بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )
چرا که می شناسمت،
به دوستی و یگانگی.
هنگامی که دستان مهربان ات را به دست میگیرم
تنهایی غم انگیزت رادر می یابم.
¤
اندوه اش
غروبی دل انگیز است
در غربت و تنهایی.
هم چنان که شادی اش
طلوع همه آفتاب هاست
و صبحانه
و نان گرم
و پنجره ای
که صبح گاهان
به هوای پاک
گشوده می شود،
و طراوت شمع دانی ها
در پاشویه ی حوض.
¤
....
آی عشق آی عشق
چهره ی روشنت پیدا نیست ...
ای زیباترین
ای یار...
تو
فسخ عزیمت جاودانه بودی...
¤
و چشمانت راز آتش بود
وعشقت ؟
شاملو می گفت " پیروزی آدمی است هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد..."
ولی چه سود ... ؟
تو هیچ وقت با من کتاب نخواندی...
می گفتی " شاملو مرده است... ". وقتی که
با او به بستر می رفتم و
با لالایی های دردناک او
به خواب می رفتم...
با این همه دوستت می دارم...
¤
آه... ای عشق
چیزی بگوی
پیش از آن که در اشک غرقه شوم ...
¤
...
آه اگر تو سرودی می خواندی...
...
اگر تو سرودی می خواندی...
کوچک
هم چون گلوگاه پرنده ای ...
آن روز
کمترین سرود بوسه بود...
و قفل افسانه ای می شد در کتاب لغت...
¤
نگاهم به خلاء خیره است
می گویند
" به ملال گذشته می اندیشد..."
اشکی حلقه به چشم ام نبست،
گفتی
" به خاک افتادنم
تو را به هیچ نیست. "
بی خود از خویش
صیحه بر نیاوردم ،
گفتید
" در حضور متظاهر مهر است... "
اما...
چه بگویم
که چون برفتی
خاطر
بروفتی...
به نام خدا
چهارشنبه بود که علی بامن تماس گرفت.گفت شکل وبلاگ عوض شده!!!
شکل وبلاگ این شده بود:

جالب این بود که متن ها پاک نشده بودند.
پنج شنبه و جمعه قم نبودم.
عصر جمعه اس ام اس آمد که وبلاگ درست شده!!!
از اصفهان تا قم، پشت فرمان به این فکر می کردم که چه کسی اینکار را کرده؟
چرا اینکار را کرده؟
آیا اینکار یک تهدید است؟!!
چگونه؟
چرا دایره؟!!
چرا فیلد های خاصی پاک شده بودند؟!
آیا شوخی است؟!!
چه کسی؟ با چه انگیزه ای؟
اینها همه سوالاتی بود که به نوعی در ذهن من جاری بود.
اما پاسخی نداشتم.
تا اینکه در کامنت پست قبلی خواندم که اینکار یک اشتباه بوده.
من که هیچ دسترسی ای به جناب «فرشاد» ندارم اما خوشحال می شوم که بیشتر با هم آشنا شویم.
منتظر کامنت شما هستم.