
با آیت الله سید محسن موسوی گرگانی که بیش از سی سال است در حوزه های علمیه قم و مشهد به تدریس فقه، اصول و فلسفه و سایر علوم اسلامی اشتغال دارند، درباره تأثیر امام صادق (ع) بر فقه شیعه به گفتگو نشستیم. ایشان از شاگردان برجسته بسیاری از مراجع تقلید بزرگ معاصر بوده و تألیفات و مقالات پژوهشی گوناگونی داشته اند که در نشریات معتبر علمی منتشر شده است.
جایگاه امام جعفر صادق(ع) در فقه شیعه و میزان تأثیرگذاری ایشان را به طور کلی چگونه ارزیابی می کنید؟
به جرأت می توان گفت که بیش از هفتاد درصد فقه شیعه برگرفته از سخنان امام صادق (ع) است. تنها میتوان گفت از امام باقر هم روایات زیادی هست، ولی سایر ائمه در راستای مسائل اخلاقی زیاد سخن گفتهاند امّا درمورد مسائل فقهی میتوان گفت در رتبه اوّل امام صادق است و بعد امام باقر و در رتبه سوّم امام کاظم قرار دارد. ولی از سایر ائمه در این حدّ نسبت به مسائل فقهی روایتی به ما نرسیده است.
آیا این مسأله دلیل خاصی داشته و آیا با رسالت ائمه منافات نداشته است؟
خیر. چرا که این مسأله بر اثر اقتضائات زمان بوده. زیرا از یک سو حکومت بنیامیّه رو به اضمحلال بود. ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن ولید و آخرین ایشان هشام بن عبدالملک است که این حکومت ها به سرعت رو به زوال میرفتند و مردم دیگر تاب ظلم آنها را نداشتند. در این میان تحریکات بنیعباس و حرکت ابومسلم خراسانی تأثیر فراوانی داشت. بنیعباس که میگفتند ظلم بنی امیّه از حد گذشته و حقوق اهل بیت پیامبر توسط بنی امیّه پایمال میشود، مردم را به سوی قدرت گیری اهل بیت پیامبر سوق میدادند. این مسأله عاملی برای توجه بیشتر مردم شده بود. امام صادق بدنبال کار فرهنگی در جامعه بود و همین مسئله باعث شد که علمای سنّی مذهب نگاه متفاوتی به ایشان داشته باشند. شهرستانی که یک عالم سنّی شافعی مذهب است در مورد امام صادق در کتاب ملل و نحل خود، تعبیرات بلندی درباره امام صادق دارد. حتی در نزد عدهای درباره شخصیت امام صادق کار به غلوّ رسیده بود. عدّه ای از غالیان از جمله فرقه خطّابیه و رهبرشان ابوالخطّاب محمّد ابن ابی زینب اعتقاد داشتند که امام صادق خداست. وقتی امام متوجّه این مطلب شد، او را لعنت کرد، امّا ابوالخطّاب در جواب این لعنت گفت: او توریه میکند! امام در مقابل چنین سخنی دوباره او را لعن کرد و به اصحابش هم دستور لعن وی را داد. البته من چندان اعتقادی به تاریخ ندارم، ولی در مورد علم و معرفت و واقعیتی که امام صادق درک کرده بود، حتّی غیر موافقان نیز به آن اقرار دارند. مالک ابن انس که یکی از چهار امام و مرجع فکری اهل سنّت بوده و درحقیقت امام صادق رقیب فکری او محسوب میشده در این باره میگوید: «ما رأت عین و لاسمعت اذن و لاخطر علی قلب بشر افضل من جعفر ابن محمد الصادق علما و عبادة و ورعا» همچنین ابوجعفر منصور که دشمن امام محسوب میشود میگوید:«انّ جعفر ابن محمّد کان ممن قال الله فیه: ثمّ اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا» خلاصه آنکه اگر بخواهیم در مورد فضائل امام صادق بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
پرسش دیگری مطرح است که چرا امام صادق بیش از سایر علوم اسلامی به فقه پرداختند؟ بیشتر روایات رسیده از ایشان در باب فقه است. آیا اولویتی برای فقه قائل بودند؟
