تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

خاتمی یا میرحسین؟ مسأله این نیست!

خاتمی و میرحسین موسوی

آنچه می­خوانید تحلیل یک تحلیل گر سیاسی نیست. نگاه ساده­ی من به سیاست است.

این روزها دغدغه­ی بسیاری این است که خاتمی می­آید یا نه؟ خاتمی البته از خیلی وقت پیش دیدارهایی را با خواص آغاز کرده بود و فعلا هم هنوز در حال رایزنی با این و آن است. البته خبرهای غیر رسمی حاکی از آن است که خاتمی خواهد آمد.

اما به گمان من خاتمی گزینه­ی اصلی اصلاح طلبان نیست. چرا که خاتمی و حامیانش، خوب به این مطلب واقفند که وی کسی نیست که روحیه برخورد با بحران­های پیش رو در قدرت را داشته باشد و حضور وی در جایگاه ریاست جمهوری می­تواند ضربه سنگینی باشد.

به گمان بعضی تحلیل­گران، میرحسین موسوی گزینه­ی مناسب­تری برای پیروزی اصلاح طلبان است. برخورد وی نیز با با پیشنهاد کاندیداتوری با دوره­های قبلی متفاوت است. در عین حال وی می­تواند کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان باشد چرا که مشی میرحسین همان چیزی است که اصلاح طلبان در شرایط فعلی بدان نیاز دارند.

واقعیت آن است که این طیف در حال حاضر مورد حملات شدیدی از سوی جناح مقابل قرار گرفته­اند و دستگاه­های تبلیغاتی ایشان نیز گزینه­ی حذف خاتمی را بطور جدی پیگیری می­کنند.

البته اصلاح طلبان از این حرکت آگاه بوده و هستند، اما در عین حال به تدریج حساسیت جناح مقابل را تست کردند. به نظر من مطرح کردن عبدالله نوری به عنوان گزینه­ای برای انتخابات سال آینده بر همین اساس بود. در صورت نبود موانع جدّی قانونی برای حضور نوری، احتمالا تجربه­ی نوری شبیه تجربه­ی دکتر معین می­بود.

اما به هرحال به نظر من خاتمی همانطور که شنیده­های غیر رسمی هم حاکی است، «خواهد آمد» اما نه به عنوان گزینه­ای برای ریاست جمهوری بلکه به عنوان مشاوری در کنار رییس جمهور آینده اصلاح طلبان، تا از این منظر هم در قدرت حضور داشته باشد و از نفوذ هشت ساله خود به نفع حرکت اصلاح طلبی استفاده کند و هم در نوک پیکان قوه­ی اجرایی قرار نگیرد.

ترکیب میرحسین+خاتمی احتمالا گزینه­ی اصلی اصلاح طلبان است. خاتمی سپر بلای خوبی است، چرا که هم مظلوم است و مشی منطقی جذابی دارد و هم گزینه­ی اصلی نیست. اما میرحسین، اولا حمایت خاتمی را بدنبال خواهد داشت، و در ثانی چهره­ای است که به فضای اوائل انقلاب تعلق دارد و هنوز برای بسیاری یادآور امام راحل است. بعلاوه از نگاه مردم هم کسی است که کشور را در شرایط سخت جنگ حفظ نمود. البته تعلق خاطر عمیقی به اصلاح طلبان هم دارد. همه به یاد داریم که او لحظاتی پس از ترور حجاریان به عیادت وی رفت و صریحاً برخی از ارکان جناح راست را به زمینه سازی ترور مغز متفکر اصلاحات متهم  کرد. باز هم به یاد داریم که او مشاور عالی خاتمی بود و خاتمی می گفت که در امور مهم، نخست با میر حسین مشورت می کند. بیانیه تند میر حسین در انتخابات سوم تیر ۸۴ را هم به یاد داریم که علیه پیروزی احتمالی احمدی نژاد به شدت موضع گیری کرد و خواهان رأی مردم به هاشمی شد.

بنابه فرض فوق لازم نیست برای اعلام نام کاندیدای اصلی بی­صبری به خرج داده شود. مناسب­ترین زمان، زمانی است که فرصت معرفی میرحسین به کسانی­که او را نمی­شناسند باشد، البته با صرف کمترین هزینه. در این زمان، البته خاتمی کم و بیش باید به کار تبلیغاتی خود ادامه دهد و در همان زمان مناسب خود نیز حامی میرحسین شود.

