تبليغاتX
دایره

دایره

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود (برگرفته از سوره رعد، آیه 11 )

روحانیت در قطعنامه 598

به نام خدا

آنچه در ادامه  می آید، بخشی از پیام امام خمینی در پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل است.

نکته قابل توجه آنکه بخش پایانی این پیام حاوی بخشی از نظرات ایشان پیرامون «روحانیت» است.

               امام خمینی

بطور خلاصه می توان نکات این پیام را در موارد زیر خلاصه نمود:

1.       لزوم رجوع جوانان به روحانیت

2.       فداکاریهای روحانیت در راه تعلیم و تربیت

3.       در بین روحانیون هم روحانیان غیر متعهد وجود دارند.

4.       این ملی گرایان بودند که در مقابل سختی ها تحمل نکردند و به دنبال خارجی ها می رفتند.

5.       روحانیون نبایستی نظر هر دگراندیشی را با تازیانه کفر و شک برانند که اینکار نتیجه ای نخواهد داشت مگر افتادن در دام لیبرال ها. گناه اینکار کمتر از التقاط نیست!

6.       حوزه و دانشگاه بایستی در همدیگر ذوب شوند.

7.       روحانیت بایستی جنبه زهد و دوری از دنیایش را حفظ کند.

8.       نبایستی جایگاه خدمت را رها کرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 15:45  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

کوری


به نام خدا

رمان کوری- ژوزه ساراماگو
«کوری» عنوان رمانی است از ژوزه ساراماگو.  رمانی که او را شایسته دریافت جایزه نوبل در سال 1998 نمود.
خیلی وقت پیش در دست مجتبی دیده بودمش. صفحه اولش نوشته: تقدیم به دوستان عزیزم؛ مجتبی- شهریور 81. یادم هست وقتی این کتاب را می خواند تا چند وقت توی خودش بود.  چند ماه قبل هم یکی از دوستانم که تازه این کتاب را خوانده بود، با هیجان خاصی بمن معرفی اش کرد. انگیزه خواندنش را مدیون همویم.
 
  هر وقت این کتاب را باز می کنم بوی عطر دلنشینی می دهد. تاثیر کاغذ عطری ای است که از عطار گرفتم و میان کتاب گذاشتم . هنوزهم هر وقت کتاب را باز می کنم بوی عطر می دهد و احساس خوبی که با باز کردن کتاب با من می ماند. احساسی که مرا ترغیب می کند، هر وقت یک عطار دستش را دراز کرد و از آن کاغذهای باریک و دراز عطر بطرفم نشانه رفت از دستش ندهم.


«کوری»داستان شهری است که بخاطر علت نامعلومی همه مردم آن نوع ناشناخته ای از کوری مبتلا می شوند. نوعی از کوری که به جای سیاهی در آن همه، روشنایی می بیینند و نور زیاد اجازه نمی دهد جای دیگری را ببینند. بیماری ای که واگیر دارد و مانند ویروس سارس بطور نامحسوسی منتقل می شود و رفته رفته تمام مملکت را فرا میگیرد، خدمات شهری مختل می شود و رفته رفته فساد و تباهی و بی نظمی سراسر جامعه  کوران را فرا می گیرد. اما در میان همه کوران، تنها و تنها یک «زن» می بیند. زنی که خود را ملکه کورها نمی داند و به نظرش به دنیا آمده تا تنها شاهد این ماجرای هولناک باشد! این زن در مانند یک پیامبر معنوی در بین مردمی که در ابتدایی ترین نیاز های مادی شان دست و پا می زنند، وظیفه رهبری گروهی از کوران را بعهده دارد و «صبر و محبت» اودر طول این داستان، از او اسطوره ای در ذهن خواننده می سازد. اسطوره ای که خواننده، هر کجا انسانی را با چنین ویژگی های اخلاقی یافت می تواند به او بعنوان بازمانده ای از نسل انسان  بنگرد! و طبیعی است که مسئولیت افرادی مانند این زن، چه سنگین است اما در بسیاری موارد علیرغم این مسئولیت ، «بودن» تنها کاری است  زن می تواند انجام دهد.
ساراماگوی 76 ساله، داستان جوامع امروز و از بین رفتن ارزشهای انسانی و در حقیقت مفهوم «انسانیت» که از بین رفتن یک «معنی» که فهم آن نیاز به دقت نظر دارد را در «صورت» و شکل ملموس «کور» شدن در می آورد و خواننده را با شیوه خودش به تماشای این جامعه می کشاند، جامعه ای  که از «انسانیت» تنها برایشان شکل انسان باقی می ماند و نه تنها ارزشهای اخلاقی و انسانی از بین می رود، بلکه حتی دیگر اثری از نیازهای اولیه «مادی» انسان هم در آن یافت نمی شود و نتیجه آن می شود که آنان که زنده می مانند، زندگی پر از رنجی را تجربه می کنند و آنان که می میرند، مرگی تلخی که حتی از یک تدفین معمولی محرومند.

