تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

امیرالمومنین نه گلدسته می­خواهد، نه گنبد و نه صحن و سرا

آیت الله سیستانی در نجف

آیت الله سیستانی از جمله عالمان برجسته­ای است که با حفظ نگاه سنتی، به نوعی فضای امروز را نیز در نظر دارد. او معتقد به استحباب زیارت است و خودم از ایشان شنیدم که در دوران صدام هر روز از روی پشت بام به امیرالمومنین سلام می­دادند چون امکان زیارت حضوری برایشان ممکن نبود. ایشان ما را به قدر شناسی زیارت­ امام علی(ع) توصیه نمود. پس از صدام، طرح توسعه حرم امیرالمومنین توسط شیعیان پیگیری شد و در همین راستا بخشی از زمین­های اطراف حرم به صورت صحن درآمده است. دیروز یکی از بستگان نزدیکم که تازه از سفر عتبات بازگشته بود، خبری شنیدنی­ از دیدارش با آیت الله سیستانی نقل کرد. وی گفت در دیداری که با آیت الله سیستانی داشتیم، ایشان راجع به توسعه حرم حضرت علی عبارتی گفتند که من عین کلماتش را حفظ کردم. آیت الله سیستانی گفتند: امیرالمومنین نه گلدسته می­خواهد، نه گنبد و نه صحن و سرا. به جای این کارها باید ببینیم از ما چه می­خواهد. ما باید به فکر بندگان خدا و مومنان باشیم. البته این که آیا این نگاه منشأ عمل خواهد بود یا خیر؟ مسأله­ای است که آیندگان به آن پاسخ خواهند داد. اما باید پذیرفت که جامعه دینی، امروز مشکلات و دغدغه­های مهمتر از صحن و سرای ائمه دارد که عدم توجه به آن­ها موجب از بین رفتن واقعیت راه امامان ما می­شود. و همان خواهد شد که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرمودند: لبس الاسلام لبس الفرو مغلوبا. (اسلام را مانند پوستینی که برعکس بر روی دوش می­اندازند پوشیده­اند که دیگر فایده گرم کنندگی خود را ندارد و مضحک هم شده است) با توجه به آگاهی  سیستانی از وضعیت ایران، به طور حتم تجربه حرم امام رضا(ع) نیز در این نظر ایشان مؤثر بوده است. چند سالی است که طرح توسعه حرم امام رضا پیگیری می­شود. طرحی که علاوه بر ایجاد هزینه های میلیاردی برای بیت المال، مشکلات فراوانی برای زائران و ساکنان مشهد ایجاد کرده است. حجم بالای سرمایه آستان رضوی البته رانت­­های فراوانی را ایجاد می­کند که این مسئله نیز از چشم آگاهان دور نیست. مسائلی که بخشی از آن اگر چه توسط افرادی همچون پالیزدار مطرح شد، اما به هر دلیلی هنوز پیگیری نشده و اطلاعات کافی در مورد آن به مردم داده نمی­شود. البته هر جا نظارت مردمی درکار نباشد چنین مسائلی بوجود خواهد آمد. اما پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی اغماض در مسئله­ای که به تمام ایرانیان و بلکه به تمام شیعیان دنیا برمی گردد، به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. عملکرد بدون نظارت آستان قدس رضوی متأسفانه  هیچ نتیجه­ای جز غربت هر چه بیشتر غریب الغربا، امام رضا(ع) نخواهد داشت. امید آنکه در ایام میلاد این امام همام، به یاد سیاست وی در برابر مامون باشیم. چرا که ایشان با منطق قوی و استدلالی خویش مامون و عالمان وقت را منکوب کرد و با توجه و رأفت خاص خود نسبت به توده مردم، توانست راه حقیقت را از خطر از بین رفتن نجات دهد. آنچه امام رضا از امیرالمومنین آموخت و راه علی را زنده نگه داشت، قدرت مدارا و سیاست ورزی و توجه به مردم بود. حرم واقعی امامان ما، قلب های شیعیان است. هنر واقعی امامان ما این بود، نه آنچه امروز  متولیان حرم ایشان با آن می کنند!

دیدار با آیت الله سیستانی

دیدار دیگری با آیت الله سیستانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 20:46  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شهروند امروز به لاهوتیان دیروز پیوست

روی جلد شماره آخر شهروند امروز

هفته نامه شهروند امروز پس از انتشار هفتادمین شماره خود توقیف شد. شماره آخر شهروند حال و هوای دیگری داشت. روی جلد، تصویر فائزه هاشمی با چشمانی که گویا از اشک سرخ شده، به چشم می­خورد. قوچانی هم بعد از چند شماره سکوت و ابراز نگرانی دوستانش دوباره سرمقاله نوشت. اما بخش تاریخ این شماره، با پرونده­ای 14 صفحه­ای به احیای لاهوتی پس از 27 سال پرداخت و سخن از حرف­هایی به میان آورد که تا پیش از این کسی به این شکل وارد محدوده آن نشده بود. اگرچه جلوگیری از انتشار شهروند، مسئله غیرقابل پیش­بینی نبود و پیش از این نیز این خبرهای اینچنینی شنیده می­شد و البته با نزدیک شدن انتخابات این احتمال افزایش می­یافت، اما باید گفت شماره آخر شهروند توانست خاطره­ای متفاوت را برای خوانندگان خلق کند.