اما ورای انتخاب سکان دار اصلاح طلبی در کشور، این که این نظریه و حامیان آن تا چه حد بتوانند با توجه به مبانی نظری­ و واقعیت­های موجود عملا در کشور ایران به حیات و رشد خود ادامه دهند، مسأله­ای است که نیاز به تأمل بیشتر دارد ولی به هرحال نمی­توان منکر ضعف جدی مبانی نظری این طیف شد. ضعفی که ضربات عمیقی به ایران وارد آورده و خواهد آورد.

------
لینک های مرتبط:(این لینک ها پس از قرار گرفتن این نوشته در وبلاگ اضافه می شود.)
خاتمي: از بين من يا ميرحسين حتماً يكي مي‌آيد
آمدن خاتمی قطعی شد-فارس نیوز
خاتمی و میرحسین؛ پروسه یک حضور-سایت تغییر
خاتمي: بلاتكليفي‌ام براي آمدن تا حدودي رفع شده است-فارس نیوز
میرحسین در حال بررسی است-فارس 7/11/87
عطریانفر: خاتمی تا یک هفته دیگر تصمیمش را اعلام می کند.فارس 8/11/87
میرحسین درباره گرایشات فردی در اداره کشور هشدار داد-کلمه8/11/87
موعد خاتمی به پایان رسید.امروز اعلام می کند-تغییر 9/11/87
جمع بندی میرحسین شرکت در انتخابات بود-فارس 9/11/87
خاتمی: آمدنم برای کشور هزینه دارد و ترجیح می دهم نیایم.فارس 9/11/87
خاتمی: ترجیح من این است که نیایم-باران 9/11/87
موسوی لاری:خاتمي كانديداي قطعي مجمع روحانيون مبارز است-فارس10/11/87
خاتمی نمی آید، خاتمی می آید. تغییر 12/11/1387
خاتمی: ترجیح من این است که میرحسین قاطعانه اعلام کند که می آید. کلمه 12/11/87
خاتمی:اگر میرحسین نیاید می آیم. فارس 12/11/87
تأخیر در اعلام کاندیداتوری تا پایان بهمن، فرصت سوزی است. فارس 13/11/87
نامی که اعصابشان را برهم می ریزد. باران 13/11/87
ابطحی: خاتمی به تصمیم قطعی برای حضور رسیده است. فارس-14/11/87
لاری:خاتمی خواهد آمد. فارس 14/11/87
میرحسین معاون خاتمی نمی شود. تغییر 14/11/87
عطریانفر: خاتمی تا 48 ساعت دیگر اعلام کاندیداتوری می کند-فارس 14/11/87
نظرات مختلف درباره حضور خاتمی در انتخابات-باران 14/11/87
خاتمی: گاهی آدم مجبور می شود تصمیمی بگیرد که میلش نیست. باران-۱۶/۱۱/۸۷
موسوی خوئینی ها: خاتمی قطعا می آید. رسا نیوز- ۱۵/۱۱/۸۷
آمدن خاتمی قطعی شد. فارس 20/11/87
متن کامل اعلام نامزدی سید محمد خاتمی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری + فایل صوتی- باران ۲۰/۱۱/۸۷
میرحسین می آید- اکبر منتجبی 87/11/25
اولین سخنرانی میرحسین در شب میلاد پیامبر اکرم- نازی آباد 24/12/1387
انصراف تلویحی خاتمی - فارس نیوز 25/12/1387
متن کامل نامه انصراف خاتمی ۲۶/۱۲/۱۳۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 12:5  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خبر شناسی تحلیلی

نوشته­ی زیر را امروز خواندم. احمد زیدآبادی در این نوشتار کوتاه درباره­ی خبر، میزان و ملاک اعتبار آن توضیح می­دهد. نگاه زیدآبادی می­تواند در تحلیل اخبار فقهی نیز راهگشا باشد از این رو متن کامل آنرا ذکر می­کنم.

------------

احمد زیدآبادی«خبر» دستمايه اصلي هر تحليل سياسي است، بنابراين يك تحليل‌گر بايد در پي جمع آوري خبر باشد. معمولا تصور مي‌شود كه جمع آوري خبر ساده ترين بخش تحليل‌گري است، اما اين تصور ابتدايي و خام است، چرا كه گردآوري خبر اگر از ساير لوازم تحليل‌گري دشوارتر نباشد، آسان‌تر نيست.