چراغ زرد روشن شد. دوتا از ماشین های جلویی گاز دادند و پیش از قرمز شدن چراغ رد شدند. با روشن شدن چراغ  عابر پیاده آدمک سبز وسط چراغ پیدا شد. آدم های پیاده که منتظر سبز شدن چراغ بودند، راه افتادند و پا روی خط های سفید گذاشتند که بر سطح سیاه آسفالت به چشم می خورد...
سرانجام  چراغ سبز شد؛ ماشین ها با عجله راه افتادند اما از قرار همه آنها با هم حرکت نکردند. ماشین سر خط وسط توی راه مانده بود، احتمالا عیب فنی داشت، پدال گاز در رفته بود، دسته دنده جا نمی رفت، فنر بندی عیب کرده، برق نمی رساند، ترمز خالی شده یا آنکه اصلا بنزین تمام کرده بود. اولین باری نیست که از این اتفاق ها می افتد. گروه پیاده های بعدی که دم خط کشی جمع شده بودند راننده ماشین را می بینند که از پشت شیشه دست تکان می دهد. ماشین های پشت سریک ربز بوق را به صدا در می آورند. بعضی ها از ماشین هاشان پیاده شده اند تا از ماشین از کار افتاده را هل بدهند و راه را باز کنند، آنها همه خشمگین مشت به شیشه می کوبند، مرد توی ماشین سرش را بطرف آنها بر می گرداند، اول به این طرف بعد به آنطرف، انگار داد میزند، از حرکت لبهایش به نظر می رسد چند کلمه را تکرار می کند؛ یک کلمه نه سه کلمه، آخر سر یکی که در را باز می کند، معلوم می شود که می گوید: من کور شده ام!
این، از ابتدای داستان اما اینکه آخر داستان چه می شود را بگذاریم برای کسانیکه این رمان را میخوانند.


می توانید اینجا را هم ببینید:
www.aftab-magazine.com/articles/20060313.html
www.daryayeketab.com/roman/koori.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 9:17  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

نقدی بر نظام مالی روحانیت

به نام خدا

روحانیت، و جایگاه آن در ایران موضوعی نیست که امروز یا دیروز مورد بحث و نقد صاحبنظران بوده باشد. به لحاظ ساختار سنتی و دینی جامعه ایرانی، جایگاه روحانیت با فراز و نشیب هایی روبرو بوده است.

در جریان ملی شدن صنعت نفت، حضور آیة الله کاشانی در کنار مصدق به نوعی به حضور اجتماعی این قشر کمک کرد اما پس از کودتای 28 مرداد 32 و طرفداری ضمنی بخشی از روحانیت از کودتا، تا حدود یک دهه به نوعی شاهد فاصله  تیپ روشنفکر و روحانی بودیم که بالطبع نتیجه ای نداشت جز حضور کمتر روحانیون در صحنه های اجتماعی وسیاسی. اما یک دهه بعد با حضور آیة الله خمینی، این حضور به خصوص در قشر جوان حوزوی رفته رفته به اوج خود رسید.

پس از فوت آیة الله بروجردی که در زمان خود، بعنوان مرجع تام در جهان شیعه شناخته می شد، در میان جوانان دین مدار بحث ها وسوالات اساسی ای پیرامون سیستم روحانیت، بحث تقلید و اینگونه مباحث پیش آمد که نتیجه آن کتابی شد با عنوان «بحثی درباره مرجعیت و روحانیت» شد که مقاله هایی از اندیشمندان دینی چون علامه طباطبایی، حاج سید ابوالفضل موسوی زنجانی، مرتضی مطهری، مهندس بازرگان،سید محمد بهشتی، سید محمود طالقانی، سید مرتضی جزایری را گردآوری کرده است. این کتاب برای اولین بار در سال 1341 انتشار یافت.

آنچه در ادامه می خوانید، خلاصه ای از مقاله استاد شهید مرتضی مطهری پیرامون «مشکل اساسی در سازمان روحانیت» است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 17:43  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

ده نکته کلیدی برای فهم قرآن:

 

 کمترین تردیدی در این نیست که قرآن برای استفاده همگان آمده است. در داستانهای تاریخی، مکرر داریم افرادی که مسلمان نبودند، مشرک بودند و مخالف اسلام، اینها چند آیه از قرآن را گوش می کردند و از همان معنایی که از این آیات می فهمیدندشور و هیجان و عشقی نسبت به اسلام پیدا می کردند و هدایت می شند.

