تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

تصاویر دیدنی از استقبال سرد مردم و روحانیون قم از احمدی نژاد

درس های حوزه با وجود سفر احمدی نژاد به قم تعطیل نشد- حضرات آیات محقق داماد و مقتدایی در حال رفتن به کلاس امروزشان

استقبال زنان قمی هم کم بود

فردی در حال نوشتن نامه به رییس جمهور

فروش کاغذ و پاکت نامه برای متقاضیان کمک از رییس جمهور

مینی بوس جمع آوری نامه های مردمی!

در ضمن اینجا را هم بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 17:30  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

به یاد دکتر سحابی

امسال اجازه برگزاری مراسم یادبود -حتی در حسینه ارشاد- مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم دکتر یدالله سحابی داده نشد.
مراسم یادبود این دو عزیز را در دل هامان برگزار می کنیم.
یادشان همیشه سبز باد...

-----

لینک های مرتبط با این موضوع:
نامه مرحوم سحابی به آیت الله خامنه‌ای
خبر لغو مراسم
پیام رهبر به مناسبت درگذشت دکتر سحابی
پیام رهبر به دکتر سحابی به مناسبت فوت مهندس بازرگان
لغو مراسم یادبود دکتر سحابی در حسینیه ارشاد
مراسم یادبود در مزار دکتر
مزار دکتر سحابی در امامزاده عبدالله

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 1:18  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

حاج حسن خمینی و شهروند امروز

حاج سید حسن آقا  در حال مطالعه  شماره امروز هفته نامه«شهروند امروز»

حاج سید حسن خمینی در حال مطالعه آخرین شماره شهروند امروز

حاج سید حسن خمینی در حال مطالعه آخرین شماره شهروند امروز

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 15:31  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

گریه را به مستی بهانه کردم...

چهارشنبه-بعد از کلاس کفایه حاج حسن آقا-عکاس: علی فتحی



گریه را به مستی بهانه کردم                شکوه ها ز دست زمانه کردم
آستین چو از دیده بر گرفتم               سیل خون به دامان روانه کردم

      ناله دروغین اثر ندارد                   مرده بهتر زان کاو هنر ندارد
شام ما چو از پی سحر ندارد             گریه تا سحرگه من عاشقانه کردم

دلا خموشی چرا               چو خم نجوشی چرا
  برون شد از پرده راز                توپرده پوشی چرا

        راز دل همان به نهفته ماند                  گفتنش چو نتوان گفت نگفته ماند
فتنه بهتر یکچند خفته ماند                   گنج غم بر دل خزانه کردم

باغبان چه گویم به ما چها کرد                کینه های دیرینه بر ملا کرد
    دست ما ز دامان گل جدا کرد                تا به شاخ گل یکدم اشیانه کردم

      دلا خموشی چرا            چو خم نجوشی چرا
برون شد از پرده راز            توپرده پوشی چرا

 

 تصنیف دشتی
شاعر و اهنگساز :عارف
اجرای استاد شجریان را بشنوید..

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 8:26  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

چراغ سبز آخوندی

ساعت 9 صبح. روحانیون، منتظر چراغ سبز برای حرکت

 
امروز وقتی دیدم چند نفر روحانی در ساعات اولیه صبح که ترافیک هم نیست به قانون احترام می گذارند حیفم آمد لذت این تصویر را با شما تقسیم نکنم.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 0:42  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

تحلیلی متفاوت از یک رویداد جنجالی

علی اشرف فتحی به تازگی در وبلاگ تورجان  تحلیل متفاوتی از برخورد اصلاح طلبان با موضوع توهین به سید حسن خمینی ارائه داده است. نظر به اهمیت این تحلیل، متن کامل آنرا در ادامه ذکر می کنم.

------------

ترسم نرسی به کعبه ...!