در باره هر موضوع مهمي روزانه هزاران خبر توليد مي‌شود كه همه آنها از اعتبار يكسان برخوردار نيستند و چه بسا بسياري از آنها كاملا بي اعتبار و دروغ باشند.

كار تحليل‌گر بايد گزينش خبرهاي معتبر و قابل استناد از خبرهاي بي‌اعتبار و غلط باشد و اين يعني هنر خبر شناسي.

 به عبارت ديگر، تحليل‌گر بايد خبر شناس باشد، موضوعي كه بخصوص در كشور ما از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است.

 يك تحليل‌گر به خوبي مي‌داند هر رسانه نوشتاري يا ديداري و شنيداري لزوما براي رساندن اطلاعات صحيح و دقيق به مخاطبان خود شكل نگرفته، بلكه بسياري از اين رسانه‌ها براي ترويج يك ايدئولوژي خاص به وجود آمده‌اند و اغلب براي پيشبرد هدف خود از جعل و تحريف خبرها نيز ابائي ندارند.

 در اينجاست كه «منبع» خبر اهميت ويژه‌اي پيدا مي‌كند. در واقع، آنچه در باره اعتبار خبر گفتم، به اعتبار منبع خبر برمي‌گردد، اما منابع خبري غير معتبر هم لزوما در باره همه وقايع خبر نادرست منتشر نمي‌كنند.

 براي مثال، ارگان رسمي يك دولت خاص ممكن است براي اغراض سياسي خاص خود، خبرهاي مربوط به محافل منتقد و مخالف را تحريف و يا حتي جعل كند، اما اخبار رسمي دولت متبوع خود را مسلما جعل و تحريف نخواهد كرد.

 به همين علت، خبرهايي كه ارگان‌هاي رسمي دولت‌ها از اظهارنظرهاي مسئولان دولت متبوع خود انتشار مي‌دهند، قابل استناد است و به آن خبرهاي رسمي مي‌گويند.

به باور من، خبرهاي رسمي، بايد ركن اصلي تحليل سياسي باشند و يك تحليل‌گر هيچگاه خبرهاي رسمي را به نفع خبرهاي مطبوعاتي و افواهي كنار نمي‌گذارد.

 خبرهاي رسمي در باره هر موضوعي را بايد از ارگان رسمي دستگاه مربوطه به دست آورد، زيرا به دست آوردن اطلاعات بدون واسطه هميشه موثق‌تر از اطلاعات با واسطه است.

دسترسي به ارگان‌هاي رسمي اما همواره ممكن و يا آسان نيست، بنابراين به نقل خبرها از يك رسانه موثق هم مي‌توان اكتفا كرد.

 چه رسانه‌اي اما موثق است؟ رسانه‌اي كه حرفه‌اي باشد يعني رسانه‌اي كه در طول كار خود به اثبات رسانده باشد كه در اطلاع رساني حب و بغض خاصي را نسبت به طرف‌هاي مختلف يك ماجرا اعمال نمي‌كند.

 از اين جهت به رسانه‌هاي حب و بغض دار به سختي مي‌توان اطمينان كرد، هر چند كه دغدغه‌هاي اخلاقي و نياز به جلب اعتماد مخاطبان بعضا سبب مي‌شود كه مسئولان يك رسانه داراي خط و مشي سياسي مشخص، «فكت‌ها»‌ را دقيق و صحيح انتقال دهند.

 در واقع در عالم روزنامه نگاري و تحليل‌گري «فكت» بايد مقدس باشد. منظور از مقدس اين است كه بايد حرمت فكت را به هر بهايي نگاه داشت زيرا با تحريف و جعل فكت‌ها امكان تفاهم بين انسان‌ها از بين مي‌رود و هرج و مرج بر زندگي بشر حاكم مي‌شود، از همين رو، به جز در كشورهايي كه نوعي هرج و مرج خبري حاكم است و قدسيت هيچ امر متعالي پاس داشته نمي‌شود، در ساير كشورها، اغلب رسانه‌ها به فكت وفادارند و به آساني به آن دستبرد نمي‌زنند.

 با اين همه، خبر رسمي ضمن آنكه اتكاء به آن در تحليل لازم است اما كافي نيست، چرا كه اغلب در بسياري از موضوعات، خبر رسمي به اندازه لازم وجود ندارد و به ناچار بايد به خبرهاي غير رسمي مراجعه كرد.