 متن مصاحبه های شهروند را می توانید از اینجا دانلود کنید.

 

نوشته­های من در شهروند:

فقه و امام صادق(ع) 
لبنان، حوزه ای متفاوت 
تجف، مرجع حوزه های علمیه

 

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 13:23  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

فقه در پیش و پس زمان و مکان!

1. اهل هر مرام و مسلکی که باشی، تفاوتی ندارد؛ انسان قدرت­هایی دارد که می­تواند به آن توجه کند و آن­ها را رشد دهد.

2. زمان، ذات انسان را تغییر نمی­دهد بلکه شرایط رشد این توانایی­ها را تغییر می­دهد. انسان­ها همیشه یکی هستند ولی زمانه شان یکی نیست. قدرت انسان­ها در زمان­های مختلف تغییر می­کند. برای نمونه، امروزه ارتباطات به حدّ غیر قابل تصوّری آسان و سریع شده است. یعنی شرایط زمان و مکان امروز، دیگر شرایط زمان و مکان سه دهه پیش نیست.

3. بهترین روش زندگی، روشی است که بتواند توانایی­های انسان را در بالاترین سطح ممکن رشد دهد. البته در این مسئله یک فرد یا گروه معیار نیست و معیار کلّ جامعه است.

4. تنها دینی می­تواند جاودانه باشد که بتواند شرایط زمان و مکان را در خود لحاظ کند. امّا نباید اجازه داد که دین بازیچه شرایط زمان شود. همانطور که بازیچه شدن شرایط زمان توسط دین را نیز باید نفی ­کرد. اگر به بهانه شرایط زمانه، دین را به بازی بگیریم، جامعه را دچار تشویش خواهیم کرد چرا که بسیاری از مناسبات تعریف شده به صورتی به هم ریخته می­شود که نتیجه­اش اضطراب درون جامعه خواهد بود. و اگر دین پیشرو شود و توجهی به مقتضیات زمان نکند، آنگاه بسیاری از توانایی­های اعضای جامعه یا بالفعل نخواهند شد و یا هرز خواهند رفت.

 

یک مثال ساده:

اولین جرقّه­های کشش جنسی در ذهن هر کدام از ما انسان­ها با بلوغ جنسی زده می­شود. در مورد میل جنسی، در ایران دو مسئله وجود دارد. اوّل: قانون که برآمده از دین و فقه است. و دوم: شرایط زمان که نتیجه پیشرفت انسان است.

قانون می­گوید: روابط خارج از حیطه خانواده شرعی خلاف است.
زمان می­گوید: ارتباطات فوق العاده پیچیده شده و امروزه حتّی پیش از بلوغ هم هر فرد یک وسیله ارتباطی شخصی دارد که با هر کس و درهرکجا امکان ارتباط دارد. این مسئله حتّی در سه دهه گذشته هم سابقه نداشته! بنابراین جنس مخالف دیگر به ناشناختگی آن زمان­ها نیست و به همان میزان ارتباطات دیگر در حیطه­های سنّتی قابل بررسی نیست.

 اگر قانون پیشرو باشد و زمان عقب بیفتد = با توجه به اینکه مبنای قانون در کشورما فقه است؛ به هیچ وجه نباید ارتباطی ورای ارتباط خانواده، بین دختر و پسر نامحرم ایجاد شود.

اگر زمان پیشرو باشد و قانون عقب بیفتد = آمار غیر رسمی حاکی از بالا بودن میزان بالای ارتباطات جنسی در بین جوانان کشور است! این مسئله، حتّی با فرض کذب انگاشتن آمار مذکور، امر دور از ذهنی نیست. کافی است نگاهی به مباحث فکری سایت­های اینترنتی بیندازید. بسیاری از مسائلی که در حیطه جنسی حتّی تا یک دهه پیش از این در کشور تابو مطرح می­شد، امروز به عنوان بحث رایج مورد بحث و نظر است.

 اگر قانون به همراه زمان پیش برود = روابط می­تواند در کیس­های مختلف «تعریف» شود. و در نتیجه نه شاهد عقب ماندگی قانون گرایی صرف باشیم و نه نظاره گر تشویش زمانه گرایی مطلق.