علی اشرف فتحیاکنون که دوماه از ماجرای نوشته جنجالی سایت نوسازی علیه خانواده امام می گذرد و هیجانات پس از آن نیز تا حدودی فروکش کرده است، مناسب می بینم که چگونگی واکنش اصلاح طلبان به این ماجرا را بازبینی کنم. البته برای کسانی که از درون به جریان اصلاح طلبی و پیشینه آن آگاهی دارند، تا حدودی قابل پیش بینی بود که این جریان به ظاهر تحول خواه و دموکراسی طلب، نتواند کارنامه قابل قبولی در این جریان از خود ارائه دهد. از همان ساعات آغازین انتشار این نوشته، حملات بی امان سایت ها و روزنامه های اصلاح طلب آغاز شد. گویی همین رسانه ها نبودند که دم از آگاهی بخشی، انتقاد، آزادی بیان و عدم تقدس بخشیدن به افراد و افکار می زدند. با ورود بزرگان این جریان و تهدیدهای عجیب و غریب آنان، ماجرا وارد مرحله جدیدی شد. طرفه آنکه یکی از سران اصلاحات در همان چند روز نخست تهدید کرد که اگر چنین اهانتی بار دیگر تکرار شود، عکس العمل جدی نشان خواهد داد! و دقیقا پس از این تهدید، سایت مذکور نوشته های تند دیگرش علیه اعضای خانواده امام را منتشر کرد. تا کنون که این مقاله را می نویسم و دو ماه از آن جریان می گذرد، آن چهره شاخص اصلاحات تهدید خود را عملی نکرده است! با درگذشت مرحوم آیت الله توسلی که هنگام اعتراض وی به موضع گیری همین سایت رخ داد، ماجرا به اوج خود رسید و در عین حال بلافاصله فروکش کرد.

به هرحال، برای بررسی منصفانه این رخداد، بازبینی چند نکته الزامی است:

1.      اساساً آیا نوشته های سایت مذکور، اهانت به خانواده امام محسوب می شد؟

با نگاهی دوباره و بی طرفانه به آن نوشته ها می توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد: یکی انتقاد شدید اللحن این سایت از موضع گیری های برخی اعضای خانواده امام که رویکرد اصلاح طلبانه دارند، و دوم آنکه این سایت برخی ادعاها را در مورد حاج سید حسن خمینی مطرح کرد و در نوشته های بعدی نیز بر آن پافشاری نمود و تکذیب دفتر نوه امام را نپذیرفت. حال آیا براستی این دو گزینه اهانت تلقی می شود؟ اگر به عنوان مثال کسی این ادعاها را علیه آیت الله مصباح یزدی مطرح می کرد، جریان اصلاحات آنرا اهانت می دانست؟ همه ما داستان کاریکاتور نیک آهنگ کوثر را که در بهمن سال 78 در روزنامه آزاد منتشر شد به یاد داریم. در آن کاریکاتور با عنوان «استاد تمساح» و با لحنی تند به موضع گیری های آقای مصباح اشاره شده بود. وقتی صدها طلبه هوادار آقای مصباح در مسجد اعظم قم، سه روز تحصن کردند و خواهان عزل آقای مهاجرانی وزیر ارشاد وقت شدند، شخص آقای خاتمی و دیگر اصلاح طلبان با قاطعیت تمام در برابر متحصنین ایستادند و بسیاری از آنان نپذیرفتند که این کاریکاتور مستحق چنین واکنشی بوده است. از جمله مرحوم آیت الله توسلی که در آن زمان در کنار حجت الاسلام امام جمارانی، مشاورین ارشد آقای خاتمی در امور روحانیت بودند، کمترین اعتنایی به درخواست های متحصنین نکردند. از سوی دیگر ادعاهایی که این سایت در خصوص زندگی شخصی حاج حسن آقای خمینی مطرح کرد و بر آن پافشاری نمود می توانست با یک تکذیب ساده فیصله یابد، ولی حملات بی امان و تهدیدهای پی در پی اصلاح طلبان از یک سو و تکذیبیه تهدید آمیز دفتر نوه امام که متضمن پیگیری قضایی نوشته این سایت بود، آتش ماجرا را شعله ور تر کرد. به باور من شایسته بود که دفتر ایشان با لحنی کاملا آشتی جویانه و موقّر با جوانانی که این سایت را اداره می کردند برادرانه برخورد می کرد و آنان را از ادعاهای - به باور دفتر نوه امام -  بی اساسشان  برحذر می داشت.

کسانی که سال هاست برای نهادینه کردن آزادی بیان، دموکراسی و روحیه مدارا تلاش می کنند و یک دهه است که انواع و اقسام توهین، آزار، تهدید، شکنجه، زندان و محدودیت را به جان خریده اند شایسته نبود که با نوشته کاملا معمولی و پیش پا افتاده یک سایت کم بیننده که چند جوان پرشور بسیجی آن را اداره می کردند و این نوشته را ادای وظیفه شرعی خود می دانستند، اینگونه برخورد کنند. مگر همین آقایان نبودند که همواره با بستن دهانها و توقیف روزنامه ها و تعطیل و مسدود کردن سایت ها مخالفت می کردند و حتی می گفتند که راضی به محدود شدن مخالفانشان نیستند؟ پس چرا در برابر تعطیلی این سایت و بازداشت مدیر آن سکوت کردند؟

نوشته این سایت حداکثر یک انتقاد تند و غیر معمول از خانواده امام بود و اگر برخی آنرا اهانت تلقی می کنند، این سخنشان زمانی مبنای قانونی و حقوقی پیدا می کند که در یک دادگاه صالحه و بی طرف، فارغ از جنجال های سیاسی و فشارهای پشت پرده بررسی شود.