 خبرهاي غير رسمي اما ممكن است موثق يا ناموثق باشند البته اين مساله همانطور كه گفتم به منبع آنها برمي‌گردد.

 برخي رسانه‌ها در طول زمان نشان داده‌اند كه با برخي محافل رسمي كشور خود در تماس‌اند بنابراين وقتي كه خبري را به نقل از منبعي كه نخواسته نامش فاش شود، نقل مي‌كنند، مي‌توان به خبر آنها استناد كرد البته نه به طور صد در صد.

اما همين نوع خبرها را از رسانه‌اي كه به جنجال سازي و بي‌اعتباري شهرت دارد، نمي‌توان پذيرفت مگر آنكه عكس آن ثابت شود.

 بدين ترتيب، در غياب خبر رسمي، خبر مطبوعاتي مي‌تواند مورد استناد تحليل‌گر قرار گيرد، اما همانطور كه گفته شد، خبر مطبوعاتي لازم است از يك نشريه معتبر و يا دستكم نيمه معتبر نقل شود و نه هر نشريه‌اي كه خود را از هر قيد و بند اخلاقي و حرفه‌اي آزاد كرده است!

 تا پيش از پيدايش اينترنت، دستيابي به خبرهاي بين‌المللي هر چند كه محدود بود، اما اطمينان به نسبت بالايي همراه داشت. در آن زمان‌ اخبار جهان عموما از طريق چند خبرگزاري مهم بين‌المللي به جهان مخابره مي‌شد كه از مقايسه آنها با هم مي‌شد به خبرهاي كاملا موثق دست يافت.

 اينترنت اما دنياي تازه‌اي پديد آورده است. در باره هر موضوعي روزانه مي‌توان ميليونها خبر و گزارش در اينترنت يافت كه اغلب آنها از اعتبار لازم برخوردار نيستند. قاعدتا يك تحليل‌گر به سايت‌هاي معتبر مراجعه مي‌كند، اما سايت‌هاي بي اعتبار نيز مشتريان خاص خود را دارند و اين مشتريان به سرعت برق، خبرهاي بي‌مبنا اما مورد علاقه خود را به اينجا و آنجا نشر مي‌دهند، به طوري كه بعد از چند واسطه خبر دروغ و بي اعتبار در لباس خبر موثق و صحيح در مي‌آيد.

ظاهرا همانطور كه علما براي تعيين انواع خبرها و روايات و تميز بين صحيح و سقيم آنها، علم‌الرجال را بنا نهاده‌اند يك تحليل‌گر نيز براي دستيابي به خبر موثق بايد علم السايت داشته باشد.

 من در اينجا اگر بخواهم به بسياري از تحليل‌ها كه بر مبناي خبرهاي دروغ و جعلي بنا شده اشاره كنم، مطلب اين هفته جنبه طنز پيدا خواهد كرد. اما همين اندازه اشاره كنم كه روزي بزرگي تحليلي از وضع عربستان و خاندان سعودي ارائه كرد و گفت پادشاه سعودي‌ها دستور داده است كه آن آيه از قرآن را كه مي‌گويد ملوك هر گاه به سرزميني وارد شوند آن را تباه مي‌كنند، از متن قرآن حذف شود!

 با استناد آن بزرگ به اين خبر، ترديدي برايم باقي نماند كه كل تحليلش بي مبناست چرا كه من هم آن خبر كذايي را در پاره‌اي نشريات خوانده بودم، اما صرف نظر از منبع خبر، كدام عقل سليم مي‌پذيرد كه پادشاه سعودي خود را مصداق ملوك مورد نظر قرآن در آن آيه ببيند و با حذف آيه از متن، بخواهد مشكل خود را حل كند؟

 اگر مي‌خواهيد خبر شناس شويد، در محيطي مثل محيط پيرامون ما، آدم‌هاي سخت باوري باشيد، بخصوص پس از شنيدن يا خواندن خبري كه با عقل سليم سازگار نيست!

 ----------

منبع:ويژه نامه تحليلي اعتماد ملي- شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۷ ص ۵

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 12:50  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

منطقی که عاشورا را مسخ کرد

علی در نوشته­ی جدیدش بر لزوم کار شخصی و گروهی، در مورد امام حسین سخن گفته و از آن گفته که نباید به امید تغییر فرهنگ و نگاه جامعه به عاشورا نشست و اوضاع وخیم­تر از آن است که امیدی به تغییر این فرهنگ باشد.

