بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

فیلیپ گلاس، آهنگساز آمریکایی است که وضعیت تقلید فکریاش را بعد از اولین اپرایش به طور جدی معلوم کرد، یعنی اپرای «انیستین در کنار ساحل» که حاصل همکاری وی با روبرت ویلسون و در مکتب سورآلیسم بوده و بازتابی جهانی داشت.این موزیک یک مینیمال به یاد ماندنی است که یک قسمت کوتاه تکرار می شود. در حال حاضر، اپرای 1979وی با نام «ساتیاگارا» که درباره سالهای شکل گیری فرم سیاسی ماهاتما گاندی در جنوب آفریقا* است پس از حدود سی سال دوباره در حال رواج در بازار موسیقی است و در سالن اپرای بزرگ متروپلیشن نیویورک نیز اجرا میشود. وی که یک بودایی مرید دیرینه گاندی است با خبرنگار نیوزویک مصاحبه ای کرده که خلاصه آن در ادامه می آید:
«ساتیاگارا**» چه معنی دارد؟ چرا شما این اسم را برای عنوان کار خود انتخاب کردید؟
این کلمه از زبان سانسکریت است که توسط گاندی به عنوان یک اصطلاح درآمد، و به معنی اجبار حقیقت یا قدرت حقیقت است. گاندی اندیشه ای را در یک کلمه بیان کرد. او قدرت ارتباط را درک کرد. بنابراین او روزنامهای را در جنوب آفریقا* منتشر کرد و این روزنامه به هندوستان پست می نمود، در نتیجه وقتی او قصد بازگشت به هندوستان را داشت، همه وی را می شناختند. تمام جنبش های سیاسی مدرن، از گاندی قرض گرفته شده است. در آمریکا، میراث او بوسیله کار مارتین لوتر کینگ دوباره ظاهر شد و همین اندیشه بود که آمریکا را تغییر داد.
چه چیزی موجب الهام شما شد که این اپرا را بنویسید؟
در جریان کار با راوی شانکار، من در سال 1967 به هندوستان رفتم تا درباره فرهنگ آنجا بیشتر تحقیق کنم. آنجا در سینمای یک شهر کوچک، من کلیپی از راهپیمایی نمک گاندی دیدم، وقتی یک راهپیمایی به سوی دریا را رهبری کرد تا به مالیات انگلیسیها بر نمک اعتراض کند. مالیاتی که باعث فشار بر قشر محروم جامعه میشد. بعد از آنکه من زندگینامه گاندی را خواندم، کاریزمای وی به وضوح بر من سایه افکند، و من در سال 1969 به هندوستان بازگشتم تا تحقیقی گسترده را آغاز کنم. سعی کردم با سفر به هندوستان، با یافتن منابعی را برای تحقیقم و گفتگو با افرادی که گاندی را می شناختند این تحقیق را دنبال کنم. پس از آن به هیچ وجه به فکر ساختن یک اپرا نبودم. اما بعد از اینکه در سال 1976 اپرای من که حاصل کار مشترکم با آقای روبرت ویلسون بود مشهور شد، اپرای کشور هلند به من سفارش یک کار جدید را داد. من هم تصمیم گرفتم که این کار درمورد گاندی باشد.
چرا به سانسکریت؟
سانسکریت، زبان متن مقدس کتاب باگواد-گیتا در آیین هندو است. در این کتاب از ارزش حرکت بحث می شود که گاندی بخشهایی از آن را به وسیله نوشتن روی آینه ای که در مقابل آن صورتش را اصلاح می کرد، به خاطر میسپرد. گیتا، به حرکت داشتن توصیه می کند و بر همین اساس است که گاندی منفعل نبود؛ او حامی مخالفت های غیر خشن بود. کلمات این اپرا قابل فهم نبود، بنابراین ما ترجمه کلمات را در روی صحنه اجرا کردیم. وقتی من در سال 1979 اپرا را نوشتم، مقهور وضعیت جهان بودم و به هیچ وجه به ذهنم هم خطور نمیکرد که این اپرا بتواند 30 سال بعد تأثیر عمیقتری داشته باشد مانند حمله به چین و کشتار دسته جمعی یک ملت، و یا امروز که آمریکا در عراق است.
