یکی از اصطلاحات خاص حوزوی، «درس خارج» است. کلمه خارج برای بیشتر مردم یادآور سفرهای خارج از کشور است و همین مسئله دستمایه طنز کمال تبریزی در فیلم مارمولک قرار گرفته بود.
امّا دروس خارج در واقع جایی خارج از قم برگزار نمیشوند. این کلاسها مانند دیگر دروس حوزوی در قم برگزار میشوند و به این خاطر «خارج» نامیده میشوند که روش کار در آن، صرفا بررسی استدلالها و مسائلی که در متن کتاب مطرح شده است محدود نشده و استاد به بررسی اقوال و نظرات مختلف میپردازد و براساس دلیلی که خود بر میگزیند، نظریهای را مطرح میکند. بررسی ادلّه به صورت تدریجی صورت میگیرد و دانشجویان وظیفه دارند به منابعی که استاد در کلاس به آن اشاره میکند مراجعه نموده و آراء را شخصا بررسی کنند. در این کلاسها، استاد فقط به ذکر اقول بسنده نمیکند و گاهی نظریهای کاملا جدید را بیان و از آن دفاع میکند. بسته به روش تدریس استاد، شاگردان نیز در مباحثات شرکت میکنند و اگر اشکالی در ذهن دارند مطرح میکنند و معمولا استاد در همان جلسه پاسخ میدهد. البته گاهی هم اتفاق میافتد که پاسخ به جلسه بعد محوّل میشود.
مبنای بیشتر دروس خارج فقه، کتاب «عروة الوثقی» است. رسم بر این است که علمای حوزه که احساس میکنند به درجه اجتهاد رسیدهاند بر این کتاب تعلیقه مینویسند. تعلیقه نویسی، یعنی روشی که نظرات و آراء فرد بر کتاب اصلی به صورت پاورقی اضافه میشود. البته در این میان هستند، کسانی مانند استاد سیدعلی محقق داماد، که مبنای کار فقه را بر اساس کتاب «تحریرالوسیله» امام خمینی(ره) گذاردهاند و از راه، به تقویت حوزه قم کمک می کنند.
مبنای دروس خارج اصول، کتاب «کفایة الاصول» مرحوم آخوند خراسانی است. نام آخوند خراسانی که برای بیشتر روشنفکران ایران یادآور مشروطیت است، برای طلبهها درس اصول را به ذهن میآورد. کفایه، یکی از کتب سخت حوزه محسوب میشود که مباحث مفصّل و پیچیده اصول را به صورتی خلاصه بیان نموده است. گاه یک خط از کفایه چند صفحه شرح دارد. معروف است که یکی از علمای بزرگ قصد کرد کفایه را آسان نماید، ولی آخوند خراسانی را در خواب دید که وی را از اینکار نهی میکند. آخوند ضمن بیان تمام مباحث اصول فقه در یک کتاب 500 صفحهای، به نقد نظریات شیخ انصاری و بعضی نظریات مطرح در زمان خودش میپردازد. کتاب رسائل یا «فرائد الاصول» که حاصل مباحث شیخ انصاری است، نیز یکی از کتب مورد توجه در درس خارج اصول است.
اگر چه این دو کتاب، مبنای کار دروس خارج هستند، امّا در حیطه بررسی نظریات، اصلیترین کار یک مجتهد که درس خارج میگوید، بررسی آراء و نظریات آیت الله خوئی است. وی که از اهالی خوی ایران بوده است و در نجف تحصیلات خود را نزد اساتیدی چون نایینی و آقاضیاالدین عراقی تکمیل کرد، اگر چه اعتقادی به ورود در سیاست نداشت، امّا توانست تفسیر قرآن، رجال، فقه و اصول را به کمال برساند.
