تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

آزمونی برای حوزه

آنچه در پی می­آید متن و پاسخ کامنتی است که برای نوشته ی قبل گذاشته شده است. با توجه به اینکه این کامنت حرف خیلی­ها هست و نوشته­ی پیش زمینه بد فهمی برای بیشتر خوانندگان در پی دارد، لازم دانستم تا در یک نوشته­ی مجزا بدان بپردازم.

------

 روزنامه نگار:

این فرید مدرسی در روزنامه های معروف!!! قلم نمی زد. اینو الکی ننویس بچه جان. چون شماها بی سواد هستید و تا دیپلم بیشتر نخوندی هر لیسانسی را با سواد می دونی. ایشان یک وبلاگ نویس بود که دستگیر شد و بعدش هم مثل همه که وقتی زندان می رن معروف می شن با این ابزار رفت توی روزنامه شرق. ایشان قبل از شرق گاو هم نمی چروند چه برسد به روزنامه معروف!!!!. من خودم استاد ایشان بودم در دانشگاه علامه. بی سواد و پر مدعاست. الکی گنده نکنید این آدمهای هوچی گر رو. روزنامه نگاری سواد و علم میخواد نه هوچی گری. نه انکه سر بتراشد قلندری داند........

 ---------

دوست عزیز

از خواندن کامنت­تان جدا خوشحال شدم. اما باید عرض کنم بنده اگرچه روزنامه نگار نیستم ولی شما با این پیام بیشتر به روزنامه نگاران توهین کردید تا از آنان دفاع کنید!

اول. بنده صحبتی از سطح سواد ایشان نکردم. بنده گفتم ایشان در روزنامه­های مطرح قلم می­زده که نمونه­اش همان شرق است. حالا اگر شما می­گویید یک بی­سواد می­تواند در روزنامه شرق پذیرفته شود، آن سخن دیگریست که نیاز به بحث دارد. البته بد نیست بدانید این شاگرد شما، با معدل خوب فارغ التحصیل شدند و آغاز به کارشان در شرق هم به زمان پیش از دستگیری باز می گردد.

دوم. تا جایی که می­دانم دانشگاه علامه آنقدر ها هم که شما شأن دانش­آموختگانش (و شاگردانتان) را پایین آوردید، چیپ نیست. اگر هست، خوشحال می­شوم که بدانم. و بدم نمی­آید علت ضعف اساتید آنجا را در پرورش شاگردانش بدانم.

سوم. نمی­دانم این مشکل بد فهمی چیست که ما ایرانی­ها را به خودش گرفتار کرده. گفته­ی بنده این بود که کاری را که این جوان کرده، کسی پیش از او در این کشور انجام نداده. علاوه برآن یک ظرافت وجود دارد که شما بدان توجه نکردید. نکته­اش هم این است که ایشان در ابتدای جوانی به خاطر آخوند جماعت به زندان رفته است ولی برگشته و همین جماعت را می­خواهد بشناسد. من گفتم حالا که یک نمونه اینطوری پیدا شده چرا خود ما آخوندها راه را برایش باز نکنیم؟! مگر روش پیامبر ما چگونه بوده؟ مگر نه این بوده که هر کسی می­خواسته اسلام را بشناسد، کاملا مصون بوده؟ و مگر نبوده که ائمه­ی ما با هر کس که قصد شناخت داشته با برهان و دلیل برخورد می­کردند. اگر ما حوزویان واقعا رهروی صادق آل محمد هستیم، باید تحمل این مسائل را داشته باشیم. خصوصا برای یک روحانی زاده.

چهارم. جناب استاد!(اگر قائل به ارزش تجربه هستید) بنده به عنوان کسی که جوانی­ام تا به امروز را در حوزه بودم می­گویم برای شناختن حوزه، اولا صداقت لازم است و بعد دست کم یک جو شعور و یک دریا صبر و تحمل. آقای مدرسی این­ها را دارد که آخری را خیلی ها ندارند. علاوه برآن از خانواده روحانی است و برای همین راحت­تر می­تواند در حوزه پذیرفته شود. حالا اگر بنده­ی خدا با اینهمه فشار زندگی در ایران و تحمل زندان در اول جوانی و با تغییر رشته از فنی به علوم انسانی، تا سن ۲۸ سالگی فقط لیسانسش را گرفته، این که نمی­تواند چماقی باشد که شما دوستان هم صنفش بر سر ایشان بزنید. اگر واقعا صداقت دارید، کمکش کنید تا درسش را ادامه دهد و مدارج تحصیلی­اش را کامل­ کند. اگر جامعه روشنفکری ایران نتوانسته یک نفری را که مدرکش فلان باشد و بهمان برای این کار تربیت کند -که خیال امثال شما هم راحت شود-  این دیگر ضعف آقایان(من جمله خود شما) است. البته مطمئن باشید با تخریب این آقا درست نخواهد شد!

پنجم. (در گوشی عرض کنم) اگر شما واقعا استاد هستید باید بهتر از بنده بدانید که امروز دیگر مدرک واقعا ارزشش را از دست داده است. و این مشکل فقط مخصوص دانشگاه نیست. حوزه هم دچار آن هست و ضعفی است که همه­ی ما را به رنج کشیده و خواهد کشاند. در چنین شرایطی به هیچ وجه شأن هیچ داعیه دار فکر و فرهنگی نیست که مدرک را بزرگ کند. چرا که با این کار شأن خودش را پایین خواهد آورد.

در آخر. جامعه­ای که عقلش تعطیل است و با سفارش یک نفر می­تواند یکی دیگر را بزرگ بداند محکوم به فنا است! حالا حرف هر کس می­خواهد باشد و آن جامعه هر کجا که باشد، باشد. من قصد بزرگ کردن کسی را نداشته و ندارم. اساسا اعتقادی هم به اینگونه بزرگ شدن­ها نداشته و ندارم. چیزی که شما متوجه نشدید این است که من فقط گفتم ما آخوندها باید راه را برای ایشان و اینطور افراد باز کنیم، ببینیم چند مرده حلاج هستند؟! مدرسی صرفا یک مثال بود! که پیشینه­اش قابل بررسی هست.

امیدوارم فردا و یا همین امروز نگویید که فلانی خواست و یا می­خواهد با تعریف و تمجید از یک نفر خودش را بالا بکشد. چون اساسا برایم هیچ اهمیتی ندارد که حتی همین جناب مدرسی، فردا درباره من چه بگوید یا امروز درباره­ام چه فکر کند؟ چرا که من مدح او ­را ننوشتم که بخواهم منتظر تشکرش باشم.

