تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

ادامه فکر "نوسازی" در "کیهان"

۱. فرمانده کل سپاه در سخنانی تصریح به لزوم  ورود این ارگان به صحنه سیاسی سخن گفت و تصریح نمود: "برای تداوم راه انقلاب اسلامی، حمایت از جریان اصول‌گرایی ضرورتی قطعی ، اجتناب‌ناپذیر و تكلیف الهی نیروهای انقلابی و ارزشی كشور به شمار می‌آید. "  http://norooznews.ir/news/5761.php

۲. سید حسن خمینی در مصاحبه ای  در مورد ورود نظامیان به صحنه سیاست هشدار جدی داد و تصریح نمود: "كساني كه مدعي هستند كه به امام(ره) وفادارند، بايد نسبت به دستور صريح امام(ره) با تمام وجود حساسيت نشان دهند. همانطور، در زماني كه فردي مدعي شود، ولايت از آن فقيه نيست، همه بايد بگويند، در انديشه امام هست و نسبت به اين موضع حساسيت نشان ‌دهند، بايد در برابر «ورود نظاميان به عرصه سياست» هم حساسيت داشته باشند. اگر اينگونه نباشد يا دروغ مي‌گويند و يا دچار تناقض هستند."  http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-495.aspx

۳.  به دنبال رد صلاحیت های گسترده سید حسن خمینی در دیدار با سران جبهه مشارکت در انتقاد از این مطلب سخن راند. http://www.noandish.com/com.php?id=13969

 

۴. صبح روز دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۶:

روزنامه کیهان یادداشت روز خود را به بحث ردصلاحیت‌ها و گرایش "افراطیون" اصلاح‌طلب به مشی اعتدال‌گرایی در آستانه برگزاری انتخابات مجلس هشتم اختصاص داده است.

این روزنامه مهمترین عامل "اعتدال‌گرایی" جریان‌های "تندرو" در اصلاحات را "ردصلاحیت‌های انتخاباتی" عنوان کرد و نوشت، حزب اعتماد‌ملی وکارگزاران با جدا کردن راه خود از جریان‌های افراطی گام در راه میانه‌روی و اعتدال گذاشته‌اند.

سرمقاله‌نویس کیهان در بیان علت‌های دیگرِ چنین رویکردی از سوی اصلاح‌طلبان به 3 نکته اشاره کرده است:

1- اصلاح‌طلبان معتدل دریافته‌اند که می‌توان در جمهوری اسلامی رقابت کرد و به اکثریت نیز دست یافت.

2- اصلاح‌طلبان می‌دانند که سهم آن‌ها در مجلس هشتم کم خواهد بود، پس نباید جار وجنجال راه بیندازند.

3- "جناح معتدل مي‌داند همراهي با پروژه‌هايي مانند قهر و تحريم در واقع معنايي جز پيوستن به اپوزيسيون ندارد."

کیهان در ادامه یادداشت خود با انتقاد از موضع‌گیری‌های اخیر "افراطیون اصلاح‌طلب" تاکید کرد : دو پروژه "رقابتی نبودن انتخابات" و "نگرانی از دخالت نظامیان در سیاست" توهماتی است که این جریان در هفته‌های اخیر به آن دامن زده‌اند.

 http://radiozamaaneh.com/news/2008/02/post_3911.html

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 2:4  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

درگذشت ناگهانی رییس دفتر امام خمینی

 