  نتیجه:
اگر فقه، مطابق با زمان و مکان نباشد؛لااقل دو نتیجه به دنبال خواهد داشت که هر دو به ضرر جامعه است. اوّل  اینکه خود فقه و به طبع آن، دین و ارزش های اخلاقی در جامعه کم رنگ خواهد شد. و دوم آنکه جامعه به شدت دچار تشویش می شود.

 

 -------
لینک مرتبط:
ناگفته های امام

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 1:1  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

فقه و امام صادق(ع)

آیت الله سید محسن موسوی گرگانی

با آیت الله سید محسن موسوی گرگانی که  بیش از سی سال است در حوزه های علمیه قم و مشهد به تدریس فقه، اصول و فلسفه و سایر علوم اسلامی اشتغال دارند، درباره تأثیر امام صادق (ع) بر فقه شیعه به گفتگو نشستیم. ایشان از شاگردان برجسته بسیاری از مراجع تقلید بزرگ معاصر بوده  و  تألیفات و مقالات پژوهشی گوناگونی داشته اند که در نشریات معتبر علمی منتشر شده است.

 

جایگاه امام جعفر صادق(ع) در فقه شیعه و میزان تأثیرگذاری ایشان را به طور کلی چگونه ارزیابی می کنید؟

 به جرأت می توان گفت که بیش از هفتاد درصد فقه شیعه برگرفته از سخنان امام صادق (ع) است. تنها می­توان گفت از امام باقر هم روایات زیادی هست، ولی سایر ائمه در راستای مسائل اخلاقی زیاد سخن گفته­اند امّا درمورد مسائل فقهی می­توان گفت در رتبه اوّل امام صادق است و بعد امام باقر و در رتبه سوّم امام کاظم قرار دارد. ولی از سایر ائمه در این حدّ نسبت به مسائل فقهی روایتی به ما نرسیده است.

آیا این مسأله دلیل خاصی داشته و آیا با رسالت ائمه منافات نداشته است؟

خیر. چرا که این مسأله بر اثر اقتضائات زمان بوده. زیرا از یک سو حکومت بنی­امیّه رو به اضمحلال بود. ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن ولید و آخرین ایشان هشام بن عبدالملک است که این حکومت ها به سرعت رو به زوال می­رفتند و مردم دیگر تاب ظلم آنها را نداشتند. در این میان تحریکات بنی­عباس و حرکت ابومسلم خراسانی تأثیر فراوانی داشت. بنی­عباس که می­گفتند ظلم بنی امیّه از حد گذشته و حقوق اهل بیت پیامبر توسط بنی امیّه پایمال می­شود، مردم را به سوی قدرت گیری اهل بیت پیامبر سوق می­دادند. این مسأله عاملی برای توجه بیشتر مردم شده بود. امام صادق بدنبال کار فرهنگی در جامعه بود و همین مسئله باعث شد که علمای سنّی مذهب نگاه متفاوتی به ایشان داشته باشند. شهرستانی که یک عالم سنّی شافعی مذهب است در مورد امام صادق در کتاب ملل و نحل خود، تعبیرات بلندی درباره امام صادق دارد. حتی در نزد عده­ای درباره شخصیت امام صادق کار به غلوّ رسیده بود. عدّه ای از غالیان از جمله فرقه خطّابیه و رهبرشان ابوالخطّاب محمّد ابن ابی زینب اعتقاد داشتند که امام صادق خداست. وقتی امام متوجّه این مطلب شد، او را لعنت کرد، امّا ابوالخطّاب در جواب این لعنت گفت: او توریه می­کند! امام در مقابل چنین سخنی دوباره او را لعن کرد و به اصحابش هم دستور لعن وی را داد. البته من چندان اعتقادی به تاریخ ندارم، ولی در مورد علم و معرفت و واقعیتی که امام صادق درک کرده بود، حتّی غیر موافقان نیز به آن اقرار دارند. مالک ابن انس که یکی از چهار امام و مرجع فکری اهل سنّت بوده و درحقیقت امام صادق رقیب فکری او محسوب می­شده در این باره می­گوید: «ما رأت عین و لاسمعت اذن و لاخطر علی قلب بشر افضل من جعفر ابن محمد الصادق علما و عبادة و ورعا»  همچنین ابوجعفر منصور که دشمن امام محسوب می­شود می­گوید:«انّ جعفر ابن محمّد کان ممن قال الله فیه: ثمّ اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا» خلاصه آنکه اگر بخواهیم در مورد فضائل امام صادق بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

پرسش دیگری مطرح است که چرا امام صادق بیش از سایر علوم اسلامی به فقه پرداختند؟ بیشتر روایات رسیده از ایشان در باب فقه است. آیا اولویتی برای فقه قائل بودند؟