 

 

این نوشته، خلاصه ای است از مقاله «روش برداشت از قرآن» از شهید دکتر بهشتی است.

 

برای خواندن ادامه متن روی گزینه ادامه مطلب در زیر کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 10:18  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شرمنده ام!

۱-امیرالمونین (ع)در نهج البلاغه فرموده اند :

اگر خار بر پای زنی یهودی به ظلم برود جادارد که مرد مسلمانی از آن غم بمیرد!

 در خبرها خواندم که چند روز پیش مردی در ایستگاه مترو امام خمینی (ره) تهران، به محض ورود قطار فریاد زد:۴ماه است حقوق نگرفته ام و سپس خود را به زیر قطار انداخت و تا امداد برسد و مشغول مداوای او شود ، پیش از رسیدنش به بیمارستان جان داد!

نکته:ارزش جان یک انسان فارغ از دین و آیین و جنسیت و ... او چقدر است؟

۲-در تاریخ آمده است که امیرالمونین در شهر می گشت با تازیانه ای در دست! اگر جایی کاسبی به ناحقّ مطالبه مبلغی بیش از حد از مردم می کرد یا هر جرم اجتماعی دیگری را مرتکب می شد در همآنجا حدّ را بر او جاری میکرد!

دیروز در خبرها داشتیم که دکتر حداد عادل رییس مجلس برای رفتن به سر کار از مترو استفاده کرده است؛ چند نکته در این زمینه قابل بررسی کردن است:

* بازتاب این خبر در همه بخش های خبری بگونه ای که انگار حادثه خاصی صورت گرفته است این چنین می نمایاند که یا مترو وسیله ای سطح پایین است که رییس مجلس افتخار داده اند و از آن برای رسیدن به محل کار استفاده کرده اند و یا اینکه مترو وسیله خوبی است ولی مسئولین محترم هنوز بعد از این همه مدت یاد نگرفته اند که : در هر حکومتی بخصوص حکومت اسلامی اگر حاکم و حاکمان در میان مردم نباشند و با ایشان اختلاط نداشته باشند آن حکومت محکوم به شکست در بسیاری از تصمیات خواهد بود.

*حضور ایشان باز جای بسی شکر دارد چه آنکه با شناختی که از ایشان دارم فردی مردمی است ولی... جای بسی اندیشه است که چرا اینقدر دوری از مردم ؟! مگر ایشان کیانند؟ و قرار است بر چه کسانی حکومت کنند؟! جز این است که مردمند و میخواهند بر مردم مدیریت و حکومت کنند؟!

*ایکاش سهمیه بندی بنزین علاوه بر سایر نتایج خوب خود این نتیجه را نیز بهمراه داشت که برخی از ایشان(مسئولین اصولگرا و اصلاح طلب که همگی جدای از مردمند!) گاهی میان مردم می آمدند و از ایشان می شنیدند و با ایشان در می آمیختند.ایکاش سهمیه ماشین های ایشان حتی نصف سهمیه دیگران بود تا بیشتر درد و دردمندی را بچشند!

نکته:یکی از مسئولین شورای شهر تهران که هنوز هم هر روز با مترو و وسایل عمومی سرکار می آید و نه خانه ای از خود دارد و در حد ساده ترین ها زندگی میکند در حالیکه در تمام این ۲۸سال مسئول رده بالای این مملکت بوده است (نمایندگی مجلس و ...) دکتر عباس شیبانی است که لازم دیدم در کنار بیان آن نابسامانی ها از ایشان نیز بعنوان مدیری که دردآشنا و همراه مردم است یاد کنم.

بخاطر این مسائل ،احساس کردم از انسانیتِ خون بشریت کمی کاسته شده است!شرمنده شدم از خودم و از همه کسانی که ادعا داریم میخواهیم و میخواستیم دین در جامعه مان حاکم گردد.


امروز مراسم بزرگداشت دکتر سید حسن حسینی شاعر  آیینی و ایرانی ، در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار میشه . اگه از دوستان کسی میتونست شرکت کنه فکر کنم برنامه خوبی باشه

اینم شعری از ایشون:

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند             سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 13:53  توسط   | 

عکس و معنا

به نام خدا

عکس ها باری از معنا را به دوش دارند که تفسیر و فهم آنها از زوایای مختلف متفاوت خواهد بود.