ساعاتي پيش آيت‌الله توسلي دار فاني را وداع گفت. آيت‌الله محمدرضا توسلي رئيس دفتر حضرت امام (ره) كه صبح امروز در جلسه مجمع تشخيص مصلحت حضور يافته بود، ناگهان در حين جلسه دچار عارضه قلبي شد و پس از انتقال به بيمارستان دار فاني را وداع گفت.
مرحوم آيت‌الله توسلي سال‌ها رياست دفتر امام خميني (ره) را بر عهده داشت و از نزديكان بيت ايشان بود. وي از آنجا كه مسئول بخش استفتائات و مسائل شرعي دفتر امام بود، ساليان سال هنگام ظهر در راديو به بيان مسائل شرعي مي‌پرداخت و از همين رو مردم ايران با صداي گرم او مانوس بودند.وي پس از رحلت امام نيز نماينده مردم تهران در مجلس خبرگان و عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام بود و در عرصه‌هاي مختلف به دفاع از مشي و مرام امام خميني(ره) مي‌پرداخت.در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی وی مشاور ارشد رئیس جمهور در امور روحانیت بود.آيت‌الله توسلي به تازگي نيز به عنوان نامزد نمايندگي مجلس خبرگان از سوی اصلاح طلبان تهران ثبت‌نام كرده بود.وی که از نزديكان سيدمحمد خاتمي بود در اكثر سفرهاي خاتمی او  را همراهي مي‌كرد. حجت الاسلام قدرت الله علیخانی درباره علت این حادثه به خبرنگاران گفته است: آیت الله توسلی در حالی که به شدت از توهین های اخیر به حاج حسن آقا خمینی و بیت امام عصبانی و در حال اعتراض خود در مجمع بود دچار عارضه قلبی شد. سخنرانی اخیر وی در دهه محرم را که به شدت اعتراض آمیز هم بود در اینجا  و متن کامل نطق ناتمام امروز وی را در اینجا بخوانید.

این ضایعه تأسف بار را به استاد بزرگوارم حاج سید حسن آقای خمینی و همه دوستداران امام تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 12:12  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

متن کامل نوشته های سایت نوسازی

سایت نوسازی

سایت نوسازی، پس از درج مطلب در مورد سید حسن خمینی به بررسی زندگی سید حسین خمینی پرداخت. از طرف دیگر، علما و سیاسیون (مانند آقایان کروبی و صانعی، پور محمدی و...) به اعتراض و تهدید دست زده و توهین به سید حسن آقا را اهانت به امام و... تعبیر کردند. به دنبال این اعتراضات دولتی و غیردولتی- سیاسی و غیر سیاسی، سایت نوسازی ابتدا فیلتر شد. سپس با تصمیم گردانندگان سایت،به کارش پایان داد و اگر امروز  به آدرس این سایت بروید با تصویر فوق روبرو خواهید شد. شما چه فکر می کنید؟

 نوشته های  مرتبط با موضوع توهین به سید حسن آقا را در سایت نوسازی می توانید در اینجا ببینید. (روی کلمه "اینجا" کلیک کنید.)

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 22:0  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

توهین به سید حسن خمینی!

سایت نوسازی در نوشته ای با عنوان "راز لپ‌هاي گل‌انداخته سيد حسن خميني " به انتقاد از سید حسن خمینی پرداخته است.

دیروز وقتی علی این خبر را به سید حسن آقا داد او  لبخندی زد؛ بیدی نیست که از این باد ها بلرزد. خیلی وقت پیش بود که یکی از محافظان ایشان برایم تعریف می کرد: زمانی که حاج احمد آقا فوت کردند، خیلی ها زار زار گریه می کردند و خود را باخته بودند اما ندیدم که سید، خم به ابرو بیاورد. اتفاقن  بخشی از فیلمش را قبلن دیده بودم.

در مورد نوشته دوستان در سایت نوسازی مطالبی را به عرض می رسانم:

1.      هر کس، هر که را می خواهد و به هر شکل که صلاح می داند نقد کند. ولی دروغ گفتن و افترا بستن را نه عقل تایید می کند و نه اخلاق و نه شرع. در نقد نبایستی وارد تهمت و افترا شد.

دروغ ها و افتراهای موجود در این نوشته:

اول. ایشان از ابتدای طلبه شدن شان ساکن قم بوده و الان هم  منزل شخصی و محل سکونت شان در قم است و تاجایی که من شاهد بودم زندگی شان  یک زندگی کاملن معمولی  و در حد متوسط است.

 دوم. ایشان روزهای آخر هفته که درس حوزه تعطیل است به تهران می روند و کارها شان در تهران فشرده است. حدود دو روز در تهران هستند و بایستی علاوه بر رسیدگی به خانواده و کارهای بیت حضرت امام و دیدارهای معمولی، به کارهای حرم امام و موسسه تنظیم و نشر آثار رسیدگی کنند.

