تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

از دکتر حسابی چه می توان آموخت؟

در چند روز گذشته من در اینترنت به دنبال مطالبی راجع به این شخصیت دوست داشتنی می گشتم ، اما چیزی عایدم نشد. حتی سایت رسمی استاد کمکی به من نکرد . از اینرو به کتابفروشی های جلوی دانشگاه تهران رفتم و کتاب استاد عشق را خریداری نمودم . حالا چند مطلب آموختنی  برای طیب خاطر و تذکری برای خودم می نویسم، شاید به کار شما هم بیاید.

دکترحسابی 

1- زمان کار و مطالعه استاد( بطور نمونه )

صبح زود: عبادات و مطالات خصوصی

7:30تا 8:30 صبح: صرف صبحانه با خانواده

08:30 تا 10:00 صبح: محاسبه تئوری بی نهایت بودن ذرات

10:00 تا 10:30 صبح: استراحت و صحبت با خانواده

10:30تا 12:30صبح: نوشتن کتب و جزوات دانشگاهی

12:30تا 13:30:ظهر: صرف نهار

13:30تا 14:30ظهر: استراحت

14:30 تا 15:00: صرف چای با خانواده

15:00تا 17:00 بعد از ظهر : مطالعه کتب فیزیک که از کتابخانه و دانشگاههای معروف دنیا  سفارش داده بودند

17:00تا 19:00 بعد از ظهر : مطالعه مجلات تخصصی

19:00 تا 21:00 شب: گوش دادن به رادیو و مطالعه روزنامه های خارجی و داخلی

21:00تا 22:00 شب: تدریس و پاسخ گوئی به سوالات فرزندان همسایگان

22:00تا 24:00 شب : تدریس و پاسخ به سوالات ایرج و انوشه(فرزندان پرفسور حسابی)

24:00 تا 12:30 شب:مطالعه کتب آلمانی (تمرین زبان آلمانی به مدت 38 سال)

24:30 تا 1:30 بامداد:مطالعه نامه های رسیده و پاسخگوئی به آنها ، مطالعه کتب عرفان و فلسفه و ادبیات

 2- جلسات استاد:

روزهای جمعه صبح: به مدت پنجاه سال همراه فقها، ادبا، اساتید، شعرا، معلمین و دانشگاهیان و ...و افراد عادی

روزهای یک شنبه: با همشهریان تفرشی

روزهای دوشنبه : با شاگردانشان در دانشکده فنی از تمامی دوره ها

شایر روزه ها: با تعیین وقت قبلی

 

3- از پرفسور محمود حسابی چه می توان آموخت:

او معتقد است ایمان و اعتقاد از ارکان آقا و خانم بودن  است( البته در منظومه تربیتی پرفسورحسابی و در سابقه واژه «آقا و خانم بودن »یک ایرانی، مفهومی قرار دارد که به پیشینه فرهنگی ،تمدنی و اصالت ایرانی- اسلامی باز می گردد) است.اگر خانم و آقائی به آن مرتبه برسند می داند که چه کارهائی باید انجام بدهند. و از چه کارهائی باید پرهیز کنند.

آقا و خانم هیچ گاه دروغ نمی گویند ، تهدید نمی کنند. مردم را دوست دارند، دست افتادگان را می گیرند، عشق نامحدود دارند، در نشت و برخاست تمام نکات و دقایق مسائل اجتماعی را رعایت می کنند. و این رعایت هاست که " استاد عشق " را می سازد. 

از دکتر محمود حسابی می توان آموخت چگونه مهر به مادر ،عشق به همسر، محبت به فرزندان و دست گیری افتادگان و پائین دستان و عشق بی نهایت به دیگران در ما باید تحقق پیدا کند.