به گمان من، البته دامنه­ی این سخن را می­توان به کل فرهنگ کشاند. آنچه موجب مسخ فرهنگ عاشورا شده، منطقی است که براساس همان منطق، عاشورا تحلیل می­شود. ما بسیاری چیزها را فراموش کرده­ایم. مثلا اینکه اصلا چه شد که حسین(ع) نوه­ی رسول الله(ص) به نام دین جدّش به شهادت رسید؟ و اینکه یارانش چگونه بودند؟ و پس از او چه شد؟ یا دغدغه­های اصلی امام حسین چه بودند؟

برای نمونه چینش منطقی در کشور ما، چینش منطق احساس است. در نظر بسیاری از ما بزرگ­ترین ضربه­ به امام حسین، آن است که علی اصغر شش ماهه­اش را به شهادت رساندند و پسر برادرش را شهید کردند و پسرش و برادرش و همه­ی عزیزانش. اما خدا چه می­شود؟ دین خدا به کجا می­رود؟ غم ظلمی که بر مردم می­رود چه بر سر حسین(ع) و یارانش آورد؟ غصه­ی زحمات بزرگان اسلام برای شکل گیری این راه تا روز عاشورا در دل حسین(ع) و یارانش کجا جا دارد؟ اینها را در کمتر منبری شنیده­ایم و کمتر شده است که برایمان روضه­ی مظلومیت اسلام و انسانیت را بخوانند و به جای درد گرفتن قلبمان از درد دل زینب، از توحّش و ظلم قلبمان به درد بیاید.

مشکل اصلی جامعه­ی ما این نیست که فلان خرافه در آن هست یا نه. حالا فرض کنید، این مسئله که زینب(سلام الله علیها) سر به محمل زد و خون تازه از چوبه محمل جاری شد، دیگر در جامعه نبود آیا قمه زنی ریشه کن می­شد؟ فرض کنید بساط بی­بی شهربانوی شهر ری جمع می­شد، آیا مشکل امام زاده­هایی که سند ندارند حل می­شد؟ فرض کنید چند مداح بی­سواد بروند و کمی مطالعه کنند و باسواد شوند، آنوقت مشکل حل می­شد؟

انسان استاد توجیه است. هر کدام از ما، در زندگی چقدر مسائل را توجیه می­کنیم و نان را به نرخ روز می­خوریم؟ بخواهیم یا نخواهیم اینطور هستیم و آدم­های کمی هستند که در این دام گرفتار نیستند. این سخن معروف است که «لولا التوجیه، لهلک الطلاب» اگر توجیه نبود، قطعا طلبه هلاک می­شد. اگر این حرف­ها را بگوییم خرافه است، یک دلیل دیگر می­تراشد که به فلان دلیل قمه باید زد و مستحب است.

درد واقعی جامعه ما، نگاه اشتباه است. منطق غلط است. حتی اگر تمام مداحی­ها را جمع کنیم، و نگاه مردم صرفا در حد احساس بماند، بازهم همین آش است و همین کاسه. اگر تمام خرافات را جمع کنیم و باز دردمان، درد دین نباشد، درد عدالت نباشد، درد مردم نباشد، بازهم همین آش است و همین کاسه.

البته برای دوای این درد، اول باید به سراغ خرافاتی که به نام دین رواج یافته رفت و تکلیف را با این خرافه­ها مشخص نمود اما نباید در آن متوقف شد چرا که درد ما عمیق­تر از آن است که صرفا با تغییر ظواهر دوا شود. و متأسفانه با توجه به وضع موجود، در این راه همان طور که تورجان نوشت: چاره­ای جز کار فردی، یا در گروه­های منسجم نیست. نباید فراموش کرد که هر حرکتی که منطق فکری­مان را رشد دهد، حرکتی است برای بهتر شناختن امام حسین و درک بیشتر از حقیقت عاشورا.

 همین نوشته در آینده نیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 10:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

دلالت تصوری و تصدیقی

 

1. وقتی کلمه­ای را از کسی می­شنوید، اگر با آن زبان آشنا باشید بلافاصله معنای آن کلمه به ذهن شما می­آید. مثلا وقتی کسی می­گوید: انجمن اسلامی، اینترنت یا دوست و...  با شنیدن هر کدام از این کلمات معنایی به ذهن شما می­آید. همچنین است اگر با زبان ترکی آشنا باشید همین اتفاق در مورد کلمات  حیدربابا، ساری گلین  و... می­افتد.

2. وقتی کسی که صحبت می­کند، گاهی کلمه­ای را به اشتباه می­گوید. مثلا امام خمینی در سخنرانی­ بهشت زهرا به جای مجلس موسسان از مجلس سنا استفاده می­کند+ . این اشتباه البته گاهی با عذرخواهی و گاه بدون عذرخواهی (به دلیل واضح بودن اشتباه و عدم قصد توهین) از سوی مخاطب قابل فهم و چشم پوشی است. اما در یک نگاه کلی می­توان گفت اگر چهار شرط در یک کلام وجود داشته باشد، می­توانیم قطعا بگوییم معنای این کلام منظور نظر متکلم است. این چهار شرط در اصطلاح اصول فقه با عنوان «مقدمات حکمت» شناخته می­شود:

اول. متکلم در مقام بیان باشد. یعنی جایگاه او طوری باشد که بخواهد و بتواند یک مسئله را با قیود لازم و کافی بیان کند. درنظر بگیرید شخصی را که سردردهای شدیدی می­گیرد یکبار دکتری را که از قضا رابطه­ی دوری هم با وی دارد را در خیابان می­بیند و از او راه مداوای خود را جویا می­شود. دکتر به او می­گوید استامینوفن کدوئین بخور. چنین مداوایی اساسا نمی­تواند دوای اصلی این مریض محسوب شود. چرا که دکتر در در جایگاه بیان مشکل و راه حل او نبوده است و فقط می­خواسته یک راه آسان را به او نشان دهد تا دردش را به میزان کمی تسکین دهد. اما برای آنکه بیماری و راه حل مداوای او دقیقا مشخص شود، نیاز به معاینات دقیق هست. بنابراین دکتر در این مورد، در مقام بیان درد و راه علاج نبوده یعنی نمی­خواسته درد و راه تسکین را نشان دهد. همین طور است زمانی که یکی از جامعه شناسان مطرح ایران را در کنفرانسی ملاقات می­کنید و در دقایق آخری که وی قصد ترک سالن کنفرانس را دارند سوالی در مورد علت وضعیت متشنج ایران می­پرسید و او در یک جمله­ی خیلی کوتاه پاسخ می­دهد عدم درک فضای جدید از سوی سنتیان و عدم درک فضای قدیم از سوی نوگرایان و سالن را ترک می­کند. این سخن نمی­تواند جایگاه قدرت­های خارجی را در معادلات داخلی ایران نادیده بگیرد قطعا اگر آن استاد چنین موضوعی را در فرصت کافی بررسی نماید نتیجه­اش یک کتاب می­شود که از زوایای مختلف به این مسئله توجه شده. بنابراین نمی­توان گفت آن یک جمله، تمام مشکل ایران را تشکیل می­دهد چرا که متکلم در جایگاهی نبوده که پاسخ کافی بدین مسئله دهد. نمونه­ی ملموس دیگر را می­توان سخنان اخیر رییس جمهور، محمود احمدی نژاد را مبنی بر علاقه ایران به ارتباط با آمریکا در نظر گرفت+ . احمدی نژاد البته قصد بیان شرایط ایران برای انجام مذاکرات را نداشت چرا که در مقام بیان این مسائل نبود. بنابراین نمی­توان به صرف این سخنان رییس جمهور مبنی بر لزوم ارتباط بین ایران و آمریکا بگوییم که ایران هیچ شرطی را در نظر ندارد چرا که اگر شرطی در بین بود، احمدی نژاد حتما آنرا می­گفت. چرا که او در جایگاه بیان شرایط ارتباط نبوده است. همین بحث درمورد سخنان رهبری نیز مطرح است + .

دوم. متکلم قصد داشته باشد که معنایی را به صورت جدی بیان کند و قصد شوخی ندارد. (بنابراین اگر یک نفر به شوخی حرفی را به شما گفت، نمی­توانیم بگوییم قطعا آن معنا در ذهنش شکل گرفته است. به یاد بیاورید کاری که دلقک­ها با شاهان انجام می­دادند و جانشان هم در خطر نمی­افتاد.)