 اینکه چرا امام صادق بیشتر به فقه پرداخت، به نظر من اینطور نیست که امام صادق تنها به مسائل فقهی پرداخته باشد و همانطور که گفتیم در مورد کیمیا و علوم دیگر هم صحبت فرموده و مطالب زیادی دارد. حتّی روایاتی ذکر شده که امام در مورد کالبد شکافی بدن سخن رانده­اند که در آن به تشریح بدن و اجزاء و عروق می­پردازند. در مورد اعتقادات نیز روایات فراوانی  از ایشان ذکر شده است. ایشان ذهن تیزی داشته اند و نقل شده که در سه سالگی تمام لغت­ها را می­دانسته­اند و نقل شده که در سه سالگی از تمام شاگردان پدرش بهتر می­فهمیده. یک بار ابو جعفر منصور به درس امام باقر آمد و سوالاتی از امام صادق که شاگرد امام باقر بود پرسید و از ذکاوت او شگفت زده شد. هیچ بابی از ابواب فقه نیست مگر اینکه اهمّ مسائل آن از امام صادق نقل شده. در راستای اخلاق، حدیث دارند و حتّی در مورد سیاست هم احادیثی از ایشان نقل شده. مثلا درمورد قیام زید حدیث معتبری ذکر شده که اگر موفّق می­شد حق را به حق دار می­داد. می­توان گفت امام صادق در مورد تمام علوم زمان خودش حرف دارد.

پس چرا سایر ائمه تا این حد به فقه نپرداخته اند؟ آیا زمانه آنها متفاوت بوده و یا دیدگاه انها فرق داشته است؟

اینکه چرا سایر ائمّه به فقه نپرداخته اند باید گفت که این مسأله تا حدّی به مقتضیات زمان هم باز می­گردد. گفته شده که مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. در مورد امام صادق بسیاری از روایات، پاسخ ایشان به سوالاتی است که مطرح می­شد. امیرالمومنین فرصتی برای پرداختن به این موضوعات پیدا نکرد و بیشتر درگیر جنگ بود. امّا در عین حال در حدّی که نیاز بوده و یا مورد سوال قرار می­گرفته به این موضوعات می­پرداختند. در نهج البلاغه که تنها بخش کوچکی از سخنان علی(ع) است احادیث بسیاری در زمینه های مختلف از ایشان ذکر شده است. از سوی دیگر در دسترس نبودن وسایل ثبت و ضبط سخنان و عدم توجّه شیعیان به ثبت سخنان امامان باعث از بین رفتن سخنان ایشان شده بود. این مشکل در زمان امام صادق تا حدّی مرتفع شده بود و نقل شده که ایشان در حدود 4000 شاگرد داشتند. البته به نظر من این که این تعداد راوی در عرض هم و در یک زمان شاگرد امام باشند، مبالغه آمیز است. همین الان، پرجمعیت­ترین درس ها هم به هزار نفر نمی رسد.

یکی از آقایان می­گفت این تعداد، تنها شاگردان نخبه ایشان بوده اند.

بله. ولی به هرحال این تعداد مبالغه آمیز بوده است. شاید بهتر است بگوییم چهار هزار نفر در طول هم و یا با واسطه از ایشان حدیث نقل کرده اند. به نظر من فرق امام صادق و امام باقر با سائر  ائمه پیشین این بود که سخنان ایشان نوشته می­شد. با توجه به گذر زمان و تکامل خط و نوشتن و راحت تر شدن این کار، سخنان این دو امام بیشتر ثبت شده و ما امروز که براساس آنچه به دست ما رسیده قضاوت می­کنیم و خیال می کنیم که این دو امام بیشتر سخن گفته اند. از امام صادق که بگذریم، امام کاظم در خفقان بود و می­بینید که بیشتر عمرشان را در  زندان یا تحت نظر بوده اند، ولی باز هم از ایشان احادیثی به ما رسیده. امام رضا، هم که تحت نظر مأمون بودند و به شدّت تحت نظر قرار داشتند. حتّی اطرافیان امام جاسوس بودند. قبل از دوران مجاورت مأمون هم تحت نظر حکومت بنی عباس و هارون و مأمون بودند. تبعید امام(ع) یک امر ناگهانی نبوده و از همان ابتدا خلفا امام را تحت نظر داشتند. امام جواد(ع) هم که در جوانی به شهادت رسید. پس از ایشان هم ائمه به قدری در فشار بودند که حتّی نتوانستند همسری احتیار کنند و برای همین کنیز می­گرفتند. یا تحت نظر بودند یا حتی در پادگان زندگی می­کردند و یا در زندان بودند. پیش از این هم امام سجاد هم شدیدا تحت نظر بود. فقط امام باقر و صادق(ع) به خاطر شرایط زمانه با آسایش بیشتری روبرو شدند و از نظر جوّ زمانی هم عدّه ای بودند که بنویسند و البته خود ائمه هم تحریک به نوشتن می­کردند. محیط و زمان آماده بودند.امام حسن و امام حسین هم گرفتار بودند. اگر هم فرصت بود ولی نوشتن در کار نبود. بلکه آنچه بیان می­شد از حدّ حافظه­ی مخاطبین و سوال کنندگان نمی­گذشت که پس از چندی به بوته فراموشی گذاشته می­شد.

