تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

                    این عکس مربوط به باجه ATM   در خیابان صفاییه قم، جنب مجتمع نور است.

 

 

                      این عکس مربوط به باجه ATM   در خیابان صفاییه، جنب مجتمع نور است.

                          

              

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 13:24  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

کدام معروف؟

 

آنچه در ادامه می آید دو مشاهده ی من از دو واقعه در تهران و قم می باشد.

 

منتظر نظرات  شما هستم.


1.

مترو، به سمت ایستگاه صادقیه حرکت می کرد و من مقابل درب خروجی ایستاده بودم. کنارم پسر و دختر جوانی غرق در صحبت با هم شده بودند. دخترک، روسری ای به سر داشت و قسمتی از مویش بیرون بود.

 

چند توقف در ایستگاه های بین راه داشتیم و هر کس به کار خودش مشغول بود.

 

ناگهان متوجه مرد تنهای میان سالی  شدم که روبروی من ایستاده بود، برگشت، کت پسر جوان را بالا زد و با دست دیگرش، محکم به پشت مرد جوان زد!!!

 

مرد جوان بهت زده، رو کرد به مرد میانسال، و گفت: آقا چکار می کنید؟! و پاسخ شنید: خجالت بکش! حیا کن! همین کارها را کردید که مملکت را خراب کردید.

 

پسر گفت: آقا خجالت بکش، این خانم همسر من است.

 

چیز غیر عادی ای درمیان نبود. دو دوست معمولی هم آنگونه صحبت می کردند. تنها چیزی که موجب اعصاب خردی شد، توجه مرد بود.

 

شاهد بودم که پسر جوان مقابل همسرش خرد شد

 و دختر شکست!!!

اشک از چشمانش جاری شد و ترجیح داد هیچ نگوید!

 

همه ما هم خفه شدیم...

از ترسمان!!!!

 

  

 

 

 

 

2.

خیابان پشت حرم حضرت معصومه، راه بندان شده بود.

 

خانم حدود 35 ساله، با حجاب و آرایش کم توی ماشین نشسته بود. یک مرد جوان که لباس آخوندی هم پوشیده بود وسط خیابان داد وبیداد می کرد.

 

یکی رفت جلو و گفت: حاجاقا! کوتاه بیا.

پاسخ شنید: این زن به اسلام توهین کرده نه به من!

 

گویا خانم، در ماشینش نوار موسیقی روشن بوده و به نظر شیخ رسیده که صدایش بلند تر از حد معمول است. و با لحن تندی به خانم تذکر داده و خانم هم در پاسخ به این تذکر، برخورد تندی کرده.

 

 

 

مردم همه ساکت بودند و بجز دو سه نفر؛ هیچکس به آخوند اعتراضی نمی کرد که آخر از لحاظ قانونی چه حقی داری که اینکار را بکنی. حتی تذکر دادن به اینگونه هم حکم قانونی می خواهد.

 

 حدود بیست دقیقه خیابان طوری بند آمده بود که حتی یک ماشین هم نمی توانست عبور کند.

 

 یک نفر داد می زد: آقا راه را باز کنید. من مریض دارم!

 

دست آخر آخوند، پیروز شد و با همکاری یک سرباز، خانم را که کاملا خونسرد بود به کنار خیابان هدایت کرد و به اتفاق وارد کلانتری شدند.

 

خونسردی خانم، واقعا جالب بود.

 

یک نفر اعتراض کرد که آخر این چه روشی است که شما پیش گرفتید؟!روش امام خمینی مگر این بوده ؟

پاسخ شنید: امام توی دهان پهلوی زد! من و شما نمی توانیم جلوی این زن را بگیریم؟!

 

معترض گفت: چه حرفی است که می زنید مگر این زن، پهلوی است؟! آقای ناطق نوری در خاطراتش آورده که امام با عملکرد اینگونه نسبت به بی حجاب ها مخالف بودند.

 

پاسخ شنید: برو خاطرات امام را بخوان اصلا اینگونه نیست!