سوم. باید بدانیم که خود متکلم قصد معنای کلامش را دارد و متوجه می­شود چه می­گوید. بنابراین اگر کسی در خواب سخنی گفت که توهین حساب می­شد یا در حالت مستی حرفی زد که در شأن او نبود نمی­توان وی را سرزنش کرد. چرا که او در چنین حالتی متوجه معنای کلام خودش نیست.

چهارم. قرینه­ای بر معنای خلاف آنچه بیان شده نباشد. مثلا امامان شیعه چون از طرف حکومت وقت به شدت تحت نظر بودند نمی­توانستند هر حرفی را به سادگی بیان کنند، گاهی که یک نفر سوالی را از آنان می­پرسید و ایشان احساس خطر می­نمودند، پاسخی را به مقتضای لوازم سیاسی می­دادند. اینگونه پاسخ را نباید پاسخ جدی تلقی کرد، چرا که این چنین سخنانی با در نظرگرفتن شرایط موجود است. همین طور است بعضی تأییدیه­ها و تکذیبیه­هایی که در زمان ما صادر می­شود. به یاد  بیاورید ماجرای دست دادن آقای خاتمی با یک خانم جوان را در ایتالیا + و تکذیبیه­ی دفتر ایشان پس از انتشار فیلم آن +. چنین تکذیبیه­ای نیز حکم عمل تقیه­ای را دارد، چرا که اگر فضای فکری ایران تحمل چنین موضوعی را داشت این تکذیبیه انتشار نمی­یافت.

اگرهر کدام از چهار شرط فوق در یک کلام نبود، می­گوییم: مقدمات حکمت کامل نیست.

 

توجه کنید:

در علم اصول به نوع اوّل ارتباط کلمات با معانی را دلالت تصوری گویند. یعنی به مجرد تصور یک لفظ معنایی به ذهن می­آید بدون آنکه بتوانیم بگوییم این معنا برای این لفظ هست یا نه (صدق و کذب در ارتباط لفظ با معنا راه ندارد).

و به نوع دوم از ارتباط کلمات با معانی دلالت تصدیقی می­گویند. دلالت تصدیقی یعنی امکان دارد بگوییم این معنا برای این لفظ هست و یا نیست. که توضیح داده شد با چه شرایطی می­توانیم ارتباط لفظ با معنا را درست و در چه صورت می­توانیم آنرا غلط بدانیم.

 

---------

مرحوم مظفر در کتاب اصول فقه بحثی اجتهادی را مطرح می­کند که به این نتیجه می­رسد که اصولا دلالت تصوری(ارتباط اولیه لفظ با معنی) دلالت نیست و تنها دلالت تصدیقی را می­توان «دلالت» نامید. که برای توضیحات بیشتر می­توانید به اصول فقه مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 22:0  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

کشتار مردم غزه

محرم آمد و این بار البته نه تنها با یاد غم ظلمی که به امام حسین و یارانش روا شد. بلکه با حادثه ای که دل هر انسانی را به درد می آورد. کشتار انسان های بی گناه در غزه ظلم است و ظلم همان است که بر مولایمان روا شد و اگر حسینی هم نباشیم، انسان بودنمان کافی است تا لااقل دلمان از این حادثه برنجد. راه حسین(ع) ورای زمان است و بالاتر از آن است که در مکان بگنجد. حسینی بودن تنها برای ۱۴ قرن پیش و متعلق به مردم عرب نبوده و نیست. هر کجا ظلمی روا شود همانجا می تواند کربلا باشد و همان روز می تواند عاشورا باشد. امام حسین(ع) تا آنجا که توانست با سیاست ورزی خود،  از جنگ گذر کرد. از مدینه به مکه رفت و از آنجا به عراق. اما آنجا که چاره ای جز جنگیدن نداشت از هیچ چیز کوتاهی نکرد.

لینک مرتبط:
دانشگاه اسلامی غزه هدف موشک های اسرائیلی قرار گرفت.
بیش از 300 کشته در غزه.
عبور از راه بی نقشه

کشتار مردم در غزه

کشتار مردم غزه

بمباران غزه

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 8:16  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--------------------------
توضیحات:این پست، نه نوشته ای دارد نه عنوان. بنابراین به گیرنده های خود دست نزنید. اشکال از فرستنده است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 0:6  توسط سید مرتضی ابطحی