اینکه چرا امام صادق بیشتر به فقه پرداخت، به نظر من اینطور نیست که امام صادق تنها به مسائل فقهی پرداخته باشد و همانطور که گفتیم در مورد کیمیا و علوم دیگر هم صحبت فرموده و مطالب زیادی دارد. حتّی روایاتی ذکر شده که امام در مورد کالبد شکافی بدن سخن راندهاند که در آن به تشریح بدن و اجزاء و عروق میپردازند. در مورد اعتقادات نیز روایات فراوانی از ایشان ذکر شده است. ایشان ذهن تیزی داشته اند و نقل شده که در سه سالگی تمام لغتها را میدانستهاند و نقل شده که در سه سالگی از تمام شاگردان پدرش بهتر میفهمیده. یک بار ابو جعفر منصور به درس امام باقر آمد و سوالاتی از امام صادق که شاگرد امام باقر بود پرسید و از ذکاوت او شگفت زده شد. هیچ بابی از ابواب فقه نیست مگر اینکه اهمّ مسائل آن از امام صادق نقل شده. در راستای اخلاق، حدیث دارند و حتّی در مورد سیاست هم احادیثی از ایشان نقل شده. مثلا درمورد قیام زید حدیث معتبری ذکر شده که اگر موفّق میشد حق را به حق دار میداد. میتوان گفت امام صادق در مورد تمام علوم زمان خودش حرف دارد.
پس چرا سایر ائمه تا این حد به فقه نپرداخته اند؟ آیا زمانه آنها متفاوت بوده و یا دیدگاه انها فرق داشته است؟
اینکه چرا سایر ائمّه به فقه نپرداخته اند باید گفت که این مسأله تا حدّی به مقتضیات زمان هم باز میگردد. گفته شده که مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. در مورد امام صادق بسیاری از روایات، پاسخ ایشان به سوالاتی است که مطرح میشد. امیرالمومنین فرصتی برای پرداختن به این موضوعات پیدا نکرد و بیشتر درگیر جنگ بود. امّا در عین حال در حدّی که نیاز بوده و یا مورد سوال قرار میگرفته به این موضوعات میپرداختند. در نهج البلاغه که تنها بخش کوچکی از سخنان علی(ع) است احادیث بسیاری در زمینه های مختلف از ایشان ذکر شده است. از سوی دیگر در دسترس نبودن وسایل ثبت و ضبط سخنان و عدم توجّه شیعیان به ثبت سخنان امامان باعث از بین رفتن سخنان ایشان شده بود. این مشکل در زمان امام صادق تا حدّی مرتفع شده بود و نقل شده که ایشان در حدود 4000 شاگرد داشتند. البته به نظر من این که این تعداد راوی در عرض هم و در یک زمان شاگرد امام باشند، مبالغه آمیز است. همین الان، پرجمعیتترین درس ها هم به هزار نفر نمی رسد.
یکی از آقایان میگفت این تعداد، تنها شاگردان نخبه ایشان بوده اند.
بله. ولی به هرحال این تعداد مبالغه آمیز بوده است. شاید بهتر است بگوییم چهار هزار نفر در طول هم و یا با واسطه از ایشان حدیث نقل کرده اند. به نظر من فرق امام صادق و امام باقر با سائر ائمه پیشین این بود که سخنان ایشان نوشته میشد. با توجه به گذر زمان و تکامل خط و نوشتن و راحت تر شدن این کار، سخنان این دو امام بیشتر ثبت شده و ما امروز که براساس آنچه به دست ما رسیده قضاوت میکنیم و خیال می کنیم که این دو امام بیشتر سخن گفته اند. از امام صادق که بگذریم، امام کاظم در خفقان بود و میبینید که بیشتر عمرشان را در زندان یا تحت نظر بوده اند، ولی باز هم از ایشان احادیثی به ما رسیده. امام رضا، هم که تحت نظر مأمون بودند و به شدّت تحت نظر قرار داشتند. حتّی اطرافیان امام جاسوس بودند. قبل از دوران مجاورت مأمون هم تحت نظر حکومت بنی عباس و هارون و مأمون بودند. تبعید امام(ع) یک امر ناگهانی نبوده و از همان ابتدا خلفا امام را تحت نظر داشتند. امام جواد(ع) هم که در جوانی به شهادت رسید. پس از ایشان هم ائمه به قدری در فشار بودند که حتّی نتوانستند همسری احتیار کنند و برای همین کنیز میگرفتند. یا تحت نظر بودند یا حتی در پادگان زندگی میکردند و یا در زندان بودند. پیش از این هم امام سجاد هم شدیدا تحت نظر بود. فقط امام باقر و صادق(ع) به خاطر شرایط زمانه با آسایش بیشتری روبرو شدند و از نظر جوّ زمانی هم عدّه ای بودند که بنویسند و البته خود ائمه هم تحریک به نوشتن میکردند. محیط و زمان آماده بودند.امام حسن و امام حسین هم گرفتار بودند. اگر هم فرصت بود ولی نوشتن در کار نبود. بلکه آنچه بیان میشد از حدّ حافظهی مخاطبین و سوال کنندگان نمیگذشت که پس از چندی به بوته فراموشی گذاشته میشد.