 

2.      یکی از آفت های مهمی که پس از انقلاب گریبانگیر جامعه ما شده است، تقدس بخشیدن به چهره ها و دیدگاه ها و به تبع آن حرمت و ممنوعیت نقد و بررسی بی طرفانه و در نتیجه سرکوب و سکوت اجباری مخالفین آن چهره ها و دیدگاه ها بوده است. اصلاح طلبان که سال ها منادی تعقل گرایی و تقدس زدایی بوده اند در این جریان عملاً نه تنها خود امام خمینی را به عرش بردند، بلکه اعضای خانواده ایشان را نیز به اندازه ای مقدس کردند که دیگر کسی نتواند جرأت عرض اندام در برابر افکار آنان را داشته باشد. در حالیکه بدیهی است که ایجاد چنین فضای کاذبی بیش از هر کس به خود امام و بیت ایشان لطمه خواهد زد. فرض کنیم که خانواده امام دیدگاهها و سخنانشان مخالف جریان اصلاحات بود، آیا در آن صورت باز هم چنین عکس العملی را از اصلاح طلبان شاهد بودیم؟ سخن سایت نوسازی مبنی بر اینکه انتساب نسبی یا سببی به امام هیچگونه مصونیتی نمی آورد، کاملاً شرعی و عقلی بود. شاید اصلاح طلبان در پاسخ بگویند – همانگونه که گفته اند - که مگر نوه امام چیزی غیر از سخنان امام گفته بود؟ ولی باید این نکته را هم در نظر گرفت که اولاً درست است که نوه امام، سخنان امام را بازگویی کرده بود که نظامیان نباید در سیاست دخالت کنند، ولی این گزاره هیچ گونه الزام قانونی ندارد، زیرا وصیت نامه امام علیرغم همه احترامی که باید برای آن قائل باشیم، سند حقوقی محسوب نمی شود. همانگونه که لزوم بی طرفی رهبری در عملکرد و مواضعش نیز مستند قانونی ندارد، هر چند که این دو امر از نواقص جدی قانون اساسی ماست ، ولی طبق قوانین فعلی هیچکس نمی تواند رهبری را ملزم به بی طرفی کند و یا نظامیان را ملزم به عدم دخالت در سیاست نماید. البته این را هم باید اضافه کرد که رویکرد فعلی اصول گرایان نشان دهنده عدم صداقت آنان است که علیرغم ادعای پیروی از سیره امام، در عمل بدترین ضربه ها را به ایشان زده اند.  ثانیاً انتقاد نوه امام از رد صلاحیت ها نیز هیچ ربطی به سیره امام ندارد، چرا که در زمان ایشان نیز شورای نگهبان – ولو در محدوده بسیار کمتری – مخالفان و منتقدان را رد صلاحیت می نمود. نمونه بارزش رد صلاحیت مهندس بازرگان در انتخابات ریاست جمهوری سال 64 و رد صلاحیت های انتخابات مجلس سوم در سال 66 می باشد. پس این موضع گیری نوه امام نیز صرفا برگرفته از دیدگاههای شخصی ایشان بوده است و هر کسی حق دارد که از ایشان به دلیل این دیدگاهش انتقاد کند. البته این بدین معنی نیست که ما عملکرد غیرقابل شورای نگهبان را بپذیریم  و بر آن صحه بگذاریم، چرا که این نهاد متأسفانه خسارات زیانباری به وجهه نظام وارد کرده است.

3.      حاج سید حسن خمینی در گفتگویی که خرداد سال 85 با شبکه 2 انجام داد و نیز در یکی از سخنرانی های سال گذشته اش از قرائت ها و تفاسیر متفاوت از سخنان امام دفاع کرد و هرگونه انحصاری برخورد کردن با امام را زیانبار دانست، تا جایی که مدیر مسؤول کیهان در سال گذشته تلویحاً از این اظهارات نوه امام برآشفت. بدیهی است که یکی از لوازم اولیه ارائه تفاسیر مختلف از یک فکر یا سخن، اجازه دادن به همه منتقدین و مخالفین است. پرسش اینجاست که چگونه می شود خواهان تفاسیر متفاوت و مطابق زمان و مکان از اندیشه امام بود و در عین حال با کوچکترین تفسیر متفاوت، برآشفت؟ کسانی که همفکر سایت نوسازی بودند، معتقدند که عملکرد سپاه در دو دهه گذشته نه تنها منافاتی با سیره امام نداشته، بلکه بخشی از وظایف قانونی و انقلابی این نهاد و مطابق وصایای امام بوده است. پس تنها راه حل مقابله با این تفکر، برخورد منطقی است و نه شانتاژ و تهدید و سانسور. نکته جالب توجه اینجاست که برخی از سران اصلاحات، انتقاد سایت مذکور از بیت امام را  به «بیگانگان» منتسب کردند! توهمی که خود اصلاح طلبان سال هاست قربانی آن هستند.

