گاهی روح شکسته تر از آن می شود که بتواند ورقی جز سکوت بنویسد.
با تشکر از توجه تمام دوستان.
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است.
روزی ، آرزویم روزی ام خواهد شد
که روزنه های روزمرّگی روزانه ام
با "روزه زندگی"همیشگی ام بسته شود...
و روزنامه سیاه و سفید جوانی ام
به حکم روزگار توقیف شود!
شعر: علی اشرف فتحی- فروردین ۸۴

از راست به چپ:
ستاره اسکندری- استاد پرویز خرسند- برادرم امیرحسین- سهیل محمودی -
علی اشرف فتحی- ناشناس- مصطفی رحماندوست
این تصویر خیلی برایم دلنشین است.
تنها علی، در میان اینهمه مرا می بیند!
من عکاس این تصویر هستم.
مفهوم عشق را هر دوی ما یک جور می بینیم اما او زلال تر!
خدایا ترا به خاطر این دوست، شکر!
و السلام
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 1:16  توسط سید مرتضی ابطحی
|

سخنان اخیر دکتر دانش جعفری در مجلس شورای اسلامی، نکات قابل تأملی داشت. سخنانی که خیلی قبل تر از بعضی منتقدین سیاست های دولت شنیده شنیده می شد، امروز از زبان مدیرانی که به نوعی در بدنه دولت هستند شنیده می شود. دو سال پیش بود که در مراسمی در حسینیه ارشاد، بعضی منتقدین دولت در مورد رشد نقدینگی و تأثیر منفی آن بر تورم هشدار داده بود. پیش و پس از آن نیز بسیاری تحلیلگران درمورد این نکته هشدار داده بودند. اما گویا سیستم اداره کشور در فکر دکتر احمدی نژاد، سیستمی منحصر به فرد است. و در این میان، مردم هستند که بایستی نتایج این سیاست های بخشهایی از این سخنان را ملاحظه میکنید. فراموش نکنیم، احمدی نژاد، منتخب اکثریت مردم است و اگر قرار است انتقادی از نماینده مردم صورت پذیرد، این انتقاد بایستی به زبان مردم و برای مردم باشد. طبق آماری که سال گذشته خواندم، منتقدین دولت بوش، حدود ۱میلیون مقاله در انتقاد از سیاست های بوش نوشتند. اما این میزان در کشور ما و در مورد انتقاد از سیاست های رییس جمهور ملت ما چه قدر بود؟
تحلیل گر مسائل اقتصادی نیستم، اما حرف های دکتر دانش جعفری را به عنوان یک متخصص که خود دستی در کار اداره این کشور داشته و از نزدیک با مشکلات کار اجرایی آشناست قابل توجه دیدم. بخش هایی از این سخنان تأمل برانگیز را در ادامه مطلب ذکر کردم. البته در این میان اظهارات رییس جمهور در پاسخ به دانش جعفری نیز کاملا تأمل برانگیز است. معلوم نیست با ادامه این روند توسط دکتر احمدی نژاد، چه کسی خودی می ماند!؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 17:13  توسط سید مرتضی ابطحی
|

چند ماه پیش بود که با محسن و علی به دیدارش رفتیم.
در بیمارستان بقیةالله، اتاق ایزوله!
بخاطر سرطان خون، بایستی خونش را عوض می کردند.
دیگر امیدی نبود؛
محسن، دیروز می گفت: حال احد بد شده!
معلوم نیست ماندنی باشد...
احد؛ جانباز شیمیایی است و چند سالی هم در اسارت.
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 6:6  توسط سید مرتضی ابطحی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 21:18  توسط سید مرتضی ابطحی
|

با پیراهن ژنده اش جلو آمد و پرسید می توانم کنارت بمانم؟! پرسیدم چه داری؟ گفت: هیچ؛ مگر همین یک شاخه گل را؛ آن هم برای تو...
گل را گرفتم. خندیدم و گفتم این دشت گل، به وسعت بی کران، همه اش مال من است؛ آنوقت تو یک شاخه گل آورده ای برای با من بودن؟! همانطور که روی تخته سنگ میان دشت گلم تکیه کرده بودم، یکی یکی گلبرگهای گلش را جدا کردم و به باد دادم!
سرش را پایین انداخت، چند قدم بیشتر نرفته بود که روی زمین افتاد و مرد! لازم نبود زحمت به خاک سپاری اش را بکشم، گلهای خودرو اینکار را انجام می دادند.
سالهاست که از رفتنش می گذرد و من نتوانسته ام فراموشش کنم! انبوه گلهای دشت من، هیچ بویی نداشتند و هنوز بوی گلبرگ های تنها گل ژنده پوش، در بین همه گلهای من پوشانده نمیشود!
با تشکر از خانم گل برای انتخاب تصویر.
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 16:17  توسط سید مرتضی ابطحی
|
وبلاگ قبلی من را می توانید
اینجا ببینید.
وبلاگ جدید برادرم مجتبی را هم اینجا ببینید.
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 13:52  توسط سید مرتضی ابطحی
|