تبليغاتX
دایره

دایره

حقیقت زندگی، آزادی است. اگر انسان آزاد نباشد مرگ و زندگی اش یکسان است (َآیت الله شهید سید حسن مدرس)
خسرو شکیبایی

روحش شاد

هنوز صدایش در ذهنم هست که سهراب می خواند، و هنوز خاطره فیلم هایش، در یادم هست.
سریال روزی روزگاری را که همه مان یادمان هست و مرادبیگ را نمی توانیم فراموش کنیم.
یادت گرامی!
و خدا حافظ مراد بیگ مردم ایران!



-----------
لینک مرتبط:
شکیبایی در تیتر 30 روزنامه

لینک این نوشته در بالاترین

 

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 16:55  توسط سید مرتضی ابطحی  | 


آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما كار آنها كه از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پي‌اش، وصف‌هاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه برمي‌گردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي‌رسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:

«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است.

اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مي‌ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنشان را كسي نمي‌شنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه انسان‌ها، به همه كساني كه بر مرگ حسين(ع) مي‌گريند و به همه كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه كساني كه پيام حسين(ع) را كه زندگي هيچ نيست جز «عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»

 

منبع: حسین وارث آدم- دکتر علی شریعتی

 

-----
لینک های مرتبط:
شخصیت زینب از نگاه شریعتی
نوحه "زینب زینب" مؤذن زاده 
درباره مؤذن زاده ها

+ نوشته شده در  87/04/28ساعت 18:4  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

 

اول. امروز در کشور ما،نمی توان  کسی را یافت که به تمام معنا سنتی زندگی کند.
دوم. امروز در کشور ما، نمی توان کسی را یافت که به تمام معنا مدرن زندگی کند.
هر دو گزاره اول و دوم صحیح هستند. سنتی ترین افراد هم در دنیایی زندگی می کنند که برای زندگی مجبور به استفاده از ابزار نوی شده اند که عملا با زندگی سنتی در تضاد خواهد بود. پیچیده شدن دنیای ارتباطات یکی از مسائل مدرنی است که اگر با نگاه سنتی به آن بنگریم هیچ توجیهی برایش نیست ولی چاره ای جز استفاده از آن نداریم. برای نمونه، امروزه، در سنتی ترین خانواده هم تلویزیون پیدا می شود؛ و برای زندگی کردن چاره ای جز ارتباطات و استفاده از وسایل ارتباط جمعی مانند تلویزیون، رادیو، ماهواره یا اینترنت نیست. از سوی دیگر بخواهیم یا نخواهیم، سنت­ها مثل خون در رگهایمان جاری است و بریدن از بعضی از آنها مثل جان کندن می ماند. حتی اگر کسی بخواهد ایرانی باشد و کاملا مدرن زندگی کند، چون بنیان قدرت در ایران با سنت گره خورده است نمی تواند همیشه، آنگونه که می خواهد زندگی کند. زندگی هر کدام از ما، به نوعی دچار چالش هایی است که زندگی مدرن و زندگی سنتی دارد. چالش هایی که باعث ایجاد بسیاری از بیماری های جسمی و روحی که درمیان جوانان ایران شایع است. اما  بیشترین فشار را کسانی تحمل می کنند که در عمق سنت زندگی می کنند، و نمی توانند خود را به زندگی سنتی محدود کنند. چرا که از درون شاهد تقابل­هایی هستند که حل آنها بسیار سخت و پیچیده است. در ادبیات کشور ما، افراد بسیاری سعی در بیان این تقابل ها داشتند و هر کدام به نوعی در تصویر کشیدن آن موفق بوده اند. چند سال پیش، رمانی از مهدی خلجی با عنوان ناتنی منتشر شد. ناتنی، بیانگر داستان زندگی پسری است که رفته رفته با زندگی سنتی اش در تضاد قرار می گیرد و راهی جز بریدن از سنت و پناه به زندگی دیگر نمی یابد. او که در اثر فشار پدر، در خانواده­ای کاملاً سنتی و مردسالار به زور، مجبور به ادامه تحصیل در حوزه علمیه قم و تحمل فضای سنتی حاکم بر آن می شود رفته رفته درمیابد که فضای حوزه هیچ سنخیتی با روحیات و افکار وی ندارد و هر چه می کوشد خود را با این فضا همسان کند، بیشتر نا­ امید می شود. فؤاد، شخصیت اصلی داستان، فشار فضای سنتی قم را از همه جهت احساس می کند. از سویی، پدرش او را به خاطر ادامه تحصیل در دبیرستان، مورد ضرب و شتم قرار می دهد. و از سوی دیگر فضای حوزه، آنقدر سنتی است که کتاب­های هدایت و نوشته­های اینگونه را بایستی با پوشش کتاب لمعه (از کتب درسی حوزوی) بخواند. اما بالاخره، پا از قم بیرون می­گذارد و با تهران، یعنی فضایی کاملا مدرن نسبت به قم، آشنا می شود و همین آشنایی باعث تشدید تغییرات درونی او می شود. همراه این تغییرات، رفته رفته در حوزه نیز با آدم­هایی که متفاوت فکر می کنند آشنا می شود. فواد، شخصیت زیرک و تیزهوش و درعین حال فوق العاده حساسی دارد. شخصیتی که سعی می کند آنطور که درست می داند زندگی کند که با مخالفت جامعه و اطرافیانش روبرو می شود و خود او نیز شیخ علی پناه اشتهاردیقدرت هضم تضادهای موجود را ندارد. شاید بتوان گفت ناتنی بیش از آنکه یک رمان باشد، فلسفه­ی عملی یک زندگی است. بیشتر شخصیت ها و اتفاقاتی که در این رمان بیان می شود واقعیاتی است که در قالب داستان آمده و حتی اسامی نیز تغییر نیافته است. خود من از شاگردان آقای جاویدی بوده­ام. و از نزدیک مرحوم شیخ جواد تبریزی را می دیدم که پیاده به گلزار شهدای قم می آمد و از علی می شنیدم که آن مرحوم را می دیده که صبح ها نان سنگک می گرفت. شیخ علی پناه اشتهاردی هم که همین چند روز پیش فوت کرد. زیرزمین مدرسه کرمانیها، را هم به یاد می آورم؛ حتی نام استاد پرنده غیبی را، من هم شنیده ام.