یکی از تفاوتهای بارز سیستم آموزش حوزوی و سیستمهای کلاسیک، روش آزادمنشانه آن است. طلبهها، پس از 6 سال تحصیل در مدرسه میتوانند اساتید خود را خودشان مشخص کنند و هر کس بسته به فاکتورهای بسیاری استادی را انتخاب میکند. معمولا شاگردان یک استاد، خط مشی فکری وی را پذیرا هستند و از این رو است که استاد، تأثیر زیادی روی شاگردان دارد. دروس خارج، از این قاعده مستثنی نیستند. منش فکری، سیاسی و دینی اساتید طبعا در روش استنباط آنها منعکس است.
ابتدای هر سال تحصیلی اساتید یا شاگردان آنها برگههایی را چاپ میکنند و موضوع درس و محل و زمان و نام استاد را چاپ میکنند. به وسیله این راه ساده و آسان اطلاع رسانی انجام میشود. البته سالهای اخیر برگههایی که حاوی لیست اساتید و دروس است، منتشر و توزیع میشود.

علاوه بر مدرسه فیضیه، دو مدرسه خان که با حمایت آیت الله العظمی بروجردی تعمیر شده است و مدرسه آیت الله گلپایگانی در نزدیکی حرم، پذیرای دانش آموزان حوزه هستند. اساتید تازه کار برای تدریس در این مدارس در امتحانی که توسط خود این مدارس برگزار می شود، شرکت می کنند.
پیشنهاد میکنم اینها را هم ببینید:
نوشته تورجان درباره دروس خارج
پای درس خارج منبر نت
داستان عالمان و حاکمان
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 0:21  توسط سید مرتضی ابطحی
|
مرجع حوزهها
اگر قرار باشد برای فقه امروز شیعه یک مرجع فکری معرفی نمود این مرجع، قطعا حوزه علمیه نجف است. آغاز روند شکل گیری این حوزه را میتوان مهاجرت شیخ طوسی(قرن5) از بغداد به نجف دانست. شهر نجف که پیش از شیخ طوسی تنها عدّهای از شیعیان را در خود جای داده بود با ورود شیخ طوسی به آکادمی علوم اسلامی-شیعی تغییر شکل داد. حوزه نجف، متأثّر از شیخ طوسی و استاد وی شیخ مفید، در ابتدای آغاز به کارش فضای رادیکالی نداشت و عالمان شیعه سعی در برقرار ارتباط با علمای سنّی مذهب بودند. کتاب الخلاف شیخ طوسی یکی ار نتایج همین روند است. تا مدّتها پس از شیخ طوسی حوزه نجف پویایی سابق را نداشت چرا که گستره علمی شیخ و منش اخلاقی علمای شیعه، باعث میشد کمتر کسی جرئت نقد آراء وی را پیدا کند. این فضا با شوکّی که ابن ادریس حلّی با نظریات عقل محور به اجتهاد وارد نمود شکسته شد. حوزه نجف پس از شیخ طوسی همیشه به یک میزان پویا نبود، و در بعضی زمانها حوزه علمیه کربلا، کاظمین و حلّه فعّالیت بیشتری داشتند، امّا وجود مرقد امام اوّل شیعیان در نجف، باعث شد هیچگاه این حوزه از محوریت نیفتد. ضمن آنکه امنیّت بیشتر این شهر برای شیعیان به حفظ کتب منبع و کتابخانههای شیعه در این شهر کمک مینمود. حوزه نجف، تا حدود دو قرن پیش از وحید بهبهانی، به شدّت مشی اخباری داشت، امّا با آمدن بهبهانی از ایران به نجف، اخباریّون جای خود را به اصولیّون دادند و همین مشی به عنوان مشی غالب بیشتر عالمان شیعه تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است. بهبهانی تنها عالم ایرانی نبود که به نجف رفت بلکه بسیاری