امیدوارم مخاطبان اصلی نوشته­ی پیش که روحانیون هستند متوجه عرایض بنده شده باشند.

بازهم از عنایت­تان ممنون.

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 2:27  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شیخ شهروند کجاست؟

چند ساعت پس از آنکه اکبر منتجبی لوگوی هفته نامه «نیم روز» را که قرار بود به جای شهروند امروز بیاید قرار داد، خبر ناراحت کننده اما نه دور از انتظار مبنی بر لغو امتیاز این نشریه منتشر شد.

اگر چه شماره هفته آینده، تا مرحله­ی صفحه بندی هم پیش رفته بود ولی قرار نبود که این شماره­ی نیم روز، پرونده­ای برای حوزه داشته باشد. فرید مدرسی دو هفته­ای هست که سخت مریض شده و حتی امکان رفتن به دفتر نشریه را پیدا نکرده است.

آشنایی با حوزه به عنوان تأثیر گذارترین و قدیمی­ترین نهاد اجتماعی در ایران یکی از بدیهی­ترین لازمه­های فهم وضعیت کشور ما است. از همین رو شناخت درون حوزه برای حوزویان و غیرحوزویان یک نیاز اوّلیه به شمار می­رود. اما نباید منکر شد که در مطبوعات مطرح امروز، سخن حوزه را به میان آوردن کار ساده­ای نیست. چه، از یک سو این کار نیاز به شناخت ادبیات مورد پذیرش جامعه و شناخت دقیق جریان­های حوزوی دارد. اگر ادبیات مردم را مورد توجه قرار گرفته نشود، بهترین مطلب هم که باشد از بین می­رود و اگر شناخت دقیق نباشد، بهترین ادبیات هم که باشد نتیجه­ی واقعی به دنبال نخواهد داشت.

باید پذیرفت که با این همه مشکل، مدرسی چه در شهروند امروز و چه پیش از آن در روزنامه­ها و مطبوعات مطرح کشور، خدمت قابل تقدیری در راه شناخت بیشتر روحانیت کرد.

او اگرچه اگرچه یک فعال سیاسی بود و در مطبوعات مطرح قلم می­زد و می­توانست راه­های دیگری را برای زندگی­اش انتخاب کند، اما با همه فشارهایی که در سیاست کشید، شناخت جریان درون جریان سنتی حوزه را پیش گرفت.  

مدرسی در این راه سعی بر حفظ حوزه به عنوان یک واحد مستقل داشته و دارد و حوزه را صرفا به عنوان ابزاری برای پر کردن صفحات نشریه یا مطرح کردن خودش نمی­نگرد. به قول معروف او برای حوزه اصالت قائل است. فراموش نمی­کنم که در جریان مصاحبه با استادم آیت الله موسوی گرگانی، در حالیکه یکی از شماره­های شهروند در کنار ایشان بود تصویری از ایشان گرفتم که البته همان تصویر هم چاپ شد اما با حذف تصویر شهروند! در جریان همین مصاحبه بود که وقتی اطلاعاتی درباره­ی سابقه کاری استاد از من خواست، تأکید کرد که به هیچ وجه از خود ایشان این سوالات را مطرح نکنم چرا که این کار نوعی توهین محسوب می­شود، و او به شدت از این مسئله پرهیز داشت.

در عین حال مدرسی سعی دارد در حد توان خود، رابطه­ی دوسویه­ای با حوزه داشته باشد. ارتباط وی با طلاب جوان برای تهیه مقالات شهروند، از نتایج همین روحیه وی است+.

نباید فراموش کنیم که به طور قطع مدرسی یک انسان است و به قول شهید آیت الله مدرس «انسان ممکن الخطا نیست، دائم الخطا است»؛ اما کدام یک از ما انسان نیستیم؟!

بدون شک حضور هرچه بیشتر افرادی چون مدرسی در درون حوزه و آشنایی نزدیک با وضعیت حوزه، ضمن آنکه می­تواند راه را برای ارائه تصویری واقعی­تر از  فضای درون آن برای صاحبان فکر در این مرز و بوم هموار کند، فرصت مناسبی را برای  رشد و پرورش نیروهای حوزوی به وجود خواهد آورد.

 

فرید مدرسی - عکس از علی اشرف فتحی

راستی! بد نیست به یاد روزهای خوشی که صفحات حوزه­ی شهروند را می خواندیم؛ حالی از فرید بپرسیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 1:7  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

حقیقت و مجاز اصولی

استفاده شیر در تصویر میانی حقیقت؛ در سمت راست مجاز؛ و در سمت چپ غلط است.

تصویر میانی را نسبت به دو تصویر سمت راست و چپ مقایسه کنید!

کلمه «شیر» در تصویر میانی، حقیقتا به کار می­رود. یعنی وقتی می­گوییم شیر؛ این تصویر به ذهن می­آید: قویترین حیوان جنگل.

کلمه «شیر» در تصویر سمت راست، به صورت مجازی استفاده می­شود.

استفاده کلمه «شیر» در تصویر سمت چپ کاملا غلط است. چرا که هیچ تناسبی بین صاحب تصویر با شیر وجود ندارد.

 

در اصطلاحات علم اصول:

اگر یک لفظ را در معنایی که برای آن وضع شده استفاده کنیم = حقیقت

اگر یک لفظ را در معنایی که برای آن وضع نشده ولی متناسب با آن است، استفاده کنیم = مَجاز

اگر یک لفظ را در معنایی که برای آن وضع نشده و مناسب با آن هم نیست، استفاده کنیم = غلط

 

نباید فراموش کرد که استفاده یک کلمه در معنای مجازی(مجاز) در صورتی صحیح است که عرف مردمی که از یک زبان استفاده می­کنند، بتوانند بین دو کلمه ارتباط منطقی­ای برقرار کنند.

این ارتباط، البته می­تواند در بین یک دسته از مردم باشد و در بین دسته­ی دیگر نباشد. مثلا استفاده کلماتی مانند شراب شاهد، ساقی، ساق سیمین و... که در بین عده­ای جز معنای ظاهر و حقیقی خود را ندارد، در بین گروهی از عرفا یا ادیبان رفته رفته در معانی جدید مجازی با توجه به ارتباط خاصی که در ابتدا فقط گروهی از ادبا یا عرفا می­فهمیدند. با مرور زمان و بالا رفتن سطح علمی جامعه و یا غلبه پیدا کردن یک فرهنگ، معنای مجازی جدید به آسانی به ذهن می­آید. برای همین است که امروز مضامینی مانند شراب، ساقی و... را حتی در اشعار مداحی که در مجالس دینی خوانده می­شود اما موجب بروز واکنشی هم از سوی  دینداران نمی­شود.

