرف مي‌پردازد. البته به تناسب، گاهي که اشکال عمده‌اي به نظر آخوند هست، نظر ديگران را مطرح و مساله را بررسي مي‌کنند. در بررسي اقوال بيشتر روي شيخ انصاري، ناييني و گاهي مرحوم آقاضياءعراقي، امام خميني و مرحوم آيت‌الله سيد محمد روحاني متمرکزند.

چه نکاتي را در روش استنباط فقهي ايشان مورد توجه مي‌بينيد؟

استاد اقوال متعدد را نقل نمي‌کنند و سعي بر خلاصه بودن بحث دارد. البته اين هم از خصايص بزرگان قم است و مرحوم محقق داماد، مرحوم حائري و حتي مرحوم بروجردي هم اين رويه را دنبال مي‌کردند. ايشان مي‌گفت: «من از آخوند خراساني خيلي خوشم مي‌آيد، چون در کفايه خيلي گزيده و مختصر مطالب را بيان کرده است». آقاي محقق در شيوه استدلال روش نويي دارند و سعي مي‌کنند مباحث براي خودشان ملموس باشد. مثلا الان که خارج حج را مي‌گويند، خودشان چند سال پيش عمره رفتند. مواقيت را از نزديک ديدند. يا بحث توسعه مسعي را خودشان رفتند و بازديد کردند. حتي از بخش‌هاي زيرين که مشغول کار بودند، بازديد کردند و با شم مهندسي که دارند، فضا را تحليل کردند. اگرچه در مباحثات فقهي نظر خودشان را آزادانه مي‌گويند؛ ولي در عمل بيشتر احتياط مي‌کنند.

اين نگاه نو را چگونه با رواياتي که فاصله زماني طولاني با زمان ما دارند، جمع کرده‌اند؟

ايشان سعي مي‌کنند نگاهي ملموس به روايات داشته باشد، نه اينکه صرفا به متن توجه کنند و از واقعيت غافل شوند. يعني بيشتر به دنبال تعمق است و ارائه تصوير ملموس از حکم فقهي در زمان ما هستند.

شما چطور با نظرات مرحوم آيت‌الله سيدمحمد داماد آشنايي داريد؟

در کنار تقريراتي که از دروس مرحوم داماد هست، مثل آيت‌الله شاهرودي در بحث حج  و آيت‌الله جوادي آملي که بحث  طهارت را نوشته‌اند، خود آقا دروس پدرشان را تقرير کردند و گاهي که به نوشته‌هاي ايشان مراجعه مي‌کنم، مي‌بينم خيلي خوب نوشته شده است.

پس چرا اين نوشته‌ها را منتشر نمي‌کنند؟

روش بزرگان حوزه قم همينگونه بوده است. مثلا مرحوم آقاي بروجردي هم همينطور عمل مي‌کرد. يادم مي‌آيد مرحوم آيت‌الله فاضل که دايي بنده بود، مي‌گفت: از نجفي‌ها خوشم مي‌آيد که به محض اينکه يک چيزي مي‌نويسند چاپ مي‌کنند. ولي خب اخلاق قمي‌ها اينطوري نيست. تا جايي که من ديدم آقاي محقق کلا با مطرح شدن اصلا موافق نيستند. يعني حتي در مباحث اجتماعي هم همينطور هستند. مثلا رسم است که در اعياد مذهبي معمولا بزرگان در بيروني منزل يا در دفتر مي‌نشينند و مردم براي تبريک عيد مي‌آيند. ولي آقاي محقق فقط عيد غدير مي‌نشيند. حتي پس از مرحوم آيت‌الله سيد عباس خاتم يزدي، يزدي‌ها پيش آقا آمدند و درخواست کردند ساعت درسشان را تغيير بدهد تا بتوانند از درس استفاده کنند، ولي هرچه اصرار کردند آقا اين کار را نکرد.

گويا مشي ايشان در مسائل اجتماعي هم همينطور است؟

بله. ايشان خدمات فراواني به مردم ارائه دادند، ولي اصلا موافق با مطرح شدن نيستند. مثلا همين سيستم امتحانات حوزوي از طرح‌هاي ايشان بود که کار اجرايي‌اش را هم خودشان با نيروي کم، پيش مي‌برد. حتي بحث بيمه طلاب هم طرح ايشان بود که امروز شاهد نتايج آن هستيم.

به نظر شما چرا افراد زيادي در درس ايشان شرکت نمي‌کنند؟

درس آقا پيچيدگي‌هاي خاص خودش را دارد. از طرفي ايشان مباحث را خلاصه مطرح مي‌کند و مثلا در اصول زياد به بررسي اقوال نمي‌پردازد، در عين حال حجم مطالبي که در کلاس ارائه مي‌شود، خيلي زياد است. براي همين هم نوشتن درس واقعا مشکل است و اگر کسي تمرکز نداشته باشد مطلب از دستش مي‌رود. آنطور که نقل مي‌کنند، مرحوم داماد هم همينطور بوده‌اند. استاد هم در مسائل فکري بيشتر متأثر از ايشان هستند.