سوم. محل سکونت ایشان در دو روزی که در تهران هستند، بخش اندرونی همان خانه معروف و  قدیمی حضرت امام است. (ما که نشنیده ایم حضرت امام در اندرونی سونا داشته باشند.)

چهارم. ایشان در شهر قم، پیکان سوار می شوند. ماشین های تیم حفاظت شان هم چند دستگاه پیکان و یک یا دو دستگاه پژو 405 است. که فکر نمی کنم عمر متوسط شان کم تر از 6 سال باشد.

2.      عقل، حکم می کند اگر می خواهیم نقد کنیم، نقدی کنیم که به خودمان وارد نباشد. به راستی اوضاع زندگی سرداران سپاه که وارد کارهای سیاسی یا اقتصادی شده اند  و دو روز پیش مورد انتقاد شدید سید حسن خمینی قرار گرفته بودند، چه گونه است؟!

 

3.      توجه کنیم:

در این نوشته چنین آمده است:

"3. نوه امام بودن اصالت گوهري است ،ملاك نيست و الا حضرت امام دستور برخورد قاطعانه با سيد حسين خميني را نمي‌دادند و او امروز در آغوش آمريكا نبود."

"ما نيز اگر در زمان دولت اصلاحات قدرت آن را داشتيم كه به نحوي برايمان يك ماشين BMW، هشتاد ميليون توماني(قيمت همان موقع) خريداري شود. "

1.       فکر نمی کنم منظور نویسنده از "ما" خودشان باشد چون در این صورت لا اقل اسم شان را درج می نمودند! بگذریم از این که گویا بیشتر مطالب این سایت بدون امضا است. ولی اگر همان طور که متبادر به ذهن است منظور هم فکران ایشان است که می توانیم نمونه اش را در سردمداران حرکت "نوسازی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی" ببینیم در این باره  خاطره جالبی را نقل کنم: اوایل دولت محمود احمدی نژاد، وزیر فرهنگ ایشان (که احتمالن هدف شان نوسازی فرهنگی بوده باشد) به قم آمد و در مدرسه علمیه معصومیه سخنرانی نمود. جالب است بدانید ایشان با یک تیم حفاظت کامل، چند ماشین پژو، و اگر اشتباه نکنم یک دستگاه زانتیا، همراه با چندین محافظ - بیش از 8 نفر- مثل یک شخصیت سیاسی-نظامی وارد مدرسه شد. طلبه های مدرسه معصومیه می گفتند که محافظان ایشان، ما را  محکم کنار می زدند و اجازه نزدیک شدن نمی دادند!

و نکته قابل ذکر دیگر در مورد بعضی "سردمداران سیاسی"  است که شاید بهتر باشد دال و میم را حذف کنیم و بگوییم:"سرداران سیاست!". آیا زندگی این سرداران –عذر می خواهم! سردمداران- یک زندگی معمولی است؟ یا ایشان مشغول "نو سازی اقتصادی"خودشان هستند؟! 

2.       منظور شما از قید «به نحوي» چیست؟! اگر منظور برای امور حفاظتی است- که علی الظاهر همین هم باشد(چون جیب خاتمی، صندوق ذخیره ارزی نبود که در سفرهای استانی خرج شود) باید عرض کنم اولن ایشان در بیشتر اوقات زندگی شان(منظور 5 روز از 7 روز که در قم هستند) از چنین ماشینی استفاده نکردند. دومن. مسئله حفاظت بر اساس ضوابطی است که تشخیص آن بر عهده مراجع ذی صلاح است. و هزینه حفاظت از بعضی "نوسازان" هم کم تر از  همین میزان نخواهد بود!

 


لینک مرتبط: نوشته علی در تورجان.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 15:33  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

چرا انقلاب 57؟!

سوال: برای رسیدن به چه اهدافی انقلاب کردید؟ آیا فکر می کنید پس از 30 سال به اهدافی که مد نظر داشتید رسیده ایم؟

یکم. بعضی اشکال ها در کشور در دوران شاه:

1.      نبود آزادی: شرایط بسته ای در کشور حاکم بود و به خاطر اختناقی که دستگاه اطلاعاتی ساواک ایجاد کرده بود، آدم به نزدیک ترین افراد هم نمی توانست اعتماد کند. نه نشریات آزادی داشتند و نه افرادی که می خواستند حرفی بر خلاف حکومت بزنند.