 

 مرحوم آیت الله العظمی شیخ جواد تبریزی- عکس: رسا نیوز

 حجة الاسلام جاویدی و مرحوم آیت الله بدلا در مدرسه کرمانیها- قم 1380

می توان گفت مسئله اساسی که ناتنی مطرح می کند، سنت یا مدرنیته نیست، بلکه درد یک انسان است. و این سوال که آیا راهی هست که انسان­­، کمتر درد بکشد و کمتر تنهایی را احساس کند؟ آیا حقیقت دانستن یک ایده، بایستی منجر به حذف فکر غیر باشد؟ با تمام اطلاعات منحصر به فردی که این نوشته می تواند از فضای حاکم بر درون یک جامعه سنتی به ما بدهد بایستی اعتراف کرد که ناتنی نیز نتوانسته است مشکل تقابل را حل کند. چه، اساس این تقابل به نظر خلجی تضاد است. تضادی که قدرت «تحمل» را از هر دو طرف می گیرد. و این درست است که فضای پیچیده ای برای شخصیت اول داستان ترسیم می شود، اما واقعیت این است که وی از درک و تحمل این پیچیدگی عاجز می شود و به جای حل مسئله، به نوعی به پاک کردن صورت مسئله و خروج از ایران، می رسد. تقابل سنت و مدرنیته، اگر چه بیش از اندازه پیچده است، ولی غیر قابل جمع نیست. اگر نگوییم، تمام فشارهایی که سنتیان بر مدرن اندیشان وارد می کنند، قابل فهم است، می توان گفت بخش اعظم این فشارها قابل درک است. و اگر از دید آنها به مسئله نگاه کنیم، کاملا منطقی است. در طرف مقابل نیز همین گونه است. بنابراین ناتنی، پاسخ یک مسئله نیست بلکه تنها بیان تناقضاتی است که خلجی سعی در بیان آنها در قالب یک رمان را دارد. البته، رمانی که از حیث ادبیات، دچار ضعف های جدی است و متن ناتنی به هیچ وجه از استحکام برخوردار نیست.

 متن کامل رمان ناتنی را می­توانید در  رادیو زمانه  بخوانید.