در مورد امام حسن، ذکر شده که جلساتی داشتند. ولی گویا به دست ما نرسیده است.
تردیدی نیست که جلساتی داشتهاند، گفت و شنودهایی بوده ولی چون نوشتن مرسوم نبوده کما اینکه ابزار ثبت و نوشتن به سهولت میسّر نبوده است، کلمات و گفتهها به ما نرسیده است. همان طور که خود ما در زمان قبل از انقلاب در درس و بحث هایی که شرکت میکردیم، فقط در حدّ نقل سینه به سینه باقی میماند و حتّی ضبط صوت در کار نبود. من پیش از انقلاب به درس اسفار آقای جوادی آملی میرفتم. حتّی یک نفر هم ضبط نمیکرد. عرضم این است که ضبط به این صورت حتّی در زمان ما هم مطرح نبوده چه برسد به 14 قرن پیش. و فقط گردی از سخنان ائمه به ما رسیده است. و البته در زمان امام صادق(ع) به خاطر این که افراد مختلف روایات و پاسخهای آن حضرت را نقل کردهاند، روایات آن حضرت به صورت های مختلف نقل شده است. نکته دیگری که نباید فراموش کنیم این است که شیعیان آن زمان دچار فشار زیادی بودند. و اگر صحبتهای ثبت شدهی اهلبیت به دست حکومت میافتاد، شیعیان را زنده زنده لای دیوار قرار میدادند. حتی کسی جرأت ابراز شیعه بودن را نداشت. نقل شده که یک نفر از خراسان به مدینه برای دیدن امام آمده بود، حتی جرأت نمیکرد که از یک نفر بپرسد خانه امام کجاست!
-پس این طور نبوده که شخصیت خاص و متفاوت امام صادق بر فقه تأثیر داشته باشد؟
بلاتردید از نگاه کلّی و عمومی علی (ع) از همه ائمه بالاتر بوده، ولی این درحالی است که آثاری که از امام صادق به ما رسیده، بیش از امام علی است. پس این نشان از آن دارد که بسیاری از احادیث به ما نرسیده. البته بعید نیست که بشود گفت امام صادق با توجه به آنچه درباره استعداد ویژه ایشان نقل شده، نسبت به بعضی ائمه جایگاه بالاتری داشته اند. ولی اگر از لحاظ اعتقادات شیعه بخواهیم به مسأله نگاه کنیم، ائمه «کلّهم نور واحد» هستند و علم هیچکدام از کانال درس و بحث نبوده. اگر از کانال درس و بحث باشد، که اهل سنت نظرشان همین است، امام صادق بیش از دیگر ائمه درس خوانده و استعداد فوق العاده ای داشته. حتی نقل شده که ایشان به دیگر زبان ها نیز صحبت میکرده اند. نقل شده که ایشان به زبان فارسی با ایرانیانی که خدمت ایشان رسیدند در ذم مال اندوزی صحبت کرده است. پس اگر حجم آثار امام صادق بیشتر است، به خاطر ثبت و ضبط و نیز وجود آزادی نسبی در زمان ایشان بوده است و از طرفی هم دشمنان هم نگاهشان این بود که مسائل فقهی ضرر زیاد به حکومت و قدرت آنان نمیزند ولذا چندان مانعی برای طرح و بحث اینگونه مسائل ایجاد نمیکردند.