در ادامه سعیمان بر درج اینگونه عکس ها است.


 

 

تفسیر شما از این عکس چیست؟

برای دیدن عکس با کیفیت بهتر اینجا را ببینید:

 http://o1386.persiangig.com/image/Meaning/Friendship/Friendship.JPG

---------------------------------------------------------

عکس شخصی است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 10:33  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

شریعتی و زندان

به نام خدا

خاطراتی از زندان دکتر علی شریعتی به نقل از کتاب طرحی از یک زندگی- پوران شریعت رضوی

مقدمه:

مگر قرارمان این نبود که درباره معنا صحبت کنیم پس چرا اینجا خاطره نقل می کنم؟ علتی ندارد جز اینکه تمام آنچه ما در ذهن داریم تنها در «زندگی واقعی» است که آشکار می شود. معنای واقعی، زندگی انسان ها است. آن چیزی است که در زندگی براساس آن گذران عمر می کنند نه آنچه بر سر زبان یا قلمشان جاری می شود.

امثال علی شریعتی یا مطهری تنها انسان هایی نبودند که «علم به معنا» داشته باشند. آنها در زندگی شان ثابت کردند زندگی معنایی ورا و فرای مادیات دارد.


               

 در این دوره علی،  کار علمی موظف دانشکده و سخنرانی های حسینیه ارشاد را باهم پیش می برد و بین راه مشهد-تهران، مدام در سفر بود. در شب سخنرانی «فاطمه فاطمه است» در حسینیه ارشاد، فرزند چهارممان  «مونا» در مشهد به دنیا آمد. من که در آنزمان به علت تدریس در مشهد مجبور بودم تنها بمانم، به او خبر ندادم و سخنرانی در دوشب متوالی انجام شد.(11 و 12تیرماه 50).بعد از سه روز علی خبردار شد و به مشهد آمد. (159)


        

تهدیدهای ساواک و دورویی برخی آشنایان و دوستان و نقل قول های مختلفی که می شنید رنجش می داد. در همین سال طی نامه ای بمن نوشت:

«آینده ام نامعلوم است و همه چیز در پیرامونم بد و زشت و دروغ و کینه و حیله و پستی و سستی و بی شعوری و بی شرفی و خطر و ناپایداری و بن بست و مشکلات وهمه شکست و ناامیدی و من تنها و تنها و تنها. در خانه تنها، در کوچه تنها، در میان روشنفکران تنها، در میان مومنان تنها، درمیان ازدحام جمعیت پرهیاهو و پرشوری که بر سرم هجوم آورده اند باز هم تنهاتر.»(165)


        

فردای آنروز که دوباره به آنجا رفت اورا نگهداشتند و تا 18 ماه در زندان ماند.(180)


         

یکبار یک بازرپرس که بی سواد هم بود، از من سوال کرد: آیا تو میدانی «فضل الله مجاهدین» و «علی قاعدین» چه کسانی هستند؟

او قبلا آیه ی "فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً" را که بخشی از آرم سازمان مجاخدین را تشکیل میداد بارها دیده بود و از بعضی افراد هم شنیده بود. از این رو تصور می کرد که فضل الله و علی اسامی رهبران یک حزب سیاسی است.

من هم بخاطر اینکه اورا دست بیندازم گفتم: با فضل الله مجاهدین، هیچ رابطه ای نداشتم و علی قاعدین خودم هستم.

 (یعنی علی ای که نشسته. چون دکتر در زندان از مبارزه نشسته بودند اینگونه گفتند.)

 


                               

یکروز دیگر تیمسار زندی پور رییس زندان کمیته از من سوال کرد: آیا در ترورهایی که تا کنون انجام شده است دست داشته اید یا نه؟ گفتم: بله. در قتل هابیل بوسیله قابیل نقش داشتم.

بعد زندی پور از حسین زاده می پرسد، جریان قتل هابیل و قابیل چه بوده؟!(183)

 


          

(پس از آزادی از زندان وقتی همه فامیل کنار هم جمع بودند)علی به ظاهر شاد بود ولی من که با حالات روحی او آشنا بودم می دیدم که در خود فرو رفته است. بعدها بمن گفت اصلا نمی توانسته در آن روزهای اول(آزادی از زندان که همه اطرافیان خوشحال بودند) از فکر هم بندان بیرون بیاد و از طرفی پس از 18 ماه زندگی در سلول انفرادی و تاریک، چشمانش تحمل نور خورشید را نداشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 15:12  توسط سید مرتضی ابطحی  |