در مورد امام حسن، ذکر شده که جلساتی داشتند. ولی گویا به دست ما نرسیده است.

تردیدی نیست که جلساتی داشته­اند، گفت و شنودهایی بوده ولی چون نوشتن مرسوم نبوده کما اینکه ابزار ثبت و نوشتن به سهولت میسّر نبوده است، کلمات و گفته­ها به ما نرسیده ­است. همان طور که خود ما در زمان قبل از انقلاب در درس و بحث هایی که شرکت می­کردیم، فقط در حدّ نقل سینه به سینه باقی می­ماند و حتّی ضبط صوت در کار نبود. من پیش از انقلاب به درس اسفار آقای جوادی آملی می­رفتم. حتّی یک نفر هم ضبط نمی­کرد. عرضم این است که ضبط به این صورت حتّی در زمان ما هم مطرح نبوده چه برسد به 14 قرن پیش. و فقط گردی از سخنان ائمه به ما رسیده است. و البته در زمان امام صادق(ع) به خاطر این که افراد مختلف روایات و پاسخ­های آن حضرت را نقل کرده­اند، روایات آن حضرت به صورت های مختلف نقل شده است.  نکته دیگری که نباید فراموش کنیم این است که شیعیان آن زمان دچار فشار زیادی بودند. و اگر صحبت­های ثبت شده­ی اهل­بیت به دست حکومت می­افتاد، شیعیان را زنده زنده لای دیوار قرار می­دادند. حتی کسی جرأت ابراز شیعه بودن را نداشت. نقل شده که یک نفر از خراسان به مدینه برای دیدن امام آمده بود، حتی جرأت نمی­کرد که از یک نفر بپرسد خانه امام کجاست!

-پس این طور نبوده که شخصیت خاص و متفاوت امام صادق بر فقه تأثیر داشته باشد؟

بلاتردید از نگاه کلّی و عمومی علی (ع) از همه ائمه بالاتر بوده، ولی این درحالی است که آثاری که از امام صادق به ما رسیده، بیش از امام علی است. پس این نشان از آن دارد که بسیاری از احادیث به ما نرسیده. البته بعید نیست که بشود گفت امام صادق با توجه به آنچه درباره استعداد ویژه ایشان نقل شده، نسبت به بعضی ائمه جایگاه بالاتری داشته اند. ولی اگر از لحاظ اعتقادات شیعه بخواهیم به مسأله نگاه کنیم، ائمه «کلّهم نور واحد» هستند و علم هیچکدام از کانال درس و بحث نبوده. اگر از کانال درس و بحث باشد، که اهل سنت نظرشان همین است، امام صادق بیش از دیگر ائمه درس خوانده و استعداد فوق العاده ای داشته. حتی نقل شده که ایشان به دیگر زبان ها نیز صحبت می­کرده اند. نقل شده که ایشان به زبان فارسی با ایرانیانی که خدمت ایشان رسیدند در ذم مال اندوزی  صحبت کرده است. پس اگر حجم آثار امام صادق بیشتر است، به خاطر ثبت و ضبط و نیز وجود آزادی نسبی در زمان ایشان بوده است و از طرفی هم دشمنان هم نگاهشان این بود که مسائل فقهی ضرر زیاد به حکومت و قدرت آنان نمی­زند ولذا چندان مانعی برای طرح و بحث اینگونه مسائل ایجاد نمی­کردند.

دوره هم دوره­ای بوده که مناظره با زنادقه هم صورت می گرفته...

بله. خود امام با زنادقه بحث می کرده. البته می شود گفت که خود امام صادق نگاه خاصی داشتند و به دنبال یک فرهنگ سازی بودند. به طور قطع زمان هم موثر است. اگر فرهنگ سازی ایشان نبود، می­توان گفت شیعه دوازده امامی، مانند دیگر فرق شیعه ازبین می­رفت. براساس تحقیقی که در مورد فرق شیعه در حال انجام آن هستم، بیش از صد گروه شیعه وجود داشته است که امروز یا هیچ اثری از آنها نمانده و یا اگر مانده تأثیر مهمی ندارند. در هرحال محیط طوری بود که امام درک کرده بود که باید آدم سازی کرد و این بود که آن همه روایات درباره آدم سازی اعمّ از فقه و اخلاق از آن حضرت به ما رسیده است.