دوره هم دورهای بوده که مناظره با زنادقه هم صورت می گرفته...
بله. خود امام با زنادقه بحث می کرده. البته می شود گفت که خود امام صادق نگاه خاصی داشتند و به دنبال یک فرهنگ سازی بودند. به طور قطع زمان هم موثر است. اگر فرهنگ سازی ایشان نبود، میتوان گفت شیعه دوازده امامی، مانند دیگر فرق شیعه ازبین میرفت. براساس تحقیقی که در مورد فرق شیعه در حال انجام آن هستم، بیش از صد گروه شیعه وجود داشته است که امروز یا هیچ اثری از آنها نمانده و یا اگر مانده تأثیر مهمی ندارند. در هرحال محیط طوری بود که امام درک کرده بود که باید آدم سازی کرد و این بود که آن همه روایات درباره آدم سازی اعمّ از فقه و اخلاق از آن حضرت به ما رسیده است.
برای همین هم امام شدیداً از سیاست کناره می گرفت؟
این مسأله اختصاص به آن زمان ندارد. در این زمان هم کسانی که بیشتر به رشد فکری میپردازند از جایگاه دنیوی و مادی غافلند و افراد دون مایه به مقامی می رسند که لایق آن نیستند! امام صادق(ع) درباره فیام زید که بعضی آن را به طور غیرواقعی و انحرافی فهم کرده بودند قسم میخورد که والله ماکان کذلک. البته این به آن معنا نیست که اگر برای حکومت امام، زمینه ایجاد می شد ایشان کناره میگرفت. من نمیتوانم چنین سخنی بگویم. چرا که اگر راهی برای اجرای عدالت در دنیا باشد، چرا باید امام(ع) که برترین فرد برای اجرای آن است کناره گیری کند؟! که بالعدل قامت السموات و الارض.
برخی معتقدند که حتی امام صادق هم چنین شأنی برای خود قائل نبوده است که حکومت را در دست بگیرد و برای همین هم به قائم (عج) ارجاع می داده...
من میخواهم بگویم که نه شرایط وجود داشته و نه نیروی کافی. عرض کردم، اگر امام(ع) بتواند عدالت را پیاده کند، چرا نکند؟ ولی امام به این نتیجه رسیده بود که این کار ممکن نیست و لذا روایاتی هم نقل شده که قبل از قیام قائم هر قیامی را سرکوب میکنند. مانند پرنده ای که هنوز بال درستی ندارد، به زمین میخورد و بچهها آن را میگیرند و با آن بازی میکنند. امام یا به علم امامت یا به علم شخصی خودش، به این نتیجه رسیده بود که کار مبارزاتی نتیجه بخش نیست و بهترین کاری که ممکن و مفید است، فرهنگ سازی است. به هر حال دوره حساسی بوده. امام صادق تنها با غلات رو به رو نبودند، از طرف دیگر با زنادقه رو به رو بودند. یکی از دلایل اصلی توجه به مباحث فکری آن حضرت همین است که ایشان در جوّی قرار گرفته بودند که احساس میکردند که در آن جوّ بهترین خدمتی که میتوان برای اسلام کرد این است که فرهنگ سازی صورت گیرد، اسلام معرّفی شود، خرافات از میان برود و میدانید که این کار آسانی نیست و باید خیلی روی آن کار کرد و این بود که تمام وقت آن حضرت در این باره میگذشت. هرچند که امام از کودکی به جریانات فکری توجه وافری داشته است و این هم در کار او بیتأثیر نیست.
درست است که بگوییم امام صادق بیش از ائمه دیگر به دنبال سیستم فقهی بودند؟
عرض کردم، در مورد ائمه دیگر به ما روایت چندانی نرسیده است. درمورد امام صادق هم نیاز زمانه خیلی تأثیر داشته است و پرسشهای فقهی از آن حضرت و نیاز واقعی جامعه به عمل به احکام را میتوان بعضی از عوامل آن دانست. البتّه در صورتی است که بپذیریم آن حضرت بیشتر در این باره کار میکرده است.