گاندی با زندگی صنعتی مخالف بود. به نظر شما تفکرات او چگونه می تواند در زمان ما دوباره فعال شود؟با توجه به تکنولوژی امروز و روند گرم شدن زمین؟
او پیاده روی خواهد کرد! من یکی از نسل، آفریننده های ویتنام هستم، قتی که مردم در اعتراض پیاده روی کردند. امروزه جوانان در خانه می نشینند و با اینترنت کار می کنند. این باید تغییر کند. موسسه گریسون در نیویورک جشن ساتاگارها را در طول کنفرانس هایی در مورد بوم شناسی برگزار کرد. این کار نتیجه بیشتری از آنچه من انجام دادم میدهد. ایده ی ساتاگارها وقتی با بوم شناسی همراه می شود، قدرتمند می شود این بحث درباره نگاه غیر خشن به محیط زیست است. از قضای روزگار ایده های گاندی در هندوستان پس زده شدند، در جایی که شکوفایی صنایع آی تی و رشد 9درصدی اقتصادی نتایج صنعتی شدن هستند. هندوستان یکی از سازندگان گازهای گلخانهای است که زمین را گرم می کند. کشورهای در حال رشد، ابتدا تکنولوژی را رشد می دهند، سپس می آموزند که آن را کنترل کنند. هندوستان در ابتدای راه رشد است و بخشهایی از این مشکل به همین امر باز میگردد. اما هندوستان ا این مسئله این آرمان گاندی سازش خواهد کرد، چرا که محافظت از طبیعت بخشی از سنن این کشور است. این کار برای چین خیلی سخت تر خواهد بود، چون ایدئولوژی سیاسی آنها شامل چنین نظریاتی نیست.
http://www.newsweek.com/id/

دیروز برای شرکت در مراسم هفتم دوستم، همراه با علی و چند نفر دیگر از دوستان به روستای کرمجگان در اطراف قم رفتیم. مداحی روضه خواند ولی به جای تسلی دل پدر و مادر داغدیده؛ روضه ای خواند که دل ما را هم به درد آورد، چه رسد به دل پدر و مادر و بازماندگان! گفت امروز بایستی در کنار این جوانان، جوان شما هم بود اما ببینید، دیگر نیست! علی شما که همیشه روضه خوان بود دیگر خاموش شده.واقعا منزجر کننده بود که یک نفر برای اینکه به اصطلاح «از مردم اشک بگیرد» به هر وسیله ای متوسل شود. البته این مداح بعدأ روضه علی اکبر امام حسین را هم خواند اما به نظرم به جاست که چه به عنوان یک روضه خوان یا (خدای ناکرده) به عنوان کسی که خودش مصیبت دیده است با ذکر مصیبت اهل بیت، هم باعث تخلیه روحی و روانی بازماندگان و داغداران شویم و از طرفی با تذکر به اینکه، مصیبت امروز ما در مقابل مصائب اهل بیت، هیچ است، صبر بازماندگان را تقویت کنیم.
چندماه پیش بود که دوست و همکلاسی ام محسن رشیدی را زا دست دادم و دیروز هم با خبر شدم، سید علی عسلی هم دردریا غرق شد. هر دو از دوستان خوب و سختی کشیده ام بودند. خدا بیامرزدشان!
مرگ ایندو عزیز، اگر فراموش نکنم؛ زنگ خطری است برای من که مرگ نزدیک است!
لینک مرتبط: باز هم مرگ!

شب گذشته محمود درویش روح زنده مبارزه فلسطین درگذشت. او که یکی از شاعران برجسته جهان عرب و از یاران و همراهان عرفات بود که پس از ورود عرفات به گفتمان صلح طلبی ابتدا با او مخالفت کرد اما پس از مدتی دوباره با وی همراه شد.