----

این مصاحبه در شماره ۸۷۹ اعتماد ملی در روز پنجشنبه, اسفند 22, 1387 منتشر شد.

+ نوشته شده در  جمعه 23 اسفند1387ساعت 21:42  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

روزنامه‌نگاري و نهاد مرجعيت

پيروزي مشروطه‌خواهان فضاي جديدي را در فضاي فکري ايران رقم زد، فضايي که به‌رغم مخالفت‌هاي عالماني همچون شيخ فضل‌الله نوري، آزادي‌هاي فراواني به دنبال داشت. در اين زمان احکامي‌مانند حجاب، قصاص و ديگر احکامي‌که نزد عالمان ديني قطعي شمرده مي‌شد، در مطبوعات عمومي ‌به چالش کشيده و نقد شد. اين رويه انتقادات مرجع بزرگي همچون آخوند خراساني را که از حاميان اصلي مشروطه به شمار مي‌رفت را به‌دنبال داشت. آن طور که دکتر موسي نجفي در «حوزه نجف و فلسفه تجدد» آورده است: «آخوند خراساني پس از آنکه «ايران نو» قصاص را که حکم صريح قرآن است زير سوال برد، با نگراني و هشدار نسبت به وضعيت مطبوعات در  تلگرافي در انتقاد به وزير داخله مي‌نويسد:«منکرات اشد از اول شيوع يافت، مگر خداي نخواسته اولياي امور در تحت ارادت چند نفر لامذهب و مزدوران اجانب چنين مقهور يا از حفظ دين گذشته، از مملکت اسلامي‌هم چشم پوشيده‌اند که در چنين موارد مهم تسامح و مفاسد مترفبه را وقعي نمي‌گذارند؟»»

اگر چه سيد ابوالحسن اصفهاني به عنوان اولين مرجع در تاريخ شيعه، اجازه استفاده از وجوهات شرعي را براي انتشار مطبوعات و کتب اسلامي‌صادر كرد، اما بايد پذيرفت که شکست مرجعيت در مشروطه، فضاي مخالفت با مطبوعات را که تا پيش از آن نيز بازار خوبي نداشت تشديد کرد. در آذرماه 1337 بعضي روحانيون جوان به فکر انتشار يک نشريه ديني افتادند. اين گروه از حمايت آيت‌الله شريعتمداري برخوردار بودند، اما مشي محتاطانه آيت‌الله بروجردي و مخالفت ايشان با اصلاحات راديكال حوزوي، اين کار را با ترديدهايي روبه‌رو كرد. به‌رغم بعضي گمانه‌ها، آيت‌الله بروجردي از انتشار اين نشريه در حوزه استقبال کرد. مرحوم علي دواني در ديداري که با آيت‌الله بروجردي کرد، سخنان دلگرم کننده‌اي از ايشان شنيد: «از وقتي به قم آمدم آرزو داشتم بدون درد‌سر، حوزه علميه يک نشريه سنگين و پر محتوايي داشت. شنيده بودم الازهر مصر مجله‌اي دارد و علما و فضلاي ازهر در آن مقاله مي‌نويسند و به سراسر دنياي اسلام مي‌رود. چرا ما نداشته باشيم؟» در جريان انتشار يک مقاله در مکتب اسلام، فرماندار قم دستور توقف نشريه را صادر مي‌کند که اين مساله موجب خشم آيت‌الله العظمي‌شده و به دستور ايشان زماني انتشار نشريه ادامه پيدا کرد که فرماندار کتبا عذرخواهي كرد. در پي حمايت‌هاي مرحوم بروجردي و نياز شديد جامعه ديني، تيراژ اين نشريه که با روشنفکران ديني همچون بازرگان نيز ارتباط پيدا کرده بود، به بالاي 100هزار نسخه رسيد. پس از آيت‌الله العظمي‌بروجردي، آيت‌الله شريعتمداري حامي ‌رسمي‌مکتب اسلام شد. وي که مرجع اصلي آذري زبانان محسوب مي‌شد، دارالتبلیغ اسلامي ‌را تاسيس کرد تا بهتر بتواند نويسندگان ديني آشنا با لوازم روز را تربيت کند. آيت‌الله ميلاني  از مراجع ساکن مشهد نيز حمايت گسترده‌اي از مطبوعات ديني داشت. امام خميني ديگر مرجع پس از آيت‌الله العظمي‌بروجردي، که به قول آيت‌الله مرعشي نجفي «سياست در خون او بود»، به واسطه ارتباط با مسائل سياسي روز با مطبوعات کشور در ارتباط و روزنامه‌خواني، يکي از برنامه‌هاي ثابتشان بود. اين برنامه حتي در زندان نيز ترک نشد. «در زندان فراغت داشتم و مطالعه مي‌کردم تا اينکه روزنامه اطلاعات مورخ سه شنبه 18 فروردين43 را به من دادند. من از آقايان گله دارم که چرا زودتر به من اطلاع نداند؟» (صحيفه نور، ج1، ص 269)