توجه کنید: ابتدا کلمه­ی خال لب، تنها برای اشاره به زیبایی صورت پسربچگان ترک استفاده می­شده اما با مرور ایام در ادبیات عرفانی در معنای دیگری به صورت مجاز به کار رفته است. در نتیجه وقتی امام خمینی در شعرش می­آورد که : «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» کسی خال لب را به معنی حقیقی تفسیر نمی­کند.

در بسیاری از داستان­ها هم همین گونه است. مثلا به نظر تحلیل گران ادبی، بوف کور صادق هدایت در حقیقت معنایی ورای معنای ظاهری آن دارد. شخصیت­های اصلی این­گونه نثرها، معنای ظاهری خود را از دست داده و هر کدام بیانگر واقعیتی ورای ظاهر می­شوند. البته فهم رابطه معنای حقیقی با معنای مجازی کار تحلیل گران حرفه­ای است اما بدیهی است در تحلیل چنین متونی شخصیت نویسنده، نقش به سزایی دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 14:48  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

انواع نام گذاری


شاید بتوان گفت نام یک فرد، اولین کلمه­ای است که با آن سروکار پیدا می­کند. رضا، علی، فاطمه، راضیه و هزاران اسم در تمام دنیا، وسیله شناخت ما هستند. البته نام فامیل و پسوند نیز مشخصات دیگری هستند که ما را در معرفی از همدیگر جدا می­سازند.

معمولا برای هرکس این مسئله که چه کسی نام او را گذاشته مهم است. پدر، مادر، پدربزرگ یا مادربزرگ شاید هم عالم محل. بحث اول در مسائل اصول فقه، به تحلیل مکانیسم اسم گذاری روی اشیاء می­پردازد. اینکه چگونه یک کلمه با یک معنی پیوند می­خورد؟ چه کسی این پیوند را ایجاد می­کند؟ و چند صورت برای این پیوند متصور است؟

بد نیست درمورد بحث نام خودمان کمی دقت کنیم. چیزهایی که در نام­گذاری مهم هستند عبارتند از: 1. کودکی که از مادر متولد شده. 2. تعیین جنسیت کودک 3. فردی که قصد نام گذاری دارد 4. یک نام مشخص مثل علی یا فاطمه

آنچه در خارج اتفاق می­افتد این است که فرد نام گذارنده، کودک را در ذهن خودش تصور می­کند. اطلاعات مربوط به او را در ذهن خودش جمع بندی می­کند و از نام­هایی که در ذهن دارد، یکی را برای کودک انتخاب می­کند. سپس نام کودک را به همه اعلام می­کند.

این مکانیسم، در مورد نام گذاری تمام اشیائی که ما با آن سر و کار داریم صورت می­گیرد.

البته نباید فراموش کرد که گاهی یک کلمه یا یک اصطلاح توسط یک فرد یا یک ارگان مشخص برای یک معنی مشخّص می­شود و گاهی یک کلمه یا اصطلاح توسط فرد معینی تعیین نمی­شود و در بین مردم اینگونه جا می­افتد. در اصطلاحات علم اصول، گونه اوّل «وضع تعیینی*» و گونه دوم «وضع تعیّنی» نام دارد.

مثال: وقتی کامپیوتر برای اولین بار به ایران آمد، کسی تصوری از «کامپیوتر» یا «موس» یا «اینترنت» نداشت. افرادی که از این وسایل استفاده می­کردند با استفاده این کلمات معنایی را به ذهن می­آورند که در خارج دیده­اند. یعنی کامپیوتر عبارت است از یک جعبه که به مانیتور وصل می­شود و می­توان با آن کارهای مختلفی مانند تایپ یا بازی و.... انجام داد. این یک نمونه وضع تعیّنی است. اما در مورد خود کامپیوتر وقتی فرهنگستان زبان فارسی تصمیم گرفت به جای واژه کامپیوتر، رایانه استفاده شود به نوعی یک کلمه را برای معنا وضع کرد که همان وضع تعیینی است.

نمونه دیگر: در مورد کودکان وقتی اسم معینی برای کودک تعیین می­شود، این همان وضع تعیینی است. اما گاهی یک فرد به یک نام مشهور می­شود که بیشتر مربوط به کارها، شخصیت یا شکل ظاهری اوست. شهرت فرد، به نوعی با وضع تعیّنی مشخص می­شود.

 -----
*. وضع یک کلمه عربی است به معنی قرار دادن. در مورد بحث امروز و در اصطلاح اصول، به معنی اسم گذاری است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 13:23  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مدرس اینگونه بود...

سید حسن مدرس

آنچه در پی می­آید منتخبی از سخنان شهید آیت الله سید حسن مدرس و خاطراتی از نزدیکان ایشان است که از جلد اول کتاب «مدرس» که به همت «بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی ایران» در آذرماه 1366 به چاپ رسیده است نقل می­شود.

 

ـ شما مگر ضعف نفس دارید که در پرده سخن می­گویید؟ ما بر هر کس قدرت داریم، از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه­ای نداریم. ما قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم؛ رئیس الوزرا و رضاخان را استیضاح کنیم.  (ص۶)

ـ قدرتی که مجلس دارد هیچ چیز نمی­تواند در مقابلش بایستد. (ص 46)

ـ بنده در این شهر شما و مملکت شما، معتقد به سیاست هیچ یک از رجال شما نیستم و هیچ رجلی را سراغ ندارم که از خودم بالاتر باشد،  می­شود جهل مرکب باشد، می­شود مطابق با واقع باشد.(ص 48)

ـ دیانت ما عین سیاست ما است و سیاست ما عین دیانت ما.(ص 55)

ـ هیچ وزیرالوزرائی و وزیری نیست که در این مجلس بگوید، مدرس یک تقاضائی از من کرده است.(ص 55)