----
لینک های مرتبط:
شعر «من یوسفم، پدر» از محمود درویش
دیروز روز میلاد امام سجاد بود. در جامعه ما، متأسفانه مانند هزاران مفهوم و شخصیت انسانی و دینی، امام سجاد هم بد تفسیر میشود. نمیدانم امام سجاد در کجای ادبیات دینی امروز جای دارد؟! بسیاری از روحانیون ما، حتی در حد ورق زدن کتاب هم با صحیفه سجادیه آشنایی ندارند، و این دردی بزرگ است برای ما که ادعای شیعه بودن داریم. صحیفه سجادیه دعاهایی است که علاوه بر مضامین الهی، شامل مضامین اجتماعی و سیاسی هم هست. من نمی خواهم از صحیفه سجادیه، کتابی در حد قرآن بسازم و نمی خواهم بگویم که این کتاب، حرف آخر در ارتباط با خدا است؛ اما ادعا میکنم که امام سجاد به وسیله دعاهایش، خداوند را به زبانی ملموس و همراه با عشق بیان کرد و از طرفی، با این کار، آن هم در شرایطی که بسیاری از عزیزانش را در حادثه کربلا از دست داده بود، یکی از کسانی بود که به ما آموخت که اگر به راهی ایمان داریم، حتی اگر تمام عزیزان مان در راه ایمان مان از دست رفت، باز هم امیدی هست و باز هم می توان راه ایمان را زنده نگه داشت. به راستی او با زندگیاش ثابت کرد، تنهایی در راه حق معنا ندارد و همیشه می توان از هرچه هست در راه حق استفاده کرد. خداوند امام سجاد، خدای معبد نبود؛ خدای امید بود. اما نه امیدی که لازم باشد، چشمانمان را به روی دردهایی که در جامعه مان هست، ببندیم.
الهی لو قرنتنی بالاصفاد و منعتنی صیبک من بین العباد؛ ما قطعت رجائی منک! انا لاانسی ایادیک عندی و سترک علیّ فی دار الدنیا.
خدایا! اگر از میان تمام بندگانت تنها و تنها مرا به دوزخ ببری؛ امیدم از تو قطع نمی شود!
چرا که من نمی توانم محبت های تو را در دنیا فراموش کنم و از یاد نمی برم که همیشه در دنیا اشتباهاتم را پوشاندی.
(دعای ابوحمزه ثمالی)
در همه جای دنیا، رسم بر این است که کسانی که در راه حفظ آرمان های واقعی بشر با فدا کردن جان و مال و جان خویش زحمت کشیده اند، همیشه عزیز هستند. البته بگذریم از این که در کشور ما بعضی ها شهدا را فراموش کرده اند و جانبازان، دیگر اجر و قرب گذشته را ندارند؛ اما هنوز هم به مناسبت های مختلف، گه گاهی مراسم هایی برای زنده نگه داشتن یاد این عزیزان برپا می شود. پدر من از جانبازان انقلاب است. وی در سال 1360 در کرمانشاه از ناحیه سر ترور شد. بعدها که بنیاد جانبازان آمد و جانبازی را با درصد! معلوم کردند، معلوم شد پدرم 70% سلامت بدنش را از دست داده است. من از وقتی به دنیا آمدم، سلامت پدر را ندیدم و به واسطه وضعیت پدر، یکی از ارگان های دولتی که با آن سروکار داشتم، بنیاد جانبازان انقلاب اسلامی بود که البته نامش در ابتدا بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی بود. بنیادی که علیرغم آنکه در اخبار و سیاست پولدارترین بنیاد این کشور محسوب می شد اما خدا شاهد است که به خاطر مدیریت غلط، به