از عالمان نجف را ایرانی تبارانی تشکیل میدادند که برای کار علمی به آنجا نقل مکان کردند. اساتید بزرگ مطرح در فقه امروز شیعه، ایرانیانی هستند که به حوزه نجف رفتند و نفوذ فارس زبانان به حدّی بود که تدریس دروس به زبان فارسی حتّی در بین اساتیدی که اصالت عرب هم داشتند مرسوم بود. این مسئله در کنار نبود مرجع دینی برجسته در ایران، قدرت سیاسی بزرگی به علمای نجف داده بود. حضور میرزای شیرازی که از شاگردان شیخ انصاری در نجف بود در سیاست ایران و اعلام فتوای تاریخی تحریم تنباکو به علمای نجف نشان داد که تا چه حد در بین توده مردم ایران نفوذ دارند. همین امر، موجب پیشگامی علما در مشروطه شد. میرزای نایینی که رهبر تئوریک مشروطه محسوب شده و آخوند خراسانی که بیشتر جنبه مدیریت را به عهده داشت، با ورود به بازی سیاست میرفتند تا قدرت سیاسی حوزه نجف را به اوج خود برسانند. امّا پس شکست مشروطه این حوزه به شدّت سرخورده شد. میرزای نایینی در سفری که به قم داشت، دستور جمع آوری کتاب تنبیه الامّة را صادر کرد و برای جلب نظر مقدّسین قم فتاوای شدیداً سنّتی داد. وی در کنار سید ابوالحسن اصفهانی، دیگر عالم بزرگ حوزه نجف با رضاشاه دیدار نمود و همانند بسیاری از علما و روشنفکران آنزمان به تأیید جمهوریت رضاخان پرداخت. ارتباط فکری نجف و قم، تأثیر این شکست را به قم کشاند و علّت اصلی مخالفت شدید آیتالله العظمی بروجردی با ورود حوزه قم به سیاست را باید در همین ناکامیها و رکود حوزه نجف جست و جو کرد. رفته رفته حوزه نجف بازهم خود را یافت و اوج حضور دوبار روحانیون این حوزه را در انقلاب 1920 و اینبار به روش مسلّحانه شاهدیم. امّا این حرکت روحانیون نیز با شکست روبرو شد. پس از این ضربه، دیگر شاهد فعّالیت خاصّ سیاسی در این حوزه نیستیم و حوزه علمیه نجف عملاً به سمت رکود فعالیت سیاسی-مبارزاتی رفت که این مسئله تأثیر خود را بر مبانی نظری فقهی گذاشت و شاهد عالمانی هستیم که عملا مشی سکولار را پیش گرفتند. امّا با این وجود این حوزه هیچگاه دچار رکود حیات علمی نشد و فقهایی مانند آیت الله خویی به میدان آمدند که باعث شدند برتری علمی نجف بر قم حفظ شود. بررسی آراء خویی یکی از کارهای اصلی در تمام دروس خارج فقه و اصول امروز قم است. عدم وابستگی مالی حوزه علمیّه نجف به قدرتهای دولتی باعث استقلال بیشتر این حوزه شده است که نتیجه آن اتخاذ تدابیر مالی محکمتری از سوی عالمان حوزه نجف است. آیت الله سیستانی، امروز یکی از متنفّذترین شیعیان دنیا محسوب میشود که در بیشتر نقاط دنیا به جذب نیرو میپردازد. نباید فراموش کرد که اگر چه حوزه نجف، امروزه از پویایی کمتری برخوردار است امّا این مسئله به معنی بی رغبتی عالمان شیعی برای بازگشت به حوزه نجف نیست. بلافاصله پس از آزادی عراق که فضای امنتری نسبت به امروز بر این کشور حاکم بود بحث بازگشت بعضی از مراجع مطرح قم به نجف، به صورت کاملا جدّی مطرح شد و مطمئنّا با بازگشت امنیّت به عراق پویایی سابق را بازخواهد یافت.
حوزه علمیه متفاوت
با اینکه حوزه علمیه لبنان از لحاظ میزان اثر گذاری علمی هیچگاه به پای حوزههای ایران و عراق نرسیده است، امّا از گذشته تا امروز برخی از علمای لبنانی توانستهاند جایگاه خود را در حرکت علمی-سیاسی شیعه تثبیت نموده و علاوه بر حضور در وادی فکری جهان تشیّع تأثیرات سیاسی مهمّی نیز برجای گذارند. بنابر بعضی روایات تاریخی، ورود تشیّع به لبنان با نام ابوذر غفاری صحابی بزرگ پیامبر و یار تبعیدی علی(ع) گره خورده است. خلیفه سوم که تحمّل انتقادات گزنده وی را نداشت او را به شام تبعید کرد، امّا معاویه نیز تاب وی را نیاورد و او را روانه یکی از روستاهای جبل عامل نمود و این امر، آغازی بر گسترش تشیّع در لبنان شد. جبل عامل که منطقهای کوهستانی و مرزی بین سوریه و فلسطین اشغالی است و از لحاظ منابع مالی هم اهمیت خاصّی نداشته تا جلب توجّه کند، فضای آرامتری را برای شیعیان به وجود آورد تا علیرغم فشارها و کارشکنی حکومتهایی که سنّی مذهب بودند بتوانند به حیات خود ادامه دهند. شیعه در لبنان آرام آرام به رشد خود ادامه داد. متأسفانه بخش عظیمی از اطلاعات حیاتی شیعیان لبنانی در حمله عثمانی ها در قرن 11 از بین رفته است. امّا در هر صورت حیات فکری لبنان با ظهور علمایی همچون شهید اوّل در قرن هشتم که یکی از استوانههای فقه شیعه به شمار میآید و کتاب لمعه وی هنوز هم یکی از متون اصلی فقهی شیعه است جان تازهای گرفت. شهید اوّل که بار علمی خود را در حوزه نجف بسته بود، با ورود به لبنان حیات تازهای به حوزههای علمیه منطقه جبل عامل داد. نفوذ فکری و تأثیر اجتماعی وی به گونهای شد که حاکمان سنّی مذهب وقت، تاب وی را نیاورده و به دستور حاکم شرع، او را اعدام نمودند. پس از وی حوزه علمی لبنان قدرت پیش را از دست داد، امّا با توجه به اطلاعات به دست آمده براساس سنّت اجازه روایت در بین عالمان دین، میتوان گفت حیات فکری در این کشور قطع نشد. اوج قدرت حوزه فکری لبنان، پس از شهید اوّل در زمان شهید ثانی(قرن10) بود. شهید ثانی که در فقه و اصول یکی از عالمان مطرح در زمان خویش محسوب میشد، توانست فقه شیعه را بر مبنای کتاب لمعه شهید اوّل پیش ببرد. شرح لمعه شهید ثانی، هنوز هم از کتب درسی حوزههای علمیه به شمار میآید. در اقلّیت بودن شیعیان لبنان از یک سو و بروز اغتشاشات فرقهای و فشار حاکمان عثمانی از سوی دیگر، ریسک زندگی برای عالمان شیعه این منطقه را بالا میبرد. دادن لقب شهید به دو عالم مطرح لبنانی، نشانگر وجود همین فشارها بر عالمان و شیعیان لبنان است. علیرغم وجود حوزه عراق که مرجع اصلی دینی شیعیان بود وجوهات شرعی که محلّ درآمد اصلی طلّاب محسوب میگردد کمتر به لبنان میآمد و از همین منظر، حوزه و عالمان آن، همیشه با مشکلات مادّی روبرو بودند. اگر چه شهید اوّل دعوت ایرانیان به این کشور را نپذیرفت، امّا عالمان لبنانی از قرن 10 به ایران آمدند تا علاوه بر مشروعیت بخشی به حکومت تازه تأسیس شیعه صفوی، خلأ فکری آنرا نیز پر کنند. همین مسئله باعث ایجاد پیوند فکری میان حوزه ایران و لبنان شد. شرایط خاص زندگی در لبنان، و فضای متکثّر فرهنگی این کشور باعث آن شده تا حوزه علمیه این کشور شکلی خاصّ به خود بگیرد. لبنان، کشور فرهنگهای مختلف است و از همین منظر حوزههای علمیه آن، تحمّل و مدارای بیشتری را نسبت به حوزه نجف که جایگاه اجتماعی تثبیت شدهای دارند، از خود نشان میدهند و عالمان مطرح حوزه علمیه لبنان چارهای جز تبادل فرهنگی با دیگران نمیدیدند. حضور علمای برجسته شیعه لبنانی در ایران مانند محقق کرکی، شیخ حرّ عاملی و شیخ بهایی از آغازین سالهای به قدرت رسیدن سلسله صفویه از نتایج همین تبادل فرهنگی است که تأثیرات عمیقی بر نظام فکری و سیاسی ایران گذاشت. متد اجتهادی محقق کرکی هنوز هم مورد توجّه علمای شیعه است و نیز هیچ فقیهی نیست که بدون استناد به «وسائل الشیعه» شیخ حرّ عاملی به اجتهاد بپردازد. حوزه لبنان تنها به فقه و اصول نمیپرداخت و ادیبات و شعر نیز در این حوزه رواج داشت. براساس تحقیقات علّامه امینی در کتاب الغدیر، یک چهارم ادیبان روایتگر غدیر در قرون 10 تا 12 را عالمان جبل عامل لبنان تشکیل میدادند. لبنان که پایتخش به عروس خاورمیانه شهرت داشت، در قرون معاصر توجّه قدرتهای استعمارگر قرار گرفت. قرابت این کشور با فلسطین و مسئله اشغال آن توسط اسرائیلیها نیز علّت دیگری شد تا علیرغم رسیدن به نوعی همزیستی مسالمت آمیز در میان فرقههای مختلف لبنانی و گروههای سیاسی، این کشور در معرض خطرات جدّی خارجی قرار گیرد. وجهه غالب حوزه علمیه لبنان در این زمان را میتوان حضور در حرکتهای اجتماعی و سیاسی دانست. عالمان شیعی مانند سيد محسن امين (1284 هـ.) و سید عبدالحسین شرف الدّین از عالمان شاخص حوزه لبنان بودند و علاوه بر اثر گذاری بر فضای زندگی شیعیان لبنانی به تغییر جوّ سیاسی علیه استعمار فرانسه و مسئله فلسطین، به کلّ لبنان کمک شایانی کردند. با تمام حال حوزه علمیه لبنان ارتباطش را با ایران قطع ننمود. در عین آنکه روشنفکران ایرانی مانند علی شریعتی مشی مجتهدان لبنانی مانند شرف الدّین و سید محسن امین را میستودند، علمای لبنان مانند شیخ محمّد جواد مغنیه به روحانیون و روشنفکران انقلابی ایران خوراک فکری میدادند. به وصیّت شرف الدّین، سید موسی صدر به لبنان رفت تا ادامه دهنده راه شرف الّدین باشد. امّا مخالفان از قدرت گرفتن این روحانی شیعه هراسیدند و چارهای جز حذف وی را نداشتند. شاید همین برخوردها بود که به رادیکالتر شدن فضای حاکم بر حوزههای علمیه لبنان کمک کرد. سران حزب الله لبنان را شاگردان محمد حسن فضل الله، عالم دیگر مطرح در زمانه ما تشکیل میدهند. سید حسن نصرالله روحانی لبنانی رهبر حزب الله اگر چه شاگرد وی نیست، امّا قدرت گیری حزب الله لبنان میتواند آغازی بر اتّصال حوزه علمیه لبنان و روحانیون این منطقه با قدرت سیاسی باشد.
این دو مقاله در شماره اخیر نشریه شهروند امروز(۶۷) منتشر شد.
لینک این دو نوشته در شهروند امروز:
نجف، مرجع حوزه های علمیه
لبنان، حوزه متفاوت
+ نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 13:7  توسط سید مرتضی ابطحی
|
سال گذشته ماه رمضان در عراق بودم و در یکی از شبهایی که در نجف بودیم به همراه پدر و برادر کوچکترم به دیدار آیتالله سیستانی رفتیم. آیت الله سید علی حسینی سیستانی امروزه به عنوان اصلیترین مرجع دینی شیعیان دنیا شناخته میشود. این فقیه ایرانی تبار به ولایت فقیهی که در ایران تجربه شد، معتقد نیست ولی از سیاست نیز کناره نگرفته است. برنامه ایشان در شبهای ماه رمضان بر این منوال بود که حدود یک ساعت پس از اذان، ملاقاتهای مردمی ایشان با اقشار مختلف برگزار میشود.

دفتر آیتالله سیستانی در شارع الرسول در نزدیکی حرم حضرت علی(ع) و در انتهای کوچهای بنبست است که به خاطر تدابیر امنیتی، حفاظت شدیدی از این دفتر به عمل میآید. نیروهای اصلی حافظ دفتر ایشان را نیروهای سپاه بدر تشکیل میدهند. در صحبتی که با یکی از محافظان جوان بیت داشتم، متوجه شدم وی چند سال در ایران آموزش دیده و دوباره به عراق بازگشته است. او که جوان باهوشی بود از احوال سیاست ایران هم بیخبر نبود و مشی محافظه کاران را بر اصلاح طلبان یا به قول او «اصلاحیّون» ترجیح میداد و به احمدی نژاد علاقه داشت و از خاتمی دل خوشی نداشت.
دیدار ایرانیها با ایشان آنقدر سخت و پیچیده نیست، مسئول ملاقات ها یک ساعت پس از افطار گذرنامه افرادی را که قصد دیدار دارند جمع میکند، البته این دیدار فقط برای مردها امکان دارد. همانطور که اشاره شد به خاطر مسائل امنیتی همه چیز تحت نظر است. پس از یک مرحله تفتیش، تمام اشیائی که همراه افراد هست از آنها گرفته میشود حتّی اجازه ورود دستمال و مهر یا تسبیح هم اجازه هم داده نمیشود. برای موارد لازم نیز تدارک دیده شده است و برای نمونه عصای پدرم را گرفتند و یک عصا با مشخصات معلوم به وی دادند. پس از بازرسی بدنی در اتاق انتظار منتظر ماندیم. ملاقات کنندگان تنها به ایرانیها محدود نمیشدند. پس از حدود دو سا انتظار، قرار شد به دیدار ایشان برویم. کوچه باریکی به عرض دو متر بود که باید آنرا طی میکردیم. در طی این راه یک مرحله دیگر هم بازرسی صورت گرفت تا به مقابل در خانه آیت الله رسیدیم.
دفتر ایشان در یک زیرزمین بود. فضای اطراف تمام سفید رنگ بود و خیلی ساده. وقتی وارد میشدی دو اتاق پیش رو و در اطراف آن چند اتاق دیگر به چشم میخورد. ما را به یکی از این اتاقها که بعد فهمیدیم کنار اتاق ایشان ایشان است راهنمایی کردند و آنجا باز نیم ساعت منتظر ماندیم. یکی از روحانیونی که همراهمان بود به شوخی به مسئول دفتر گفت از عیدیهای عید غدیر برای تبرک به ما هم بدهید که وی هم در مقابل سکّههای کوچکی که جنبه تزیینی داشت برایمان آورد.
دیدار با آیت الله پس از اینهمه انتظار خسته کننده برایم به یاد ماندنی بود. پیرمرد ریش سفیدی با عمامه سیاه و جثّه کوچک در کنار اتاق به احترام ما ایستاد و با همگیمان دست داد. محافظ همراه ایشان، اجازه دستبوسی نمیداد امّا در عین حال بعضیها دست ایشان را بوسیدند.
ایشان برایمان صحبت کردند و از دیدار ایرانیها که هموطن ایشان بودند اظهار خوشحالی نمودند. پس از آن در صحبتهایی ما را به توجه به دینداری و توجه به تقوا فراخواندند و به ما توصیه کردند از این فرصت پیش آمده برای حضور در ماه مبارک رمضان در کنار حرم امیرالمومنین استفاده کنیم. ایشان در ضمن اشاره داشتند دین ما تنها به حیطه عبادات محدود نمیشود و شیعیان بایستی در حوزه اجتماعیات هم پیشرو باشند. برای نمونه بایستی نسبت به تحصیل و امور نوجوانان و جوانان توجه داشت و لازم است گروههای معتمد در محلّهها به امر تحصیل توجه نشان دهند و ایشان را تشویق کنند.
البته این، تنها گروههای ایرانی نبودند که به دیدار ایشان میآمدند و علاوه بر افراد مختلف از کشورهای دیگر، مسئولان عراقی نیز به دیدار ایشان میآمدند. در یکی از شبهایی که در نجف بودم، ابراهیم جعفری اوّلین نخست وزیر دولت عراق پس از صدام حسین به دیدار ایشان آمد.

لینک همین نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 9:23  توسط سید مرتضی ابطحی
|

ایرانیها هر کجا که باشد و هر کیش و اعتقادی که داشته باشد، مشترکات زیادی با هم دارند. یکی اش همین اوّل مهرماه که برای همه ما یادآور آغاز روزهای مدرسه و تحصیلمان است.
برای آنهایی که دلیلی برای مدرسه رفتن داشتن برایشان بود، روز خوشحالی و برای بسیاری دیگر روزی که ایکاش تعطیل بود و به قول معروف اگر 364 روز سال تعطیل باشد و روز آخر سال کلاس داشته باشی، لذت بخش است اگر آن روز را هم تا نزدیک مدرسه بروی و بگویند تعطیل است.
از زمان دولت خاتمی هم مهرماه بوی رییس جمهور گرفت و هر ساله رسم بر این شد که رییس جمهور سوالی را از دانشآموزان بپرسد و به بهترین پاسخها جایزه دهد.
نمیدانم معلّمها چه حسّی دارند؟! امّا میدانم بعضیشان که از لحاظ اقتصادی در مذیقه هستند و مجبورند چندجا کار کنند تا زندگی را بگذرانند، نباید حسّ و حال زیاد خوشی داشته باشند و دلخوشیای هم اگر هست ذوق وشوق دیدار معصومیّت دانشآموزانی است که با آنها زندگی کردهاند چرا که بعضی معلّم ها، معلّمی را زندگی میکنند، هرچقدر هم که سختی بکشند. در اخباری که امروز شنیدم احمدی نژاد و وزیر آموزش و پرورش از حل شدن مشکلات معیشتی معلّمان سخن میگفتند. حذف طرح نمرهای از سیستم آموزش دوره ابتدایی و آموزش قرآن از کلاس سوّم ابتدایی از دیگر طرحهای وزیر جدید بود.
من ده سالی هست از مدرسه جدا شدم امّا هنوز این روز برایم خاطره انگیز است.
در این ده سالی که در حوزه هستم، روز آغاز سال یک روز مشخص نیست و هر سال معمولا پیش از اوّل مهرماه با برپایی مراسمی در فیضیه درسها آغاز میشود.

دروس حوزه علاوه بر تعطیلی های رسمی کشور، دو تعطیلی ثابت دارد، یکی ماه رمضان و دیگر دهه اوّل ماه محرّم که در این دو مناسبت دروس حوزه تعطیل میشود تا طلبهها برای تبلیغ دین به دیگر نقاط کشور بروند.
البته متأسفانه تعطیلی در نظام حوزوی به همین دو مناسبت محدود نیست و به خاطر جایگاه دینی و سیاسی ممکن به طور مفید یک استاد در یک سال تحصیلی حدود 100 تا 120 جلسه درس برگزار میکند. که البته در مورد بعضی اساتید این عدد حتّی به 90 جلسه هم میرسد.
لینک مرتبط:
آغاز سال تحصیلی جدید در ایران
+ نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت 17:53  توسط سید مرتضی ابطحی
|

دیشب با علی سری به نمایشگاه بین المللی قرآن کریم واقع در مصلّی تهران زدیم.
میتوان گفت خوبی این نمایشگاه این است که فقط نمایشگاه قرآن نیست و موسّسات فرهنگی و علمی که به نوعی با قرآن ارتباط دارند نیز حضور دارند و هرکدام محصول خودشان را عرضه میکنند. بعضیها میفروشند، بعضی ها بلوتوث میکنند و بعضیها هم فرم عضویت پر میکنند. از خود قرآن گرفته تا کتب مرتبط و نرم افزار قرآن و تا سایت قرآنی و خبرگزاری قرآنی تا روشهای حفظ قرآن و فیزیک نوین در قرآن. سریالهای قرآنی مثل حضرت یوسف هم حضور داشتند و ابتدای درب ورودی، صحنهای از مصر شده بود که به ایران آورده باشند.
بیشتر بازدید کنندگان جوان و نوجوان بودند که البته بعضی هم با پدر و مادرشان آمده بودند. بازدید کنندگان گشتی در نمایشگاه میزدند و بعضیشان از بن کارت الکترونیکی کتاب با تخفیف استفاده میکردند و آنان که تا اذان میماندند از فیض «افطاری مجّانی» بهره میبردند امّا کمتر بازدید کنندهای را دیدم که چیزی خریده باشد.
جمعیت آنقدر نبود که بشود گفت «حضور پرشور» امّا برای همین جمعیت هم، فضای مصلّی به هیچ وجه مناسب برپایی نمایشگاهها نبود. سالنها برای نماز جماعت تهیه شده و پارتیشن بندی هم جوابگو نیست ضمن آنکه تهویه مناسبی هم صورت نمیگرفت.
میتوانم بگویم بیشتر بازدید کنندگان صرفا برای «دیدن» آمده بودند و کمتر کسی را میدیدی به دنبال فکری باشد و تبادل نظری بکند و استادی باشد که جوانتر ها باشند و بنشیند و سوالی بکند و پاسخی بگیرد. جایی را هم ندیدم که صحبت از شبهات جدید به قرآن باشد و هنوز هم دغدغه اصلی برگزار کنندگان نمایشگاه این بود که «نام کوچکترین سوره قرآن» چیست و شماره فلان آیه را به فلان شماره S.M.S کنید تا جایزه بگیرید. راستی دغدغه تشکیل زندگی جوانان بود هم بود و نشستهای مهارت زندگی برگزار میشد امّا نشست «تعقّل» را جایی ندیدیم. مگر در قرآن نیامده که حتّی عربی آمدن قرآن هم برای تشویق انسانها به «تعقّل» است؟!
انگار در این نمایشگاه قرآن آیاتش را به فراموشی سپرده بودند و از حداقلها دلخوشیای ساخته بودند برای ما مومنان! چندی پیش بود که یکی صدای یکی از نمایندگان مجلس را از رادیو میشنیدم که سخن از سالانه شدن این نمایشگاه میگفت و این که این نمایشگاه برای ایران کسب آبرو کند.
در راه بازگشت به نمایشگاههای کشورهای دیگر که هدف اصلیشان «ایجاد فرصت رشد» است غبطه میخوردیم و پس از جمعبندی به این نتیجه رسیدیم که تابلویی را که نوشته شانزدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن بخوانیم:
«شانزدهمین فروشگاه بین المللی قرآن»
+ نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 19:10  توسط سید مرتضی ابطحی
|