ـ یکی از روزنامه­های اکثریت که می­خواهد علمی حمله کند، از قول روسو می­نویسد که قلب هر جوان بیست ساله­ای جمهوری طلب می­شود. این اغفال است. آن کلمه دو جنبه دارد: یکی فریب جوان­ها، یکی اهانت به افکار بزرگان مملکت. قلب جوان به طور اکثر مستعد عشق و بی لگامی است. روسو هم وقتی این بیان را کرده است همان اوقاتی بوده است که متصل اولاد غیر مشروع تدارک می­کرده است و به دست مادرهای آنها می­سپرده است و بدون مراجعه به عقب و عاطفه پدری تکرار می­کرده است و خودش هم متذکر است که پدر اولادهایی است که آنها را درست نمی­شناسد! پس اینکه ما تعقیب از مقالات روسو نمی­کنیم برای آن است که افکار عالیه محمد ابن عبدالله(ص) را برای نظم اجتماع بهتر از افکار روسو می­دانیم زیرا که قواعد دین اسلام ملتزم آن است که پدرها اولادهای خود را بشناسند و اولادها هم پدرهای خودشانرا. ما قلب جمهوری دوست دوست نداریم، ولی قلبی را که از محبت نوع و تقوا پر باشد دوست داریم.(ص 64)

ـ رموز مصلحت ملک را خسروان نمی­دانند! آنهایی می­دانند که دولت و نکبت ملوک را بسیار دیده و خوانده­اند.(ص68)

ـ ...رضاخان خشمگین به مدرس اشاره کرده فریاد زد: آخر تو از جان من چه می­خواهی؟ مدرس گفت: می­خواهم که تو نباشی.(ص86)

ـ من دراین کشمکش چشم از حیات پوشیده، از مرگ باک ندارم، آرزو دارم اگر خونم بریزد فایده­ای در حصول آزادی داشته باشد.(ص 94)

ـ اگر کسی بدون اجازه ما وارد سرحد ایران شد، او را با تیر می­زنیم، خواه کلاهی باشد، خواه عمامه­ای... اگر مسلمان بود براو نماز می­خوانیم و به خاکش می­سپاریم و اگر نه او را دفن می­کنیم.(ص163)

ـ مدرس در مدرسه سپهسالار، برای اولین بار طرح امتحان طلاب را بع مرحله اجرا گذاشت(ص165) و دستور داد اگر یکی از دانشجویان مدرسه، ساعتی غیبت می­کرد به همان میزان از حقوقش کسر کنند.(ص166)

ـ من عقیده خودم را ابراز می­کنم ولو مخالف با تمام مردم روی زمین باشد.(ص 174)

ـ اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده می­کنم و هر حرف حقی را بی­پروا می­زنم برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم چیزی نمی­خواهم، اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم کنید، آزاد می­شوید. باید جان انسان از هرگونه قید و بندی آزاد باشد تا مراتب انسانیت و آزادگی خویش را حفظ کند.(ص 179)

ـ حقیقت زندگی آزادی است، اگر انسان آزاد نباشد مرگ و زندگی­اش یکسان است.(ص181)

ـ اگر همه یکدل می­شدیم خیلی بهتر از آن بود که لباسمان یک شکل می­شد.(ص 181)

ـ من وظیفه شرعی دارم که در امور مسلمین دخالت کنم، اسم آن را سیاست بگذارید یا چیز دیگر، هرچه باشد فرق نمی­کند. من وظیفه خود را انجام می­دهم، سیاست در اسلام چیزی جدای  از دین نیست.(ص241)

 

چند خاطره از شهید مدرس:

مدرس و فرزندش عبدالباقی

ـ دکتر سید عبدالباقی مدرس فرزند آن شهید می­گوید: روزی همراه آقا به مجلس رفتم. وقتی از پله­ها بالا می­رفتیم، یکی از نمایندگان مجلس که به نظرم شیخ العراقین زاده بود، به ما رسید و خطاب به آقا گفت: شما در این زمستان سخت با این پیراهن کرباسی و یقه باز گرفتار سرماخوردگی می­شوید. مدرس نگاهی تند به او نمود و گفت:«آشیخ! کاری به یقه باز من نداشته باش، حواست جمع دروازه­های ایران باشد که باز نماند.»(ص 187)

ـ همو می­گوید: روزی سید حسن تقی­زاده که تازه از اروپا برگشته بود، به منزل ما آمد و طی مذاکرات مفصلی، اظهار داشت که آقا انگلیسی­ها خیلی قدرتمند و باهوش و سیاستمدارند، نمی­توان با آنان مخالفت کرد. مدرس پاسخ داد:«اشتباه می­کنی، آنها مردمان باهوشی نیستند، شما مردان بی­هوشید که چنین تصوری درباره آنان دارید.»(ص193)

ـ خود ایشان می­گوید: مدرس، هیچگاه برای پیشبرد مقاصد خود از سلاح برنده دین و تبلیغات مذهبی استفاده نمی­کرد، چون معتقد بود اگر با شکست مواجه شود، اعتقادات مردم متزلزل می­گردد. خودش هم بارها که من شاهد بودم، این نکته را به مرحوم مستوقی خاطر نشان می­ساخت و در سخنراهی­های او هم هست که در مجلس تأکید می­کند: من مرد سیاستم و هیچ دماغی را در سیاست بالاتر از خود نمیدانم. به هر حال یکی از پیروان و دوستداران او که مردی محترم از بازاریان بود و در مجالس و محافل گفته بود که من خواب دیدم و اعتقاد دارم، مدرس نائب امام زمان است. سخنان او به گوش مدرس رسید. مدرس دستور داد او را احضار کردند. آن مردم محترم کنار مدرس مودبانه نشست، مدرس بدون مقدمه به او گفت: چرا حرفی را می­زنی که اثبات آن مشکل است، به جای اینکه بگویی مدرس نائب امام زمان است، بگو مدرس نائب مردم است که هم دلایل کافی برای اثبات آن داشته باشی و هم سخنی به جا و درست باشد. خود امام زمان هم نائب مردم است، چون می­خواهد آنان را به سوی خیر و صلاح سوق دهد.(ص 195)

ـ سید عبدالباقی نقل می کند: روزی با یکی از همکلاسان در صحن حیاط منزل مشغول درس خواندن بودیم. رسیدم به جمله انسان جائز الخطا است. مدرس که در روی نیمکت نشسته و نامه­ای مطالعه می­کرد گفت: عبدالباقی! انسان دائم الخطا است(یعنی انسان همیشه خطا می­کند). درستش این است.(ص 197)

 