ما از دکتر محمود حسابی می آموزیم که در کارهایمان با ایمان راسخ و با اطمینان حرکت کنیم، زندگی و روش تفکر دکتر و مطالعه کتاب «عشق استاد» به هر کسی که مثل دکتر به دنیا و زندگی نگاه می کند این اطمینان خاطر را می دهد که راهی را که در پیش گرفته است، راهی درست درست و تمام فعالیتهائی که انجام می دهد بسیار ارزشمند و گران بهاءاست

 

گزيده اي از فعاليت هاي علمي دکتر حسابي

·                     اولین نقشه برداری فنی و تخصصی کشور (راه بندرلنگه به بوشهر)

·                     اولین راهسازی مدرن و علمی ایران (راه تهران به شمشک)

·                     اولین مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران

·                     پایه گذاری اولین مدارس عشایری کشور

·                     پایه گذاری دارالمعلمین عالی

·                     پایه گذاری دانشسرای عالی

·                     ساخت اولین رادیو در کشور

·                     راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور

·                     راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور

·                     راه اندازی اولین رآکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور

·                     راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران

·                     محاسبه و تعیین ساعت ایران

·                     پایه گذاری اولین بیمارستان خصوصی در ایران, به نام بیمارستان «گوهرشاد»

·                     شرکت در پایه گذاری فرهنگستان ایران و ایجاد انجمن زبان فارسی

·                     تدوین اساسنامه طرح تاسیس دانشگاه تهران

·                     پایه گذاری دانشکده فنی دانشگاه تهران

·                     پایه گذاری دانشکده علوم دانشگاه تهران

·                     پایه گذاری شورای عالی معارف

·                     پایه گذاری مرکز عدسی سازی اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران

·                     پایه گذاری بخش آکوستیک در دانشگاه و اندازه گیری فواصل گامهای موسیقی ایرانی به روش علمی

·                     پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی

·                     پایه گذاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران

·                     پایه گذاری مرکز تحقیقات اتمی دانشگاه تهران

·                     پایه گذاری سازمان انرژی اتمی ایران

·                     پایه گذاری اولین رصدخانه نوین در ایران

·                     پایه گذاری مرکز مدرن تعقیب ماهواره‌ها در شیراز

·                     پایه گذاری مرکز مخابرات اسدآباد همدان

·                     پایه گذاری انجمن موسیقی ایران و مرکز پژوهشهای موسیقی

·                     پایه گذاری کمیته پژوهشی فضای ایران

·                     ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی کشور (در ساختمان دانشسرای عالی در نگارستان دانشگاه تهران)

·                     تدوین اساسنامه و تاسیس موسسه ملی استاندارد

·                     تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت

·                     پایه گذاری واحد تحقیقاتی صنعتی سغدایی (پژوهش و صنعت در الکترونیک, فیزیک, فیزیک اپتیک, هوش مصنوعی)

·                     راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در کشور

·                     ایجاد اولین کارگاههای تجربی در علوم کاربردی در ایران

·                     ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در کشور

 

نکات زیبایی دیگر:

استاد به چهار زبان زنده دنيا: فرانسه، انگليسي، آلماني و عربي مسلط بود و به زبان هاي: سانسكريت، لاتين، يوناني، پهلوي، اوستايي، تركي و ايتاليايي اشراف داشت.

در زمينه تحقيق علمي: 25 مقاله، رساله و كتاب از استاد به چاپ رسيده است. تئوري «بي نهايت بودن ذرات» ايشان در ميان دانشمندان و فيزيكدان هاي جهان شناخته شده است.

نشان «اوفيسيه دولالژيون دونور» و همچنين نشان «كوماندوردولالژيون دونور»، بزرگترين نشان هاي كشور فرانسه، به ايشان اهدا گرديد. استاد تنها شاگرد ايراني پروفسور اينشتين بوده و در طول زندگي با دانشمندان طراز اول جهان نظير شرودينگر،‌ بورن، فرمي، ديراك، بوهر …….و نيز فلاسفه و ادبايي همچون آندره ژيد، برتراند راسل ……. تبادل نظر داشت. ايشان از سوي جامعه علمي جهان به عنوان «مرد اول علمي جهان» (سال 1990 ميلادي) برگزيده، و در كنگره  شصت سال فيزيك ايران (سال 1366 هجري شمسي) ملقب به «پدر فيزيك ايران» گرديد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 12:53  توسط   | 

به یاد شهید محمدرضا فتحی

به نام خدا

دیروز سالگرد شهیدی بود که برایم عزیز است.