هیچ وجه به جانبازان رسیدگی نمی شد و این وضعیت فشار زیادی بر خانواده های جانبازان وارد می آورد. عدم نظارت بر این سازمان، چیزی جز رواج فساد مالی و هرز رفتن منابع این سازمان را به دنبال نداشت. مسئله ای که هنوز هم گریبانگیر این سازمان است. این روزها همه جا با نام شهدا و جانبازان و برای این عزیزان جشن و سرور برپاست و در رادیو و تلویزیون شنیده می شود که برای بزرگداشت مقام جانبازان اینجا و آنجا مراسم برگزار می کنند. دیشب هم در قم، مراسمی با حضور دکتر لاریجانی، رییس مجلس و نماینده استان قم، برگزار شد. در این مراسم، ضمن قدردانی! از جانبازان به جانبازانی که قطع دست بودند، سفر کربلا هدیه داده شد. هزینه این سفرها هم، گویا توسط فرمانداری تأمین می شود. نمی دانم هزینه هدایای اینگونه، و جشن های آنگونه با هزینه های سرسام آور، برای لاپوشانی وضعیت افتضاح چندین و چند ساله است، یا برای وجیه الملة شدن و هزار بازی سیاسی دیگر و اگر به راستی به دنبال زنده کردن نام شهدا هستیم، و به دنبال زنده کردن راه امام حسین و ابوالفضل العباس، به جای آنکه هزینه های میلیونی را برای سفر چند نفر صرف کنیم، لااقل کمی به فکر فرهنگ مردم باشیم؛ کمی به فکر وضع معیشت مردمی باشیم که همه روزه با این جانبازان سر و کار دارند و انگیزه زندگی این جانبازان را تک تک همین ملت تأمین می کنند. البته می دانم که خیلی ها هم می گویند: این خرجها هم لازم است و هر چیزی جای خودش اما این افراد نمی گویند، آیا برای کسیکه بخشی از جسمش را در راه ایمانش فدا کرده، آسان تر آن است که در خانه بنشیند و راه و ایمانش را زنده ببیند یا اینکه به زیارت برود و راه و هدفش را در حال فنا ببیند؟! آیا می توان منکر آن شد که اهدافی که برای آن انقلاب کردیم، هر روز زیر سوال می روند و باز هم بیشترین فشار را همین جانبازان و خانواده های شهدا متحمل می شوند؟! اگر امام حسین و اباالفضل العباس برای من و خیلی افراد دیگر در این کشور، تنها در حد یک مفهوم باقی مانده؛ این مفهوم در جانبازان و خانواده های شهدا تجلی پیدا کرده است و برای اینان از مرگ سخت تر است که ببینند راه واقعی حسین و زینب و اباالفضل العباس و در یک کلام کربلای حقیقی که در همه زمان ها و همه مکان ها امکان تجلی دارد، از بین رفته می رود. پیش از آنکه به فکر سفر چند جانباز و زنده نگه داشتن آرمان این عزیزان با شربت و کیک و برپایی مراسم های یک شبه چند میلیونی باشیم، کمی به اهداف و آرمان های جانبازان و یاران سفر کرده شان بیندیشیم!
بیایید در این روزها فارغ از مناسبات سیاسی به یاد هزاران جوانی که جوانی شان را فدای ما کردند، کمی بیشتر بیندیشم.
و در آخر: پدر روزت مبارک!
آنچه در پی می آید، ترجمه ای از مقاله گریس ویلیر درباره وضعیت شرکت های سرمایه گذاری دینی، در بازار بورس آمریکا است که به تازگی در هفته نامه نیوزویک منتشر شد.