برای همین هم امام شدیداً از سیاست کناره می گرفت؟

این مسأله اختصاص به آن زمان ندارد. در این زمان هم کسانی که بیشتر به رشد فکری می­پردازند از جایگاه دنیوی و مادی غافلند و افراد دون مایه به مقامی می رسند که لایق آن نیستند! امام صادق(ع) درباره فیام زید که بعضی آن را به طور غیرواقعی و انحرافی فهم کرده بودند قسم می­خورد که والله ماکان کذلک. البته این به آن معنا نیست که اگر برای حکومت امام، زمینه ایجاد می شد ایشان کناره می­گرفت. من نمی­توانم چنین سخنی بگویم. چرا که اگر راهی برای اجرای عدالت در دنیا باشد، چرا باید امام(ع) که برترین فرد برای اجرای آن است کناره گیری کند؟! که بالعدل قامت السموات و الارض.

برخی معتقدند که حتی امام صادق هم چنین شأنی برای خود قائل نبوده است که حکومت را در دست بگیرد و برای همین هم به قائم (عج) ارجاع می داده...

من می­خواهم بگویم که نه شرایط وجود داشته و نه نیروی کافی. عرض کردم، اگر امام(ع) بتواند عدالت را پیاده کند، چرا نکند؟ ولی امام به این نتیجه رسیده بود که این کار ممکن نیست و لذا روایاتی هم نقل شده که قبل از قیام قائم هر قیامی را سرکوب می­کنند. مانند پرنده ای که هنوز بال درستی ندارد، به زمین می­خورد و بچه­ها آن را می­گیرند و با آن بازی می­کنند. امام یا به علم امامت یا به علم شخصی خودش، به این نتیجه رسیده بود که کار مبارزاتی نتیجه بخش نیست و بهترین کاری که ممکن و مفید است، فرهنگ سازی است. به هر حال دوره حساسی بوده. امام صادق تنها با غلات رو به رو نبودند، از طرف دیگر با زنادقه رو به رو بودند. یکی از دلایل اصلی توجه به مباحث فکری آن حضرت همین است که ایشان در جوّی قرار گرفته بودند که احساس می­کردند که در آن جوّ بهترین خدمتی که می­توان برای اسلام کرد این است که فرهنگ سازی صورت گیرد، اسلام معرّفی شود، خرافات از میان برود و می­دانید که این کار آسانی نیست و باید خیلی روی آن کار کرد و این بود که تمام وقت آن حضرت در این باره می­گذشت. هرچند که   امام از کودکی به جریانات فکری توجه وافری داشته است و این هم در کار او بی­تأثیر نیست.

درست است که بگوییم امام صادق بیش از ائمه دیگر به دنبال سیستم فقهی بودند؟

عرض کردم، در مورد ائمه دیگر به ما روایت چندانی نرسیده است. درمورد امام صادق هم نیاز زمانه خیلی تأثیر داشته است و پرسشهای فقهی از آن حضرت و نیاز واقعی جامعه به عمل به احکام را می­توان بعضی از عوامل آن دانست. البتّه در صورتی  است که بپذیریم آن حضرت بیشتر در این باره کار می­کرده است.

پس چرا به کلام یا اخلاق اینقدر بها داده نشد؟ آیا فقه اولویت داشت؟

چون بسیاری از شاگردان ایشان طالب مسائل فقهی بودند. بنابراین پاسخ­های امام هم دراین باره که به مارسیده بیشتر است. در مورد علم کلام، امام چند شاگرد بیشتر ندارد. از سوی دیگر بیشتر، مسائل فقهی ثبت و ضبط شده و روی آن کار شده. البته قضاوت قطعی مربوط به زمانی است که ما تمام احادیث را در دست داشته باشیم.  اما اگر بخواهیم علی الظاهر حکم کنیم، زیاد بودن روایات فقهی نسبت به باقی روایات به خاطر نیاز زمانه و ضبط بیشتر شاگردان بوده است. ولی این را نمی­شود گفت که فقه اولویت داشته است.  مسائل فقهی براساس مورد نیاز بیان شده و نیاز روزمره مردم بوده است. در جلسات امروزه هم اینگونه است که ما براساس نیازمان به ضبط مسائل اقدام می کنیم و هر حرفی را ضبط نمی کنیم. بنابراین اگر قضاوت ما براساس داشته هامان باشد، امام به دنبال یک سیستم فقهی بوده ولی ما نمی توانیم این را بگوییم. چرا که چه بسا بسیاری از احادیث و گفته­های امام(ع) درباره سایر مسائل اسلامی بطور محاوره­ای انجام گرفته و احساس نمی­شده که به ثبت و ضبطش نیاز است و لذا ثبت نشده و از میان رفته است.