در سالگشت عروج او به احترام یگانه پسرش

سکوت می کنم.

http://www.tourjan.blogfa.com/post-71.aspx

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 0:53  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

گردش با آلیس درwonderland...

همیشه یکی از ستایشگران استاد شجریان بوده و هستم …

و هنوز صدا و تکنیکی به قدرت ایشان در هیچ خواننده ایرانی به صور جمع نشنیده ام ...

هرچند بسیاری این صفت را بی قید به ایشان نسبت می دهند …

برای گوش دادن شجریان باید حوصله و البته تا حدی گوش و ذهنی تربیت یافته داشت … هر چند وسعت خوانندگی ایشان هر طبقه و قشری را در بر می گیرد … و بسیاری نادانسته مجذوب نغمات آشنای ایشان هستند …

یادم هست که با " عشق داند … "چه  شب هایی را گذرانده ام …

با شجریان همه نوجوانی را طی کردم در حالی که کسی نبود که شادی هایمان را با هم تقسیم کنیم …و غم ها را ...  

می خواستم بنویسم که در لیست ستاره هایم کسی از قله ی دور از دست استاد شجریان  گذر کرد و بالاتر از او بر این مسند تکیه زد ... می خواستم بنویسم که فاصله ی آن دو بسیار عظیم است ... ولی هیچ کدام از این دو را الان نمی گویم ... و این قضاوت ها را برای زمانی دیگر باقی می گذارم ...

" ام کلثوم " کسی است که این روزها مرا در باغهای رویا همراه خود به گردش می برد ...  

اولین بار در یک سحر ماه رمضان سال 81 بود که این صدای جادویی، قوی و متفاوت را در منزل یکی از دوستان که فردی متدین بود شنیدم .. ( البته آن زمان نه جادویی بود نه قوی و نه متفاوت ) و یادم است تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که " این به صدای زن گوش می ده ؟ اونم سر سحری ؟ ....

پنج سال زمان لازم بود تا من به پرسش خودم بخندم ...

( اینها را نگفتم تا کسی را در ظاهر همراه خود کنم ...)

...

این روزها همدم و همراه و مونسم خانمی است که ده سال قبل از تولد من از این دنیا چشم بسته ... و در 60 سالگی در نظر من دختری جوان را ماند ...

....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0:3  توسط   | 

1/26

به نام خداوند بخشنده مهربان

حدود یکماه  و اندی است که قصد نوشتن این مطلب را دارم.

نوشتن این نقد  را برای خودم لازم می بینم و انتشارش میدهم، چون فکر می کنم اینگونه بهتر می توانم اول به رشد خود و بعد به رشد دیگران کمک کرده باشم.

امیدوارم انتشار این نوشته در اولین روز پس از ربع قرن زندگی؛ مفید باشد.

البته پیشاپیش می گویم: تمامی این نوشته برداشت های شخصی بنده است و ضعف های نوشته هم بخاطر همین است. بنابراین منتظر انتقادات دوستان هستم.


به نام خدا

کسانی که کارشان به نوعی بیشتر با فکر و مطالعه می افتد، و سعی می کنند جهان پیرامونی را با خواندن و فکر بشناسند، برای تفکر نیاز به یک متد پایه و اصلی دارند. که زیر بنای عمل، تحلیل و خلاصه تمام زندگی این افراد خواهد بود.

بطور اساسی، دو نوع متد فکری می شناسم.