 

لینک همین نوشته در بالاترین


-----
لینک های مرتبط:
خلجی در ویکی پدیا
مصاحبه ای با خلجی- رادیو زمانه
در سوگ تن های شکسته- بررسی ناتنی- نوشته عبدی کلانتری
به سوی دو قبله نماز خواندن
طلبه هاي شيخ کانت و ميرزا منتسکيو
مثل تکه ای از وطنی که برايمان باقی مانده است

+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 0:56  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

احمدی نژاد، پیروز انتخابات نهم ریاست جمهوری 

روند انتخابات کشور آمریکا حداقل یک سال طول می کشد(+) و کاملا طبیعی است در چنین بازه زمانی، کاندیداها فرصت کافی برای معرفی خود و اهداف و روش هایشان را برای مردم دارند. مدتی پیش، برادرم فیلمی از مناظره میان چند کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا در شبکه CNN را تماشا می کرد(+) و بعضی قسمت ها را هم  برای من ترجمه می کرد. نکته­ای که به نظرم جالب آمد، محتوای سوالات مجری بود. سوالات بیشتر مصداقی بودند تا مفهومی. برای نمونه، سوال از این نبود که آیا شما حامی عدالت اجتماعی هستید یا خیر؟ آیا شما قانون مدار هستید یا خیر؟ آیا به فکر آزادی هستید؟ سوالات اینگونه بود: به نظر شما حقوق یک معلم چقدر باید باشد؟ زیر 20هزار دلار یا بالای بیست هزار دلار؟ یا سوال دیگر: اگر یک پناهنده غیرقانونی در حین رانندگی دستگیر بشود، چه مجازاتی برایش درنظر می­گیرید؟ و سوالات دیگری از این جنس(+).  یکی از نقاط ضعف سیستم انتخابات ایران، توجه به مفاهیم و  فراموش کردن مصادیق است. متأسفانه به خاطر نبود احزاب قوی و فرصت کم برای شناخت کاندیداتورها، اصولا فرصت بحث مصداقی پیش نمی آید و یک کاندیدا اگر از حداکثر وقتش هم استفاده کند، به سختی بتواند به شهرهای اصلی کشور سفری کند و در نشست هایی شرکت کند و به بعضی سوالات جزیی پاسخ دهد. بدیهی است که در این مدت زمان کوتاه، شعارهای تبلیغاتی دهان پرکن بیشتر جواب می دهد تا یک راهکار عملی. برای نمونه، وقتی طرح ماهیانه 50 هزار تومان برای هر ایرانی توسط کروبی مطرح شد، خیلی ها مسخره کردند و شاید حق هم داشتند چون طرح جدیدی بود و نیاز به توضیح و تفصیل و حتی فرهنگ سازی داشت. در مقابل، در دوره کاندیداتوری خاتمی به خاطر شرایط خاص کشور، شعار قانون گرایی و آزادی مطرح شد و رأی آورد ولی اساسا کسی فرصت بحث نداشت که بگوید آخر با کدام راهکار؟ و اساسا این آزادی که می گویی حدودش چیست و راهکار اجرایش کدام است؟ در دوره کاندیداتوری احمدی نژاد هم شعار عدالت بر سر زبان ها افتاد و باز کسی نپرسید این عدالت مصادیقش چیست؟ راهکارهایش کدام است؟ چون اساسا فرصت این کارها نبود. البته باید اعتراف کرد که احمدی نژاد تیم تبلیغاتی خوبی داشت. وی با استفاده از نام رجایی، از جهاتی به مصداق نزدیک تر شد. او در کنار استفاده از شعار تبلیغاتی عدالت، از عکس های ساده­ای استفاده می کرد، که تصویر رجایی را به همراه داشت. با این روش، ناخودآگاه روش اجرای عدالت  و مصداق آن، در اذهان عمومی، همانی تداعی می شد که رجایی بدان عمل کرده بود. البته طبیعتا تقدس نام رجایی ممکن بود زیر سوال برود که به نظر عده ای هم زیر سوال رفته بود و این کار با مخالفت همسر شهید رجایی روبرو شد. اگر چه در ایران، رسم این بود که پس از انتخابات، رییس جمهور جدید به دیدار خانواده رجایی برود ولی علیرغم پیگیری های احمدی نژاد، وی با عدم پذیرش خانواده اش روبرو شد (+). اما به هرحال در دوره انتخابات و پس از آن، همیشه سعی شده تصویر احمدی نژاد، فردی ساده زیست با زندگی کاملا عادی نشان داده شود. مردم مداری و عشق به خدمت و جهاد، در شعرهای تبلیغاتی هم منعکس بود(+). طبیعتا تمام اینها أثرات مثبت و منفی خود را در قشر مخاطب این تبلیغات گذاشت.