2.      نبود جایگاه واقعی مردم در اداره کشور: پدرم می گفت در جریان لوایح شش گانه، من که به کلاس ششم می رفتم یاد دارم معلم مان سر کلاس گفت: هر کس رای بدهد یک نمره 20 به او می دهم.

3.       مسائل فرهنگی: فساد و فحشا در کشور خیلی زیاد شده بود و  به قول امام خمینی در تهران، شراب فروشی ها بیش تر از کتاب فروشی ها بود و حتا ناموس ما امنیت نداشت.

4.       مسائل معیشتی: وضع روستا ها خیلی خراب بود. از لحاظ وضع اقتصادی، بهداشتی و امکانات زندگی واقعن در وضع بدی به سر می بردند. بعد از انقلاب خصوصن به واسطهء تلاش های جهاد سازندگی تغییرات چشم گیری در سطح زندگی روستاییان بوجود آمد.

5.      کوتاه کردن دست اجانب: آمریکایی ها در کشور نفوذ زیادی داشتند و ما در بسیاری مسائل  استقلال خودمان را از دست داده بودیم. مسئلهء کاپیتولاسیون باعث شد که امام فریاد مخالفت برآورد.

 

دوم. انقلاب ایران یک انقلاب کاملن مردمی بود. این را می توان از مقایسهء آمار تلفات انقلاب ایران با دیگر انقلاب ها در جهان مقایسه کرد. برای نمونه در انقلاب الجزایر حدود 1 میلیون و 200 هزار نفر کشته شدند این رقم در کشور ما به چند ده هزار می رسد. اصطلاح "انقلاب مخملین" اولین بار برای انقلاب ایران به کار رفت.

سوم. آیا امروز به تمام اهدافی که برایش انقلاب کرده ایم رسیده ایم؟

این سوال را می توان از منظرهای مختلفی بررسی کرد. مثلن پیشرفت های صنعتی، پیشرفت های پزشکی و.... اما با توجه به این که اصلی ترین اهداف انقلاب رسیدن به آزادی و استقلال و جمهوریت و اسلامیت بود که همه نوعی تغییر نگرش عمیق انسانی هستند و علوم انسانی زیر بنای جامعه است و بدون رشد در علوم انسانی (یعنی بدون داشتن انسان هایی کامل) پیش رفت در بقیهء شاخه ها یا ممکن نیست و یا به حداقل می رسد، می توان گفت هنوز به همهء اهدافی که برای انقلاب داشتیم نرسیده ایم. برای نمونه، نبود آزادی در کشورمان برای هر منصفی کاملن محسوس است. به مسئلهء رد صلاحیت های گسترده در همین انتخابات اخیر مجلس توجه کنید. این مسئله به گونه ای بود که افرادی مانند کیان ارثی و حتا نوه امام خمینی و بسیاری افرادی که از پیش از انقلاب جزء نزدیکان امام به شمار می رفتند تایید صلاحیت نشدند و دکتر عارف که یک چهرهء میانه رو به حساب می آید و چندین سال در رده های مهم مملکتی همچون معاون اول ریاست جمهوری حضور داشت از انتخابات کناره جسته است. اگر امروز کسانی که جزء پیش روان انقلاب هستند از صحنه حذف شوند، دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 20:14  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

12 بهمن 57

روز 12 بهمن 57-

پدرم می گوید: پیش از آمدن امام به ایران، علما و روحانیون در دانشگاه تهران تحصن کرده بودند. دو روز تحصن بود. آیت الله منتظری، شهید بهشیتی، شهید مطهری و خیلی های دیگر بودند،من هم بودم. روزی که امام آمد، شهید دل آذر و مرحوم ایرانی خواه از فعالان انقلابی قم که در ستاد استقبال از امام بودند، مرا دیدند. گفتند ابطحی دنبال یک نفر هستیم که شعار بدهد. برو و شعار بده. من هم بالای مینی بوس رفتم و بلندگو را به دست گرفتم و شعار دادم. این عکس مربوط به همان زمان است. روبروی دانشگاه تهران. ما پیشاپیش امام حرکت می کردیم و امام بعد می آمدند. فشار جمعیت آنقدر زیاد بود که یک بار از بالای مینی بوس پایین افتادم برای همین مردی که کنارم ایستاده مرا نگه داشت که نیفتم.