![]()
نکته قابل توجه درمورد شرکت های تعاونی سرمایه گذاری که بر مبنای اعتقاد و دین اعضای آن تشکیل شدهاند این است که اساسأ این شرکت ها پشتوانه ای دینی ندارند. یکی از نصایح کتاب مقدس، توصیه به عدم انباشت سرمایه است. خصوصا در عهد جدید، به کرات به پیروان مسیح تذکر داده می شود که ثروت های زمینی هیچ معنایی در بهشت ندارد. مسیح می گوید:«ورود یک شتر در سوراخ یک سوزن، خیلی آسان تر از ورود یک ثروتمند به پادشاهی خداوند است». علاوه بر این، به نظر می رسد بنا کردن بعضی چیزها از جمله تجارت بر یک مبنای دینی، نوعی آرمانگرایی دور از واقع باشد. اما بالاخره خداوند با ثروت چه خواهد کرد؟
علیرغم تمام تخمین ها و گمانه ها، براساس اطلاعات شرکت مامینگ استار، گروه های دینی در بازار اقتصاد آمریکا، در طول یک دهه گذشته نزدیک به 17میلیارد دلار از 500 میلیارد دلار را به خود اختصاص داده اند. اما نکته جالبتر اینکه، بعضی از ادیان، لااقل برای یک بازه زمانی کوتاه، بهتر از دیگران در بازار آزاد بازدهی دارند. این شرکت های سرمایه گذاری، به صورت حذفی با سرمایه گذاری در بخش هایی که با ارزش های ایمانی این گروهها همخوانی ندارد برخورد می کنند. بر همین اساس بود که در شرکت ام.ام.ای که به وسیله گروهی از مسیحیان جویان صلح و مدافع محیط زیست تأسیس شد، نوعی برخورد حذفی با بیشتر شرکت های نفتی و تولید کنندگان تسلیحات به عمل آمد. چاد هومینگ، مدیر عامل سرمایه گذاری شرکت ام ام ای می گوید: کمپانی های مالی، کم و بیش بی خطر هستند. بخاطر همین است که در طول سال گذشته، با بالا رفتن قیمت نفت و پایین آمدن قیمت خدمات، هسته اصلی این شرکت، سیاست هایی مادون سیاست بازار را در پیش گرفت. شرکت دیگری از همین دسته شرکت ها، شرکت سرمایه گذاری تیموثی پلن است که متشکل از گروهی از سرمایه گذاران محافظه کار مسیحی است. سرمایه گذاران این شرکت نیز با تجارت گناه - تجارت از راه تنباکو و الکل و ارتباط تجاری با بسیاری از شرکت های سرگرمی و تفریحی- برخوردی حذفی دارد ولی در عین حال این شرکت در اعتقادات محیط زیست گرایانه، با شرکت ام ام ای، سهیم نیست. شرکت تیموتی پلن در مقایسه با بازار آمریکا، با سرمایه گذاری سنگین در بازار انرژی، در طول سال گذشته توانست به نتایج بهتری برسد. باید گفت برنده بزرگ در بازار گروههای سرمایه گذاری دینی، سرمایه گذاران مسلمان هستند. این گروهها از شرکت در بازار سرمایه های گناه آلود و تولید گوشت خوک امتناع می کنند. طبق ادبیات اسلامی، سودی که ناشی از تفاوت قیمت میشود ربا یا بهره نام دارد. قرآن به شدت از قرض گرفتن یا قرض دادن به شرط بهره منع می کند. قرآن می گوید: هر چه که شما ربا بدهید، ممکن است موجب افزایش قدرت شما در بین مردم شود ولی موجب بالا رفتن مقام شما نزد خداوند نخواهد شد. بخاطر همین حرمت است که تمام شرکت های سرمایه گذاری تعاونی اسلامی، مانند گروه آمانا از شرکت در بازار شرکت های مالی اعتباری با وامهای با بهره امتناع می ورزند.
اما به هر حال بیشتر کمپانی های انرژی خوب هستند. «سلام» سرپرست گروه سرمایه گذاری اسلامی آمانا گفت: «ما خودمان را یک تشکل حامی محیط زیست یا تشکل اجتماعی به حساب نمی آوریم و این بخشی از مسئولیت اصلی ما محسوب نمی شود. انرژی، بخش بزرگی از رشد ما بود».
درسرتاسر سال گذشته، گروه سرمایه گذاری آمانا عملکرد بهتری از بازار داشته و همین امر باعث شده است دارایی آنها بیش از دوبرابر شد و از 400 میلیون دلار در سال 2003 به 1.3 میلیار دلار در سال جاری رسید. پنج سال پیش، بیشتر سرمایه گذاران در شرکت آمان را آمریکایی های مسلمان تشکیل می دادند. سلام اضافه کرد حدس می زنم در حال حاضر حدس می زنم، حدود 80 درصد سرمایه گذاران شرکت ما را غیرمسلمانان تشکیل می دهند.