4.      جدای از تمام این مباحث، شگفت انگیزترین مسأله ای که در ماجرای مذکور رخ داد، مانور دادن روی خوابی بود که حاج حسن آقای خمینی دیده بود و امام در خواب به ایشان گفته بود که: «دارند مرا از خانه ام بیرون می کنند. چرا کاری نمی کنید؟» اینکه این رؤیا صادقه بوده یا نه از تخصص ما بیرون است، ولی نقل مکرر این خواب در سخنرانی ها، مقاله ها و تحلیل ها خود رویداد قابل تأملی است. شگفت آورتر از همه، مقاله ای است که با عنوان «تعبیر خواب امام» در یکی از معتبرترین نشریات اصلاح طلبان منتشر شد! سه سال است که اصلاح طلبان از کوچک ترین بهانه ای برای خرافاتی دانستن جریان حاکم استفاده می کنند. پرسش اینجاست که جریان حاکم مگر غیر از این نوع ادعاها را برای مشروعیت بخشیدن به خود مطرح می کند؟ خواب و مکاشفه که چند سال است بازار داغی پیدا کرده و اصلاح طلبان، به حق، خواهان برچیده شدن چنین فضای مضحک و مضری هستند، چرا باید دستاویز خود اصلاح طلبان برای مشروعیت بخشیدن به دیدگاه هایشان باشد. این درست به فردی می ماند که برای جلوگیری از وقوع یک جنایت، جنایت مشابهی را مرتکب شود. آیا این همان استفاده از هر  وسیله ای برای رسیدن به هدف نیست؟

 

مشهور است که هرکسی را در موقع عصبانیتش بهتر می توان شناخت. متاسفانه عملکرد اصلاح طلبان در بزنگاه ها و مقاطع حساس، تضاد بسیاری با دیدگاه هایشان داشته است. تیرماه سال گذشته در نوشته ای با عنوان «از ضربه 54 تا ضربه 84» که در سایت آینده منتشر شد، اشاره کردم که چنین معضلی که سالهاست گریبانگیر اصلاح طلبان است ناشی از تناقضات جدی در بنیان های فکری آنهاست. و همین پارادوکس در چنین بزنگاه هایی منجر به اعمال سیاست های یک بام و دو هوایی می شود. چاره اندیشیدن برای این معضل بنیادین، می تواند به رشد فکری همه جریان های سیاسی موجود و در نتیجه بالندگی اخلاق و فرهنگ سیاسی جامعه کمک کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 0:11  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سوسکی به نام صادق هدایت(به مناسبت پنجاه و هفتمین سالروز خودکشی هدایت)

صادق هدایت

نوشته های کافکا یکی از پیچیده ترین نوشته هایی است که تا به حال خوانده ام. متونی سرشار از استعاره و بیان معانی رمز گونه. «مسخ» یکی از این نوشته های رمزآلود او است. داستان مرد جوان زحمتکشی که پس از مسخ تبدیل به سوسک می گردد و اگر چه تا قبل از آن، تمام فشار زندگی 4 نفری خانواده پدری روی دوش پسر بود ولی پس از آن به صورت یک موجود کثیف تلقی می شود که باید به زور تحمّل شده یا از بین برود.خواندن مسخ برای بار اول هیچ نتیجه ای برایم نداشت مگر احساس آشفتگی و نوعی تهوّع، چرا که هیچ چیز جز زندگی اسفبار یک جوان که زندگی اش توسط کافکا مسخ شده بود درک نمی کردم.

چندی پیش، کتاب «درباره کافکا» از صادق هدایت را خواندم. مثل دیگر نوشته های هدایت متنی کاملا تحقیقی و با بیانی بسیار جذاب نوشته شده بود. دانستم که کافکا با ذهنی خلاق و پیچیده در خانواده ای یهودی زندگی می کرد. او رفته رفته از مدعیات دین سنتی اش خسته شد و برای رسیدن به آرامش و حقیقت، از آن عقاید پوچ برید. به قول هدایت، کافکا نویسنده ای نیست که بخواهد با نوشته های معما گونه اش فقط ذهن خواننده را به بازی بگیرد. او درد دارد و گویا برای این دردش درمانی نیز پیدا کرده اگر چه نتوانسته است آنرا بیان  کند. هدایت در آن نوشته مختصات دقیقی از شخصیت و نوشته های کافکا بیان می کند. مختصاتی که بعد از نیم قرن باز هم خواندنی است.