ـ سید محمدرضا مهدوی قمشه­ای نقل می­کند: یکی از روزها که در مدرسه سپهسالار گروهی در حضورشان بودند، آقای حاج شیخ محمد طالقانی، امام جماعت مدرسه، اظهار داشتند: آقای مدرس این روزها افرادی با من تماس می­گیرند و به قانون نظام وظیفه و قانون کنترل مشروبات الکلی ایراد می­گیرند. مدرس فورا گفت: آقا شما از دور دستی بر آتش دارید، نظام وظیفه قانونی است مشروع و بر هر مسلمان واجب است. اما مشروبات الکلی: شما می­دانید که در کشور ما اقلیتهای مذهبی وجود دارند و در دین آنها مشوربات الکلی مباح است، به هر صورت که شده تهیه کرده و مصرف می­کنند. عده­ای از جوانهای ماهم متأسفانه گرفتارند و مصرفت می­کنند. در بسیاری از جاهای این مملکت به طور قاچاق مشروبات میسازند و یا از خارج وارد می­کنند. ما کاری کرده ایم که اولا ساختن مشروبات الکلی تعطیل شود، ثانیا کنترل شود، ثالثا با ورود قاچاقی مشروبات الکلی به داخل، پول ما از کشو خارج نشود. مرحله اولش کنترل است و مرحله دوم، پرورش صحیح فرهنگ اسلامی: به این صورت که مضار آن برای مردم توضیح داده شود تا مردم آگاهانه از مشروبات پرهیز کنند. به زور نمی­شود جلوی مردم را گرفت، و بنابر قاعده«الانسان حریص علی ما منع» زور و فشار در کارها عکس العمل نامناسب پیدا می­کند. باید مردم را هدایت نمود. (ص 245)

ـ مدرس می گوید: باید پولی که بابت خرید مشروبات الکلی از مملکت خارج می­شود صرف خرید کارحانجات شود. امروزه جنگ از زمین به هوا رفته، باید کارخانه هواپیمایازی و اسلحه سازی و توپ ریزی دائر کنیم به علاوه اگر من باب ضرورت و دارو کسی باید بخورد، ما که داریم، خوبش را هم داریم، چرا نجسی های خارجی را بخورد؟(ص180)

مرتبط با همین موضوع:
ناشنیده هایی از مدرس

 ------
بخشی از همین نوشته در فردا نیوز

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 22:55  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

خطوط کلی مباحث علم اصول

در یک نگاه کلی، مسائل علم اصول را می­توان به چهار شاخه کلی تقسیم کرد:

  1. مباحث الفاظ:

بخش الفاظ علم اصول عهده دار بحثی کلی پیرامون الفاظ و معانی آن است. نباید فراموش کرد که در اصول از معنی یک لفظ خاص بحث نمی­شود چرا که با مراجعه به لغتنامه­ها می­توان این مشکل را حل کرد.

برای نمونه، آیا تا به حال به این فکر کرده­اید که فعل امر نشانگر چه معنایی است؟ این مسئله در بخش الفاظ بررسی می­شود. و معلوم خواهد شد که آیا فعل امر بر وجوب دلالت دارد یا بر استحباب؟

 

  1. مباحث عقلی:

لازمه عقلی یک حکم، موضوع این بخش است.

برای نمونه، اگر شما کارفرمای یک پروژه ساختمانی شوید، اگر چه مأموریت اصلی شما تکمیل یک ساختمان است ولی برای این کار باید ابزار آلات لازم را برای این کار تهیه کنید. این مسئله یک نمونه مقدمه واجب است که دستوری مستقیما راجع به تهیه ابزار کار نرسیده ولی دستور به چیزی تعلق گرفته که تهیه این کار مقدمه انجام آن است.

 

  1. مباحث حجة:

بحث اصلی در مباحث حجة در مورد دلیلی است که می­تواند ما را به حکم شرعی برساند.

برای نمونه توجه کنید: ما برای فهم بسیاری از بایدها و نبایدهای شرعی می­گوییم: در حدیثی چنین آمده که.... یا می­گوییم: در آیه قرآن آمده است...  و یا چنین می­شنویم که: همه مسلمانان از زمان پیامبر اینگونه عمل می­کردند پس ما هم باید اینگونه عمل کنیم...  بحث مباحث حجت، در مورد مباحثی در همین موارد است. مثلا اینکه آیا به حدیثی که تنها یک نفر نقل کرده(خبر واحد) می­توان برای فهم حکم شرعی، اتکا کرد؟ و یا اینکه آیا ظاهر قرآن برای همه مسلمانان دلیل است، یا تنها اختصاص به یک گروه خاص دارد؟ و مسائلی از این قبیل.

 

  1. مباحث اصول عملیه:

بحث این بخش درباره این است که اگر یک مجتهد*، برای فهم حکم شرعی نتوانست به یک دلیل اجتهادی دست یابد چه باید بکند؟

مباحث استصحاب، برائت، احتیاط  و تخییر زیرمجموعه­های اصلی این بخش هستند.

در مسائل عرفی اصول عملیه شامل مواردی می­شود که وظیفه فرد در قانون مربوطه ذکر نشده اما نمی­توان گفت که فرد هیچ وظیفه­ای ندارد.

---

*. مجتهد کسی است که در یک علم صاحب نظر است. در اصطلاح علوم دینی به کسی گفته می­شود که خودش احکام شرعی را از منابع اصلی احکام بدست می­­آورد.

نوشته های مرتبط:
5 حکم فقهی
اصل عملی و دلیل اجتهادی

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 16:11  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

تورجان، چهارم شد

علی اشرف فتحی- وبلاگ تورجان

تورجان علی، در نظر سنجی بلاگفا رتبه  چهارم برترین وبلاگها در زمینه مسائل و پوشش رویدادهای سیاسی و اجتماعی را به دست آورد. زمان زیادی از آغاز به نوشتن او نمی­گذرد اما در همین فرصت کم، جایگاه خوبی است.

علی! مبارکت باشه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 22:30  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

اصل عملی و دلیل اجتهادی

کسی که قصد اجتهاد فقهی(فهم احکام از منابع اصلی) دارد، وقتی با مسئله­ای روبرو می­شود، ممکن است با دو حالت مواجه شود.

1. براساس دلیل قطعی در مورد حکم، یقین پیدا می­کند که قطعا حکم واقعی همین است. چنین حکمی را «حکم واقعی» می­گوییم و دلیلی که ما را به این حکم می­رساند «دلیل اجتهادی» می­نامیم.