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 23:52  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شعری از مرحوم ژاله اصفهانی

شاد بودن هنر است
شاد کردن هنری والاتر.
 ليک هرگز نپسنديم به خويش،
که چو يک شکلک بی جان، شب و روز ،
بی خبر از همه ، خندان باشيم.
بی غمی عيب بزرگی ست،
که دور از ما باد!
زندگی صحنۀ يکتای هنرمندی ماست.
هر کسی نغمۀ خود خواند و از صحنه رود.
صحنه پيوسته به جاست.
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد.

 


۴ بیت آخر این شعر را زیاد شنیده بودم اما فکر می کردم از سهراب سپهری است. چند روز پیش که با علی به خانه کتاب(یک کتاب فروشی در قم) رفته بودیم دیوان ژاله اصفهانی را دیدیم. علی به همین مناسبت برایم گفت که این شعر معروف از آن مرحوم است.

لینک های مرتبط: ۱. درباره ژاله اصفهانی  ۲. شعری از آن مرحوم با صدای خودش

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 20:6  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

سه همکلاسی

پس از درس آیت الله سید علی محقق داماد- 7دی 1386- از راست به چپ: آقایان محسن محقق داماد- سید حسن خمینی - مجید احمدی

علی این عکس را امروز در پایان درس آیت الله سید علی محقق داماد از این سه یار دبستانی! حاج حسن آقا(نوه امام خمینی) و آقای مجید احمدی(نوه آیت الله العظمی بروجردی) گرفت. آقای احمدی، داماد آقای محقق داماد هم هست. سید محسن محقق داماد (فرزند استاد) را هم در سمت راست تصویر می بینید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 14:17  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شوخی مطبوعاتی

شماره 37 شهروند امروز

اینجا را هم ببینید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 15:56  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

تردید

وارد خیابان پشت حرم که شدم، ناگهان هوا طوری غبار آلود شد که مجبور شدم یقه ی کتم را بالا بکشم بلکه صورتم کمتر در معرض گرد و غبار قرار گیرد. در شهرهای کویری مثل قم، این گونه باد ها معمولی است. مردم همه دنبال کار خود بودند و کسی را ندیدم که به دیگری توجهی نشان دهد. از کنار “مرد”ی عبور کردم. در میانهء همان خیابان، کمی بالاتر از ورودی حوزه علمیه ایستاده بود. چهرهء سیاهش را غبار گرفته بود. حالت سوال برانگیزی داشت. پیش خودم گفتم شاید گدا است ولی چشمان عجیبی داشت. می توانست آدم را میخکوب کند. نگاهی به من انداخت، خیلی با خودم کلنجار رفتم تا توانستم چند متر جلوتر بروم!

یک نفر نزدیک “مرد” شد. غبار هوا اجازه نمی داد چیز زیاد واضحی ببینم برای همین نتوانستم بفهمم گفتگویی داشتند یا نه؟ فقط عابر را دیدم که ایستاد. کنجکاوی به جانم افتاده بود و چشمانم را از حدقه بیرون می آورد. برخلاف تصورم “مرد”  گدا نبود چون  دست راستش را به طرف جیب کتش برد و چیزی از جیبش بیرون آورد. نمی توانستم ببینم چیست، فقط توی آن غبار تکه ای نور می دیدم که در دستان “مرد” بود. دستانی که به طرف عابر دراز شده بودند. عابر دچار تردید شده بود و نمی دانست چه باید بکند؟ قبول کند یا نه؟! چشمان “مرد” باز هم برق خاصی داشت. نوعی حیا در چشمانش بود و در عین حال آدم را به درون خودش می کشید.