  1. متد فلسفه یونانی(کل به جزء). که جهان را از دید بالا نگاه می کند. انسانی با چنین دیدگاه؛ به اندازه ی میزان دانشش مانند یک دنیا می شود. مانند فردی که همه چیز را از بالای یک برج نظاره گر است. این نوع نگرش، نگرش وسیع و عمیقی است. چون وسیله چنین نگرشی «عقل» است و اصولا با تجربه، بطور مبنایی، محال است به نگاه فلسفی دست یافت(چون تجربه، جزء نگر است و در فلسفه، بدنبال نگاه کل نگر هستیم)؛ فیلسوف «آنچه باید باشد» را می بیند. فیلسوف در طول مسیر رسیدن به نگاه عمیق فلسفی خویش آنقدر با عقل خود «باید باشد» ها را «تجربه» می کند که ناخودآگاه می تواند «هست» ها را هم «باید باشد» تفسیر کند. فلسفه فاصله زیادی با جامعه دارد.

رسیدن به نگاه فلسفی، لزوما نیاز به مطالعه ندارد. مبنا، تحلیل عقلی است که بسته به عمق فکری افراد می تواند نتیجه دهد. فیلسوف، کل را بدست می آورد و جزء ها را بر اساس آنچه کل، حکم می کند، تحلیل می کند.

  1. متد تاریخ محور(جزء به کل). تا آنجا که من درک کرده ام، این نوع نگاه دقیقا در مقابل نگاه فلسفی است. نوع تحقیق؛ نوع تفسیر و نتیجه ها کاملا در مقابل هم قرار دارند. مبنای این نگاه، نگرش از پایین به بالا است. یعنی رسیدن از جزء ها به کل نه از کل به جزء. متد تحقیق در تاریخ، بررسی عملکردهاست و عملکرد، دقیقا بمعنی «آنچه هست»می باشد نه آنچه که باید باشد. واقعیتی که مبنای تحلیل تاریخ است، واقعیت خارجی زندگی انسان ها است نه جهانی بریده از آن. تاریخدان، انسانی است که انسان های دیگر را تجربه می کند و بر اساس این تجربیات، تحلیل می کند. آنچه باید باشد در تاریخ دقیقا همانی است که هست {البته ممکن است در تحلیل تاریخی، بر اساس شناخت محقق از شخصیت ها و تحلیل وی از انسان(که طبیعتا بر اساس عملکرد انسان ها شکل گرفته) آنچه که «می گویند بوده» را به آنچه باید باشد تغییر دهیم، اما بالاخره آنچه که باید باشد، همان «آنچه که هست» است.} تفسیر تاریخ بر مبنای تحلیل فلسفی ممکن نیست. تاریخدان، جزء ها را کنار هم می گذارد و کل(بطور نسبی) را بدست می آورد.

ماهیت فعالیت سیاسی، بریده از تاریخ نمی تواند باشد زیرا هدف سیاست، تسهیل حرکت جامعه انسانی است و اینکار ممکن نیست، مگر با توجه به گذشته این حرکت و برای همین است که فعالین سیاسی نمی توانند بریده از تاریخ باشند.

بهیچ نمی توان بدون مطالعه، تاریخ دانست و تاریخی تحلیل کرد.

 

ایندو نگرش، دو جهان بینی کاملا متفاوت را بدنبال خواهند داشت. و انسان، در هر کدام از ایندو نگرش کاملا با هم متفاوت خواهد بود.

جهان بینی یک فیلسوف، بر مبنای چینش های عقلی وی است. برای نمونه، وی از خدا تا انسان را با توجه به مراتب وجودی؛ تقسیم بندی میکند و «امام» در این دیدگاه کسی است که واسطه رسیدن فیض وجود از عالم بالا به عالم ماده است. پس عالم ماده در هر صورتی به امام محتاج است زیرا نبود امام= نبود انسان.

در مقابل؛ جهان بینی تاریخی، بر اساس عالم خارج است. «عالم واقع» یعنی زندگی انسان هایی که در خارج می بینیم. برای نمونه، «امام» در دیدگاه تاریخی، انسانی است که مردم را به بهترین نحوی به سوی خدا رهبری کند. بنابراین اگر شرایط رهبری مناسب نباشد عملا دیگر امام، امام نیستبلکه رهبری دینی است که در محدوده ای خاص پیروانش را رهبری می کند(برای جلوگیری از سوء برداشت، لطفا به این جمله و قیود آن دقت کنید).