با توجه به تصویری که هدایت از کافکا به تصویر می کشد می توانم بگویم کافکا در مسخ، سعی در ارائه تصویر بخشی از زندگی خودش است. تغییر فکر و عقاید درونی یک فرد چیزی نیست که یک شبه اتفاق بیفتد اما ممکن است ایمان به چیزی در یک لحظه در زندگی فرد متبلور شود و بعد از آن زندگی جدیدی آغاز می شود که با قبل تفاوت فاحشی دارد. بخشی از این تفاوت را فکر و عقیده خود فرد بر او تحمیل می کند و بخش دیگر را دیگران که به آن عقیده ایمان ندارند. یک دگراندیش از ناحیه خود و زمانه اش تحت فشار قرار خواهد گرفت. از نگاه من، کافکا در مسخ زندگی فردی را که بر عقاید زمان و زمانه خود  می شورد بیان می کند و سوسک نماد موجودی است که حرکت او بسته شده است. همان معنایی که لغت عقیده دارد. یکی از چیزهایی که در مسخ به وضوح آشکار است سردرگمی ای است که هر خواننده ای را به خود دچار می کند. ناباکوف، یکی از نویسندگان روسی در شرحش بر این داستان، سعی می کند پلانی از محل داستان را بکشد و بر همین اساس فهم داستان را آسان تر کند.

به نظر من خود کافکا به دنبال بیان همین حالت سردرگمی بوده است. او با داستان خویش همان حسی را به خواننده القا می کند که خودش درگیر آن بوده است. حس بریدن از عقاید جامعه و اطرافیان خویش. و یکی از ابزارهایی که برای این کار در متنش استفاده می کند پلانی است که هیچگاه آنرا بطور واضح بیان نمی کند! کافکا «مسخ»ی را بیان می کند که خودش تجربه کرده است.  با توجه به حجم گسترده کار هدایت روی کافکا، هیچکس نمی  تواند منکر علاقه هدایت به کافکا باشد. اما این علاقه نه از آن رو است که او یک نویسنده ی معروف غربی است بلکه هدایت به نوعی یک خط سیر فکری وی را دنبال می کرد و از همین روست که شیفته کافکا بود. هدایت نیز بر عقاید زمان خود شورید و با پشت پا زدن به تمام زندگی اشرافی که داشت به دنبال حقیقت رفت. نوشته های او سرشار از انتقادات وی به عقاید پوچ و اخلاق غیر انسانی است. به گمان من، صادق هدایت یک نمونه ایرانی انسان مسخ شده است! این فرزند ایران که به واسطه احساس مسئولیتش از همه چیزهایی که برای یک زندگی آرام لازم بود گذشت و به سوی حقیقت حرکت کرد، مورد بی مهری زمان و زمانه خویش قرار گرفت و این بی مهری تابدآنجا رفت که تاب زیستن را از صادق گرفت.

مرگ هدایت نتیجه طبیعی زندگی یک سوسک در جامعه انسان ها است اما سوسکی که عقاید زمانه اش وی را سوسک می پندارد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 17:12  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

آخرین ها!

آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!

 آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره!

 آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...

 آخرين کلمات يک شکارچي: مامانت کجاست کوچولو؟

 آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمي نيست!

 آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بي خطره!

آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتي تا چند بشمرم؟

 آخرين کلمات يک متخصص خنثي کردن بمب : اين سيم آخري رو که قطع کنم...

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 18:26  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سال نو مبارک

گاهی اندیشم که شاید سنگ حق دارد؟

باز می گویم: نه! بی شک آتش و باران.

من دگر خوابم می آید، خسته ام، پیرم

آه! کی این خفته یاران را توانم دید بیداران؟

با دَمِ نمناکِ سردت، ای نسیم صبح بیداری!

چشم مستانِ مرا بیدار کن، رفتند هشیاران.

(مهدی اخوان ثالث- سه کتاب)

سال نو مبارک!

 

چند عکس را به عنوان یادگار سال نو پذیرا باشید.

 سید محمد خاتمی

برای دیدن بقیه عکس ها روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 17:50  توسط سید مرتضی ابطحی  |