 2. دلیل قطعی در مورد یک حکم نداریم، امّا اینطور نیست که هیچ دلیلی هم در اینجا نباشد. فقیه می­تواند براساس قواعد کلّی، حکم را به دست آورد. چنین حکمی، البته مانند حالت قطع نیست، امّا نمی­توان نام آنرا جهل هم گذاشت. این حکم در اصطلاح به حکم ظاهری معروف است. و دلیلی که ما را به آن می­رساند، «دلیل فقاهتی» یا «اصل عملی» نام دارد. این نوع دلیل، برای این است که ما را از تردید خارج کرده و راهی را برای عمل، پیش رویمان قرار دهد.

مثال اول: براساس آیات قرآن، روایات متعدد و سیره مسلمین می­توانیم بگوییم نماز واجب است.  دلیل وجوب نماز، همان دلیل اجتهادی است. امّا در مورد سیگار کشیدن، ما نه آیه­ای داریم و نه روایت. در اینجا فقیه براساس مراجعه به اصل می­تواند بگوید این کار چه حکمی دارد.

مثال دوم: مدیر یک گروه از اعضای گروه می­خواهد یک ماشین طراحی کنند که توانایی حمل 4 نفر را با سرعت 200 کیلومتر در ساعت داشته باشد. آنچه قطعا لازم است ساخت این ماشین است. اما اینکه حجم موتور این ماشین چقدر باشد، چیزی نیست که مورد اشاره مدیر باشد. بنابراین حکم در مورد اصل ساخت ماشین وجوب است. و در مورد حجم موتور اباحه.

مثال سوم: شما قصد شاد کردن دل همسرتان را دارید. می­دانید که گفتن: «دوستت دارم» دل همسرتان را شاد می­کند. این کار برای شما لازم است. اما نمی­دانید که یک گردش برای همسرتان ممکن هست یا خیر؟ چون قاعده کلی این است که این کار برای یک خانواده اشکالی ندارد، پس حکم همان اباحه است. اما این حکم، ظاهری است. بنابراین وقتی پس از مشورت به این نتیجه رسیدید که وقت این کار نیست، این کار از اباحه خارج می­شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 5:50  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

چهره بسیج

شب گذشته به مسجدی رفتم. امام جماعت جوانش، بین دو نماز از فضیلت بسیج گفت. و برای تأیید سخنش گفت: ما که در ایران هستیم گاهی این فضیلت را درک نمی­کنیم، اما کسانی که خارج کشور هستند بهتر درک می­کنند. مثلا دوستی که به ترکیه رفته بود برایم نقل کرد آنجا جوانی را دیده که می­گفت: «شما قدر بسیج را نمی­دانید. من آرزو دارم به ایران بیایم و سر یکی از چهار راهها، یک بسیجی که چفیه انداخته، یک سیلی محکم توی گوش من بزند!»

چند روز پیش در تلویزیون مصاحبه­ای با یک نخبه مبتکر مخترع بسیجی پخش شد که با آب و تاب هم روی عنوان نخبه و مبتکر تأکید می­شد. اختراع خانم بسیجی وسیله­ای بود معضل بزرگی را که که خبرنگار، افتادن دستمال در کف ماشین می­دانست را رفع می­کرد.

در شبکه سوم سیما، گزارش مستندی از «بیابان زدایی» بسیج در یکی از مناطق بیابانی اطراف اصفهان پخش کرد. از مراحل کار، نتایج کار و ضعف جهاد سازندگی در این کار سخن رانده شد. و کسی که نقش خبرنگار را داشت و با لهجه اصفهانی صحبت می­کرد، و تأکید می­کرد که باید چندصد هکتار بیابان باقیمانده در آن منطقه را هم به دست بسیجیان بدهند.

سخن آن امام جماعت این بود که بسیج، ارزش­هایی دارد که برای حفظ ارزش­ها حاضر است هر کاری بکند که این کار در کشورهای دیگر امکان ندارد. اما طوری بیان کرد که گویی آرزوی آن خارجی، چیزی جز سیلی خوردن نیست. صدا و سیما هم می­خواست به زعم خود، عظمت بسیج را نشان دهد. امّا آیا کسی که گزارش اول را می­دید این سوال برایش پیش نمی­آمد که مگر شأن جوان مبتکر و مخترع ایرانی که در شبکه سراسری معرفی می­شود، دستمال کاغذی گیر ماشین ساختن است؟! یا بیابان زدایی؟! البته در خوبی هر دو کار شکی نیست، ولی آیا این کارها بهترین نتایج بسیج است؟!

گاهی بد بیان کردن یک مسئله، موجب مخدوش شدن اصل آن می­شود. پس بهتر است اگر قصد دفاع و بیان محاسن ارزش­هایی مانند بسیج را داریم، لااقل کمی بیشتر بیاندیشیم.

 

لینک این نوشته در بالاترین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 7:5  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

5 حکم فقهی

به این جملات توجه کنید:

1. تمام دانش آموزان موظفند تا روز چهارشنبه، تکالیف خود را  تحویل مسئول گروه­ دهند.

2. بهتره وقتی همسرت رو می­بینی، احساساتت رو به زبان بیاری و بهش بگی که دوستش داری.

3. ببین پسرم! برای من مهم نیست که تو بری رشته انسانی یا رشته ریاضی. برای من مهم اینه که اون چیزی که دوست داری رو پیگیری کنی.

4. راستش من خیلی دوست ندارم شما این کلاس رو ادامه بدی چون برات مفید نیست.

5. تو نباید جلوی مادرم با من اینطوری صحبت می­کردی که بقیه فکر کنند ما با هم اختلاف داریم.

 

در مثال­های فوق، ۵ حالت در مورد یک فرد و کاری که پیش رو دارد، تصویر شده است.

1. لازم است انجام شود.

2. بهتر است انجام شود.

3. انجام دادن و ندادن یکسان است.

4. بهتر است انجام نشود.

5. نباید انجام شود.

 

این پنج صورت، در تمام زندگی معمولی و عرفی ما جریان دارد. و ما نسبت به تمام کارهایی که پیش رو داریم، ممکن است یکی از این پنج حالت برایمان پیش آید. همین تقسیم بندی در احکام شرعی نیز وجود دارد.

1. واجب = لازم است انجام شود.

2. مستحب = بهتر است انجام شود.

3. مباح = انجام دادن و ندادن یکسان است.

4. مکروه = بهتر است انجام نشود.