اگر بگویییم که ائمه ما تنها طبق نیاز زمان موضع گیری می کرده اند، این اشکال پیش نمی­آید که ائمه منفعل بودند و خود اقدام به فرهنگ سازی نمی­کرده­اند؟

خیر. زیرا روایات بسیاری داریم که مسبوق به سؤال نیستند. و اینطور نیست که ائمه منتظر پاسخ می­ماندند و پس از آن سخن می­گفتند. بلکه بسیاری از مسائل و مطالب را خود و بدون سبق سوال و با تشخیص نیاز، به بیان آنها می­پرداختند. هر چند که مسائل و مطالب زیادی را هم در پاسخ سوال پرسش کنندگان مطرح کرده­اند، بنابراین نمی­توان گفت: فرهنگ سازی آنان منفعلانه بوده است.

با نگاهی بنیادی تر، آیا می شود گفت که فقه شیعه پس از به وجود آمدن فقه سنت تشکیل شد؟

این اشتباهی است که خیلی ها مرتکب می شوند. در حالیکه مسأله عکس این است. هر چهار امام سنت، مستقیم یا باواسطه شاگرد امام صادق بودند.  البته فقه از زمان پیامبر بوده است و حتی در قرآن بسیاری از مسائل فقه آمده است. آیات الاحکام را نگاه کنید که مجموعه­ی عظیمی از فقه را تشکیل می­دهد و اینها بخش عظیمی از فقه شیعه را تشکیل می­دهد و نمی­توان گفت اینها و سایر مسائل فقهی شیعه پس از فقه اهل سنّت به وجود آمده است، هر چند که در روش تدوین بسطی، ممکن است پس و پیش­هایی وجود داشته باشد.

آیا درمورد ائمه دیگر هم مثل امام صادق (ع) چنین تسلطی بر علوم  مطرح بوده است؟

از نظر شیعه که عرض کردم کلّهم نور واحد. ولی از نگاه اهل سنت، بیشبتر در مورد امام صادق(ع) مطرح است. البته درمورد امام علی آن تعریف شافعی مطرح هست که مات الشافعی و لیس یدری، علی ربه ام ربه الله؟! به هرحال امام صادق با زهد عجیبی که داشتند، می توانند الگوی بزرگی برای ما باشند. تسلط عجیب ایشان بر علوم مختلف، مایه مباهات شیعه و تلاش های ایشان نیز باعث ماندگاری تشیع گردیده است.

 

 

این مصاحبه در شماره اخیر شهروند امروز (۶۹) به چاپ رسید.

لینک مرتبط:
رییس مذهب

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 13:42  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ناگفته های امام

آیت الله محمد حسن قدیری، یکی از شاگردان نزدیک امام خمینی بود که در این هفته از دنیا رفت. نام قدیری، در تاریخ انقلاب یادآور نامه­ای است که به نظر تحلیل­گران سیاسی، فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی از منظر امام راحل است. در ماه­های آخر زندگی امام خمینی، یک سوال شرعی (استفتاء) در مورد شطرنج از امام طرح می­شود. ایشان در پاسخ این سوال، به نوعی خارج از مشی فقهی معروف بین علما عمل نمود. انتشار این پاسخ در روزنامه جمهوری اسلامی موجب بروز بحث­هایی در بین حوزویان شد. به دنبال بروز این بحث­ها بود که قدیری در نامه­ای خطاب به امام متذکر بازخوردهای این نامه شد و در ضمن گفت روش اجتهادی امام در پاسخ به این استفتاء با مشی معروف علما همخوانی ندارد! پاسخ امام به این شاگرد دیرین خود لحن تندی داشت و سخنانی را خطاب به قدیری مطرح نمود که در جای دیگری به این صراحت مطرح نکرده بود. مدّتی پس از انتشار نامه اوّل، استاد نامه­ دیگری برای دلجویی خطاب به شاگردش می­نویسد. اگر چه رهبر انقلاب ایران به گفته خودش دیگر حال پیگیری این روش را نداشت ولی چندماه پس از این نامه یعنی در اسفندماه همان سال،  در نامه­ای خطاب به روحانیون گفت «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجران خورده است، هرگز از فشارها و سختی­های دیگران نخورده است.» نامه نگاری امام و قدیری می­تواند نشان از مشی جدید فقهی ایشان داشته باشد که زمان و مکان را در نظر دارد.

متأسفانه متن کامل این نامه­ها، پس از 20 سال، هنوز در اینترنت پیدا نمی­شود! (لااقل من نیافتم) برای همین بر آن شدم تا متن کامل آن را در اختیار خوانندگان قرار دهم.


متن استفتاء

1.      از آنجا که آلات لهو و لعب استفاده­های مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد، آیا خرید و فروش آن بی­اشکال است؟

 

باسمه تعالی

خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد.

 

2.      اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به طور کلی از دست داده باشد و چون امروزه تنها به عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده می­شود،  بازی با آن چه صورتی دارد؟

 

باسمه تعالی

بر فرض مذکور اگر برد و باختی دربین نباشد اشکال ندارد.