 

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 1:30  توسط سید مرتضی ابطحی  | 

مجتهد شبستری در حسینیه ارشاد


آقای رسول جعفریان، اخیرا در نوشته ای با عنوان «عبرت گرفتن از یک چرخش 180 درجه ای» به بررسی برخی تغییرات فکری آقای مجتهد شبستری پرداخته است. ایشان در این نوشته چنین می گویند که "بنده البته اين قبيل تغييرات را چندان طبيعي نمي‌دانم و آنان را بيش از آن‌که ناشي از نوعي دگرگوني فکري دروني و از سر تأمل باشد، نشأت گرفته از تأثيرات بيروني و يک انحراف تلقي مي‌کنم. واقعا اگر بحث جنبه تغيير فکر از زاويه دروني و استدلالي داشته باشد،‌ به هر روي قابل تقدير است." در مورد این مقاله، چند نکته قابل توجه است:

اول. صرفنظر از شخص جناب شبستری و شخص جناب جعفریان، قضاوت درباره چرایی یک تغییر موضع فکری و انحراف دانستن آن، مسئله­ای فوق العاده مهم است که نیاز به مدارک قطعی دارد. متأسفانه در مقاله مذکور، هیچ دلیلی بر این مدعای نویسنده مبنی بر ادعای «انحراف» شبستری، ارائه نشده است.

دوم. یک متفکر بخواهد یا نخواهد، در زمان است و زمان و زمانه، تأثیرات خاصی بر یک فکر دارند.  این ادعا که دست شستن از یک ایده، وقتی زمان آن گذشت دلالت بر انحراف فکری مدافع آن می کند، تا چه اندازه می تواند صحت داشته باشد؟ جعفریان چنین می نویسد: "... مقصودم به طور روشن، نوشته‌ها و جزوه‌هاي کوچک و بزرگي است که روزگاري کساني نوشته‌اند يا متن آن را به صورت خطابه ايراد کرده‌اند و‌ اندکي بعد، درست زماني که آب‌ها از آسياب‌ها افتاده، از آن نوشته‌ها دست شسته و توبه کرده‌اند." آیا همه اندیشمندانی که بر اساس اندیشه رایج زمانه خود می اندیشند و پس اساس گذر زمان، به واسطه تحقیقات خودشان پی به بی بنیانی آن می برند، خائن هستند؟ و آیا اساسا باورهای انسان بایستی همیشه بر یک منوال باشد؟ اگر اینطور است، آیا کوپرنیک، که یک باور علمی را در زمان خود شکست، به علم خیانت کرد؟!

سوم. مشخص نیست منظور ایشان از «اندکی بعد» در مورد آقای شبستری، دقیقا چه زمانی است؟ آیا از ده سال پیش از انقلاب تا سالهای دهه هشتاد که شاهد حضور دوباره مجتهد بودیم، آن هم با توجه به حجم وسیع و پیچیدگی تغییرات اجتماعی این سال ها، «اندکی بعد» محسوب می شود؟

چهارم. آقای شبستری، 4 دهه پیش چنین می گوید: «اسلام يک جهان بيني خاص است که نظام‌هاي مختلف اقتصادي، حقوقي، اخلاقي، اجتماعي و سياسي خاصي بر اين جهان بيني بنيانگزاري شده است». بنده خودم شاهد بودم که سال گذشته، در دفاع از سیستم عبادی اسلام و خصوصا نماز گفت: «نظام اسلام، یک سیستم به هم پیوسته است. اینکه ما بخواهیم بخشی را بگیریم و بخش دیگر را رها کنیم، به نتیجه نمی رسیم.» آیا این دو سخن یکی نیست؟(1)