 

  • بیشتر زندگی من، تا امروز بر مبنای فکر فلسفی گذشت. فکری که نتایج زیر را بر شخصیت من گذارده:

1.       سرگردانی در زندگی: بزرگترین سوالی که در این متد با آن روبرو خواهی بود این است: هدف زندگی چیست؟ یا جهان به کدام سو می رود؟

در نتیجه همیشه سردرگم خواهی بود و انرژی زیادی از دست خواهد رفت.

2.       زیاد نیازی به مطالعه نمی دیدم. چون در سطحی که لازم بود، از درون خودم پاسخ میدادم.

  1. کارهای عملی من نوعا به نتیجه نمی رسد، چون کار عملی بایستی بر اساس آنچه که هست تحلیل شود نه آنچه باید باشد.
  2. ارتباط زیادی با دیگران نداشتم، مگر افراد خاص؛ زیرا نیازی به دیگران در نگاه فلسفی معنا ندارد.
  3. در تحلیل هایم عموما از انسان ها و انگیزه هایشان به سادگی می گذشتم. چون موضوع فکرمن، انسان خارجی و واقعی نبود.
  4. ضربه پذیر بودن در زندگی واقعی: زندگی واقعی همه اش «باید باشد» نیست. همه اش «هست» است. برای همین هم عملکردهای بر مبنای باید باشد ها نتیجه مطلوب هست ها را نخواهد داد.
  5. توان ضعیف سیاسی اجتماعی. با تحلیل فلسفی، بد می تواند خوب هم باشد! و چنین بد و خوبی دقیقا همان چیزی است که در دنیای اجتماعی و سیاسی، بایستی مشخص شود.

 

 

 

Ø      اما چه باید کرد؟

تنها پاسخ به این سوال، مطالعه و تحلیل تاریخ است. تنها با این روش است که می توانم ضعف هایم را برطرف نمایم.

 

اما یک نکته لازم به ذکر است:

تا اینجای نوشتار، به نوعی تقویت و برتری دیدگاه تاریخ محور را نشانگر بود. اما به نظر من چنین جمع بندی صحیح نیست.

تاریخ، نتیجه عملی و خارجی فلسفه است (و فقه، جریان فلسفه است در تاریخ).

انسان همانگونه که به فکر و نگاه فلسفی نیازمند است، نیازمند جهان واقع هم هست. سعی ما بایستی در جمع بندی ایندو دیدگاه باشد. دیدگاهی که انسان را به باید باشد ها نزدیک می کند به همان اندازه مهم است که نگاه ما به هست ها. در نگاه اجتماعی نیز، بهترین نتیجه ها از آن کسانی بوده که در دین را در دنیا جاری ساخته اند. نگاهی به نهج البلاغه به ما نشان می دهد، دینداری ای که امام علی ترویج می کرد، بیشتر از این گونه دینداری بوده.

 پرانتز:

 نزدیکی حوزه و دانشگاه اگر به معنی نزدیکی این دو نگرش مبنایی باشد و در عمل نیز به حذف یکی به قیمت بقای دیگری منجر نشود، نتیجه ای جز آبادانی کشور نخواهد داشت. و البته ناگفته پیداست که این نزدیکی نمی تواند یک نزدیکی صوری  و تاکتیکی باشد که در آنصورت پس از نزدیکی، جدایی و افتراقی در راه خواهد بود که به این سادگی قابل بازگشت نیست.

به نظرمن در اداره ایران امروز ما، تفکر فلسفه محور، به قیمت حذف رقیب خویش البته در پرتوی قدرت؛ پیشرو است. در دراز مدت چنین عملکردی نتایج وخیمی به پیکره فرهنگی کشور وارد خواهد آورد و در دهه های آینده، چالشهای فکری فرهنگی ای به مراتب عمیق تر از چالش های امروز جوانانمان را در پی خواهیم داشت. نتیجه آنکه در چند دهه آینده، شکافی چندین برابر عمیق تر از شکاف نسل من با نسل پیشینم بوجود خواهد آمد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 11:21  توسط سید مرتضی ابطحی  |