مدیر شرکت سرمایه گذاری مسیحیان می گوید : «شرکت ها به سرمایه گذاران ایمانی کمک نمیکنند که پولدار شوند، بلکه به آنها کمک می کنند تا برای بازنشستگی، یا تحصیلات سرمایه ای از راهی که به آن باور دارند جمع آوری کنند». آرتور آلی شرکت تیموتی پلن را 15 سال پایه گذاری کرد. آلی می گوید:« پول داشتن یا پول درآوردن مشکلی ندارد. چیزی که اشتباه است انباشت سرمایه است». در ام ام ای، مشاوران به سرمایه گذاران کمک می کنند که راجع به مفهوم "کافی" فکر کنند. «آیا باید تا زمانی که توان دارید، تولید کنید؟ یا تنها به اندازه رفع نیاز بایستی تولید کرد؟»این را مارک ریجیر، مدیر بخش مشاوره می گوید. در گروه اسلامی آمانا سرمایه گذاران را تشویق میکنند 2.5 درصد سود خود را به عنوان صدقه پرداخت کنند. یک مالیات دینی که به «زکات» معروف است و یکی از دستورات قرآنی می باشد. سلام می گوید: «شما هر مقداری که می خواهید می توانید جمع آوری کنید، ولی پاک کردن ثروت شما بوسیله پرداخت زکات است».
شاید برای مشتریان شرکت های سرمایه گذاران ایمانی، خوشحال کننده باشد که بدانند گروههایی سرمایه گذاری به اصطلاح «گناه مدار» که خصوصا سرمایه خود را به بخش تنباکو، مشروب،قمار بازی ، صنایع دفاعی، یک سال دشوار را پیش رو دارند.
منبع:http://www.newsweek.com/id/147788
بخش دین نشریه نیوزویک در شماره پیشین خود (Jul 21, 2008) مقاله ای با عنوان "The Amma Will Hug You Now" منتشر کرد. آنچه در پی می آید، ترجمه ای از مقاله مذکور است است که امیدوارم مورد قبول دوستان قرار گیرد.

هفته گذشته، یکی از مراکز همایش در بخش منهتن از ایالت نیویورک آمریکا، منظره ای از یک عشق واقعی بود، وقتی در حدود 15هزار نفر به صف ایستاده بودند تا ماتا آمریتانادامایی را در آغوش بگیرند. البته این خانم در آمریکا با نام «عمّه» یا سنت هاگ شناخته میشود. این خانم 54 ساله که اهل هندوستان است تا به حال 25میلیون نفر را از سراسر دنیا در آغوش گرفته است که در حقیقت، هواداران وی محسوب می شوند. وقتی او سفرش را به 10 ایالت آمریکا به پایان رساند، به یکی از اصلی ترین افراد دارای هوادار در غرب تبدیل شد. همراه با ردای بلند سفید؛ گروههای مردمی، به صورت کاروان پشت اتوبوس سفر وی حرکت می کردند. عمه، که به عنوان یک سَنت مطرح شده است، همراه با دستیارانش متجاوز از 18 ساعت در روز مردم را در آغوش می گرفتند. «من مانند یک باطری نیستم که نیاز به شارژ مجدد داشته باشد، من به منبع لایزال انرژی متصل شده ام.» این جمله ی عمه بود که مترجمش ترجمه می کرد. او اصالتا هندو است و به زبان مالایا صحبت می کند. او می گوید، «مذهب من عشق است» و از این راه، مردم را به یافتن ایمان از طریق اطاعت و فرمانبرداری ترغیب می کند.در حال حاضر، Amma یک نام تجاری عام المنفعه است که شامل یک بیمارستان در هندوستان و آشپزخانه هایی در آمریکا می باشد. سرمایه گذاری در این بخش بوسیله هدایا و بخشش های مردم، و درآمد حاصل از فروش دی وی دی های مناجات های عمه، و فروش لباس شنا و ساری های که فروخته شده در مسابقات ورزشی تأمین شده است. ولی با وجود مسائل عرفانی، و هدایای قابل حمل این شرکت، بیشتر مردم به دنبال ویبراتورهای خوب این شرکت هستند. من به خداوند اعتقاد دارم و مذهبی هستم. این را مایک دانیلز یک کارمند می گفت؛ ولی فقط می خواهم آغوش بازم را بگیرم!
منبع: http://www.newsweek.com/id/145857
لینک مرتبط: تجربه یک ایرانی مقیم آمریکا از free hug