با تعجب پرسیدم: مگر امام، کتاب خاطرات دارد؟!

پاسخ شنیدم : بله! دهها جلد!

 

تازه متوجه شدم این آقا که لباس روحانیت را هم به تن کرده، حتی نمی داند آنچه که او «خاطرات امام خمینی» می خواند، صحیفه نور است که تمام سخنرانی های ایشان است.

 

همراه با دو شاکی وارد پاسگاه شدم.

 

جر و بحث زیادی شد.

 

خانم گفت: حاجاقا! شما اگر می خواستید امر به معروف کنید، خیلی مودب می گفتید:«خانم جان! خواهرم! عزیزم! صدای نوارت را کم کن»

 

یکی از دوستان شیخ ناگهان گفت: طبق فتوای آیت الله خامنه ای «عزیزم» گفتن به شما «حرام» می باشد!!!

 

زن، انگار یک تکه  باروت بود که کبریت به آن بزنی!

 

جیغش بلند شد که برو آقا!!!!

 

 

 

رو به شیخ کردم و گفتم:ایشان به شما توهین کردند؟

گفت: اگر به من توهین می کرد، مشکلی نبود. او به اسلام توهین کرده و من وظیفه شرعی دارم که این موضوع را پیگیری کنم.

 

 

 

پرسیدم: آیا تو و لباس تو نشانه اسلام هستی یا آقای خامنه ای که امروز در سطح دنیا بعنوان نماد شیعه مطرح است؟!

آقای خامنه ای فرمود در جریان 18 تیر گفت: اگر عکس مرا هم پاره کردند هیچ نگویید.

 

 نه شما بیش از آقای خامنه ای اسلام هستی و نه این لباس شما بیشتر از لباس آقای خامنه ای نشانگر اسلام است.

 

 

 

گفت: آقای خامنه ای  زبانش بسته است و نمی تواند حرف بزند. من «حر» هستم و نمی توانم ساکت باشم.

پرسیدم: اصلا می فهمی با این حرفت چه جسارتی به آقای خامنه ای می کنی؟!

 

 

آخر کار گفت: من غیر از آیت الله بهجت که مقلدش هستم هیچکس را قبول ندارم!

 

 خانم و شیخ بخاطر شکایت شیخ به دادگاه رفتند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 10:50  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

توضیح

به نام خدا

 

مجتبی و علی گفته بودند که برای ورودشان به وبلاگ و درج مطلب؛ گویا مشکل هست.

نمیدانم برای دوستان دیگر هم اینگونه هست یا نه.

اگر با مشکلی روبرو شدید، حتما از طریق ایمیل خبرم کنید.

منتظر نوشته هاتان هستم.

پیروز باشید.

امضا:

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 20:29  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

انسجام ملی؟!

به نام خدا

۸ شوال سالروز تخریب قبور ائمه بقیع بود.

مطلب علی اشرف فتحی  را خواندم.

چند روز پیش که از درس به منزل باز می گشتم، با این تصاویر روبرو شدم.

8 شوال-قم


8 شوال

8 شوال

8 شوال

و در آخر:8 شوال


از یک سو آیة الله خامنه ای، امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیدند.

از سوی دیگر، به یاد داریم، ماه محرم سال گذشته، در این کشور مقابله جدی با برخی مظاهر خرافی گری شد.

با توجه به این دو مقدمه، وقتی این تصاویر را در مرکز شهر قم میدیدم این سوال برایم ایجاد شد:

مضمون اصلی این تصاویر، نوعی اعتراض مذهبی است.

سوال اینجاست که چنین اعتراضاتی که به حذف یک گروه از مردم ایران می انجامد، چگونه با انسجام ملی قابل جمع است؟

آیا چنین اعتراضاتی، عین تفرقه نیست؟!

 چرا برخی سازمان های دولتی، مانند اوقاف بودجه بیت المال را در راه از بین بردن انسجام ملت بکار می برند؟!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 7:11  توسط سید مرتضی ابطحی  |