+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 9:0  توسط سید مرتضی ابطحی
|
+ نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 22:42  توسط سید مرتضی ابطحی
|
می خواستم متن زیر را برای سالگرد شهادت شهید فتحی در وبلاگ بگذارم، ولی تقدیر بر این بود که برای پنجاهمین سال تولدش استفاده کنم. دوم خرداد امسال پدر بهترین دوستم و برادر عزیزم علی اشرف فتحی پنجاه ساله شد. او در 17 شهریور 1361 در سن 24 سالگی و دقیقاَ 17 روز بعد از تولد من به شهادت رسید(یعنی پس از اطمینان از تولد یک دوست خوب برای پسرش!
). خاطره ای که برایتان نقل می کنم، از این جهت برایم جالب بوده است که سال هاست عمیقاَ با رفتار فرزندش آشنا هستم و می توانم به جرأت بگویم که آن چه درباره روحیات پدر علی شنیده و خوانده ام، درباره او نیز صادق است!
مثلاَ در همین خاطره با رندی و زیرکی خاص او برخورد می کنید، چیزی که سال هاست در پسرش تجربه کرده ام! این را هم بگویم که محمدرضا فتحی از مهمترین فرماندهان سپاه در کردستان و به گفته نماینده امام در کردستان، این شهید از پیشگامان مبارزه در آنجا و از نزدیک ترین یاران شهید محمد بروجردی بوده است. این جمله را از شهید سید رضا حسینی از فرماندهان برجسته سپاه در کردستان بشنوید که گفته است:«با وضو به خاک سقّز وارد شوید! چون خون شهیدانی چون فتحی بر آن جاری شده است.» - به نقل از ماهنامه تعطیل شده عاشورا -

و اما آن خاطره:
سید رضا سیادتی از همرزمان شهید که خود نیز برادر شهید و اکنون از فعالان اصلاح طلب زنجان است درباره فرمانده شهیدش چنین گفته است:
من و فتحی در پایگاه حرّ سقّز بودیم. در آن زمان از ساعت پنج بعد از ظهر حکومت نظامی اجرا می شد و عبور و مرور ممنوع بود. روزی ساعت پنج بعد از ظهر به من گفت:«موافق هستی برویم بیرون قدم بزنیم؟» من نیز قبول کردم...
با کمال تعجب دیدم در تمام خانه ها را می زند و بعد از باز شدن در می گوید:«امشب قرار است به ما حمله شود. از شما می خواهیم اگر اسلحه دارید، ما را حمایت کنید، حمایت شما هم این باشد که به پشت بام رفته و از آن جا تیراندازی هوایی کنید تا دشمن خیال کند نیروی ما زیاد است.» بعد از زدن در همه خانه های محله مورد نظر از شهر خارج شدیم، روی یک بلندی ایستاد و چند تیر هوایی شلیک کرد. بعد از آن، مردم محله شروع به تیراندازی کردند. من هاج و واج بودم که قضیه چیست؟! تا این که صبح به من گفت:«کارمان در آمد!» گفتم چرا؟ گفت:«هدف من از کار دیشب، این بود که بدانم در این محله چه تعداد اسلحه وجود دارد؟» آن روز ما 50 قبضه اسلحه جمع آوری کردیم! (بر گرفته از کتاب فرهنگنامه جاودانه های تاریخ، دفتر چهارم، صفحه 178)
فکر می کنم درآن شرایط بحرانی، این راه حل، کم هزینه ترین راه برای جمع آوری سلاح های غیر مجاز بوده و امروز هم کشور ما به مدیرانی نیاز دارد که با کم هزینه ترین راهها ما را از این شرایط بحرانی بی سابقه رها کنند.
----
درباره ی همین نوشته بخوانید
به نام پدر
لینک همین نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 20:38  توسط سید مرتضی ابطحی
|
بالعشق قامت السموات و الارض
امام خمینی*
یکم. انتظارمفهومی است که بر سه پایه استوار است: عشق، امید و فقدان. آن گاه که هر کدام از این پایه ها متزلزل شد، دیگر انتظار، انتظار نخواهد بود. نبود عشق و امید، موجب مرگ است و نبودنِ فقدان، موجب وصال و نه در مرگ، انتظار معنا دارد و نه در وصال.
دوم. انتظار مفهومی است که به درون انسان باز می گردد. اما همان طور که عرفا می گویند، حالت روحی انسان با ظاهر او ارتباط تنگاتنگی دارد، اگرچه فهم این ارتباط تنها کار کسانی است که به معانی حقیقی هستی رسیده اند. بنابراین منتظر واقعی نمی تواند در بیرون جوششی نداشته باشد. بسته به وسعت روحی یک فرد، حرکتی که برای رفع یک انتظار انجام می دهد، متفاوت خواهد بود و این هنر معشوق است که امید را در دل منتظر نگه می دارد.
سوم. انسان، زنده به عشق است و همین است که همیشه بایستی انتظار را بچشد، چرا که در ذات این دنیای مادی، فعلیت مطلق قرار داده نشده و وصال همیشگی برای دنیایی دیگر است. همین اصل، در فرهنگ ها و ادیان به کار گرفته شده و انسان به انتظار تصویری آرمانی از زندگی، نشانده شده است. نباید فراموش کرد که نداشتن نگاه صحیح به مفاهیم این گونه و سوء برداشت از یک اسطوره می تواند انتظار زندگی بخش را به انتظار مرگ آفرین تبدیل نماید. شاید، آن چه انسان به انتظار آن نشانده شده، همان انتظار باشد!
چهارم. تنها در یک صورت انسان می تواند به تمام انتظار خود پایان دهد و آن هم همان است که سعدی تصویر می کند**:
بی حسرت از جهان نرود هیچکس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست!
پنجم: خلاصه آن که:
انتظار، نتیجه عملی حقیقتِ یک عشق، هنرِِ نازِ معشوق و جنسِ نیاز عاشق است.
*. فانّ بالعشق قامت السموات و الارض - مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة.امام خمینی. ص 71
**. متن کامل غزل
لینک این مطلب در بالاترین
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 16:30  توسط سید مرتضی ابطحی
|