عابر، مکثی کرد و دستش را با ولع به سمت نور دراز کرد اما همین که دستش به تکه ی نور رسید، “مرد” با دست چپ، دست عابر را گرفت. عابر برای لحظه ای چنان مست تکه ی نور شده بود که متوجه مچ دست خودش نشد. اما همین که به خودش آمد متوجه دست “مرد” شد. مچ دستش را دید که سفیدی اش را با دست “مرد”  تقسیم می کند! باید انتخاب می کرد، تکهء نور یا رنگ پوست؟ تصمیمش را گرفت. تکهء نور را سفت چنگ زد و دستش را با تمام قدرت کشید. “مرد” نقش زمین شد و عابر گریخت. عابر به نوایی رسید و “مرد”، شاید همهء هستی اش را باخته بود. آدم هایی که رد می شدند همه دنبال کار خود بودند و با سرعت از کنارش عبور می کردند، تنها چند نفر از سر ترحم نگاهی کردند و رفتند. جلو رفتم و کمک کردم بلند شود. با نگاهش از من تشکر کرد و رفت.

خیلی وقت بعد دوباره “مرد” را دیدم، همانجا ایستاده بود. روی صورتش جای زخم نبود ولی کمی خمیده شده بود و البته سیاهی اش کمی بیشتر، اما نفوذ چشمانش از بار پیش، خیلی بیشتر شده بود؛ نفوذی همراه با حیا.

به خودم که آمدم، دستم را در دست “مرد” دیدم!

+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 12:2  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

هدیه ای از زمستان

چند روز پیش که با علی به یکی از بوستان های قم رفتیم با صحنهء زیبایی روبرو شدیم. حیفم آمد عکس نگیرم.

 

هدیهء مرا پذیرا باشید:همین عکس با کیفیت بالا که برای  استفاده بعنوان تصویر Desktopمناسب است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 7:55  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

"بدون عنوان"

لباس گرمی پوشیده بودم و خیابان های  شهر را گز می کردم. وقتی به نگاه آدمها توجه می کردم،صورتهای بی روحی را می دیدم که هیچ اثری از سرما در وجودشان نمی توانستی بیابی.

بی توجه می گذشتم. نمی دانم چه شد که نگاهم به صورتش  افتاد. این یکی اینگار داشت از سرما یخ می زد!

روی زمین نشستم.صورتم دقیقا روبروی صورتش قرار گرفت. آنقدر سردش بود که تمام برجستگی های صورتش گل انداخته بود. دستم را به طرف صورتش دراز کردم برای آنکه شاید کمی گرم شود. اول شرمش شد و  صورتش را کمی کنار کشید؛ مکثی کردم. دستم را دوباره دراز کردم، باز هم امتناع! بارسوم نمی دانم  در من چه دید که صورتش را حرکت نداد. صورتش اینگار تشنه ی گرمای یک دست باشد...

صورت ظریفی داشت. پیشانی بلند، ابروان کشیده، چشمان درشت، بینی ظریف، گونه های درشتی که از سرما پوستشون سرخ شده بود، لبان ظریفی که در عین ظرافت کشیده بودند و دست آخر، چانه ای که زیبایی همه صورت به همان تکه بود. کناره های  صورت زیبا را برش های مویش آرایش کرده بود.

دو دستم را به دو گونه اش چسباندم و سعی کردم تمام گرمایم را در دستانم متمرکز کنم. سرد تر از آنی بود که فکر می کردم اما چاره ای نداشتم. پیش خودم شرمنده می شدم اگر رهایش می کردم. تکه های وجودم را سوزاندم، شاید اینگونه کمی گرمتر شود. دیگر جز آنچه برای «بودن» نیازمندش بودم برایم هیچ نماند.

از لبخندی که انگار از ته دلش بود فهمیدم کمی گرم شده.

لبخندش، صدایی را در درون من بلند کرد! صدای ترک خوردن یخ هایی بود که هیچکس از بیرون نمی دید!

چقدر درونم یخ بود.سردم شده بود. داشتم یخ می زدم. کاش می توانستم همه وجودش را لبخند کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 1:29  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

گرمای عشق در اوج سرما

روز عاشورا-امسال-

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 21:39  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

جمله ای از دکتر شریعتی

 

 

 

از آن هنگام که به جای شیعه حسین بودن، عزادارش شده ایم در عزای ابدی مانده ایم!

 دکتر علی شریعتی(پس از شهادت)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 0:39  توسط سید مرتضی ابطحی  |