پس چرا به کلام یا اخلاق اینقدر بها داده نشد؟ آیا فقه اولویت داشت؟
چون بسیاری از شاگردان ایشان طالب مسائل فقهی بودند. بنابراین پاسخهای امام هم دراین باره که به مارسیده بیشتر است. در مورد علم کلام، امام چند شاگرد بیشتر ندارد. از سوی دیگر بیشتر، مسائل فقهی ثبت و ضبط شده و روی آن کار شده. البته قضاوت قطعی مربوط به زمانی است که ما تمام احادیث را در دست داشته باشیم. اما اگر بخواهیم علی الظاهر حکم کنیم، زیاد بودن روایات فقهی نسبت به باقی روایات به خاطر نیاز زمانه و ضبط بیشتر شاگردان بوده است. ولی این را نمیشود گفت که فقه اولویت داشته است. مسائل فقهی براساس مورد نیاز بیان شده و نیاز روزمره مردم بوده است. در جلسات امروزه هم اینگونه است که ما براساس نیازمان به ضبط مسائل اقدام می کنیم و هر حرفی را ضبط نمی کنیم. بنابراین اگر قضاوت ما براساس داشته هامان باشد، امام به دنبال یک سیستم فقهی بوده ولی ما نمی توانیم این را بگوییم. چرا که چه بسا بسیاری از احادیث و گفتههای امام(ع) درباره سایر مسائل اسلامی بطور محاورهای انجام گرفته و احساس نمیشده که به ثبت و ضبطش نیاز است و لذا ثبت نشده و از میان رفته است.
اگر بگویییم که ائمه ما تنها طبق نیاز زمان موضع گیری می کرده اند، این اشکال پیش نمیآید که ائمه منفعل بودند و خود اقدام به فرهنگ سازی نمیکردهاند؟
خیر. زیرا روایات بسیاری داریم که مسبوق به سؤال نیستند. و اینطور نیست که ائمه منتظر پاسخ میماندند و پس از آن سخن میگفتند. بلکه بسیاری از مسائل و مطالب را خود و بدون سبق سوال و با تشخیص نیاز، به بیان آنها میپرداختند. هر چند که مسائل و مطالب زیادی را هم در پاسخ سوال پرسش کنندگان مطرح کردهاند، بنابراین نمیتوان گفت: فرهنگ سازی آنان منفعلانه بوده است.
با نگاهی بنیادی تر، آیا می شود گفت که فقه شیعه پس از به وجود آمدن فقه سنت تشکیل شد؟
این اشتباهی است که خیلی ها مرتکب می شوند. در حالیکه مسأله عکس این است. هر چهار امام سنت، مستقیم یا باواسطه شاگرد امام صادق بودند. البته فقه از زمان پیامبر بوده است و حتی در قرآن بسیاری از مسائل فقه آمده است. آیات الاحکام را نگاه کنید که مجموعهی عظیمی از فقه را تشکیل میدهد و اینها بخش عظیمی از فقه شیعه را تشکیل میدهد و نمیتوان گفت اینها و سایر مسائل فقهی شیعه پس از فقه اهل سنّت به وجود آمده است، هر چند که در روش تدوین بسطی، ممکن است پس و پیشهایی وجود داشته باشد.
آیا درمورد ائمه دیگر هم مثل امام صادق (ع) چنین تسلطی بر علوم مطرح بوده است؟
از نظر شیعه که عرض کردم کلّهم نور واحد. ولی از نگاه اهل سنت، بیشبتر در مورد امام صادق(ع) مطرح است. البته درمورد امام علی آن تعریف شافعی مطرح هست که مات الشافعی و لیس یدری، علی ربه ام ربه الله؟! به هرحال امام صادق با زهد عجیبی که داشتند، می توانند الگوی بزرگی برای ما باشند. تسلط عجیب ایشان بر علوم مختلف، مایه مباهات شیعه و تلاش های ایشان نیز باعث ماندگاری تشیع گردیده است.
این مصاحبه در شماره اخیر شهروند امروز (۶۹) به چاپ رسید.
لینک مرتبط:
رییس مذهب