پنجم. آقای جعفریان، تغییر فکر آقای شبستری را نقطه ضعف ایشان دانستند. حال سوال اینجاست: آیا تغییر فکر، به واسطه تغییر زمان، در همه افراد چنین تحلیلی را به دنبال دارد؟ آیا نه این است که ما در افرادی همچون امام خمینی، آیت الله مطهری، آیت الله بهشتی و بسیاری بزرگان تغییر مواضع 180 درجه ای را شاهد بودیم؟
برای نمونه جا دارد به این نکات توجه فرمایید:

1. امام خمینی در کتاب کشف اسرار، نظراتی را ایراد می کنند که به هیچ وجه با نظرات چند دهه بعدشان انطباق ندارد. اگر چه این کتاب، در دسترس است و لازم به «کشف» نیست لکن به خاطر همین نظرات، بعد از انقلاب هیچ گاه تجدید چاپ نشد. علاوه بر آن، مسائلی همچون پذیرش قبول رهبری و بازگشت به تهران، تغییر نظر در مورد تأسیس حزب جمهوری و عزل آقای منتظری، و موارد بسیاری دیگر از تغییر مواضع امام نیز از این دست موارد هستند. آیا می توان گفت این نقطه ضعف امام محسوب می شود؟ یا واقع بینی امام، ایشان را به این نتایج رساند؟

2. بر همگان مبرهن است که آقای مطهری واسطه ی اصلی مطرح شدن دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد شد. اما این حمایت چند سال بعد قطع و به مخالفت تبدیل شد. آیا این نقطه ضعف مطهری محسوب می شود؟ (2)

3. دکتر بهشتی، از کسانی بودند که پیش از انقلاب فوق العاده روشنفکر بودند ولی پس از انقلاب در بعضی موارد تغییر موضع 180 درجه ای دادند. (3)

4. آیا اینگونه نیست که پیش از انقلاب اکثریت روحانیون و افراد مذهبی از مجاهدین خلق حمایت می کردند؟ افرادی همچون آیت الله بهشتی، آیت الله رفسنجانی و بسیاری دیگر؛ آیا این حمایت پس از انقلاب هم تداوم داشت یا در این مورد هم شاهد یک تغییر 180 درجه ای بودیم؟(4)

ششم. فراموش نکنیم، تنها، نامه ی نانوشته غلط ندارد، و واقعا اگر قرار است  بیشتر نگرانی مان  «از اين بابت که توده‌ها، بيهوده جان و مال خويش را در گروه افکار و‌انديشه اشخاصي نگذارند که اگر فرضا منهاي دو سه دهه نخست زندگي، چهار، پنج دهه ديگر عمر مي‌کنند، هر دوره‌انديشه‌اي دارند و گروهي را به بازي مي‌گيرند.» بایستی منصفانه قضاوت کنیم. مطمئنا دیگران هم به زودی درباره ما قضاوت خواهند کرد. فراموش نکنیم، ما در تاریخ، گردش ۱۸۰ درجه ای نداریم و گردش های ۱۸۰ درجه ای داریم و شاید روزی نه چندان دور، مصداق این بیت باشیم که : گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند!

 

 

و در آخر سخنی با گردانندگان سایت تابناک:
 دوستان عزیز! آیا پس از گذشت سه دهه از انقلاب، هنوز هم تلقی ما از «روحانی» و حجة الاسلام، چند متر پارچه است که به سر می بندند و لباسی که به تن می کنند؟! آیا فراموش کردیم که متحجرانی که در همین لباس بودند، بیشترین ضربه را به امام خمینی زدند؟(5) آیا وقت آن نرسیده که هر فرد را با منطق ارزیابی کنیم و نه با چند متر پارچه؟!

 

-----
پاورقی:
(1) .
http://www.o.blogfa.com/post-45.aspx

(2). http://shie.blogsky.com/1387/02/12/post-134/

(3). راز بهشتی

(4). http://norooznews.ir/news/1939.php  

(5). نگاه کنید به منشور روحانیت. امام خمینی در آنجا چنین می گویند: خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است؛ هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است.
 
http://www.saeedashrafi.blogfa.com/post-109.aspx
+ نوشته شده در  87/04/21ساعت 17:39  توسط سید مرتضی ابطحی  |