آزمونی برای حوزه
آنچه در پی میآید متن و پاسخ کامنتی است که برای نوشته ی قبل گذاشته شده است. با توجه به اینکه این کامنت حرف خیلیها هست و نوشتهی پیش زمینه بد فهمی برای بیشتر خوانندگان در پی دارد، لازم دانستم تا در یک نوشتهی مجزا بدان بپردازم.
------
روزنامه نگار:
این فرید مدرسی در روزنامه های معروف!!! قلم نمی زد. اینو الکی ننویس بچه جان. چون شماها بی سواد هستید و تا دیپلم بیشتر نخوندی هر لیسانسی را با سواد می دونی. ایشان یک وبلاگ نویس بود که دستگیر شد و بعدش هم مثل همه که وقتی زندان می رن معروف می شن با این ابزار رفت توی روزنامه شرق. ایشان قبل از شرق گاو هم نمی چروند چه برسد به روزنامه معروف!!!!. من خودم استاد ایشان بودم در دانشگاه علامه. بی سواد و پر مدعاست. الکی گنده نکنید این آدمهای هوچی گر رو. روزنامه نگاری سواد و علم میخواد نه هوچی گری. نه انکه سر بتراشد قلندری داند........
---------
دوست عزیز
از خواندن کامنتتان جدا خوشحال شدم. اما باید عرض کنم بنده اگرچه روزنامه نگار نیستم ولی شما با این پیام بیشتر به روزنامه نگاران توهین کردید تا از آنان دفاع کنید!
اول. بنده صحبتی از سطح سواد ایشان نکردم. بنده گفتم ایشان در روزنامههای مطرح قلم میزده که نمونهاش همان شرق است. حالا اگر شما میگویید یک بیسواد میتواند در روزنامه شرق پذیرفته شود، آن سخن دیگریست که نیاز به بحث دارد. البته بد نیست بدانید این شاگرد شما، با معدل خوب فارغ التحصیل شدند و آغاز به کارشان در شرق هم به زمان پیش از دستگیری باز می گردد.
دوم. تا جایی که میدانم دانشگاه علامه آنقدر ها هم که شما شأن دانشآموختگانش (و شاگردانتان) را پایین آوردید، چیپ نیست. اگر هست، خوشحال میشوم که بدانم. و بدم نمیآید علت ضعف اساتید آنجا را در پرورش شاگردانش بدانم.
سوم. نمیدانم این مشکل بد فهمی چیست که ما ایرانیها را به خودش گرفتار کرده. گفتهی بنده این بود که کاری را که این جوان کرده، کسی پیش از او در این کشور انجام نداده. علاوه برآن یک ظرافت وجود دارد که شما بدان توجه نکردید. نکتهاش هم این است که ایشان در ابتدای جوانی به خاطر آخوند جماعت به زندان رفته است ولی برگشته و همین جماعت را میخواهد بشناسد. من گفتم حالا که یک نمونه اینطوری پیدا شده چرا خود ما آخوندها راه را برایش باز نکنیم؟! مگر روش پیامبر ما چگونه بوده؟ مگر نه این بوده که هر کسی میخواسته اسلام را بشناسد، کاملا مصون بوده؟ و مگر نبوده که ائمهی ما با هر کس که قصد شناخت داشته با برهان و دلیل برخورد میکردند. اگر ما حوزویان واقعا رهروی صادق آل محمد هستیم، باید تحمل این مسائل را داشته باشیم. خصوصا برای یک روحانی زاده.
چهارم. جناب استاد!(اگر قائل به ارزش تجربه هستید) بنده به عنوان کسی که جوانیام تا به امروز را در حوزه بودم میگویم برای شناختن حوزه، اولا صداقت لازم است و بعد دست کم یک جو شعور و یک دریا صبر و تحمل. آقای مدرسی اینها را دارد که آخری را خیلی ها ندارند. علاوه برآن از خانواده روحانی است و برای همین راحتتر میتواند در حوزه پذیرفته شود. حالا اگر بندهی خدا با اینهمه فشار زندگی در ایران و تحمل زندان در اول جوانی و با تغییر رشته از فنی به علوم انسانی، تا سن ۲۸ سالگی فقط لیسانسش را گرفته، این که نمیتواند چماقی باشد که شما دوستان هم صنفش بر سر ایشان بزنید. اگر واقعا صداقت دارید، کمکش کنید تا درسش را ادامه دهد و مدارج تحصیلیاش را کامل کند. اگر جامعه روشنفکری ایران نتوانسته یک نفری را که مدرکش فلان باشد و بهمان برای این کار تربیت کند -که خیال امثال شما هم راحت شود- این دیگر ضعف آقایان(من جمله خود شما) است. البته مطمئن باشید با تخریب این آقا درست نخواهد شد!
پنجم. (در گوشی عرض کنم) اگر شما واقعا استاد هستید باید بهتر از بنده بدانید که امروز دیگر مدرک واقعا ارزشش را از دست داده است. و این مشکل فقط مخصوص دانشگاه نیست. حوزه هم دچار آن هست و ضعفی است که همهی ما را به رنج کشیده و خواهد کشاند. در چنین شرایطی به هیچ وجه شأن هیچ داعیه دار فکر و فرهنگی نیست که مدرک را بزرگ کند. چرا که با این کار شأن خودش را پایین خواهد آورد.
در آخر. جامعهای که عقلش تعطیل است و با سفارش یک نفر میتواند یکی دیگر را بزرگ بداند محکوم به فنا است! حالا حرف هر کس میخواهد باشد و آن جامعه هر کجا که باشد، باشد. من قصد بزرگ کردن کسی را نداشته و ندارم. اساسا اعتقادی هم به اینگونه بزرگ شدنها نداشته و ندارم. چیزی که شما متوجه نشدید این است که من فقط گفتم ما آخوندها باید راه را برای ایشان و اینطور افراد باز کنیم، ببینیم چند مرده حلاج هستند؟! مدرسی صرفا یک مثال بود! که پیشینهاش قابل بررسی هست.
امیدوارم فردا و یا همین امروز نگویید که فلانی خواست و یا میخواهد با تعریف و تمجید از یک نفر خودش را بالا بکشد. چون اساسا برایم هیچ اهمیتی ندارد که حتی همین جناب مدرسی، فردا درباره من چه بگوید یا امروز دربارهام چه فکر کند؟ چرا که من مدح او را ننوشتم که بخواهم منتظر تشکرش باشم.
امیدوارم مخاطبان اصلی نوشتهی پیش که روحانیون هستند متوجه عرایض بنده شده باشند.
بازهم از عنایتتان ممنون.




شاید بتوان گفت نام یک فرد، اولین کلمهای است که با آن سروکار پیدا میکند. رضا، علی، فاطمه، راضیه و هزاران اسم در تمام دنیا، وسیله شناخت ما هستند. البته نام فامیل و پسوند نیز مشخصات دیگری هستند که ما را در معرفی از همدیگر جدا میسازند. 


به این جملات توجه کنید:


