دیروز برای هکرها روز خوبی بود. صبح خبر هک شدن بزرگترین سرور سایتهای شیعه در جهان مخابره شد + و شب خبر هک شدن ایمیل خانم سارا پلین نامزد معاونت مک کین +. البته خبر دوّم برای مسلمانان به داغی خبر هک شدن سرور آلالبیت نبود چرا که این سرور در برگیرنده سایت مراجعی چون ایت الله تبریزی (ره)، آیت الله سیستانی ، آیت الله مکارم شیرازی و سایت مراکز فرهنگی دینی مهمّی همچون جامعه مدرّسین بود . با مراجعه به این سایت ها با این پیام مواجه میشویم:
بسم الله الرحمن الرحيم
با آرزوي قبولي طاعات و عبادات به استحضار ميرساند مديريت فني وبسايت در حال انجام به روز رساني و بهبود نرم افزارهاي سرور ميباشد و انشاء الله بعد از اتمام ، مجددا وبسايت در دسترس علاقهمندان قرار خواهد گرفت
التماس دعا

آیت الله مکارم شیرازی که چندی پیش در سخنانی که از شبکه سراسری کانال۳ پس از افطار سخن می گفت، جوانان را به ارتباط از طریق ایمیل با مراجع دینی دعوت نمود شب گذشته در سخنانی که از شبکه تلویزیونی قم نیز پخش شد به محکوم کردن این عمل توسّط وهّابیهای افراطی پرداخت. فضای اینترنت، اگر چه امکانات فوق حدّ تصوّری برای اطلاع رسانی در اختیار قرار میدهد امّا عدم ثبات اطلاعات یکی از نقاط ضعف عمده در آن به شمار میآید. البته موضوع امنیّت سایت های دینی، موضوع جدیدی نیست و پیشتر روحانیونی که با فضای اینترنت بیشتر آشنا بودند نیز بدان اشاره کرده بودند. حجة الاسلام احمد نجمی، روحانی جوانی که خیلی وقت است به اینترنت آمده و در سایتش بالای منبر میرود، البته چند وقت پیش با اشاره به ضعف امنیت در سایتهای شیعی هشدار داده بود که «هك شدن سایت یك مرجع تقلید خاطره تلخی است كه به این زودیها از اذهان پاك نمیشود!» و همان زمان هم به لزوم «ایجاد دیتا سنتر مستقل داخلی برای سایتهای مراجع تقلید» اشاره داشت+.
اگر چه از دست رفتن اطلاعات شخصی خانم پلین برای سایت یاهو آنقدر ها هم مسئله مهمی محسوب نشود امّا هک شدن سایت مراجع دینی در ایران مسئله خطیری بود که جنبه اعتقادی به خود گرفت و امید است با تمهیدات لازم از این مسائل پیشگیری لازم به عمل آید.
البته سوء مدیریّت مشکلی نیست که تنها گریبان گیر فضای مجازی حوزه باشد. این روزها قم پذیرای طلّاب جوانی است که برای ورود به حوزه علمیه به این شهر آمدهاند. این جوانان که در آزمون ورودی حوزه که چند سالی است توسط سازمان سنجش کشور به عمل میآید قبول شده بودند در یک مرحله مصاحبه حضوری نیز شرکت کردند. چند روزی است که از اعلام نتایج این آزمون میگذرد و کسانی که در آزمون نمره قبولی را کسب کردهاند برای پذیرش در مدارس علمیه قم معرّفی میشوند. روز گذشته به مدرسه کرمانیها که محلّ پذیرش این گروه است رفتم و گروهی از این طلّاب را دیدم که علیرغم قبول شدن در دو مرحله آزمون منتظر پذیرش بودند امّا با پر شدن ظرفیت مدارس روبرو شدند!

در همین رابطه بخوانید:
سایت های شیعی روی سرور حمایت کننده سایت های اسراییلی چه می کند؟
هکرهای شیعه، سرور هکرهای سنی را هک کردند.
+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 13:27  توسط سید مرتضی ابطحی
|
میلاد امام حسن مجتبی مبارک!
امروز آیتالله منتظری پیش از آغاز درس اخلاقشان حدیث جالب توجهی بیان کردند:
عن ابی الحسن عن ابی الحسن عن ابی الحسن عن الحسن عن الحسن عن الحسن:
«انّ احسن الحسن الخلق الحسن»
هر کدام از «ابی الحسن» و «حسن»ها در سند حدیث یک نفر هستند که همگی ثقه و مورد اطمینانند.
امام حسن میفرماید:
بهترین خوبیها اخلاق خوش است.
+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 23:29  توسط سید مرتضی ابطحی
|
در پنج نوشته پیش سعی کردم در ضمن گزارشی از کتاب «خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی» با فضای حوزه و فضای سیاسی کشور بیشتر آشنا شویم. در پست گذشته قول دادم به اندازه خودم، نگاهی متفاوت به تاریخ را ارائه نمایم. سوالی که در این رابطه میتوان مطرح نمود اینکه چگونه و تا چه اندازه میبایست به حرفها و گفتههای حائری یزدی اعتماد کرد؟ البته یک راه مطمئن و لازم این است که یک کار تحقیقی صورت گرفته و اطلاعات وی با اطلاعات منابع دیگر مقایسه و مورد تحلیل قرار گیرد اما از منظری دیگر میتوان برای پاسخ به این سوال نگاهی کلّی به شخصیت وی داشت تا از این منظر به حیطه درست و نادرست سخنان وی کمی نزدیکتر شد. در حقیقت مبنای این نگرش چیزی ورای متنی نیست که خود حائری برای ما بیان میکند.
حائری یزدی فرزند شیخ عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم بوده است و اگر با سیستم درون حوزه کمی آشنا باشیم میدانیم که «آقازاده» بودن طبعات بسیاری دارد از جمله دسترسی به منابع خاص اطلاعاتی و همچنین نزدیک بودن به بدنه قدرت. از همین رو، میتوان به نقل قول وی درمورد برخورد مرحوم نایینی با رضاشاه اعتماد کرد. اما نباید از یاد برد که در خاطرات شخصی، معمولا افراد به طور ناخودآگاه تاریخ را با محوریت خودشان تعریف میکنند و از این منظر ممکن است در بعضی مواقع تحریفاتی نیز مطرح شود.
دکتر حائری، اگر چه فردی تحصیل کرده و دارای هوش و معلومات بالایی بودند اما آیا به صرف چنین اطلاعاتی از یک فرد میتوان به تمام نظرات وی ترتیب اثر داد؟
ایشان، آنچنان که خود تعریف میکند تفکری سنتی داشته و از آن ولایتیهای دو آتشه است که به نظر خودش مفتّح را به اهل سنت گرایش داشته است و اگر چه با مطهری و بهشتی وی شخصا برخوردی نداشته اما بعضی از علمای تهران گفتهاند ایشان به حسینیه ارشاد میروند+. در دیداری که با امام داشتند به نقل خاطرهای از شهید مفتح میپردازند که البته با مخالفت امام روبرو میشوند و پاسخ میشنوند:«حالا یک حرفی زده». اما از سوی دیگر، به نظر آن مرحوم در دعوای مصدق و کاشانی حق با مصدق است+. سوالی که در ذهن میآید اینکه چگونه فردی با گرایش ملّی گرایی شدید که مصدّق را بر کاشانی ترجیح میدهد و حتی حاضر به همکاری با وی و هم فکرانش میشود+ از تیپ آخوندهایی همچون مفتّح و بهشتی یا مطهری انتقاد میکند. در مورد دینداری مصدّق سخنان متناقض بسیاری مطرح است و البته من نمیخواهم بگویم مصدّق مومن نبود یا مسلمان نبود، امّا اعتقاد وی هر چه بود با دیدگاه سنّتی دینی قابل جمع نبود. عکس معروفی از مصدّق که در حال بوسیدن دست ثریا همسر دوم شاه است را حتما خیلیها دیدهاید، این نشان از آن نگاه و بینش خاص دارد.

بگذریم از منش سیاسی وی، که به نظر من میتواند گویای منش دینی ایشان نیز باشد. حائری یزدی حتّی به آمریکا میرود و فلسفه غرب میخواند+، ولی باز هم نگرش دینیاش همان شد که بود!
با توجه به مطالب مذکور به نظر من، میتوان گفت سخنان مرحوم حائری یزدی از حیث نقل مطلب میتواند تا حد زیادی مورد استناد قرار گیرد. اما در تحلیلها و نظرات کلیدی ایشان در مورد شخصیتهای مختلف بایستی کمی با دقّت بیشتر نگریسته شود.
+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 1:39  توسط سید مرتضی ابطحی
|
کریمخان زند که بود و چه کرد؟ چند سلسله پادشاهی بر ایران حکومت کرد؟ در زمان مشروطه چه تحوّلی در زمینه حقوق مردم صورت گرفت؟ اولین روزنامه ایران را چه کسی منتشر نمود؟ و هزاران سوال از این دست را بارها و بارها دیدهایم. اما تا به حال چقدر به این سوال فکر کرده ایم که چرا باید تاریخ خواند؟ واقعا به من و شما چه ربطی دارد که پیشینیان ما که بودهاند و چه کردهاند؟ مگر تاریخ مصرف زندگی آنها به سر نرسیده است؟ اصلا مگر تاریخ برای بیشتر ما ایرانیها چه چیزی بوده جز خاطره تلخ کلاس تاریخ در مدرسه و حفظ کردن کلماتی که هیچ مفهومی برایمان نداشته جز یک نمره بیشتر یا شاید هم گرفتن نمرهی قبولی؟! حقیقت این است که تاریخ برای بیشتر ما ایرانیها هیچ مفهومی ندارد جز درسی که باید به هر سختی که شده حفظش کرد و نمرهاش را گرفت و بعد از آن دیگر کارت به آن نمیافتد. مسئله فقط در در کلاس درس مدرسه نیست، دانشگاهمان هم همین داستان است و به روایت صادق زیباکلام، استاد تاریخ، حتی دانشجویان این رشته هم نمیدانند برای چه تاریخ میخوانند و معمولا بیانگیزه میآیند و سرخورده میروند. درست است که برای بعضی از ما سخت است که بپذیریم همه جای دنیا، آسمان به این رنگ نیست! تاریخ در کشورهای غربی یکی از تاپترین رشتههای دانشگاهی است که تنها افرادی با ضریب هوشی بالا و رزومه کاری عالی میتوانند بدان راه یابند. شاید اشکال اصلی ما در روبرو شدن با «تاریخ» این است که تاریخ را همان شعری میدانیم که باید طوطیوار حفظ کرد در صورتیکه حتی با شعر نیز نباید اینگونه برخورد کرد. باید تاریخ را فهمید و کار اصلی یک معلّم تاریخ، نه پرسیدن نامها است که فهمیدن و از آن سختتر فهماندن تاریخ است. تاریخ، در حقیقت آمیزهای از تمام علومی است که انسان کسب نموده. از روانشناسی گرفته تا زیست شناسی و حتّی فیزیک و ریاضی. به راستی تاریخ چقدر تهّوع آور است اگر چیزی نباشد جز دانستن اینکه مردگان چگونه میزیستند ولی ما امروز آنگونه زندگی نمیکنیم! و چقدر تهوّع آورتر است که تاریخ را بخوانیم تا یک نفر را متهم کنیم و دیگری را تبرئه. تاریخ را باید خواند تا بدانیم چگونه باید زیست تا امروزمان مانند دیروزمان نباشد تاریخ ترجمه تجربه بشر گذشته است. اگر در این میان کسی را هم تبرئه می کنیم، تنها به خاطر حقیقت است و آنرا که متهم می سازیم تنها برای درس عبرت. ضمن تشکر از دوست عزیز «او» به خاطر کامنتی که در پست پیش گذاشتند، در پست آینده سعی میکنم با چنین نگاهی به مطالب چند پست گذشته نگاهی داشته باشم.
در همین رابطه میتوانید به این منبع هم مراجعه کنید: سنّت و مدرنیته- صادق زیبا کلام
لینک این نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 0:18  توسط سید مرتضی ابطحی
|

دکتر مهدی حائری یزدی یکی از دوستان نزدیک امام محسوب می شد. وی که حتی پیش از آیت الله مطهری و آیت الله منتظری در درس فلسفه امام شرکت میکرد علاقه امام را بیشتر به عرفان می دید تا به فلسفه و از همین رو بود که بخشهای عرفانی اسفار ملاصدرا به خوبی توسط ایشان تدریس می شد. در دوران تبعید ایشان به عراق، دکتر حائری به مناسبتی بخشی از فتوحات مکیّه ابن عربی را که بسیار مغلق بوده برای امام پست میکند تا شرحش را بداند، امام هم ضمن شرح این بخش در پاسخ مینویسد:«خیلی خوشوقتم که شیخ کبیر بعد از سالها ترا به یاد من انداخته.» امام تحصیلاتش را پیش شیخ عبدالکریم حائری در فقه و اصول و مرحوم شاه آبادی در عرفان و شیخ جواد ملکی تبریزی در اخلاق تکمیل کرد. ایشان و سید مرتضی حائری یزدی از جمله کسانی بودند که در آمدن آیتالله العظمی بروجردی به قم نقش اساسی داشتند. درجه بالای علمی امام خمینی از یک سو و ذکاوت و آشنایی با مسائل سیاسی روز از سوی دیگر جایگاه ویژهای به ایشان بخشید بطوری که ایشان «وزیر خارجه» آقای بروجردی محسوب میشدند و همین مسئله باعث شد در جریان مبارزه با بهاییان، امام خمینی از طرف آیت الله بروجردی در دیداری با محمدرضا شاه وی را توبیخ میکند که چرا اینگونه عمل میکند درصورتی که در زمان پدرش اوضاع اینگونه نبود. محمدرضاشاه هم در پاسخ آهی میکشد و میگوید:«آقای خمینی شما الان را با آن وقت مقایسه نکنید، آنوقت همه و همه رجال مملکت از پدرم حرف شنوی داشتند. جرأت نمیکردند تخطی کنند. الان حتی وزیر دربار هم از من حرف شنوی ندارد. من چطور میتوانم اینکار را بکنم؟» اما ارتباط امام با مرحوم بروجردی در جریانات اختلافاتی پایان میپذیرد. پس از فوت آیت الله بروجردی، محمدرضاشاه به آقایان شریعتمداری، مرعشی و گلپایگانی تلگراف تسلیت میدهد. افرادی که شاه به آنها تلگراف می داد به تدریج در جایگاه مرجعیت قرار می گرفتند. به نظر دکتر حائری عدم ارسال تلگراف برای امام یکی از اشتباهات شاه ایران بود چرا که همگان از جایگاه علمی و اجتماعی ایشان مطلع بودند. امام از لحاظ سیاسی به آیتالله کاشانی نزدیک بود و از منتقدان مصدق به شمار میرفت. اگر چه منزل پدرخانم امام جنب منزل مرحوم کاشانی بود و همین مسئله ارتباط بیشتر این دو را آسانتر میکرد ولی ایشان به روشهای سیاسی بهبهانی اعتقاد بیشتری داشت و در هر صورت به نظر امام نزدیکی کاشانی و مصدق یک اشتباه تاریخی بود. حائری در سالهای ابتدای انقلاب دیدارهایی با امام در قم داشت. در یکی از این دیدارها از لزوم رجوع به قانون اساسی مشروطه و تغییر حداقلی در آن سخن میگوید که با موافقت امام روبرو میشود ولی در عمل امام اینگونه عمل نمیکند. اگرچه حائری یزدی در بعضی موارد از جمله حمایت از دکتر مصدق با امام اختلاف داشت اما این اختلاف تنها اختلاف بین ایندو نبود و پس از انقلاب نیز حائری از حضور افرادی همچون مرحوم مطهری، بهشتی و مفتّح که به خاطر نظریات آشتی طلبانه با اهل سنت و یا حضور در حسینیه ارشاد از دید عدهای «سنّی» محسوب شده و لعنت کردنشان واجب بود در خبرگان انتقاد کرد که با برخورد امام روبرو شد. حائری در اوایل انقلاب در سفری که به ایران داشت ممنوع الخروج شد و نتوانست برای تدریس از کشور خارج شود اما چرایی این مسئله از سوی ایشان مطرح نشده و معلوم نیست آیا علت این مسئله اختلافات جزئی بوده یا مخالفت وی با نظریه ولایت فقیه؟ اما از لابلای سخنان وی آشکار است که وی با مشی حکومت سر ناسازگاری داشته و از همین رو علیرغم تمام ممانعتها جزو آخرین افرادی بودهاست که آیتالله شریعتمداری را در بیمارستان ملاقات میکنند.(نگاه کنید به خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی ص31و صفحات 56و57و87الی91 و101الی 111)
لینک های مرتبط:
مراجع تقلید به رضاشاه گفتند: باید مثل نقش روی دیوار باشی!
به تمام مقدسات عالم حق با مصدق است
آیت الله بروجردی، پراگماتیست تمام عیار
خاطرات اولین سرپرست سفارت جمهوری اسلامی ایران در آمریکا
لینک این نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 8:37  توسط سید مرتضی ابطحی
|

دکتر مهدی حائری یزدی که به دستور آیت الله بروجردی به آمریکا رفت تا پاسخگوی سوالات دینی دانشجویان باشد، در کنار کارهای دینی، به مطالعه فلسفه غرب نیز پرداخت. علیرغم تبحّر وی در فلسفه اسلامی وی تصمیم گرفت این فلسفه را کنار بگذارد و از نو شروع کند، نتیجه آنکه وی موفق به اخذ درجه دکترا در رشته فلسفه غرب شد. تشکیل انجمنهای اسلامی در آمریکا نتیجه مستقیم فعالیتهای دکتر حائری با پشتیبانی مالی آیت الله بروجردی بود. دکتر چمران و صادق قطبزاده از جمله فعالینی هستند که دکتر حائری از نقش آنها در به راه افتادن این تشکّل نام میبرد. آشنایی صادق قطبزاده با دکتر حائری یزدی به واسطه معرفی وی از طرف آیت الله بروجردی بود. پدر قطب زاده که از بازاریهای تهران و مریدان آیتالله بروجردی بود سبب این آشنایی بود. اگر چه به نظر حائری، قطب زاده بعضی وقتها «پایش را از گلیم و چارچوب این جریان فراتر میگذاشت» و از طرفی ارتباطاتی داشت که در شأن آنجا نبود ولی در هرحال وی «مستحق کشتار نبود.» پس از پیروزی انقلاب اسلامی به واسطه آشنایی با امام خمینی با معرفی ایشان، دکتر سنجابی حائری یزدی را به عنوان سرپرست سفارت ایران در آمریکا منصوب کرد. دکتر حائری مدّت دو هفته این مسئولیت را قبول کرد اما به واسطه اختلافات داخلی از این مقام کناره گیری نمود. (نگاه کنید به خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی ص27تا 31 و 39تا 43و100تا 103)
لینک های مرتبط:
مراجع تقلید به رضاشاه گفتند: باید مثل نقش روی دیوار باشی!
به تمام مقدسات عالم حق با مصدق است
آیت الله بروجردی، پراگماتیست تمام عیار
+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 0:18  توسط سید مرتضی ابطحی
|
آیت الله العظمی بروجردی که از نجف به ایران آمده بود، ابتدا به بروجرد رفت اما چند سال بعد با پیگیری و اصرار علمای طراز اول قم همچون امام خمینی و سید مرتضی حائری یزدی (فرزند بزرگ شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم) به قم آمد و باعث رونق حوزه قم شد. پس از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله نایینی که در نجف بودند مرجعیت شیعیان به آیت الله بروجردی در ایران منتقل شد. در ادبیات دینی، مرجع کسی است که افراد عادی احکام دینیشان را طبق نظر او انجام میدهند. این جایگاه جدید از یک سو و نفوذ ایشان در اقوام و طوایف لُر از سوی دیگر باعث تقویت جایگاه سیاسی وی در حکومت ایران شد. به گفته دکتر حائری یزدی که از شاگردان و معتمدان مرحوم بروجردی به حساب میآید ایشان بیشتر یک پراگماتیست(مصلحت گرا) بود. بر همین اساس بود که تا وقتی از محکم شدن جایگاه مصدق اطمینان حاصل نکرد، به روابط با وی تن نداد ولی پس از حصول اطمینان راضی به برقراری ارتباط شد که نتایج خوبی از این مسئله حاصل شد. از جمله مصدق با اختیارات خود قانونی را تصویب کرد که به موجب آن هر روزنامهای که به یکی از مراجع تقلید توهین نماید بدون محاکمه تعطیل خواهد شد. پس از مرجعیت تام آیت الله بروجردی هیچکس رقیب ایشان محسوب نمیشد. حتی پس از ورود ایشان به قم، اساتید بزرگی همچون امام خمینی، درس خود را تعطیل نموده و به درس ایشان میرفتند. اما در عین حال، به نظر دکتر حائری یزدی آیت الله کاشانی خود را رقیب ایشان میدانست و به همین خاطر روابط خوبی با بروجردی نداشت و یکی از عوامل سردی رابطه کاشانی و مصدق، نزدیک بودن مصدق به بروجردی بود در صورتیکه قدرت کاشانی قدرتی سیاسی محسوب میشد نه دینی. اگر چه بروجردی به هیچ وجه در مسائلی که به سیاست و اداره کشور مربوط میشد دخالت جدی نمیکرد اما به هیچ وجه در مسائل دینی عقب نشینی نمینمود و علاوه بر حفظ جایگاه خود در دولت، در دورههای مختلف مجلس افرادی را به برای نمایندگی تعیین مینمود تا بدین طریق بتواند جایگاه خود را در مجلس نیز حفظ کند. دکتر حائری نماینده ایشان در شورای عالی فرهنگ بود که مأمور به همکاری با مصدق بود و همو نماینده بروجردی در آمریکا و مأمور پاسخگویی به سوالات دینی دانشجویان بود. تأسیس انجمنهای اسلامی در آمریکا توسط دکتر حائری یزدی و با پشتیبانی مالی آیتالله بروجردی صورت گرفت. بروجردی در عین حفظ مصالح، در بعضی موارد به هیچ وجه سکوت نکرد از جمله در مسئله بهاییان که از طرفی در دولت و اداره کشور نفوذ میکردند و از سوی دیگر با مردم با خشونت برخورد مینمودند پیگیریهای ایشان منجر به تخریب «حظیرة القدس» شد که مرکز بهاییان در تهران بود. در مورد نفوذ حزب توده نیز بروجردی سعی در چنین عملکردی داشت. (نگاه کنید به خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی ص 22و26و35و 36و39و40و 43تا 47و51و56تا65)
لینک های مرتبط:
مراجع تقلید به رضاشاه گفتند: باید مثل نقش روی دیوار باشی!
به تمام مقدسات عالم حق با مصدق است
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 14:5  توسط سید مرتضی ابطحی
|

دکتر مهدی حائری یزدی از نزدیکان مصدق بود. وی که به معرفی آیت الله العظمی بروجردی و به انتصاب دکتر مصدق به عنوان مجتهد جامع الشرایط شورای عالی فرهنگ منصوب شد. علیرغم روابط حسنه حائری با دکتر مصدق و ملی گرایانی چون دکتر شایگان، دکتر علی اکبر سیاسی، دکتر معین و دکتر آذر، هیچگاه به عضویت جبهه ملّی در نیامد ولی در هر صورت وی را فردی میدانست که در روش خود اصولی عمل می کند و در کارش مبنا دارد و در حقیقت «دکتر مصدق را چیزی شکست نداد مگر همان صداقت و صحت خودش.» او واقعا با دیکتاتوری مخالف بود و «ابداً خیال ریاست جمهوری و یا پادشاهی نداشت.» حائری در جریان یک اختلاف از طرف آیت الله بروجردی با مصدق دیدار میکند که با برخورد خوب مصدق روبرو میشود. وی اگر چه کاشانی را مردی صادق میدانست ولی معتقد بود کاشانی در روشهای سیاسی خود به آسانی و حتی با یک استخاره تغییر رأی می دهد. حائری در مقابل کاشانی اعتقادش را به مصدق از دست نداد و حتی وقتی آیتالله کاشانی به ایشان گفت: «به تمام مقدسات عالم، حق با من است، حق با مصدق نیست.» حائری پاسخ داد: «به تمام مقدسات عالم، حق با مصدق است، با شما نیست.»(ر.ج خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی ص26و33و34و 35و36و53)
لینک های مرتبط:
مراجع تقلید به رضاشاه گفتند: باید مثل نقش روی دیوار باشی!
آیت الله بروجردی، پراگماتیست تمام عیار
خاطرات اولین سرپرست سفارت جمهوری اسلامی ایران در آمریکا
لینک این نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 19:2  توسط سید مرتضی ابطحی
|
مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی با تأسیس حوزه علمیه قم، افرادی را تربیت نمود که بعدها به جریان سازان سیاسی کشور تبدیل شدند. برای فهم بهتر ایران، نیاز به شناخت این حوزه از درون آن داریم. خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی فرزند شیخ عبدالکریم ، میتواند یکی از منابع درخور توجه در این رابطه باشد. این خاطرات حاصل گفتگوی مرحوم دکتر ضیاء صدقی در سه جلسه با دکتر حائری است که نتیجه آن در طرح تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد زیر نظر دکتر حبیب لاجوردی به صورت یک کتاب منتشر شده است. فرزند مؤسس حوزه بودن از یک سو و روشنفکری خاص حائری یزدی و در نتیجه ورود ایشان به جریانهای سیاسی کشور در کنار سطح بالای تحصیلات یعنی اجتهاد حوزوی و دکترای فلسفه غرب باعث بالارفتن میزان اعتبار خاطرات ایشان شده است. حائری یزدی در سال 1378 در جریانات 17 تیرماه، یعنی در اوج درگیریهای کوی دانشگاه تهران از دنیا رفت و همین مسئله باعث شد توجه زیادی به مرگ ایشان نشود.
از امروز، بخشهایی از این خاطرات را به طور خلاصه تقدیم میکنم.
دیدار رضاشاه با مراجع در قم:
در جریان جمهوری خواهی رضاخان، وی تصمیم گرفت به قم برود تا دیداری با مراجع تقلید یعنی مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مرحوم نایینی و مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی داشته باشد. شیخ عبدالکریم حائری لازم دانست پیش از این دیدار مطالبی را که قرار است گفته شود با یکدیگر هماهنگ کنند. برای همین جلسهای با حضور دو مرجع دیگر تشکیل شد و همگی تصمیم گرفتند به رضاشاه بگویند نباید دیکتاتوری کنی و حداکثر نقش سمبلیک پادشاه را داشته باشی و «اگر بخواهی یک پادشاهی باشی، آن هم پادشای که فقط مانند نقش روی دیوار است.» گوش مرحوم نایینی سنگین بود و برای همین خیلی سخت میشنید. پس از تشکیل جلسه «وسط صحبت، مرحوم نایینی بدون اینکه مناسب داشته باشد ولی چون که مرحوم نایینی گوشش کر بود مرتباً اشاره می کرد به دیوار و می گفت که پادشاه باید مثل نقش دیوار باشد. رضاشاه یکمرتبه هاج و واج شد که این آقا چه میگوید؟ آخر اصلا مناسب نبود که آقای نایینی بگوید نقش دیوار. اما او مرتبا اشاره میکرد به دیوار و می گفت: نقش دیوار، نقش دیوار. سردار سپه خیلی متعجب شده بود تا اینکه از فرط تحیر از ما سوال کرد که ایشان از نقش روی دیوار مقصودشان چیست؟ ما گفتیم حقیقتا مقصود ایشان این است و ما هم تأیید می کنیم که باید پادشاه در مملکت مثل نقش دیوار باشد.» (ر.ج. ص 20و21 / خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی)
لینک های مرتبط:
به تمام مقدسات عالم حق با مصدق است
آیت الله بروجردی، پراگماتیست تمام عیار
خاطراتولین سرپرست سفارت جمهوری اسلامی ایران در آمریکا
لینک این نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:3  توسط سید مرتضی ابطحی
|