19 شهریور 1367

صحیفه نور/ ج 21 ص 129

  


نامه حجةالاسلام قدیری به امام:

 بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضرت مستطاب آیت الله العظمی امام خمینی- مدّ ظلّه العالی

با عرض سلام و ادب و احترام، اخیرا دو استفتاء منتشر شده که در یکی از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله اشکال ندارد. در دیگری در سوال مفروض است که امروز شطرنج به کلی آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکری درآمده است و در جواب آمده است که در فرض عمل مزبور اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد. و آقای مورد اعتمادی نقل کردند که در بعضی روزنامه­ها «برفرض مزبور» را ننوشته­ است.

در اینجا سوالی مطرح است:

1.      خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اوّل قصد حلال قید شده است؟

2.      در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا می­کند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را به کلی از دست داده و تنها ورزش فکری شده است؟

3.      در روایت معتبره است از سکونی از حضرت صادق-علیه السلام:

اول: قال: قال رسو الله(ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.

دوم: قال: نهی رسول الله(ص) عن اللعب بالشطرنج و انزو...

زفن به معنی رقص است. مزمار، نامی است که  مطلق نی را شامل می­شود و نهی حضرت، حجت برتحریم است مگر حجتی بر خلاف باشد و هر دودلیل اطلاق دارد. بنابراین استفاده می­کنیم که نی زدن حرام است، چه نی آلت مختصه باشد یا مشترکه، وبازی شطرنج حرام است، چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعوای انصراف منشأ صحیحی نیست. و البته در حدّ خودم در ادلّه فحص و به مطلب حضرتعالی هم مراجعه نمودم، حجتی برخلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادلّه میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتی با اطلاق ندارد و علت منصوصه­ای هم در ادلّه نیست. و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمی­شود. دیگر هر طور صلاح می­دانید.

از جسارت عذر می­خواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلند آن حضرت را مسألت دارم.

والسلام علیکم و ورحمة الله و برکاته

4 صفر الخیر 1409 محمد حسن قدیری

 

صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۴۹

 


پاسخ امام خمینی:

پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم. بنابر نوشته جنابعالی زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است، راهی نیست و "رهان" در "سبق" و "رمایه" مختص است  به تیر و کمان و اسب دوانی و امثال آن، که در جنگ­های سابق به کار گرفته می­شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است امروز هم شیعیان می­توانند بدون هیچ مانعی با ماشین­های کذایی جنگل­ها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیون­ها انسان را به خطر بیندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدی که در خیابان کشی­ها برای حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند.

 

و اما راجع به دوسوال، یکی بازی با شطرنج و در صورتی که از آلت قمار بودن به کلی خارج باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خوانساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز می­داند و در تمام ادله خدشه می­کند، در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.

اما اینکه نوشته­اید از کجا سائل به دست آورده است که شطرنج به کلی آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوال­ها و جواب­ها فرض است و بنابراین آنچه را من جواب داده­ام، در فرض مذکور است که اشکالی متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازی نکنند.

و عجیب تر آن که نوشته­اید چرا به جای قصد حرام نباشد، قصد حلال نوشته شده؟ گویی عمل شخص متوجه و قاصد بدون هم می­شود، در این صورت قصد حلال مساوق است با نبودن قصد حلال.

و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال، اشتباه بزرگی کرده­اید که گمان کرده­اید خرید و فروش برای منفعت حلال، یعنی استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است می­باشد. البته در این زمینه­ها مسائل زیادی است که حال و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالی که فردی تحصیل کرده و زحمت کشیده می­باشید توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود می­دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید می­دانم ولی شما را نصیحت پدرانه می­کنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بی­سواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بی­سواد صدمه­ای بخورد، بگذار هرچه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

2-7-67 روح الله الموسوی الخمینی

 

 صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۵۱

 


 دلجویی امام:

 

جناب حجة الاسلام آقای قدیری . دامت افاضاته

با سلام  و دعای خیر و آرزوی موفقیت برای شما درپیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هوای مدرسه و درس و بحث بود، و الا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه می­دانم، و همیشه از خدا خواسته­ام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه های مختلف را حل کنید. من شما را یکی از دوستان قدیمی و خوب خود می­دانم و زحمات شما را در درس و بحث و کمک های شما را در تمام زمینه­ها فراموش نمی ­کنم. ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشهمه زلال اسلام ناب محمدی(ص) برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانی می­خواد. و دعا کنید من نیز یکی از قربانی­های آن گردم. خداوند جنابعالی را تأیید فرماید. والسلام علیکم و رحمة الله.

12-7-67
روح الله الموسوی الخمینی

صحیفه نور ج ۲۱- ص ۱۶۰


این نوشته در پارسینه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 11:3  توسط سید مرتضی ابطحی  |