اکبرهاشمی رفسنجانی که به دعوت شخص ملک عبدالله روز دوشنبه وارد عربستان شد. وی عصر سه شنبه در کاخ صبا در مکه با ملک عبدالله دیدار داشت و شام را در ضیافتی که به افتخار وی ترتیب داده شده بود شرکت کرد. هاشمی، روز گذشته در اجلاس سازمان همیاری جهان اسلام (رابطة العالم الاسلامی) شرکت کرد. وی که بلندپایه ترین میهمان این نشست بود، به لزوم کنار گذاشتن اختلافات بین مذاهب اسلامی و توجه به مشکلات و عقب افتادگی کشورهای اسلامی اشاره داشت.

دعوت هاشمی به عربستان، آن هم در شرایطی که روابط این دو کشور به نوعی تحت تأثیر مسئله عراق و لبنان قرار گرفته قابل تأمل به نظر می رسد. توجه ویژه ملک عبدالله به هاشمی، البته چیزی بی سابقه ای نیست اما در ضمن نشان از آن دارد که حکومت وهابی عربستان، مشکلی با حکومت شیعی ایران ندارد. شایان ذکر است که این توجه یک سویه نبوده و هاشمی رفسنجانی هم در سخنرانی عمومی خود از ملک عبدالله با عنوان «برادرم، جناب جلالة الملک» یاد نمود. سخنان هاشمی در این اجلاس، از حیث فراگیر بودن و تأکید بر مفاهیم جهانی مانند صلح، امنیت، معیشت قابل تأمل به نظر می رسید.
گفتنی است، در این اجلاس ۵۰۰ عالم دینی از ۵۰ کشور اسلامی شرکت دارند. محسن رضایی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در هنگام سخنرانی هاشمی، در این اجلاس حضور داشت.
---
لینک های مرتبط:
متن کامل سخنان هاشمی
ارج گذاری ویژه به هاشمی رفسنجانی در همایش مکه - بی بی سی
رفسنجانی در جده؛ تلاش برای کاهش تنش در جهان اسلام- بی بی سی
گزارش دیدار در وزنامه الریاض عربستان
گزارش دیدار در وزنامه عکاظ
گزارش العربیه
---
لینک این نوشته در بالاترین:
https://balatarin.com/permlink/2008/6/4/1321684
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 2:16  توسط سید مرتضی ابطحی
|