5. حرام = نباید انجام شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 0:4  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

اصول فقه چیست؟

اصول فقه چیست؟

اصول فقه علمی است که نتیجه مباحثش در دست یابی به احکام شرعی* استفاده می­شود**.

مثال: در قرآن کریم آیاتی درمورد نماز آمده است، از جمله «و أن اقیموا الصلوة» و «انَّ الصّلوة کانت علی المومنین کتابا موقوتا».

علم اصول به ما کمک می­کند تا از این آیات، حکم شرعی را بفهمیم. در این مورد حداقل دو قاعده اصول را باید در نظر داشت:

1. معنای امر چیست؟

2. آیا معنایی که ما از قرآن می­فهمیم برای ما حجّت هست یا تنها برای مسلمانان زمان پیامبر لازم بوده؟

 

یک نمونه عرفی:

فرض کنید شما مدیر یک پروژه هستید و از کارمندتان می­خواهید کاری در مدت زمان معین انجام دهد. مکانیسمی که در کارمندتان پیش گرفته می­شود تا وظیفه خود را بفهمد، به نوعی همان اصول فقه است.

----

*. حکم شرعی تنها واجبات و محرمات معمول که در توضیح المسائل آمده نیست. فهم دقیق علم اصول در حقیقت به ما در فهم بایدها و نبایدهای لازم در زندگی عرفی نیز کمک می­کند.

**. استادم آیت الله موسوی گرگانی به تعریف علامه مظفر، قید «یمکن» را اضافه کردند. البته خود مظفر هم بعدها به همین نتیجه می­رسد. (العلم بالقواعد التی یمکن ان تقع نتیجتها فی طریق الاستنباط)

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 13:8  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مقدمه ای بر اصول فقه

بسم الله الرحمن الرحیم

سال گذشته، برادرم که برای آزمون کارشناسی ارشد آماده می­شد، مدّتی با ما به کلاس درس خارج فقه استاد سید علی محقق داماد آمد. مجتبی، ظاهری امروزی دارد و با لباس شیک و صورت اصلاح کرده با ما در کلاس حاضر می­شد. در این مدت هیچ اعتراضی از کسی ندیدم. حضور مجتبی در حوزه و تجربه­­ی کلاس درس استاد محقق داماد،تجربه به یاد ماندنی را برایم رقم زد.

 پس از کلاس درس آیت الله محقق داماد - قم- 1386- از راست به چپ: سلمان مددپور - علی اشرف فتحی - سید مجتبی ابطحی - محسن طهماسبی - امیرحسین حبیب الله زاده

مجتبی که امروز دیگر در قم حضور ندارد و مشغول به تحصیل در رشته مدیریت پروژه معماری در دانشگاه تهران است، علاقمند به تحصیل در حوزه شد و همین مسئله انگیزه­ام را برای نوشتن مباحث اصولی تقویت کرد؛ چرا که مدتی بود به این فکر بودم. اگرچه این کار آغاز شد ولی ادامه نیافت تا اینکه چندی پیش به ذهنم رسید این مباحث را در وبلاگ ادامه دهم تا هم برای خودم نتیجه­ای داشته باشد و هم برای کسانی­که به دنبال اینگونه مطالب هستند. وقتی با دو نفر از دوستانم مشورت کردم، آنها هم مشوقم شدند. در ابتدای کار، تصمیم گرفتم مباحث را طوری مطرح کنم که برای برادرم راحت تر قابل فهم باشد. البته پیش نویس این مباحث حاضر نشده و برای همین، انتقادات خوانندگان این مباحث می­تواند راهگشای بنده باشد.

متن مورد بررسی، کتاب اصول فقه مظفر است که در حوزه­های علمیه و دانشگاه تدریس می­شود. این کتاب، از لحاظ چینش درسی و متن، نسبت به دیگر کتب رایج در حوزه نظام به روز تری دارد. مرحوم مظفر که خود از اساتید حوزه نجف بوده است این کتاب را برای موسسه خودش که سیستم آکادمیک داشته تنظیم کرده است. از همین رو، هم غنای کافی دارد و هم چینش روان. استادم آیت الله محسن موسوی گرگانی می­گفت هر کس این کتاب را خوب بخواند گویا جلد اوّل کفایه را خوانده. کفایه، اصلی­ترین کتاب اصول در حوزه­های علمیه و متن مورد بررسی در دروس خارج اصول است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 1:10  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

از شیخ صدوق تا دکتر شریعتی

آیت الله آقا موسی زنجانی در حال تدریس خارج

استادم آیت الله زنجانی، امروز در درس خارج فقه­شان سخن از جفایی راندند که  از سوی بعضی به اصطلاح مصححین بر کتب شیخ صدوق روا داشته شده . مسئله از این قرار است که شیخ صدوق براساس نگرش اعتقادی خود در مورد مسئله غلو، نقل روایات غلو آمیز را جایز نمی­دانستند. از همین رو، بعضی روایات براساس نقل غیر از شیخ صدوق اضافاتی دارد که در نقل صدوق حذف شده­ است*. اما اشتباه مصحّحان این بوده که در این کار شیخ دست برده­اند و بخش­هایی که شیخ نیاورده است را اضافه کرده­اند! البته تصحیح­های اینگونه تنها منحصر به یک کتاب صدوق و مثلا در تفسیر امام حسن عسگری(ع) هم که از سوی صدوق نقل شده، یکی از راویان به نام فاطمه است که مصححان فکر کرده­­اند منظور، فاطمه زهرا(س) است و عبارت علیها سلام را به اشتباه اضافه کرده­اند. به تعبیر استاد، اینگونه تصحیحات مانند تصحیح عبارت «شَغَلَتنا» در آیه قرآن است که بعضی گفته­اند خدا که نمی­گوید: ما غلط کردیم. پس درست این آیه باید این باشد:«شَدُرُسنا»! و در حقیقت مشغول کردن را با غلط کردن اشتباه گرفته­اند.