امام خمینی در حال مطالعه روزنامه در بیمارستان

2 سال اول پيروزي انقلاب را مي‌توان سال‌هاي اوج آزادي مطبوعات در کشور، پس از مشروطه دانست. آزادي مطبوعات و محدوده آن دوباره موضوع بحث روز شد، البته با اين تفاوت که اين‌بار اين مرجعيت ديني بود که مرزهاي آزادي را تعيين مي‌کند. امام خميني در ارديبهشت سال 59 خطاب به شمس آل احمد، سردبير روزنامه اطلاعات مي‌گويد: «شما بهتر مي‌دانيد اين اطلاعات و کيهان وضعشان در سابق چطور بود، و حالا چگونه مي‌باشد. مع‌الاسف همان طور که شما مي‌دانيد، ما مبتلا به يک طايفه روشنفکر غربزده هستيم که هر اصلاحي در کشور بشود نمي‌گذارند... خوب قلم آزاد است، اما هر قلمي؟! يک بيان است که يک مملکت را به دامن ابرقدرت‌ها مي‌اندازد. آيا اين بيان آزاد است؟!»(صحيفه نور، ج12، ص299)

با تمام اين احوال نمي‌توان منکر شد که انقلاب اسلامي‌فضا را براي تمامي‌روحانيت سنتي تغيير داد. مهندس معين‌فر  وزير نفت دولت موقت مي‌گويد: «اوايل انقلاب به همراه دکتر عباس حائري به منزل آيت‌الله گلپايگاني رفتيم؛ وقتي دکتر حائري در خانه ايشان روزنامه ديد واقعا خوشحال و اميدوار شد.» تغيير معادلات قدرت در ايران، وضعيت را به سمتي سوق داد که در دهه‌هاي اخير لازمه حيات مرجعيت، توجه نشان دادن به مطبوعات کشور است. اگر چه نگاه مرجعيت ديني به مطبوعات، همواره نگاهي ابزاري و در راستاي مباني ديني بوده است، اما حضور بزرگاني همچون آيت‌الله مکارم شيرازي و آيت‌الله سبحاني که خودشان گرداننده نشريه بوده‌اند، در جايگاه مرجعيت ديني، بدون شک تأثيرات خود را بر بازتر شدن فضاي رابطه با مطبوعات در درون حوزه خواهد گذاشت.

------
این نوشته روز سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۷  در شماره ۸۷۱ روزنامه اعتماد ملی منتشر شد.

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 20:22  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

باز هم به نام خدا

 صفحه حوزه اعتماد ملی و نوشته های دیگر حوزه نویسان را در حوزه نامه بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 2:9  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

نمی توانم بنویسم.نمی توانم ننویسم.

ده روز است که چیزی ننوشتم. نوشتن دغدغه می خواهد و همانطور که علی(ع) می فرماید: سخن، محصول جوشش درون است. در این مدت، البته مشغله ام کمی بیشتر شده بود اما نه آنقدر که وقتی برای نوشتن پیدا نکنم. بیش از آنکه وقت نداشته باشم، انگیزه ای برای نوشتن نداشتم. نوشتن اگر بخواهد نتیجه ای به دنبال نداشته باشد، چه فایده؟! و مگر نه اینکه نتیجه از نگاه هر کس متفاوت است. البته «ما مأمور به وظیفه هستیم» چرا که وظیفه ما همان نتیجه مان است! کوتاه سخن آنکه در این وضعیت کشور، وقتی جوانانمان در جستجوی بزرگی به سویی می روند و بزرگانمان در سوی دیگر منتظرند جوانان به زیارت شان بروند، و کمی آنطرف تر هم آدم های معمولی که درد به جانشان افتاده و خود را به آتش می کشند نمی دانم چه کنم؟! عذر می خواهم اگر این چند سطر وقت تان را هدر داد اما چاره ای جز نوشتن ندارم که اگر مرد میدانم، اول باید به مصاف خود بروم. می توانم از جنس تحلیل های صرف و بریده از زمان و مکان بنویسم، اما اشکالش این است که ارتباطش با جهان امروزم قطع است. پراکنده هم می توانم بنویسم، اما پس عمرم و تمرکزم بر هدفم چه می شود؟! می توانم متمرکز بنویسم، اما پس مردم چه می شوند؟! نوشتن برای خود سخت هست اما نه به اندازه دیگران را خود پنداشتن.

دوست دارم باز هم بیشتر بنویسم.

پیوست: یاسر جان ممنون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 15:58  توسط سید مرتضی ابطحی  |