
آقای رسول جعفریان، اخیرا در نوشته ای با عنوان «عبرت گرفتن از یک چرخش 180 درجه ای» به بررسی برخی تغییرات فکری آقای مجتهد شبستری پرداخته است. ایشان در این نوشته چنین می گویند که "بنده البته اين قبيل تغييرات را چندان طبيعي نميدانم و آنان را بيش از آنکه ناشي از نوعي دگرگوني فکري دروني و از سر تأمل باشد، نشأت گرفته از تأثيرات بيروني و يک انحراف تلقي ميکنم. واقعا اگر بحث جنبه تغيير فکر از زاويه دروني و استدلالي داشته باشد، به هر روي قابل تقدير است." در مورد این مقاله، چند نکته قابل توجه است:
اول. صرفنظر از شخص جناب شبستری و شخص جناب جعفریان، قضاوت درباره چرایی یک تغییر موضع فکری و انحراف دانستن آن، مسئلهای فوق العاده مهم است که نیاز به مدارک قطعی دارد. متأسفانه در مقاله مذکور، هیچ دلیلی بر این مدعای نویسنده مبنی بر ادعای «انحراف» شبستری، ارائه نشده است.
دوم. یک متفکر بخواهد یا نخواهد، در زمان است و زمان و زمانه، تأثیرات خاصی بر یک فکر دارند. این ادعا که دست شستن از یک ایده، وقتی زمان آن گذشت دلالت بر انحراف فکری مدافع آن می کند، تا چه اندازه می تواند صحت داشته باشد؟ جعفریان چنین می نویسد: "... مقصودم به طور روشن، نوشتهها و جزوههاي کوچک و بزرگي است که روزگاري کساني نوشتهاند يا متن آن را به صورت خطابه ايراد کردهاند و اندکي بعد، درست زماني که آبها از آسيابها افتاده، از آن نوشتهها دست شسته و توبه کردهاند." آیا همه اندیشمندانی که بر اساس اندیشه رایج زمانه خود می اندیشند و پس اساس گذر زمان، به واسطه تحقیقات خودشان پی به بی بنیانی آن می برند، خائن هستند؟ و آیا اساسا باورهای انسان بایستی همیشه بر یک منوال باشد؟ اگر اینطور است، آیا کوپرنیک، که یک باور علمی را در زمان خود شکست، به علم خیانت کرد؟!
سوم. مشخص نیست منظور ایشان از «اندکی بعد» در مورد آقای شبستری، دقیقا چه زمانی است؟ آیا از ده سال پیش از انقلاب تا سالهای دهه هشتاد که شاهد حضور دوباره مجتهد بودیم، آن هم با توجه به حجم وسیع و پیچیدگی تغییرات اجتماعی این سال ها، «اندکی بعد» محسوب می شود؟
چهارم. آقای شبستری، 4 دهه پیش چنین می گوید: «اسلام يک جهان بيني خاص است که نظامهاي مختلف اقتصادي، حقوقي، اخلاقي، اجتماعي و سياسي خاصي بر اين جهان بيني بنيانگزاري شده است». بنده خودم شاهد بودم که سال گذشته، در دفاع از سیستم عبادی اسلام و خصوصا نماز گفت: «نظام اسلام، یک سیستم به هم پیوسته است. اینکه ما بخواهیم بخشی را بگیریم و بخش دیگر را رها کنیم، به نتیجه نمی رسیم.» آیا این دو سخن یکی نیست؟(1)
پنجم. آقای جعفریان، تغییر فکر آقای شبستری را نقطه ضعف ایشان دانستند. حال سوال اینجاست: آیا تغییر فکر، به واسطه تغییر زمان، در همه افراد چنین تحلیلی را به دنبال دارد؟ آیا نه این است که ما در افرادی همچون امام خمینی، آیت الله مطهری، آیت الله بهشتی و بسیاری بزرگان تغییر مواضع 180 درجه ای را شاهد بودیم؟
برای نمونه جا دارد به این نکات توجه فرمایید:
1. امام خمینی در کتاب کشف اسرار، نظراتی را ایراد می کنند که به هیچ وجه با نظرات چند دهه بعدشان انطباق ندارد. اگر چه این کتاب، در دسترس است و لازم به «کشف» نیست لکن به خاطر همین نظرات، بعد از انقلاب هیچ گاه تجدید چاپ نشد. علاوه بر آن، مسائلی همچون پذیرش قبول رهبری و بازگشت به تهران، تغییر نظر در مورد تأسیس حزب جمهوری و عزل آقای منتظری، و موارد بسیاری دیگر از تغییر مواضع امام نیز از این دست موارد هستند. آیا می توان گفت این نقطه ضعف امام محسوب می شود؟ یا واقع بینی امام، ایشان را به این نتایج رساند؟
2. بر همگان مبرهن است که آقای مطهری واسطه ی اصلی مطرح شدن دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد شد. اما این حمایت چند سال بعد قطع و به مخالفت تبدیل شد. آیا این نقطه ضعف مطهری محسوب می شود؟ (2)
3. دکتر بهشتی، از کسانی بودند که پیش از انقلاب فوق العاده روشنفکر بودند ولی پس از انقلاب در بعضی موارد تغییر موضع 180 درجه ای دادند. (3)
4. آیا اینگونه نیست که پیش از انقلاب اکثریت روحانیون و افراد مذهبی از مجاهدین خلق حمایت می کردند؟ افرادی همچون آیت الله بهشتی، آیت الله رفسنجانی و بسیاری دیگر؛ آیا این حمایت پس از انقلاب هم تداوم داشت یا در این مورد هم شاهد یک تغییر 180 درجه ای بودیم؟(4)
ششم. فراموش نکنیم، تنها، نامه ی نانوشته غلط ندارد، و واقعا اگر قرار است بیشتر نگرانی مان «از اين بابت که تودهها، بيهوده جان و مال خويش را در گروه افکار وانديشه اشخاصي نگذارند که اگر فرضا منهاي دو سه دهه نخست زندگي، چهار، پنج دهه ديگر عمر ميکنند، هر دورهانديشهاي دارند و گروهي را به بازي ميگيرند.» بایستی منصفانه قضاوت کنیم. مطمئنا دیگران هم به زودی درباره ما قضاوت خواهند کرد. فراموش نکنیم، ما در تاریخ، گردش ۱۸۰ درجه ای نداریم و گردش های ۱۸۰ درجه ای داریم و شاید روزی نه چندان دور، مصداق این بیت باشیم که : گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند!
و در آخر سخنی با گردانندگان سایت تابناک:
دوستان عزیز! آیا پس از گذشت سه دهه از انقلاب، هنوز هم تلقی ما از «روحانی» و حجة الاسلام، چند متر پارچه است که به سر می بندند و لباسی که به تن می کنند؟! آیا فراموش کردیم که متحجرانی که در همین لباس بودند، بیشترین ضربه را به امام خمینی زدند؟(5) آیا وقت آن نرسیده که هر فرد را با منطق ارزیابی کنیم و نه با چند متر پارچه؟!
-----
پاورقی:
(1) . http://www.o.blogfa.com/post-45.aspx
(2). http://shie.blogsky.com/1387/02/12/post-134/
(3). راز بهشتی
(4). http://norooznews.ir/news/1939.php
(5). نگاه کنید به منشور روحانیت. امام خمینی در آنجا چنین می گویند: خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است؛ هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است.
http://www.saeedashrafi.blogfa.com/post-109.aspx