دیروز سالروز تولد دکتر علی شریعتی بود. بدون شک، شریعتی کسی بود که دوست و دشمن او را باور داشتند! در دیداری که با حجة الاسلام شریعتی (شیخ الشریعة) داشتیم +، نکته­ای به نقل از سید حسین خمینی نقل کردند که از خود سید حسین آقا هم شنیده بودم. داستان به زمانی باز می­گشت که سید حسین خمینی، تازه طلبه شده بود و به نظر حاجاقا مصطفی، پدرشان، دیگر زمان آن رسیده بود که کتاب­های شریعتی را کنار بگذارد و تمام توجهش را به صرف و نحو و دروس معمول طلبگی معطوف سازد. روزی در دیدار با امام، این مسأله بیان می­شود اما امام خمینی به سید حسین می­گوید: درس را بخوان، ولی این کتاب­ها را هم بخوان. چرا که این کتاب­ها هست که فکر جوان­ها را سیراب می­کند و ما نمی­توانیم با جوانان رابطه برقرار کنیم.

شریعتی در حج

نکته­ی جالبی که در مورد شریعتی کمتر مورد توجه قرار گرفته، حراست وی از میراث فکری­اش است. بیشتر خوانندگان آثار شریعتی گمان می­کنند شریعتی با نامه­اش به محمدرضا حکیمی واقعا قصد تصحیح آثارش را داشته است. البته ظاهر نامه نیز گویای همین مسئله است. اما به گمان من شریعتی با این کار در حقیقت می­خواسته میراث فکری­اش را از تغییر حفظ کند؛ بهترین تصحیح برای آثار شریعتی در اثر گذشت زمان پدید می­آید! و به قول آیت الله بهشتی، حتی یک واو هم نباید از آثار شریعتی کم شود، چرا که شاید بعدا متوجه شویم که حق با او بوده است. کسی که حداقل شناخت را از شریعتی داشته باشد، تصدیق خواهد کرد که او اساسا به ایراداتی که روحانیون بر نظریاتش می­گرفتند توجه نداشت؛ اگر چنین بود در عمل شریعتی تغییری پیدا می­شد+. دلیل من براین مدعا این است که آثار حکیمی و شریعتی هیچ تناسبی با هم ندارند و این نشان از عدم تناسب فکری بین این دو مرد است. شاید شریعتی می­دانسته که اگر راه تصحیح کتب را باز بگذارد، سرانجام آنچه بیان کرده، همان خواهد شد بر سر آثار صدوق آمده! راه حل این مشکل را این دانست که با بی­باکی در دل خطر رود و کاری کند که عملا نتیجه­ای نداشت جز آنکه پس از سی سال از انقلاب اسلامی و حتی بر سر کار آمدن منتقدان اصلی شریعتی، باز هم آثارش همانگونه که بود ماند.

بهتر است واقعیت سخن را ببینیم، چه شیخ صدوق باشد چه شریعتی!

 

--------

* این مطلب، عین تقریر درس استاد است:

مثلا مرحوم صدوق قائل به سهو النبی است و در برخی از مطالبی که به عقیده خودش غلو یا مصداق برای غلو است، اشکال شرعی می کند.
در یکی از زیارات حضرت سید الشهدا که کافی و تهذیب نقل کرده و گویا در کامل الزیارات نیز وجود دارد، آنجا این قطعه هست که ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم، کسانی که به ولایت تکوینی معصوم قائل هستند، به همین روایت استناد می کنند. مرحوم صدوق که به این ولایت تکوینی قائل نیست، این قسمت روایت را نقل نکرده است.

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 23:16  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

بهترین وبلاگ فارسی

 

به بهترین وبلاگ فارسی رأی بدهید!

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 23:12  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

قربانی کیست؟!

محصولی، با همه حرف­ها و حدیث­ها وزیر کشور شد. هفته پیش، اما همسر شهید باکری از گذشته­ی محصولی سخن گفت و پرده از اختلاف باکری­ها با محصولی و چند نفر دیگر برداشت+. البته در میزان اعتبار چنین سخنانی برای قضاوت در امور کلان کشوری جای تامل است امّا موسی قربانی، عضو هیئت رییسه مجلس درباره­ی چرایی این مسئله گفت: زن شهيد باكري، ساليان پيش همسر باكري بوده و مدت‌‏هاست كه شوهر كرده و نمي‌‏شود اختلاف نظر او را با محصولي ملاك راي نمايندگان قرار داد.

نمی­دانم کار ما به کجا رسیده که روحانی­ای ما، که صندلی نمایندگی مجلس را هم اشغال کرده اینگونه مفاهیمی را که من و نسل من از امثال خود این آقا آموختیم به بازی می­گیرد؟! گویا در نظر ایشان زن، تنها وسیله ارضای جنسی مرد است و هیچ هویتی از خود ندارد! گویا ایشان نه حدیثی از امامان ما خوانده­اند و نه سخنی از امام خمینی شنیده­اند که از دامن زن، مرد به معراج می­رود. و گویا ایشان فراموش کرده­اند که جایگاه همسر یک شهید اگر بالاتر از خود شهید نباشد، پایین­تر از او نیست. چرا که فشارهایی که خانواده شهدا در کشور ما تحمل کردند، کمتر از شهیدان نیست.  اگر جایگاه همسر شهید، که بیشترین فشار را در راه حمل علم شهادت تحمل کرده­اند اینگونه است؛ فرزندان شهدا دیگر چه جایگاهی دارند؟!

اما وقتی برخورد با همسر شهید باکری اینگونه برخورد می­شود، تکلیف دیگران چیست؟!

شاید شهادت هم بازیچه شده دست آقایان شده؟!

شاید زمان مقدس بودن ارتباط با شهدا تمام شده؟!

شاید هم بسیج و شهادت و اینها دلخوشی­ای شده که بیشتر از دنیا غافل شویم!

چند هفته پیش خبری از فضاحت اخلاقی شیخ گلستانی­ منتشر شد که روحیه همه را متأثر کرد. اما اگر کمی فکر کنیم، سخنان اینچنینی به مراتب فضاحت­ بارتر از کار گلستانی است چرا که امثال گلستانی خودشان را به فضاحت می­کشانند و آبروی خود را می­برند اما انتشار سخنان اینگونه توسط یک روحانی، مفاهیم انسانی و دینی جامعه را در لباس دین مخدوش می­کند.

فراموش نکنیم؛ ما چه در توجه­مان به خانواده شهدا و چه در حراست از مفهوم شهادت کوتاهی کردیم و دود این کم کاری به چشم خودمان خواهد رفت.

آنگاه که به همسران شهدا اینگونه بنگریم باید منتظر مرگ دینداری و انسانیت در جامعه­مان باشیم!

 

 

لینک مرتبط:
لااقل شهدا را جناحي نكنيد!
شرمسار خاک طلاییه 

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 22:45  توسط سید مرتضی ابطحی  |